هم سخن
Статистика- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 34
- 1/48двое суток
- 38
- 1/72трое суток
- 42
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
زنده یاد مهستی پرستوها @hamsokhan_to
آموزشهای پیش از ازدواج متاهل شدی یادت بمونه: زن هر چقدر هم که بزرگ شود همسر شود مادر شود مادر بزرگ شود درونش هنوز هم دختری کوچک چشم انتظار است، انتظار میکشد برای لوس شدن، محبت دیدن، دستی میخواد برای نوازش، و چشمی برای ستایش مهم نیست چند ساله شدی، زن که باشی دنیای درونت همیشه دختر بچه کوچولوی منتظر است. @hamsokhan_to
روان شناسی چاقی ( قسمت اول ) وقتی مغز با رژیم لاغری مقابله میکند ، چرا وزن دوباره برمیگردد؟ پژوهشگران میگویند مغز انسان ممکن است از بالاترین وزنی که تاکنون داشته است «حافظه» بسازد و پس از کاهش وزن، با افزایش اشتها، تشدید میل به غذا و کاهش مصرف انرژی، بدن را به بازگشت به همان وزن سوق دهد. سالها این باور رایج بود که کاهش وزن فقط به اراده بستگی دارد؛ کافی است کمتر غذا بخورید و بیشتر ورزش کنید. اما یافتههای پژوهشهای جدید نشان میدهد ماجرا به این سادگی نیست. ساینسدیلی مینویسد که برای درک علت، باید صدها هزارسال به گذشته و دوران زندگی انسان های نخستین بازگردیم؛ زمانی که ذخیره چربی بدن، نه یک مشکل، بلکه شرط بقا بود. در آن دوران، کمبود چربی میتوانست به گرسنگی و مرگ منجر شود و انباشت بیش از اندازه آن نیز تحرک را کاهش میداد. در نتیجه، بدن انسان بهتدریج سازوکارهای پیچیدهای را برای حفظ ذخایر انرژی خود تکامل داد، سازوکارهایی که بخش مهمی از آنها در مغز کنترل میشوند. اما همان سازوکارهایی که زمانی شانس زنده ماندن انسان را افزایش میدادند، امروز در دنیا یی که غذا همیشه در دسترس است و سبک زندگی کمتحرک رواج پیدا کرده، به مانعی برای کاهش وزن تبدیل شدهاند. چرا بدن در برابر کاهش وزن مقاومت میکند؟ وقتی فردی وزن کم میکند، بدن این وضعیت را به تهدیدی برای بقا تفسیر میکند. در نتیجه، هور مونهای گرسنگی افزایش مییابند، میل به غذا شدیدتر میشود و بدن انرژی کمتری مصرف می کند. این واکنشها حاصل میلیونها سال تکامل اند، زمانی که دسترسی به غذا نامنظم بود و بدن بایدبا صرفهجویی در مصرف انرژی، شانس زنده ماندن را افزایش میداد. اما امروز که غذاهای ارزان، پرکالری و فرآوری شده بهراحتی در دسترساند و فعالیت بدنی بسیاری از افراد کاهش یافته است، همین ساز وکارهای دفاعی میتوانند کاهش وزن را به کاری بسیار دشوار تبدیل کنند. مغز، وزن قبلی را «به خاطر میسپارد» پژوهشگران در مطالعات اخیر دریافتند مغز فقط اشتها را تنظیم نمیکند، بلکه ازوزن بدن نیز دفاع میکند. به بیان دیگر، مغز میتواند بالاترین وزنی را که بدن داشته است به خاطر بسپارد. برای انسانهای اولیه، چنین قابلیتی مزیتی مهم بود؛ اگر در دورهای از قحطی وزن از دست میدادند، بدن پس ازفراوانی دوباره غذا، آن وزن را جبران میکرد و شانس بقا افزایش مییافت. اما در انسان امروزی، همین سازوکار نتیجه متفا وتی دارد.وقتی فردمدتی اضافهوزن داشته باشد ، مغز ممکن است همان وزن بالاتر را به عنوان وضعیت طبیعی بدن ثبت کند، سطحی که باید از آن محافظت شود. به همین دلیل، پس از کاهش وزن، بدن تلاش میکند دوباره به همان وزن قبلی بازگردد. همین «حافظه زیستی» میتواند توضیح دهد چرا بسیاری از افراد پس از پایان رژیم لاغری، دوباره وزن اضافه میکنند. پژوهشگران تاکید میکنند این بازگشت وزن لزوما به معنای بیارادگی یا بیانضباطی نیست، بلکه نتیجه عملکرد همان سازوکارهای زیستی است که در طول فرایند تکامل برای محافظت از ذخایر انرژی بدن شکل گرفتهاند. آیا داروهای کاهش وزن میتوانند این سازوکار را دور بزنند؟ همین شناخت بهتر از سازوکارهای مغز راه را برای نسل جدید داروهای کاهش وزن مانند ویگووی و مانجارو هموار کرده است. این داروها با تقلید از هورمونهای طبیعی روده، پیام سیری را به مغز منتقل میکنند و در نتیجه، اشتها را کاهش میدهند. به این ترتیب، بخشی از پیامهایی را که مغز برای افزایش اشتها و باز گرداندن وزن ارسال میکند، مهار میکنند. با این حال، این داروها برای همه افراد به یک اندازه موثر نیستند. برخی افراد بهدلیل عوارض جانبی نمیتواننددرمان را ادامه دهند و در بعضی دیگر نیز دارو تاثیر قابل توجهی بر کاهش وزن ندارد. از سوی دیگر، در بسیاری از موارد با قطع درمان، همان سازوکارهای زیستی دوباره فعال میشوند و بدن تلاش میکند وزن ازدسترفته را جبران کند. به همین دلیل، پژوهشگران اکنون به دنبال روشهاییاند که بتوانند این «حافظه زیستی» را حتی پس از پایان درمان نیز تضعیف کنند تا احتمال بازگشت وزن کاهش یابد. سلامت فقط به عدد روی ترازو خلاصه نمیشود یافتههای پژوهشهای جدید نشان میدهد سلامت لزوما با کاهش وزن مترادف نیست. به بیان دیگر، حتی اگر عدد روی ترازو تغییر چشم گیری نکند، عواملی مانند فعالیت بدنی منظم، خواب کافی، تغذیه متعادل و سلامت روان می توانندسلامت قلب، سوختوساز بدن و وضعیت عمومی فرد را بهبود ببخشند. به همین دلیل، متخصصان توصیه میکنند مو فقیت در مسیر سلامت فقط با وزن سنجیده نشود، بلکه مجموعهای از شاخصهای جسمی و روانی نیز در نظر گرفته شود. @hamsokhan_to
روان شناسی اجتماعی پندهای 22گانه زرتشت مصلح بزرگ ایرانیان در 3700 سال پیش آن را به ما اموخته و به یادگار گذاشته است..... 1• آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نیامده است رنج و اندوه مبر 2 • پیش از پاسخ دادن بیاندیش 3. هیچکس را تمسخر مکن 4 • نه به راست و نه به دروغ هرگز قسم مخور 5 • خود برای خود، همسر برگزین 6 • به ضرر کردن کسی خوشنود مشو 7 • تا جایی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما 8 • کسی را فریب مده تا دردمند نشوی 9 • از هرکس و هرچیز مطمئن مباش 10 • فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی 11 • بیگناه باش تا بیم نداشته باشی 12 • سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی 13 • با مردم یگانه باش تا سرآمد و مشهور شوی 14 • راستگو باش تا پایدار باشی 15 • فروتن باش تا دوست بسیار داشته باشی 16 • دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی 17 • نیک باش تا زندگانی به نیکی گذرانی 18 • دردین و مذهب افراط نکن تا پاک و راست گردی 19 • مطابق وجدان خود رفتار کن که کامروا شوی 20 • جوانمرد باش تا آسمانی باشی 21 • روان خود را به خشم و کینه آلوده مساز 22 • هرگز ترشرو و بدخو مباش @hamsokhan_to
روان شناسی نوجوانی مفهوم تحریف های شناختی را برای نوجوان خود توضیح دهید. تحریفهای شناختی روشهایی هستند که در آن ذهن، ما را نسبت به چیزی که درست نیست متقاعد میکند. این انحرافها، افکار نادرستی در مورد ما و دنیای اطراف ما هستند. آنها افکار یا احساسات منفی ما را افزایش می دهند. سه مورد از رایجترین تحریف های شناختی: فیلتر کردن این تحریف زمانی رخ می دهد که شخص فقط اتفاقات منفی را می بیند و آنها را بزرگ می کند. در عین حال، جنبه های مثبت موقعیت را در نظر نمی گیرد. تفکر دوقطبی تفکر دوقطبی شده زمانی رخ میدهد که فرد موقعیت ها را به صورت افراطی می بیند. رخدادها یا سیاه هستند یا سفید، حد وسطی بین این دو وجود ندارد. تعمیم بیش از حد تعمیم بیش از حد در جایی رخ می دهد که از یک رویداد واحد برای یک نتیجه گیری کلی استفاده می شود و آن را به سایر موقعیت ها تعمیم داده می شود. وقتی یک بار اتفاق بدی بیفتد، فرد به این نتیجه می رسد که اتفاق بد در آینده نیز تکرار خواهد شد. وقتی نوجوان شما عصبانی می شود، تقریباً همیشه به دلیل یک تحریف شناختی است. سعی کنید این تحریف ها را برای نوجوان خود توضیح دهید. وقتی او متوجه این موضوع شد، موقعیت ها از دریچه ای دیگرمی بیند و می تواند خشم خود را مدیریت کند..... @hamsokhan_to
عبرت آموز...... شاگرد اول بودم ، پدرم یادم داده بود،که من همیشه درس بخوانم ، وقتی مهمان می آید زود بیایم سلام کنم و بروم! آرام آرام مهمانهای ما خیلی کم شدند چون مادرم غیر مستقیم گفته بود حواس مرا پرت می کنند! عیدها همه اش خانه بودیم و من نمی دانستم سیزده بدر یعنی چه؟ وقتی مدرسه می رفتم، پدرم خودش مرا می رساند آخه مادرم گفت بود نکنه توی سرویس مدرسه حرف بد یاد بگیرم. پدرم مرا خیلی دوست داشت! وحتی می گفت زنگ تفریح به حیاط نروم!چون ممکن است بچه ها دعوایم کنند! ومن نه تنها زنگ تفریح مدرسه که تمام زنگهای تفریح عمرم را در اتاقی درس خواندم ! مایه افتخار پدر بودم! شاگرد اول! وقتی پدر مرا به مدرسه می رساند شیشه ی اتومبیل را بالا می زد که مبادا حرفی بشنوم ومن تا مسیر مدرسه ریاضی کار می کردم! وقتی سر سفره می آمدم باید به فیزیک فکر می کردم چون پدرم می گفت نباید لحظه ها را از دست بدهم! چقدر دلم می خواست یکبار برف بازی کنم ،اما مادر پنجره را بسته بود ومی گفت پنجره باز شود من مریض می شوم من حتی باریدن برف را هم ندیده ام ! من همیشه کفشهایم نو بود چون باآنها فقط از درب مدرسه تا کلاس می رفتم !!من حتی یک جفت کفش در زندگی ام پاره نکردم و مایه افتخار پدرم بودم ! من شاگرد اول تیزهوشان بودم ! تمام فرمول های ریاضی وفیزیک را بلد بودم ولی نمی توا نستم یک لطیفه تعریف کنم ! و حالا یک پزشکم ! چه فرقی دارد تو بگو یک مهندس! پزشکی که تا الان نخندیده است، مهندسی که شوخی بلد نیست! من نمی دانم چطور باید نان بخرم !من نمی دانم چطور باید کوهنوردی بروم! با اینکه بزرگ شده ام اما می ترسم باکسی حرف بزنم! چون ممکن است حرف بد یاد بگیرم! من شاگرد اول کلاس بودم! اما الان نمیدانم اگر مثلا یک مراسم عروسی دعوت شوم چگونه بنشینم ،اگر مراسم عزاداری بروم چه بگویم! همسایه مان برای ما آش نذری آورده بود نمی دانستم چه اصطلاحی بکار ببرم. یکروزباید بنشینم برای خودم جوک تعریف کنم !یک روزبایدیک پفک نمکی را تا آخر بخورم !یکروز می خواهم زیر برف بروم ! یک روز می خواهم داد بکشم ، جیغ بزنم !من شاگرد اول کلاسم اما از قورباغه می ترسم ، از گوسفند می ترسم ، مایه افتخار پدر حتی از خودش هم می ترسد! راستی پدرها ومادرهای خوب و مهربان به فکر شاگرد اول های کلاس باشید و اگر مادرم را دیدید بگویید پسرش شاگرد اول کلاس درس و شاگرد آخر کلاس زندگی است. @hMsokhan_to
زنده یاد ، استاد محمد رضا شجریان دل مجنون در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را دیوانه کردی عاقبت آمدی کاتش در این عالم زنی وانگشتی تا نکردی عاقبت ای ز عشقت عالمی ویران شده قصد این ویرانه کردی عاقبت من تو را مشغول میکردم دلا یاد آن افسانه کردی عاقبت عشق را بیخویش بردی در حرم عقل را بیگانه کردی عاقبت یا رسول الله ستون صبر را استن حنانه کردی عاقبت شمع عالم بود لطف چاره گر شمع را پروانه کردی عاقبت یک سرم این سوست یک سر سوی تو دوسرم چون شانه کردی عاقبت دانهای بیچاره بودم زیر خاک دانه را دردانه کردی عاقبت دانهای را باغ و بستان ساختی خاک را کاشانه کردی عاقبت ای دل مجنون و از مجنون بتر مردی و مردانه کردی عاقبت کاسه سر از تو پر از تو تهی کاسه را پیمانه کردی عاقبت جان جانداران سرکش را به علم عاشق جانانه کردی عاقبت شمس تبریزی که مر هر ذره را روشن و فرزانه کردی عاقبت @hamsokhan_to
روانشناسی عشق از نگاه زنان و مردان فرق داره! تحقیق جدید نشون داده: زنان بیشتر از اینکه بشنون «دوستت دارم»، وقتی لباسهاشون شسته بشه، خرید خونه انجام بشه یا ظرفها شسته بشه، احساس میکنن واقعاً دوستشون دارن یعنی برای خیلی از زنها: «عشق» یه فعله، نه فقط یه کلمه! مردها معمولاً کلمات عاطفی رو بیشتر نشانه محبت میدونن، ولی زنان «کارهای عملی روز مره» رو! شریک زندگیت کدوم دستهست؟ تو کدومی؟ @hamsokhan_to
آموزشهای پیش از ازدواج بهترین زمان برای شروع یک رابطه: وقتی که دیگه فکر و احساست درگیر رابطه قبلیت نیست وقتی که برای فرار و ترس از تنهایی به دنبال رابطه جدیدی نیستی وقتی که انتخابت رو از روی لجبازی و هیجانات زودگذر نیست و آگانه انتخاب میکنی وقتی که متوجه اشتباهات خودت در رابطه قبلی شدی و سهم خودتو در تموم شدن رابطه قبلی پذیرفتی وقتی که نقاط ضعف و تله های خودتو شناسایی کردی و به دنبال خودشناسی و رفع اونها و رشد خودت هستی مرضیه معتوقی _ روان شناس @hamsokhan_to
روان شناسی اجتماعی - بنیادگرایی مذهبی: عارضهٔ جانبی تنبلی مغز؟ یافتههای«علوم اعصاب»، نشان میدهند که بنیاد گرایی مذهبی میتواند نتیجهٔ تنبلی ذهنی باشد. شواهد نشان میدهند پذیرش یک مدعا، بسیار سادهتر از رد آن است چراکه برای رد یک ادعا میبایستی به دلایل مخالف آن ادعا بیاندیشیم. «سم هریس» در سال ۲۰۰۸ در سری آزمایشاتی با دستگاه fMRI تلاش کرد تا نشان دهد فعالیّت مغزی، وقتی به یک حقیقت عینی فکر میکنیم تا وقتی که به یک موضوع انتزاعی فکر میکنیم چه تفاوتی دارد. نتیجهٔ جانبی این پژوهش آشکار ساخت وقتی افراد به گزارههایی باور ندارند، مراکز بیشتری از مغز آنها فعال میشوند. روشن شد که باور نکردن، در قیاس یا باور کردن به انرژی مغزی بیشتری نیاز دارد. به بیان دیگر، باور کردن آسانتر از شک کردن است. نتایج این پژوهش حاوی تلویحات گستردهای است؛اگرافراددرجامعهای رشد کنندکه«مغزشویی مذهبی»، بیش و پیش از «تردید علمی» به آنها آموزش داده شودیااساساً تردید علمی هیچ وقت به آنها شناسانده نشود، میتوان پیشبینی کرد که تردید برای آنها بسیار دشوار خواهد بود، در چنین جامعهای بسیاری از افراد با تغییراتی اندک باورهای پیشین را میپذیرند. دستهٔ دیگری از پژوهشهای روان شناسی، نشان میدهند که کودکان، اغلب اوقات هر چه بشنوند را باور میکنند چرا که «شک» نیازمند مهارتها یی چون شاهدمحوریست. به بیان دیگر، «خوش باوری» در انسانها میلی طبیعی است. با این حال آنچه حائز توجه است این که این فرآ یند خوشباوری اگرچه در کودکان شایعتر است اما در بزرگسالان هم دیده میشود. این نتایج، به ما راهحلی بالقوه برای مشکل بنیاد گرایی مذهبی پیشنهاد میدهد. حتی در فرهنگ های غربی،کودکان از زمانیکه بتوانند حرف بزنند و ارتباط برقرار کنند، بجای اینکه پاسخهای قانع کننده دریافت کنند برای پرسشهای حیاتیشان، با پاسخهایی خرافی و مذهبی روبرو میشوند. موضوعاتی چون فرگشت حتی درکشورهای پیش رفته هم از موضوعات دروس اجباری نیستند. تغییر سیاستهای آموزشی به شکلی که کودکان از همان سنین پایین به جای مواجهه با خرافات مذهبی با اطلاعات علمی مواجه شوند، میتواند تاثیراتی عمیق به همراه داشته باشد. ازاین گذشته میبایست در نظر داشت که مفاهیم پیچیدهْ علمی، تا حد ممکن بایستی همه فهم و ساده بشوند. البته ایدهٔ سادهسازی و همه فهم کردن دانش، برای بسیاری دانشمندان مساوی با کفر است امّا از آنجا که در نبرد میان دانش و مذهب، این برنده است که همهٔ ذهنها را بسوی خود میکشد، میبایست هزینهٔ اندکی بیدقّتی علمی را به جان خرید. افرادی چون «بیل نای» و «دگراس تایسون» در این زمینه بسیاری موفق عمل کردهاند. @hamsokhan_to
عبرت آموز....... داستان خر...... خر جانوری است که نامش بدون شرحی یکبار در اوستا آمده است.طول عمر خر بین 15 تا 40 سال است.خر در قران یکبار برای زنده شدن پس از مرگ و یکبار برای ان انکر الصوات صوت الحمیر به کار رفته است (نمی دانم شاید هم آواز خر خوب نباشد) در پژوهش های دانشمندان باهوش ترین حیوان خانگی است. حتی از سگ و گربه خیلی باهوش تر است. داستان شگال خر سوار در مرزبان نامه هم آمده است. بر خلاف باور رایج خر، خر نیست باهوش است! هیچ گاه یک اشتباه را دو بار تکرار نمی کند! هیچ گاه پایش دو بار توی یک پل نمی رود! تنها یک بار که از خانه صاحبش رفت صحرا و برگشت راه را یاد می گیرد! به قول یکی از اساتید گاو از خر خرتر است چون گاو نان را با سفره پلاستیکی اش می خورد و می میرد ولی خر نمی خورد! تنها مشکلی که خر دارد اگر فرستادی اش بالای بام دیگر پایین نمی آید تا خود و اهل خانه را هلاک نکند! این نکته مهمی است.... البته این مشکل خر نیست مشکل آن خر یا خرا نی است که خر را بالا نشانده اند! در شعر نیز کاربرد زیادی داشته است بهترین کاربرد اجتماعی آن در شعر نسیم شمال آمده است: لال شوم کور شوم کر شوم لیک محال است که من خر شوم و در شعر منسوب به خیام : خر باش که این جماعت از فرط خری هر کو نه خر است کافرش پندارند و در شعر بهار تا خرند این قوم ، رندان خر سواری می کنند وین خران در زیر ایشان آه و زاری می کنند لکن رندان مذکور مردم را به دو گروه خر تقسیم می کنند مقلدانی که سواری خوب می دهند گویند پالان شان راست است . و هوشمندانی را که سواری نمیدهند میگویند پالان شان کج است. این بود اندر حکایت خر........ @hamsokhan_to
رقص زیبای خانم و آقای مسن.... به به @hamsokhan_to
آموزشهای پیش از ازدواج وقتی دوستان و آشنايان از پارتنرشان تعريف و تمجيد می کنند، این صحبت ها را ملاكی برای ارزيابی همسرتان قرار ندهيد. شما واقعيت زندگی آنها را نمیدانيد پس هيچ گاه همسرتان را با كسی مقايسه نكنيد. @hamsokhan_to
روان شناسی علمی روان شناسی زرد دروغهایی که روانشناسی زرد به خورد ما داده و بعضی از ما واقعا باورشون کردیم: روانشناسی زرد: هرچیزی که بخوای، قابلدستیا بی هست. کافیه که فقط بخوای. روانشناسی علمی: خواستن بهتنهایی کافی نیست و باید برنامهریزی، استمرار، آگاهی و محیط مناسب چاشنیِ تلاشت باشه. روانشناسی زرد: مقصر اول و آخر وضعیتِ فعلیِ زندگیت، خودت هستی! روانشناسی علمی: ما مقصر وضعیت امروزمون نیستیم، بلکه مسئولش هستیم. بین این دو فرق هست. اولی یعنی اگه دلار یهشبه میشه ۱۹۰هزار تومن و زندگیت سیاه می شه، مقصرش تویی، اما دومی می گه تو فقط در قبال واکنشت به این اتفاق مسئولی! یا میتونی افسردگی و خمودی رو انتخاب کنی، یا ببینی از این شرایط میتونی چطوری بهنفع خودت استفاده کنی! روانشناسی زرد: تسلیم معنایی نداره. اگه توی مسیر رسیدن به هدفت تسلیم شدی، یعنی ضعیفی و زود جا زدی. روانشناسی علمی: گاهی کنارکشیدن و تسلیم شدن شرط عقله. گاهی باید زمین بازی رو تغییر داد! روانشناسی زرد: اون آدمی قوی هست که فقط به خودش تکیه کنه و توی مسیرش از هیچکسی کمک نگیره! روانشناسی علمی: در راه رسیدن به اهداف، گاهی باید از تجربه، دانش و همراهی دیگران کمک گرفت. این شرط عقله! روانشناسی زرد: ناامیدی و خستگی فقط برای آدمای بازندهست. آدم برنده همیشه و در همه حال پرانرژی و امیدوار هست. روانشناسی علمی: گاهی طبیعیه که از مسیرت خسته بشی و نسبتبه مقصد ناامید بشی. انسان هیچوقت احوالش ثابت نیست. @hamsokhan_to
روان شناسی کودک "وقتی حرف دل بچهها به دیوار دفاعی پدر و مادر میخورد... " گاهی بزرگترها آنقدر درگیر نقش "نصیحتگر" یا "مدافع" میشوند که فراموش میکنند ابتدا فقط یک "شنونده امن" باشند. پدر و مادر عزیز، گاهی فرزندتان فقط میخواهد یک چیز را با شما در میان بگذارد: یک احساس، یک ترس، یک اشتباه... اما ناگهان میبینید که: به جای گوش کردن، سریع قضاوت میکنید. به جای در آغوش کشیدن، موضع میگیرید. به جای همراهی، شروع به سخنرانی میکنید. و آنگاه است که دریچه اعتماد، کمکم بسته میشود. چگونه "پایگاه امن" باشیم؟ (۴ قدم عملی): ۱. قبل از پاسخ، "مکث" کن: وقتی احساسات فرزندت را میشنوی، اولین کلمهای که به ذهنت میرسد را نگو. یک نفس عمیق بکش. فقط بگو: "متوجهم که برات سخت بوده... بیشتر برام بگو." ۲. حسش را انعکاس بده (آینه باش): "پس تو واقعاً چنین حسی داری ،از دست دوست ات عصبانی بودی، درست میگم؟" این کار به او نشان میدهد احساسش را دیده و درک کردهای. ۳. سؤال "کنجکاوانه" بپرس، نه "تحقیقی": نگو: "چرا چنین کاری کردی؟!" بپرس: "چه چیزی باعث شد این تصمیم رو بگیری؟ دوست داشتی چه اتفاقی بیفته؟" ۴. اول "درک کن"، بعد "راه حل" بده: گاهی مواقع، فرزندتان خودش راهحل را میداند. فقط نیاز دارد احساس کند تنها نیست. بپرس: "خودت چه فکر میکنی بهتره انجام بدی؟ من کنارت هستم." یادمان باشد: قلب فرزند ما، یک دژ نیست که نیاز به دفاع داشته باشد. یک باغ است که نیاز به آبیاری با گوش دادن بیقضاوت دارد. امنیت، پیشنیاز رشد است. در پست بعدی، درباره "زبان عشق" فرزندانمان صحبت میکنیم... با ما همراه باشید تا با هم رشد کنیم "به یاد دارید آخرین بار چه موقع فقط شنونده محض بودید؟" @hamsokhan_to
زوج درمانی اگه رابطه پایدار تری میخوای بیشتر ازاین جملات استفاده کن : ۱. من الان خیلی عصبانی شدم ، میشه چند ساعت دیگه صحبت کنیم ؟ ( این رفتار نشون دهنده هوش هیجانی بالای شخص هست که احساساتش رو میشناسه و مدیریت میکنه) ۲. ما باهم هستیم و کنار هم حلش میکنیم ، ( این نگرش هم تیمی در رابطه رو نشون میده ، این که در رابطه ما هستیم و من تنها دیگه مد نظر نیست !) ۳. بهتر بود اون کارو نمیکردم ،من ازت عذر خواهی میکنم ( این نشونه ی پذیرفتن اشتباهه ، مسئولیت پذیری و سپس عذرخواهی هست که خیلی موضوع مهمیه!) ۴. نهایت تلاشم رو میکنم که خودم رو جای تو بذارم و درکت کنم ( این نشونه ی همدلی در رابطست ) @hamsokhan_to
عبرت آموز......... کشاورزی نزد همسایهاش رفت تا از او طنابی بگیرد و الاغش را جلوی خانه ببندد. همسایه پاسخ داد: «طنابی ندارم، اما یک پیشنهاد به تو میدهم. دور گردن الاغت همان حرکتهایی را انجام بده که انگار داری طناب را میبندی؛ فقط وانمود کن که او را بستهای، آنوقت از جایش تکان نخواهد خورد.» کشاورز به توصیه همسایه عمل کرد و صبح روز بعد دید که الاغ دقیقاً همانجا ایستاده است. کشاورز دستی بر سر الاغ کشید و خواست او را به مزرعه ببرد، اما الاغ حاضر نبود حتی یک قدم از جایش حرکت کند. هرچه مرد تلاش کرد و با تمام توانش الاغ را به حرکت وادارد، بیفایده بود؛ تا جایی که از حرکت دادن او ناامید شد. دوباره نزد همسایه رفت و از او راهنمایی خواست. همسایه پرسید: «مگر جلوی الاغ وانمود نکردی که طنابش را باز کردهای؟» کشاورز با تعجب گفت: «کدام طناب؟ اصلاً طنابی وجود ندارد!» همسایه پاسخ داد: «برای تو نه؛ اما از نظر الاغ، طناب هنوز وجود دارد.» کشاورز برگشت و این بار وانمود کرد که طناب را باز میکند. الاغ هم بیهیچ مقاومتی همراه او به راه افتاد. از این الاغ خندهتان نگیرد. بعضی از انسانها نیز اسیر عادتها یا باورهای خیالی و محدودکنندهای هستند که آنها را در بند نگه میدارد. تنها کافی است «طناب نامرئی»ای را که به دور ذهنشان پیچیده شده و مانع پیشرفت آن ها می شود ،کشف و از آن رها شوند. @hamsokhan_to
روان شناسی رشد در یک اپیزود من و پدرم *من اکنون ۴ سال دارم و میگم :* *پدرم بهترین است!* When I was 4 Yrs Old : My father is THE BEST. *من اکنون ٦ سال دارم:* *پدرم همه مردم را میشناسه!* When I was 6 Yrs Old : My father seems to know everyone. *من اکنون ۱۰ سال دارم:* *پدرم عالی و بی نظیره!* *ولی کمی بداخلاقه!* When I was 10 Yrs Old : My father is excellent but he is short tempered. * من اکنون ۱۲ سال دارم:* *وقتی کوچک بودم، پدرم خیلی با من مهربان بود!* When I was 12 Yrs Old : My father was nice when I was little. * من اکنون ۱۴ سال دارم:* *پدرم کم کم داره نسبت به من بیشتر حساس میشه!* When I was 14 Yrs Old : My father started being too sensitive. * من اکنون ١٦ سال دارم:* *پدرم نمیتونه با نسل امروز و عصر حاضر سازگار بشه!* When I was 16 Yrs Old : My father can't keep up with modern. * من اکنون ۱۸ سال دارم:* *پدرم روز به روز داره سختگیرتر میشه!* When I was 18 Yrs Old : My father is getting less tolerant as the days pass by. * من اکنون ۲۰ سال دارم:* *دیگه تحمل رفتار پدرم را ندارم و رفتارش قابل بخشش نیست* *تعجب میکنم مادرم چگونه تو این مدت تونسته او را تحمل کنه*! When I was 20 Yrs Old : It is too hard to forgive my father, how could my Mum stand him all these years. * من اکنون ۲۵ سال دارم:* *هر کاری میکنم پدرم به من گیر میده!* When I was 25 Yrs Old : My father seems to be objecting to everything I do. * من اکنون ۳۰ سال دارم:* *من با پدرم به سختی میتونم به تفاهم برسم،* *تعجب میکنم! یعنی پدربزرگم هم از دست پدرم وقتی که جوان بود اینقدر سختی میکشید؟* When I was 30 Yrs Old: It's very difficult to be in agreement with my father, I wonder if my Grandfather was troubled by my father when he was a youth. * من اکنون ۴۰ سال دارم:* *پدرم مرا در زندگی، با شرایط و قوانین زیادی تربیت کرده است و من هم باید با فرزندانم همان روش را بکار بگیرم* When I was 40 Yrs Old: My father brough up with a lot of discipline, I must do the same * من اکنون ۴۵ سال دارم:* *من حیران موندم، چگونه پدرم تونسته همه مارا تربیت و بزرگ کنه؟* When I was 45 Yrs Old: I am puzzled, how did my father manage to raise all of us * من اکنون ۵۰ سال دارم:* *کنترل کردن بچه هام خیلی مشکله!!* *حالا میدونم پدرم برای تربیت و نگهداری ما چقدر رنج و مشقت متحمل شده است.* When I was 50 Yrs Old : It's rather difficult to control my kids, how much did my father suffer for the sake of upbringing and protecting us * من اکنون ۵۵ سال دارم:* *پدرم خیلی دوراندیش و آینده نگر بود* *و برای خوشبختی ما خیلی برنامه ها برای خیلی چیزها داشته،* *او واقعا بی نظیر و مهربان بود.* When I was 55 Yrs Old: My father was far looking and had wide plans for us, he was gentle and outstanding. * من اکنون ٦٠سال دارم:* *پدرم بهترین هست.* When I became 60 Yrs Old: My father is THE BEST. *این چرخش کامل ۵۶ سال طول کشیده تا دوباره به نقطه شروع آن، (سن ۴ سالگی)، برسد:* *"پدرم بهترین بود"* Note that it took 56 Yrs to complete the cycle and return to the starting point 'My father is THE BEST '. *تا دیرنشده و فرصتی هست به پدران و مادران خود نیکی کنیم و از پرودگار عاجزانه بخواهیم تا فرزندان ما، بهتر از آنچه ما با والدین خود رفتار میکردیم، با ما رفتار کنند.* Let's be good to our parents before it's too late and pray to Allah that our own children will treat us better than the way we treated our parents. *پیامی از مردی که همه این مراحل را تجربه و زندگی کرده است و آن را در چند جمله خلاصه کرده که عبرتی برای دیگران باشد* A message from a man who lived all these stages, and he summarized the story briefly. @hamsokhan_to
روان شناسی اجتماعی - بنیادگرایی مذهبی: عارضهٔ جانبی تنبلی مغز؟ یافتههای «علوم اعصاب»، نشان میدهند که بنیادگرایی مذهبی میتواند نتیجهٔ تنبلی ذهنی باشد. شواهد نشان میدهند پذیرش یک مدعا، بسیار سادهتر از رد آن است چراکه برای رد یک ادعا میبایستی به دلایل مخالف آن ادعا بیاند یشیم. «سم هریس» در سال ۲۰۰۸ در سری آزمایشاتی با دستگاهfMRIتلاش کردتانشان دهدفعالیّت مغزی، وقتی به یک حقیقت عینی فکر میکنیم تا وقتی که به یک موضوع انتزاعی فکر میکنیم چه تفاو تی دارد.نتیجهٔ جانبی این پژوهش آشکار ساخت وقتی افرادبه گزارههایی باور ندارند، مراکز بیش تری از مغز آنها فعال میشوند. روشن شد که باور نکردن، در قیاس یا باور کردن به انرژی مغزی بیش تری نیاز دارد. به بیان دیگر، باور کردن آسانتر از شک کردن است. نتایج این پژوهش حاوی تلویحات گستردهای است؛ اگر افراد در جامعهای رشد کنند که «مغز شویی مذهبی»، بیش و پیش از «تردید علمی» به آنها آموزش داده شود یا اساساً تردید علمی هیچ وقت به آنها شناسانده نشود، میتوان پیش بینی کرد که تردید برای آنها بسیار دشوار خواهد بود، درچنین جامعهای بسیاری از افراد با تغییر اتی اندک باورهای پیشین را میپذیرند. دستهٔ دیگری از پژوهشهای روانشناسی، نشان میدهند که کودکان، اغلب اوقات هر چه بشوند را باور میکنند چرا که «شک» نیازمند مهارتها یی چون شاهدمحوری است.ببیان دیگر، «خوش باوری» در انسانها میلی طبیعی است. با این حال آنچه حائز توجه است این که این فرآیند خوشباوری اگرچه در کودکان شایعتر است اما در بزرگسالان هم دیده میشود. این نتایج، به ما راهحلی بالقوه برای مشکل بنیاد گرایی مذهبی پیشنهاد میدهد. حتی در فرهنگ های غربی،کودکان از زمانیکه بتوانند حرف بزنند و ارتباط برقرارکنند، بجای اینکه پاسخهای قانع کننده دریافت کنند برای پرسشهای حیاتیشان، با پاسخهایی خرافی و مذهبی روبرو میشوند. موضوعاتی چون فرگشت حتی در کشورهای پیش رفته هم از موضوعات دروس اجباری نیستند. تغییر سیاستهای آموزشی به شکلی که کودکان از همان سنین پایین به جای مواجهه با خرافات مذهبی با اطلاعات علمی مواجه شوند، میتواند تاثیراتی عمیق به همراه داشته باشد. از این گذشته میبایست درنظر داشت که مفاهیم پیچیدهْ علمی، تا حد ممکن بایستی همه فهم و ساده بشوند. البته ایدهٔ سادهسازی و همه فهم کردن دانش، برای بسیاری دانشمندان مساوی با کفر است امّا از آنجا که در نبرد میان دانش و مذهب، این برنده است که همهٔ ذهنها را به سوی خود میکشد، میبایست هزینهٔ اندکی بیدقّتی علمی را به جان خرید. افرادی چون «بیل نای» و «دگراس تایسون» در این زمینه بسیاری موفق عمل کردهاند. @hamsolhan_to
عبرت آموز...... - ما چهل و هفت سال است در دل جنگیم! یکی از بدترین و زیانبارترین جنگهای تاریخ ایران همین جنگی است که چهلوچند سال است آخوندها علیه سرزمین ما به راه انداخته اند. آنها تاکنون دوسوم جنگلها، نود درصد حیات وحش، نیمی از عرصهٔ زیست و عمدهٔ منابع آب ایران را نابود کرده و ایران را در اغلب فهرستهای قهقرای محیطزیستی مثل فرسایش خاک و بیابانزایی و فرونشست زمین و نابودی تنوع زیستی به صدرردهبندیهای جها نی رساندهاند. این جنگ خونبار و پردامنه ادامه دارد و بسیاری از عواقب آن تا ابد غیرقابل جبران است. کدامیک از این مدعیان صلح علیه این جنگ هشتگ زدند؟ کدامیک ولو یک بار برای توقف این جنگ به خیا بان آمدند؟ کدام جنگ میتواند ویرانگرترازهمین جنگ آخوند ها با سرزمین ایران باشد؟ واقعاً کدام جنگ؟ سرزمینی که چهل و چند سال در صدر فهرست جهانی بیابانزایی و فرسایش خاک بوده چه چیزی دارد که در یک جنگ تازه از دست بدهد؟ فرق ما با شما این است که ما میدانیم ایران در دل این جنگ است و به این در و آن در میزنیم برای توقف این جنگ و بیرون راندن آخوندهای اشغالگر از سرزمین ایران. اما شما می خواهید دست آخوندها همچنان باز باشد در جنگ علیه ایران. این هشتکهای نه به جنگتان تقلبی است. میشناسیمتان. دکتر ناصر کرمی، نویسنده و پژوهشگر @hamsokhan_to