حَنّانه
Статистика- Последний пост
- 23 янв.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خوبید؟!
- @Rugrambot.
کاش الان یه نی نی داشتم🥲.
یعنی بازم محرمت رو میبینیم؟ یعنی بازم میتونیم برات پیرهن سیاه تن کنیم؟ یعنی بازم اجل مهلت میده روضه های شب نهم رو بشنویم؟ نمیدونم میشه یا نه ولی شما کم ما را ببخش، نوکر خوب و لایقی نبودیم عزیزدلم.
شماهم ک کلا بای دیفالت نمیخونید برای خودم مینویسم رسما. پس در نتیجه بازم باید باهاتون خدافظی کنم خوشم نمیاد کسی بهم احساس ناکافی بودن بده.
این چه اشرف مخلوقاتیه که همش معده درد داره. یا اصولا ی جایی درد میکنه🫠!
معدم به نقطه ای رسیده که براش مهم نیس غذا خوردم یا نه. چه غذایی خوردم،طبعش سرد بوده یا گرم! میوه خوردم یا نه! اون تحت هر شرایط الان کار خودشو میکنه. بله درسته در هر شرایطی درد میکنه. کاش میشد معدمو بندازم دور واقعا.
برای دومین بار برق رف ساعت هشت!؟ انشالله امام رضا برت داره لاشخور.
اول صبی چرا باید برق برهههههههه حالا کی پنج طبقه رو بره پایین😭. من ک میرم ینی باید برم ولی هر پنج طبقه رو به یادت هستم زرشکیان.
خود بدل بودن کار مزخرفیه حالا فکر کن توی همین کار مزخرف هم یکی میشه بدل مسی، یکی هم میشه بدل پزشکیان
سر شباهتش با اون نیست، احتمالا سر کاپشنیه که تو تابستون میپوشه
من چیدم سر در اون اتاق ریاستت🙏🏼. الان وقت برق رفتنه آخه!؟ میذاشتی زندگیمونو بکنیم چه مرگت بود اومدی چیدی وسط این مملکت؟!
видео или голосовое, без подписи
راستی راستی یادم نمیاد چطوری مینوشتیم بچه ها🤓.
من الان باید مشهد میبودم نه اینکه بشینم برای امتحان فردا بخونم.
احساس میکنم امتحان دادن تو شهریور نتیجه اون نوناییه که تو خیابون دیدم ولی بوس نکردم بذارم یه گوشه.
شصتوسه سالگیِ مَرد، حالا مهربانیهایش را کرده؛ تمام مردان مدنی و بدوی را دستکم یکبار سفت بغل کرده و بوی عطر مسحورکننده از یقه پیرهنش زیر دماغ همه خزیده؛ همه پسربچهها و دخترکان مسیر خانه تا مسجد را چندباری روی شانههای گرمش نشانده؛ با باقلوا و شیر تازه به عیادت اویی که تف به صورتش انداخته بود رفته، با اعوان و انصارش در مجلس ختم کودکانهی گنجشک مرده آن دختربچه که در نخلستان برگزار شد حاضر شده و به دخترک تسلیت گفته؛ همه حصیرهای پیرزن مشرک بادیهنشین را یکجا خریده که زیر آفتاب داغ مکه اذیت میشوی مادر. دختران قنداقپیچ عربی را از گور برداشته که حیف است،ببین چه ریحانه خندانی است من ضمانتش میکنم. شصتوسه سالگی مرد، حالا سرد و گرمهایش را چشیده، زباله و خونابهها از چهره زدوده، از بیستنفره سقزدن یک خرما توسط یاران غریبش در شعب بهتمامه شرمندگی شده؛ مرد شمشیرهایش را زده، فتحهایش را کرده، یک دندان شکسته و چند زخم و جراحت مردانه بر نازکای تن ظریفش به یادگار برداشته. شصتوسه سالگی مرد، ریز بافتن موهای لطیف دخترکش را خوب یادگرفته، به سپیدجامه به خانه بختش فرستاده، داماددار شده، نوههای قد و نیمقد دارد، مغزبادام؛ مرد حسابی ریشهدوانده. حالا جانشین حکمرانی و هدایت و پیشبرد امور مملکت وسیعش را هم به مردمش معرفیکرده. غسل کرده، کفنش را آماده روی رف گذاشته، دخترش را بوسیده و زرد و بیحال رو بهقبله دراز کشیده. شصتوسه سالگی مرد، کارِ ناکرده ندارد. یک ورق وصیتنامه هم که بنویسد، خیالش از گمراه نشدن امتش تخت میشود و بازدم آخر را هم بیرون میدهد و جاری میشود. گستاخمرد سیاهرویی میگوید رهایش کنید هذیان میگوید پیرمرد. چه وصیتی چه کشکی، کسی کاغذ و قلم نیاورد. لازم نکرده. خستگی شصتوسه سال توی تن پیرمرد میماند؛ مرد حالا شصتوسه سال خستگی است، شصتوسه سال بیحوصلگی، شصتوسه سال بغض؛ میگوید علی جان خستهام، همه این مردم را بیرون کن؛ با خودت دوکلام حرف مردانه دارم... «مهدی مولایی»
کاش نه تنها جدی میبودید بیشتر از ۲۹ نفرم بودید وگرنه من سه سال پیش کارمو شروع میکردم:) و الان ی pastry کوچیک داشتم.
https://t.me/blueisdeepforme/24767?single
شنبه امتحان دارم من حتی نمیدونم اسم درس چیه که بخوام گروه کلاسمو پیدا کنم پی دی افو دانلود کنم🤓.