- Последний пост
- 30 июн.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔸 «صد درجه»؛ به روایت حامد هادیان 🎥 فصل جنگ | قسمت دهم: قصه مهاجران 💬 «یازده و نیم شب به ما زنگ زدن و گفتن کشتههاتون شهید حساب نمیشن» 🔸 روایتی از مشکلات شهدای افغانستانی جنگ رمضان 📱 ما را در شبکههای اجتماعی با نشانی زیر دنبال کنید: 🆔 @darajee100 اینستاگرام | آپارات | یوتیوب | تلگرام | بله | روبیکا
🔸 «صد درجه»؛ به روایت حامد هادیان 🎥 فصل جنگ | قسمت نهم: ایست بازرسی 💬 «بچهها با خانوادههاشون وداع کردند. بعضیا هم وصیتنامه نوشتن.» 🔸 روایتی از بچههای ایست بازرسی در یافتآباد 📱 ما را در شبکههای اجتماعی با نشانی زیر دنبال کنید: 🆔 @darajee100 اینستاگرام | آپارات | یوتیوب | تلگرام | بله | روبیکا
🔸 «صد درجه»؛ به روایت حامد هادیان 🎥 فصل جنگ | قسمت هشتم: قصه لامِرد 💬 «همیشه این چیزا رو میگفتن توی فیلما هست. اینا رو دارم میبینم، اصلاً برام باورکردنی نیست!» 🔸 روایتی از استفاده آمریکا از یک سلاح کشتار جمعی در لامرد استان فارس 📱 ما را در شبکههای اجتماعی با نشانی زیر دنبال کنید: 🆔 @darajee100 اینستاگرام | آپارات | یوتیوب | تلگرام | بله | روبیکا
🔸 «صد درجه»؛ به روایت حامد هادیان 🎥 فصل جنگ | قسمت هفتم: قصه میناب(۲) 💬 جنازه یه معلم رو که در میآوردیم؛ جنازه چندتا بچه زیرش بود. بچهها به معلمها پناه برده بودن! 🔸 روایتی از اولین ساعات امداد و نجات در مدرسه شجره طیبه میناب 📱 ما را در شبکههای اجتماعی با نشانی زیر دنبال کنید: 🆔 @darajee100 اینستاگرام | آپارات | یوتیوب | تلگرام | روبیکا
🔸 «صد درجه»؛ به روایت حامد هادیان 🎥 فصل جنگ | قسمت ششم: قصه میناب(۱) 💬 به پسرم گفتم بابایی گناه دارم. از دیشب تا حالا دارم دنبالت میگردم. بستم نیست بابا؟! ...خداروشکر پیداش کردم. 🔸 روایت تلخ پیدا شدن پیکر شهید محمدمهدی جنگیچی، دانشآموز مینابی 📱 ما را در شبکههای اجتماعی با نشانی زیر دنبال کنید: 🆔 @darajee100 اینستاگرام | آپارات | یوتیوب | تلگرام | روبیکا
🔸 «صد درجه»؛ به روایت حامد هادیان 🎥 فصل جنگ | قسمت پنجم: قصه بهشت زهرا(س) 💬 ... من آبادانیام؛ جنگ رو لمس کردم. بیگانه بیاد توی مملکت برای تو ساز نمیزنه! 📱 ما را در شبکههای اجتماعی با نشانی زیر دنبال کنید: 🆔 @darajee100 اینستاگرام | آپارات | یوتیوب | تلگرام | روبیکا
🔸 «صد درجه»؛ به روایت حامد هادیان 🎥 فصل جنگ | قسمت چهارم: قصه شهرک بروجردی 💬 ... بابام خیلی خوشحال بود. گفت امروز پسرم اومده پیشم. خوشحالی بابام به ۵ دقیقه نرسید. موشک زدن تو خونهمون! 📱 ما را در شبکههای اجتماعی با نشانی زیر دنبال کنید: 🆔 @darajee100 اینستاگرام | آپارات | یوتیوب | تلگرام | روبیکا
🔸 «صد درجه»؛ به روایت حامد هادیان 🎥 فصل جنگ | قسمت سوم: قصه آشپزخانه 💬 ... ما هر روز یه سری ساندویچ داریم که دنبال صاحبش میگرده! 📱 ما را در شبکههای اجتماعی با نشانی زیر دنبال کنید: 🆔 @darajee100 اینستاگرام | آپارات | یوتیوب | تلگرام | روبیکا
🔸 «صد درجه»؛ به روایت حامد هادیان 🎥 فصل جنگ | قسمت دوم: قصههای هلال 💬 ... خیلی جاها برای مأموریت امداد رفتم، یکیش خونه خودم بود! 📱 ما را در شبکههای اجتماعی با نشانی زیر دنبال کنید: 🆔 @darajee100 اینستاگرام | آپارات | یوتیوب | تلگرام | روبیکا
🔸 «صد درجه»؛ به روایت حامد هادیان 🎥 فصل جنگ | قسمت اول: تقاطع فلسطین 💬 ... دقیقاً همین جا رو گفته بود میزنه! 📱 ما را در شبکههای اجتماعی با نشانی زیر دنبال کنید: 🆔 @darajee100 اینستاگرام | آپارات | یوتیوب | تلگرام | بله | روبیکا
کانون مطالعات فرهنگ و رسانه دانشگاه تهران برگزار میکند: مرجعیت بر باد رفته در جنگ روایتها بررسی و آسیبشناسی عملکرد رسانهها در پوشش وقایع دیماه 👤 دکتر مهدی منتظرقائم (عضو هیئتعلمی گروه ارتباطات دانشگاه تهران) 👤 علیاصغر شفیعیان (مدیرمسئول پایگاه خبری انصافنیوز) 👤 حامد هادیان (روزنامهنگار و مستندساز) ⏰ یکشنبه ۱۰ اسفندماه | ساعت ۱۶:۱۵ 📍دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران | تالار دکتر شریعتی 🔹حضور در این نشست برای عموم آزاد است. 🆔@cms_ut
🔴 نه به جنگ و تجاوز علیه ایران ۳۵۳ نفر از «پژوهشگران، فعالان مدنی و سیاسی و دغدغهمندان ایران» با طیف وسیعی از گرایشهای متکثر بیانیهای با عنوان «نه به جنگ و تجاوز علیه ایران» امضا و منتشر کردهاند و از عموم شهروندان دعوت کردهاند با امضای کارزاری با همین نام صدایشان علیه جنگ و تجاوز به ایران را بلند کنند. 👈🏻 متن بیانیه و فهرست کامل امضاها و متن انگلیسی بیانیه 👈🏻 لینک امضای کارزار عمومی @jalaeipour
🎥 انتشار برای اولین بار| قسمت سوم : زیر پوست اعتراضات در مشهد 🔸مستند #ایران_کشی، روایت حامد هادیان از صحبتهای مردم از وقایع اخیر در مشهد 👈🏻دوربین مخفی 👈برای دریافت آخرین اخبار به سایت https://snn.ir/ مراجعه کنید 🆔 @snntv
اینها که میگویم خوشآیند همگان نخواهد بود، برای همگان هم نیست. تنها یادداشتی ست از این روزها و یادآوری است به خودم. من یاد گرفتهام که با زخم تازه نباید بازی کرد. زخم را چه برای ورانداز کردن، چه برای تجربه کردن و چه حتی برای ترجمه کردن باید گذاشت که کهنه شود. که زمانی از آن بگذرد، که خشک شود، آن وقت است که تازه موقع چنگک و چنگال انداختن و کاویدن است. با زخم خونریز بازی نباید کرد. بازی نمیکنم. من همچنین یاد گرفتهام که محدود کردن مسیرهای دسترسی به اطلاعات، محدود کردن مسیرهای گفت و گو و ارتباط، محدود کردن زاویههای بررسی یک تصویر، عموما تنها یک هدف دارد و آن هم کانالیزه کردن شناخت سوژه است. که زندان، به تنها چهاردیوار بسته که نیست، زندان یعنی ندانید در سر دیگران چه خبر است، روی زمین چه خبر است، یعنی وابسته باشید به تنها یک یا چند کانال محدود برای تماس با واقعیت، و این هم هدفی غیر از هدایت سوژهاش به یک «رفتار برنامه ریزی شده» ندارد. بنا بر این، وقتی اطلاعات محدود است، وقتی نمیتوان همه یا بخش عمدهای از تصویر واقعیت را دید، شاید اخلاقیتر این باشد که کاری نکنم، اقلا نه کاری که بعدا وقتی روز بر آمد در تصویر بزرگتر به اشتباه محاسبه و از آن بدتر به خیانت به تنها وجود مقدس عالم هستی که « سرزمین مادری» است تعبیر شود. در کنار اینها من در این سالهای دویدن و نرسیدن همچنین یاد گرفتم که صلا به گوش کر نباید داد، با کسی که داد میزند نباید حرف زد، با کسی که خودش را به دست رعشههای هیستریک میسپارد نباید بحث کرد، با کسی که در یک اکت نمایشی غرق شده است و همه اینها را از جهت ناتوانی از در بر گرفتن احساسات و تحلیل موقعیت انجام میدهد، با کسی که اجازه میدهد موجها او را به هر طرف برانند نباید حرف زد، نه که نباید، نمیتوان حرف زد. مکالمهای بیهوده خواهد بود، نه تنها بینتیجه بلکه فرسایشی و نالازم. به همه اینها باید اضافه کرد که تاریخ به ما نشان میدهد بخش عمده زندگی بخش عمده مردامانی که روی کره زمین زیستهاند همین بوده است که ما زندگی میکنیم، ترس از آینده نامعلوم و قدرتهای ناشناخته و محاسبات همه طرف مجهول، که آنچه در این حیات موقت عادی است از قضا «نتوانستن» است نه توانستن، که نه تنها جنبش اجتماعی بلکه سر تا سر حیات، داستان دراماتیک هالیوودی نیست، که تاریخ داستان شکستهای جمعی و پیروزیهای موردی است، که تنها درسی که از تاریخ میتوان گرفت این است که هیچ کس از تاریخ چیزی نمیآموزد. بنا بر این در چنین شرایطی من چه میکنم؟ از بحث دوری میکنم، در مورد آنچه که از نظرم قطعی است، این که دخالت خارجی در هیچ مملکتی هرگز خوشبختی به ارمغان نیاوده است و در مورد این که چه با نام چه با ننگ باید از میهن دفاع کرد مینویسم و با فحاشی و تمسخر و تهدید از میدان به در نمیروم، اما همزمان از تن دادن به پیگیری لحظهای مزخرفاتی که به عنوان « خبر» به حلقوم مردم ریخته میشود هم خودداری میکنم. علارغم این که شرایط جسمیام ایجاب میکند از نشستن طولانی مدت خودداری کنم، بیوقعه در همان مسیری که پیشتر بودم، تفسیر و تحلیل جنبشهای اجتماعی و مطالعات منطقه ترجمه میکنم. شاید کسی بگوید وقت خواندن نیست، که همه خواندهها را خواندهاند یا نخواندهاند و امروز را وقت عمل ارزیابی میکنند، بحثی با چنین کسانی هم ندارم. عیسی به دین خود، موسی به دین خود. بخشی از مهمترین سرمایههای فکری و ادبی این کشور در دوران آشوب و توسط کسانی که در سیل در مسیل نایستاده بودند خلق شده است. من به پس سر آنها نگاه میکنم تا بتوانم. روزی که نتوانستم هم «نامم هوس نگین ندارد» @anexegesis
🎥 انتشار برای اولین بار| بازار رشت چرا سوخت؟ 🔸مستند ایرانکشی، روایت حامد هادیان از آتشسوزی بازار رشت در وقایع اخیر 🆔 @snntv
🩸🩸🩸 این جوی خون 🔻این جوی خونی که به راه افتاد، حاصل سالها حکمرانی نکردن است. سالها ترس از سیاستورزی است. رهاکردن زمام امور است به دست تقدیر. حکمرانی اللهبختکی و باری به هر جهت. حاصل ساختاری است که قدرت در آن به شکل فلجکنندهای توزیع شده و در نتیجه راه را برای فرار از پاسخگویی و مسئولیتپذیری فراروی همگی باز کرده است. 🔹این تف خود را پسلیسیدن و آن ارتجاعگرایی برای بازگشت پسر نالایق شاه سرنگونشده یا تجلیل از شخصیتهای مرتجعی همچون عبدالحمید نه ناشی از برخورداری اینها از کمینهای از لیاقت و تشخّص که ناشی از حکمرانینکردن و ترس حاکمیت موجود از هزینهدادن است. نمادی است برای رد بی/بد سیاستی این طرف تا قبول سیاستدانی آن طرف. 🔸از پیش دیدن این چیزها بود که سالهاست فریاد می زدیم که والله بالله تالله هزینه جنگ خارجی بیشتر از جنگ داخلی نیست. اگر می خواهی با این دستفرمان ادامه بدهی یک بار برای همیشه در جنگ با دشمن خارجی و در اوج بروی بهتر است تا این که به طور فرسایشی و در جنگ با جوانان خشمگین و سرخوردهات در داخل بروی. آن هم وقتی که دیگر برایت نه قدرتی مانده و نه آبرویی. وقتی جبههات را در بیرون و دشمنت را خارجی تعریف نکنی، جبهه را در داخل باز میکنند و آن وقت باید در خیابانهای خودت با جوانهای خودت بجنگی. آن جوان پلیس و بسیجی و این جوان معترض بر زمینافتاده هر دو قربانی سیاست ترس نظام از پرداخت هزینه طبیعی رویارویی با طرف اصلی منازعه و متهم اصلی وضعیت موجود یا تسلیم شدن کامل در برابر آن شدند: امریکا. ♦️حکمرانینکردن کار را به جایی می رساند که متحیر میمانی چه کنی؟ در قبال بیسیاستی، تصلب نظام نسبت به هر اصلاحی و تساهلش نسبت به امر محترم #خون سکوت کنی و وجدانت را هر روز ملامت کنی یا از حرکت تودهوار خشمگینی حمایت کنی که فارغ از حمایتش از سوی نجاستهایی همچون ترامپ و نتانیاهو، میدان یافتنش باقیمانده قدرت دولت مرکزی را به تحلیل برده و اژدهای هفت سر #خردههویتگرایی را در ایران هفترنگ بیدار خواهد کرد و تیر خلاص را بر پیکر نیمهجان ایران خواهد زد. (WSJ) ▪️وضعیت درامی است. ای کاش از آن همه اشتباه درسی گرفته میشد و لااقل به پاسداشت آن همه شهید، حرکتی و اصلاحی صورت میگرفت تا میتوانستیم سرمان را بالا بگیریم و به جوان امروزی #افقفروشی کنیم. #ترسفروشی تا جایی جواب میدهد، بعد کار به جایی میرسد که در جوابت می گویند به درک! هرچه میخواهد بشود. هر کسی جز این ها. هرچه قدر هم هزینه اش باشد. ولو ایران تجزیه شود. و لو وضعمان از سوریه و لیبی و سودان هم بدتر شود. ♦️سیاست همیناندازه بیرحم است. الگو نباشی حتما درس عبرت خواهی شد. خطایت را اصلاح نکنی، تیغ زمانه خود اصلاحت می کند. مشکل را حل نکنی به بحران مبدل می شود و بحران را به وقتش علاج نکنی، ضریب می گیرد و متاستاز میکند و در نهایت کار را تمام. پ.ن: 1- اتفاقات هفته قبل نشان داد که ج اا هیچ درسی از اتفاقات 96 بدین سو نگرفته است و در کماکان بر همان پاشنه میچرخد. 2- با فیلمهای انتشاریافته در چند روز گذشته، کسی نمیتواند منکر وجود هستههای سازمانیافته مسلحِ متوحشِ داعشیمسلکِ فاشیست در میان معترضان باشد اما این عذری به دست نمیهد که در واکنش به اینها، صدها جوان و نوجوان #غیرمسلح که تحت تاثیر فشارهای اقتصادی یا القائات رسانهای یا هرچیز دیگر به خیابان آمدهاند با گلوله جنگی هدف قرار گیرند. (ولو آنکه به تخریب و آتش زدن هم مشغول بوده باشند.) این نشانه درس نگرفتن است. نشانه بیمبالاتی نسبت به خون و جان است. نشانه هیچ بودن جایگاه آموزش است. نشانه نفهمیدن قدرت خون در زوال مشروعیت است. نشانه عقل گرم است و قلب سرد. نشانه غلبه احساسات و عواطف است بر عقلانیت. نشانه غلبه صف است بر ستاد. و گرنه باید فرقی باشد میان یک حاکمیت رسمی که باید #پناه باشد و هستههای مسلح متوحش که بیزینسشان #کشتن است. 3- سالها پیش در گفتگویی اینترنتی در پاسخ به این سوال که سناریوی سوریه تا چهاندازه در ایران قابل تکرار است پاسخ دادم که چه مردم و چه معترضان و چه نظام مدنیتر از جامعه و حکومت سوریه هستند و چنان توحشی دور از ذهن است. اتفاقات هفته قبل را که دیدم، تازه فهمیدم که شاید ره به خطا برده بودم. در سوریه چندماه به طول انجامید تا تلفات به سهچهارهزار نفر برسد و در ایران تنها در یکی دو شب رسید. در سوریه ماهها به طول انجامید تا نیروهای امنیتی سر بریده شوند یا جنازهشان به آتش کشیده شود. اینجا در یک شب رسید. خدا را چه دیدی؟ با این جامعه دو/چندقطبی و این حاکمیت بیعمل و این دشمن غدّار، شاید بدتر از روزگار سوریه در نامه تقدیرمان نوشته باشند. 4- از وحشت ماهها و سالهای پیشِ روی ایران خواب بر چشممان حرام شده است. گاه فکر میکنم کاش پیشتر مرده بودیم و... گاه خیلی زود، دیر میشود. خیلی زود...
🎥 انتشار برای اولین بار| جنگ داخلی همین شکلی است 🔸مستند ایرانکشی، روایتی از خانواده کشته شدههای وقایع اخیر در بهشت زهرای تهران مشروح گزارش 🆔 @snntv
من مستند ساز نیستم! این را با تاکید میگویم، چرا که مستندسازی به عنوان یک شغل مقتضیاتی دارد که من در خود نمیبینم. اما پنهان نمیکنم که چند فیلم و سریال مستند ساختهام و ممکن است به دلایل کاملا شخصی و پژوهشی، زین پس هم هر از چندی دست به این کار بزنم. لازمه مستند ساز بودن قرار گرفتن در یک شبکه است که تنها یک گره این شبکه مستند ساز و افکار او خواهد بود. همین که نام مستندساز را بر خود مینهی بخشی از این شبکه خواهی بود. تو و افکار و ایدهها، استعداد ها و توانایی هایت، سرمایهگذار، زمینه سیاسی، که قدرتِ دادنِ آزادی مشروط به تو را دارد، سوژههایی از دل جامعه که با انتخاب تو بر اساس مقتضیات کاریات و اهداف تحمیل شده، باز پیکربندی و طبقه بندی میشوند، همه گروههای شبکه هستند؛ اما این شبکه با قبول پیمان فاوستی مستندسازی فعال میشوند. پیمان فاوستی که مستندساز روحش را به پروپاگاندا میفروشد، چرا که راهی جز این ندارد تا به حیات حرفهایاش ادامه دهد و از همه مهمتر دیده شود! این پیمان فاوستی تا جایی برقرار است که مستندساز بخواهد از مزایای شبکه استفاده کند، به محض اینکه تصمیم بگیرد تا پروپاگاندا را تعطیل کند، پیمان فسخ شده، شبکه فرو میپاشد و جهان دیگری روبرویش گشوده خواهد شد؛ جهانی از موانع و سکوتهای اجباری. مستندسازی، بعنوان یک حرفه، تولید یک کالاست. اما نه کالایی لزوماً سرگرم کننده. ادوارد سعید در فرهنگ و امپریالیسم معتقد است برنامه سازی مستند مانند بخشهای دیگر برنامهسازی تلویزیون و سینما بدون حمایت بیرونی اقتصادی زنده نمیماند. این مخاطب نیست که برنامه مستند را سرپا نگه میدارد، سفارش دهنده است که زمینه تولد مستند را پیش میآورد و سفارش دهنده حتما هدفی تبلیغاتی دارد؛ مستند پروپاگاندا است و متکی به حمایت سفارش دهنده آگهی! ممکن است بعضی اعتراض کنند که عاملیت مستندساز را چه کردی؟ او تصمیم میگیرم اثری خلق کند و در این میان به دنبال سرمایهگذاری خواهد رفت که به اهدافش نزدیک باشد، سوال سادهای همین جا مطرح میشود، آیا مستندساز حرفهای امیدوار است که کار بعدی را هم بسازد؟ آیا خواهد کوشید نظر سرمایهگذار را تامین کند. آیا آن کسی که اثری را ساخته و بعد از ساخت آن را ارائه میدهد قرار است اولین و آخرین اثرش را به نمایش بگذارد؟ مستندساز بیشتر تحت تأثیر آن کسی است که قرارداد میبندد و پول لازم برای پروژه را تامین میکند و یا مخاطب. کسی که تنها برای مخاطب اثر مستقل تولید میکند دیگر مستندساز نیست. او تنها با سرمایه شخصی از قالب فیلم مستند برای حرف زدن استفاده خواهد کرد. اما برای مستندساز، یعنی آنکه مانند سیگاری های حرفهای، هر نخ پروژه را با نخ قبلی روشن میکند، هر قدر قدیمیتر، کمتر عاملیت میشود قایل بود. او اگر نظری هم داشته باشد در نظر سرمایه گذارانش مستحیل شده. او مانند اثرش دیگر تنها یک ابزار انتشار محتوا، یا دقیقترش پروپاگانداست. مهم نیست به چه فکر میکند و یا چه علایقی دارد؛ کافی است تا شناسایی کنید شبکه سرمایهگذاران و حامیان کارش چه کسانی هستند هویت آثارش مشخص خواهند شد. انسانشناسی یک فرآیند حیاتی و مهم را تعریف میکند که نبودش در پژوهشهای مرتبط قطعاً مسیر را به خطا خواهد برد reflexivity یا فرایند بازاندیشی که پژوهشگر خود را ملزم به اندیشه و ارزیابی دوباره از خود و میدان و قضاوتهایش، بر اساس معیارهای تعریف شده، میکند. کافیست مستندساز حرفهای یک بار نگاهی به کارنامه خود بیندازد و بعد از درک شبکه مفهومی که آثارش در آن جای گرفته از خود بپرسد که آیا حاضر است مفهوم مرکزی کارهایش را که بر اساس آن با سرمایهگذاران و شبکهها قرارداد میبندد، مورد باز ارزیابی انتقادی قرار دهد؟ اگر پاسخ منفی است، تکلیف روشن است او یک آگهی ساز است که به پیام آگهیهایش ایمانی خدشه ناپذیر پیدا کرده است. اگر مثبت باشد منتظر باشید که در آیندهای نزدیک شبکه حمایتها فرو بپاشد. ما در چنین جهانی زندگی میکنیم. صورتبندی از واقعیت همواره نیازمند اصلاح و انتقاد است، اگر نه گرفتار دگم اندیشی جاهلانه میشود، اما ساختارها، همان ساختارهایی که مثلا در مستندسازی چارچوبهای کار حرفهای را تعیین میکنند صلب تر و کم انعطاف تر از آن هستند که بتوان به صورت مداوم اصلاحشان کرد. این البته به مستندسازی محدود نمیشود، رسانه چنین است و به چنین رباتهایی نیاز دارد تا منویات ساختار را به محصول قابل نمایش تبدیل کند. مستندسازی در چنین ساختاری در حقیقت نه تلاش برای کشف حقیقت، که فرآیند ساخت آن است. فرآیند ساخت حقیقت باور پذیر که منافع سرمایهگذاران را تامین کند.
رضا امیرخانی، نویسنده کشورمان، که بر اثر سانحهای بعد از ظهر یکشنبه ۹ آذر آسیب دیده؛ در یکی از بیمارستانهای تهران بستری شده و تحت مراقبت کامل تیم پزشکی حاذق قرار گرفته است. به گفته خانواده وی، بنا بر تشخیص پزشکان، رضا امیرخانی از چند ناحیه دچار شکستگی و آسیب شده و در بخش مراقبتهای ویژه تحت نظر و درمان است. یکی از پزشکان معالج امیرخانی گفت با توجه به آمادگی جسمانی بالای وی تا چند ساعت پس از حادثه امید آن میرود که در روزهای آینده وصغیت وی پایدار و بهبودی حاصل شود. خانواده این نویسنده عزیز کشورمان ضمن تشکر از ابراز مهر و محبتها و دعاهای هموطنان، اعلام کردند که اخبار تکمیلی و سلامتی ایشان را اعلام خواهند کرد.
میرزا کوچک با صدای ناصر مسعودی @ahestan_ir