tgindex
یک قدم تا طلوع (حسن شوهانی)

یک قدم تا طلوع (حسن شوهانی)

Статистика
@hasanshohani67персидский

سلام. اینجا اشعارم رو میگذارم. ممنون میشم همراه باشید حسن شوهانی👇👇👇 @Yazahra6767

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
108
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
253
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
335
40 постов
Вовлечённость
132,4%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 108
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
30
1/48двое суток
34
1/72трое суток
37

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #یا_کریم #قصیده حرف بیهوده به انسان چه دهد غیر ضرر! از کف باز صدف می‌رود آخر گوهر گفت تنها شده‌ای! خانه‌به‌دوشی! گفتم برگِ چسبیده به شاخه نکند سیر و سفر... گفت من از تو گنهگارترم یا برعکس؟ گفت و گو بود میان تبری با منبر من از این شهر سرافراز ندارم خبری ای سر از کوچه‌ی نمناک گریبان چه خبر؟ حکم عشق است؛ بسوزی و دمی دم نزنی راه پروانه شدن چیست: گذشتن از پر هنرِ اصلیِ اسلام اگر بخشش نیست غفرالله مسلمان، رحم الله هنر... سیل از مسجد و میخانه گذر خواهد کرد ای دل از دشمن و از دوست نرنج و بگذر پیرو طایفه‌ای باش که هنگام نماز_ پدر انگشتر خود بخشد و سجاده پسر سرِ سرگشته‌ی من خاکِ سرِ کویی باش که امیری زده در آن به جذامی‌ها سر مانده‌ام این که گدا را چه به گفتن از شاه؟ چه کند مسگر اگر آمده در معدن زر؟! همه گفتند در آن کُشتیِ معروف؛ حسین تا تو تشویق شوی از دهن پیغمبر اول مدح چرا بگذرم از زیباییت بند می‌آمد از آن چهره‌‌ی دلبند گذر نظرِ خواهرت این بود که برقع بزنی حفظ می‌کرد تو را از خطرِ چشم و نظر... ناکثین جملی با رجزت می‌مردند از اناابن علی‌ات از انا سبط الاکبر زود تسلیم تو شد هر که به صفّین آمد تیغ ابروی تو را دید که انداخت سپر نهروان بحر شد از خون خوارج با تو مات ماندند که آیا حسنی یا حیدر؟ کیمیایی‌است کسی مثل تو آقازاده... که سه بار از همه اموال کند صرف نظر می‌توانم بنویسم کمی از درد تو را با دوتا جنگل کاغذ، دو سه دریا جوهر چه بگویم که تو از بس که غریبی انگار نیست در صفحه‌ی تاریخ غریبی دیگر... همه دیدند پس از کوچه پر از طوفانی کِشتیِ چشم تو در اشک ندارد لنگر سنگ از صبر و سکوتت به سخن می‌آید که تو باشی و مغیره برود بر منبر! تویی آن مرد کرم‌پیشه که از آن اول_ جگرش خون شد و بخشید جگر را آخر... زهر در تشت به حرف آمد و رو به همه گفت کار من نیست نه ولله که خون بود جگر دو صدا در قفس سینه‌ی او می‌پیچید یکی از ضربه‌ی سیلی یکی از ضربه‌ی در تویی آن شاه که در مُلک خودش بود غریب تویی آن سرو که از شاخه‌ی خود خورد تبر تیرها دست ندارند گدایی بکنند قسمت این بود بکوبند به تابوت تو سر خوب شد هاشمیان دور سرت حلقه زدند خوب شد از تو ندزدید کسی انگشتر خوب شد حداقل پیش تو عباسی بود نه روی نیزه سرت رفت نه زیر خنجر غیرت الله همان کوچه برایت کافی‌است لحظه‌ی مرگ ندیدی به حرم یک لشکر... مهربان! در عوض سایه‌ی سر بودنتان بر مزارت خود خورشید شده سایه‌ی سر ای که دشنام شنیدی و محبت کردی_ ای که آیینگی‌ات کرد به هر سنگ اثر_ «من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند» پس مرا با همه‌ی درهمی‌ام باز بخر #علی_فرزانه_موحد ble.ir/join/r1QmNBYqKf @alifarzaneemovahed

  • در بهت سکوت ، شیونی خون آلود افتاد از پا بی وطنی خون آلود شب با شنل سیاه مرگ آمد و / رفت بر دوش درخت ها تنی خون آلود #رباعی #حسن_شوهانی @hasanshohani67

  • هر موج گرفته از تو یک ضرب‌آهنگ دریا به هوایت زده سر را بر سنگ آمد بزند به رد پایت بوسه گفتند دوباره خودکشی کرد نهنگ یک سایه نشسته بین کفترهایم تابوت کشیده بر تن درهایم تو رفتی و شعر می‌نویسد هر روز یک مرد غریبه روی دفترهایم :) هی روز گذشت و کار آغاز نشد با این دلِ خون، زمانه دمساز نشد از صبح پدر نذر زیادی کرده شب شد، گره‌ بغضچه‌اش باز نشد پاییز به فصل رنج مهمانم کرد با حوصله برگ‌برگ ویرانم کرد با دست غروب، بال شوقم را بست زندانی میله‌های بارانم کرد #حسن_شوهانی #رباعیات 🤍 @sher_minafen 🤍 تو رفتی و شعر می‌نویسد هر روز ...

  • نماهنگ امیر عشق حسن شوهانی @ilam_today

  • 31 июл.7511414

    استودیویی #حسن_شوهانی @hasanshohani67

  • در بطن زمانه غصه‌ای بدخیم است هر ثانیه روی موج غم تنظیم است ای عشق بگو جنازه‌ی گم‌شده‌ام در گور کدام خانه‌ی تقویم است؟ #حسن_شوهانی @dobeytirobaeai

  • هر بار که دل لبالب از غم می‌شد سهم دلم آرزوی مبهم می‌شد ای کاش تمام شهر هم‌شکل تو بود تا شدت دلتنگی من کم می‌شد #حسن_شوهانی

  • ای غبار حرمت تاج سر نوکرها... #حسن_شوهانی @hasanshohani67

  • با شیون خاطرات ، شب برپا شد در جنگل متروک دلم غوغا شد دیروز نسیم یادت از ذهن گذشت چون غنچه دهان زخمهایم وا شد #حسن_شوهانی

  • https://www.instagram.com/reel/Dar-EZFuff9/?igsh=MWszNmlvejdjY3dycQ==

  • با من هر چند شهر یکرنگ نبود با هیچکسی مرا سر جنگ نبود با بوسه‌ی هر نسیم ، سویی می‌رفت روی دل نازکم اگر سنگ نبود #حسن_شوهانی #رباعی @hasanshohani67

  • ایران🇮🇷🖤💔 #ایران

  • #رباعی #حسن_شوهانی @hasanshohani67

  • 1 июл.198104

    دل باز شده کلافه‌ی موهایت آویزان از اضافه‌‌ی موهایت چشمان من عاشقی دهاتی‌ست که عصر لم داده به پشت بافه‌ی موهایت این کاسه ، سرِ کدام عاشق بوده؟ می، چشمِ تَرِ کدام عاشق بوده ؟ ای جان به لب تمام شهر آورده این لب ، جگر کدام عاشق بوده ؟ #رباعی #حسن_شوهانی @hasanshohani67

  • "یک قدم تا طلوع" منتشر شد مجموعه رباعی «یک قدم تا طلوع» شامل ۱۸۴ رباعی و نورباعی در ۱۰۰ صفحه ، سروده‌ی "حسن شوهانی" و با مقدمه‌ی استاد جلیل صفربیگی از نشر سیب سرخ تهران چاپ و منتشر شد. لینک خرید اینترنتی از نشر سیب سرخ 👇👇👇👇👇👇👇 https://nashresibesor…

  • 27 июн.1 326136

    "یک قدم تا طلوع" منتشر شد مجموعه رباعی «یک قدم تا طلوع» شامل ۱۸۴ رباعی و نورباعی در ۱۰۰ صفحه ، سروده‌ی "حسن شوهانی" و با مقدمه‌ی استاد جلیل صفربیگی از نشر سیب سرخ تهران چاپ و منتشر شد. لینک خرید اینترنتی از نشر سیب سرخ 👇👇👇👇👇👇👇 https://nashresibesorkh.ir/book/%db%8c%da%a9-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b7%d9%84%d9%88%d8%b9/

  • 26 июн.1 44772

    چند رباعی عاشورایی تقدیم به همراهان گرامی *یک شعله‌ی داغت به دل افروخته‌اند تا بوده جنون به جانم آموخته‌اند از روز ازل با نخی از شیدایی دستان مرا به دامنت دوخته‌اند *نفرین به تلاطم خروشان فرات خون ریخته روی دست لرزان فرات هر قدر که موج را بشوید با موج این ننگ نمیرود ز دامان فرات *هر زخم تو روضه‌ای فراهم دارد ابروی تو مقتلی مجسم دارد خون‌واژه‌ی جسم اعظمت در گودال انگار یکی دو تا هجا کم دارد *هر ثانیه ، هر نفس کرامت دارد می‌بخشد و بر این روش عادت دارد انگشتر و انگشت ، عبا ، عمامه ... حتی دمِ مرگ هم سخاوت دارد *با اشک ، حزین‌ترین زنِ قافله‌ها می‌گفت درون آتشِ سلسله‌ها یک‌روز زلال زمزم ، امروز سراب فرق است میان آب با آبله ها *شن ریخته روی سر ، جنون می‌گریَد بی‌تاب ، غروب تیره‌گون می‌گریَد ای خنده به لب‌های هزاران زخمت شمشیر هم از داغ تو خون می‌گریَد *این سخت‌ترین مصیبت قافله شد داغی که به گوش روزگاران گله شد میخواندند آیه های آب و هاجر پاهای ربابی که پر از آبله شد *عاصی بودم برگ براتم دادی با مشک دریده‌ات حیاتم دادی هر بار به چاهی از گناه افتادم با دست بریده ات نجاتم دادی *آن روز که دریا به لبت رو زده بود دستی علمت را به فراسو زده بود دیدم که ادب به احترامت عباس در محضر دستان تو زانو زده بود #حسن_شوهانی #رباعی #امام_حسین #کربلا #محرم @hasanshohani67

  • هر زخم تو روضه‌ای فراهم دارد ابروی تو مقتلی مجسم دارد خون‌واژه‌ی جسم اعظمت در گودال انگار یکی دو تا هجا کم دارد #رباعی #حسن_شوهانی @hasanshohani67

  • گویی: "دلت چرا نشد از هجر من غمین؟" آن‌قَدر تنگ شد که در او جای غم نماند! #قاآنی @hasanshohani67

  • بگذار که این باغ درش گم شده باشد گل های ترش برگ و برش گم شده باشد جز چشم‌به‌راهی به چه دل خوش کند این باغ گر قاصدک نامه برش گم شده باشد باغ شب من کاش درش بسته بماند ای کاش کلید سحرش گم شده باشد بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش انگار که قرص قمرش گم شده باشد چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ خواب پدری که پسرش گم شده باشد آن روز تو را یافتم افتاده و تنها در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد سعید بیابانکی @hasanshohani67