tgindex
حَ نَ نَ

حَ نَ نَ

Статистика
@hananevisперсидский

ميشه نقش اول داستان من باشم؟! IG: hanaapic @hananevis_bot

Последний пост
13 июн.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
224
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
454
21 постов
Вовлечённость
202,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • گنده گنده حرف زدنامو نبین؛ هنوز تو زمستون ۰۴ گیر کردم.

  • 23 мая165из dubdubdubbb

    ۸۰ روز گذشته و در عین حال که همه چی مثل قبله هیچی مثل قبل نیست.

  • 30 апр.2131из talighaat_e_man

    مسأله‌ش اینه که این روزها زندگی ماست و این جسدها خانواده‌های مان و این خرابه‌ها امیدهای مان و این خاطرات، جوونی ماست.

  • امیدوارم این پایانت نباشه. نباید به همین سادگی و آسودگی تموم شی.

  • видео или голосовое, без подписи

  • چه سکوت عجیبی شهر، مغازه‌ها، راننده تاکسی‌ها جوری ساکتن که انگار نه انگار زیر این لایه، آشوب و بلوا نشسته.

  • 25 янв.3583из TU09VVElWY4fKTY1

    من هیچ‌وقت مثل تو ایمان نداشتم کوهی ستبر در دل توفان نداشتم لرزان و بی‌قرار دلم سست می‌تپید دریای خون گرم و خروشان نداشتم ذهنم پر از تناقض و تردید و ترس بود قطعیتی مناسب دوران نداشتم ‌‌ در جیب خود جواب معمای کائنات یا نسخه‌ی سعادت انسان نداشتم ‌ چشمم به نیم خالی تاریک خیره بود کاری به نیمه‌ی پر لیوان نداشتم مار امید پاشنه‌ام را گزیده بود جز حب یاس چاره و درمان نداشتم ‌‌ هر بار دور تازه‌ی عصیان، سپس شکست دیگر توان خون و خیابان نداشتم ‌ می‌خواستم نفس بکشم خاک در گلو میخواستم که جان بدهم، جان نداشتم

  • می‌ترسم از آن که بانگ آید روزی کای بی‌خبران، راه نه آن است و نه این. -خیام

  • نجات‌دهنده‌ی این روزهای من بطالته. من نیاز به زمانی دارم که مطمئن باشم تماما مال منه و انقدر دستِ کار کرده و نکرده ازش کوتاهه که می‌تونم کلش رو به آتش بطالت بکشم. ولو نیم ساعت در روز.

  • حیف. چقدر حیف که ما انسان‌های زیادی رو دوست داریم، از منش و شخصیت خیلی‌ها خوشمون میاد و فراموششون نمی‌کنیم ولی آخرِ آخرش شبیه همون یه‌نفری میشیم که هیچ‌وقت باهاش کنار نیومدیم.

  • اگر ۱۰ مدل گریه داشته باشیم امروز من ۱۱ مدل گریه کردم ولی امروز هنوز تموم نشده.

  • 7 дек.3756из nxtchapter

    بسیار خاموش بودی و سخن نگفتی و چون بگفتی، سنگ منجنیق‌ بود که در آبگینه‌خانه‌ انداختی. ‏- بیهقی

  • توهمی به اسم تعادل کار و زندگی

  • 20 окт. 2025 г.4733из Bezhaaar

    بنده فکر می‌کردم پروداکتیو بودن، با رضایت از خود، رابطه مستقیم داره؛ اما مثل اینکه برعکسه. هرچی فعال‌تر باشی بیشتر حس می‌کنی هیچکاری نکردی.

  • 18 окт. 2025 г.4481из hasbehaal

    عاشق رقصم؛ از بچگی تا به حالا. عاشق رقص و تماشای رقص و هر اون چه که مربوط به رقصه. دمِ عروسی حنانه، شب‌ها از سرکار می‌اومدیم خونه‌ی ما و با عروس مهتابِ آصف می‌رقصیدیم. ملاحتی از زندگی توی اون لحظه‌ها بود که مجال فکر کردن به چیزی غیر از اون ثانیه رو نمی‌داد. جنس خنده‌ها و رقص‌های اون روزهای قبل عروسی با همه‌ی اضطراب و بدوبدوهاش، خالص‌ترین حالت رفاقت و بودنِ ما بود. من دستتو می‌گیرم که با هم برقصیم♥️

  • یه روزهاییم بود که من شادی کردن بلد نبودم، تو به جام رقصیدی؛ دستمو گرفتی که باهم برقصیم. تولدت مبارک باشه همسایه. اون روزو می‌خوام که از شادیِ تو یه لبخند پت و پهن بیاد رو صورتم. همه‌ی رسیدنای دنیا مال تو، لبخندِ بعدش برا من❤️

  • قدیمی‌ها می‌گفتن آفتاب شهریور “زرپاش” است. یعنی هرچیزی زیر این آفتاب قرار بگیره، طلاگون و خوش‌رنگ‌تر به چشم میاد. انگار خورشید از هرزمانی به زمین نزدیک تره؛ سوزاننده ولی با اعتدال پاییزی. برای همین فرش‌های دستبافت رو شهریورماه زیر آفتاب روز پهن می‌کنن تا خوش‌رنگ و زنده‌تر بشه. برعکس آفتابِ خرداد که رنگ فرش رو تیره تر می‌کنه.

  • видео или голосовое, без подписи

  • دلم برای بوی گرم و شیرینِ قنادی‌ها وقتی توو پیاده‌روهای برفی قدم می‌زدم تنگ شده

  • در معیّت شهریور

حَ نَ نَ — tgindex