هزار بیت و هزار پند از مولانا
Статистикаمحتوای این صفحه از آثار منتشر شده آقای صالح واحدی به ویژه مجموعه ی سه جلدی "هزار بیت و هزار پند از مولانا" (چاپ پنجم) اقتباس می شود. در نقل محتوا با ذکر منبع حق اثر را رعایت بفرمایید... اینستاگرام: masnavimanavimolavii
- Последний пост
- 29 сент. 2025 г.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Цитаты
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گفتند که گر حادثه آزارت داد بر خانه و بر مزرعه ات سر زد باد وقت است که یاوران بشناسی بینی که ترا چه کس کند یاد در روز خوشی و شادی و سالاری بنگر که که با شادیت آید دلشاد بنگر که که دل یکدله دارد خوشحال کى شاد بود که خانه ات شد آباد بنگر که که با حسد قرین کین شد بنگر که که در شادی تو شد ناشاد در روز خوشیت آن که او شادان نیست بگذار و گذر هر آن چه بادا هم باد صالح واحدى ٢٧ شهريور ١٤٠٤
یک کس نا مستمع ز استیز و رد* حرف مهمل گر که پی در پی زند پس نباید در حساب آید به جد بشنود عاقل بگیرد آن به ضد گر هزاران گفت آن را ده بگیر ور که صد آورد آن را ناپذیر در زمانه صاحب فکر و خرد چون سخن خواهد که تا جایی برد هم از اول جمع و تفریقش کند تا قبول اهل دانش را خرد هان مباد بی زینت علم و کتاب یا که فارغ بودن از ماشین حساب ای...سخن کوتاه از بعضی جهات هدیه بر اهل خرد یکصد صلات *مولانا: یک کسِ نامستمع ز استیز و رد صد کسِ گوینده را عاجز کند صالح واحدی ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
چرا ادبیات؟ آدمی که نمیخواند، یا کم میخواند، یا فقط پرت و پلا میخواند، بیگمان اختلالی در بیان خواهد داشت. این آدم بسیار حرف میزند، اما اندک میگوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست. اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مسئلهی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم - که ما به واسطهی آنها به رمز و راز وضعیت خود پی میبریم - جدا از کلمات وجود ندارند. ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب میآموزیم...! 📕چرا ادبیات؟ ▪️ماريوس بارگاس يوسا ▪️ترجمه عبدالله کوثری
بنوشته به روی هر یکی گرده نان روزی شده بر فلانیِ اِبن فلان کوشی چه به قسم و روزی ننهاده وصلت ندهد چو خورده نام دگران بشنو سخنی مجو غم بیهوده روزیت رسد به روز و ساعت به مکان بگزیده سخن گفت حکیم الحکما بلخیّ خبیر و مرد فطان زمان روزیّ نکو رسد فراتر از مال بر سفره درویش ز خلّاق جهان* هم زین سبب است شکر نعمت نعمت بر باد دهد هر آنچه داری کفران *مولانا: دان که درویشان ورای ملک و مال روزی ای دارند ژرف نزد ذوالجلال صالح واحدی چهارم شهریور ۱۴۰۴
باد استغنا وزیدن می گرفت مرد و نامرد را جدا می کرد سهم یک نانی و مناعت طبع وآن دگر قند و روغنی می خَورد هر دو را چرخ عمر می چرخید می گذشت و نمی بُدش برگرد روی این یک به نوکری تیره وان دگر نام می گرفتی مرد صالح واحدی اول شهریور ۱۴۰۴
زندگی خرگهی همیشه پابرجاست یک دو روزیش نوبت من است و شماست کودکی صبح می رسد از راه نیمه شب یک پدر به سوی خداست جملگی در سفر مسافر راه تا ندا در رسد که نوبت ماست الرحیل ای فلان که بسم الله نو به نو نوبت شه است و گداست آدمیزاده غرق غفلت است آری زین همه کبر و نخوتش پیداست آنچه هر لحظه می رود بر باد می کند تکیه گه که باد هواست در نهایت شنو کلامی حق از خدای سخن که مولاناست که بفرمود این چنین ناغز بر هر آن گوش کو شنواست کز توهم کنی همی شیرین کام خود با عُلوّ که اصل جفاست ناگهان چوب عبرت دوران مى خورد بر سر و به دست و به پاست آن چنان پرّشی چه دارد سود عاقلان را نشانه ای ز خطاست* *مولانا می فرماید: کام از ذوق توهم خوش کنی هر دمی در خیک خود پرش کنی پس به یک سوزن تهی گردی ز باد این چنین فربه تن عاقل مباد صالح واحدی ۲۸مرداد ۱۴۰۴
امروز پنجشنبه ۱۵ رجب ۱۴۴۶، ۷۸۴ سال از آغاز سرودن دفتر دوم مثنوی می گذرد: مثنوی که صیقل ارواح بود بازگشتش روز استفتاح بود مطلع تاریخ این سودا و سود سال اندر ششصد و شصت و دو بود (روز استفتاح:نیمه رجب) در همین مناسبت چاپ پنجم مجموعه "هزار بیت و هزار پند از مولانا" منتشر شد Translate post
مرحوم استاد #جلال_الدین_همایی: هیچ کتابی از ساخته های فکربشری به اندازه #مثنوی افکارتازه ارزنده ومطالب زنده جاودانی ندارد... 🔻جلالالدین همایی (۱۳ دی ۱۲۷۸،اصفهان – ۲۹ تیر ۱۳۵۹،تهران)، نویسنده، ادیب، شاعر، ریاضیدان و تاریخنگار معاصر ایرانی بود. همایی فقیه بود و قرآن و الفیه را از حفظ داشت و در شعر تخلصش #سنا» بود.وی یکی از حروف (مجلدات) لغتنامه دهخدا را نیز تدوین کرده است.
без подписи
" هر کجا که یوسفی باشد چو ماه جنت است ارچه که باشد قعر چاه" * هر جا که یاری باشد، حتی قعر چاه، برای آدمی چون بهشت است... مثنوی معنوی دفتر سوم بیت ۳۸۱۱
" از نبی برخوان که شیطانان انس گشته اند از مسخِ حق با دیو جنس دیو چون عاجز شود در افتتان استعانت جوید او زین انسیان" * بشنو از پیام آور که برخی آدمیان در انکار حق و حقیقت تا بدانجا پیش رفته اند که از جنس شیطان شده اند. تا جایی که شیطان در حیله گری از ایشان مدد می جوید... مثنوی معنوی دفتر پنجم بیت ۱۲۲۰
"از نبی بشنو که شیطان در وعید می کند تهدیدت از فقر شدید تا خوری زشت و بری زشت از شتاب نی مروت نی تأنی نی ثواب" * پیامبر فرمود که "شیطان شما را از فقر می ترساند" تا بدون تأمل در جستجوی متاع دنیا برآیید و به خوردن مال حرام مبتلا شوید... مثنوی معنوی دفتر پنجم بیت ۶۲
" دشمنی گیری به حد خویش گیر تا بود ممکن که گردانی اسیر قطره با قُلرُم چو استیزه کند ابله است و ریش خود بر می کند" * تا آنجا دشمنی کن که در منازعه شانس موفقیت داشته باشی. قطره(موجود کوچک) اگر با دریا ستیز کند از نادانی است وخود را نابود می کند... ** قُلزُم به معنی دریا مثنوی معنوی دفتر سوم بیت ۳۶۲۵
без подписи
" این بود خوی لئیمان دنی بد کند با تو چه نیکویی کنی با کریمی گر کنی احسان سزد مر یکی را او عوض هفصد دهد" * با پست ها و بی مقدارها هر چقدر هم که نیکویی کنی، پاسخت را به بدی می دهند. شایسته آن است که در حق بزرگواران نیکی کنی. ایشان در برابر یک خوبی، با خوبی های بسیار پاسخت می گویند... مثنوی معنوی دفتر سوم بیت ۲۹۷۸
" مردم هنگامه افزون تر شود کدیه و توزیع نیکوتر رود " * هر چه مردم معرکه پسند بیشتر شوند، معرکه گیران به رونق کسب ومنفعت خود امید بیشتری پیدا می کنند... مثنوی معنوی دفتر سوم بیت ۱۰۳۵
" کافرند قلبند و پاکان همچو زر اندر این بوته درند این دو نفر قلب چون آمد سیه شد در زمان زر درآمد شد زریّ او عیان " * پاکان چون زر گران قیمت هستند و منکران چون جنس تقلبی.. جنس تقلبی در مرور زمان ماهیتش آشکار می شود و زر هر جا که درآید ارزشش هویدا می گردد... مثنوی معنوی دفتر چهارم بیت ۸۲۰
بدترین چیزی که باید به آن اشاره کنم زندگی کردن ما در محیط اضمحلال اخلاقی است. از لحاظ اخلاقی بیمار شدهایم زیرا عادت کردهایم سخنهایی را بر زبان بیاوریم که بر خلاف اعتقادمان است. به ما یاد دادهاند که به هیچ چیز اعتقاد و پایبندی نداشته باشیم، هیچ اهمیتی برای همدیگر قائل نباشیم و فقط به خودمان فکر کنیم. با این همه فقط تعداد کمی از ما این توان را داشتیم که با صدای بلند بگوییم قدرت نباید متمرکز باشد. حکومت گذشته با ایدئولوژی برتریطلبانه و مداراناپذیر خود مردم را کارگر تولید و طبیعت را ابزار تولید میپنداشت. آنها مردم مستعد و جوهردار ما را به پیچ و مهرههای ماشین بزرگ و کریهی تبدیل کردند که اصلاً کسی نمیفهمد به چه دردی میخورد. همهی ما به اجزای این سیستم تمامیتخواه تبدیل شدیم. آن را همچون حقیقت تغییرناپذیر زندگیمان پذیرفتیم و در جهت تثبیت و ابقای آن عمل کردیم. به بیان دیگر ما در قبال عملکرد این ماشین تمامیتخواه مسئولیم. هیچکدام از ما نمیتواند بگوید که فقط قربانی سیستم بوده است بلکه همگی جزئی از آن بودهایم. واتسلاف هاول، ممکن ساختن غیرممکنها ترجمه صالح واحدی، صص ۱۰ و۱۱، نشر ثالث. @rezayaghoubipublic
без подписи
ما به لغو و لهو فربه گشته ایم در نصیحت خویش را نسرشته ایم * ما خویش را با سخن های نیکو پرورش نداده ایم. بلکه به بی ارزش ها مشغول شده ایم... مثنوی معنوی دفتر چهارم بیت ۲۸۶