کانال حاشیهپرداز
Статистикаزبده ای از مقالات مهم، مفید و موثر. (محتوای مقالات نه موضع کانال است و نه الزاما مورد تایید آن)
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 37
- 1/48двое суток
- 42
- 1/72трое суток
- 45
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
البته باید دانست که ایران گرایی پهلویستی امروز با پاره کردن افسار و دریدن پرده تظاهر به اسلام و تشیع محمدرضا پهلوی، با درس آموزی در مکتب باستانگرایی اسلام ستیزانه و تشیع ستیزانه مربیان موساد بطور علنی و آشکارا طریق اسلام ستیزی، تشیع ستیزی و هتاکی مقدسات دینی و مذهبی را نصب العین خود قرار داده و امروز دیگر رسماً پیوستن به سپاه یزید و معاویه را فریاد زده و روشن کرده اند به نیابت از جبهه صلیب صهیونی و صهیونیسم اسرائیلی بدنبال هدم اسلام و مسلمین و تشیع اند که در این نقشه شوم که البته به گور خواهند برد، هسته کانونی دشمنی و خصومت، حضرت سیدالشهداء علیه السلام و عاشورا و کربلا به مثابه موتور محرکه و پیش ران حرکت های انقلابی و سلطه برانداز خاصه انقلاب اسلامی است. انشاءالله در ادامه، درباره نسبت جبهه فکری انقلاب اسلامی و ضرورت بنیادین صورت بندی فکری و تئوریک از مناقشات فکری و فرهنگی کنونی کشور براساس مبانی و مبادی فکری انقلاب اسلامی خواهم نوشت. ضرورتی که متأسفانه به بهانه درگیری به حق جبهه انقلاب در کارزار وجودی با خصم بنیان کن آمریکایی_صهیونیستی از اولویت خارج شده است، حال آنکه این صورت بندی خود پشتوانه نظری و معرفتی این نبرد تمدنی با کدخدای دهکده جهانی و سگ قلاده شکسته آن ، اسرائیل کودک کش و البته منادیان آمریکاگرایی در ایران است. از منادیان آمریکا گرایی ایرانشهری تا منادیان اسلام آمریکایی و تشیع انگلیسی. ✍علی عبدی https://t.me/azbarresihayetarikhi
علی عبدی/ دیده بان تحرکات کِریا: ♦️چند خطی دربارهی مناقشات فکری امروز ایران بالآخره دست تهتک و هتاکی فاشیسم پهلویستی دامان دکتر سروش را هم گرفت. پدر معنوی و بنیانگذار طریقت/فرقه روشنفکری دینی که البته بنده را به ( که خود را فرزند و شاگرد اندیشه انقلاب اسلامی و امامین انقلاب و زعمای فکری آن از مطهری و بهشتی تا آوینی می داند) هیچگاه سر آشتی و سازگاری با مبادی و مبانی فکری آن نبوده و نیست. اما در هنگامه ای که سروش را به خاطر بیان حقایق بدیهی و روشن علیه دودمان منحوس و سلسله فراری از وطن پهلوی می کوبند، نمی توان این هتاکی را نادیده گرفت. البته سررشته این ماجرا از باند رسانهای فرقه نوپدید نئولیبرال/ناسیونال_فاشیست آغاز شد و اکنون امتداد آن به فرقه فاشیستی پهلوی کشیده شده است. بسياری به درستی نوشته م. ق ( لیدر باند رسانهای فرقه نئولیبرال/ناسیونال_فاشیست) درباره دکتر سروش را گستاخانه توصيف می کنند اما بر م. ق حرجی نیست. اگر چه به حق باید م. ق را سیاست زده ترین و در عین حال ایدئولوژیک ترین روزنامه نگار پس از انقلاب دانست که از زمان آغاز به کار در روزنامه جامعه شمس الواعظین از نیمه دوم دهه ۱۳۷۰ تا آگاهی نو و کتابنامه امروز، از منتهی الیه چپ دو خردادی به منتهی الیه راست ایران شهری تغییر سنگر و جبهه داده است، تلقی کرد. ژورنالیستی که روزگاری در کنار اکبر گنجی و ... قلم برعلیه هاشمی رفسنجانی می چرخاند و کمتر از یک دهه پس از آن، قلم به خدمت شخص و خانواده هاشمی درآورد و از آن زمان به بعد با حمایت تمام عیار غ. ک و م. ع ( لیدرهای اجرایی باند کارگزاران سازندگی) بر جایگاه امروز نشست. مع الوصف، م. ق روزنامهنویسی است که به تناسب شغل و اندازه اش می نویسد و بستگی دارد برای که و چه می نویسد؛ اما دیری است که در قامت رئیس محفل ژورنالیستی و رسانهای فرقه نئولیبرال/ناسیونال_فاشیستی ایرانشهری قلم می چرخاند. از چندی پیش بود که آشنايان نزديک و دور شخصيت و قلم و انديشه معيوب سيد جواد طباطبایی انذار و هشدار می دادند که آن قلم و آن طرز فکر ( جواد طباطبایی و اندیشه شبه فاشیستی ایران شهری وی) برای فضای انديشگی جامعه ایران آفات جدی فکری و اخلاقی خواهد داشت و گفته می شد که بسط طبیعی و منطقی ايرانشهری جواد طباطبایی، به نوفاشیسم پهلویچی خواهد انجامید که در درون کسانی چون غنی نژاد ( که اخیرأ با هتاکی و ترور شخصیت و اندیشه مرحوم علی شریعتی به عنوان نماینده تفکر انقلابی و ضداستعماری و ضدسلطه غرب برای پرهیز از پرداخت هزینه مستقیم مقابله با امامین انقلاب و البته حفظ نفاق و دورویی مرسوم این جریان که هم از توبره می خورد و هم از آخور) آن را نمایندگی می کند. جریانی فرقه گون و بشدت خطرناک برای استقلال، آزادی و تمامیت ارضی و منافع ملی ایران که با پنهان شدن در پشت ایران گرایی عملا به موتور محرکه و نیروی بازتولید نوفاشیسم ایرانی_پهلپی در درون ایران امروز بدل شده است. کافیست معلوم شود اشتراک بانیان و حامیان مالی سریال معلوم اخلال تاسیان به مثابه سفید شوی اصلی دستگاه اختناق و سرکوب پهلوی دوم، ساواک با این فرقه و محفل رسانهای آن چه قرابت و هم پوشانی ها دارد. جریان مخوفی که استقلال ستیزی اش را در جهت منکوب کردن جنبش ملی کردن نفت در ابتدای دهه ۱۳۳۰ بر روی زدن مصدق به مثابه نماد آن استقلال گرایی استوار می کند، چنانچه انقلاب اسلامی ستیزی خود را در پشت ترور شخصیت و اندیشه مرحوم علی شریعتی صورت بندی می کند. البته بر شاگردان خلف مکتب هتاکی و بی اخلاقی جواد طباطبایی و ادبیات هتاکانه ایران شهری وی از این جهت حرجی نیست. از این رو يا مصدقستيزی ليبراليستی منحط از نوع موسی غنی نژاد. آنچه اينک در قلم گستاخانه م. ق در يادداشتش در خصوص دکتر سروش می بينيد يکی از آثار و نتايج روش و منش و نوشته های جواد طباطبایی است. جالب آنکه متاع فکری این نحله فکری تا مغز استخوان استعمارزده، حتی در فضای دانشگاهی غرب مشتری پيدا نکرد و خود هم با علم به اين موضوع هيچگاه در مقام يک استاد غربديده به نوشتن در زبانهایی که مدعی دانستنش بود خطر نکرد و رندانه و فرصتطلبانه و البته هوشمندانه فهميد که تنها خريدار فکر و قلمش با چاشنی مبلغی فحاشی و هتک حرمت نسبت به بزرگان از سید جمال اسدآبادی و جلال آل احمد و علی شریعتی گرفته تا مرحوم حميد عنايت و کریم مجتهدی و رضا داوری و تعدادی از اهالی قلم و مطبوعه اند در راسته کارگزارانِ "سازندگی" فروش ديروز و ليبراليزم آغشته به فاشیزم منحط فروش امروز! راستی چهکسی شايسته تر از موسی غنی نژاد و م. ق و سفله گان پرورده از پستان شرارت و خیانت و رذالت پهلوی که مداح و رثاگوی جواد طباطبایی باشند!
در باب اجماع 📌 وزیر خارجه اسبق کشور، دکتر هادیان استاد دانشگاه و پای ثابت مذاکرات پشت پرده ایران و آمریکا و خلاصه برخی دیگر از اساتید این حوزه، مدتی است که تمام تلاش خود را کردهاند که بگویند آقا کنترل بر تنگه هرمز یعنی چه؟ بدهیم برود، امتیازی بگیریم و ماجرا را تمام کنیم. اگر این کار را نکنیم علیه ما اجماع شکل میگیرد و خلاصه از این حرفها. 📍در پاسخ به این آقایان که یک بار در برجام به هوای امتیاز گرفتن، دادند رفت و تقریبا هیچ گیرشان آمد و بعد از ۸ سال کشور را با تحریم حداکثری، خطر جنگ و بعد خود جنگ تحویل دادند خیلی نباید چیزی گفت اما برای روشنشدن موضوع چند نکته خالی از لطف نیست. 📍در ابتدا باید گفت، اساسا وظیفه دیپلماسی چیست؟ فقط مذاکره با آمریکا و دادن اهرم قدرت به آمریکا به هوای امتیاز گرفتن؟ دیپلماسی و دیپلماتهای ما که اینقدر مقید به حقوق بینالملل هستند و حتی در تفاهمِ مرده اسلامآباد در مورد تنگه هرمز به حقوق بینالملل استناد کردهاند، نتوانستند حقانیت موضع ایران، اقدامات خلاف حقوق بینالملل آمریکا و اسرائیل را ثابت کنند؟ نمیتوانند از اجماع علیه ایران جلوگیری کنند؟ پس این کلمه پر زرق و برق دیپلمات را فقط برای مذاکره با آمریکا و بدیم بره موفق استفاده میکنند؟ در هیچ موضوع دیگری دیپلماسی را به کار نمیاندازند تا توفیقی به دست آوردند؟ 📍موضوع بعد اینکه حالا که از دیپلماسی برای جلوگیری از اجماع کاری برنمیآید، باید بگوییم راه جلوگیری از ایجاد اجماع علیه ایران، ایجاد و اعمال ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز است. اگر ایران میخواهد از اجماع جلوگیری کند باید ترتیبات مورد نظر خود در تنگه هرمز را با جزئیات مشخص کند و آن را اعمال کند و براساس آن به کشتیها اجازه عبور یا عدم عبور دهد. این ترتیبات جامع شامل نوع محمولهها، نوع بیمه نفتکشها، ارزی که محمولهها با آن خریداری شده، میزان عوارض و هزینه خدمات، چگونگی برخورد با متخلفها، مسیر مورد نظر و....میباشد. با اجرای این موضوع آنگاه منافع کشورها در پیروی از حاکمیت ایران بر تنگه هرمز است. لذا راهحل عدم ایجاد اجماع صرفا مذاکره با آمریکا برای اینکه بدهیم برود نیست. ✅در نهایت اینکه در مورد راههای جایگزین تنگه هرمز بسیار صحبت شده و توسط برخی از اصحاب مذاکره نیز این موضوع به شدت ترویج میشود. اما جالب اینجاست که بسیاری از موسسات معتبر از جمله [گزارش شورای روابط خارجه آمریکا]این موضوع را برای آن حجم از نفت آن هم در کوتاه مدت میسر نمیدانند. بماند که با ابزار نظامی میتوان همین میزان را نیز کمتر کرد. ✔️ذهن استعمار زده هیچگاه نمیتواند به چیزی جز مذاکره با آمریکا بیاندیشد. همانطور که با یک جمله آمریکا غرامت نمیدهد از شرط رهبر انقلاب چشمپوشی میکند با یک جمله اجماع شکل میگیرد، آورده خود را از دست میدهد. باید فکری به حال ذهنها کرد. #سید_حامد_ترابی @khacky
مطلب وارده: تبلیغات مسموم پانترکها در مورد ستم فارسها به تورک ها با روایت سازی های جعلی وارد مرحله تازه ای شده ... اما چطوری ؟ سناریوی یک روایت یا داستان رو مینویسن ..میتونه کوچک باشه، میتونه بزرگ باشه .. بعد در هر شهر یا شهرستانی توی خیابون یا داخل یک پاساژ یا هر جای دیگری اجراش میکنن .. بعد با تبلیغات بسیار روی اون رپرتاژ آگهی میرن ... مثلا در این نمونه احتمالا یکی رو قانع کردن که پایان نامه ش رو به زبان مادری ارائه بده .. با این اقدام قطعا حاشیه درست میشه ..حاشیه هم که درست بشه، خوراک مناسب برای تفرقه افکنی فراهم میشه .. الان مدتهاست در دانشگاههای آذربایجان این کار متولی نداره .. یواش یواش کلاسها به زبان محلی برگزار میشه .. نه فارسی ... چند وقت پیش هم دیدم دانشجویی مخفیانه از کلاس ویدئو گرفته بود .. فردی از جای دیگه آمده بود و دانشجو شده بود در دانشگاه های استان های آذری .. در کمال حیرت دیده بود کلاسش به زبانی داره برگزار میشه که هیچی ازش نمیدونست .. کاری که پیشه وری با جنگ و خونریزی و کمک استالین بیشتر از یکسال نتونست جلو ببره، الان یه عده توی آذربایجان بدون خونریزی و خیال راحت دارن جلو میبرن. یه محتوای دیگه برای تفرقه افکنی فراهم شده است! یکی نیست به این دانشجو که احتمالا از همین پانتورک های شستشوی مغزی شده س بگه الان توی استانبول اجازه میدن یکی به زبان کردی در دانشگاه از پایان نامه اش دفاع کنه ؟ یا در باکو کعبه آمالتون اجازه میدن کسی به زبان تالشی پایان نامه ارائه بده؟ یا در مسکو که ترک هم زیاد داره، اجازه داده میشه به زبان ترکی پایان نامه ارائه بدن؟ یا در همین آمریکا مهد دموکراسی! اجازه میدن به زبان سرخپوستی کسی پایان نامه ارایه بده؟ صفحات قوم گرا هم سر این مسائل معرکه می گیرند و مشخص نیست چرا بساط این صفحات تفرقه افکن جمع نمیشه؟ الان یه محتوای سیاسی یا فرهنگی ناجور یا منافی عفت نشر بده سه سوته پیدات میکنن پدرتو میارن جلو چشمت .. بعد پیج های پانتورک که علنا امنیت ملی، تاریخ و هویت و تمامیت ارضی ایران رو تهدید میکنن به راحتی در حال فعالیت هستند. الان روی همین خبر دفاع از تز دکترا، تمام صفحات پانطورک مانور میدهند .. جالبه پای اسلام رو هم وسط کشیدن .. من فکر می کنم هدف اصلی از ساختن همچین حاشیه های گاه و بی گاهی، ایجاد یک ماجرایی شبیه مهسا امینی هست .. تا از آشوب پیش آمده نهایت بهره رو ببرن .. و این ماجراها منو مشکوک تر میکنه وقتی میبینم سوژه قصه های جعلی که میسازند همیشه یا یک دختره یا دختر بچه س .. https://t.me/+SV6YYFA0zX1kOGZk
آنچه دیشب رخ داد، نوعی رأی عدم اعتماد کشورهای حاشیه خلیج فارس، در رأس آنها عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه، به راهحل نظامی برای پایان دادن به بحران با ایران بود؛ با وجود تمام ضربههایی که خودشان متحمل شدهاند. برای مثال، در یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس که آسیب قابل توجهی از ایران دیده، یکی از منابع نزدیک به حاکمیت در گفتوگو با من تلاش کرد توضیح دهد که چرا کشورهای خلیج فارس اینگونه برای متوقف کردن حمله آمریکا به ایران تلاش کردند، با وجود بیاعتمادیای که نسبت به ایران دارند. او به من گفت: «نگرانی از خسارتهایی وجود دارد که در نتیجه واکنش ایران به چنین حملهای ایجاد خواهد شد، بهویژه وقتی با نظامی غیرقابل پیشبینی و غیرمنطقی در تصمیماتش روبهرو هستیم.» در اردن نیز، کشوری که آن هم ضربات زیادی از ایران خورده، تا حدی نفس راحتی کشیدهاند. در پاسخ به این سؤال که «آیا از لغو حمله آمریکا راضی هستید؟»، یکی از منابع نزدیک به حاکمیت به من گفت: «موضع روشن ما، دعوت به کاهش تنش است.» و برای تکمیل تصویر، یکی از منابع رسانهای در بحرین، که آن کشور نیز از اقدامات ایران آسیب دیده، به من گفت: «دستکم در افکار عمومی، احساس نارضایتی وجود دارد، زیرا این تصور شکل گرفته که وضعیت جنگ در شرایط کنونی، بیش از آنکه برای ایران زیان داشته باشد، برای آن سود به همراه آورده است. به همین دلیل، اعتماد به اصل تصمیم برای آغاز این جنگ از همان ابتدا نیز متزلزل شده است.» اینها ارزیابیهایی است که از کشورهای حاشیه خلیج فارس شنیده میشود.
🔰🔻استفاده راهبردی آمریکا از فرصت آتشبس برای تصاحب حاکمیت بر تنگه هرمز 🔹گزارش میدانی از جبهه جنوب و نوار ساحلی هرمزگان چند روزی است که مجدد به استان هرمزگان سفر کردهام. گفتگو با مردم محلی، فعالین رسانهای و فرماندهان نظامی، روایتی متفاوت از آنچه در رسانهها مطرح میشود، پیش رو قرار میدهد. برخلاف باور عمومی، آتشبس در جنوب ایران هرگز به معنای پایان درگیریها نبود. آمریکا به مدت سه ماه با نقض آشکار تفاهمنامهی اسلامآباد، به دنبال تصاحب حاکمیت بر تنگه هرمز بود. 🔹۷ محور راهبردی آمریکا در دوران آتشبس: ۱. عبور حداکثری نفتکشها ذخایر استراتژیک نفت آمریکا در زمان امضای تفاهمنامه به ۳۴۰.۳ میلیون بشکه رسید درحالیکه سطح مطلوب آن باید بالای ۶۰۰ میلیون بشکه باشد. آمریکا با افزایش بیسابقه واردات و فعالسازی خطوط لوله امارات و عربستان، این کمبود را جبران کرد. ۲. تثبیت مسیر جایگزین عمانی آمریکا با فشار بر نهادهای بینالمللی دریایی، تلاش داشت کریدور عمانی را بهعنوان مسیر رسمی جایگزین تنگه هرمز جا بیندازد تا رژیم حقوقی تنگه را به نفع خود تغییر دهد. ۳. مینزدایی و تأمین امنیت کامل تنگه هرمز عملیات پاکسازی و مینزدایی برای حذف هرگونه تهدید علیه کشتیرانی و ایجاد گذرگاهی کاملاً امن و تحت کنترل آمریکا انجام شد. ۴. انهدام زیرساختهای نظارتی و مخابراتی ایران حملات نقطهزن و فرسایشی شبانه در شهرهای ساحلی مشرف به تنگه هرمز مثل سیریک، جاسک، بندرعباس و جزایر استراتژیک قشم، هرمز و لارک صورت گرفت. بر اساس اعلام مدیرکل ارتباطات هرمزگان، بیش از ۱۱۶ دکل مخابراتی از مدار خارج شد و در مجموع بیش از ۶۰۰ نقطه نظامی شامل پدافند هوایی، رادارهای ساحلی، مراکز فرماندهی، دیدهبانی و شناورهای سپاه هدف قرار گرفت. ۵. افزایش پروازهای شناسایی پهپادی پروازهای پهپادهای شناسایی بر فراز آبهای جنوبی و نزدیک مرزهای هوایی ایران بهطور محسوسی افزایش یافت تا اطلاعات دشمن از آرایش دفاعی ما بهروز شود. ۶. افزایش یگانهای رزمی زمینی و دریایی مجموع نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه به بیش از ۵۰,۰۰۰ نفر رسید و شمار ناوهای جنگی از ۱۵ به ۲۴ فروند شامل دو ناو هواپیمابر افزایش یافت. در همین ایام ناو یواساس باکسر به همراه ناوشکنهای پورتلند و کامستاک با تفنگداران جدید به ناوگروه تریپولی ملحق شدند. ۷. تقویت شبکه راداری و پدافندی در پایگاههای منطقه در سی روز اخیر، آمریکا با استقرار گستردهی سامانههای راداری پیشرفته در پایگاههای منطقه، گام هفتم را برداشته است. رادارهای دوربرد FPS-117، سامانههای هشدار زودهنگام، پدافندهای پاتریوت و تاد در پایگاههای احمدالجابر، علیالسالم و عریفجان در کویت و پایگاههای بحرین، اردن و امارات مستقر شدهاند تا تحرکات شناورها، پهپادها و یگانهای زمینی و دریایی و هوافضای ایران را لحظهبهلحظه رصد کنند. پنتاگون با سرعت بالا نسبت به جایگزینی رادارهای هدفگرفتهشده اقدام کرده تا اشراف اطلاعاتی خود بر منطقه را بازگرداند. 🔸مجموعه این اقدامات که در تضاد آشکار با تفاهمنامهی اسلامآباد بود، به واکنش قاطع ایران در قبال دو کشتی متخلف انجامید. برخی چهرهها و رسانههای اصلاحطلب با وارونهنمایی واقعیت، جنگ تمامعیار آمریکا را به یک اقدام واکنشی تقلیل میدهند، در حالی که آمریکا آغازگر این جنگ بوده و در سه ماه پس از آتشبس نیز مواضع نظامی ما را مورد هدف قرار داده و از ابتدا به دنبال تصاحب حاکمیت بر تنگه هرمز بود. 🔹متأسفانه جریان غربگرای داخلی شکستهای مذاکراتی خود را به گردن مردم کف خیابان و نیروهای مسلح ایران میاندازد، غافل از اینکه دشمن از ابتدا هیچ ارادهای بر اجرای تفاهمنامه نداشت و صرفاً به دنبال ضربات فرسایشی و خرید زمان جهت آغاز دور جدید حملات بود. جمعبندی: 🔻سابقهی پیمانشکنی آمریکا ثابت کرده که حرف از بازگشت به مذاکرات و توافق با آمریکا در این شرایط جنگی، نه یک راهکار، که در خوشبینانه ترین حالت یک خطای محاسباتی و راهبردی خطرناک است. چنین حرکتی، خلاف منافع ملی بوده و معنایی جز کمک نظامی به آمریکا برای فشار بیشتر بر ایران و تضعیف نیروهای مسلح ندارد. تکرار این تجربهی شکست خورده یقینا عاقلانه، هوشمندانه و غیرتمندانه نیست؛ دلیل؟ تجربه! ✍🏻علی اکبر سیاح طاهری خبرنگار مستقل و فعال رسانهای @elalqods
🟩 جریان وفاق؛ از ترور توافق موفق، تا تقلا برای توافق توخالی #اختصاصی_نسیم_بهار تاریخ سیاسی معاصر ما پر است از روایتهای تکخطی و سادهسازیشدهای که برای فرار از مسئولیتِ تاریخی ساخته میشوند. یکی از پرتکرارترینِ این گزارهها این است: "در دولت احمدینژاد توافق شد ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم تحویل ترکیه داده شود، اما آمریکا به این هم راضی نشد و قطعنامه جدید صادر شد." اما واقعیت مستند این است که بیانیه تهران در اردیبهشت ۱۳۸۹ با وساطت داسیلوا و اردوغان، پیش از آنکه با کارشکنیِ واشنگتن به بنبست برسد، در راهروهای قدرتِ تهران و به دست رقیبان داخلی زمینگیر شد. در آن روزها، مسئله اصلاً فقط کاخ سفید نبود. ترمز اصلی را همان چهرههایی کشیدند که امروز معمارانِ گفتمان «وفاق» خوانده میشوند. جریان مسلطِ مجلس وقت به لیدری علی لاریجانی و همفکرانش، شمشیر را از رو بستند و توافقِ تبادل سوخت را به معنای حراج دستاوردهای هستهای تفسیر کردند. [مخالفت تند مجلس وقت با ارسال اورانیوم به خارج - تابناک] دعوا بر سر منافع ملی نبود؛ نزاع بر سر این بود که سندِ یک گشایش دیپلماتیک، نباید به نام محمود احمدینژاد بخورد. این کارشکنی داخلی در حالی رخ داد که اتفاقاً دولت اوباما در آن مقطع بیمیل به یک توافق حداقلی با ایران نبود (کما اینکه چند سال بعد برجام را امضا کرد). سند تاریخیِ این مدعا، نامه مکتوب اوباما به «لولا داسیلوا» (رئیسجمهور وقت برزیل) حدود سه هفته پیش از بیانیه تهران است که در آن، واشنگتن صراحتاً چارچوب تبادل ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم را پذیرفته و به برزیل و ترکیه چراغ سبز نشان داده بود. [افشای نامه اوباما به رئیسجمهور برزیل برای تبادل سوخت - رویترز] اگر توافقِ سال ۸۹ به همان شکلی که دولت وقت پیش میبرد در داخل قربانی نمیشد، پرونده هستهای بدون غل و زنجیرهای بعدیِ برجام (نظیر مکانیسم ماشه و اسنپبک) بسته میشد و اوضاع کاملاً متفاوت بود. اما طنزِ تلخِ تاریخِ ما دو سال بعد رقم خورد. در سال ۱۳۹۱ و در اوج فشارهای تحریمی، همان ساختاری که توافقِ شفافِ تهران را برنتافته بود، مسیر دیگری برگزید. علیاکبر صالحی، وزیر خارجه وقت، با دریافت مجوزهای فرادولتی و درحالیکه رئیسجمهورِ مستقر با این روند مخالف بود، دولت را دور زد و در مسقطِ عمان پای میز مذاکرات محرمانه با آمریکا نشست. [جزئیات مذاکرات محرمانه عمان و تایید مخالفت احمدینژاد - تسنیم] احمدینژادِ سالهای ۹۱ و ۹۲، دیگر شباهتی به رئیسجمهورِ پیشین نداشت. او به حاشیهراندهترین مقامِ اجرایی کشور بدل شده بود؛ کسی که نه تنها اهرمهای سیاست خارجی را از دست داده بود، بلکه در سیاست داخلی نیز چنان خلع سلاح شد که با مصوبه مجلس، حتی از ریاست مجمع نهادهای کلان پولی نیز کنار گذاشته شد. [مصوبه مجلس هشتم برای حذف رئیسجمهور از مجمع عمومی بانک مرکزی] در چنین مختصاتی از انزوای سیاسی، مخالفت او با قطار مذاکرات عمان پشیزی برای هستهی سخت تصمیمگیری ارزش نداشت. اینکه امروز ناکامیِ توافق تبادل سوخت را تنها به گردن بدعهدیِ واشنگتن بیندازیم، پوشاندنِ ردپای کسانی است که منافع جناحی را بر ثباتِ کشور ترجیح دادند. پیش از آنکه بیگانگان میز توافق را بر هم بزنند، پایههای آن در داخل اره شده بود. 🟩🟥@Nasyme_Bahar | #Aboozar
جنگ منوی رستوران نیست که قسمتهای مطلوبش را سفارش بدهید و از بخشهای تلخش اعلام برائت کنید. وقتی آن را به عنوان یک راهحل سیاسی پیشنهاد میکنید، باید کل بسته را بپذیرید. نه اینکه دستاوردهای احتمالی را به حساب درستی ایده خود بگذارید و هزینهها را از حوزه مسئولیت خود خارج کنید. هیچکس نمیگوید کسانی که جنگ را تبلیغ کردند، آغازگر جنگ بودند. سوال این است که چرا جنگ را به مردم به عنوان یک راهحل سیاسی فروختید؟ اگر پزشکی دارویی را تجویز کند که عوارضش از قبل شناخته شده باشد، نمیتواند بعد از مرگ بیمار بگوید: «من بیماری را ایجاد نکرده بودم.» کسی هم او را متهم نکرده که بیماری را ساخته است. مسئولیت او، تجویز نسخه است. اگر جنگ بدون خط و خش پیش میرفت، احتمالاً آن را به حساب درستی ایده خود میگذاشتید. پس اگر شکست بخورد، اگر به ویرانی بیشتر، سرکوب شدیدتر و ناامیدی عمومی بینجامد، نمیتوانید بگویید ما فقط نظرمان را گفتیم. سیاست، پیشبینی مسابقه فوتبال نیست. وقتی نسخهای برای یک ملت میپیچید، مسئولیت اخلاقی و فکری آن نسخه نیز با شماست. حتی اگر ماشه را شما نکشیده باشید. آغازگر جنگ مسئول آغاز جنگ است. مبلغ جنگ مسئول مشروعیتبخشیدن، عادیسازی و تبدیل آن به یک گزینه قابل قبول در افکار عمومی است. هیچکدام جای دیگری را پر نمیکنند، اما هیچکدام هم از مسئولیت خود معاف نیستند. مسئولیت فقط این نیست که خودت باعث وقوع یک اتفاق شده باشی. گاهی مسئولیت از جایی شروع میشود که یک راهحل را به دیگران پیشنهاد میکنی. وقتی کسی نسخهای را برای حل یک بحران پیشنهاد میکند، مسئولیتش این نیست که تمام نتایج را خودش ایجاد کرده باشد، بلکه مسئولیتش این است که نشان دهد چرا آن نسخه را با وجود خطراتش تجویز کرده و بر چه اساسی هزینههایش را قابل قبول دانسته است. درنهایت اگر قرار است هیچ مسئولیتی نپذیرید، پس مزیت جایگاه شما چیست؟ هر کسی میتواند جنگ را پیشنهاد کند اگر بداند در صورت موفقیت اعتبارش را میگیرد و در صورت شکست هیچ پاسخی لازم نیست بدهد. #AS
🔻ناشنیدههای جنگ رمضان و برآوردهای آمریکاییها از شروع جنگ، از کتاب «تغییر رژیم» - بخش اول 🔴کتاب مینویسد که در زمستان ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶، با افزایش فشار اسرائیل برای حمله دوباره، جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، مجموعهای از نتایج ممکن یک کارزار نظامی را به ترامپ ارائه میکند. رتکلیف حداقل کارزار را چهار تا شش هفته فرض کرده بود؛ اما در نهایت تصویر اطلاعاتی درباره تغییر رژیم تیره بود. رتکلیف تاکید میکند که بمباران نظام جمهوری اسلامی را ساقط نخواهد کرد و در نهایت تواناییهای نظامی ایران را هم بعید است به چالش بکشد. 🔴به باور کتاب، ترامپ این ارزیابیهای بدبینانه را نمیپذیرد. او فکر میکند جنگ سریع تمام میشود و رژیم سیاسی در ایران ضعیف است؛ این برداشتی بود که پس از جنگ 12روزه در ذهنش تثبیت شده بود و پس از عملیات موفق علیه مادورو هم بیشتر مجذوب توان نظامی آمریکا مینماید. او به دستیارانش میگفت که دوست دارد در ایران هم وضعیتی شبیه ونزوئلا شکل بگیرد؛ یعنی همه مزایای تغییر رژیم، بدون دردسر تغییر ساختار کشور را امتحان کند. مدل ذهنی او، به روایت کتاب، این بود که رئوس سیاسی حکومت حذف شوند و یک کارگزار ترسیده و مطیع ترامپ جایگزین شود. اما مشاورانش باور نداشتند ایران بتواند ونزوئلای دیگری باشد. با این حال ترامپ بارها به مشاورانش گفت که درباره حمله به ایران «حس خوبی» دارد و میخواهد پیش برود. 🔴نقطۀ عطف دور دوم جنگ با جمهوری اسلامی و آغاز جنگ رمضان در 11 فوریه رقم میخورد؛ زمانی که برای اولین بار، یک رهبر خارجی، یعنی نتانیاهو در اتاق وضعیت کاخ سفید حاضر میشود. کتاب بیان میکند که نتانیاهو در کنار ترامپ، گروه کوچکی از مشاوران ارشد، مقامهای اطلاعاتی و نظامی آمریکا و مقامهای اسرائیلی مینشیند و روی صفحه هم، بارنئا، رئیس موساد، و چند مقام از رژیم اسرائیل حاضرند. ونس هم غایب آن جلسه است، چون در مأموریت رسمی در جمهوری آذربایجان است؛ وزیر انرژی، وزیر خزانهداری و تولسی گبرد هم در جلسه نیستند. 🔴به گزارش کتاب، نتانیاهو در حدود یک ساعت تلاش میکند ترامپ را قانع کند که ایران آماده فروپاشی است و این میتواند لحظه تغییر رژیم با حمله مشترک آمریکا و رژیم اسرائیل باشد. او در بخشی از ارائه، ویدیویی پخش میکند که در آن چهرههایی به عنوان رهبران احتمالی پس از سقوط حکومت دیده میشوند؛ از جمله رضا پهلوی که نتانیاهو تلاش میکند تا او را به عنوان رهبر اپوزیسیون ایران جا بزند. 🔴کتاب بیان میکند که نتانیاهو و تیمش شرایط را طوری ترسیم میکنند که تقریباً پیروزی قطعی به نظر برسد: برنامه موشک بالستیک ایران در چند هفته نابود میشود؛ ایران آنقدر ضعیف خواهد شد که نمیتواند تنگه هرمز را ببندد؛ احتمال ضربه جدی به منافع آمریکا در کشورهای همسایه حداقلی است و نتانیاهو در آن جلسه این ایده را به ترامپ میفروشد که اطلاعات موساد نشان میدهد اعتراضات در ایران دوباره آغاز میشود و با کمک سرویس جاسوسی اسرائیل برای تحریک شورش و آشوب، بمباران شدید میتواند شرایط را برای سرنگونی رژیم توسط اپوزیسیون ایران فراهم کند. اسرائیلیها حتی امکان ورود جنگجویان کرد ایرانی از عراق برای باز کردن جبهه زمینی در شمالغرب ایران را مطرح میکنند. 🔴رتکلیف ترامپ را از ارزیابی اطلاعاتی آمریکا درباره ارائه نتانیاهو مطلع میکند و سناریوی تغییر رژیم او را با یک واژه توصیف میکند: مضحک و غیرواقعی. روبیو هم بلافاصله با عبارتی تندتر همان را تأیید میکند. رتکلیف اضافه میکند که در جنگ همیشه رخدادها غیرقابل پیشبینیاند و تغییر رژیم میتواند اتفاق بیفتد، اما نباید آن را هدفی قابل تحقق دانست. ونس هم که از آذربایجان برگشته، نیز نسبت به امکان تغییر رژیم بسیار بدبین است. 🔴ترامپ نظر دن کین، رئیس ستاد مشترک، را میپرسد. کین میگوید این، طبق تجربه او، شیوه معمول اسرائیلیهاست که ایدههایشان بیشفروشی میکنند، طرحهایشان همیشه خوب پخته نیست، میدانند به آمریکا نیاز دارند و برای همین سخت میفروشند. ترامپ ارزیابی میکند و نتیجه میگیرد تغییر رژیم «مشکل آنها» خواهد بود؛ کتاب در این نقطه میگوید روشن نیست منظورش اسرائیلیها بودند یا مردم ایران. اما تصمیمش برای جنگ علیه ایران به تحققپذیر بودن بخش سوم و چهارم ارائه نتانیاهو، یعنی تغییر رژیم در ایران وابسته نمیماند. او همچنان به دو هدف اول علاقهمند است: خذف سران سیاسی و رهبران ارشد ایران و برچیدن توان نظامی ایران. 🔴به روایت کتاب، دن کین نگرانیهای جدی خود را مطرح میکند. او به ترامپ و اعضای کابینه میگوید یک کارزار بزرگ علیه ایران ذخایر تسلیحات آمریکایی را بهشدت تهی میکند و مسیر روشنی برای جایگزینی سریع وجود ندارد.
وارده: دربارهی طرح دشمن آمریکایی آنچه می توان گفت اینکه گام بعدی دشمن، حمله از غرب و شمال غرب هست. گام اول تثبیت تنگه است، اگر تنگه برای آمریکا تثبیت نشود و توافق حاصل نگردد ( که نمی شود) جبهه بعدی ( غرب) باز می گردد طراحی دشمن این است. محور غرب و شمال غرب : در جنگ رمضان عمده محور ها توسط امریکا و رژیم پاک سازی شده و مسیر هموار شده اما به دلیل گستردگی جغرافیا نبرد و لزوم کنترل عراق و همراهی تجزیه طلبان در این محور به گام اخر موکول شده است. نکته : محور جنوب شرق غیر محتمل است علاوه بر اینکه مسافت بسیار زیاد تا مرکز ایران دارد دستاورد خاصی هم برای دشمن ندارد صرفا اتلاف وقت و نیرو است اما به دلیل ضعیف بودن مواضع ما تا کرمان امکان دارد به صورت تبلیغاتی این محور را فعال کند. با تفاوت های بیشتر اینکه انتظار داشته باشیم اکراد با موتور سی جی گوجه ای و وانت بار تخت گاز بیان تا عمق کشور یک مقدار دور از ذهن است. قرار هست این پیشروی مرحله ای و جز به جز صورت گیرد. پیشروی صورت می گیرد یعنی ایجاد پایگاه های موقت در مسیر پیشروی و عدم ورود به شهر ها و استفاده از مسیر های بدون عوارض جغرافیایی و استفاده از امرپ های و زرهی های سبک و پدافند های کوتاه برد متحرک. قرار نیست کل کشور تسخیر شود. صرفا نیاز است به مرکز حکومت و مراکز اصلی برسد علاوه بر آن پوشش هوایی صد در صد و عملیات های پشتیبانی امکان مقابله با نیرو پیشرو رو به شدت سخت خواهد کرد. نهایتا در صورت بروز مقاومت در شهر ها ، شهر محاصره و رها می گردد تا نیرو پیشرو اصلی به مقصد برسد. مجموع نیرو های رزمی پ ک ک و پژاک و پاک و بخشی هم عملیات ویژه امریکا و فرانسه و انگلیس عهده دار عملیات خواهند بود. این مرحله نهایی جنگ است به نظرم هنوز در داخل کشور به توافق و یا ایجاد بازدارندگی امید دارند. اما نمی دانند که توافق زیر آتش یعنی تسلیم. بازدارندگی به صورت متعارف هم دیگر امکان پذیر نیست. https://t.me/kriyaassess
♨️ - خطر درگیری با پاکستانِ حامی عربستان: - یک اشتباه استراتژیک میتواند، #پاکستان با ارتش بزرگ و دارای سلاح هستهای را که تهدیدی برای آمریکا و اسرائیل به شمار میرود، را به تقابل با نظام ایران بکشاند. - یادتان هست که پاکستانیها در تنش چند سال اخیر نشان دادند در تلافی و بمباران ایران لحظهای تردید ندارند، پس خاکساری نخستوزیر شهباز شریف و سیدعاصممنیر و سیدنقوی فرمانده ارتش و وزیر کشور پاکستان را دائمی ندانید. - ارتش پاکستان سالها با #عربستان پیمان دفاعی دارد که حتی در نبرد #یمن نیروی زمینی عربستان را تشکیل میدادند. - به نقل برخی از منابع پاکستانی پیمان امنیتی محرمانه اخیر پاکستان و عربستان حضور ۸۰ هزار نظامی آماده به رزم علاوه بر هزاران نظامی مستقر در عربستان برای کمک به عربستان در صورت تهدید نظامی را تضمین کرده است. ✔️- پاکستان به صورت نمادین در آغاز مذاکرات اسلامآباد یک اسکادران جنگنده و هزاران سرباز آمادهی جنگ به عربستان اعزام کرد، و این پیام واضحی بیش از همه برای ایران داشت. - چرخش تلافیهای جمهوریاسلامی از اسرائیل به سمت کشورهای عربی و عربستان و جنگ نیابتی #حوثی ها با عربستان، هشدار جدی درگیری همه جانبه با کشورهای منطقه است، که نظام ایران و کشورهای منطقه را با خطر جدّی مواجه میکند و مانند بلوای سوریه میتواند اسرائیل را به حاشیه امن ببرد. - اگر این شرایط مدیریت نشود، ایدهال ترین وضعیت برای آمریکا و انگلیس و اروپا و اسرائیل درگیری ایران و نیابتیهایش با کشورهای منطقه با محوریت عربستان و امارات و پاکستان است ... @shafieikia
فرهاد قنبری داستان انتقام. ⏪ آمریکا و اسرائیل در یک سال اخیر، رهبر، دو وزیر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، رئیسشورای راهبردی سیاست خارجی و تمام فرماندهان ارشد نظامی ما را ترور کرده است اما جامعه روشنفکری ایران از ما میخواهد حتی کلمه انتقام را هم بر زبان نیاوریم تا خدای نکرده به جنگطلبی متهم نشویم. ⏪ در اینجا بحث انتقام بحث فردی یا سیاسی نیست. بحث این هم نیست که ما به جمهوری اسلامی و سران مملکت علاقه داشته یا از آنها نفرت داشتیم. در این جا فریاد انتقام، فریاد دفاع از حیات و زندگی خودمان و جامعه خودمان است. ⏪ ترور رهبر ایران، ترور فرمانده یا رییس یک سازمان چریکی و شبهنظامی مانند حماس و حزبالله (که آن هم طبیعتا محکوم است) نیست بلکه ترور شخص اول یکی از بیست کشور بزرگ جهان از لحاظ مساحت و جمعیت است. کشوری که در اکثر کشورهای جهان نمایندگی و سفارت داشته و عضو سازمان ملل و عمده سازمانهای بینالمللی است. ⏪ این محافظهکاری جامعه و تهدید از انگ رادیکایسم از همان زمانی که غرب نیروی رسمی نطامی کشور را سازمان تروریستی اعلام کرده و فرمانده ارشد نظامی کشور را ترور کردند شروع شد و مطمئن باشید اگر جامعه و مسئولان در این مورد هم با محافظهکاری و ترس از «تلهجنگ» مسئله را زیرسیبلی رد کنند، دیگر در این مملکت سنگ بر روی سنگ بند نخواهد شد و هیچکس از مسئول تا یک شهروند ساده امنیت نخواهد داشت. ⏪ رهبر ایران، رییس یک سازمان چریکی نیست که زندگی پنهانی داشته و چهارماه حتی یک صوت از او پخش نشود. این وضعیت اگر به عنوان یک نُرم در جامعه پذیرفته شود، کمکم حاکمیت ملی ایران هم زیر سوال رفته و جامعه با تهدید وجودی مواجه خواهد شد. ⏪ بخشی از جامعه تصور میکند شعار و فریاد انتقام، نشان از جنگطلبی تندروهاست است و البته حق هم دارد که نگران جنگ باشد اما باید به آنها توضیح داده شود که اتفاقا اگر دنبال صلح و بازگشت آرامش به کشور هستید، با هر گرایش سیاسی ولو برانداز، باید فریاد انتقام سر بدهید و هزینه ترور را برای دشمن بالا ببرید. ⏪ آمریکا حتی در پایان جنگ جهانی دوم و در برههای که ژاپنیها تا سرحد مرگ مقاومت کرده و سر تسلیم نداشتند، کاخ امپراتور ژاپن یا دولت و پارلمان این کشورا بمباران نکردند چرا که دنبال تسلیم ژاپن بودند نه دنبال نابودی و فروپاشی آن کشور. ⏪ نتانیاهو بارها و بارها در یک سال اخیر گفته است که جنگ با ایران برای ما جنگ وجودی است و در این جنگ یا ما نابود میشویم و یا آنها را نابود میکنیم. در این منطق دیگر هدف تضعیف نظام و تغییر نظام و حتی تسلیم ایران نیست بلکه زدن مقامات ارشد سیاسی و نظامی با هدف فروپاشی کشور و جامعه ایران صورت میگیرد و هر آنکس به بقای ایران با هر فکر و عقیدهای، علاقمند است باید فریاد انتقام و خونخواهی سر دهد و نظام سیاسی هم باید آن به این فریاد به عنوان یک مطالبه وجودی کشور نگاه کند. ⏪ داستان ما و آمریکا مثل داستان جورج فلوید و آن پلیس قاتل آمریکایی است که او را طی یک روند چندبن دقیقهای زجرکش کرد. آمریکا به مانند آن پلیس قاتل، چهل سال است که زانوی خود را برگردن ما گذاشته و ذره ذره با تحریم و تهدید و تهاجم نظامی نفس را ما میگیرد اما ما اگر در همان حال احتضار یک شعار «مرگ بر آمریکا» گفته یا پرچم آمریکا را آتش میزنیم، روشنفکر و استاد دانشگاه ما، سریعا خود را رسانده و در گوش ما میگوید، «خفه شوید» و هر فریادی از سوی «مای» در حال مرگ را به رادیکالیسم و تندروی و جنگطلبی محکوم میکند. @kharmagaas
محاصره ایران؛ چرا حمله به کویت و بحرین کفایت راهبردی ندارد؟ پژوهشکده ابرار معاصر تهران اکنون که چندین هفته از امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا گذشته است، میتوان دو نکته را برای ادامه مسیر، بهعنوان مفروض درنظر گرفت: ۱. آمریکا وقتی نتوانست در چهارچوب تقویم زمانی موردنظر خود، به اهداف حداکثریاش در جنگ با ایران دست یابد، با دو پیشران «تهدید زیرساختی در عَلن» و «ارسال پیام برای آتشبس در خفا»، تلاش کرد تا تبادل آتش را متوقف سازد تا طرح محاصره ایران را در فضایی ایمن و بدون ریسک آغاز کند. بهنظر میرسد اساساً تلاش برای آتشبس ازسوی آمریکا، جدای از خارج کردن موقت آن از ناکامیهای جنگ، برای آغاز محاصره بود، چراکه امکان شکلدهی به یک محاصره تمامعیار در فضای تبادل آتش، برای آمریکا پرهزینه بود و برای آغاز ایمن آن، آمریکا ناگزیر به توقف آتش در جنگ بود. پذیرش درخواست ایران ازسوی ترامپ با آن تفرعنش برای توییتزدن شروط تهران برای آغاز مذاکرات، کنفرانس خبری نامعقول و تهاجمی ونس پس از شکست نسبی مذاکرات اسلامآباد و سرعت قابلتوجه آغاز محاصره ایران ساعاتی پس از شکست مذاکرات اسلامآباد، ازجمله قرائنی است که نشان میدهد در طرح آمریکا، آتشبس مقدمهای برای آغاز ایمن محاصره دریایی بود، چه اینکه میدانست ایران نیز در سطح اراده، در پی برهمزدن محاصره بر نخواهد آمد. ۲. طرف آمریکایی، گزینه محاصره را معتبر، پربازده و البته زودبازده تلقی میکند و شوربختانه، تأیید این تلقی خود را از میان کنشهای کلامی برخی مسئولان ایرانی نیز دریافت کرده است. ترامپ به این تصریح کرده است که محاصره، دستاوردهای بیشتری از جنگ برای آمریکا داشته است. این تلقی تقریباً در فضای اندیشکدهای و سیاسی آمریکا، با اقبال جدی روبرو است. وقتی این دو مفروض مبنای تحلیل قرار گیرد، دو مسیر مطلوب عملیاتی برای هر یک از طرفین یعنی ایران و آمریکا قابل طرح است؛ الف. مطلوب آمریکا آن است که بتواند محاصره دریایی را در زمان مقتضی برقرار سازد و البته پاسخ ایران را که در انسداد تنگه هرمز معنا مییابد، خنثی سازد. بنابراین واشنگتن درپی آن است که امکانهای تسلیحاتی، ارتباطی و انسانی ایران برای انسداد تنگه را تضعیف کند و برای فشار بیشتر، محاصره را آغاز کند. حتی برای چنین فشاری، مسیرهای مواصلاتی ایران به کشورهای شمالیاش را نیز مورد هجوم قرار دهد (خط آهن آققلا). ب. ایران، محاصره را فنِّ بدل آمریکا درمقابل انسداد تنگه هرمز میداند که متأسفانه مؤثر نیز بوده است؛ بنابراین مطلوبش آن است که بتواند همزمان توان انسداد تنگه هرمز را حفظ کند و البته مانع از امکان محاصره دریایی ازسوی آمریکا شود. آمریکا برای هر دو رکن کنش مطلوبش، فعال است؛ هم توان ایران در انسداد هرمز را تضعیف میکند و هم توان محاصره ایران را حفظ و تقویت میکند. اما همه کنشهای عملیاتی ایران، در راستای مطلوبیتهایش نیست؛ تهران در پی تحکیم اقتدار خود بر تنگه است و در این مسیر، تاکنون مماشات نکرده است، اگرچه هزینههای شبانه تحمیلی از سوی آمریکا، باید محل توجه جدی باشد. ایران اما برای تضعیف توان محاصره دریایی آمریکا، طرح عملیاتی مشخصی ندارد یا اینکه تاکنون اجرا نکرده است. حملات واکنشی به بحرین و کویت نیز احتمالاً بی/کمارتباط با توان محاصره آمریکا است، اگرچه مزایای راهبردی دیگری دارد. صرف انسداد تنگه، اگرچه واجد دستاوردهایی است، اما با احتساب آغاز محاصره همزمان ایران توسط آمریکا و نیز متغیر گذشت زمان، میتواند دوباره شرایط گذشته را برقرار سازد که در کلام برخی مسئولان نیز متأسفانه آشکارا فریاد زده شد. بهنظر میرسد باتوجه به برجستهشدن «آغاز محاصره» در ادبیات مقامات آمریکا، جمهوری اسلامی ایران باید طرحی عملیاتی برای ناایمنسازی محیط محاصره را در دستورکار داشته باشد تا آغاز آن را با هزینه و ریسک برای آمریکا همراه سازد؛ آنچه که در فضای آتشبس پیشین، اساساً وجود نداشت و آمریکا بدون هزینه و خطری، طرح محاصره را آغاز کرد. وقتی آمریکا هم از انسداد تنگه متضرر شود و هم محاصره را بهدلیل فعالیتهای تهاجمی هدفمند ایران در محیط مرتبط، پربازده و زودبازده نیابد، ضمن افزایش تابآوری کشور، آقایان برای پیگیری دیپلماسی نیز احتمالاً گزینههای بهتری خواهند داشت. @Tehraninstitute
🔺حمید اشرف و دههی پنجاه بزرگ ایران صدای حمید اشرف را در حال اجرای سرود معروف «من چریک فدایی خلقم» میشنوید. هشتم تیر امسال، درست نیم قرن از کشته شدن اشرف به دست ساواک و ضربه خوردن خانهی تیمی مرکزی چریکهای فدایی در مهرآباد جنوبی گذشت. نسل امروز و فضای رسانهای و فرهنگی با بیاعتنایی از کنار پنجاهمین سالگرد این رخداد مهم گذشتند. قتل اشرف و اعضای مرکزیت سازمان، عملاً به معنای پیروزی ساواک بر مبارزهی چریکی بود که از بهمن ۱۳۴۹ در سیاهکل آغاز شده بود. اما پیروزی نظامی رژیم پادشاهی بر جنبش چریکی، به معنای بازپسگیری افکار عمومی و حافظهی جمعی از ایدهی انقلاب نبود؛ ایدهای که ذهن نسل جوان، طبقهی متوسط و روشنفکران چپگرا و اسلامگرا را به تسخیر درآورده بود. رژیم شاه، در اوج شکوفایی اقتصادی، بر اثر مجموعهای از عوامل، از جمله خطاهای راهبردی دستگاه سیاسی، توحش بیمهار ساواک، بدشانسی تاریخی، برخی تحولات بینالمللی و پویاییهای ناشی از توسعهی سریع، دههی پنجاه را بهکلی از کف داد. دههی پنجاه بزرگ ایران، از این منظر، همان «دههی پست و نادرست» آودن است. تضادهای ذهنی و روانشناختی نخستین نسلِ برآمده از صنعتی شدن و ناخرسندیهای مدرنیته، فضای ایران آن روزگار را به دههی ۱۹۳۰ اروپا شبیه میکند. آودن، شاعر انگلیسی، در سپتامبر ۱۹۳۹ و همزمان با آغاز جنگ جهانی دوم، شعر معروف خود را دربارهی «دههی پست و نادرست» سرود. این تعبیر بعدها به استعارهای برای اشاره به خودکشی تمدن اروپایی ــ با وجود آگاهی از پیامدهای آن ــ در خلال دههی ۱۹۳۰ بدل شد؛ زمانی که چپ و راست افراطی به بازیگران اصلی سیاست اروپا تبدیل شدند و کشورهای این قاره، با علم به هولناک بودن جنگ، به گرداب آن فرو رفتند. دههی پنجاه بزرگ ایران، به باور من، از شهریور ۱۳۴۷ با غرق شدن صمد بهرنگی در ارس آغاز شد و در شهریور ۱۳۶۷، با رخدادهایی چون عملیات فروغ جاویدان، پایان جنگ ایران و عراق و ماجرای اعدامهای زندانها، به پایان رسید. در این برهه، هم چپ افراطی و هم راست افراطی ــ که در ایران عمدتاً در قالب نوعی چپ مذهبی تجلی یافت ــ با آگاهی از انهدام مدرنیتهی سرمایهداری ایرانِ دههی چهل، در جستوجوی آرمانها و اهداف متعالی خویش بودند. دههی پنجاه بزرگ ایران، دوران جانفدایی و قربانی شدن در راه آرمانهای سیاسی فداکاریهای کمنظیر هم بود. جبهه، زندان، خیابان و کوهستان تجلی آرمانگرایی این نسل پاکباخته به شمار میآید. میتوان خطی روشن میان رادیکالیسم سیاسی و خشونت دهههای ۵۰ و ۶۰ شمسی کشید. فرجام اندیشههای افراطی قرن نوزدهم اروپا، در ایرانِ اواخر قرن بیستم، به جنگی عقیدتی و همه علیه همه انجامید؛ جنگی که از هر حیث خشن بود و بهای آن، از دست رفتن و به تأخیر افتادن توسعهی اقتصادی کشور شد. مارکسیسم کلاسیک، اسلام سیاسی، سوسیالیسم خلقی و ملیگراییهای قومی، هر یک به گونهای ریشه در مکاتب و اندیشههای قرن نوزدهم داشتند. صدایی که میشنوید، صدای حمید اشرف، اسطورهی انقلابی آن روزگار، در واقع صدای دههی پنجاه بزرگ ایران و زبان سیاسی آن است؛ زبانی که امروز کمتر کسی آن را میفهمد و کدها و اصطلاحاتش تا حد زیادی به فراموشی سپرده شدهاند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
🚩🏴 دهگانهٔ محرم 3⃣ فلسفهٔ قیام عاشورا 📌 بازنشر از محرم ۱۴۰۱ خورشیدی از نیمهٔ سدهٔ گذشتهٔ شمسی، در ایران ما تلاشهایی بسیار برای فهم چراییِ رخداد عاشورا صورت گرفت و اهل تاریخ و اندیشه به طرح نظریات خود پرداختند. اکنون پنج نظریه مشهور را بهاجمال معرفی میکنیم: ۱. نظریه «شهادت آگاهانه» صاحبان این نظریه معتقدند امام بنا به خواست الهی؛ آگاهانه به کربلا رفت تا شهید شود و خداوند گناهان عزاداران او را ببخشاید. مانند آنچه در تاریخ برخی از فرق مسیحیت دربارهٔ مسیح(ع) گفته شده که خداوند خون او را فِدیه گناهان مردم قرار داد. این نظر گویا نخستین بار در سده ۹ هجری در کتاب «روضةالشهداء» ملاحسین کاشفی مطرح و سپس در آثاری دیگر نیز نوشته و ترویج شد. برخی از معاصران آگاهانه و عامدانه بودن شهادت امام حسین را پذیرفتهاند ولی موضوع فدیه گناهان امت شدن خون او را انکار کردهاند. از آن جمله میتوان به دکتر شریعتی اشاره کرد. ۲. نظریه «امر به معروف و نهی از منکر» استاد محمدتقی شریعتی با نقد نظریه شهادت آگاهانه، امر به معروف و نهی از منکر را فلسفهٔ قیام امام و بزرگترین منکر را انحراف ایجادشده در حکومت دانسته است. این نظر در سال ۱۳۴۱ در سخنرانی وی در دانشگاه فردوسی مطرح شد. سپس متن آن با اضافاتی در کتابی با عنوان «چرا حسین(ع) قیام کرد؟» منتشر شد. استاد مرتضی مطهری نیز در چند سخنرانی و نوشته - در دههٔ ۱۳۵۰ شمسی - که بعدها در کتابی به نام «حماسه حسینی» تدوین و منتشر شدند - دیدگاه خود را در این خصوص بهروشنی و تفصیل شرح داد. ایشان با تأکید بر جایگاه مهم این اصل در تعالیم اسلامی، قیام امام را منطبق با آن دانست. اساس سخن این دو اندیشمند یکی است، اما دامنهٔ مباحث، ارائه شواهد تاریخی، استدلالها و… در کار مطهری بسیار مفصلتر است. ۳. نظریه «حکومت اسلامی» آیتالله صالحی نجفآبادی در کتابی با عنوان «شهید جاوید» که در سال ۱۳۴۹ منتشر شد، فلسفهٔ قیام امام را سرنگونکردنِ یزید و تشکیل حکومت اسلامی دانست. ایشان با نقد بسیاری از روایتهای مشهور، نظریهای تازه عرضه کرد که با موافقتها و مخالفتهایی گسترده روبهرو شد. آیتالله صافی کتاب «شهید آگاه» را در ردّ این کتاب نوشت و منتشر کرد. ۴. نظریه «شهادت» دکتر علی شریعتی در سالهای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ شمسی در چند سخنرانی و کتاب و مقاله نظریه خود در بارهٔ فلسفهٔ قیام امام حسین(ع) را مطرح کرد. شریعتی معتقد بود امام حسین(ع) قیام کرد و آگاهانه و عامدانه شهادت را برگزید، اما نه برای اینکه دیگران بر او بگریند و گناهانشان آمرزیده شود، بلکه به این دلیل که با شهادت خود، دولت اموی و شخص یزید را رسوا و مشروعیت او را سلب کند. او شهادت را برگزید، چون نه میتوانست بر یزید پیروز شود و نه میتوانست در برابر او ساکت بنشیند. ۵. نظریه «تقابل شام و عراق» بهعنوان آخرین نظریه باید به تحلیل دکتر سیدجعفر شهیدی اشاره کرد. شهیدی در اوایل دههٔ ۱۳۶۰ شمسی در کتابی با عنوان «پس از پنجاه سال»، قیام امام حسین(ع) را تحلیل کرد. او منازعات سیاسی دیرینه میان عربهای عراق و شام را محرکی قوی برای دعوت کوفیان از امام برای راه انداختنِ حرکتی علیه یزید و انتقال دوبارهٔ مرکز حکومت از شام به عراق دانست. این نظریه شهیدی، بیشتر برای فهم انگیزه و عمل کوفیان به کار میآید ولی ناظر به تصمیمات و کنشهای امام حسین(ع) نیست. چند نکته نخست. این نظرات کاملاً ضدونقیضِ یکدیگر نیستند و در میان آنها عناصر مشترک نیز کم نیست. دوم. در تمامی نظراتی که در دهههای ۴۰، ۵۰ و ۶۰ شمسی مطرح شد، نظریه کشتهشدنِ امام برای بخشودهشدنِ گریهکنندگان بر او، بهتصریح یا اشاره نقد و رد شده است. این کار در آستانهٔ انقلاب اسلامی و فضای پیش و پس از آن کاملاً قابلدرک است. سوم. بر سر بعضی از این دیدگاهها بهویژه نظریه «حکومت اسلامی»، منازعات کلامی و قلمی تندی درگرفت و برخی از نویسندگان و گویندگان از ادبیات غیرقابلقبولی بهره بردند که هیچ نسبتی با علم و دیانت و اخلاق نداشت. 🔸پرسشی تأملبرانگیز مایکل استنفورد، فیلسوف معاصر تاریخ، معتقد است: «تاریخ عبارت است از یک گفتگوی بیپایان»؛ گفتگویی همیشگی میان مورخان و شواهد و دادههای تاریخی. بر این اساس باید همچنان منتظر ارائهٔ نظریاتی تازه دربارهٔ فلسفهٔ قیام عاشورا بود. اما در این میان پرسشی مهم و تأملبرانگیز هم مطرح است و آن اینکه چرا از آغاز دهه ۱۳۶۰ خورشیدی تاکنون، در حدود ۴۵ سال، دیدگاه و نظریهای تازه در تحلیل تاریخ عاشورا - در اندازه نظریههایی که معرفی کردیم - در جامعه علمی و فرهنگی ما مطرح نشده است؟ عبدالرحیم قنوات دانشگاه فردوسی مشهد ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ / ۳ محرم ۱۴۴۸ 🔹 اگر این نوشته را پسندیدید، آن را برای دیگر علاقهمندان تاریخ و فرهنگ نیز بفرستید.
بعد از جمهوری اسلامی همه چیز درست میشود؟ درباره آینده ایران بدون جمهوری اسلامی، میتوان تصویرهای مختلفی ترسیم کرد. برای مثال، برخی تصور میکنند در حکومت بعدی، با توجه به بهبود روابط با آمریکا و اسرائیل (اگر تعبیر «وابستگی» را به کار نبریم)، رژیم تحریمها یکشبه و یکسره برداشته میشود. با رفع تحریمها، میلیاردها دلار در ایران سرمایهگذاری خواهد شد و کشور از نظر اقتصادی به وضعیت مطلوبی دست مییابد. همچنین به دلیل تغییر جهتگیری سیاسی، جایگاه بینالمللی ایران ارتقا مییابد و اعتبار پاسپورت ایرانیان افزایش چشمگیری پیدا میکند. از نظر فرهنگی نیز به واسطه تساهل و رواداری نسبت به سبکهای مختلف زندگی، آزادیهای فردی و اجتماعی گسترش خواهد یافت. اما اگر اندکی دقیقتر بنگریم و دچار «تله شناختی» نشویم -به گونهای که خوشایندها جای واقعیتها را نگیرند- متوجه خواهیم شد که اوضاع سیاسی کشور، منطقه و جهان بسیار پیچیدهتر از آن است که در این نگاه سادهانگارانه به نظر میرسد. شرح این پیچیدگیها مجال دیگری میطلبد. با این حال، نگارنده بر این باور است که حتی اگر در شرایط کنونی احتمال سقوط جمهوری اسلامی وجود داشته باشد، با توجه به مراحل انتقالی پس از آن، آیندهای بسیار خطرناک و پرمخاطره در پیش روی ایران خواهد بود. مراحل پس از نظام فعلی شامل «خلأ قدرت»، «کسب قدرت»، «حفظ قدرت»، «اعمال قدرت» و «افزایش قدرت» است که به اختصار هر یک چنین توضیح داده میشود: ۱. خلأ قدرت: در فاصله میان سقوط نظم پیشین و استقرار نظم بعدی، با وضعیت خلأ قدرت مواجهیم. این مرحله، که ممکن است مانند آنچه در لیبی گذشت بسیار طولانی باشد، به دلیل نبود قدرت مرکزی مستقر، با سطح بالایی از خشونت، هرجومرج و ناامنی همراه خواهد بود. ۲. کسب قدرت: در این مرحله، گروههای مختلف اپوزیسیون برای دستیابی به قدرت برتر در برابر رقبا (از جمله باقیماندگان طرفداران حکومت پیشین) به مبارزه میپردازند. با توجه به تکثر گروههای اپوزیسیون و فقدان روشها و اهداف مشترکِ آشتیپذیر، میزان خشونت و خونریزی به احتمال زیاد بسیار بالا خواهد بود. توجه به سابقه گروههای تجزیهطلب، مجاهدین خلق و البته خشونت گفتاری برخی طرفداران پهلوی که حکایت از خشم، کینه و نفرت فراوان دارد، در این زمینه عبرتآموز است. ۳. حفظ قدرت: پس از کسب قدرت توسط گروه(ها)ی پیروز، اکنون نیاز است که این قدرت در برابر نیروهای متضاد بیرونی حفظ شود. میدانیم که اختلافها و طمعهای سرزمینی از سوی کشورهای پیرامونی همچون امارات، جمهوری آذربایجان، پاکستان و از همه مهمتر رژیم اسرائیل وجود دارد که به نظر میرسد حفظ قدرت ملی را، اگر نگوییم ناممکن، دستکم بسیار دشوار خواهد ساخت. ذکر این نکته ضروری است که تنها عامل بازدارنده در برابر تهدیدات بیرونی، ابزار و نیروی کارآمد نظامی است که در شرایط مفروض، توسط آمریکا و اسرائیل یا کاملاً از بین رفته و یا به شدت تضعیف شدهاند. ۴. اعمال قدرت: دستیابی به قدرت برای اعمال آن است؛ بدین معنا که اگر حکومتی به دنبال پیادهسازی سیاستهای خود نباشد، حکومتکردن معنایی ندارد. به عبارت دیگر، با «حکومت منهای حکمرانی» مواجه خواهیم بود که البته مطلوب نیست. با این اوصاف، در این مرحله و با توجه به ادبیات رایج میان اپوزیسیون مطرح که عمدتاً سیاستهایی مبتنی بر طرد و حذف را دنبال میکنند، اعمال قدرت میتواند تبعات بسیار ویرانگری به همراه داشته باشد. ۵. افزایش قدرت: این مرحله که مبتنی بر غریزه بقا و رشد دولتهاست، با حکومتکنندگانی روبهرو هستیم که نه تجربه حکمرانی دارند و نه الزاماً از بلوغ سیاسی لازم برخوردارند و ناچارند فرایند پرهزینه «سعی و خطا» را طی کنند. ضمن آنکه ممکن است با توجه به گذرهای پرخشونت و پرهزینه مراحل پیشین، منابع و زیرساختهای لازم نیز به میزان زیادی آسیب دیده باشند. آنچه گفته شد، مبتنی بر «تخیل» (و نه توهم) نویسنده و با توجه به روندها و رویههای فعلی و در دسترس نگاشته شده است. اگر این خیالپردازی در فردای پساجمهوری اسلامی، مسیر درستی را «پیشبینی» کرده باشد، ضرورت «پیشگیری» را برای همه بازیگران این عرصه آشکار میسازد؛ چرا که عقل حکم میکند به اموری بپردازیم که اولاً احتمال موفقیتشان از احتمال شکستشان بیشتر باشد و ثانیاً هزینههایشان از منافعشان پیشی نگیرد. ✍ رحمان رزم پا / دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه شیراز
ایران دیگر آن بازیگرِ پیش از حملات ماه ژوئن اسرائیل نیست ✍دنی سیترونویچ (تحلیلگر اسرائیلی) ساختار سیاسی-امنیتی ایران امروز با آنچه در آستانه حملات ماه ژوئن اسرائیل بود، یکسان نیست. تأثیرات انباشتهشدهی این تقابل، ادراک ایران از تهدید، محاسبات تصمیمگیری و آرایش عملیاتی تهران را تغییر داده است. تغییرات کلیدی از ماه ژوئن تاکنون الف) کاهش توهم «دیپلماسی به مثابه سپر» تهران اکنون به وضوح دریافته است که مذاکرات به تنهایی مصونیت استراتژیک ایجاد نمیکند. این فرض که تعامل دیپلماتیک میتواند به عنوان بازدارندگیِ عملی عمل کند، تضعیف شده است. ب) تأکید بیشتر بر پنهانکاری و استحکامات ایران تلاشهای خود را برای مقاومسازی، پراکندهسازی و مخفی کردن عناصر توانمندیهای استراتژیک خود تسریع کرده است. اکنون «بقاپذیری» و ایجاد سیستمهای جایگزین (Redundancy) در مرکز برنامهریزیها قرار دارند. ج) بازنگری در پاسخهای محدود پاسخهای تنظیمشده و نمادین — مانند مدل حملات محدودی که پیشتر به کار گرفته میشد — به طور فزایندهای در تهران به عنوان ابزاری ناکافی برای بازسازی بازدارندگی در برابر ایالات متحده دیده میشود. د) تقویت ذهنیت «بقا» در حاکمیت نظام احتمالاً خود را تحت فشاری تشدیدشده میبیند. زمانی که یک سیستم باور کند برای بقای خود میجنگد، آستانه تنش پایین میآید و پاسخها ممکن است افراطیتر شوند. هـ) اعتماد به نفس فزاینده در اهرم موشکی به نظر میرسد ایران درک دقیقتری از تأثیر روانی و استراتژیک زرادخانه موشکی خود بر اسرائیل و داراییهای منطقهای آمریکا پیدا کرده است. این درک، محاسبات بازدارندگی ایران را تحت تأثیر قرار میدهد. و) فرآیند تسریعشدهی «درسآموزی» تهران فعالانه در حال استخراج درسهای عملیاتی از دور قبلی است. این شامل بهبود تداوم تصمیمگیری، ارتقای تابآوری فرماندهی و بهینهسازی بهکارگیری نیروهای استراتژیک است. ز) چارچوببندی روایی: تداوم یک کارزار گستردهتر ایران تنشهای فعلی را نه به عنوان یک رویداد مجزا، بلکه تداوم «جنگ ۱۲ روزه» و ناآرامیهای داخلی پس از آن میبیند. از نگاه تهران، این تحولات بخشی از یک تلاش هماهنگ غربی است. این نوع نگاه، احتمال یک پاسخ قاطع برای نشان دادن اقتدار را افزایش میدهد. ح) تشدید تنش و «گسترش عرضی» درگیری اگر تقابل تشدید شود، بسیار محتمل است که تهران به دنبال «تصاعد عرضی» باشد؛ یعنی گشودن جبهههای جدید برای فرسایش توان آمریکا، دشوار کردن حفاظت از نیروها و متفرق کردن تمرکز عملیاتی آنها. * یمن فوریترین و محتملترین میدان است. حوثیها پیش از این توانایی و تمایل خود را برای هدف قرار دادن ترافیک دریایی و داراییهای مرتبط با آمریکا نشان دادهاند. در یک تقابل گستردهتر، فعالسازی جبهه یمن تقریباً خودکار خواهد بود. * عراق نیز در برابر بیثباتی سریع آسیبپذیر است. شبهنظامیان تحت حمایت ایران زیرساخت و انگیزه لازم برای فشار بر پرسنل و تأسیسات آمریکا را دارند. گسترش منطقهای درگیری اهداف متعددی را دنبال میکند: تغییر پویایی تقابل از یک حالت دوجانبه (آمریکا-ایران) به یک نبرد چندجبههای منطقهای، همانطور که [آیتالله] خامنهای وعده داده بود. 🔹نتیجهگیری ایرانِ امروز آمادهتر، تحت فشار بیشتر و متمایل به این باور است که تنها یک پاسخ قاطع میتواند بازدارندگی را بازگرداند. تهران بر اساس معیارهای نظامی متعارف، همچنان بازیگر ضعیفتر است؛ با این حال، هدف آن برتری در میدان نبرد نیست، بلکه اجتناب از شکست استراتژیک است. این هدف، خطوط قرمز ایران را جابهجا میکند. زمانی که اعتبارِ بازدارندگی در خطر باشد، خطر تصاعد نامتناسب تنش افزایش مییابد — حتی برای طرف ضعیفتر. پیوند به فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها "
این نوع «شهادت»، حتی میتواند فضای مانور جانشینان را گستردهتر کند. چون تقدّس یافتن خامنهای میتواند امکان انعطافِ بیشتر در سیاست داخلی، هستهای، یا منطقهای را برای رهبران بعدی فراهم کند—بدون اینکه «ضعیف» جلوه کنند. بنابراین امتناع او از تسلیم امروز، به معنای عدم امکان تغییر در فردا نیست؛ تنها به تعویق انداختن آن است. بیشتر تحلیلها دربارهٔ برنامهٔ هستهای ایران با نظریهٔ بازدارندگی آغاز میشود: اینکه تهران به دنبال اهرم، بیمه، یا ظرفیت بازدارندگی پنهان است. حتی برخی منتقدان داخلی و پشتیبانان تندرو خامنهای آن را یک «هژ» میدانند. از این زاویه، پروندهٔ هستهای ابزاری است—یک کارت چانهزنی. اما این خوانشها یک بُعد محوری جهانبینی خامنهای را نادیده میگیرند: کرامت، حیثیت، و امنیت هستیشناختی. برای او، جمهوری اسلامی تنها یک دولتِ در پیِ بقا نیست؛ یک «پروژهٔ انقلابی» است که مشروعیتش از «مقاومت در برابر سلطهٔ آمریکا» میآید. بنابراین برنامهٔ هستهای نه در وهلهٔ اول دربارهٔ بقاست و نه دربارهٔ بمب؛ بلکه دربارهٔ انقلابی ماندن است. در سخنانش، فشار غرب هرگز اختلاف بر سر یک «موضوع» نیست؛ بلکه خصومت با «وجود» جمهوری اسلامی است. تسلیم شدن در برابر مطالبهٔ حداکثری، «تحقیر» قلمداد میشود—و تحقیر در دستگاه مفهومی او، خطرناکتر از فقر و تحریم است. این امر رفتار خامنهای در چرخههای مذاکره را توضیح میدهد. برجام ۲۰۱۵ تا جایی قابلقبول بود که «غنیسازی» را حفظ کرد و «ظاهر تسلیم» نداشت. خروج ترامپ از توافق نیز بار دیگر نگاه دیرینهٔ او را تثبیت کرد: «آمریکا قابلاعتماد نیست و امتیازدهی، مطالبهٔ بیشتر میآورد». اگر منازعه «وجودی» باشد، مصالحهٔ تحت فشار، «خیانت وجودی» است. این همان الگویی است که دو دهه تحلیلگران را سردرگم کرده: ایران مذاکره میکند، توافق امضا میکند، فشار را تحمل میکند، اما «تسلیم دائمی» را نمیپذیرد. حتی برجام نیز بهعنوان «نرمش قهرمانانه» روایت شد—نه عقبنشینی. «نرمش» ممکن است؛ «تسلیم» نه. به همین دلیل منطق بازدارندگی نظامی کار نمیکند. از منظر هزینهـفایده، برنامهٔ هستهای هزینهٔ عظیم اقتصادی و تهدید نظامی سنگین ایجاد کرده است. اما «هویت» قابلمعامله نیست. در گفتمان خامنهای، غنیسازی بارها «مسئلهٔ عزت و استقلال» تعریف شده است. نتیجه آنکه تصور اینکه «ایران تحت هیچ شرایطی توافق نمیکند» غلط است. تحریمها اقتصاد را فرسوده کرده، حملات نظامی آسیبپذیریها را آشکار کرده، و بحران داخلی اعتماد را متزلزل ساخته است. و حالا که پروژهٔ هستهای ایران ثبات نیاورده و محور مقاومت نیز فروپاشیده، این فشارها ممکن است خامنهای را به «انعطافپذیری ممکن» سوق دهند. اما تصور اینکه افزایش فشار، نهایتاً «تسلیمِ بدون قید و شرط» میآورد نیز به همان اندازه خطاست—چون محل منازعه «اورانیوم» نیست؛ «هویت» است. نوشیدن جام زهر نه یک سیاست، بلکه انکار خود است. بنابراین جام، دستنخورده خواهد ماند. در نهایت، معضل واشنگتن فقط ژئوپولیتیکی نیست؛ روانشناختی است. به همین دلیل مطالبهٔ «تسلیم کامل» از اساس با «زمینهٔ روانی» ناسازگار است. آمریکا با رهبری مواجه است که مصالحهٔ اجباری را «مرگ هویتی» میبیند—و حتی ممکن است خطر مرگ را از «تسلیم» ترجیح دهد. @Iran_Simorq
سیاست شهادت آیتالله خامنهای رهبر ایران بهاحتمال بسیار زیاد هرگز تسلیم ایالات متحده نخواهد شد. نویسنده: آرش ریسینژاد در واشنگتن یک فرض آشنا همچنان پابرجاست: اینکه فشار—بهاندازه کافی تحریم، بهاندازه کافی انزوا، و بهاندازه کافی تهدید نظامی—در نهایت رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، را وادار به عقبنشینی خواهد کرد. شاید نه فوراً. شاید نه علنی. اما در نهایت. این فرض مردی را که در مرکز نظام سیاسی ایران قرار دارد، بهدرستی نمیفهمد. خامنهای «تسلیمِ بدون قید و شرط» را نه از آنرو که موازنهٔ قدرت را غلط میخواند و نه به این دلیل که خسارت اقتصادی واردشده بر کشورش را کوچک میشمرد، رد میکند. او تسلیم نمیشود چون در جهانبینیاش، تسلیم یک «نتیجهٔ سیاستی» نیست. پذیرفتن خواستهای حداکثری تحت فشار، صرفاً یک تعدیل تاکتیکی نیست؛ بلکه گسستی وجودی از قدرت و هویت اوست. برای فهم این امر، باید بحث را نه از سانتریفیوژ و موشک، بلکه از هویت آغاز کرد. خامنهای انقلاب ۱۳۵۷ را یک رویداد پایانیافته نمیبیند؛ او آن را یک وضعیت ناتمام میداند—مبارزهای که تنها شکل عوض کرده است. «مقاومت» در واژگان او یک تاکتیک نیست؛ هویت شخصی اوست. این نگرش یک شعار نیست؛ در زندگی او ریشه دارد. هویت سیاسی خامنهای در مخالفت با شاه شکل گرفت، در زندان و مبارزه قوام یافت، و در جنگ ایران و عراق تثبیت شد. در روایت او، «رنج همراه مبارزه» یک بدشانسی نیست؛ تأیید اخلاقی است. علایق ادبی او نیز همین ذهنیت را بازتاب میدهد. از جمله آثاری که او علناً تحسین کرده، رمان «و دُن آرام میگذرد» نوشتهٔ میخائیل شولوخوف است؛ رمانی که در آن گریگوری ملکیوف در میان جنگ جهانی اول، انقلاب روسیه، و جنگ داخلی، با حس شخصی از شرافت و استقامت زیست میکند. در جهان شولوخوف، آشوب یک استثناء نیست؛ «سازندهٔ انسان» است. قهرمان داستان بر آشوب غلبه نمیکند؛ در آن «ساخته» میشود. این رمان جشن پیروزی نیست؛ مراقبهای است بر بقا در میانهٔ بحران. خامنهای جذب نویسندگانی است که «زادهٔ انقلاب»اند، نه ناظران از دور. برای او مقاومت تحت فشار، لجاجت غیرعقلانی نیست؛ وفاداری به خویشتن است. این مسئله پیامد سیاسی دارد: رهبرانی که مصالحه را تاکتیکی میفهمند، قابلفشارند—اما رهبرانی که «تسلیم» را «فروپاشی هویتی» میدانند، نه. برای خامنهای، جمهوری اسلامی در یک «کورهٔ دائمی» قرار دارد. تحریم، خرابکاری، و تقابل چیزهای غیرعادی نیستند؛ نشانهٔ زنده بودن انقلاباند. در ذهن او، تسلیم شدن تحت فشار، ثبات نمیآورد؛ «تداوم انقلاب» را انکار میکند. اما دلیل دیگری نیز هست: سایهٔ سال ۱۳۶۷. پذیرش قطعنامهٔ ۵۹۸ توسط آیتالله روحالله خمینی در پایان جنگ، میراثی پیچیده گذاشت. خمینی با تشبیه آن به «نوشیدن جام زهر»، آتشبس را «ضرورتی دردناک»—نه پیروزی—قلمداد کرد. برای بخشی از پایگاه انقلابی، این رویداد نماد «تابآوری همراه با عقبنشینی» بود. خامنهای در سال ۱۳۶۸ بدون کاریزمای خمینی و بدون رتبهٔ بالای فقهی او به قدرت رسید. او دههها زیر سایهٔ بنیانگذار حکومت کرده است. برخلاف خمینی، اقتدار او کمتر متکی بر کاریزما و بیشتر مبتنی بر «ثبات ایدئولوژیک» و «کنترل نهادی» است. پذیرش توافقی که «تسلیم بیقید و شرط» خوانده شود، نه تنها آن ثبات را از بین میبرد، بلکه مرز روایی میان او و بنیانگذار را نابود میکند. بنابراین اجتناب از نوشیدن جام زهر فقط مربوط به آمریکا نیست؛ تلاش برای رهایی از سایهٔ خمینی است. خامنهای همچنین خوانش خاصی از سال ۱۳۵۷ دارد. او سقوط رژیم پهلوی را نه محصول «کمبود سرکوب»، بلکه نتیجهٔ «تردید شاه» میبیند. در حافظهٔ درونی جمهوری اسلامی، «تردید»—نه «شدت عمل»—علت سقوط است. درسی که خامنهای و حلقهاش جذب کردهاند چنین است: عقبنشینی فشار بیشتر میآورد؛ امتیازدهی ضعف را نشان میدهد؛ و ضعف سقوط را تسریع میکند. بُعد دیگری که در بحثهای غربی معمولاً نادیده گرفته میشود، سیاست شهادت است. اغلب سیاستگذاران آمریکایی تصور میکنند که تهدید نظامی معتبر، باعث اعتدال میشود. این فرض بر این مبناست که «بقا» مهمترین ارزش است. اما در جهان مفهومی خامنهای، «شهادت» پیروزی اخلاقی است. مرگ در مسیر مقاومت شکست نیست؛ تقدّس است. در چنین دستگاه معنایی، امکان ترور یا حملهٔ هدفمند الزاماً بازدارنده نیست؛ ممکن است «قدسیسازی» ایجاد کند. این بدان معنا نیست که خامنهای مرگ را میطلبد؛ اما سرمایهٔ نمادین شهادت را بهخوبی میشناسد. اگر او در تقابل با آمریکا یا اسرائیل کشته شود، میراثش محتمل است که بازسازی شود: از یک رهبر پرچالش به یک «نگهبان شهیدِ کرامت». در چنین روایتی، ناکامیهای دوران او—رکود اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، انسداد سیاسی، و فروپاشی «محور مقاومت»—در یک روایت سادهتر فشرده میشود: «ایستادگی تا لحظهٔ آخر».
⭕️ از تشویق مردم عراق به براندازی؛ تا مجوز پرواز دادن به صدام علیه مردم: - در جنگ نخست خلیجفارس (طوفان صحرا در اواخر سال۶۹ و اوائل سال۷۰) که بوش پدر ائتلافی جهانی را برای تنبیه و اخراج صدام از کویت تدارک دید. - با ایجاد منطقه پرواز ممنوع در کل عراق برای ارتش صدام، معارضان شیعه و کردی که سالها سرکوب شده بودند را امیدوار به #براندازی حزب بعث کرد، و قیام انتفاضه شعبانیه با تصرف اکثر شهرهای عراق را شکل داد. - معارضان که حاکمیت بعث را زیر بمبهای ائتلاف ۲۵ کشور قدرتمند اروپا و آمریکا نابود فرض کرده بودند، با اشغال اکثر شهرهای عراق پیروزی را در خانه خود میدیدند. - با وجود اینکه بوش پدر در بدو عملیات از معارضان و مردم عراق خواسته بود که خود حزب بعث را ساقط و از این فرصت برای حاکمیت خود استفاده کنند. - ولی در سکوت آمریکا و ائتلافش صدام مجوز پرواز هلیکوپتر گرفت و در عملیاتی بیرحمانه، بنابر آمار غیررسمی تا نیم میلیون و حداقل صدهاهزار معارض کرد و شیعه را حتی در عتبات قلع و قمع کرد، و در آن جنگ کاخسفید متهم به عدم وفای عهدش به مردم عراق شد. - خلاصه ... @shafieikia