tgindex
Hamid Riazati
@hamidrezariazatiарабский

روان شناسی، مرتبط ها و نامرتبط ها!

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
арабский
В каталоге с
15 авг.
Подписчики
489
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
417
21 постов
Вовлечённость
85,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
115
1/48двое суток
131
1/72трое суток
142

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 8 авг.7225из the_maze2022

    اپیزود اول از پادکست ویروفاژ منتشر شد. ویروفاژ-اپیزود 1: ردپای جنگجویی 4 ملیارد ساله «اگر تمام درخت حیات را معکوس به سمت گذشته طی کنیم، در حدود ۴ میلیارد سال پیش به نقطه‌ای می‌رسیم که ریشه‌ی مشترک تمام چیزهای زنده است. اما لوکایی که بازسازی می‌کنیم، بیش از آنکه چهره‌ی واقعی آن هیولای باستانی باشد، آینه‌ی ابزارها، روش‌ها و فرضیاتی است که به دست گرفته‌ایم.» اپیزود صفر رو هم از اینجا بشنوید. ویروفاژ-اپیزود صفر: مسیر غیرخطی یک مولکول در این اپیزود وارد یکی از جنجالی‌ترین و جذاب‌ترین پرونده‌های زیست‌شناسی نظری می‌شویم: تبارشناسی LUCA (آخرین نیای مشترک جهانی). از گپ‌های علمی در جلسات «حیات چیست؟» و ارائه‌های IBB گرفته تا یک هفته قرنطینه‌ی آلودگی هوا که منجر به نگارش یک مقاله‌ی مروری جامع شد، داستانِ کشف موجودی را روایت می‌کنیم که ۴ میلیارد سال پیش نه یک قطره‌ی فلج و نیمه‌زنده، بلکه سلولی هوشمند، خودمختار و مسلح به سیستم ایمنی بوده است. لینک ربات هدایا @the_maze2022

  • 22 июл.18935из cafeshenakhti

    📌شخصیت دقیقا چیست؟ 🔸آیا شخصیت همان چیزی است که در آزمون‌های شخصیت اندازه‌گیری می‌شود، یا باید آن را در داستان زندگی، ارزش‌ها، اهداف و هویت افراد جست‌وجو کرد؟ در این نشست تلاش می‌کنیم با تکیه بر یافته‌های روان‌شناسی شخصیت، تصویری منسجم و علمی از مفهوم شخصیت به دست آوریم و ببینیم چرا هیچ نظریه‌ای به‌تنهایی نمی‌تواند تمام ابعاد آن را توضیح دهد. در بخش نخست، مدل سه‌سطحی دن مک‌آدامز را بررسی خواهیم کرد؛ مدلی که شخصیت را در سه لایه صفات، انگیره ها و هویت روایی توصیف می‌کند. سپس به نظریه مک‌کری و کاستا و نظام شخصیت در چارچوب پنج عامل بزرگ می‌پردازیم تا روشن شود صفات شخصیت چگونه سازمان می‌یابند و چه جایگاهی در کنار انگیزه‌ها، اهداف و روایت زندگی دارند. هدف این جلسه ارائه تصویری دقیق، به‌روز و کاربردی از یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم روان‌شناسی است. 📎لینک ثبت‌نام زودهنگام رایگان: https://evand.com/events/shenakhti

  • 11 июл.287715из Garajetadayoni

    فکر کنم مصاحبه طبق پیش‌بینی مصاحبه‌کننده پیش نرفت 😅 منبع @Garajetadayoni | گاراژ

  • میگه شاید با خودت بگی من هیچ ایده دینی ندارم. اما ذات انسان با یک ایده جمعی برتر گره خورده.

  • یونگ

  • همان‌طور که تاریخ نشان می‌دهد، ایده‌های مذهبی آکنده از قدرتی به‌شدت تلقینی و عاطفی هستند. طبیعتاً من تمام «بازنمایی‌های جمعی» ، هر آنچه را که از تاریخ دین می‌آموزیم، و هر چیزی را که پسوند «ایسم» به آن چسبیده باشد، در زمره همین ایده‌ها به حساب می‌آورم. این مورد آخر، صرفاً شکل مدرنی از ادیان فرقه‌ای است. ممکن است انسانی با کمال صداقت متقاعد شده باشد که هیچ ایده مذهبی در سر ندارد، اما هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌چنان از سرشت انسانیِ خود دور بیفتد که دیگر هیچ «بازنمایی جمعیِ» مسلطی بر او حاکم نباشد. همان ماتریالیسم، آتئیسم، کمونیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم، انتلکتوالیسم، اگزیستانسیالیسم یا هر گرایش دیگری از این دست در او، گواهی بر ردِ این ادعای معصومانه‌اش است. او در جایی، آشکارا یا پنهان، در تسخیر یک ایده برتر است.

  • لذت بردم!

  • 5 июл.3911814из Physics_Daily

    🧠 مغز چطور پیش‌زمینه را در تصمیم‌گیری لحاظ می‌کند؟ بررسی کامل‌تر مقاله بالا به صورت صوتی و نوشتاری (لینک نوشتاری) تقدیم‌تون شد. 🙏 این کانال رو به علاقمندان مغز، هوش مصنوعی، فیزیک و ریاضیات معرفی کنید. @physics_daily | از نورون تا هوش

  • 3 июл.460106

    به گمان من، هوش مصنوعی هرچقدر هم از نظر دانش، قدرت تحلیل و دقت پیشرفت کند، بعید است بتواند جایگزین کامل روان‌درمانی شود؛ آن هم به دو دلیل. نخست اینکه درمان روان‌شناختی صرفاً حاصل اجرای تکنیک نیست، بلکه در بستر یک رابطه انسانی شکل می‌گیرد. در این رابطه، ناکامی، سوءتفاهم، خطا و حتی لحظات ناامیدکننده همیشه آسیب نیستند؛ گاهی دقیقاً همان چیزی هستند که فرایند درمان را پیش می‌برند. مراجع خشمگین می‌شود، احساس طردشدگی می‌کند، درمانگر اشتباه خود را می‌پذیرد و رابطه ترمیم می‌شود. این چرخه بخشی از درمان است. در مقابل، هوش مصنوعی ذاتاً به سمت بهینه‌تر، دقیق‌تر و «بی‌نقص‌تر» شدن حرکت می‌کند. اما اگر بخشی از درمان دقیقاً در دل همین ناکامی‌های انسانی رخ دهد، هرچه AI کامل‌تر شود، ممکن است از یکی از مؤلفه‌های اساسی رابطه درمانی فاصله بگیرد. دوم اینکه ذهن انسان حاصل میلیون‌ها سال تکامل است. بسیاری از مکانیسم‌های روان‌شناختی ما در تعامل با انسان‌های دیگر شکل گرفته‌اند، نه در تعامل با یک الگوریتم. برای مثال، ما ممکن است با دیدن یک فیلم غمگین اشک بریزیم، اما گریه کردن برای یک شخصیت خیالی با گریه کردن در آغوش یک انسان واقعی یکسان نیست. مغز ما میان بازنمایی و رابطه واقعی تفاوت قائل می‌شود. به همین دلیل، حتی اگر هوش مصنوعی بتواند همدلی را با دقت زیادی شبیه‌سازی کند، هنوز این پرسش پابرجاست که آیا مغز تکامل‌یافته‌ی انسان آن را دقیقاً مانند یک رابطه انسانی واقعی پردازش می‌کند یا نه.

  • 2 июл.412115

    چند وقت پیش پستی منتشر کردم و گفتم «چرا نباید گرایش سیاسی داشت » و عده‌ای گفتند همین جمله خودش یک موضع سیاسی است. به نظرم قبل از هر چیز باید مشخص کنیم منظورمان از «سیاسی بودن» چیست. وقتی یک نفر میگوید من سیاسی نیستم این معانی به ذهنمان میرسد: ۱. من اخبار سیاست رو دنبال نمیکنم. ۲. من نسبت به اتفاقات پیرامونم بی تفاوت هستم. ۳. من کلا نمیخواهم هیچ موضعی بگیرم و یا میترسم اما هیچ کدام مدنظر من نبود و نیست. نه نسبت به مسائل جامعه بی‌تفاوت هستم و نه فکر می‌کنم سیاست مهم نیست؛ اتفاقاً معتقدم باید درباره مسائل اجتماعی حساس بود، اما نه از دریچه یک ایدئولوژی. به نظر من می‌شود دغدغه‌مند بود، مسائل جامعه را جدی گرفت و برای حل آن‌ها تلاش کرد، بدون اینکه خودت را لیبرال، سوسیالیست، محافظه‌کار یا هر برچسب دیگری بدانی. در این نگاه، هیچ مکتبی از قبل پاسخ همه مسائل را ندارد. هر مسئله باید جداگانه بررسی شود؛ ابتدا مشخص کنیم چه ارزش‌هایی با هم در تعارض‌اند، سپس با کمک بهترین شواهد علمی و عقل، پیامد هر راه‌حل را بسنجیم و تصمیمی بگیریم که تا حد ممکن بیشترین نیازهای اساسی انسان را پوشش دهد. این رویکرد به جای وفاداری به یک ایدئولوژی، به شواهد و کیفیت تصمیم وفادار است. دلیل دیگری هم وجود دارد که باعث می‌شود نسبت به داشتن یک گرایش سیاسی ثابت محتاط باشم. پژوهش‌های روان‌شناسی سیاسی نشان می‌دهند ویژگی‌های شخصیتی، سوگیری‌های شناختی و حتی نحوه واکنش ما به تهدید و ابهام، می‌توانند بر گرایش‌های سیاسی‌مان اثر بگذارند. اگر بخشی از تمایل ما به یک ایدئولوژی، حاصل عواملی باشد که خودمان آن‌ها را انتخاب نکرده‌ایم، بهتر است بیش از پیش مراقب باشیم که هویت سیاسی جای تفکر انتقادی را نگیرد. شاید بلوغ سیاسی این نباشد که همیشه از یک مکتب دفاع کنیم؛ بلکه این باشد که همیشه آماده باشیم اگر شواهد چیز دیگری گفتند، نظرمان را اصلاح کنیم.

  • 1 июл.355273

    این فرد ادعا می‌کنه که دلیل زیرساختی افزایش افسردگی و خودکشی، نقض حقوق مالکیت فردیه! این ادعای بسیار بزرگیه و با دهه‌ها پژوهش در روان‌شناسی، روان‌پزشکی و جامعه‌شناسی همخوانی نداره. افسردگی و خودکشی پدیده‌های چندعاملی هستن و عوامل زیستی، روان‌شناختی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی همگی در شکل‌گیری اون‌ها نقش دارن. اینکه بدون ارائه شواهد قوی، همه این پیچیدگی رو به یک عامل تقلیل بدی، نمونه بارز شبه‌علمه. حتی اگر تورم، مالیات یا سیاست‌های اقتصادی روی سلامت روان اثر داشته باشن، این اثر از طریق مکانیسم‌هایی مثل استرس، ناامنی اقتصادی، کاهش امید و فشارهای اجتماعی اتفاق می‌افته؛ نه اینکه صرفاً چون «حقوق مالکیت» نقض شده، افسردگی ایجاد بشه. اینجا یک باور ایدئولوژیک داره جای یک توضیح علمی رو می‌گیره.

  • 1 июл.326103

    روانشناس و جامعه شناسی که ندونه دلیل افزایش افسردگی و خودکشی مردم به شکل زیرساختی، دلیلی جز نقض سیستماتیک حقوق مالکیت فردی مثل تورم و مالیات توسط دولت نیست همونجا بشاشید روی چراغ مغزش خاموش شه که به خودش نگه روشنفکر اول باید این دلیل رو بگه، بعد هر دلیل دیگه‌ای خواست بگه

  • مثلا این:

  • میخوام گهگاهی از یه سری چرندیاتی که در فضای مجازی میبینم براتون بگم و نقدش کنیم

  • 27 июн.7092112

    کل حرفی که می‌خوام بزنم خلاصه‌اش اینه که داشتن گرایش سیاسی از شما یک گله می‌سازه و تفکرتون رو تضعیف می‌کنه. گرایش سیاسی یک کاربرد مؤدبانه برای همان ایدئولوژی‌های سیاسی است. ایدئولوژی‌هایی مثل لیبرالیسم، سوسیالیسم، کمونیسم، ناسیونالیسم و... . ویژگی اصلی تمام این ایدئولوژی‌ها این است که یک‌سری ارزش‌های پیشینی دارند که معتقدند از همه مهم‌ترند؛ مثل آزادی، برابری، خانواده و... . اتفاقی که می‌افتد این است که به خاطر داشتن این ارزش‌های مرکزی، دنیای به‌شدت پیچیده را ساده‌سازی می‌کنند. مثل کسانی که همه‌چیز را حول محور قدرت می‌فهمند. همین باعث می‌شود احتمالاً بهترین تصمیم گرفته نشود. از طرفی به خاطر ویژگی‌های شخصیتی که تا حد زیادی خارج از کنترل ماست، به سمت یکی از این ایدئولوژی‌ها گرایش پیدا می‌کنیم. این یعنی خیلی از آدم‌ها نه از روی تفکر، بلکه از روی تمایلات ذاتی به سمت یکی از این ایدئولوژی‌ها کشیده می‌شوند و نتیجه‌اش می‌شود کنش‌های بدون فکر و رفتارهای گله‌ای. بدتر اینکه به خاطر سوگیری‌های شناختی، نتوانند شواهد را بی‌طرفانه بررسی کنند، چون نسبت به سازوکارهای ذهنی خودشان آگاه نیستند. البته من نمی‌گویم این ایدئولوژی‌ها اصلاً به درد نمی‌خورند؛ قطعا شواهدی برای کارایی‌شان وجود دارد. منظورم این است که می‌توان از خردشان استفاده کرد بدون اینکه به آن‌ها آلوده شد. اما ممکن است بپرسید اگر ایدئولوژی را کنار بگذاریم، چه چیزی باید جای آن بگذاریم؟ می‌خواهم یک جواب کلی بدهم و اگر استقبال شود در مطالب آینده به آن بیشتر می‌پردازم: علم و عقل.

  • یکی از دغدغه‌های همیشگی آدمیزاد، عقب انداختن پیری بوده. از قدیم هر دوره‌ای نسخه‌ی خودش را داشته؛ از اکسیرها و معجون‌های اسرارآمیز گرفته تا حمام‌های خاص و رژیم‌های عجیب. امروز هم شکل ماجرا عوض شده: مکمل‌های ضدپیری، تزریق‌های مختلف، هورمون‌تراپی و وعده‌های «جوانیِ تضمینی». صورت مسئله اما همان است؛ ترس از فرسودگی و میل به ماندگار ماندن. موضوعی که می‌خواهم برایتان بگویم درباره‌ی همین دغدغه است و اینکه چطور همین میل طبیعی، هم یک مسیر علمی مهم را باز کرد و هم در کنارش به بیراهه‌ی شبه‌علم کشیده شد. اواخر قرن نوزدهم، دانشمندی به نام شارل-ادوارد براون-سکار که فیزیولوژیست معتبری هم بود، در هفتادسالگی با کاهش انرژی و توان جسمی روبه‌رو شد. او به این فکر افتاد که شاید بعضی اندام‌های بدن، موادی تولید می‌کنند که وارد خون می‌شود و نیروی حیاتی را حفظ می‌کند. تمرکز او روی بیضه‌ها بود؛ اندامی که آن زمان تصور می‌شد منشأ قدرت مردانه است. براون-سکار عصاره‌ی بیضه‌ی حیوانات را تهیه کرد و به خودش تزریق کرد و بعد اعلام کرد که احساس جوانی و توان بیشتری دارد. اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که مرز علم و شبه‌علم باریک می‌شود. ایده‌ی او درباره «ترشحات داخلی» در اصل می‌توانست یک فرضیه‌ی علمی باشد، اما شیوه‌ی آزمونش مشکل داشت. او به جای آزمایش‌های کنترل‌شده و قابل تکرار، به تجربه‌ی شخصی خودش تکیه کرد و همان را به عنوان نتیجه اعلام کرد. اثر پلاسیبو، هیجان رسانه‌ای و اعتبار علمی‌اش دست به دست هم داد تا موجی به راه بیفتد که به آن «ارگانوتراپی» می‌گفتند؛ تزریق یا حتی پیوند بافت حیوانات برای جوان‌سازی. این بخش ماجرا بیشتر به قلمرو شبه‌علم تعلق دارد تا علم. اما داستان اینجا متوقف نشد. چند سال بعد، دو پژوهشگر به نام بیلیس و استارلینگ، بدون آن نمایش‌های پر سر و صدا، روی عملکرد دستگاه گوارش کار کردند. آن‌ها نشان دادند که وقتی اسید وارد روده می‌شود، ماده‌ای از دیواره‌ی روده ترشح و وارد خون می‌شود و به پانکراس پیام می‌دهد. این ماده «سکرتین» نام گرفت و بعدها واژه‌ی «هورمون» برای چنین پیام‌رسان‌هایی انتخاب شد. به این ترتیب، همان ایده‌ی کلیِ «پیام‌رسان‌های شیمیایی در خون» که زمانی دستمایه‌ی یک موج شبه‌علمی شده بود، با روش درست آزمایشگاهی تبدیل به یکی از پایه‌های مهم پزشکی مدرن شد. این تفاوت روش است که تعیین می‌کند یک دغدغه‌ی انسانی به کشف علمی ختم شود یا به فریب.

  • 23 июн.46231из Physics_Daily

    🧠 ممکن است پرسروصداترین سیگنال‌های نورونی ربطی به رفتار (خروجی) نداشته باشند امروزه, چه در داده‌های مغزی، چه در تحلیل طرز کار هوش مصنوعی، به دنبال بازنمایی‌های عصبی (رپرزنتیشن‌ها) هستیم. بازنمایی عصبی نوعی فعالیت نورون‌هاست که با رفتار (یا به طور کلی کارکرد سیستم) ارتباط مستقیم دارد. مطالعه اخیر چاپ شده در ایلایف (لینک) نشان می‌دهد بیشتر فعالیت عصبی می‌تواند ارتباطی با خروجی (مثلا رفتار) نداشته باشد. خیلی وقت‌ها، بازنمایی‌ها زیر سایه فعالیت غالب شبکه پنهان می‌شوند. خب خیلی مهمه. از طرفی کمک می‌کنه نگاه معقول‌تری به داده‌های مغزی داشته باشیم. از طرف دیگه‌، هشدار می‌ده که چگونگی کارکرد هوش مصنوعی رو دقیق‌تر مطالعه کنیم. @physics_daily | از نورون تا هوش

  • برای مطالعه بیشتر میتونید این مقاله رو بررسی کنید.

  • без подписи

  • پژوهشگران این مطالعه به یک پرسش مهم پرداختند: آیا تجربه‌های سخت کودکی می‌توانند الگوی هماهنگی میان فرایندهای هیجانی در مغز و نشانگرهای التهابی بدن را تغییر دهند؟ آن‌ها به‌ویژه به این فکر کردند که وقتی فرد در حال یادگیری ترس است—فرایندی که به ما کمک می‌کند محرک‌های خطرناک را تشخیص دهیم—فعالیت نواحی‌ای مانند آمیگدالا هیپوکامپ، دورسال آنتریور سینگولیت کورتکس(dACC) و قشر ونترومدیال پری فرانتال کورتکس(vmPFC) چگونه با شاخص‌های التهابی مرتبط می‌شود. همچنین برایشان مهم بود بدانند آیا نوع تجربه‌های آسیب‌زا در کودکی، مانند آزار (abuse) یا غفلت (neglect)، و زمان رخ دادن آن‌ها در رشد، می‌تواند این الگوهای ارتباطی را تغییر دهد. برای بررسی این موضوع، ۱۲۸ بزرگسال جوان در یک آزمایش شرطی‌سازی ترس شرکت کردند. در حالی که فعالیت مغز آن‌ها با تصویربرداری fMRI ثبت می‌شد، شرکت‌کنندگان یاد می‌گرفتند برخی محرک‌های دیداری با یک صدای ناخوشایند همراه می‌شوند و برخی نه. این کار به پژوهشگران اجازه داد تا نحوه‌ی فعالیت و ارتباط میان نواحی مرتبط با پردازش تهدید و تنظیم هیجان را بررسی کنند. هم‌زمان، از شرکت‌کنندگان نمونه خون گرفته شد تا سطح دو نشانگر التهابی یعنی IL‑8 و IL‑17 اندازه‌گیری شود. تجربه‌های بدرفتاری در کودکی نیز با پرسشنامه MACE‑C سنجیده شد و بر اساس نوع تجربه (آزار یا غفلت) و زمان وقوع آن در رشد دسته‌بندی شد. نتایج نشان داد وقتی همه‌ی شرکت‌کنندگان با هم بررسی می‌شدند، رابطه‌ی ساده و مستقیمی میان فعالیت این مدارهای مغزی و سطح التهاب دیده نمی‌شد. اما وقتی نوع و زمان تجربه‌های سخت کودکی در تحلیل‌ها وارد شد، الگوهای مشخصی ظاهر شدند. برای مثال، آزار زودهنگام (Early Abuse) با نحوه‌ی ارتباط میان فعالیت آمیگدالا و سطح IL‑8 و نیز فعالیت dACC و IL‑17 مرتبط بود؛ در حالی که غفلت در اواخر کودکی(Late Neglect) بیشتر با رابطه‌ی فعالیت vmPFC و IL‑8 دیده می‌شد. همچنین غفلت زودهنگام با الگوهای ارتباطی میان آمیگدالا یا هیپوکامپ و vmPFC در ارتباط با IL‑17 همراه بود. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهند تجربه‌های اولیه زندگی می‌توانند به شیوه‌های متفاوتی الگوهای هماهنگی میان فرایندهای هیجانی و پاسخ‌های ایمنی بدن را شکل دهند.

Hamid Riazati — tgindex