اطلاعیه ها و اخبار علمی، آموزشی، فرهنگی، وبینارها، کتاب، مقاله سایت سریری کلاب و اخبار شورای مرکزی و سازمان نظام مهندسی ساختمان
Статистикаمطالب آموزشی Www.saririclub.ir @handbook7 @saririteaching @mabhas15sariri @mabhas15sariri1 @handbookEarthing @handbookBonding @handbookDetector @handbookRCD @nashriye110 @scientificGroupSariri تبلیغات آزاد فقط @TechnicLinks سریری 09153212150
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 42
- Всего постов
- 153
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 62
- 1/48двое суток
- 71
- 1/72трое суток
- 76
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شوخیای پسرا تو یه لول دیگهس؛ به دوستشون میگن بریم اردبیل، اونم میگه چک دارم نمیتونم بیام، و حالا بلایی که سرش آوردن😂 Join → @akhbar_roz ☜
آره داداش گل قشنگی بود ادامه بده 😂 @Dashaghnews
یاد بگیرید که چگونه ویدئوهای ساده ای مث این درست کنید. #ایده #ترفند Join → @akhbar_roz ☜
مازندران ،دشت زیبای هسارچال ⛰️⛺️ صبح بخیر Join → @akhbar_roz ☜
سرقت زنجیر طلا باروش خاص‼️ @Dollartala1
ماشینای چینی دارن در آپشن غرق میشن 😎🇨🇳 @Razcom
▪️ ردگیری تمام فایلها توسط سیستمعامل اختصاصی کره شمالی! 🔸 سیستمعامل بومی کره شمالی به نام «رد استار» به ابزار مخفیانه واترمارکگذاری مجهز است که شماره سریال هارد دیسک دستگاه را روی تمام فایلهای ویدیویی، تصویری و متنی درج میکند. این کار به نیروهای امنیتی اجازه میدهد مسیر دقیق چرخش فایلها و فلشمموریهای قاچاق را در سراسر کشور ردیابی کنند. 🔹 این پلتفرم ۱۵ دلاری که بر پایه لینوکس توسعه یافته، از مرورگر سفارشی نائنارا برای اتصال به اینترانت ملی استفاده میکند. هرگونه تلاش برای دستکاری ابزارهای امنیتی یا غیرفعالسازی آنتیویروس پنهان آن، موجب از کار افتادن فوری و ریاستارت شدن رایانه میشود. ---------------------------------------- سایت یک پزشک (1pezeshk.com) - علیرضا مجیدی
پس از 11 سال مبارزه بیرون رینگ! 🖤 پایان یکی از تلخترین داستانهای تاریخ بوکس و ورزش پریچارد کولون در سال ۲۰۱۵ یکی از استعدادهای بزرگ بوکس با ١۶ پیروزی در ١۶ مسابقه با ١٣ ناک اوت بود؛ او در سال ۲۰۱۵ مقابل ترِل ویلیامز قرار گرفت. او در طول مبارزه، بارها از داور بابت ضربات پشت سر شکایت کرد؛ ضرباتی که در بوکس غیرقانونیاند و در راند نهم هم دو بار به زمین افتاد. کولون بعد از مبارزه به رختکن رفت، سرگیجه و حالت تهوع داشت و سپس بیهوش شد. پزشکان متوجه خونریزی شدید مغزی شدند و او تحت عمل جراحی اضطراری قرار گرفت. حدود ۲۲۱ روز در کما بود. بعد از بیدار شدن نیز آسیب مغزی بسیار شدید باقی مانده بود و برای سالها ویلچرنشین شد و قدرت تکلم خود را از دست داد و نیازمند مراقبت شبانهروزی بود. و حالا، حدود ۱۱ سال بعد از آن مبارزه، امروز پریچارد کولون در ۳۳سالگی درگذشت. خانوادهاش بعدها علیه پزشک کنار رینگ و برگزارکنندگان مسابقه شکایت کردند و خواستار بیش از ۵۰ میلیون دلار غرامت شدند. 🆔@varzesh3
بابام گواهی تولدمو امضا کردو من گواهی فوتشو اون شاهد اولین نفسام بودو من شاهد آخرین نفساش اون اولين لباسمو خريدو من آخرين لباسشو اون رفت و من موندم و یه دنیا حسرت... قدر حضور پدر مادرتون رو بدونید
مردها به مردها احتیاج دارند... چندی پیش یکی از اقوام با من تماس گرفت و گفت: «بیا همدیگر را ببینیم.» در یک رستوران قرار گذاشتیم. او در ذهن من همیشه مردی مقتدر بود. تکیهگاه خانواده. خانه، ماشین، شغل، اعتبار... تقریباً همه نشانههایی را داشت که ما معمولاً از یک مرد موفق در ذهنمان میسازیم. هنوز چند دقیقه از دیدارمان نگذشته بود که شروع کرد از خودش گفتن. از کتکهای گاهوبیگاه پدرش. از اینکه هیچوقت نزد مادر جدی گرفته نشد. از احساس حقارتی که سالها به خاطر پیشینه خانوادگی با خودش حمل کرده بود. بعد آرامآرام رسید به زندگی مشترکش. گفت هر کاری میکند، باز هم احساس میکند برای همسرش کافی نیست. از توقع بچهها گفت. از خستگی کار. از اینکه دیگر صبحها با شوق از خواب بیدار نمیشود. ساعتها فقط حرف زد. من هم گوش میدادم. اما در درونم اتفاق دیگری میافتاد. هرچه بیشتر از خودش میگفت، تصویر آن مرد قدرتمند در ذهنم آرامآرام فرو میریخت. با خودم میگفتم: «چهقدر درمانده...» بعد، بیآنکه از من چیزی خواسته باشد، شروع کردم از تجربهها و آموختههایم گفتن. او فقط گوش میداد. نه سؤال میپرسید، نه مخالفت میکرد، فقط گوش میداد. نزدیک ساعت یک شب از هم جدا شدیم. وقتی سوار ماشین شدم، ناگهان تمام گفتوگوی آن شب از جلوی چشمم گذشت. از خودم پرسیدم: او چرا همه اقتدارش را پیش من فرو ریخت؟ چه چیزی میخواست؟ همانجا بود که انگار آیینهای مقابلم قرار گرفت. دیدم خود من هم سالهاست نقش آدم مقتدر را بازی میکنم. بیوقفه کار میکنم، استراحت را عقبماندن میدانم، به دستاوردهایم افتخار نمیکنم و آنها را به شانس نسبت میدهم، و خیلی وقتها جرئت نمیکنم ضعفهایم را به زبان بیاورم. بعد فهمیدم... او اصلاً دنبال راهحل نیامده بود. او آمده بود کسی فقط دردش را ببیند. ابراز ضعف یک مرد، در بسیاری از مواقع، درخواست کمک نیست. اعلام امنیت است. یعنی: «آنقدر به تو اعتماد دارم که دیگر مجبور نیستم نقش مرد شکستناپذیر را بازی کنم.» همان لحظه به او زنگ زدم. گفتم: «اگر فرصت داری، فردا دوباره همدیگر را ببینیم.» روز بعد، قبل از هر حرفی، او را در آغوش گرفتم. اشکم بیاختیار جاری شد. این بار دیگر از او چیزی نپرسیدم. از ترسهای خودم گفتم. از ضعفهای خودم. از اینکه دیشب چطور در ذهنم او را قضاوت کرده بودم. وقتی از هم جدا شدیم، فقط یک جمله گفت: «سبک شدم... باز هم همدیگر را ببینیم.» آن روز فهمیدم مردها بیش از آنکه به راهحل احتیاج داشته باشند، به حضور احتیاج دارند. به مرد دیگری که بتوانند بیترس از قضاوت، کنار او فروبریزند. شاید یکی از بزرگترین فقرهای مردان امروز همین باشد؛ اینکه جایی ندارند تا بدون بازی کردن نقش «مردِ قوی»، فقط خودشان باشند. شاید مردان، بیش از هر چیز، به مردانی نیاز دارند که در حضورشان مجبور نباشند مرد باشند. 👤یاسر رضایی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی 🔥@iRoProxy
چشمای خاص و زیبای این گربه به اسم ژینا خانم، بهترین چیزیه که میتونین امشب ببینین. @Dirty_Kids 👻
وقتی مرگ یک دوست، تاریخ هنر را تغییر داد… پاریس، زمستان ۱۹۰۱. دو جوان اسپانیایی با جیبهای تقریباً خالی اما رؤیاهایی بزرگ، خیابانهای مونمارتر را قدم میزدند. یکی از آنها بعدها به پابلو پیکاسو، یکی از مشهورترین نقاشان تاریخ، تبدیل شد. دیگری… کارلوس کاساخماس بود؛ دوست صمیمی، همسفر و هماتاقی پیکاسو. آن روزها، هیچکس تصور نمیکرد سرنوشت این دو دوست، تنها چند ماه بعد، برای همیشه از هم جدا شود. کاساخماس عاشق زنی به نام «ژرمن پیچو» شد. اما این عشق، هرگز پاسخی نگرفت. هرچه بیشتر تلاش کرد، بیشتر در ناامیدی فرو رفت؛ تا جایی که اطرافیانش تغییر حال او را بهوضوح احساس میکردند. سرانجام، در شبی از فوریه ۱۹۰۱، همهچیز به پایان رسید. کاساخماس در جمعی از دوستانش، ابتدا به سمت ژرمن شلیک کرد؛ گلوله او را از پا درنیاورد. چند ثانیه بعد، اسلحه را به سمت خودش گرفت… و دیگر هرگز از جایش بلند نشد. وقتی خبر به پیکاسوی جوان رسید، انگار چیزی درون او هم برای همیشه تغییر کرد. نقاشیهایش دیگر شبیه گذشته نبودند. رنگهای گرم، کمکم جای خود را به آبیهای سرد دادند. چهرههای خندان، جای خود را به گدایان، نابینایان، زندانیان و آدمهای تنها سپردند. انگار غم، آرامآرام وارد تمام بومهایش شده بود. سالها بعد، منتقدان این دوره را «دوره آبی» نامیدند؛ یکی از مهمترین فصلهای زندگی هنری پیکاسو. البته مورخان هنر معتقدند شکلگیری این دوره فقط نتیجه مرگ کاساخماس نبود؛ فقر، تنهایی و روزهای سخت پیکاسو در پاریس هم نقش مهمی داشتند. اما کمتر کسی تردید دارد که مرگ صمیمیترین دوستش، یکی از بزرگترین نقطههای عطف زندگی او بود. شاید بعضی شاهکارها… پیش از آنکه با رنگ خلق شوند، با یک زخم آغاز میشوند. __سارا یوسفی روایت هنر
پاریس، سال ۱۹۱۷ آمِدئو مودیلیانی، نقاشی ایتالیایی که سالها با فقر، بیماری سل و اعتیاد دستوپنجه نرم میکرد، در یکی از آکادمیهای هنری پاریس با دختری نوزدهساله آشنا شد. نام او ژان اِبوتِرن بود. دختری آرام، بااستعداد و دانشجوی هنر که خانوادهای کاتولیک و محافظهکار داشت. ژان خودش هم نقاشی میکرد، اما هیچکس تصور نمیکرد روزی نامش بیشتر از آنکه با آثار خودش شناخته شود، با عشقش به مودیلیانی گره بخورد. با وجود اختلاف سنی، بیماری مودیلیانی و مخالفت شدید خانواده ژان، آن دو خیلی زود عاشق هم شدند. آنها در محله مونپارناس پاریس، زندگی ساده و سختی را کنار هم آغاز کردند. خانهشان کوچک بود. پول نداشتند. گاهی حتی برای خرید غذا هم دچار مشکل میشدند. اما ژان تقریباً هر روز مقابل بوم نقاشی مینشست و مودیلیانی بارها و بارها چهره او را نقاشی میکرد. امروز بیش از بیست پرتره از ژان باقی مانده است؛ پرترههایی که حالا جزو مشهورترین آثار مودیلیانی به شمار میروند. در سال ۱۹۱۸، اولین دخترشان به دنیا آمد؛ دختری که او هم ژان نام گرفت. مدتی بعد، ژان دوباره باردار شد و آن دو تصمیم داشتند پس از بازگشت به پاریس ازدواج رسمی کنند. اما سرنوشت فرصت زیادی به آنها نداد. زمستان سال ۱۹۲۰، بیماری سل مودیلیانی شدت گرفت و در سیوپنجسالگی از دنیا رفت. ژان تنها بیستویک سال داشت. هشتماهه باردار بود. دو روز بعد، در حالی که هیچکس نتوانسته بود او را آرام کند، خودش را از پنجره خانه پدر و مادرش به پایین انداخت و جانش را از دست داد. خانواده ژان سالها اجازه ندادند او کنار مودیلیانی دفن شود. اما حدود ده سال بعد، سرانجام پذیرفتند پیکر ژان را به کنار مردی منتقل کنند که همه چیزش را برای او از دست داده بود. امروز اگر به گورستان پر-لاشز در پاریس بروید، مزار این دو عاشق کنار هم قرار دارد. روی سنگ قبر مودیلیانی نوشته شده است: «مرگ، او را در اوج شکوه هنری ربود.» و روی سنگ قبر ژان نوشتهاند: «همراه وفادار او تا واپسین فداکاری.» گاهی بعضی داستانهای عاشقانه، بیشتر از آنکه شبیه رمان باشند، شبیه نقاشیاند… ساکت، غمگین و ماندگار. 🤍 __سارا یوسفی روایت هنر
آمدئو مودیلیانی و ژان ابوترن
زنی که پیکاسو را قبل از «پیکاسو شدن» شناخت پاریس، ۱۹۰۴ فرناند اُلیویه وارد ساختمانی قدیمی در مونمارتر شد؛ همان Bateau-Lavoir معروف، جایی پر از آتلیههای کوچک، نقاشان فقیر و جوانهایی که هنوز کسی اسمشان را نمیدانست. در یکی از آن اتاقها، نقاش اسپانیایی ۲۳ سالهای زندگی میکرد: پابلو پیکاسو فرناند آن زمان مدل نقاشانِ بسیاری بود و مرتب به آن ساختمان رفتوآمد داشت. خودش سالها بعد اولین دیدارش از آتلیهی پیکاسو را اینگونه به یاد آورد: بومهای نیمهتمام همهجا بودند و اتاق در بینظمی عجیبی غرق شده بود؛ اما همهچیز نشان میداد صاحب آن اتاق تقریباً بیوقفه کار میکند….. خیلی زود میان آن دو رابطهای شکل گرفت. فرناند به زندگی پیکاسو وارد شد و نزدیک به هفت سال کنار او ماند؛ درست در سالهایی که پیکاسو از یک نقاش جوان و کمپول، آرامآرام به چهرهای مهم در هنر پاریس تبدیل میشد. اما رابطهشان ساده نبود. پیکاسو به فرناند وابستگی زیادی داشت و در عین حال بسیار حسود بود. فرناند بعد از اینکه وارد رابطه با پیکاسو شد دیگر مثل قبل برای نقاشان دیگر مدل نمیشد. با این حال، روزهایشان فقط از حسادت و اختلاف تشکیل نشده بود. آنها جوان بودند؛ با شاعران و نقاشان مونمارتر معاشرت میکردند، به کافهها و سیرک میرفتند، سفر میکردند و فرناند بارها مدل نقاشیها و مجسمههای پیکاسو شد. و همزمان، هنر پیکاسو هم تغییر کرد… او کمکم از فضای سرد «دورهی آبی»فاصله گرفت و رنگهای گرمتر وارد آثارش شدند؛ دورهای که بعدها «دورهی رز» نام گرفت. البته فرناند تنها علت این تغییر نبود، اما درست در قلب یکی از مهمترین دورههای تحول زندگی و هنر پیکاسو حضور داشت. سالها گذشت…… شهرت و وضعیت مالی پیکاسو بیشتر شد، اما رابطهی آن دو آرامآرام فرسوده شد. در سال ۱۹۱۱، پیکاسو به زن دیگری به نام «اِوا گوئل» نزدیک شد و رابطهی او و فرناند به پایان رسید. و فرناند برای همیشه از زندگی پیکاسو رفت……. سالها بعد، وقتی پیکاسو دیگر یکی از مشهورترین هنرمندان جهان شده بود، فرناند تصمیم گرفت خاطرات آن سالها را بنویسد؛ خاطرات مردی که جهان او را بهعنوان نابغه میشناخت، اما فرناند نسخهی دیگری از او را دیده بود: پیکاسوی جوان، فقیر، عاشق، حسود و بیوقفه در حال نقاشی. وقتی فرناند خواست بخشهای بیشتری از خاطراتش را منتشر کند، وکلای پیکاسو مانع شدند…… بخشهایی از نوشتههای او سالها بعد و پس از مرگ هر دویشان منتشر شد. شاید به همین دلیل، فرناند فقط یکی از زنان زندگی پیکاسو نبود. او زنی بود که پیکاسو را قبل از آنکه به اسطوره تبدیل شود، شناخت. و شاید وقتی برای اولین بار وارد آن آتلیهی کوچک شد، هیچکدامشان تصور نمیکردند داستان آن دیدار، بیش از یک قرن بعد هنوز تعریف شود… __سارا یوسفی روایت هنر
دوره نظارت حرفه ای تاسیسات الکتریکی (مشهد کد ۲۰) سرفصل دوره 1. پنج همراه ناظر (کلاه ایمنی، کفش ایمنی، متر، نقشه و چک لیست) 2. چک لیست حریم 3. چک لیست ارت و مقدمات همبندی اصلی 4. چک لیست لوله کشی 5. چک لیست نصب قطعات (قوطی کلید و قوطی پریز و تابلو برق) 6. چک لیست سیم کشی و کابل کشی 7. چک لیست همبندی اصلی تکمیلی 8. چک لیست دتکتور 9. چک لیست ۵ مرحله نظارت 10. چک لیست آسانسور و موتورخانه آن 11. نکات نظارتی ساختمان هوشمند 12. نظارت بر تست شیت تست و تحویل تاسیسات الکتریکی مدرسین: دکتر موسوی تقی آبادی، دکتر شوقی مطلق، دکتر سریری مدت دوره: ۲۰ ساعت ۱۲ ساعت تئوری (آفلاین) ۸ ساعت عملی حضوری تاریخ برگزاری عملی: ۱۹ شهریور ساعت ۱۴ تا ۱۷ ۲۰ شهریور ساعت ۹ تا ۱۴ ظرفیت محدود: ۴۰ نفر قیمت دوره : ۲.۵ م.ت اعضای باشگاه: ۲ م.ت مشاوره و ثبت نام: خانم موسوی 09122615114 @saririclub96 https://t.me/saririclub http://ble.ir/join/GpdZYEYsLQ
مازندران زیبا ایران ما
🎼 جستجوی موزیک در آهنگیفای
🔴برد پیت تو مصاحبه جدیدش درمورد بازیگری در موقعیت های مختلف صحبت کرد و درمورد فوتبال گفت : من میتونم به بازیکنای فوتبال اموزش بدم که چطور خودشونو بندازن که داور براشون خطا بگیره اونا خیلی اماتور هستن اصلا بلد نیستن نقش بازی کنن، حتی از پشت تلویزیون هم معلومه که چه زمانی دارن نقش بازی میکنن. نمونه اش نیمار، که دیگه بهترین شخص توی این کاره، حتی اون هم نمیتونه خودشو درست بندازه، وقتی دایو میزنه خیلی غیرواقعیه" @iR_Javan
هنر قلم زنی روی پارچه در اصفهان