هم پا با قلم(قدرت اله جلیل پیران)
Статистикаقدرت اله جلیل پیران اگر بخت یاری و قلم همراهی وعمر باقی بود، با حفظ قداست قلم نقدها،انتقادها،تقدیرها وخاطراتماز این کانال منتشر میشوند.بازخوردهای ارسالی شما گرامیان از مسیر ذیل، برچشم خواهند بود. @jalil_piran1355
- Последний пост
- 5 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 459
- 1/48двое суток
- 526
- 1/72трое суток
- 567
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
برای سال روزِ غروبِ خورشیدِ بی ریایِ ادبیاتِ معاصر...حسین پناهی ✍قدرت اله جلیل پیران ✅به چروکِ روی گونه هایت و آن مکث و تقلا هایِ موجود در کلامت قسم که اصولِ نوشته شده بر دیوانِ کوتاهِ زندگیِ تو که با جوهرِ سادگی بلوط و سختیِ صخره های زادگاهت نگارش شده بودند، بندِ پیوندِ محکمِ تو با تلخ و شیرینِ اصالتت،اجازه نداد که هرگز، تنفس در گرگ و میشِ تهران و حشر و نشر با آدم های هُمار و تیمار شده ی پایین و بالای شهری،ذره ای از آن خویِ ایلیاتی و آن سادگیِ کلام و آن رها بودن از رنگ و ریا و ما و من در وجودت کاسته شود. ✅بی صدا و خوش صدا،اما ساده و بی ریا آمدی،شعر گفتی،تلنگر زدی،نقش زدی و با همان بی ریایی،بدون هیاهو رفتی و گویا عمدی در کار بود که تو را ساده نشان بدهد تا با بودنت آنچنان که باید و شاید، قدرِ قدرِ تو دانسته نشود و پس از سکوتِ محزونِ مهجورِ بی رجعتت،اندک اندک نسیمِ آگاهی، گردِ سادگی ها را کنار بزند و بغل بغل از حرف های سنگین،کنایه های رنگین و کلماتِ استخوان داری که سالهای سال باید آنها را واکنی کرد تا به عمقِ معنایی شان پی برد، از تو بر دستِ لرزانِ انسانِ امروز زده ی بریده از دیروز و غرق شده در دریای تناقض های بی پایان باقی بماند که در میانِ چرخ های بی رحمِ زندگیِ مملو از کشمکش های بی پایان،نه دلِ چشم پوشیدن از سادگیِ رمز آلودِ این گنجینه ی ادبیِ کم نظیر را داشته باشد و نه فرصتِ ایستادن و تامل کردن و تلاش برای فهمیدنِ ایما ها و اشاره ها و کنایه ها و نیش و نوشهای موجودِ در آنها را دارد که این سرگشتگی،خود آهی افزون بر افسوس های ندیدن و نشنیدنِ تو در زمانِ بودنت است.. ✅حسینِ بی پناهِ ساده ی بی ریایِ غریبِ حزینِ محزونِ ادبیاتِ ایران،گرچه اتو کشیده های قلم به دستِ سریر نشینِ پر سر وصدا اما بیگانه از ادبیاتِ صادقانه ی عامیانه،فهمی از دلتنگی ها و بی قراری ها و سرگشتگی های تو به عنوانِ یک انسانِ گرفتار شده در چنگالِ بی رحمِ زندگیِ بی سر و ته امروزی(همانند هزاران نفر دیگر) نکردند یا خود را به کور فهمی زدند تا غریبانه در دامنِ دامنه های دنا،آرام در دلِ خاکِ سردُ آرامِ میهن به خواب ابد پیوندی اما،اما می دانم که می دانی که مردمِ کفِ دهات و پهنه ی شهرها،از شلوغی خیابان تا سکوتِ بیابان،هنوز هم جستجوگرِ بی ریاییِ نهفته در کلمات و جملات و دلرنجه های امثال تو هستند و براین اساس، چون که تو و اندک حسین های بی پناهِ دیگر در میان امواجِ پیچیده ی زندگیِ پر پیچ و خمِ امروزی،سادگی و صداقت و اصالت و رهایی و بی ریایی را به قیمتِ فراموشیِ خود،فراموش نکرده و همچون چراغی نیمه روشن در دمِ طوفانِ بلاهت، در میانِ شبِ تیره،نورِ سادگیِ ایلیاتی ها و بی ریاییِ دهاتی ها و صداقتِ روستایی ها را در معجونِ ناهمگونِ ناموزونِ نامیزانِ شهری، بِلاز(روشن) نگه داشته و کور سوی امیدی را در توبره ی سرنوشتِ کلمات، برای حملِ بارِ کم فروشِ کم خریدارِ یکرنگی و بی رنگی و بی ریایی، به سویِ آینده زنده نگه داشتید،عاقبت دوباره در فردایی دیگر در کالبدی دیگر اما با همین صفا و سادگی و یک رنگی متولد خواهی شد و از بلوط و رنجهایش،مارون و رازهایش،از لالایی های دا و ابهام های ورا و ماورا تا رازِ کَلگِ سادگی ها و فرار از مکتبِ ضَرَبَ ضَربا...خواهی گفت... ۱۴مرداد ماه۱۴۰۵ خورشیدی-بروجن تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
بغضِ گلوگیر... + برایِ صدایی که خبرها و تصاویر حکایت از مبارزه ی صاحبِ آن با یک ناخوشیِ ناخوش دارد... ✍قدرت اله جلیل پیران ✅چندان تخصصی در موسیقی و آواز نداشته و ادعایی نیز در این حوزه ندارم لیکن درک و برداشتِ من،همانندِ درکِ یک شنونده ی عادی است که براساسِ علاقه، با زیر و بم ها و شادی و غم هایِ نهفته در اشعار و نواهای یک قطعه ی هنری،خصوصا موسیقی بختیاری،همراه می شود. ✅به زعمِ من در دلِ هر آواز و موسیقی،پیامی نهفته است که بسته به تسلط و تواناییِ هنرمندِ دخیل در خلقِ آن،می توان درجه ی موفقیتِ در ارتباط گیریِ یک اثر با بدنه ی عام جامعه را اندازه گیری کرد. ✅در ذاتِ آواز و موسیقی بختیاری،که برخاسته از پیشینه های فرهنگی،قومی،طبیعی، تاریخی و شُکفته از دلِ زندگیِ بکرِ بختیاری ها در طبیعتِ بکر و سخت و بی ریای دامنه های زاگرس بوده و قدمتی به طولِ چند هزار سال دارد، نوعِ خاصی از غم وجود دارد که از قضا رازِ مجزا کردنِ این فرهنگ موسیقیایی از دیگر فرهنگ های هنریِ ایرانی، در این غمِ آگاهی بخش و فکورانه و امید آفرین نهفته است و بی گمان شناختِ این غمِ مکتوم و چرایی و چگونگیِ آن نیز بدونِ شناختِ فرهنگِ بختیاری یا زندگیِ در آن برای هرکسی امکان پذیر نیست. ✅ غم در معنای عام در تلخی و رنج و نا امیدی تمام می شود اما، غمی که در آواز و موسیقی بختیاری وجود دارد،غمی است که آغازگرِ شادی و تفکر و آفریننده ی امید به آینده است و اینجاست که این غم، فرهنگِ صدا و موسیقی اصیلِ بختیاری را خاص و منحصر بفرد می کند.آوازِ اصیلِ بختیاری ابتدا شنونده را محزون و به درونِ خودش فرو می برد و سپس با جرقه در آتشگاهِ احساسات، این انسانِ سکوت زده را سبکبار می کند همچنانکه که گویا بارِ سنگینی را از دوشِ او بر داشته اسن.غمِ هنریِ بختیاری با تحریکِ نقاط امیدوارانه و اغلب حماسیِ احساساتِ،به مخاطب، برای فرداها امیدی تازه می دهد تا دوباره برخیزد، همچنانکه اجداد بختیاری ها بارها وبارها از دلِ تلخی و رنج و جنگ و مصیبت برخاسته و به جنگِ سختی های زندگی طبیعی و عشایری رفتند. ✅این غمِ خاص،کاری می کند تا مرد و زنِ بختیاری قافیه را نبازند و با الهام از امیدِ موجود در دوندال ها،برزگری ها،بلال ها، یاریارها و گاه گربو ها که در عین غمناک بودن، امید آفرین هستند،برخیزد و به نبردی سخت با زندگی برای رسیدن و رساندنِ خود به فرداها برود. ✅آنجا که از تلفیق عشق و امید، با زجر و غربت، در میانِ سردسیر تا گرمسیر،از گلوی اسطوره ی بختیاری(مسعود بختیاری) هنرِ موسیقی بختیاری جاودانه شد، هنوز هم معدودی از پویندگانِ این راهِ کهن در حالِ پاسداری از این فرهنگِ امید زا برای روح بخشیدن به جامعه ی ماشین زده ی ما هستند. ✅غم، نقطه ی عطف و وجهِ تمایزِ هنرِ فولکلورِ بختیاری هاست که آن را خاص می کند چون با شنیدنِ آن ابتدا به انسان، تلنگری سخت زده می شود و او را به درون می برد تا از محیطِ پیرامون جدا و غرق در اندیشه گردد.پس از آنکه حزنِ درونِ شنونده،تحت تاثیر حزنِ هنری موجود در موسیقی و آواز بختیاری سبک می شود و جان به احساساتش برمی گردد، او با کوهی از امید به آینده،به زندگی بر می گردد تا امیدوارانه، دوباره مهیای مواجهه با پستی و بلندی های آن باشد. ✅بی شک خوش صداهایی همچون رضا صالحی،نقش بسزایی در حفظ،تعالی و استمرار فرهنگِ بختیاری دارند و موفق ترینِ آنها نیز کسانی هستند که در زندگی ماشین زده ی امروزی بتوانند با بهره مندی از علم و دانش و آگاهی به نحوی در میانِ دیروز و امروز پل بزنند که با حفظِ اصالتِ هنری اجدادی، بتوانند ارتباطِ موثری با نسلِ جدید برقرار کرده و تلاش کنند تا رهایی و بریدگی فرهنگی به وجود نیاید. ✅ این روزها که هنرمند خوش صدایِ بختیاریِ،آقای رضا صالحی با دردی سخت،پنجه در پنحه دارد و تمامِ دوستدارانِ آواز و موسیقی بختیاری نگرانِ وی هستند باید قسم به غمِ موجود در موسیقی بختیاری یاد کرد که امیدِ برخاسته از کِل کشیدنِ مادرانِ هجوم زده و نهیبِ نهفته در گاله های مردانِ برنو به دست، در انتظارِ لطافتِ صدای رضا می مانیم تا در سحری،سحرنازی را با ناز صدای وی آغاز و به رقصِ دستمالِ غروبی خنک پیوند بزنیم. ✅ از این منفذ، با بغضی گلوگیر، امیدِ خود را به نظرگاهِ این هنرمندِ محبوب روانه می کنیم تا بداند که هزاران نفر،به انتظارِ بهروزیِ او برای دوباره از طوقِ تُرنه گونِ کبک خواندن، منتطرند و بداند که می دانیم که رضا به عنوانِ یک بختیاریِ اصیل بر مبنای همان امیدِ نهفته در دلِ غمِ خفته در موسیقی و آواز بختیاری،دوباره بر می خیزد و با غلبه بر درد،دگرباره از کوگِ تاراز و رقص دستمال و چوپی و سحرناز و مال کنون.. از دشتِ مخملینِ شیمبار تا زلالیِ دیمه، از دنا تا آسماری،برای گوگری و هیاری خواهد خواند....۶مرداد۱۴۰۵-بروجن تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
سفر به خیر آقای بازیگر... برای اکبر عبدی.... ✍قدرت اله جلیل پیران 🏴در امانِ خدا آقای بازیگر،بدرود ای خدای لبخند،سفرت به خیر ای شکفته در میانِ غنچه ی شادِ تلخِ تندِ گسِ زیبایِ گزنده ی طنزهایی برخاسته از دلِ پردردِ غریبِ حزینِ جامعه ی مبهمِ محبوبِ مهجورِ محرومِ مشهورِ مسرورِ ناشادِ سرزمینی رنگین از رنگ ِ تیره ی غصه هایِ پیدا و پنهان در زیر و روی شادی های جسته و گریخته ی برخاسته از جوششِ غیرتِ سرخِ میهن دوستانی که دهه ها با تلخندها و لبخندها و غمخندهای تو در میانِ غصه ها خندیدند و اکنون باید افسوسی بر مرگخند تو از دل برآورند و هرگاه چهره ت را بنگرند با اشکی حلقه زده در چشم، ناخودآگاه به یاد بوسه ی تو بر گوشه ی چادرِ مادر افتاده و از افسوس رها نشده، اشک ریزان تو را در میانِ حلقه ی دوستانِ مجید سوزوکی بجویند در حالیکه مینِ اجل،یکی دو روزی است که ریلِ زندگیِ تو را منهدم و قطارِ آن را متوقف کرد و ایستگاه آخر را در صحنه ی همنشینی تو با آقای گلِ دیروزِ جهان،برای همیشه به پایان رساند. ✅ نتیجه ی رفتارهای یک انسان در جامعه که می تواند بر دیگران موثر واقع شود،دو چیز بیشتر نیست.یکی شادی است و دیگری غم می باشد.هنرِ تولیدِ غم در جامعه ی ما آسان و هنرمندانِ آن فراوانند و می بینیم که از طلوع سحر تا سکوت شب، این هنرمندانِ پیدا و پنهان،حاذقانه در حالِ توزیعِ محصول هنریِ خود در جامعه هستند که حالِ زارِ و نزارِ اجتماع پیرامون ما به خوبی نشان می دهد که این قبیله چه هنرمندان ماهر و استادانِ قابلی هستند....اما،اما اندکی از آدمها نیز هستند که در میان غمها،غصه ها، تلخی ها، رنجها و بغض ها لبخند می آفریند و خنداندنِ دیگران خروجی و محصول نهاییِ حضورِ آنها در جامعه است و تو ای آقای بازیگری که برای همیشه بازی کردن در کمدیِ پر از تراژدیِ زندگی را رها کرده و رها از حصاری پر از تناقض به نام دنیا شده ای،بدان که می دانیم که تو از آن دسته از معدود افرادِ کمیابِ نابِ غمگینِ شادِ شادی آفرینِ پر از دردی بوده ای که در میانِ دردها و رنج ها خالقِ خنده،نقاشِ لبخند،بانیِ شادی،پیکِ شادمانی،نیشِ زنهار،نوشِ هنر و آفریدگارِ لحظاتی برای خلاصیِ آدم های بغض کرده ی دهه های اخیرِ جامعه ی ایران از غصه ها و رنج ها بوده ای و بی گمان،صحنه ی هنرِ این مرز و بوم تا دهه ها از نقاشی هایی که تو بر لب و گونه و دل های مردمِ آن می آفریدی،خالی خواهد بود... ✅بدرود ای آذریِ ایران دوستِ میهن پرستِ دوست داشتنی که به پاسِ حضور و هنرت،کلاه از سر برداشته و سر به تعظیم فرو می آورم و می گویم خوشا به حالِ برزخیان که از این روز به بعد تو را در میانِ خود خواهند داشت.... ✅آقای بازیگر،کوله بارِ آخرتِ تو پر توشه هست چون شادی آفریدی و هرگز هم از درد مردم،بی درد نبودی،بدرود و سفرت به سلامت و یادت به شادی و دیگر هیچ... ۲مرداد۱۴۰۵خورشیدی تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7 بله https://ble.ir/hampabaghalam ایتا https://eitaa.com/joinchat/499843825Cc7e135b12a
پُلی برای صلح.. ✍قدرت اله جلیل پیران ✅تقدیم به تمام صلح یارانِ بی ادعا... ✅ یک روز صبح،خانمِ جوان،با جدیتی آغشته به بغضی نشکفته،همراه با پدرش به دفتر وارد شد.مطابقِ معمول که ارباب رجوع را از زمان ورود تا شروع به طرح درخواست، رصد می کنم تا از رفتارهای اولیه،بخشی از شخصیتِ آنها را بشناسم،با ملاحظه ی رفتارهای اولیه ی وی متوجه شدم که تحت عصبانیتِ موقتی قرار داشته و از کش و قوس های قضایی هم اطلاعی ندارد. ✅پدرش را می شناختم،مردی روستایی و بسیار مودب که آثار شرم و خشم همزمان در چهره ش نمایان بود ،ولی ناچارا در حمایت از دختر،ناگزیر به همراهی بود. ✅روز اول به یک احوالپرسی ساده با پدرش اکتفا کردم.دادخواستهای مهریه و توقیف اموال و الزام به انتقال رسمی سند دو دانگ منزلِ وی تنظیم و به دادگاه ارسال شدند.آن روز با همان جدیت و خشم رفت.مرتبه ی دومی که به دفتر مراجعه کرد نیز همان جدیت و عصبانیتِ اولیه را داشت و با تب و تاب، وضعیت دادخواست های خود را پیگیری و پدرش نیز همچنان با خود خوری وی را همراهی می کرد. با اشاره به او،به یکی از همکاران گفتم که این خانم تصور که به محض شکایت،دادگاه ها تمام حقوقش را در کف دستش می گذارند!!! سپس گفتنم به زودی خسته می شود .. ✅دو یا سه روز بعد مجددا با پدرش به دفتر آمدند ولی این بار طبق پیش بینی من،بی رمق و کم هیجان شده و گویی آن تصوری که در آغاز کار راجع به دادگاه ها در ذهنش داشت،کمرنگ شده بود و کم کم در حالِ قبولِ این واقعیت بود که شکایت قضایی تنها راه حل مشکلات،خصوصا مشکلات خانوادگی نیست... ✅چند دقیقه ای گذشت و با حالتی خسته و پر از تردید و مانند کسی که به دنبال یک طرف مشورت می گردد، جلوی میزم آمد و سوالی حقوقی پرسید.از صدا و نوع گفتارش فهمیدم که الان بهترین زمان برای ورود به درونِ ذهنش برای اصلاح است.با جدیت سوال کردمخانم:همسرت شاغل هست یا نه؟جواب داد بله و کار و درآمد خوبی هم دارد.پرسیدم:خرجی شما و بچه و خانه را به خوبی می دهد یا نه؟جواب داد که بله اصلا خسیس نیست و هیچ مشکل مالی نداریم.پرسیدم که دوستت داره و نگران زندگی مشترک هست یا نه؟جواب داد که خیلی و به هیچ وجه حاضر به جدایی نیست،حتی فکر جدایی هم براش قایل تحمل نیست. ✅باجدیت و خشمی خفیف گفتم:خانم برو سراغ زندگیت و بدان که دادگاه رفتن و برگشتن دردی از شما دوا نمی کند.سپس با کمی اخم،روی از وی برگرداندم تا بفهمد که در حال اشتباه هست.سکوتی کرد و انگار تلنگر محکمی خورد و به خود آمده بود که چطور ناشیانه در حال نابود کردنِ زندگی خود و خانواده ش هست...میخکوب جلوی میزم ایستاد و من هم به کار خودم مشغول شدم،چند ثانیه ای بدون کلام گذشت،گفتم امکانش هست که با همسرت بیایید اینجا؟مکثی کرد و با هیجان گفت بله بله،هر وقت صلاح بدونید با هم میاییم... ✅با پدرش رفت،اما انگار نگاهی دیگر به زندگی پیدا کرده بود.صبحِ روز بعد همراه با یک مردِ خوش هیکل و خوش رو وارد دفتر شدند،پس از سلام و خوش آمد،پدرش نیز با نوه ی دختریِ زیبا رویش،به جمع آنها پیوست.همه را دعوت به مکان اختصاصی برای مشاوره کردم.پدرش که مردی موقر و مودب بود،پس از کمی صحبت گفت:آقای جلیل من هیچ دخالتی نمی کنم اگر اجازه بدهید با نوه م بیرون باشم.او رفت و من هم سرتا پا گوش و هم کلام با آنها شدم تا کم کم هر دو بخش زیادی از مشکلاتِ خود را بازگو کردند.مشکل از دلسوزی های بیجا، داوری های نابجا،حساسیت ها غیر ضروری و اندکی دخالت از جانب اطرافیان بود.با حوصله و بدون پیش داوری مقداری از تجاربی که در طول سالیان متمادی کسب کردم را به زبانِ مخصوص به آن جلسه به آنها منتقل کردم و نهایتا با پادر میانی،در همان جلسه، آقا برای اثبات حسن نیت وکالت نامه ای راجع به یک دستگاه سواری به نام خانم تنظیم و خانم هم پنج فقره پرونده ای که در مراجع قضایی بلداجی و شهرکرد تشکیل داده بود را مسترد و با خوشحالی به زندگی برگشتند. ‼️مدتهاست خدا توفیق داد که صلح یار باشم و به تناسبِ موضوعات و افراد،در اختلافات آنها ورود و تا جایی که بتوانم سعی در صلح و سازش کنم.می شود پلی برای صلح بود و هیچ لذتی برای صلح یار بالاتر از آرامشِ بعد از صلح نیست... ‼️هفته ی قوه قضاییه سپری شد،یاد می کنم از بزرگانِ خانه ی انصافی،معتمدین شوراهای حل اختلافی،صلح یاران و میانجی گرانی که بی نام و نشان در بطن زندگی مردم بذر صلح می کارند و محصولِ اصلاح درو می کنند تا انبانِ انسانیت،خالی از مهربانی و نوع دوستی نشود.هم آنانی که به حقیقتِ کلمه مترجمِ ابیاتِ نابِ سعدی بزرگ هستند که گفت((بنی آدم اعضای یکدیگرند/که در آفرینش زیک گوهرند/چوعضوی به درد آورد روزگار/دگرعضوها را نماند قرار... ✅ آری ما وقتی می توانیم شاد باشیم که خالقِ شادی برایِ دیگران نیز باشیم..۱۱تیر۱۴۰۵ تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
مُذابِ خَشمَش آرزوست.. ✍قدرت اله جلیل پیران ✅غدیر ها می آیند،سفره ها گسترده می شوند،نغمه خوان ها از ولایت می گویند و بسی کام ها که از شیرینی ها شیرین می شوند اما افسوس که کمتر کسی انبوهِ بغضی را که برای شکستن، در به در به دنبال چاهِ راز داری می گردند،می بیند. ✅نغمه ها در گلوها می پیچند و خطبه ها به قرایی جاری می شوند اما کمتر کسی متوجه سکوت هایی نمی شود که در غربت،غریبانه زیست می کنند تا به پایان برسند. ✅نقلِ معروفی است که وقتی عقیل برادر علی ع، برای دریافتِ انبانی گندم که بیشتر از سهم وی از بیت المال بود،با تمسک به خویشاوندی، از علی ع مطالبه کرد،خشمی ویرانگر را از علیِ آن روز دید که با انبری در دست، آهنِ گداخته ای را به سوی او روانه کرد و گفت ای عقیل مابه ازای این خواسته ی تو از من چنین مُذابیست!!! آیا راضی می شوی که من برایِ دادنِ انبانی گندم،بیشتر از سهم تو، به چنین سرنوشتی دچار شوم؟راوی می گوید که عقیل نعره ای از ترس و وحشت و شرم داد و رفت تا دچار قهر علی نشود و عدالت علی در تاریخ،تاریخ ساز شود... ✅چند روزِ گذشته،خبر رسید که آگهی پیش خریدِ یک نوع سواری شاسی بلند لکسوس منتشر و در ده دقیقه با قیمت صد و ده میلیارد تومان ظرفیتِ آن تکمیل شد...؟!؟! ✅خبر ساده،اما شوکه کننده بود و هست!!در کشوری که طوفانِ جنگ و تورم و رکود و بیکاری و محاصره ی دریایی و توقف تولید افزون بر آثار زیانبار تحریم های چند دهه ی گذشته، دست در دست هم دادند تا سفره ها کوچک و کوچک تر شوند،گوشت،قوچ وار به قله ها فرارکند، مرغ پر زنان بر بلندی درختان پرواز کند و عمق چاهِ خالی جیب های مردم همچون چاه ویلی سوزان شود،چگونه می شود که در تهران، آگهی لکسوس با قیمت صد و ده میلیارد تومان!!!! ظرف ده دقیقه تکمیل می شود؟!؟! و در لردگان برخی در کفِ بی افسار فضای مجازی،نمایشی چِندِش آور از تجمل در جشن های خود می دهند که امیدِ هزاران جوانِ مسکین را نا امید و رویاهای آنها را فرو می ریزد؟؟ و عجبا و اسفا که کمی آنسوتر فقر در حال رقصی بی امان در میانِ عروسی های خشک و خالی و عزاهای قحطی زده ی دهها هزار نفر است که زیر بارِ سنگینِ تورم و رکود و گرانی و...مجبور به حذفِ هر چیزی می شوند که بارِ مالی دارد؟؟ ✅اگر غدیر فردا در ایرانِ ما رخ می داد و علی ع در اینجا،فردا بر بالایِ زینِ اشتران،دستش در دستِ رسول خدا به نشانِ اعطا و پذیرشِ امانتِ ولایت،بالا می رفت،او با چه گدازه ای می بایست به محفل نشینانِ تجمل هجوم ببرد؟؟و با چه زبانی، عقیل های سهم خواه و تمامیت خواه را ملامت می کرد و چطور می گفت چرا:زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند/چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.... ✅به گمانم علی ع را خدا بسیار دوست می داشت که با آن روحیه ی عدالت طلبی و جوانمردی و فقر ستیزی در یکهزار و چهارصد سال پیش که فاصله ی فقر تا فخر، فرسخی بیش نبود،عهده دارِ امامت و ولایت کرد. ✅بی گمان اگر علی ع امروز عهده دار ولایت می گردید با کوهی از زخمها و انبوهی از دردها و بغض ها مواجه بود و تمام چاه ها هم توان تحملِ بغض وی برای آنهایی که تا کمر در سطل های زباله خم می شوند را نداشت. ✅راستی اگر علی ع امروز کلید دار خزانه ی بیت المال می شد برای چه تعداد می بایست تدارک مذابِ گداخته می دید؟.... ۱۴خرداد۱۴۰۴ شمسی.لردگان تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7 ایتا https://eitaa.com/joinchat/499843825Cc7e135b12a بله https://ble.ir/hampabaghalam
سلامی دوباره به وجود نازنینِ همراهانِ همیشگی هم پا با قلم امید که تندرست و شادمان بوده و باشید. اکنون که پس از مدتها،زمینه ای هر چند محدود برای دسترسی همگامی به اینترنت مهیاشد،غنیمت می دانم این امکان مجدد را که بر بستر آن بتوانیم بنویسیم و بخوانیم و یادبگیریم. ارادتمند و دوست دار شما جلیل پیران
اکنون،ما و ایران... برای نسلِZو هر ایرانی که به هر دلیل معترض بود و هنوز هست،تا قبل از قطع احتمالی اینترنتِ داخلی منتشر می شود.... ✍قدرت اله جلیل پیران 🇮🇷اکنون که پاره ی تن،میهن،این مادر کهنسالی که خونابه از چشمانِ زارش جاریست و چنگالِ غم بر گلوی زخمی ش چنگ انداخته تا نامش در لابلای صفحاتِ مبهمِ تاریخ گم شود،تو،من و ما به عنوان فرزندانِ او می مانیم و انتخابِ موضع خود در برابرِ این حجم از جور و جفایی که در حقش می شود تا به زعم خودشان صلح را از راهِ زور در آن حاکم کنند... ‼️ابتدا بگویم که من،خود دلی پرخون دارم و در وقایع اخیر رنج هایی کشیدم که درمان آنها فقط سکوت بوده و هست ولی هرگز و هرگز آنها را به پای میهن نگذاشته و نمی گذارم. نمی گویم کژی نبود،نمی گویم قصور نبود،نمی گویم تنگی و لنگی و ناحقی و بی عدالتی نبود و نیست ولی عزبزانِ من، مگر دیگر نقاط دنیا مدینه ی فاضله یا بهشت برین هستند که ما بی بهره از این مدینه ها و بهشت ها باشیم؟ ‼️آیا ندیدید که در مهدِ مدعی تمدن و آزادی جهان؟!؟!جهنمِ اپستین هم وجود داشت؟و آیا ندیدید که دخترانِ خردسال طعمه ی چه هیولاهای بی رحم و درنده ای شدند؟؟همان هایی که اکنون مدعی رهایی و خلقِ آزادی برای مردم ما هستند!!به راستی کدام آزادی؟کشتار بی رحمانه ی۱۶۵دخترِ خردسالِ مینابی را دیدید؟ آری جان برادر،شما نسلِ Zمعروف به تیزهوشی هستید،این است قدرتی که آنها می خواهند با آن صلح و آزادی بیاورند!!! ‼️به عنوان یک هم میهنی که در وقایع اخیر بی بهره از رنجها... نبودم،معتقد هستم که هرچه بود و هرچه شد مسائلِ درونِ یک خانواده بودند و هستند و می بایست در خانواده حل بشوند نه در چنگال خونینِ غرب که ترامپ و نتانیاهو نماینده ی آن هستند... ‼️از سه فرزند نسلZخودم،ازجوانان و نوجوانانِ عزیزِ کشورم و از دیگر هم میهنانی که هنوز هم معتقد هستند که امریکا و اسراییل و برخی از عافیت طلبان خارج نشین خیرخواه و ناجیِ کشورمان هستند، سوال می کنم که آیا با وجود این حجم از حمله و تخریب و کشتارِ کودک و زن و مرد و پیر و جوان و فرماندهان و سربازان، هنوز هم معتقد هستید که ترامپ و نتانیاهو و غیره خیرِکشور و مردم ما را می خواهند؟؟ ‼️آیا هنوز هم اعتقاد دارید که آنها منجی مردم ما هستند؟آیا هنوز باور نکردید که آنها از مسیر رسانه و تبلیغات و شانتاژ قصدِ فریبِ افکار عمومی و سپس رسیدن به مقاصد خود را دارند؟ ‼️آیا اکنون که کشور شما یک تنه در برابر یک دنیا ارتش،با هزاران ادوات و هواپیما و رادار و ماهواره وغیره در حال نبرد است،به حفظِ اصالت و دفاعِ همه جانبه از کیان و هستی ملیِ خود، ایمان نیاورده و همچنان مدافع حضورِ اجانب در دامنِ مادر پیرمان هستید؟ ‼️من یقین دارم که یک نفر از شما راضی به نشستنِ کوچکترین لکه ی ننگی بر دامنِ مادرِ پیرمان،ایران نیستید اما بغض و دردِ ناشی از کج سلیقگی ها و تبعیض ها و بی عدالتی ها و سخت گیری ها شما را دل شکسته و بر سر دوراهی قرار داده است. ‼️بچه های عزیزم،هم میهنان عزیزم،بغض را فرو بدهید،عصبانیت را کنار بگذارید،خشمِ از خودی را فرو و بر سر اجانب بریزید،زمان برای رسیدگی به خشم و بغض و دردهای درون خانوادگی هست اما دشمنانِ دوست نما آمدند تا خانه را ویران کنند و آن طور که خود دوست دارند،در وطنِ ما چادر زده و لانه کرده و خانه بسازند!!! آیا کسی از شما راضی هست که دامنِ مادرش(میهن)تکه تکه شده و هر تکه ی آن به دست یکی بیفتد؟؟ ‼️‼️هرگز،هرگز غیرت ایرانیِ ما اجازه ی چنین وضعی را نمی دهد... ‼️‼️عزیزانِ من،نه قصدِ نصیحت بود و نه قصدِ تاثیر گذاری بر فکر و ذهن شما،بلکه به عنوان کسی که سالهاست بدون وابستگی به هیچ فرد و ارگانی در نهایتِ استقلالِ عقیده و فکر،به نیتِ پیشرفتِ کشورم مطلب می نویسم،در این برهه از تاریخ نیز برای ادای دین به میهنم این زنهارها و هشدارها را نوشتم تا فردا در مقابل وجدانِ خود شرمسار نباشم. ‼️بی شک حقِ انتخاب با شماست... ‼️به امیدِ حفظ استقلال و یکپارچگی و اصالتِ چند هزار ساله ی ایران عزیز. ۱۱اسفند۱۴۰۴خورشیدی تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
وکیل... ✍قدرت اله جلیل پیران 🍃با اینکه مدتهاست دست و دل و ذهنم برای نوشتن باهم هماهنگ نیستند و در نتیجه ی این پریشانی ذهنی، برای پرهیز از گزافه گویی نگارشی نداشتم اما حیفم آمد که در آستانه ی هفتم اسفند،سال روز گرامی داشت مقام وکیل به سیاق هرسال چیزی ننویسم. 🍃نمی دانم جای تبریک هست یا خیر؟ و چون مرددم،با سکوت عبور می نمایم ولی شنیدم که اسکودا در همراهی با بغض و درد و اوضاع ناخوش جامعه، اعلام داشت که به روال هرسال جشنی برپا نکرده و امسال را با سکوت از کنارِ روز گرامی داشت مقام وکیل عبور خواهد کرد. 🍃و اما بعد،دوستانِ وکیلم،همکارانی که ذاتِ نهفته در حرفه ی شما حمایت گری، پشتیبانی، دفاع از حق و حقوق تضییع شده ی مردم عادیست،اکنون که مجموعه ای از دلایل داخلی و خارجی که جای پرداختن به آنها در اینجا نیست،دست در دست هم دادند تا همزمان با محقر شدنِ سفره ها و خالی شدن جیب ها و کوتاه شدن آرزوها و بلندشدن حسرت ها،جمع زیادی که اغلب نوجوان و جوان و برای اولین بار راهی راهرو های دادسراها می شوند و از بد حادثه سرمایه های آتی کشور بوده و درصد زیادی از ایشان فاقد سوپیشینه قضایی و نا آگاه به پیچ و خم های قضایی نیز هستند و همزمان با تحمل فشارهای سخت روحی و روانی، هر آن امکان دارد که در دامِ شیادان گرفتار شده و هستی ضعیفِ مادیِ خویش را نیز از دست بدهند. نقشِ شما به عنوان وکیل که حامی،پشتیبان و راهنما هستید، برجسته می شود. 🍃اینجاست که حضور شما می تواند قوت قلبی بزرگ برای خانواده هایی بشود که مستاصل و درمانده و گرفتار به دنبال کور راهی برای رهایی فرزندان یا بستگان خود هستند. 🍃اینجاست که شما به عنوان یکی از بال های فرشته ی عدالت می توانید با سلاح صداقت و قانون و دفاع شجاعانه اعتماد آفرینی کرده و به دستگاه قضا کمک کنید تا بی گناهان و کسانی که بدون نیتی سو گرفتار شدند ، رهایی یافته و به زندگی روزمره که خود پر از سختی ها و تنگی ها و کمبودهاست برگردند. 🍃گرامی باد مقام و جایگاه وکالت، برجسته و محترم بماند شان و منزلتِ وکیل و بالنده شود روح عدالت تا سایه بر سرِ تمامِ جامعه بیندازد که مبادا دلِ احدی از افتادنِ گذرش به محکمه بلرزد و زبانی در مقام دفاع از خویش به لُکنت بیفتد. ۶اسفند۱۴۰۴ خورشبدی 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
پ مثل پدر.... ✍قدرت اله جلیل پیران ✅️ این روزها،چنان بغض و غم و درد در نگاه و دست و جیبِ اغلبِ پدرانِ سرزمینم می بینم که خودم و غمِ نبودِ پدر و دردِ رنجِ هفتاد وپنج سال مبارزه ی سختش بازندگی و سپس پایانِ ناگهانیِ آن،فراموشم شد. ✅کلمات اکنون از حملِ باری که حاوی شادی در باره ی پدرها باشد،گریزانند.من چه بنویسم از پدر، در زمانی که او برایُ کار و زندگی، راهِ محافظت از مرزهای کشور را انتخاب می کند و سپس، شب هنگام در میانِ چنگالِ سرد و بی رحمِ سرما،سر بر دوش زمهریر می گذارد و در آغوشِ برف آخرین نجواهای پدرانه ی خود را با عکسِ پسرِ خردسالش می گوید و برای همیشه شمع وجودش در میان بلورهای یخ، خاموش می شود..... ✅️من از پدر چه بنویسم و چه بگویم و چه بِسُرایم، وقتی که تک پسرش را از راهِ نان و غذای چوپانی بزرگ کرد تا در دوران فرتوتی و کهولت چشمِ امیدش باشد،اما در یک لحظه او را گلکون در کف خیابان پیدا و سپس در نهایت سادگی و صداقتِ روستایی، کفِ دستانِ شقه شقه ی خود را رو به دوربین می گیرد و می گوید من چوپانم،من چیزی از سیاست نمی دانم، بچه م مسافر کش بود و چیزی از سیاست نمی دانست.من چه بنویسم از او که می گوید پسرم را با زجر و دردِ این دستان تَرَک خورده بزرگ کردم..... ✅من از پدر چه بنویسم که وقتی خُرد و خسته و ژولیده،با صورتی پر از چروک و دهانی که دندانی ندارد اما خط مهربانی و لبخندش دل را می رباید،پیرمرد گونه کارت ملی ش را می دهد و می بینم یکسال از ۴۹سال سن خودم کوچکتر است!! ولی رنجِ زندگی از سالها پیش پیرتر از پیرش کرده است و خدا می داند آخرین باری که احساس جوانی داشت،کی بود.... ✅اقرار می کنم این روزها از پدر نوشتن و برای پدرها نوشتن سخت ترینِ سختهاست.جاییکه قلبِ جمعی از آنها در کفِ خیابانها به دنبالِ پسران و دختران خود،مضطرب می دود و خدا خدا می کنند که مبادا فریبی بخورند،مبادا تیری بخورند،مبادا اسیرِ دام شیادی بشوند،مبادا مبادا مبادا مبادا.... ✅پسرم و دخترم،پدرها برای رنج آفربده شدند ولو در نهایتِ ثروت باشند.رنج هایی که تا پدر یا مادر نشوید هرگز آنها را درک نخواهید کرد.هیچ تلاشی برای جبران نکنید چرا که آنها چشم داشتی برای جبران ندارند چون می دانند که امکانِ جبران ندارید.آنها فقط نیاز به درک دارند.... ✅دخترم و پسرم،پدرها آیینه ای بر خشتِ خامند اما، برای بچه ها گمنام ،تار و بی نامند.آنها استادانی بی مدرک و کارشناسانی بدونِ دکترا هستند که در دانشگاهِ زندگی و در کلاسِ مشقت ها تحصیل کرده و از پایان نامه ی خود،زیرِ نظرِ استاد راهنمای رنج و با داوریِ مشکلات و سختی ها دفاع کردند. ‼️دخترم و پسرم،شاید اکنون کلماتِ من برای شما مبهم و نادلپذیر باشند ولی به زودی تمامِ این واحدهایِ نظری و عملی را در دانشگاهِ زندگی خواهید گذراند و سپس زیرِ نظرِ داورانِ ذکر شده در بالا، از پایان نامه ی خود دفاع خواهید کرد با این تفاوت که شاید آن زمان دیگر پدری برای ریختنِ اشکِ شوق و شکستنِ بغضِ لبخند نباشد... ۱۲دی۱۴۰۴ ‼️این مطلب برایِ تمام پدرهاست،آن را به ایشان هدیه کنید تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
((با خود چه آورده ای آقای رییس جمهور)) ✍قدرت اله جلیل پیران ✅️در اخبار،جسته و گریخته خواندم که رییس جمهور پزشکیان،قصد دارد در این روزها که برف با ملحفه ی سفیدی، زخم ها و تاول ها و خراش های استان ما را پوشاند،به آن سفرکند. ✅️خوش می آیی و خوش آمدگویی م به رسم مهمان نوازی کهن ایرانی و بختیاریست نه خوش آمد گویی سیاسی و پر از مجیز و تملق ...بلافاصله می پرسم:مرهم چه آورده ای آقای رییس جمهور؟ اگر دستت خالی از مرهم هست،برای چه آمده ای؟چون اینجا جز سرما چیز دیگری برای پذیرایی نیست.. ✅️آقای رییس جمهور،به محض تایید صلاحیت جنابعالی،در گرگ و میشِ ترس و تردیدها که بسیاری با عصایِ تقیه و محافظه حرکت می کردند،من در راستای منافع ملی کشورم، بدون پروا مطالبی تحت عنوان ((چرا پزشکیان))نوشته و در همین کانال و فضای مجازی کشور منتشر و متعاقبا نیز طی دو مقاله ی کوچک در ستون دیدگاه روزنامه ی جهان صنعت تحت عنوان سلام آقای رییس جمهورِ یک و دو ، به حمایت از شما پرداختم چون ظنم، درکم ،عقلم و فهمم در آن برهه شما را صالح ترین می دانست و هنوز هم معتقدم که انتخابم درست بود، اما انتخابِ من و ما شرط لازم بود نه شرط کافی، چرا که شرط اصلی، نگرشِ شما در چینشِ هیات دولت، مدیران واستانداران و کارشناسان بود که ضامنِ وعده هایتان بود و هست و اکنون می بینیم که پس از یکسال واندی، هستیِ بسیاری از مردم ذوب شد، بخشِ زیادی از امید آنها سوخت، تردید بر جای امید نشست،سفره ی کوچکِ خانه ها خوار و حقیرتر شد،احساسِ غبن در جامعه افحش است و هر صبح که چشم باز می کنیم انگار بخشی از وجودِ مادی و معنوی ما شب هنگام ربوده شد.. ‼️صادقانه می پرسم:آقای رییس جمهور برای چه می آیی؟اینجا که خبری نیست،برایش می برند و می دوزند و همان بدقواره را هم نمی دهند،در تهران بمان تا فرزین و همتی تحویل و تحول کنند شاید چند دلار ته خزانه پیدا شود و بشود به زخمی بزنید؟آقای رییس جمهور حدس می زنید که با آمدن همتی دلار به زیر صدتومن برگردد؟طلا چطور؟به حال سابق بر می گردد؟آیا آرامش به جیب و دسترنج و کسب و روزی مردم بر می گردد؟ ‼️آقای رییس جمهور برای چه به استان چهارمحال و بختیاری می آیید؟برای راه آهنی که سالهاست قد نمی کشد؟یا برای جاده هایی که اجل مرثیه سرای روزانه ی آنهاست؟آمدید تونل های حفر شده در زیر پای کشاورز، دامدار،چادرها،گله ها،چشمه ها و مزرعه ها را پر کنید؟خدای نکرده نظری به خرسان ۳که ندارید؟آقای رییس جمهور مردم مناطق بازفت و کوهرنگ به جنگِ زمستانی رفتند و فرصت به به و چه چه گفتن و عکس گرفتن،را ندارند!! یادت هست پسری، پدرِ پیرش را به دوش گرفت و به پای صندوق رای آمد و به شما رای داد؟؟ پدرش مرد،خودش هم افسرد.. ✅️آقای رییس جمهور،تا یادم نرفت،یادت بیاورم که لردگان نامی هم در این استان هست،به زعم من،امن ترین جای دنیاست همچنان که جز کم سهم ترین هاست،اگر در گوشت زمزمه کردند که آنجا فلان و بهمان،گوش نده و حالا که آمده ای،آنجا برو،چیزی ندارند اما هنوز پیاله ی آبی در چشمه ی برمِِ آن برای پذیرایی مانده است که آن را هم برایش نقشه ها دارند... ✅️آقای رییس جمهور حالا که آمده ای به هفشجان هم سری بزن و با مردمی که دود و سرب و گوگرد از ریه های شان بیرون می زند،گپ و گفتی بکن شاید فهمیدی که بهترین جوشکاران صنعتی کشور که در دریا و عسلویه و گرما و سرما برای دولت پول خلق می کنند و در هفشجان خون بالا می آورند، چه کسانی هستند... ✅️آقای پزشکیان،نیم نگاهی به چغاخور پایتخت ییلاقیِ خوانین بختیاری و خاستگاه مشروطیت و سیاست مردانِ دهه های پیشین ایران هم بینداز تا ببینی که از قدرت و سیاست جز نامِ نیک و بد، چیزی برجا نمی ماند .... ✅️توصیه می کنم خانمیرزا را که روزی نگینِ سبز و بی نظیر بود را هرگز نبین که دلت خیلی خواهد سوخت.. ✅کوهرنگ هم جز فقر و زجر و سختی رنگی ندارد،به ذوقت بر خواهد خورد چون در جغرافیا چیز دیگری خواندی و اینجا چیز دیگری خواهی دید... ✅️اردل و ناغان و کیار وبروجن و بن و سامان و فارسان هم بمانند که دلرنجه، زیادی اش خوب نیست.. ‼️راستی آقای رییس جمهور،هوا سرد، انرژی کم،ادارات تعطیل،مدارس رها و صرفه جویی لازم هست،پیشنهاد می کنم در لابی فرودگاه شهرکرد شورای مدیران استان را تشکیل و پس از طرح خطبه ای دلنشین، تصمیم را به شهرکرد واسپار و به مرکز مراجعت کن چون تا سرآب را زلال نکنی در پایاب،آبی زلال نخواهد شد.خیالت راحت اینجا عدالت توزیعی موج می زند.. ✅حالا که آمده ای،می دانم که خواهی گفت:آهای مردم پای کار بیایید،هرکس می تواند بیاید،، ما پول نداریم،امکانات نداریم و.... ‼️ناراحت نشو جناب رییس جمهور وقتی با دستی خالی از مرهم می آیی،بهتر است به تهران برگردی،آنجا که کل ایران است و یک ایران برای آن می دوند..... ۹دی۱۴۰۴ تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
((سردفتری،نه سری و نه دفتری)) مقدمه ی آغازین سومین مجمع عمومی شورای عالی سردفتری کشور در سال ۱۴۰۴ ✍قدرت اله جلیل پیران من یک نازک نی ای بودم که از نیستانِ عشق، برای مسطور نمودنِ عاشقانه هایِ بی روح، اما دلربا، چشم فریب ،اما هوش دزدِ درختانِ باغِ کهنِ ایرانی بریده و در خمره ی دواتی از تعهد و پایبندی، غسلی ابدی ام دادند که برای همیشه مهیای تیغ، برگلوی خویش باشم و بدین سان شوم که((آتش عشق است کاندر نی فتاد/جوشش عشق است کاندر میْ فتاد))و چنین شد که از جوانی،نایِ تازه م را هر دم برای تازه ترشدن،در دمِ تیغِ تندِ استادِ تقنینی که این روزها با من انگار بیگانه است،داده و می دهم تا روز از روز،نوتر از نو بنگارم و از عشقِ درونم، روحی مستتر در خواسته ها، اوامر و نواهیِ خشک و بی روحِ درختانِ کوچک و بزرگِ این کهن باغِ هزار رنگ بدهم تا جان بگیرند و یکی حذر کند،دیگری خطر کند،آن یک آرام سفر کند،آنسوتر یکی لبخند بزند، دگری ایمن بخُسبد و اما هیچ کس نفهمد که در مابینِ دانه هایِ زنجیرِ کلماتِ نگاشته شده بر سینه ی سفیدِ لوحه ی تا زده در دستش،ذراتی از روحِ من را نیز با خود برداشت و بُرد و نداند که تا این نیِ افسرده حال زنده است، بیمِ آن ذره ذره ی عشق،ذوق، شوق و امیدی که در لابلای حرفها، هجاها،ضمایر و نقطه هایِ ریز و درشتِ آن سیاهه دمیده است را دارد و گه گاه مویه کنان می گویم((سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/تا بگویم شرح درد اشتیاق)) آری من نی ای ببریده از نیستانم که اکنون از قامتم دیگر، قدِ زیادی برای تراشیدن، سری برای زدن و گلویی برای بریدن نمانده و عن قریب است که در کنجِ قلمدانِ خاک خورده ی تاریخِ ثبتِ این کهن بوم بایگانی شوم و چند صباحی دیگر نیز کسی را یاد نماند که(( کز نِیِستان تا مرا بُبریدهاند/ در نفیرم مرد و زن نالیدهاند)). دریغا،دریغا که کسی نفهمید که من، تنها برای خودم زاده نشدم،کسی ندید و نمی بیند که سرنوشتم،از سر نوشتن برای ایمنی بخشی به دیگران بود و به همین روی با جان و دل می پذیرم که((شعله تا سرگرم کارخویش شد/هر نی ای شمع مزار خویش شد))و من هم اکنون دیگر دریغ ندارم،فسوس نمی برم و سکوت می کنم و آرام آرام مرگِ خویش را در میانِ هلهله ی مشعل به دستان، نظاره می کنم چون، به نگاه و فکرِ آنان،ساعتِ بودِ من به آغاز پایان خویش نزدیک شد و می بینم که چون گوشتِ قربانی هر دمی تکه ای از وجودم را چاشنی گعده ها، گپ ها، تیترها و توئیت های سرخوشِ خویش می کنند و انگار دیگر نه من سری برای سروری مانده است و نه دفتری که نیِ وجودم از قطراتِ زلالِ روحِ خود، دیوانی برآن بنگارد چون که گفتند((نو که به بازار آمد،کهنه را دل، آزار آید)). اما،اما تا بود، آتش هر دمی در نیستان می فتاد ولی سحرگاهان دوباره از میانِ خاکسترِنشسته بر بنِ ساقه ی سوخته ی نی ها،جوانه هایی تازه چون دامغانی ها و عظیمیان ها سر بر آوردند تا نیستان همچنان سرهایِ سبز را برای تیغِ تندِ خطاطِ عشق مهیا داشته باشد و بگوید((هرکسی کو دور ماند از اصل خویش/بازجوید روزگار وصل خویش)) ششم دی۱۴۰۴خورشیدی تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
کرسی(دورهمی)،گمشده ی خانواده ی ایرانی ✍قدرت اله جلیل پیران ✅حسرت از جایی آغاز می شود که جای خالیِ کسی یا چیزی را نگاه و می دانیم که آن را ارزان از دست داده و دیگر برگشتی ندارد.آنجاست که جان می سوزد و آهِ آتشین، گلو سوز شده و حسرت از بغض های انسان گُر می گیرد و تا مغز استخوان را می سوزاند. ✅شبِ یلدای امسال،بدون مقدمه دست به کار شدم.لحافِ مخملی که سالها در بایگانی قرار داشت را بیرون آورده و یک کرسی نمادین مهیا و آنچه از پذیرایی شب یلدا بود را روی آن گذاشتم و با خانواده دور تا دور آن نشستیم. ✅دورهمیِ ما کم کم رنگ و روی دورهمی های قدیم را گرفت،صحبت ها به گذشته و یادآوری خاطرات و یادِ دیروز و دیروزی ها و بازتابِ تلخ و شیرین ها و صحبت از بستگان دور ونزدیک و مشارکت جوان و نوجوانان در دورهمی ها شد و چنین شد که چندین ساعت گذشت و در کنارِ هم یک عالم حرف زدیم،نقل کردیم،خندیدیم و نگاه ها به هم نزدیک و قلب ها صدای همدیگر را می شنیدند.گرمای وجودِ اعضا خانواده،خانه را گرم تر از قبل کرد،همچنان که لحاف مخملِ کرسیِ ما نیز بدونِ زغال پس از سالها گرما را احساس و از احساس بی مصرفی خلاص شد. ✅آری چنین شد که یلدای ما گرداگردِ کرسیِ نمادین به پایان رسید گرچه همچنان گوشی ها از دستها جدا نمی شدند. ✅بعد از اتمام دورهمی،ذهن من بال گشود و به گذشته پرواز و در بین دورهمی های ساده و بی ریا و همیشگی خانواده های ایرانی که اکنون کیمیا شدند،به زمین نشست.آنجا که پدربزگها و مادر بزرگها عضو اصلی خانواده ها بودند.پدر جای خود داشت و مادر نیز پروانه وار،گِرداگِرد شمع وجود خانواده پر می زد و مراقب بود که کسی از جمع خانواده تنها نماند... ✅آه از نهادم آنجا برخاست و سوزناک شد که روی گرفتن، در یاد کردن ها و سراغ گرفتن ها و دور هم نشستن ها نبود.رنگِ غالبِ جمعِ خانواده ی ایرانی،بی ریایی و یک رنگی بود و خبری از توقع و تجمل و چشم و هم چشمی نبود اما پر از صفا بود و صمیمیت، آگاهی از حال دل و احوالِ گِلِ همدیگر فصیلت بود و روزی نبود که فامیلی بی خیر خیشی باشد. ✅ اجداد ما چه خوش سلیقه،خوش فکر،خوش ابتکار،مهندسِ روح و دکترِ اخلاق و معمارِ فصول بودند که برای هر مقطعی از سال، بهانه ای برای دور هم نشستن، با هم گفتن، باهم خندیدن و از حال و احوال هم خبر گرفتن درست کرده و بی خبر از اقتضا زمان و گردشِ روزگار نبودند. ✅️آنجا که خزان با سرما و خشونتِ طبیعت و تیرگیِ ظلمت در هم آمیخته و گذرِ پاییزِ را سخت و افسونِ سرما اخم بر صورت می انداخت،نیاکانِ ما با خبر از ثانیه ثانیه ی چرخشِ ایام،یک دقیقه طولانی بودن شب آخر پاییز را بهانه ای برای شادی و دور هم نشستن و از هم گفتن و شنیدن کرده تا ایرانیان در دل سرما،اطرافِ کرسی که آتش قلبُ آن را گرم می کرد،جمع شوند و نوید و امید بهار و گرما و خورشید و سبزه و رقص و فراوانی و سرزندگی را به یکدیگر بدهند تا مبادا کمر در زیر بار برفِ سنگین زندگی خم کنند و عصای امبدشان بشکند... ✅اکنون که از اینجا به گذشته نگاه می کنم،جز حسرت چیزی را لایق احساس نیست چون قدر ندانستیم و خیلی زود و به آسانی وا داده و تسلیم شدیم تا آنچه دیگران آرزوی آن را داشتند به ثمن بخثی از دست داده و اکنون جامعه و خانواده و فرهنگ خود را سراسیمه و سرگردان در میان گذشته های کم رنگ شده و امروزی های نچسبِ بی اصالت معلق ببینیم. ✅گفتگو،تحمل یکدیگر،دور هم نشستن،حرف یکدیگر را گوش دادن،از درد همدیگر خبر داشتن،غمخوار یکدیگر بودن،کنارهم نشستن و...گمشده های ما در زندگی امروز هستند که نبودِ آنها نامهربانی را افزون، خودخواهی را فراوان، دگرخواهی را تمسخر،خشونت را زیاد،جامعه را عبوس، مروت را کمرنگ، خودخواهی را ارزش، حلال و حرام را سادگی و دروغ را مصلحت جا می زند.. ✅کاش دوباره کرسی برگردد،پدر بزرگ و مادر بزرگ بالا نشین شده و پدر جای خود و مادر جایگاه خود را پیدا و دانشگاه کوچکی در درونِ هرخانه تشکیل شود تا عشق و تجربه و احترام در میان سادگی و بی ریایی، کتابِ درسِ بچه های خانواده ی ایرانی شوند.. ✅دریغ که کرسیِ نمادِ دورهمی ارزان برچیده شد.. ۳دی ماه ۱۴۰۴ تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
مراقبِ سرنوشتِ من باش... گَپی دوستانه با سردفتران و دفتریاران محترم استان تهران ✍قدرت اله جلیل پیران 🍃عنوانِ مطلبم را اگر فردی که سردفتر یا دفتریار نباشد، ملاحظه کند،یا به من می خندد یا من را نادان می پندارد یا متهم به تشویش اذهان عمومی خواهد کرد چرا که در حالتِ معمول،سرنوشت کسی در دستِ دیگری نباید باشد و هیچ کس حق تعیین سرنوشت برای دیگران را ندارد ولی آنچه که از سال ۱۳۵۴تاکنون به حکمِ برداشت و تفاسیری از قانون دفاتر اسناد رسمی(وظایف و اختیارات کانون سردفتران و دفتریاران تهران) می بینیم این است که همکاران مستقر در آن استان برای تعیین اعضا هیات مدیره ای در انتخابات شرکت می کنند که این هیات مدیره خزانه دار ، صندوق دار،تصمیم گیر و زمامدار تمام امورِ همکاران سراسر کشور است و در عجب آن که همکاران سی استان دیگر هیچگونه نقشی در تعیین آنها که سرنوشت حرفه ای و مالی و بیمه ای کل کشور را رقم می زنند، نداشته و بدتر آنکه هیچ اراده ای هم برای اصلاح این نقیصه ی ضد اصول اولیه ی آزادی و حق تعبین سرنوشت حرفه ای،نه در قوه قضاییه و خاصه سازمان ثبت شکل می گیرد و نه تبدیل به یک مطالبه ی جدی نزدِ همکاران سی استان دیگر می شود!!!! ‼️طرحِ این خلا قانونی و نقص اساسی،مقصودِ این نوشتار نیست بلکه مقدمه ای زنهارگون در راستای اخلاق حرفه ای به تک تک همکاران مستقر در استان تهران اعم از سردفتر و دفتریار می باشد که بدانند و آگاه باشند که درست یا نادرست،به حق یا ناحق،به صلاح یا ناصواب و...به حکم برداشت و تفاسیرِ معمول شده از قانون،آنها عهده دار انتخاب یا کاندیدایی برای پذیرش مسئولیت هایی هستند که تعیین کننده ی سرنوشت حرفه ای سردفتران و دفتریارانِ سی ویک استان برای سه سال می باشند. ✅کمی مکث کنیم و با تامل و تانی، تکرار کنیم که سرنوشت تمامی سردفتران و دفتریاران کشور از صندوق رای همکاران یک استان رقم می خورد و با همین مکث و تامل، درک و قبول خواهیم کرد که هریک از این همکاران چه بخواهند و چه نخواهند،امین، وکیل، نایب و نماینده ی همکاران سراسر کشور برای انشا رای و پذیرش مسئولیت هستند.رسالت سنگینی است و تا حدودی سخت و لیکن قانون چنین حکمی می دهد و اجتهاد بر خلاف نص هم ممکن نیست. ✅اکنون که آگهی انتخابات دوره ی آتی هیات مدیره کانون تهران منتشر و زمان برای ثبت نام نیز مشخص شد اولا از تمام همکارانی که پتانسیل حقوقی،مدیریتی و حاکمیتی لازم برای پذیرش بارِ سنگینِ ابن امانت را دارند،درخواست می گردد که با پیش قدمیِ خود جهت عهده داریِ مسئولیت نشان بدهند که برای حق تعیین سرنوشت حرفه ای خود و رسالتِ امانی در قبال سی ویک استان مسئولیت پذیر بوده و مهیای مصروف نمودن بخشی از وقت وانرژی خود در راستای ادای دینِ حرفه ای هستند و ثانیا از بدنه ی عام همکاران استان تهران نیز درخواست داریم که این حق و تکلیفِ توامان را سبک نشمرده و در این رقابتی که زمامِ حقوق و امور دیگران را نیز به دست جمعی می دهد،مسئولیت پذیریِ واقعی داشته و با انتخابِ افرادِ شایسته زمینه ی تشکیلِ هیات مدیره ای قوی را فراهم کنند والا شرعا و اخلاقا ضامن خواهند بود. ✅همکارانِ عزیزِ مستقر در تهران،حرفه ی سردفتری با وجود قانون تسهیل،قانون الزام،برنامه ی توسعه و... بر لب مرز بقا و فنا در حال حرکت است و تاکنون با چنگ و دندان حفظ شد ولیکن برای دوره ی پیش رو هیات مدیره ای شجاع،دارای دانش تخصصی و رسانه ای و اجتماعی، قدرتِ اجماع سازی ملی و توان ایجاد ارتباط های چندسویه ی پایدار با بدنه ی حاکمیت لازم دارد.بدانید که خروجی آرا شما از صندوق تعیین کننده ی عیارِ ملی،تخصصی و حرفه ای تین هیات خواهد بود. ✅فلذا به عنوان یک همکاری که سالهاست تفکر حرفه ای خودم را بر حمایتِ توام با نقد و مطالبه گری از کانون تهران،فارغ از شخصیت حقیقی اعضا هیات مدیره ها گذاشتم و بسی نیش هم نوش کردم،از تک تک عزیزان مستقر در استان تهران دعوت و استدعا دارم که در دو جنبه ی آمادگی برای انتخاب شدن و انتخاب کردن جدیت داشته و زمینه های کمی وکیفی لازم برای شکل گیری یک هیات مدیره ی قوی را که دارای تعهد حرفه ای،تخصصِ حرفه ای،شجاعت حرفه ای،صراحتِ حرفه ای و تعصب حرفه ای باشند را فراهم نمایید تا توام با ادای حق فردیِ خود،حافظِ حقوق و دغدغه ها و مطالبات همکاران سراسر کشور نیز باشید.۲۱آذر۱۴۰۴ تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
دا،خدایِ روی زمین.. ✍قدرت اله جلیل پیران 🍃ما لرها،به مادر دا می گوییم.دو حرف و هزار معنا،با یک حرف کمتر از خدا،عشق را در این کلمه زمانی حس می کنم که به شوخی یا جدی،صدایش می زنم دااا و درجواب می شنوم:((دا جونوم، بگو درد به جونوم))ساده و بی ریا،زمین گیر یا سرِ پا،همیشه برای عشق ورزی، مهیایِ مهیا.. 🍃گاهی دلم می خواهد که چشم ببندم و به زندگی سخت و شیرین عشایری برگردم. من بچه سال و او جوان،از سپیده ی صبح تا سوسوی ستاره های شب، او فرفره وار گِرداگردِ زندگی بچرخد و من را دامن کشان به دنبال خود بکشد... 🍃بغض بر من غالب می شود اکنون که در میانه ی عمر،کلمات را برای تصویرِ ذره ای از سیمایِ سخت و شیرینِ دیروزها که رنگِ آن رنگِ زیبایی مادر و نیرویِ آن،جوانیِ او بود، ردیف می کنم.بغض بر بغضم آنجا افزون تر می شود که اکنون از آن همه بودن ها،به حکمِ گردشِ روزگار،پدر آن یارِ دیرینِ او رفت و مونسِ تنهایی های دا، یادِ ((مال وبالا و مال وزیر های))بهار و پاییز های کوچ هاست و من هستم و غربتِ پیریِ او و دستانی نحبف برایِ بوسیدن... 🍃دا،در فرهنگ بختیاریِ دیروز را باید در کوچ و کوه،دشت و تپه،خون گریو و رقص دستمال، سرما و گرمایِ کوهستان و درمیانِ سادگی بهونِ بر پاه شده در وارگه اجدادی که خبری از شیرِ آب گرم و یخچال و لباسشویی و ووو در آن نبود، قضاوت کرد و سپس نمره ای برایِ حملِ زندگی و فرهنگ اجدادی به سمت امروز ها به او داد همچنانکه دا را در کویر می بایست، زیر داغی روز و سردی شب یا در شمال،آنجا که رنجِ نشا را توام با نوزاد داری تحمل و پا به پای مردان درو می کرد یا در آذربایجان ها او را با انگشتان زخمی در میان تار و پود قالی هایی که گره بر گره می زدند تا نقشِ دیروز درامروز گم نشود، یا آنجا که نوازشگرِ نخل های مغرور بودند تا آرام آرام گردی فشانده و با دانه های شیرینِ خود کامِ مردانِ خسته ی از دریا برگشته را شیرین کنند،یا لبخند به لب در کپرهای خسته ی سیستان،یا کوزه ای بر شانه بر پلکان آب انبارهای یزد و....دید و سپس قضاوت کرد. 🍃گاهی دلم برایِ آن یک دانه تخم مرغ پخته ای که هر روز صبح لابلای مقداری نان تیری ساده در کیف مدرسه م می گذاشت تا ناهارِ یک روزم در دوران راهنمایی شود، یا چانه زدن ها برای پنج تومن ده تومن ها گرفتن ها تنگ می شود که درس قناعت می داد.. 🍃دا،یک حرف از خدا کمتر دارد و به گمانم در ابتدای خلقت با خدا توافق شد که خدا،خدای آسمانها باشد و دا،خدای روی زمین،گزاف گفتم؟می دانم ادعای سنگینی هست ولی در این کره ی خاکی،هیچ جایی برای آدمی آرام تر از محیط مادر نیست همچنانکه درگاهِ خدا در زمان تنگی،سختی و درماندگی ها،آرام ترین جا برای آدم های بریده از همه جاست. 🍃مگر نشنیدی که خدا بخشی از روحِ خود را در بطن مادر برای انسان سازی به امانت می گذارد؟چه امانتداریست مادر... 🍃از دا،با مرورِ گذشته نگفتم که چشم بر رنج و دردِ زنِ امروز بپوشم.مادرانِ دیروز اگر صدها تنگی و لنگی وکمبود را به جان می خریدند،یک از هزار رنجی که مادرانِ امروز در میانِ هول و ولایِ جاری در کوچه و خیابان های شهر برای بچه ها و خانواده می برند را تحمل نکردند... 🍃نمی دانم که دخترانِ امروزِ این خاک و بوم می دانند یا نمی دانند که وارثِ عشقِ هزاران ساله ی زنِ ایرانی به خانواده هستند یا نه، ولی می دانم که خدایی کردن در روی زمین کار هرکسی نیست و می بایست خود را آماده ی رنج ها و لبخندها کنند چون خدا همزمان با اشک های بندگانش گریه می کند و همراه با لبخندهای آنان می خندد. 🍃بی منت تقدیم به تمامِ مادران و بانوانِ ایران زمین ۱۹آذر۱۴۰۴ دا=مادر مال وبالا و مال وزیر=کوچ بُهُون=سیاه چادر خون گِریو=گریه های غمبار تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
دانش+جو ✍قدرت اله جلیل پیران 🍃برای تو که در آغاز راهی پر از ابهام و ترس و مملو از ریسک و آغشته به نا امیدی ها قرار گرفته و سپس خار زارِ سختِ انتخاب را پشت سر گذاشته و در محیطی که می بایست سرای دانش باشد،درجستجوی بالی برایِ پرواز بر رویاهای خود وارد شده و چهارسال از بهترین،ناب ترین،بی نظیر ترین و تکرار نشدنی ترین دوران عمرِ خود را به عنوان ثمنِ قراردادی به نام تحصیل در دانشگاه ،هزینه خواهی کرد. 🍃من از محیطِ پیرامونِ چشمان تو،دلهره ها را می بینم،اما واگرها را می خوانم،اضطراب و استرس ها را می شناسم و می بینم که آنها چگونه زیرِ رنگِ زیبایِ جوانیِ تو خفته اند و گاه و بیگاه بغض را بر لبِ خنده های تو می نشانند و نهالِ ترس را بر بالِ پروازِ آرزوهای تو می کارند تا دچارِ بی حسیِ افکار و خموشی شادی و ترشیِ صورتِ لبخندهایت شوند... 🍃آری،مسیر سخت است و بارانی از نا امیدی در میانِ انبوهِ سختی ها،مداوم می بارد تا تو را به وادادگی و بلاهت و سرسری انگاری بکشانند و باری به هر جهت،وقتی را برای کشتن،سوخت کرده و سپس با مدرکی تهی از دانش خارج کرده و مجددا در صحرایی پر از احساسِ غبن و پشیمانی رها کنند. 🍃اما،تو برای جستن، یافتن و برگرفتن آمده ای و آنچه که در انتها، ما به ازایِ چهارسال از بهترین دوران زندگی ت خواهد بود،دانشی است که خواهی یافت.دانشی که به تو آگاهی می دهد تا برای خود و جامعه و میهنت آگاهانه سخن بگویی و آگاهانه نقد بنمایی و آگاهانه مطالبه گری داشته باشی... پس واجب است که دست ردی به سینه ی تمام نا امیدی ها زده و با تمام نیرو پنجه در پنجه ی ابهامات و پیچیدگی ها و سختی ها کرده و راه را برای فردا تسطیح بنمایی تا جامعه به معنای واقعی کلمه تو را جستجو گر دانش بنامد. 🍃دانشجو زبانِ صادق،فریاد رثا،مطالبه ی شفاف و خواسته ی معقول جامعه ی ماست.قدرِ آن را باید دانست و فرصتِ آن را باید مغتنم شمرد چون خیلی زود به خاطرات پیوسته و شاه بیت افسوس ها می شود.... 🍃تقدیم به هرکس که این روزها عنوانِ دانشجو دارد..... ۱۶آذرماه ۱۴۰۴خورشیدی تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
(( زود رنجِ ارزشمند)) ✍قدرت اله جلیل پیران 🍃به جز اظهار نظرهای موردی در خصوص مسائل حقوقی که در گروه تلگرامی وفاق داشت،هیچ شناختی از وی نداشتم.پس از آنکه میزبانی همایش کشوری شورای عالی مجازی دفاتر اسناد رسمی کشور را به عهده گرفتم،برای اولین بار در منطقه ی توریستی چغاخور (چهارمحال و بختیاری)در معیت رییس وقت آن شورا که متاسفانه بنا به دلایلی دیگر ادامه پیدا نکرد، میزبان وی بوده و گویا سالها بود که همدیگر را می شناختیم. 🍃زود رنج است اما پر از صداقت،سماجت در مباحث تخصصی دارد ولی در محیط های دوستانه دنیایی پر از طنز و خنده و مهربانیست.در جمعی که او باشد بی شک چشمانی خشک از اشک های خنده بیرون نمی روند.در مسائل حرفه ای و عمومی،زبانِ سرخی دارد که زمینه سازِ بر باد دادنِ سرِ سبز است و از قضا به همین خاطر بسیاری از مخاطبین مجازی یا همکاران و کسانی که طرف مباحثات وی قرار می گیرند،دچار سوتفاهم شده و احساس می کنند که او فردی مغرور است در حالیکه یکی از بی ادعاترین هاست. 🍃زبانِ شفاف،بیان قاطع و منادیِ انذارهای حرفه ای در جامعه سردفتریست و به همین روی شاید نبودنش،خیالِ جمعی را از تذکرهای صریح و مستدل راحت می کند. 🍃من از خدای خود، شاکر هستم که پس از این فتح باب در آشنایی،زنجیره ی این مصاحبت ها بواسطه ی انتخاب من و ایشان به عنوان اعضایی از هیات مدیره ی شورای عالی سردفتری کشور ادامه دار شد.پس از مدتی هم کلامی در درستیِ نیات و صداقت وی یقین حاصل و تمامِ تلاشم بر حمایت از وی بود و خواهد بود چرا که برخی از افراد متعلق به خود نیستندبلکه جز سرمایه های اجتماعی کشور هستند و می بایست برای شکوفایی بیشتر مورد حمایت واقع شوند ولو اینکه با ما در وجوهی تضاد نگاه و نظر نیز داشته باشند. 🍃اعتقاد دارم که اگر ما افراد را با همه ی وجوه علمی، شخصینی و اخلاقی و غیره ببینیم و توقع نداشته باشیم که آنها به طور کامل منطبق با سلیقه ها و علایق ما باشند،روابط دوستانه ی فردی و اجتماعی و حرفه ای زیادی شکل می گیرد و ما می توانیم در نتیجه ی این روابط دوستانه، یار و همراه همدیگر شده و از هم بیاموزیم و به هم بیاموزیم. 🍃مدتها بود که قصدی بر نگارشِ این مطلب را داشتم لیکن به دلیل تقارن با انتخابات صنفی کانون اصفهان، محافظه کاری کرده و برای عدم ایجاد سو تفاهم دست نگه داشتم و اکنون نیز نه برایِ دلخوشی شخص ایشان، بلکه به برای خاطر نشان کردنِ این موضوع که ما در مقابل همدیگر مسئولیت داریم و موظف به حمایت از هم برای ترقی جامعه ی عمومی و تخصصی پیرامون هستیم،می نگارم و می دانم که نگارشِ آن به مذاقِ برخی خوش نخواهد آمد ولی چون یقین دارم که نگرش و نگارشش برخاسته از یک حقیقتِ انکار ناپذیر است و از طرفی به توصیه ی پدرم،حقیقت را باید گفت ولو تاوان داشته باشد،آن را نگاشتم تا جامعه گسترده ی حقوقی کشور،خصوصا حوزه ی سردفتری و دفتریاری بدانند که امثال آقای دکتر سیامک بهارلویی غنیمت های کم تعدادی هستند که می بایست آنها را حفظ و برای بسط و توسعه ی علمی و حقوقی به جامعه معرفی نمود. 🍃تجربه ی گذشته جامعه نشان می دهد که در فرهنگ اجتماعی ما قهرمان پروری و اسطوره کشی رواج دارد و بر ماست که به راحتی هرکسی رارقهرمان نکنیم ولیکن اگر کسی قهرمان حقبقی است نیز نمی بایست کاری کنیم که از مسیر خود خارج شود. 🍃سیامک بهارلویی،در کنار هیات علمی دانشگاه و تدریس در سطوح مختلف دانشگاهی،چهره ی حقوقی_فقهی رسانه ای داشته و حقوق و فقه را تواما از مسیر رسانه های تصویری و شنیداری به جامعه معرفی می کند و از تحقیق و مطالعه غافل نیست.فعالیت های وی در کانون اصفهان،شورای عالی سردفتری کشور و نشست های تخصصی گوناگون نیز اظهر من الشمس است و بی نیاز از توضیح. 🍃این مطلب به پاس قدردانی از وی و برای فراموشیِ ناملایمات و جزم تر شدنِ عزمِ وی در گسترش آموزش و تحقیق حقوقی نوشته شد ولاغیر.۱۳آذر۱۴۰۴ تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
دفاتر اسناد رسمی با دهها نهادِ ناظر و کمترین میزانِ تخلف در ثبت نقل وانتقالات، سلب و تحت عنوان قراردادهای یکسان به دستِ دلال ها افتاده و مستعدِ جولانِ کلاهبردار ها و دغل کاران شود؟؟ آیا چنین شتاب و عجله ای نتیجه ای جز انقطاعِ شاخه های کارآمدی مانند سند رسمی،دفاتر اسنادرسمی،دفاتر خدمات قضایی و تضررات کلان قضایی و اجتماعی واقتصادی دارد؟؟ یادمان هست و خاطرتان باشد که سالها پیش نیز عجولانه شاخه ی اصلی دادسرا بریده شد و مجددا پس از سالها تضرراتِ توام با تخریبِ اسلوب ها و چارچوب ها و با خداتومان ضرر احیا شد،آیا آزموده را آزمودن خطا نیست؟! آیا منطق حکم نمی کند که به جای این تلاش های عجولانه،سند رسمیِ واقعی تقویت،دفاتر اسناد رسمی تحکیم و دفاتر خدمات قضایی توسعه داده شوند تا مردم برای امور ثبتی و قضایی خود محلی امن را سراغ بگیرند و اسیر در چنگ دغل بازها و کلاهبردارها نشده و سرگردان در کمین مترصدانِ موجود در کف جامعه نگردند؟؟ در پایان از بُعد اقتصادی و آثارِ چنین تصمیم گیری هایی بر اقتصادِ خُردِ جامعه و معیشت شاغلین در این دفاتر،شایان ذکر است که تعطیلی هر دفتر اسناد رسمی یا خدمات قضایی به معنای فروپاشی نظام اقتصادِ معمولیِ حداقل شش خانواده شامل سردفتران اسنادرسمی،مدیران دفاتر قضایی،دفتریارانِ دفترخانه ها،کارشناسان حقوقی دفاتر خدمات قضایی،کارمندان دفاتراسناد رسمی،کارشناسان IT و کارمندانِ دفاتر خدمات قضایی خواهد بود که ره آوردِ آن رواج بیکاری،نارضایتی،یاس و سرخوردگی و تبعات اجتماعی است. در انتها،می گویند جلوی ضرر از هرجا که گرفته شود،منفعت است.بنابراین از تمام عُقول و صاحبان خرد و اندیشه و دست اندرکاران خُرد و کلان نظامِ حقوقی وقضایی و اقتصادی کشور،خاصه ریاست محترم قوه قضاییه،کمسیون جهش و تولید،شورای رقابت و... درخواست می گردد تا وقت است،چاره اندیشی کرده و برای توقفِ روندی که به زودی نتیجه ای جز محو بازوانِ کارآمدی چون دفاتر اسناد رسمی و دفاتر خدمات قضایی از سپهر حقوقیِ کشور و ظهورِ تبعات منفیِ قضایی و اجتماعی و اقتصادی ندارد،ورودی کارآمد نمایند تا از خسرانِ بیشتر قضایی و اقتصادی و اجتماعی جلوگیری گردد. https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP
به کجا چنین شتابان؟! نقدی حقوقی_اقتصادی بر حذفِ تدریجیِ اسنادرسمی، مناصب تخصصی سردفتری و مدیریت دفتر خدمات قضایی از بدنه ی قوه قضاییه.منتشر شده در روزنامه اخبار صنعت مورخ ۸آذر ماه ۱۴۰۴ https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP ✍قدرت اله جلیل پیران هر درختِ تناور و مثمرِ ثمری معمولا علاوه ی بر یک تنه ی سالم،قوی و استوار دارای چندین شاخه ی قوی نیز می باشد که علاوه ی بر تعادل بخشی،وظیفه ی صیانتِ محیطی، نگه داشتِ جوانه ها، برگ ها و ثمرات را نیز دارند.هرگاه یک یا چند شاخه ی اصلی بریده یا خشک شوند،درخت از هیبت، شوکت و عظمت سابق می افتد و به مرور در نگاه مردم، چوبِ خشکی برای سوختن و در نگاه باغبان محلی برای تجمع کلاغها و گنجشکها است و مستعد برایِ بریدن می شود. با این مقدمه، اگر قوه ی قضاییه را مانند یک درختِ تناور و ریشه دار در نظر بگیریم که هست،می بینیم که از یک سو ریشه در فقه هزار واندی ساله ی تشییع و از سویی برگرفته از عرفِ چندهزار ساله ی ایران و همچنین روحی نشات گرفته از حقوقِ موضوعه ی دو قرنِ اخیرِ کشور دارد که با یک تنه ی قوی به مرور شاخه های اصلی از آن به سمت آسمان بلند شده و هریک زیر مجموعه ی هزاران شاخ و برگ وثمره هستند. قضاوت،وکالت،سردفتری،کارشناسی،ثبت رسمی،نهادهای قضایی،شوراها،داوری،خدمات الکترونیک قضایی و غیره را می توان در زمره ی شاخه های اصلی این درخت کهنسال قلمداد کرد که هریک زیرشاخه ی هزاران شاخه ی فرعی و متعلقات حقوقی هستند. منطقِ حرس و اصلاح در باغبانی حکم می کند که باغبان یا افرادی که از طرف وی مامور به برداشتنِ قیچی جهت اصلاح می گردند،در انتخابِ نوع شاخه ها بسیار بسیار دقت کنند تا ضمن حفظ شاخه های اصلیِ سالم، زائدها را حذف و فضا برای رشدِ شاخه های جوان و پویاییِ کلی درخت مهیا شود.همچنین اگر درخت نیاز به پیوند دارد نیز دوصد برابر می بایست دقت شود تا پیوند جدید با اهداف،بافت،جنس،ثمر و محیطِ درخت مادر سازگار باشد تا پس از مدتی پس زده نشود. با این وجود،بدون تردید می بایست بپذیریم که اصلاح،ضرورتی غیرِ قابلِ انکار برای پویایی یک درخت، به عنوان نمادی از یک مجموعه ی حقوقی است.از طرفی باید قبول نماییم که در مواقعی خاص نیز به شرطها و شروطها،پیوند نیز اجتناب ناپذیر می شود که باغبان برای پویایی درختان، ناچار به پذیرشِ آن است.اما با وجود همه ی احتمالات،مجددا منطق حکم می کند که شاخه های اصلی و کارآمد بدون دلیلِ اساسی بربده نشده و تا زمانی که آن شاخه ها بر اساس متوسطِ طبیعی در حال ثمر بخشی هستند،نباید آنها را بربد و هیچ لزومی به پیوندِ جدید نیز برجای آنها نیست. کمی قبل تر،قوه ی قضاییه را بعنوان یک درختِ تناورِ حقوقی معرفی کردیم که دارای دهها شاخه ی اصلی و هزاران شاخه فرعی است که از جمله ی آنها،ثبت رسمی،سردفتری و شاخه ی نوظهورِ خدمات الکترونیک قضایی هستند. این شاخه ها،بنا به مشاهده ی معمولی،کسب نظر از مردم عادی و آمار و شاخص ها،جز مثمر و مفید و امن ترین شاخه های قوه قضاییه هستند و تمسکِ مردم به آنها متضمنِ امنیت،اعتماد واستقرار قانونی حقوق و منافع ایشان است . در کمالِ تعجب!!در سالیان اخیر تفکری در بدنه ی سیاست ورزی های حقوقی،بدون ضرورتی خاص،به جای اصلاحاتِ جزیی در راستای چابک سازی و بهینه سازیِ این شاخه های اصلی، اقداماتی بنیان برافکن و پیوندهای نامتجانسی را آغاز نمود که شروعِ آنها آغازی بر پایانِ این تجاربِ گرانمایه، امن و امتحان پس داده خواهد بود. صادقانه و بدون کمتربن نگاه به منافع و مضرات شغلی و فردی،صراحتا باید فریاد زد که آهای باغبان،آهای کسانی که در حال حرس و پیوند هستید،چرا و به کجا چنین شتابان؟؟چرا چنین عجولانه بدون رعایت مقدمات و مولفه های لازم، در حال پوشیدن رختِ لباس رسمی بر تنِ اسناد عادی هستید که به اعتقاد رهبری جزِ منشاهای فساد هستند؟؟چرا چنین بی محابا در حال حذفِ تدریجیِ سند رسمیِ واقعی برخلاف رویکردهای جهانی هستید؟؟چرا چنین بی امان در حالِ حذفِ نظارتِ امنِ سردفتر،مطابق با قوانین و نظامات،بر فرآیند ثبت اسناد،خصوصا اسناد اموال غیر منقول به عنوان منشا اصلیِ معاملات مفسده بار، دعاویِ و پرونده های قضایی هستید؟ مگر دفاتر خدمات الکترونیک قضایی در بحرانی ترین شرایط، به دادِ قوه ی قضاییه نرسیدند و بارِ سنگینِ تشکیلِ صحیحِ پرونده ها، ثبتِ شکواییه ها و دادخواست ها و لوایح وغیره را بدون ریالی هزینه بر حاکمیت و قوه به دوش نگرفته و بالاترین میزان رضایت مندی مردمی را کسب نکردند؟؟چرا خودکاربری ها که مستعدِ هزاران مفسده در کفِ جامعه هستند را در حالِ جایگزینی به جای مناصب آبدیده و آخته در کوره ی تجربه هستید؟؟آیا مجددا پای کوچه نویس ها و دکه نویس ها و دلال ها و غیر متخصص ها به میان نمی آید؟؟مگر مهم ترین سرمایه ی یک خانواده ی معمولی ایرانی،خانه و زراعت و مغازه ش نیست؟چرا اصرار بر اصرار می شود که صلاحیت تنظیم آنها هم از
انتشار یاداشتِ حقوقی_اقتصادی با عنوان ((به کجا چنین شتابان؟!)) از قدرت اله جلیل پیران در نقد و انتقاد به حذف تدریجی دفاتر اسناد رسمی و دفاتر خدمات قضایی از بدنه ی قوه قضاییه، روزنامه ی اخبار صنعت ،مورخ ۸آذر ۱۴۰۴ تلگرام https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7
خدایا از تو شکایت دارم... ✍ قدرت اله جلیل پیران ‼️مگر من از تو چه خواستم؟ جز کمی باران یا کفی برف؟ و یک سایهی بلوط و آبزایی نحیف که نشستن و برخاستن گنجشکها بر لب آن را ببینم، آیا خواستهای سنگین بود که خود را به نشنیدن زدهای؟ 🍃کمی باران برای نوازش خاک و برخاستن عطر تن مادری از آن که آغشته به مُشک کاهگل نیز باشد، تا روح خفته در کالبد خسته ام را دوباره جانی بدهد و جانم را همچون سبزهی تفتیده دوباره هیجانی ببخشد! آیا برایت خیلی گران بود؟ 🍃یک پشته ابر و یک دمی فوت سرد و کمی آببازی بر سرِ کوه و دشت و دار و درخت و برکه و چشمه، برای تو خیلی سخت است که اینطور گرهِ کوری بر در و چهار ((انگلهی)) مَشکت زدی تا نمی به بیرون ندهد؟ 🍃من در سایهی آن بلوط پیرِ مزرعهی پدری به دنیا آمدم. چشمم با رخسار برگهایش باز شد و دستم بر دامنِ زمختِ مهربانش برای بلند شدن، تمنای تو را کرد. قرنهاست که تو را با سخاوتِ آن میشناسم. چرا به تاوان کجعهدی من، دقِ دلت را بر سر آن یار دیرین و صبور و سخاوتمندم خالی میکنی؟ 🍃تمام مستی من از گوارایی آب چشمههای دامنههای ریگ و مُله بود که اکنون در میان خساست آسمانت کور شدند و صورتِ خجل خود را زیر خاک مدفون کردهاند! نکند تو هم در آن بالا بالاها بستهبندی آب راه انداخته و آن را به کرات دیگر صادر میکنی؟ 🍃من از تو شاکیام اما نمیدانم شکایتم را به کدام دادگاه ببرم که بتواند حکمی صادر کند و تو را به حکم فراری دادن ابرها و بستن راه باران محاکمه کند و تاوان خفه شدن بذرهای اسیر شده در دل خاک را بگیرد؟! 🍃آبان هم در حال رفتن است و تو همچنان با خشکی چشمهها و رقص گرد بر گُردهی دشت و ولگردیهای خار و خاشاک در دل درهها و کمرِ مازه ها خوش هستی و فراموش کردهای که زمینِ خسته باید به خیش آید تا برزگر پیر، دستان ترک خوردهی خود را به سمت سینهی خاک برای پاشیدن بذرهای امید افشان کند و بپاشد تا گنجشک بخندد، کلاغ بدزدد، سنجاب بپوشد، موش ذخیره کند و درویش کشکولش را پر کند؛ و کمی آن سوتر آسیابانِ سپید موی بداند که سنگ زیرین همچنان باید گردهی خود را برای چرخیدنِ سنگهای رویین مهیا داشته باشد و تنور بداند که قرار است همچنان درون خود را برای برشتنِ برکتت پاک نگه دارد. 🍃از تو شاکیام که خشک شدنِ چشمهی کوهرنگ را دیده و بر غربت این روزهای آن خون گریو نکردی؟ آری، شاکیام و شکایت دارم که داغِ گناه بلخیها را بر دل شوشتریها گذاشته و آب، این اکسیر حیات را هم کمکم از ما میگیری تا قدرت خود را نشان بدهی! 🍃قدرتت را شکر، برای آب هم کابوس ببینیم؟ اینطور که تو در پیش گرفتی، چند صباح دیگر هوا هم میسوزد و اکسیژن هم کپسولی میشود و ما باید به دنبال کارت هوا و نرخهای آن بگردیم... 🍃پاییز در حال تمام شدن است و نمازهای باران برخی از ما مسلمانترها هم انگار مفید فایده نیستند و پاشنهی قهر تو همچنان بر پایه لجبازی میچرخد...بچرخ.. 🍃یادم به آن روباهی که سر در قمقمه خفه شد یا به آن آهو برهای که تشنه به صیاد پناه میآورد یا به ماری که له له زنان بوسه بر لب بطری آب معدنیِ کوهنورد میزند؛می افتد بیشتر از تو شاکی میشوم و نمیدانم دادخواست بنویسم یا شکواییه؟ نمیدانم مرجع صلاحیتدار برای رسیدگی به آنها کجاست؟ آخر مگر میشود همه را با یک ترازو محک زده و سنگِ بلایت را برای همه در کفه ی مقابل قرار بدهی؟ 🍃خدایا به من بگو که گناه بلوط پیر مزرعهی پدری م چیست که هنوز بارانی ندید تا شانه از برگ و بار سبک کرده و به استقبال خوابِ فصلی برود؟ 🍃تا یادم نرفته بگویم،چرا دیروزها که رگهای زمین را در زیر پای ما میبریدند، سکوت کردی؟زلزله ت کجا رفته بود؟ 🍃تمام شادی کودکی من، دیدنِ سفیدی برف بر پشت بامها، بالای درختان، بر کمر تپه و بالای کوهها بود که آن را هم از بچههایم گرفتی!! خدایا، نکند که با آب شیرینکنها و آب معدنیدارها قراداد بسته ای ؟ 🍃خدایا گفته باشم، اینقدر درشو سفت ببند و محکم نگه بدار تا آخرین جرعههای چشمهی برمِ لردگان هم در حلقوم لولههای تنبلی به چاهِ غفلتِ مسئولین ریخته شود... 🍃از تو شاکیام که خشکی افکار من را با خشکی ابرهایت پایاپای کردهای تا کامِ مور و ملخ، دار و درخت، پرنده و خزنده، خار و علف، ریز و درشت خشکیده و سپس رهایشان کردهای!! 🍃خدایا،سندِ کجا را میخواهی که به نامت بزنم تا قبول کنی که کبوترها تشنهاند و کبکها خسته؟ تالاب مُرد و دلِ ماهی فسرد، دشت سوخت و آبشار گریخت... 🍃بگذریم، خدایا خودت اول و آخری. لطفا شکایتم را بایگانی کن و به بندگانت ارجاع نده که... ✅اَنگِله:گوشه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ شمسی تلگرام: https://t.me/joinchat/WBGfVudiTyUN0GnP واتساپ: https://chat.whatsapp.com/BCR2BGmSo9e5D369rTjgt7