tgindex
هَیَمان

هَیَمان

Статистика
@hayaman_irперсидский

دیشب به سر زلفش گفتم دل من اینجاست گفتا همه شب اینجا جمع‌اند پریشان‌ها #مفتون_همدانی

Последний пост
29 июл.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
44
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
267
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
566
40 постов
Вовлечённость
212,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 44
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
124
1/48двое суток
142
1/72трое суток
153

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بکلّ سبیل منکر صریع منعفر، و قائم ینتظر. به هر راه ناشناخته‌ای، افتاده‌ای خاک‌آلود است و ایستاده‌ای منتظر. -از کتاب عقد الفرید @Hayaman_ir

  • زندانیِ شیخ راست فرجام اعدام آغاز شکنجه و سرانجام اعدام چون بیند عاشقانِ مردم صف‌صف غرّد به دل آخوند که: اعدام اعدام! #اسماعیل_خویی @Hayaman_ir

  • اندوه هزارساله دارم بر دل ای کاش نبیندم غم دیگر دل من پیرترم هزار سالی امروز با داغ هزارها جوانم بر دل #اسماعیل_خویی @Hayaman_ir

  • می‌توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را زندگانی را به خود هموار کردن مشکل است #صائب_تبریزی @Hayaman_ir

  • دل آمد و گفت: هست سوداش دراز شب آمد و گفت: زلف رعناش دراز سرو آمد و گفت: قد و بالاش دراز او عمر عزیز ماست، گو باش دراز #مولوی @Hayaman_ir

  • دی کرد وداع بر جناح سفرم تا دست فراق کرد زیر و زبرم او می‌شد و جان نعره همی‌زد ز پیَش آهسته‌تَرَک تاز که من بر اثرم #انوری_ابیوردی @Hayaman_ir

  • به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر مباد آب حیاتت دهد به‌جای شراب #صائب_تبریزی @Hayaman_ir

  • 18 июл.262192из YaddashtQaemmaqami

    در یک سال گذشته شاید هیچ کلماتی به اندازۀ ایران و میهن و وطن و شاهنامه مبتذل و دستمالی نشده باشد. همه چیز مبتذل شده. انگار دیگر هیچ لفظی در گوش خوشایند نیست. این همه حرف زدن اصلاً لازم نیست. بد نیست کمی هم سکوت کنیم. این همه لازم نیست به ما میهن‌دوستی را یادآوری کنید. کمی هم پیش خودتان فکر کنید ما هم ممکن است به اندازۀ شما این مملکت را دوست داشته باشیم. کمی سکوت بفرمایید و بگذارید با درد خودمان بسازیم.

  • 12 июл.4 2712027

    آرامگهِ شاخه‌گلی بوده شبی آغوشِ مرا طواف می‌باید کرد #طالب_آملی @Hayaman_ir

  • 8 июн.508113из daftar_e_raavi

    «بر این پهنه‌ی خاک چیزی هست که به رغم ما ادامه می‌دهد، نفس بودن به راستی موکول به بودن ما نیست، و این خوب است، خوب است که جلوه‌های بودن را به غم و شادی ما نبسته‌اند، خوب است که غم ما، با استناد به قول شاعر «اگر غم را چو آتش دود بودی» دودی ندارد، تا جهان جاودانه تاریک بماند.» •آینه‌های دردار - هوشنگ گلشیری @daftar_e_raavi

  • 🫪

  • 7 июн.502113

    می که پیرِ مغان ز دست نهاد جز به پورِ مغان نشاید داد #نظامی_گنجوی - هفت پیکر @Hayaman_ir

  • 2 июн.607103

    شکایتی نکنم زان‌که زار کُشتندم و یا که خوارم کردند و خوار کُشتندم شقایق ار نرود، سرخ‌گل نمی‌آید چه غم که در قدم نوبهار کُشتندم هوا شدم، وطن آلوده شد ز من، چو بی‌آنک نشان کنند به خاکم مزار، کُشتندم ز مرگ روی نتابد گوزن پیش‌آهنگ چه غم اگر گله‌ای گرگ‌وار کُشتندم؟ دو چشم مردم خود بوده‌ام؛ چه جای شگفت، اگر به رزم، چو اسفندیار کُشتندم؟ رواست دود دلم گر به چشمشان برواد چنین که در دل شب، شعله‌وار کُشتندم چه سود از این‌که به زندان بی‌دریچهٔ خصم، فغان کنی که: «هوار، ای هوار، کُشتندم!»؟ مرا عروسیِ خون شد وصال او، دردا که در دوگامیِ آغوش یار کُشتندم چو لشکری که به دام است و رام دشمن نیست، به یک دو تن نه، به صدها هزار کُشتندم چو لاله‌ها، که بچینی یکی پس از دیگری، ز مرگ هم‌نفسان داغدار کُشتندم مپرس: از این همه خونین‌کفن کدام منم که لاله بودم و در لاله‌زار کُشتندم به جنگلی که به خشک و ترش زدند آتش، درخت‌وار، برون از شمار کُشتندم ز یاد یار و دیارم نثار خون مَرواد چرا که در ره یار و دیار کُشتندم شکفته‌تر شوم از سبزی چمن به درو گمان مدار که اصل و تبار کُشتندم. مرا بجوی، چو بو در دمِ بهار دگر: چرا که در قدمِ نوبهار کُشتندم جماعتی که به جهل و به فقر فخر کنند، عجب مدار که با افتخار کُشتندم سران کینه ز دوران جهالیت بود که آمدند و در این روزگار کُشتندم دریغم این که به پاتختی از تمدّن بود که این قبایل صحراگذار کُشتندم ز غرب می‌رسد «امدادهای غیبی»شان: به «تیر غیب» نه، با تیربار کُشتندم مگر به خونِ شعور آسیابِ دین چرخد که این گروه شریعت‌شعار کُشتندم؟ مجو کمال بشر بر مدار دین ـ زنهار! ـ ببین که دیو و دد دین‌مدار کُشتندم! خدا نبود و خداوندگار خصمم بود خدا چو گشت خداوندگار، کُشتندم! ببین که جنبش مردم ادامه می‌یابد مدار غم که در آغاز کار کُشتندم بمان، ببین که چه‌سان خوار و زارشان بکشند به جرم آن که چنین خوار و زار کُشتندم #اسماعیل_خویی - از دفتر شاعر خلقم دهن میهنم، در رثای سعید سلطان‌پور @Hayaman_ir

  • 28 мая458115

    اگر انوری خواهد از روزگار که یک لحظه بی‌زاء زحمت زیَد مگس را پدید آورد روزگار که تا بر سر راء رحمت ریَد

  • از نامه‌های صادق هدایت به شهید نورایی

  • بهتری و بدتری و اصلاح و آینده و گذشته و همهٔ آن‌ها هم در نظرم باز یک چیز احمقانه و پوچ شده. جایی که منجلاب گه است دم از اصلاح زدن خیانت است. اگر به یک تکهٔ آن انتقاد بشود قسمت‌های دیگرش تبرئه خواهند شد. تبرئه‌شدنی نیست. باید همه‌اش را دربست محکوم کرد و با یک تیپا توی خلا پرت کرد؛ چیز اصلاح‌شدنی نمی‌بینم...  برای من قیافه‌های اینجا، سروصدایش، عقاید و افکار و هنر و افتخاراتش وحشت دائمی است. کابوس است.

  • ... انسان سخنی نگفت تنها او بود که جامه به تن داشت و آستینش از اشک تر بود. #احمد_شاملو @Hayaman_ir

  • 4 мая43181из Hajvie

    آیا هنوز خواب کشتگان را می‌بینی؟ آیا پیش از خواب به آن‌ها فکر می‌کنی؟ آیا هنوز شبیه عکس‌هایشان هستند؟ آن‌هایی که کشته شدند آیا فرصت کرده‌اند دوباره زیبا شوند… باز هم سلامت شوند؟ «آیا به یادشان مانده چه کسی آن‌ها را کشته؟» شيمبورسکا

  • 1 апр.516105

    از سایه و از غبار هم می‌ترسند از پچ‌پچ جویبار هم می‌ترسند این یخ‌فکران و این زمستان‌صفتان از خاطرۀ بهار هم می‌ترسند #عمران_صلاحی @Hayaman_ir

  • کام همگان باد روا، کام شما نه! ایام همه خرّم و ایام شما نه! زان‌گونه عبوسید که گویی مِی نوروز در جام همه ریزد و در جام شما نه! و آن‌گونه شب‌اندوده، که با صبح بهاری شام همگان می‌گذرد، شام شما نه! و انگار که خورشید بهارانهٔ ایران بر بام همه تابد و بر بام شما نه! ای مرگ‌پرستان! بپژوهیدم و دیدم هر دین به خدا ره برد، اسلام شما نه! قهقاه بهاران به‌سوی خلق، به شاباش پیغام خدا آرد و پیغام شما نه! ای جز دگرآزاریِ انعام شمایان مایان همه را عیدی و انعام شما نه! از عشق و جمالید چنان دور که گویی مام همگان زن بود و مام شما نه و آن‌سان چغر آمد دلتان کز تف دانش خام همگان پخته شود، خام شما نه! و این زلزله کز علم در ارکان خرافه‌ست خواب همه آشوبد و آرام شما نه! و این صاعقه در پردهٔ اوهام جهانی زد آتش و در پردهٔ اوهام شما نه! و آنگه، ز دوای خرد و عاطفه، درمان سرسام جهان دارد و سرسام شما نه! سنجیدم و دیدم که نشانی ز تکامل احکام نرون دارد و احکام شما نه! و اندر حق فرهنگ هنرپرور ایران اکرام عمَر دیدم و اکرام شما نه! و این قافلهٔ پیشرو‌ی دانش و فرهنگ از گام همه برخورد، از گام شما نه! و این مام طبیعت به فرآوردن انسان وام حجرش هست، ولی وام شما نه ای معنی «آمال»، شما را، نه جز «آلام» کام همگان باد روا، کام شما نه وی دین شما دین «اِلَم» زان که به تصریح جز «میم»، پسایند «الف لام» شما نه! و ای جز الم، البته الم تا دگران راست سرچشمهٔ انگیزش و الهام شما نه! شادی گهر ماست، که ما جان بهاریم ای «ملت گریه» به‌جز اِنعام شما نه! ما همچو گل از خندهٔ خود سر به در آریم بر کام خدا، نه از قبل کام شما، نه! و این‌گونه در این عید، رَمان‌آهوی امّید رام همهٔ ماست، ولی رام شما نه! ای عام شما در بدی و ددصفتی، خاص و ای خاص شما نیک‌تر از عام شما نه! پوشید عبا، زیرا پوشاک بشر را اندام همه زیبد و اندام شما نه! ای مردم ما را به‌جز اندیشه و دانش بیرون شدی از مهلکهٔ دام شما نه! بس مدرسه، هر سوی به سرتاسر ایران وا باد، ولی مکتب اوهام شما نه! بادا که به بازار جهان، دکهٔ هر دین واماند و دکانک اصنام شما نه! ای تا به سیاست کسی اعدام نگردد تدبیر سیاسی به‌جز اعدام شما نه! گر بخشش خصمان خدا خواهم از خلق نام همه‌شان می‌برم و نام شما نه! یعنی که سرانجام همه خلقان، نیکو خواهم به سرانجام و سرانجام شما نه! ای از پس خون دل ما، نوشی جز مرگ از بهر دل خون دل‌آشام شما نه! بادا که به‌نام‌ایزد فردای رهایی فرجام همه باشد و فرجام شما نه! #اسماعیل_خویی @Hayaman_ir