- Последний пост
- 14 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
#روز_ملی_فناوری_اطلاعات #محمد_خوارزمی #خوارزمی #الگوریتم #دیتا #دیجیتال #واقعیت_و_مجاز #فلسفه_تکنولوژی #سیسکو #گلوبال_دیستریبیوتر #فناوری_اطلاعات #عصر_دیجیتال #مجازی_سازی #هویت_دیجیتال #انسان_دیجیتال #تکنولوژی #تحول_دیجیتال #دنیای_آینده #سیدحسین_هاشمی_زادگان #هاشمی_زادگان #روزنوشت #تأملات_فلسفی #عرفان_و_تکنولوژی #مرز_واقعیت #خوارزمی_مبارک
*«روز ملی فناوری اطلاعات»* ۲۲ تیرماه، روزیست که در تقویم رسمی، به نام زادروز محمد بن موسی خوارزمی، ریاضیدان و فیلسوف سترگ ایرانی و «روز ملی فناوری اطلاعات» ثبت شده است؛ اما در تقویم شخصی من، این روز تنها یک مناسبت تقویمی نیست، بلکه نقطهایست که همچون گرهگاه یک نمودار، بخشی از زندگی و هویت حرفهای مرا به بخشی دیگر پیوند میزند. من که سالهای متمادی از عمرم را در خدمت صنعت فناوری اطلاعات گذراندهام و روزگاری در مقام مدیریت یک شرکت بینالمللی و توزیع کنند جهانی تجهیزات سیسکو، در متن تپنده این جهان تکنولوژیک نفس میکشیدم، امروز وقتی به «روز ملی فناوری اطلاعات» میرسم، آن را نه فقط یک عنوان رسمی، بلکه آینهای میبینم که در آن، چهرهی گذشته و اکنون خویش را تماشا میکنم. روزی، «تجهیزات فناوری اطلاعات» تنها ابزارهایی بودند برای انتقال داده؛ سیم و روتر و سوئیچ و مسیریاب، واسطههای خاموشی که بستههای اطلاعات را از نقطهای به نقطهای دیگر میبردند. جهان، هنوز بیشتر «آنالوگ» بود و «دیجیتال»، سایهای نوظهور بر دیوار بلند زندگی. اما امروز، داده از سطح ابزارها گذشته و به ماهیت حیات ما تبدیل شده است؛ انگار هر نفس، یک بسته اطلاعاتی است و هر نگاه، یک فریم دیجیتالی. همه چیز به «دیتا» فروکاسته و در عین حال، بر آن بنا شده است: روابط، معاملات، سفرها، خاطرات، حتی ایمان و تردید؛ همه در قالب بیتها و بایتها ذخیره، پردازش و بازتولید میشوند. دنیای ما، هر لحظه دیجیتالیتر و مجازیتر میشود؛ گویی واقعیت، به آرامی در پسزمینه عقب مینشیند و «مجاز» همچون لایهای شفاف، اما سختجان، بر روی آن میاید. تحرکهای جسمانی کمکم رنگ میبازند؛ عضلات، کمتر تمرین میبینند و این در حالیست که ذهن، هر ثانیه بیشتر در معرض هجوم دادهها و تصاویر قرار میگیرد. به یاد دوستی هندی میافتم که روزی، با آن لبخند گرم و لهجه شیرین هندیِ خود، به فارسی برایم حکایتی گفت؛ اشاره میکرد به چینیها و با مزاحی هوشمندانه میگفت: «الان چاینیز هم چاق شدهاند؛ چون همه چیز ریموت دارد! وقتی به خانه میآیی دیگر لازم نیست خیلی تکان بخوری؛ در شهر هم همین است، راه نمیروی؛ در دفتر هم همین است، تحرکی نداری؛ چون قریب به اتفاق کارها در فضای مجازی اتفاق میافتد.» این شوخی، در ظاهر خندهدار است، اما در عمق خود آینهای فلسفی دارد؛ آینهای که در آن میتوان دید چگونه تکنولوژی، آرامآرام بدن را به حاشیه میراند و ذهن را به مرکز میآورد، بیآنکه لزوماً برای این «مرکزیت» برنامهای اخلاقی، معنوی یا زیباییشناسانه تدارک دیده باشیم. انسان امروزی مدام «آنلاین» است، اما معلوم نیست تا چه حد «آگاه» است؛ مدام «متصل» است، اما نمیدانیم این اتصال به چه منبعی از معنا و حقیقت ختم میشود. در این میان، پرسشی بنیادین، چون خاری ظریف در جان من فرو مانده است: مرز میان «مجاز» و «واقعیت» را چهکسی باید تعیین کند؟ کدام عقل، کدام وجدان، کدام نهاد یا کدام «خودآگاهی» باید بگوید که تا کجا حق داریم جهان را به داده تبدیل کنیم و از کجا به بعد، باید مکث کنیم، نفس بکشیم و به یاد بیاوریم که پیش از همهی این پروتکلها و الگوریتمها، چیزی به نام «انسان» وجود داشته است؟ تا کجا قرار است در این مسیر پیش برویم؟ آیا قرار است روزی به جایی برسیم که خودمان، به مثابه یک «آبجکت دیجیتال» تعریف شویم؛ با شناسهای در یک پایگاه داده، و هویتمان نه در حافظهی عاشقی، که در رکهای یک دیتاسنتر نگهداری شود؟ یا هنوز میتوان میان «حقیقت انسان» و «نمایهی دیجیتال او» فاصلهای معنوی، اخلاقی و عرفانی قائل شد و این فاصله را چون حریمی مقدس پاس داشت؟ این پرسشها، از جنس سوالاتی نیستند که در حاشیهی یک روزنوشت ساده رها شوند؛ میتوان دربارهی هر کدام کتابی نوشت، یا حتی مثنویای عرفانی سرود که در آن، نسبت «بیت» و «وجود»، «دیتا» و «دعا»، «کابل» و «قلب» بازاندیشی شود. شاید باید خیلی زود، نوشتن این کتاب را آغاز کنم؛ کتابی دربارهی انسانِ دیجیتال و مرزهای نادیدهی واقعیت و مجاز؛ کتابی که در آن، تجربهی زیستهی من در جهان فناوری، با تأملات فلسفی و دغدغههای معنویام گره بخورد. زادروز استاد بزرگ، محمد خوارزمی، مبارک باد؛ او که قرنها پیش، الفبای محاسبه را صورتبندی کرد، بیآنکه بداند روزی «الگوریتم»های برخاسته از میراث او، تا اعماق زندگی انسان رخنه خواهند کرد. امروز، در سایهی نام او، به آیندهای میاندیشم که هنوز نیامده، اما نشانههایش در تکتک این پالسهای دیجیتال نمایان است. با ارادت سیدحسین هاشمیزادگان منشادی ۲۲ تیرماه ۱۴۰۵
https://short-url.cc/1ytSi متن کامل « تیرگان؛ جشنِ امید و حماسه»
#نقد_کتاب اتاق بازرگانی یزد برگزار می کند؛ 📕سومین رویداد از سری رویدادهای اقتصاد از قاب کتاب عنوان کتاب: *از ادویه تا رمز ارز* (کاوشی در تکامل اقتصاد مدرن) با حضور: نويسنده کتاب سیدحسین هاشمی زادگان منشادی 📆زمان: شنبه ۹ خردادماه | ساعت: ۱۲:۳۰ 📍مکان: اتاق بازرگانی یزد 📚درباره کتاب از ادویه تا رمزارز از تجربهی شخصی نویسنده در انگلستان آغاز میشود؛ جایی که با مواجههی مستقیم با نظام مالی مدرن در مییابد که پول صرفاً چرک کف دست نیست، بلکه پس از نیروی انسانی، مهمترین دارایی ملی هر کشور است و مسیر طولانی و پرتنش شکلگیری پول را از تهاتر کالا و پول تا سکه، اسکناس، پول بانکی، پول دیجیتال و رمزارزها ترسیم میکند و نشان میدهد هر شکل جدید پول، پاسخی به محدودیتهای شکل پیشین بوده است. 🔗لینک ثبتنام: https://yazdccima.com/event/book3/ ☀روابط عمومی اتاق بازرگانی یزد @yazd_ccima
без подписи
«فردوسی؛ خورشیدِ جاودانِ خرد و زبانِ پارسی» آنگاه که در خلوتِ اندیشه، نامِ فردوسی چون خورشیدی از افقِ حافظهام سر برمیآورد و به یاد میآورم که ما ایرانیان، وارثِ چنین قلهی سترگِ خرد و شکوهیم، در جانم لرزش عجیبی میدود؛ لرزشی از جنسِ غرور، سپاس و شادمانی. در سراسرِ اقلیمِ ادبِ پارسی، شاعران بسیارند، اما آنان که بتوان نامِ «حکیم» را نه از سرِ تعارف، که به حقیقت بر پیشانیِ جاودانهشان نگاشت، اندکند؛ و فردوسی، بیتردید، بلندترینِ آنان است. شاهنامه تنها کتابی برای خواندن نیست؛ منشورِ جانِ ایرانی و تفسیرِ ایستادگیِ انسان در برابرِ فراموشی است. از همین روست که جهانیان آن را در شمارِ کتابهایی نهادهاند که انسان، برای رسیدن به مرتبهای از معرفت و خودشناسی، باید آن را بخواند. فردوسی با واژگان، تنها شعر نسرود؛ او از نفسِ زبان، معبدی از خرد و حماسه بنا کرد؛ کاخی چنان رفیع که بادهای هزارساله نتوانستهاند خشتی از آن فرو ریزند. شگفت آنکه گذرِ زمان، که دشمنِ بیشترِ بناهای جهان است، در برابرِ شاهنامه به خدمتگزارِ زیبایی بدل شده است؛ هر قرن که میگذرد، شکوهِ این اثر آشکارتر، و معنای آن ژرفتر میشود. هرچه انسان، جهان را بیشتر میشناسد؛ هرچه پردهای تازه از رازهای تاریخ، طبیعت و آینده کنار میرود، حقیقتِ سخنِ فردوسی بیشتر رخ مینماید. گویی شاهنامه کتابی نیست که به گذشته تعلق داشته باشد؛ آینهای است که هر عصر، تصویرِ خویش را در آن بازمییابد. ما با خواندنِ فردوسی، تنها داستانِ رستم و سهراب و سیاوش را نمیخوانیم؛ ما سرگذشتِ امید و شکست، وفاداری و خیانت، غرور و فروتنی، و نبردِ جاودانهی روشنایی و تاریکی را در سیمای خویش تماشا میکنیم. و چه سعادتی بالاتر از این برای ما ایرانیان که زبانِ پارسی، در دستانِ فردوسی، به اوجِ تجلیِ خویش رسیده است؛ زبانی که در شاهنامه، چون فرشی ابریشمین و هزاررنگ، پیش چشمِ جان گسترده میشود: فرشی با نقشِ شمشیر و شکوفه، با تارِ حکمت و پودِ حماسه، با عطرِ خونِ سیاوش و شکوهِ آزادگیِ رستم. در هر بیتِ شاهنامه، تپشِ قلبِ ایران شنیده میشود؛ ایرانی که نه در مرزهای خاک، که در جاودانگیِ فرهنگ و خرد معنا مییابد. فردوسی، تنها شاعرِ یک ملت نیست؛ او پاسبانِ حافظهی انسان است. اگر زبان، خانهی روحِ یک ملت باشد، فردوسی ستونهای این خانه را از جنسِ خرد و جاودانگی برپا کرده است. از همین رو، تا زبانِ پارسی زنده است، نامِ فردوسی نیز چون ستارهای خاموشنشدنی بر آسمانِ فرهنگِ این سرزمین خواهد درخشید. روزِ حکیمِ بیهمتای توس، آن پیرِ روشنضمیرِ حماسه و خرد، بر همهی پارسیزبانان و دوستدارانِ فرهنگ و معرفت، خجسته و فرخنده باد. سیدحسین هاشمیزادگان منشادی ۲۵ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ #فردوسی #شاهنامه #زبان_پارسی #حکیم_فردوسی #ادبیات_فارسی #هویت_ایرانی #حماسه_ایرانی #فرهنگ_ایران #خرد_و_حماسه #روز_فردوسی
https://fidibo.com/book/191736-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B2
без подписи
https://x.com/hashemizadegan/status/2050844343015977117?s=52&t=BLcTp0X9G8h1HX8cLM6cEg
«از ادویه تا رمزارز» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/285103
*در هندسهی عشق و اعداد؛ به یادِ «بیاد»* *به سوگِ معلمی که نامش «بیاد» بود و یادش تا ابد «به یاد» خواهد ماند* امروز که قاصدک خبر، غبارِ غم بر آینه صبح نشاند و تصویرِ اعلامیهای را پیش دیدگانم گذاشت، دریافتم که عقربههای زمان بار دیگر بر ساعتِ جدایی ایستادهاند. خبر کوتاه بود اما جانکاه: استاد غلامحسین بیاد، آن معلمِ دلسوز ریاضی و آن چراغِ روشنِ دورانِ نوجوانی، رخ در نقاب خاک کشید و از عالمِ کثرت به اقلیمِ وحدت سفر کرد. من اکنون فرسنگها دور از دیار، در حصارِ فاصله گرفتار آمدهام و دریغا که جسمم از همراهی در آخرین سفرِ آن عزیز محروم است؛ اما روح آدمی را چه باک از مسافت؟ که دل، بیواسطه در «خلدبرینِ» یادِ او حاضر است. قلم را برمیدارم تا به جای حضور، واژگانم را به بدرقهاش بفرستم و در رثای مردی بنویسم که ریاضیات برایش تنها بازی با اعداد نبود، بلکه تمرینِ «دقت» بود و مشقِ «تمرکز»؛ او که به ما آموخت چگونه در آشوبِ متغیرهای زندگی، مجهولات را پیدا کنیم و معادلهی انسانیت را حل نماییم. آقای بیاد، تنها یک آموزگار نبود؛ او تجسمی از «جلال» و «جمال» بود. شخصیتی که در آنِ واحد، صلابت و جدیت را با لطافت و شوخطبعی درمیآمیخت. گاه چون صاعقه بر اشتباهات ما فرود میآمد تا زنگارِ غفلت را بزداید و گاه چون نسیم، با لبخندی پدرانه، خستگی را از جانمان میشست. این جمعِ اضداد، از او معلمی ساخته بود که نهتنها در ذهن، که در قلبها حک شده است. اما سوگِ من، رنگی دیگر دارد؛ رنگی از جنسِ میراثِ پدری. چرا که استاد بیاد، تنها معلم من نبود، بلکه رفیقِ شفیق و همنشینِ دیرینِ پدرم بود. امروز پدرم نیز «صاحبعزا»ست و میدانم که دلش در گروِ خاطراتِ آن روزهای دور میتپد. هنوز صدای خندهها و ضربههای توپ در بازیهای پینگپنگِ آن دو در گوشم میپیچد؛ نبردی دوستانه که در آن، مهارت و رفاقت در هم گره میخورد. چه تماشایی بود آن لحظات و چه آموزنده بود آن رقابتِ سالم. و آن دوچرخه… آن مرکبِ ساده و بیآلایش که گویی بخشی از وجودِ او شده بود. تصویری که از او در ذهن دارم، مردی است که سوار بر دوچرخهی خویش، فارغ از هیاهوی جهان، مسیرِ خانه تا مدرسه را رکاب میزد و با هر چرخشِ چرخ، درسِ قناعت و فروتنی را مرور میکرد. امروز آن دوچرخه ایستاده است، راکتهای پینگپنگ آرام گرفتهاند و تختهسیاه کلاس، دلتنگِ گچی است که در دستان او میرقصید. اما حقیقت این است که «مرگ پایان کبوتر نیست». آقای بیاد با آموختنِ هر کلمه به ما، در وجودِ هزاران شاگرد تکثیر شده است. او با تعلیم، افتخارِ «بندگی» را به جای آورد و مصداقِ حقیقیِ «و عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ» گشت. از درگاهِ یگانه معمارِ هستی، برای روحِ بلندِ این معلمِ فرهیخته، آرامشی ابدی و برای خانوادهی محترم ایشان، پدرِ عزیزم و تمامی همکاران و شاگردانش، صبری جمیل و اجری جزیل مسئلت دارم. باشد که نامش در صحیفهی روزگار مانا و روحش در جوارِ رحمتِ حق، غریقِ نور باشد. *سیدحسین هاشمیزادگانمنشادی* *۱۷ آذر ۱۴۰۴* https://h7.cl/1kIKu
*از طبابت جسم تا نجاتِ جانِ ایران؛ در رثای فیلسوفِ سیاستمدار* با کمال شرمندگی و تواضع باید اعتراف کنم که تا همین چند سال پیش، ذهن من نیز همچون بسیاری دیگر، در غفلتی سنگین نسبت به مقام شامخ «محمدعلی فروغی» (ذکاءالملک) به سر میبرد. نام او را میشنیدم که در پیچوخمهای تاریخ پهلوی اول و دوم، بر مسندهای گوناگون تکیه زده و دوست و دشمن، او را معمارِ گذار میدانند؛ اما غرض من امروز، مداحیِ جاه و جلال سیاسی او نیست؛ که سیاست، کفِ روی آب است و آنچه میماند، گوهری است که در عمق صدفِ وجود او پنهان بود. وقتی بر منحنیِ زندگی او دقیق میشویم، گسستی مقدس را میبینیم. جوانی که پای در «مدرسه طب» میگذارد تا طبیب جسم شود، اما در میانه راه، گویی ندایی از ملکوت جانش را میلرزاند. او طبابتِ تن را که محصور در گوشت و پوست و استخوان است رها میکند تا به طبابتِ روح و جامعه بپردازد؛ او به آغوش ادبیات، فلسفه و حکمت پناه میبرد. به زعم من، این یعنی «رهایی»؛ رهایی از قفسِ تنگِ علوم تجربی و پرواز به آسمانِ بیکرانِ علوم انسانی. فروغی زودتر از همگان دریافت که روحِ سرکش و ذهنِ پرسشگرش، با تشریح کالبد درگذشتگان سیراب نمیشود و دوای دردِ این سرزمین، نه در نسخه پزشکان، که در حکمتِ حکیمان است. این «شهود»، برای من نیز به گونهای دیگر رخ داد، هرچند کمی دیرتر. آنگاه که ردای فارغالتحصیلی مهندسی را بر دوش انداختم، ناگهان دریافتم که روحم در میان فرمولهای سرد ریاضی و کدهای بیروح برنامهنویسی، در حال احتضار است. روزی تمام کتابهای مهندسی و فیزیک را که نماد سالها مرارت بود، به کتابفروشی بردم. به فروشنده گفتم: «اینها را به بهای پشت جلدشان از من بستان، و در ازای آن، به من بال پرواز بده! سعدی، حافظ، مولانا، شیخ ابوسعید و عطار را بده». اکنون که بیش از سی سال از آن معاملهی پرسود میگذرد، میبینم که آن کتابهای برنامهنویسی، همچون کالایی فاسدشدنی، «بیات» شدهاند. علمِ ابزارساز، هر روز کهنه میشود و کتابهایش جز برای خمیر شدن و تبدیل به کارتن، به کار دیگری نمیآیند. اما کتابهای شعر و عرفانِ من، همچون شرابی کهنه در خمره، هرچه زمان میگذرد، گیراتر و مستکنندهتر میشوند و وقت و بیوقت، مرا غزلخوانِ کوی دوست میکنند. من حسِ فروغی را با تمام وجود درک میکنم، با این تفاوت که او «جسارتِ» انصراف داشت و منِ محافظهکار، جرأت نکردم در نیمه راهِ لیسانس، قیدِ مهندسی را بزنم و با خود گفتم: «بگذار مدرک را بگیریم، بدمستی بماند برای بعد». اما ذکاءالملک، اعجوبهای بود که ریسک کرد. آثار فروغی گواه آن است که او بر فرازِ زمانه ایستاده بود. او نخستین کسی بود که با نگارش «سیر حکمت در اروپا» و ترجمه «گفتار در روش» دکارت، پلی میان «شکِ مدرن غربی» و «یقینِ ایمانیِ شرق» زد. او سنت را دور نریخت، بلکه آن را با عقلانیت جدید آشتی داد. ذهن او همچون کشتی استواری بر دریای مواج دانش شناور بود، نه چون پر کاهی اسیر امواج. او از «منظری بالاتر» به عالم مینگریست؛ همان منظری که در شهریور ۱۳۲۰، زمانی که متفقین خاک ایران را اشغال کردند و خطر تجزیه ایران قطعی بود، به یاریاش آمد. فروغی در آن طوفان سهمگین، با سلاحِ کلمات، منطق و درایت، لولههای توپ اشغالگران را خنثی کرد و یکپارچگی ایران را نجات داد. دریغا و دردا که چالش اصلیِ امروز ما، فقدان همین نگاه است. مصیبت آنجاست که افق دید برخی حاکمان، حتی از افق دیدِ عابرانِ کوچه و بازار نیز کوتاهتر شده است. فقدانِ فلسفه و تهی بودن از ادبیات، سیاست را به مدیریتِ روزمره تقلیل داده و مردم را انگشتبهدهان گذاشته است. فروغی به درستی باور داشت که ملتی که ادبیات ندارد، لال است و ملتی که تاریخ نمیخواند، محکوم به تکرار آن است. پنجم آذرماه، سالروز غروبِ خورشیدی است که نورِ عقلانیت را بر تاریکیِ استبداد و هرجمرج میتاباند. فروغی رفت، و شاید عدمِ درکِ درستِ ما از میراثِ او که همان تلفیقِ «سیاست» با «حکمت» بود ما را به ورطهی سردرگمیِ امروز کشانده است. اما شما که این خطوط را میخوانید، بدانید که راه بسته نیست. هر یک از شما میتوانید یک فروغیِ دیگر باشید، اگر نقابهای روزمره را کنار بزنید، خود را بشناسید و جانتان را از چشمهسارِ علوم انسانی سیراب کنید. ایرانِ فردا، به مهندسانی نیاز دارد که حافظ بخوانند و مدیرانی که با فلسفه بیگانه نباشند. به امید روزی که دوباره انسانهایی با «فروغِ» دانایی و حکمت، بر مسندِ هدایت این کشتی بنشینند. ۵ آذرماه ۱۴۰۴ سیدحسین هاشمیزادگان منشادی #محمدعلی_فروغی #ذکاءالملک #علوم_انسانی #فلسفه #تاریخ_ایران #مهندسی_روح #سیاست_و_خرد #بازگشت_به_خویشتن #سعدی #حافظ #نجات_ایران #کتابخوانی #خردورزی #سیدحسین_هاشمی_زادگان #پنجم_آذر https://h7.cl/1fabp
«سوگندِ سبز؛ در ستایش زیتون و تندرستی» امروز تقویم، عطرِ باغهای کهنِ مدیترانه را گرفته است؛ روزِ بزرگداشتِ «زیتون». چه تقارن شگفتی است میانِ اقلیمِ گرم و صبورِ شهرستانِ «خاتم»ِ ما در یزد و سرشتِ این درختِ مقدس؛ گویی خاکِ دیارِ ما، زبانِ ریشههایش را خوب میفهمد و با آن نردِ عشق میبازد. هنوز تصویر آن روز در خاطرم زنده است؛ در پرسهزنیهایم حوالی منزل در یزد، نگاهم به خانهای گره خورد که حصاری از درختانِ زیتون داشت. شاخههایی بارور و سبز که از دیوار سرک کشیده بودند و گواهی میدادند که این مسافرِ غریب، در کویرِ ما نیز مأوا گزیده است. تماشایش، تماشایِ خودِ زندگی بود. اما رازِ زیتون، فراتر از یک ثمرهیِ زمینی است. زیتون، «شگفتیِ مُصحَف» است؛ آنجا که پروردگارِ هستی در کلامِ وحی، به نامِ نامیاش سوگند یاد میکند: «وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ». در منطقِ کلامِ الهی، سوگند، نشانهی عظمتِ «مُقسَمٌبِه» است؛ گویی خدا میخواهد با این قسم، رازی سربهمُهر را برای جانهای آگاه بگشاید. این درخت، پیرِ دیرِ گیاهان است؛ کهنسالی که ریشه در تاریخِ انبیاء دارد. دیروز، روغنش در «مشکاتِ» چراغها میسوخت تا ظلمت را بتاراند و مایه آرامش و نور باشد، و امروز، همنشینِ سفرههاست تا مرهمی باشد بر جسم و جان. درختی که قرنها میایستد، خزان نمیشناسد و مدام زاینده است، اگر نمادِ «ثبات» و «صلح» و «پاکی» نباشد، پس چیست؟ چه زیباست تصورِ این معنا که خداوند با سوگند به زیتون، هم اشارهای به جغرافیایِ وحی و رسالت داشته، و هم کنایهای لطیف به «نورِِ باطنی» و «فطرتِ پاکِ آدمی»؛ چراغی که باید بیدود و بیآتش، از ذاتِ خود برافروزد. سه سال پیش، دغدغهی همین سلامت و صیانت از «امانتِ جسم»، قلم را در دستانم نشاند تا رسالهای بنگارم بابِ روغنهای خوراکی. چرا که باور دارم دروازهی اصلیِ ورودِ بیماریها و سموم به قلعهیِ بدن، همین روغنها هستند و غفلت در انتخابِ آنها، خنجری است که خود بر پیکرِ خویش میزنیم. حاصلِ آن دغدغه، کتابی شد با نام «راهنمای خرید روغنهای خوراکی»؛ چراغی کوچک برای پیمودنِ مسیری سالمتر. این اثر اکنون در دسترس شماست؛ چه بخواهید برگهای کاغذیاش را از «انتشارات روزنه» لمس کنید و چه بخواهید واژههایش را در «طاقچه» و «فیدیبو» بشنوید یا بخوانید. جانِ کلام اینکه: روغنِ زیتون، کیمیاست، اما هر روغنی لایقِ نامِ زیتون نیست. از دوست عزیزم جناب آقای مهندس احمدی و همسر گرامیشان سرکارخانم نیک طبع بسیار سپاسگزارم که در شرکت صنایع غذایی نشاط آور یزد برند داتیس را آفریدند و زیتون مقدس را پاک تر و سالم تر از همیشه به دست مردم جهان میرسانند. در پناهِ آن «نورِ آسمانها و زمین»، شاد باشید و بر مدارِ تندرستی بمانید. چهارم آذرماه ۱۴۰۴ سیدحسین هاشمیزادگان منشادی #روز_جهانی_زیتون #زیتون #یزد #شهرستان_خاتم #معرفی_کتاب #راهنمای_خرید_روغن_های_خوراکی #تغذیه_سالم #سلامتی #انتشارات_روزنه #فیدیبو #طاقچه #والتین_والزیتون #سیدحسین_هاشمی_زادگان https://h7.cl/1f6ff
*پژواکهای توخالی در تالار آینهها* آنچه دیروز به عنوان یک درد دل مطرح شد، در حقیقت فریاد خاموش نسلی است که در سیلاب اطلاعات، از گوهر «اندیشه» غافل مانده است. نگرانی من از اعتیاد به ابزارهای دیجیتال، اگرچه پابرجاست، اما زنگ خطر آنجا به صدا در میآید که «کیفیت» حضور را به چالش میکشد، نه فقط «کمیت» آن را. این دغدغه، فراتر از یک آسیب اجتماعی و روانی، یک بحران فلسفی و وجودی است.فضای مجازی، بهویژه شبکههای اجتماعی ما، به «تالار پژواکها» بدل شده است؛ جایی که صداها نه از سینهها، که از بازنشرها برمیخیزند. این پدیده را میتوان در سه سطح تحلیل کرد: ۱- مرگ مؤلف، تولد ناقل: در این فضا، کمتر کسی «مؤلف» یا آفرینندهی یک فکر است. اکثریت به «ناقلان» و توزیعکنندگان محتوای دیگران تبدیل شدهاند. فردیت و اصالت اندیشه، قربانی سهولتِ دکمهی «فوروارد» میشود. ما به جای آنکه چشمهای باشیم که میجوشد، به کانالهایی بدل شدهایم که فقط جریانهای از پیش موجود را عبور میدهیم. ۲- ابتذالِ دانستن: عملِ ارسالِ مطلبی که خوانده نشده، یک تراژدی مدرن است. این کار، «تظاهر به دانایی» بدون کسب دانایی است. فرد با این عمل، نه به دانش خود میافزاید و نه به دیگران معرفتی منتقل میکند؛ بلکه صرفاً در یک «نمایش اطلاعرسانی» شرکت میکند. شبکهها از محتوای تکراری انباشته شدهاند، زیرا هدف، «تکثیر» است، نه «تأمل». ۳- پارادوکس ارتباط: ما بیش از هر زمان دیگری در تاریخ به ابزارهای ارتباطی مجهزیم، اما شاید کمتر از همیشه با یکدیگر «ارتباط حقیقی» برقرار میکنیم. ارتباط، نیازمند حضور، شنیدن و پردازش است. وقتی این سه عنصر حذف میشوند، آنچه باقی میماند، تنها یک «شبیهسازی» از ارتباط است؛ یک سراب پرهیاهو. شاید بپرسید این سطحینگری از کجا نشأت میگیرد؟ عمل فوروارد کردنِ کورکورانه، دقیقاً نقطهی مقابل سکوت فلسفی است.یک «پرحرفی پوچ» است که مرزهای معنا را میفرساید و زبان را از کارکرد اصلیاش، یعنی انتقال دقیق اندیشه، تهی میسازد. این همان «گفتار هرز» هایدگر است که در آن، کلمات از معنای اصیل خود جدا شده و به ابزاری برای وقتگذرانی و پنهان شدن از حقیقت وجودی بدل میشوند. از منظر عرفانی: عرفان همواره بر تمایز میان «قشر» (پوسته) و «لب» (مغز)، «صورت» و «معنا» تأکید داشته است. دنیای مجازی امروز، جشنی برای «قشر» و «صورت» است. مطالب فورواردی، همان پوستههایی هستند که بدون مغزِ تأمل، دست به دست میشوند. عارف در جستجوی «حضور قلب» است؛ یعنی آگاهی کامل در لحظه. در مقابل، کاربرِ سرگردان در شبکههای اجتماعی، در اوج «غفلت» به سر میبرد. او حضور فیزیکی دارد، اما قلب و ذهنش غایب است. این همان حجابی است که مانع از دیدن حقیقت میشود؛ حجابی از جنس اطلاعات پردازشنشده و هیاهوی بیمعنا. نوشتن یک جمله از خود، حاصل «حضور» است، اما بازنشر هزاران مطلب، محصول «غیبت». پس چه باید کرد؟ راه حل، بازگشتی آگاهانه به خویشتن است. باید این اصل را برای خود به یک میثاق تبدیل کنیم: به جای آنکه صرفاً یک «مصرفکنندهی اطلاعات» و «توزیعکنندهی تکرار» باشیم، بکوشیم تا «آفرینندهی معنا» شویم. حتی اگر شده یک جمله، یک نظر، یک تحلیل کوتاه از خود بنویسیم. این عملِ به ظاهر کوچک، یک کنشِ انقلابی علیه بیماریِ سطحینگری است. این کار، تمرینِ «اندیشیدن» و احیای «فردیتِ فکری» ماست. باید از خود بپرسیم: آیا من یک ایستگاه تقویتکنندهی امواج دیگرانم، یا یک منبع تولیدکنندهی موج؟ دلنوشتههای من دعوتی است به همین قیام آرام و درونی؛ دعوتی به شکستن آینههای تکرار و ساختن پنجرهای به سوی باغ اندیشهی اصیل خویش. و این، رسالت هر انسان آگاهی در این عصرِ پرهیاهوست. سیدحسین هاشمی زادگان منشادی ۱۸ آبان ماه ۱۴۰۴ #آگاهی_نو #جامعه_مجازی #اندیشه_در_سیلاب_اطلاعات #سکوت_فلسفی #حضور_عارفانه #مرگ_مؤلف #بازگشت_به_خویشتن #سیدحسین_هاشمی_زادگان https://urli.info/1j3G4
Follow the Hashemizadegan channel on WhatsApp: https://whatsapp.com/channel/0029Vb3xpv1C6ZvqpG2fc52z
https://www.linkedin.com/pulse/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA%DB%8C-omid-hashemi-oz6qf?utm_source=share&utm_medium=member_ios&utm_campaign=share_via
https://www.linkedin.com/pulse/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA%DB%8C-omid-hashemi-oz6qf?utm_source=share&utm_medium=member_ios&utm_campaign=share_via
*اندر دل من مها دلافروز توی* *یاران هستند لیک دلسوز توی* *شادند جهانیان به نوروز و به عید* *عید من و نوروز من امروز توی* *حضرت مولانای جان* در آخرین روزهای سال *۱۴۰۲*، از امیدی نوشتم که پس از سالی پر از چالش، جوانه زده بود. امروز که در آستانهی سال *۱۴۰۴* ایستادهایم، این امید به بلوغ خود نزدیکتر شده است. بر اساس شواهد٬ *۱۴۰۴* سال تغییرات عمیق، پیشرفتهای تکنولوژیک و فرصتهای بزرگ است. در تقویم چینی، این سال، سال اژدهای چوبی است؛ سمبلی از رشد، نوآوری، و تحولات بنیادین. دلایلی است که نشان از حرکتهای سریع در سیاست، اقتصاد و فرهنگ دارند و بسیاری از معادلات قدیمی را دستخوش دگرگونی خواهند کرد. گویا مشیت خدا بر این است که نظم را به جهان بازگرداند، اتفاقات سال گذشته در خاورمیانه می تواند فرصتهای مالی را گسترش دهد و سالی پر از شور و هیجان و در عین حال چالشهای فراوان با خود بیاورد. در این میان، بسیاری از ساختارهای سنتی به چالش کشیده خواهد شد و آنانی موفق خواهند بود که دست به نوآوری بزنند. *۱۴۰۴* میتواند هم سال پیروزیهای درخشان باشد و هم شکستهای ناگهانی. *۱۴۰۴* سالی است که قدرتهای بزرگ، نقشههای تازهای برای نظم نوین جهانی طراحی میکنند. بازگشت ترامپ میتواند به معنای فشارهای اقتصادی و تحریمهای شدیدتر علیه ایران باشد که بر وضعیت اقتصادی *۱۴۰۴* اثر خواهد گذاشت. بسیاری از روندهای اقتصادی و سیاسی که در سالهای گذشته آغاز شدهاند، به نقطهی اوج خود خواهند رسید. احتمال وقوع بحرانهای مالی جهانی، تحولات اساسی در بازارهای رمزارز، و ظهور فناوریهای جدید در حوزهی هوش مصنوعی و ارتباطات بیش از هر زمان دیگری مشهود خواهد بود. اما در این دنیای متغیر، آنچه سرنوشت ما را رقم میزند، آگاهی و انعطافپذیری ما در برابر این تحولات است. اگر بتوانیم همگام با تغییرات حرکت کنیم، نه تنها از چالشها عبور خواهیم کرد، بلکه فرصتهای بینظیری نیز پیش روی ما قرار خواهد گرفت. باز هم میگویم باید فرزند زمان خویش باشیم! دانش مالی و اقتصادی خود را تقویت کنیم، از وابستگی به سیستمهای سنتی عبور کنیم و برای آیندهای که در آن سیستمهای غیرمتمرکز مالی نقش اساسی خواهند داشت، آماده شویم. سال گذشته کتاب «پول درآوردن از رمزارز» را به شما تقدیم کردم که حالا نسخه صوتی آن هم در فیدیبو دردسترس است. « https://zaya.io/sj6xj »ولی آنچه امسال به نگارش درآمد کتابی است در زمینه عرفان عملی به نام «در محضر استاد» که حاصل سالها به زانوی ادب نشستن در برابر استاد است. پیش از انتشار رسمی٬ جلد اول آن را در کانال واتساپ به همین نام منتشر کردم که میتوانید با استفاده از این لینک « https://zaya.io/lp03v » آن را دنبال کنید و در صورت صلاحدید به دیگران پیشنهاد نمایید، چرا که بر این باورم ٬ با اتفاقات احتمالی در سال ۱۴۰۴ تنها ذهن آرام و آگاهی روحی است که میتواند ما را از تصمیمات احساسی و واکنشهای نادرست دور کند. مدیتیشن، دعا و تمرینات روانشناختی میتواند در کاهش استرس و مدیریت بحرانهای شخصی مؤثر باشد. در صورت بازخورد مناسب جلدهای بعدی هم بارگذاری خواهد شد. سخن پایانی: درصورت بروز درگیری نظامی احتمالی(پهبادی٬ سایبری ٬ تکنولوژیکی) در سال *۱۴۰۴*، و تغییرات بنیادی در ساختارهای قدرت جهانی٬ با داشتن برنامهریزی دقیق، دانش اقتصادی و روانشناختی، انعطافپذیری و آگاهی، میتوان از آسیبهای احتمالی در امان ماند و حتی از فرصتهای ناشی از این تغییرات بهره برد.همچنان که استادان و بزرگان گفتهاند: امیدوار باشید، امیدوار باشید، امیدوار باشید! سال *۱۴۰۴* ، سال فرصتهای نو است. آن را با آگاهی، رشد و شکوفایی آغاز کنیم. *سید حسین هاشمی زادگان منشادی* *واپسین روزهای اسفند ماه ۱۴۰۳* Follow the Hashemizadegan channel on WhatsApp: https://whatsapp.com/channel/0029Vb3xpv1C6ZvqpG2fc52z
Follow the کتاب «در محضر استاد» نوشته سیدحسین هاشمیزادگان منشادی channel on WhatsApp: https://whatsapp.com/channel/0029Vb8v11PD38CaRc0xTR3P