tgindex
راه سعادت

راه سعادت

Статистика
@hivarashediперсидский

مجموعه نوشته ها، سخنرانی ها، ترجمه های هیوا راشدی

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
293
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
372
23 постов
Вовлечённость
127,0%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
38
1/48двое суток
43
1/72трое суток
46

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • کودکان امروز مانند کودکان دیروز نیستند؛ ازاین‌رو نمی‌توان با همان ابزارها و روش‌هایی که چند دهه پیش موفق بودند، آنان را شناخت و تربیت کرد. در نسل‌های گذشته، بسیاری از کودکان در حضور پدر و مادر خود از بیان نظرشان پرهیز می‌کردند؛ اما امروزه اظهار نظر، مخالفت و پرسیدن پرسش‌های فراوان، بخشی از ویژگی‌های بسیاری از کودکان شده است. گاهی این رفتار به‌عنوان ضعف در تربیت یا بی‌احترامی تفسیر می‌شود؛ در حالی که در بسیاری از موارد، بازتاب تفاوت محیطی است که کودک در آن رشد کرده است. کودک امروز در جهانی پرشتاب و سرشار از اطلاعات زندگی می‌کند؛ جهانی که از همان سال‌های نخست زندگی، او را به پرسیدن، گفت‌وگو، بحث و اظهار نظر تشویق می‌کند. چالش تربیتی امروز دیگر خاموش کردن این صدا نیست، بلکه تربیت و جهت‌دهی به آن است. هدف این نیست که کودک توانایی بیان نظر خود را از دست بدهد، بلکه باید بیاموزد چگونه با احترام سخن بگوید، چگونه مؤدبانه اختلاف نظر داشته باشد و چگونه بدون توهین و بی‌احترامی «نه» بگوید. جوامع مدرن نه به انسان‌هایی مطیع و تسلیم نیاز دارند که جز اطاعت کردن کاری بلد نیستند و نه به شخصیت‌هایی سرکش که هر نوع اقتداری را رد می‌کنند؛ بلکه به انسانی نیاز دارند که اعتمادبه‌نفس داشته باشد و در عین شجاعت، خوش‌اخلاق باشد؛ هم آزادی بیان داشته باشد و هم به دیگران احترام بگذارد. تربیت موفق، تلاش برای بازگرداندن فرزندان به زمانه‌ای سپری‌شده نیست؛ بلکه آماده کردن آنان برای آن است که بتوانند در زمانه‌ای که پیش رویشان قرار دارد، درست و شایسته زندگی کنند. ✍ دکتر عبدالكریم بكار     ترجمه : هیوا راشدی

  • هر اندازه اطاعت تو بیشتر شود، خداوند مقام تو را بالاتر می‌برد. سپس احکام فراوانی در سوره مطرح می‌شود: نماز، روزه، حج، زکات، طلاق، خرید و فروش و ربا، جهاد، قصاص... گویی سوره پس از هر حکم از تو می‌پرسد: تو چه کسی خواهی بود؟ آیا مانند ابراهیم اطاعت خواهی کرد؟ یا مانند بنی‌اسرائیل به جدل و چون‌وچرا خواهی پرداخت؟ یا مانند آدم خطا خواهی کرد و سپس توبه و بازگشت خواهی نمود؟ پایانی که صحابه را به گریه انداخت هنگامی که این سخن خداوند نازل شد: ﴿وَإِن تُبْدُوا مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللَّهُ﴾ «و اگر آنچه در دل‌های شماست آشکار کنید یا آن را پنهان نمایید، خداوند شما را به سبب آن محاسبه خواهد کرد.» صحابه بسیار ترسیدند و گفتند: «ای رسول خدا! ما به چیزهایی مکلف شده‌ایم که توان انجامش را داریم؛ اما این یکی را طاقت نداریم!» پس پیامبر ﷺ به آنان فرمود: «بگویید: شنیدیم و اطاعت کردیم.» آنان نیز با قلب‌هایی خاشع و مطمئن گفتند: «شنیدیم و اطاعت کردیم.» آنگاه خداوند رحمت بزرگ خود را نازل فرمود: ﴿لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا﴾ «خداوند هیچ‌کس را جز به اندازه توانش مکلف نمی‌کند.» خدایا! چه آرامش بزرگی است که پس از تسلیم شدن در برابر خداوند به انسان می‌رسد! سپس خداوند سوره را با دعایی به پایان می‌رساند که با قلب هر انسانی پیوند می‌خورد: ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنتَ مَوْلَانَا﴾ «پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا خطا نمودیم، ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا! بار سنگینی بر دوش ما مگذار، همان‌گونه که آن را بر کسانی که پیش از ما بودند نهادی. و از ما درگذر، ما را بیامرز و بر ما رحم کن. تو سرپرست و مولای مایی.» خلاصه‌ای که می‌تواند زندگی تو را تغییر دهد سوره بقره تنها سوره‌ای نیست که صرفاً برای دور کردن شیطان یا به دست آوردن برکت خوانده شود. بلکه: قانون زندگی است؛ مدرسه ایمان است؛ و نقشه راه هر مسلمان است. این سوره هر روز از تو می‌پرسد: آیا بنده‌ای مطیع خواهی بود تا خداوند تو را بالا ببرد؟ یا بنده‌ای خواهی بود که با جدل و چون‌وچرا، هدایت را از دست می‌دهد؟ پروردگارا! ما را از کسانی قرار ده که هنگامی که فرمان تو را می‌شنوند، می‌گویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم.» پروردگارا! قرآن عظیم را بهار دل‌های ما و نور سینه‌های ما قرار ده. خداوندا! بر سرور و پیامبر ما محمد ﷺ درود و سلام و برکت بفرست. نقل از: استاد دکتر علی محمد عوده ترجمه : هیوا راشدی

  • رازی که دکتر زغلول نجّار را به گریه انداخت! آیا تا به حال تصور کرده‌اید که یک سوره از قرآن بتواند شیوه نگاه شما به تمام زندگی را تغییر دهد؟! سوره‌ای که تنها مجموعه‌ای از آیاتی نیست که تلاوت شوند؛ بلکه سفری است که قلب را می‌لرزاند، حقیقت وجود انسان را برایت آشکار می‌کند و تو را در برابر یک پرسش سرنوشت‌ساز قرار می‌دهد: آیا تو بنده‌ای هستی که می‌گوید: «شنیدیم و اطاعت کردیم»؟ یا از کسانی هستی که درباره فرمان‌های خداوند جدل می‌کنند تا سرانجام هدایت را از دست می‌دهند؟ آن سوره، سوره بقره است. سوره‌ای که اندیشه‌ها را به حیرت واداشته، دانشمندان را شگفت‌زده کرده و صحابه رضی‌الله‌عنهم را به گریه انداخته است. دکتر زغلول نجّار ـ رحمه‌الله ـ می‌گوید: بارها سوره بقره را می‌خواندم و هر بار احساس می‌کردم رازی شگفت‌انگیز و پایان‌ناپذیر در آن وجود دارد؛ اما دو پرسش همیشه ذهنم را به خود مشغول می‌کرد: چرا طولانی‌ترین و شاید جامع‌ترین سوره قرآن، «بقره» نامیده شده است؟ و چگونه این سوره عقیده، داستان‌ها، احکام، انفاق، جهاد، طلاق، ربا، قصاص و موضوعات گوناگون دیگر را در کنار هم آورده است؛ گویی از موضوعی به موضوع دیگر منتقل می‌شود، بدون آنکه نظم مشخصی داشته باشد؟ حتی برخی از مستشرقان با تمسخر گفته‌اند: «این سوره‌ای طولانی و بدون نظم است!» اما آنان درک نکرده‌اند که این قرآن سخن بشر نیست؛ بلکه سخن خدای حکیمی است که هر حرف آن را با دقتی اعجازآمیز در جای خود قرار داده است. راز نخست: چرا «بقره» نامیده شده است؟ در ظاهر، داستان درباره گاوی است که خداوند به بنی‌اسرائیل فرمان داد آن را ذبح کنند. اما پشت این داستان، پیامی نهفته است که دل‌ها را می‌لرزاند. هنگامی که مردی از بنی‌اسرائیل کشته شد، آنان نزد موسی علیه‌السلام رفتند تا قاتل را برایشان مشخص کند. آنگاه فرمانی الهی و غیرمنتظره صادر شد: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً﴾ «همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که گاوی را ذبح کنید.» اما آنان چه کردند؟ جدل کردند؛ سؤال‌های فراوان پرسیدند؛ کار را بر خود سخت گرفتند؛ و در اجرای فرمان تأخیر کردند. تا آنجا که خداوند درباره آنان فرمود: ﴿فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا يَفْعَلُونَ﴾ «پس آن را ذبح کردند، در حالی که نزدیک بود این کار را انجام ندهند.» سپس معجزه‌ای شگفت رخ داد: خداوند آن مرد مرده را زنده کرد تا قاتل خود را معرفی کند! و اینجاست که راز بزرگ آشکار می‌شود: مشکل در خود فرمان نبود؛ بلکه در شیوه برخورد آنان با فرمان خداوند بود! نجات در زیاد کردن جدل نیست؛ بلکه در اطاعت و فرمان‌برداری است. پیام بزرگ سوره این است: «هنگامی که خداوند تو را به چیزی فرمان می‌دهد، آن را به تأخیر نینداز، از آن طفره نرو و خواسته و هوس خود را بر فرمان او مقدم نکن.» راز دوم: پیوند شگفت‌انگیز میان آیات سوره ممکن است سوره بقره در نگاه نخست درباره موضوعات بسیار گوناگونی سخن بگوید؛ اما حقیقت این است که یک محور بزرگ و اساسی دارد: «جانشینی انسان در زمین» یعنی: انسان چگونه می‌تواند بنده‌ای شایسته باشد که سزاوار آباد کردن زمین بر اساس اطاعت از خداوند است؟ از این رو، سوره سه الگوی بزرگ انسانی را در برابر ما قرار می‌دهد: ۱. آدم علیه‌السلام او خطا کرد، اما لجاجت و سرکشی نکرد. بلکه بلافاصله به گناه خود اعتراف کرد و گفت: ﴿رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا﴾ «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم.» پس توبه، سبب نجات او شد. پیام این بخش این است: اشتباه کردن عیب نیست؛ عیب آن است که انسان بر اشتباه خود پافشاری کند و بدون بازگشت به سوی خدا به آن ادامه دهد. ۲. بنی‌اسرائیل آنان معجزات را دیدند؛ دریا برایشان شکافته شد؛ «منّ و سلوی» بر آنان نازل شد و نعمت‌های فراوان خداوند را مشاهده کردند. با این حال: با پیامبران جدل کردند؛ از فرمان‌ها سرپیچی کردند؛ دل‌هایشان سخت شد؛ و نتیجه آن، سرگردانی، گمراهی و انحراف بود. گویی سوره به تو هشدار می‌دهد: مبادا فراوانی نعمت‌ها تو را از اطاعت خداوند غافل کند. ۳. ابراهیم علیه‌السلام او الگوی بزرگ اطاعت کامل است. هرگاه فرمانی از سوی خداوند به او می‌رسید، با قلبی مطمئن می‌گفت: «شنیدیم و اطاعت کردیم.» برای خدا وطن خود را ترک کرد؛ برای اطاعت از خدا آماده شد فرزندش را قربانی کند؛ و خداوند او را به مقام امامت مردم رساند: ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا﴾ «من تو را برای مردم امام و پیشوا قرار می‌دهم.» و اینجا پیام شگفت‌انگیزی وجود دارد:

  • روش و منهج پیامبران و رسولان علیهم‌السلام در گفت‌وگو و دعوت به سوی خدا گفت‌وگوی پیامبران و رسولان علیهم‌السلام دارای ویژگی‌های متعددی بود، از جمله: آغاز دعوت با توحید. استفاده از استدلال عقلی. خطاب قرار دادن فطرت انسان. یادآوری تاریخ و سرگذشت پیشینیان. بیان نعمت‌های خداوند. پیوند دادن ایمان با مصالح و منافع واقعی انسان. شکیبایی در برابر اتهامات و نسبت‌های ناروا. نپذیرفتن پاداش و منفعت شخصی در برابر دعوت. استفاده از سخن نرم و ملایم. پایبندی و استواری بر حق، بدون خشونت و تندی. خطاب پیامبران چنین بود: «همانا من برای شما پیامبری امین هستم؛ پس از خدا پروا کنید و از من اطاعت نمایید. و من در برابر این دعوت هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم؛ پاداش من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست.» [شعراء: ۱۰۷–۱۰۹] خداوند نیز درباره شیوه سخن گفتن موسی و هارون علیهماالسلام با فرعون می‌فرماید: «پس با او سخنی نرم بگویید، شاید پند گیرد یا بترسد.» [طه: ۴۴] بنابراین، خطاب و گفتار پیامبران میان قدرت و استواری در اصول و زیبایی و نرمی در شیوه سخن، و میان روشنی و صراحت حق و رحمت و دلسوزی نسبت به مخاطب، جمع می کرد. ✍ دکتر محمد الصلابی ترجمه : هیوا راشدی

  • گزیده‌هایی از کتاب «کودکی که می‌خواند» محروم کردن کودک از دیدن یک الگوی شایسته در اطرافش، نوعی یتیمیِ معنوی است. فرد باسوادی که کتاب نمی‌خواند، حالش بهتر از کسی نیست که سواد خواندن ندارد. خواندن کتاب‌های خوب، مانند همنشینی با شریف‌ترین انسان‌های روزگاران گذشته است. کودک شیرخوار به سه چیز نیاز دارد: شیر، مهر و محبت مادر، و قصه. علم، روحی است که در انسان دمیده می‌شود، نه مسائلی که صرفاً رونویسی شوند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که بیشتر افراد خلاق، در کودکی کتاب‌خوانان برجسته‌ای بوده‌اند. کشوری را نمی‌توان متمدن دانست اگر برای خرید کتاب، کمتر از رفتن به رستوران هزینه کند. از برکات مطالعه این است که میل به نوشتن را در انسان بیدار می‌کند. کتابی که روی قفسه مانده، مانند مرده‌ای است که با دستِ خواننده جان می‌گیرد. بهترین کتاب‌ها آن‌هایی هستند که خواننده را به ادامه دادن و تمام کردنشان ترغیب می‌کنند. برترین دانش، شناخت بنده از پروردگار متعال است. اتاقی که کتاب نداشته باشد، مانند جسمی بی‌روح است. اگر کودکان را به کارهای سودمند مشغول نکنید، آنان شما را با مشکلاتشان مشغول خواهند کرد. پرسش‌ها بیش از پاسخ‌ها، از عقل و اندیشه‌ی پرسشگر حکایت می‌کنند. مطالعه بدون اندیشیدن، مانند غذا خوردن بدون هضم کردن است. تغییر رفتارها دشوار است و به صبر و پشتکار نیاز دارد. آموزش باکیفیت هزینه دارد، اما آموزش ضعیف در بلندمدت بسیار پرهزینه‌تر است. قطار مطالعه هیچ‌گاه از دست نمی‌رود؛ همیشه فرصتی برای جبران وجود دارد. قصه، بهترین ابزار برای کاشتن ارزش‌ها در دل کودک است و از سرزنش و توبیخ اثربخش‌تر است. مطالعه تنها راهی برای کسب دانش نیست، بلکه شیوه‌ای برای زندگی است. کسی که تنها نسل خود را بشناسد، همچون کودکی از دنیا می‌رود. از یکی از نوابغ پرسیدند: «چرا این‌قدر مطالعه می‌کنی؟» پاسخ داد: «چون یک زندگی برایم کافی نیست.» کسی که تاریخ را به‌خوبی بشناسد، گویی عمرهای دیگری بر عمر خود افزوده است. علاقه و کشش درونی به انجام یک کار، همیشه از اجبار مؤثرتر است. مطالعه، خود زندگی‌ای هم‌سنگ زندگی است. خطوط عمیق شخصیت کودک، در شش سال نخست زندگی او شکل می‌گیرد. انسان، تنها زمانی حقیقتاً انسان است که آرزوها و افق‌هایی فراتر از منافع مادی خود داشته باشد. به خویشتن بپرداز و فضایلش را کامل کن؛ زیرا انسان بودن، به جان و نفس است، نه به جسم. رویگردانی جوانان ما از مطالعه، مشکلی بزرگ‌تر از بیکاری، طلاق و اعتیاد به مواد مخدر است؛ زیرا نادانی، میان‌بری به سوی بسیاری از بحران‌هاست. محال است کتاب خوبی را بخوانی و بی‌هیچ بهره‌ای از آن بیرون بیایی. هرگز مطالعه را بخشی از مجازات قرار ندهید. سه بار خواندن یک کتاب خوب، سودمندتر از یک بار خواندن سه کتاب خوب است. (کیفیت بر کمیت مقدم است.) نباید اجازه دهیم شبکه‌های اجتماعی ما را از مطالعه کتاب یا دنبال کردن یک تخصص سودمند بازدارند. هیچ چیز را نمی‌توان درست فهمید، مگر آنکه تاریخچه و پیشینه‌اش را بشناسیم. ✍ دکتر عبد الکریم بکّار ترجمه : هیوا راشدی

  • ده قاعده قرآنی برای تنظیم رفتار در شبکه‌های اجتماعی ۱. پیش از انتشار هر خبری، از صحت آن اطمینان حاصل کن و در گسترش شایعات سهیم نشو: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر شخص فاسقی خبری برای شما آورد، درباره آن تحقیق و بررسی کنید.» (سوره حجرات، آیه ۶) ۲. از تمسخر دیگران و تولید محتوایی که موجب تحقیر آنان می‌شود، بپرهیز: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هیچ گروهی گروه دیگر را مسخره نکند، چه بسا آنان از اینان بهتر باشند.» (سوره حجرات، آیه ۱۱) ۳. در حساب‌های شخصی مردم تجسس نکن و به دنبال لغزش‌ها و امور پنهان آنان نباش: «و تجسس نکنید.» (سوره حجرات، آیه ۱۲) ۴. در غیاب افراد از آنان بدگویی نکن و در گروه‌ها و صفحات مجازی به غیبت و تخریب دیگران نپرداز: «و هیچ‌یک از شما دیگری را غیبت نکند.» (سوره حجرات، آیه ۱۲) ۵. مطالبی را که می‌دانی نادرست یا دروغ است، لایک نکن و بازنشر نده: «و آنان که بر باطل و دروغ گواهی نمی‌دهند.» (سوره فرقان، آیه ۷۲) ۶. در پاسخ‌ها و دیدگاه‌هایت از به‌کار بردن لقب‌های توهین‌آمیز و ناسزا خودداری کن: «و از یکدیگر عیب‌جویی نکنید و با لقب‌های زشت همدیگر را نخوانید.» (سوره حجرات، آیه ۱۱) ۷. حساب کاربری خود را تریبون پند و اندرز قرار نده، در حالی که خود به رفتارهای ناپسند عمل می‌کنی: «آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید؟» (سوره بقره، آیه ۴۴) ۸. از خودنمایی در دینداری و تظاهر به پاکی و کمال بپرهیز: «پس خودستایی نکنید؛ او بهتر می‌داند چه کسی پرهیزگارتر است.» (سوره نجم، آیه ۳۲) ۹. از انتشار اخبار هراس‌انگیز یا مطالبی که باعث فتنه و آشوب می‌شود، برحذر باش: «و هنگامی که خبری از امنیت یا ترس به آنان می‌رسد، آن را منتشر می‌کنند.» (سوره نساء، آیه ۸۳) ۱۰. پیش از فشردن دکمه انتشار، ارسال نظر یا بازنشر، نظارت خداوند را به یاد داشته باش: «هیچ سخنی بر زبان نمی‌آورد، مگر آنکه نزد او نگهبانی آماده (برای ثبت آن) حضور دارد.» (سوره ق، آیه ۱۸) ✍ دکتر عامر الخمیسی ترجمه : هیوا راشدی

  • کودک بیش از عشق به چه چیزی نیاز دارد؟ بسیاری از پدر و مادرها گمان می‌کنند اگر کودک احساس کند که دوستش دارند، مهم‌ترین نیازش برآورده شده است. عشق، نعمتی بزرگ است... اما به‌تنهایی کافی نیست. ممکن است کودکی در خانه‌ای سرشار از محبت رشد کند، اما در نهایت فردی با اراده‌ای ضعیف، مسئولیت‌پذیری اندک و بدون شناخت از هدف زندگی یا آنچه می‌خواهد در آینده باشد، از آن خانه بیرون بیاید. زیرا کودک به چیزی نیاز دارد که بسیاری از مربیان و والدین از آن غافل می‌شوند... و آن معنا است. انسان تنها با نان زندگی نمی‌کند... و نه فقط با احساسات؛ بلکه با داشتن هدف و معنا نیز زندگی می‌کند. کودک از همان سال‌های نخست زندگی، پرسش‌هایی به ظاهر ساده مطرح می‌کند: چرا نماز می‌خوانم؟ چرا باید راستگو باشم؟ چرا به دیگران کمک کنم؟ چرا درس بخوانم؟ اگر پاسخ همیشگی این باشد که: «چون ما این‌گونه هستیم.» یا: «چون من به تو گفته‌ام.» کودک اطاعت کردن را یاد می‌گیرد... اما معنای کارها را نمی‌آموزد. و اطاعتی که بر پایه آگاهی و فهم نباشد، در نخستین آزمون سست خواهد شد. به همین دلیل، قرآن پیش از آنکه فرمان بدهد، معنا را می‌سازد؛ پیش از تکلیف، ایمان را می‌پروراند؛ و پیش از مسئولیت، باور و قناعت را بنا می‌نهد. از همین رو، ﷺ نیز یاران خود را بر پایه درک حکمت‌ها تربیت می‌کرد، نه صرفاً اجرای فرمان‌ها بدون فهم. کودکی که می‌داند چرا کاری را انجام می‌دهد، استوارتر از کسی است که فقط می‌داند چگونه آن را انجام دهد. از این رو، یکی از بزرگ‌ترین هدیه‌هایی که پدر و مادر می‌توانند به فرزندانشان بدهند، نه فراوانی امکانات، بلکه فراوانی معناهاست. اینکه کودک بداند: دانش، عبادت است. کار، امانت است. راستگویی، قدرت است. نیکی کردن، مایه سربلندی است. و موفقیت، تنها پیشی گرفتن از دیگران نیست... بلکه نزدیک‌تر شدن به خداوند و سودمندتر بودن برای بندگان اوست. وقتی چنین کودکی بزرگ شود، در هر گام نیازی به کسی نخواهد داشت که مراقبش باشد؛ زیرا در درون خود، قطب‌نمایی دارد که راه را به او نشان می‌دهد. بنابراین، پرسشی که شایسته است ذهن هر پدر و مادری را به خود مشغول کند، این نیست که: «آیا فرزندانمان احساس می‌کنند که دوستشان داریم؟» بلکه این است که: «آیا به آنان معنایی می‌بخشیم که ارزش زندگی کردن برای آن را داشته باشد؟» زیرا عشق، به کودک گرما می‌بخشد... اما معنا، به او جهت می‌دهد. و انسان، اگر بداند به کدام سو می‌رود، می‌تواند سال‌های طولانی به مسیر خود ادامه دهد. ✍  دکتر عبدالكريم بكّار ترجمه : هیوا راشدی

  • مستی غفلت روزی به مردی که به انجام گناه عادت کرده بود، به‌ویژه به نوشیدن شراب اعتیاد داشت و واجبات، به‌خصوص نماز را ترک می‌کرد، گفتم: «آیا به سوی خدا توبه نمی‌کنی؟» او با چهره‌ای شکسته و چشمانی اشک‌آلود به من نگاه کرد و گفت: «برایم دعا کن...» در حال او تأمل کردم و دلم به حالش سوخت. اشک‌هایش نشان از آن داشت که به اندازه کوتاهی خود در برابر خدا آگاه است؛ از نافرمانی‌اش اندوهگین است و آرزو دارد رابطه‌اش را با پروردگارش اصلاح کند. بی‌تردید او مؤمن است، اما گرفتار شده است؛ در پی سلامتی و رهایی است و از من می‌خواهد که برای نزدیک شدن به آن، دعایش کنم. با خود گفتم: شاید حال من مانند این مرد، یا حتی بدتر از او باشد. درست است که هرگز شراب ننوشیده‌ام؛ زیرا در محیطی بزرگ شده‌ام که شراب را نمی‌شناخت. اما چه‌بسا از «شرابِ غفلت» نوشیده باشم؛ همان غفلتی که بارها مرا از پروردگارم غافل کرده و حقوق او را از یادم برده است. او برای کوتاهی خود گریه می‌کند، اما من و امثال من بر کوتاهی‌های خود اشک نمی‌ریزیم. شاید ما فریب خود را خورده باشیم. سپس رو به آن مردی که از من می‌خواست برای ترک شراب دعایش کنم، کردم و گفتم: «بیا با هم برای خودمان دعا کنیم: پروردگارا! ما بر خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، بی‌گمان از زیانکاران خواهیم بود.» از خطا بیزار باش، نه از خطاکار. از گناه نفرت داشته باش، اما بر گناهکار رحم کن. سخن را نقد کن، اما گوینده را محترم بشمار. زیرا رسالت تو، از بین بردن بیماری است، نه نابود کردن بیمار ✍ شیخ محمد غزالی ترجمه : هیوا راشدی

  • رفتار صحیح با نوجوانان پسرت دیگر کودک نیست… اما هنوز هم بزرگسال نشده است! چگونه با او رفتار کنی بدون اینکه او را از دست بدهی؟ «پسرم تغییر کرده… دیگر مثل قبل به حرفم گوش نمی‌دهد!» این شکایت در خانه‌های زیادی تکرار می‌شود، انگار نوجوانی آغاز سرکشی و فاصله گرفتن از خانواده است. اما حقیقت این است که نوجوان علیه تو طغیان نمی‌کند، بلکه تلاش می‌کند خودش را کشف کند. اگر احساس کند او را می‌فهمی، به تو نزدیک‌تر می‌شود؛ اما اگر با او مثل یک کودک یا یک رقیب رفتار کنی، بیشتر فاصله می‌گیرد. سؤال مهم‌تر این است: چگونه هوشمندانه با نوجوان رفتار کنیم؟ ۱. به او گوش بده… تا آخر بسیاری از والدین قبل از اینکه فرزندشان حرف دلش را کامل بزند، صحبتش را با نصیحت قطع می‌کنند. نتیجه؟ نوجوان احساس می‌کند درکش نمی‌کنی و به جای تو به دوستان یا اینترنت پناه می‌برد. چگونه انجام دهیم؟ – وقتی پسرت می‌گوید از مدرسه متنفر است، فوراً نگو: «باید درس بخوانی، این مسئولیت توست!» بلکه بگو: «می‌فهمم که حوصله‌ات سر می‌رود، دقیقاً چه چیزی در مدرسه اذیتت می‌کند؟» سپس گوش بده و بعد درباره راه‌حل‌ها گفت‌وگو کنید. ۲. مثل بازپرس سؤال نکن، مثل یک فرد دلسوز بپرس سؤال‌های مستقیم مثل «چرا درس نمی‌خوانی؟ چرا این‌قدر با گوشی هستی؟» باعث می‌شود حالت دفاعی بگیرد، نه اینکه درباره رفتارش فکر کند. چگونه انجام دهیم؟ – به جای «چرا از اتاقت بیرون نمی‌آیی؟» بگو: «متوجه شدم بیشتر وقتت را تنها می‌گذرانی، همه چیز روبه‌راه است؟» به این شکل، فرصت صحبت کردن به او می‌دهی بدون اینکه احساس کند متهم شده است. ۳. به او حق انتخاب بده، اما در چارچوب مشخص نوجوان می‌خواهد احساس استقلال کند، اما هنوز به قانون نیاز دارد. راز کار این است که به جای دستورهای سخت، گزینه بدهی. چگونه انجام دهیم؟ – به جای «باید روزی دو ساعت درس بخوانی!» بگو: «دوست داری بعد از ناهار درس بخوانی یا قبل از خواب؟» – به جای «زیاد با دوستانت بیرون نرو!» بگو: «نظرت چیست روی دو روز برای بیرون رفتن توافق کنیم تا به درست لطمه نخورد؟» ۴. بگذار پیامد کارهایش را ببیند، اما در محیطی امن بعضی والدین سریع می‌خواهند فرزندشان را از هر اشتباهی نجات دهند، اما این کار فرصت یادگیری را از او می‌گیرد. چگونه انجام دهیم؟ – اگر پول توجیبی‌اش را زود خرج کرد، فوراً دوباره به او پول نده. بگذار نتیجه تصمیمش را ببیند و بعد کمکش کن برای هفته بعد برنامه‌ریزی کند. – اگر دیر خوابید و برای مدرسه دیر بیدار شد، هر بار با اجبار بیدارش نکن. بگذار یک بار دیر برسد تا ارزش زمان را درک کند. ۵. به او احساس اهمیت در خانه بده نوجوان باید حس کند فقط یک تابع نیست، بلکه عضوی مؤثر با نظر و نقش است. چگونه انجام دهیم؟ – او را در تصمیم‌های خانه شریک کن، مثل انتخاب مقصد سفر. – مسئولیت‌هایی متناسب با سنش به او بده، مثل چیدن سفره. – در موضوعاتی که به آن علاقه دارد با او مشورت کن: «نظرت درباره این گوشی چیست؟ به نظرت بخرمش؟» نوجوانی جنگی بین تو و پسرت نیست؛ مرحله‌ای برای ساختن اعتماد میان شماست. اگر احساس کند به او احترام می‌گذاری، به تو نزدیک می‌شود؛ اما اگر همیشه مثل یک متهم با او رفتار کنی، پاسخ‌هایش را جای دیگری جست‌وجو خواهد کرد. بگذار پسرت در تو دوستی را ببیند که به او نیاز دارد، نه زندانبانی که از او می‌ترسد. ✍ دکتر عبدالکریم بکار مترجم : هیوا راشدی

  • رمضان برای عبادت نه تن پروری محمد الغزالي می‌گوید: بیشتر خانه‌ها با نگرانی به استقبال رمضان می‌روند؛ زیرا قیمت‌ها رو به گرانی نهاده است و سنت‌های مسلمانان، ماه روزه را به ماه خوراک تبدیل کرده و هزینه‌ها در آن بیش از دیگر ماه‌های سال شده است. بر مسلمانان لازم است که سنت‌های مبتنی بر اسراف را تغییر دهند. باید رنگ و بوی عبادت به ماه عبادت بازگردد و معنای جهاد و توانایی مقاومت در برابر خواسته‌ها برجسته شود. خانه مسلمان وظیفه دارد برای خانواده خود غذا آماده کند، نه اینکه وارد رقابت‌های مادیِ بیهوده برای ارائه خوشمزه‌ترین و گران‌ترین خوراک‌ها شود. شرایط اقتصادی‌ای که امت ما از آن می‌گذرد، ما را به گونه‌هایی از صرفه‌جویی وادار می‌کند، نه به انواع لذت‌جویی‌ها! خانه‌ای که تنها در اندیشه خوراک دادن به بدن‌هاست، حیوان تربیت می‌کند؛ اما خانه‌ای که پاسدار شرافت، اطاعت و ادب است، انسان‌های سالم پرورش می‌دهد. خانه‌هایی که صاحب رسالت بزرگ بنا نهاد، همان‌هایی بودند که چهره جهان را دگرگون کردند. کجاست آن خانه‌های نورانی، در مقایسه با خانه‌هایی که شب‌ها پای برنامه‌های سرگرم‌کننده و غافل‌کننده تلویزیون بیدار می‌مانند، سپس چنان بر بسترهایشان می‌افتند که گویی پیکرهایی بی‌حرکت‌اند و جز برای خوردنی تازه یا تلاشی بی‌هدف بیدار نمی‌شوند؟! اکنون رمضان فرا می‌رسد و همراه آن دغدغه هزینه‌های سفره‌های رنگین، سرگرمی‌هایی برای حل معمای بیکاری، و پرسه‌زدن بر لبه‌های تمدنی که آکنده از گناه است، نیز می‌آید! امت ما از شکست‌های علمی، اخلاقی، صنعتی و تجاری رنج می‌برد؛ آیا از این بی‌حسی که اندیشه‌ها و اندام‌هایمان را منجمد کرده و ما را پشت سر کاروان‌های ملت‌های پیشرو افکنده است، بیدار خواهیم شد؟! ✍ محمد غزالی مترجم : هیوا راشدی

  • درک تفاوتها در تربیت آیا عادلانه است که یک ماهی را بر اساس توانایی‌اش در بالا رفتن از درخت قضاوت کنیم؟ این همان ظلم خاموشی است که گاهی در خانه‌ها و مدرسه‌هایمان مرتکب می‌شویم… وقتی هوش را فقط در حفظ کردن خلاصه می‌کنیم، برتری را به نمره گره می‌زنیم و موفقیت را با سرعت پاسخ‌دادن می‌سنجیم نه با عمق فهم. دهه‌ها پیش، نظریه‌ای مطرح شد که نگاه ما به انسان را دگرگون کرد: «Frames of Mind» که نظریه «Multiple Intelligences» را معرفی کرد و به سادگی می‌گوید: آدم‌ها نادان نیستند… بلکه متفاوت‌اند. ذهن انسان یک قالب واحد نیست، بلکه باغی متنوع است که در آن هر فرد بذری یگانه دارد؛ بذری که فقط به چشمی بینا و دستی پرورش‌دهنده نیاز دارد. زیباتر آن‌که انسان تنها یک نوع هوش ندارد؛ بلکه ممکن است چندین نوع هوش را با درجات متفاوت در درون خود داشته باشد که منتظر کشف و پرورش‌اند. طبق این نظریه، امروزه هشت نوع اصلی هوش شناخته شده است و با پیشرفت پژوهش‌ها، احتمال افزایش آن‌ها نیز وجود دارد. این هوش‌ها کدام‌اند؟ ۱. هوش زبانی: استعداد کلمه… توانایی بیان، نوشتن، متقاعدسازی و سخنوری، همراه با قدرت ذاتی در یادگیری زبان‌ها و درک سریع ساختار آن‌ها. ۲. هوش منطقی-ریاضی: استعداد تحلیل و اعداد… علاقه به حل مسئله، عشق به معادلات و دیدن ارتباط میان پدیده‌ها. ۳. هوش بصری-فضایی: استعداد تصویرسازی… توانایی تخیل، طراحی، نقاشی و درک ابعاد و رنگ‌ها. ۴. هوش بدنی-حرکتی: استعداد جسم… یادگیری از طریق حرکت و مهارت در ورزش، تئاتر یا کارهای دستی. ۵. هوش اجتماعی: استعداد ارتباط… درک دیگران، خواندن احساساتشان و تعامل مناسب با تفاوت‌های شخصیتی. ۶. هوش درون‌فردی: استعداد خودآگاهی… شناخت عمیق از خود، مدیریت احساسات و تصمیم‌گیری آگاهانه و مطمئن. ۷. هوش طبیعی: استعداد مشاهده… هماهنگی با طبیعت و درک جزئیات گیاهان، حیوانات و فصل‌ها. ۸. هوش وجودی (در حال پژوهش): استعداد تأمل در پرسش‌های بزرگ زندگی و معنای هستی. فرزند شما ممکن است هم‌زمان چند نوع هوش داشته باشد… شاید در زبان توانمند باشد، در روابط اجتماعی محبوب، و هم‌زمان قدرت مشاهده و تحرک بالایی داشته باشد. مهم این است که جست‌وجو کنیم، نه اینکه قضاوت کنیم. مربی موفق کسی نیست که یک مسیر واحد را بر فرزندان تحمیل کند؛ بلکه کسی است که توانایی‌هایشان را بشناسد، تشویق کند و بر آن‌ها نور بتاباند—حتی اگر امروز نتواند آن‌ها را به طور کامل حمایت کند. نام بردن و توضیح دادن این توانایی‌ها برای کودک، هدیه‌ای است که شاید روزی در دستان فردی دیگر یا در شرایطی دیگر شکوفا شود. الگوی ما در این مسیر، محمد ﷺ است؛ که مسئولیت‌ها را به افراد شایسته— حتی اگر جوان بودند—می‌سپرد و برخی جوانان را بر بزرگان مقدم می‌داشت، زیرا توانایی‌ها را به‌روشنی می‌دید و هرکس را در جایگاه مناسب خود قرار می‌داد. پس چرا فرزندانمان را چنان تربیت می‌کنیم که گویی نسخه‌ای یکسان‌اند؟ و چرا دانش‌آموزانمان را طوری آموزش می‌دهیم که انگار همگی از یک قالب بیرون آمده‌اند؟ تربیت حقیقی آن نیست که در هر زمین تنها یک درخت بکاریم؛ بلکه آن است که باغی متنوع بیافرینیم و هر نهال را متناسب با نیازش آبیاری کنیم. شاید در خانه‌ات نابغه‌ای باشد… اما هنوز درِ درست را به روی او نگشوده باشی. ✍ استاد عبدالکریم بکار ترجمه : هیوا راشدی

  • Video from hiva

  • چگونه خانه هایمان را با تربیت بسازبم اولین قدم برای ساختن خانه‌ای متعادل بسیاری از خانه‌ها کمبود محبت ندارند و دلسوزی برای فرزندان هم در آن‌ها کم نیست؛ اما خسته می‌شوند، چون با واکنش‌های لحظه‌ای اداره می‌شوند. ناگهان عصبانی می‌شویم، ناگهان فریاد می‌زنیم، ناگهان تصمیم می‌گیریم، و بعد می‌پرسیم: چرا خانه آرام نمی‌شود؟ اولین قدم برای ساختن خانه‌ای متعادل این است که کمی قبل از عمل کردن، مکث کنیم. یک مثال ساده: کودکی چیزی را در خانه می‌شکند. واکنش سریع: عصبانیت، سرزنش، کلمات تند. اما اگر لحظه‌ای توقف کنیم، صحنه عوض می‌شود: می‌پرسیم: آیا عمداً شکست؟ در حال بازی بود؟ ترسیده بود؟ وقتی مکث می‌کنیم، از تنبیه به فهم می‌رسیم، و از هیجان و عصبانیت به تربیت. خانه‌ها با صدای بلند ساخته نمی‌شوند، بلکه با آگاهی آرام، قدم به قدم… به اذن خدا. ✍ استادعبدالکریم بکار تر جمه : هیوا رتشدی

  • برخی از صفات پیامبر برگزیده ﷺ پیامبر اسلام، حضرت محمد ﷺ، دارای صفات بزرگ و والایی بود که او را از دیگران متمایز می‌کرد. این صفات در قرآن کریم، سنت نبوی، و در سخنان صحابه گرامی و اهل‌بیت ایشان (رضوان‌الله علیهم) بیان شده است. از مهم‌ترین این ویژگی‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: راستگویی: پیامبر ﷺ در گفتار و کردار کاملاً راستگو بود و حتی پیش از بعثت، به «صادق امین» شهرت داشت. امانت‌داری: پیش از اسلام نیز به امانت‌داری معروف بود و مردم اموال و امانت‌های خود را به او می‌سپردند. تواضع: با وجود مقام والایش، بسیار فروتن بود؛ در کنار یارانش می‌نشست، با آنان همچون برابر رفتار می‌کرد و در کارهایشان مشارکت داشت. مهربانی: خداوند متعال فرمود: «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم». او نسبت به خانواده، یاران، دشمنان و حتی حیوانات مهربان بود. بردباری: بسیار بردبار و شکیبا بود؛ جز برای خدا خشمگین نمی‌شد، آزارها را تحمل می‌کرد و در مجازات شتاب نمی‌نمود. عدالت: در میان مردم به عدالت رفتار می‌کرد و با کسی تبعیض قائل نمی‌شد. خود فرمود: «اگر فاطمه، دختر محمد، دزدی می‌کرد، دستش را قطع می‌کردم.» سخاوت: بسیار بخشنده بود؛ هیچ نیازمندی را رد نمی‌کرد و همچون کسی می‌بخشید که از فقر نمی‌ترسد. شجاعت: در میدان‌های نبرد استوار و دلیر بود؛ صحابه می‌گفتند در سخت‌ترین لحظات به او پناه می‌بردند. حیا: نهایت حیا را داشت؛ جز آنچه شایسته بود نمی‌گفت و نمی‌کرد و حیا در چهره‌اش نمایان بود. گذشت و بخشش: در روز فتح مکه، با وجود همه آزارهایی که دیده بود، قریش را بخشید و فرمود: «بروید که همگی آزادید.» زهد: نسبت به دنیا بی‌اعتنا بود؛ بر حصیر می‌خوابید، زندگی ساده‌ای داشت و دیگران را بر خود مقدم می‌داشت. صبر: در راه نشر اسلام، بر آزارها و سختی‌ها صبر کرد و یارانش را نیز به شکیبایی فرا می‌خواند. تقوا: باتقواترین مردم بود؛ شب‌ها به عبادت می‌ایستاد و در همه اوقات به یاد خدا بود. حکمت: در رفتار و تصمیم‌گیری‌ها حکیمانه عمل می‌کرد و مشکلات را با تدبیر و روش‌های مسالمت‌آمیز حل می‌نمود. نیک‌خویی: با همه مردم با اخلاقی والا رفتار می‌کرد؛ چنان‌که حضرت عایشه (رضی‌الله‌عنها) فرمود: «اخلاق او قرآن بود.» این‌ها بخشی از صفات پیامبر ﷺ است که او را الگوی کامل مسلمانان در همه جنبه‌های زندگی قرار داده است. خداوند متعال درباره‌اش می‌فرماید: «و بی‌گمان تو بر خُلقی عظیم قرار داری" ✍ دكتر محمد صلابي ترجمه : هيوا راشدي

  • تفاوت میان عقل و نفس «عقل‌های انسانهای سالم در آفرینش خدا با یکدیگر توافق دارند، اما خداوند میان نفس‌های آنان و گرایش‌ها و خواسته‌هایشان تفاوت قرار داده است. عقل آفریده نشده تا میل و خواسته داشته باشد، بلکه آفریده شده تا راه بنماید، هدایت کند، بیندیشد و راه را به صاحبش نشان دهد. امّا نفس برای خواستن، میل ورزیدن، دوست داشتن و تنفر داشتن، شاد شدن و اندوهگین گشتن، راضی شدن و خشم گرفتن آفریده شده است. عقل، درستی و نادرستی را به نفس نشان می‌دهد و میان بدی و خوبی، سود و زیانِ برخاسته از طبیعت‌ها، خواهش‌ها و حالاتش تمییز می‌دهد؛ و این بسته به اندازهٔ دانایی، شناخت، تجربه و آزمودگیِ عقل در این زندگی است.» ✍ عبدالعزیز طریفی مترجم : هیوا راشدی

  • دکتر عبدالفتاح أبو غدّه، رحمة‌الله علیه، گفته است: «اگر اتفاقاً کتابی تألیف کردی، یا پژوهشی نوشتی، یا مسئله‌ای را تحقیق و بررسی کردی، هرگز چنین مپندار که آغاز تاریخ آن هستی، یا نخستین کاشف آن، یا پدیدآورنده‌ی وجودش. آنچه خداوند به تو عنایت کرده است ـ اگر واقعاً چنان‌که می‌پنداری درست و استوار باشد ـ بر پایه‌ی تلاش پیشینیان است: بر نبوغ آنان، بر کوشش‌ها و فداکاری‌شان در عرصه‌ی علم، در گردآوری و تنظیم و ضبط و تحقیق. اگر آنان نبودند، تو هیچ نبودی. آنان با دانش و فضل و صبر و آثارشان، پر و بالت را گشودند، چشمانت را بینا کردند، گوش‌هایت را باز کردند، و عقل و فهمت را استوار ساختند. تو نیکی‌ای از نیکی‌های آنان هستی؛ چه خود بدانی، چه ندانی!» [صفحات من صبر العلماء، ص ۳۸۶]

  • ترازوی گمشده… خوانشی قرآنی از فروپاشی عدالت بین‌المللی محمد الشبراوی حسن منتشرشده در: ۲۰ اکتبر ۲۰۲۵ در جهانی که شعارهای آزادی، عدالت و حقوق بشر بر سر زبان‌هاست، تناقضی آشکار پدیدار می‌شود، آن‌گاه که این شعارها با واقعیت میدانی برخورد می‌کنند. پس از آنکه ماشین جنگی از حرکت ایستاد و صدای بمباران موقتاً خاموش شد، غزه همچنان پابرجاست؛ نه تنها به‌عنوان سرزمینی محاصره‌شده، بلکه به‌مثابه آینه‌ای که میزان انحراف در ارزش‌ها و معیارهایی را بازتاب می‌دهد که نظام بین‌الملل بر آن بنا شده است؛ نظامی که «قانون» در آن بیش از آنکه در خدمت عدالت باشد، در خدمت قدرت است. در میان این هیاهو، پرسشی بنیادین پدید می‌آید: از «ترازویی» که خداوند هنگام برافراشتن آسمان آن را نهاد و فرمود در آن ستم نکنید، چه باقی مانده است؟ ترازوی قرآنی… مفهومی فراتر از قانون عدالت در منطق قرآن، نه یک اقدام حقوقی یا موعظه اخلاقی گذرا، بلکه جوهر نظام هستی، اساس پایداری جوامع و ضمانت بقای تمدن‌هاست. خداوند در سوره الرحمن می‌فرماید: «وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ * أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ». ترازو در اینجا تنها دو کفه‌ی عدالت یا ابزار تجارت نیست، بلکه نظامی کیهانی و اخلاقی است که از سوی خداوند نازل شده تا توازن در جهان و در روابط اجتماعی و سیاسی برقرار بماند. همان‌گونه که مفسران گفته‌اند، ترازو معیار عدالتی است که بدون آن عالم سامان نمی‌گیرد. و خداوند در سوره حدید می‌فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». پس ترازو همراه با پیامبران نازل شد تا مردم بر پایه قسط و عدالت برخیزند؛ عدالتی که هویت و وابستگی نمی‌شناسد، بلکه تنها به حق نظر دارد. اگر تمدن غرب عدالت را در چارچوب قانون وضعی محدود کرده، مفهوم قرآنی گسترده‌تر است و ابعاد اخلاقی و فطری را نیز در بر می‌گیرد؛ جدایی میان شریعت الهی و وجدان انسانی را نمی‌پذیرد. عدالت در تصور قرآنی تابع مصلحت و قدرت نیست، بلکه پیش از آن‌هاست و جهت‌دهنده‌ی آن‌ها. ترازو در تاریخ اسلامی… از وحی تا واقعیت امت اسلامی در دوران شکوفایی خود درک کرد که عدالت نه انتخابی سیاسی، بلکه ضرورتی شرعی است. از همان هنگامی که پیامبر اکرم ﷺ دولت مدینه را بنیان نهاد، ترازو در قلب پروژه نبوی قرار گرفت. شهروندی در دولت پیامبر محدود به مسلمانان نبود؛ یهودیان و مشرکان نیز در چارچوب «منشور مدینه» حضور داشتند؛ نخستین قانون اساسی مدنی در تاریخ که بر پایه حق بنا شده بود، نه صرفاً بر پایه ایمان. خلفای راشدین نیز همین مسیر را پیمودند. هنگامی که پسر والی مصر بر مردی قبطی ستم کرد، عمر بن خطاب گفت: «از چه زمانی مردم را بنده خود گرفته‌اید، در حالی که مادرانشان آنان را آزاد زاده‌اند؟» او نپرسید قربانی چه دینی دارد، بلکه ترازو را معیار قضاوت نهاد. در تاریخ قضایی اسلام، قاضی گاه خلیفه را نیز در دادگاه حاضر می‌کرد. چنان‌که شُریح قاضی با عمر چنین کرد، و علی بن ابی‌طالب در دادگاهی با مردی یهودی محاکمه شد و به نفع خصم حکم داده شد، زیرا شاهدی در دست نداشت؛ گرچه علی، امیرالمؤمنین بود. فروپاشی معیارها در عصر سلطه اگر ترازو در برهه‌هایی از تاریخ اسلامی کمرنگ شد، در دوران معاصر زیر پای قدرت له شده است. جهانی که شعار حقوق بشر سر می‌دهد، خود در برابر جنایات جنگی سکوت می‌کند؛ نمونه‌ی آشکار آن، آنچه در فلسطین و غزه رخ داده است. در این جهان بمباران بیمارستان‌ها، گرسنگی دادن به غیرنظامیان و قطع آب و برق برای یک ملت کامل توجیه می‌شود. چگونه می‌توان ویرانی و کشتار مردم بی‌دفاع را توجیه کرد؟ با کدام ترازو دفاع از سرزمین «تروریسم» نام می‌گیرد و اشغالگر «مدافع خود»؟ با واژگون شدن ترازو، بی‌عدالتی دیگر حادثه‌ای گذرا نیست، بلکه «نظامی جهانی» شده است که تبعیض را نهادینه و ظلم را قانون‌مند می‌کند. عدالت به امتیازی برای قدرتمندان تبدیل شده، حمایت از قاتلان تضمین می‌شود و مظلوم بی‌پناه می‌ماند. رسانه‌ها نیز روایت را از زاویه‌ای واحد نقل می‌کنند؛ قربانی را اهریمن می‌سازند و متجاوز را می‌آرایند. از سیره نبوی تا غزه… ترازویی که تکرار می‌شود در غزوه احزاب، مدینه از سوی نیروهای گوناگون محاصره شد، همان‌گونه که امروز غزه محاصره است. شرایط سخت بود تا آنجا که منافقان گفتند: «ما وعدنا الله ورسوله إلا غروراً». اما مؤمنان گفتند: «هذا ما وعدنا الله ورسوله وصدق الله ورسوله». بخش ۱

  • 19 сент. 2025 г.39443из yahyanawzarjaf

    🔴ناتوانن ڕاستیەکان بۆمباران بکەن #ژێرنوسی_کوردی سەیرکەن چۆن جیهان خرۆشاوە دژی زایۆنی 💎بڵاوی بکەرەوە ببەرە بەدیلی کەناڵەکان

  • حقیقت اسلام برخی از مردم هستند که تنها به شکل و ظاهر اسلام اهمیت می دهند نه حقیقت و جوهر آن ؛ و بیش از هر چیز به ظواهر دین می‌پردازند: مثل رها کردن ریش و بلند کردن آن، کوتاه کردن لباس، به دست گرفتن مسواک، چسباندن پا به پا در نماز، گذاشتن دست‌ها روی سینه یا بالای ناف هنگام قیام، نشسته نوشیدن و نه ایستاده، حرام دانستن همه انواع آواز و موسیقی، واجب شمردن نقاب بر زنان و مانند این امور. اینها همگی مسائلی هستند که بیش از آنکه به حقیقت و درون‌مایه دین مربوط باشند، به ظاهر آن مربوط می‌شوند. و من دوست داشتم برادرانم به جای اینکه بیشترین توجه خود را صرف ظاهر و شکل کنند، بیش از همه به گوهر و روح تعالیم اسلام توجه می‌کردند. زیرا اسلام یک عقیده است:  که جوهر آن توحید؛ و عبادتی است: که جوهر آن اخلاص؛ و معامله ای است: که جوهر آن صدق؛ و اخلاقی است: که جوهرش رحمت؛ و قانونی است: که جوهرش عدالت؛ و عملی است: که جوهرش درست‌کاری و اتقان؛ و ادبی است: جوهرش سلیقه و ذوق؛ و رابطه ای است:که جوهرش برادری؛ و تمدنی است: که جوهرش تعادل می باشد. پس هر کس توحید را در عقیده ضایع کند، و اخلاص را در عبادت، و صدق را در معامله، و رحمت را در اخلاق، و عدالت را در قانون، و درست‌کاری را در عمل، و ذوق را در ادب، و برادری را در روابط، و تعادل را در تمدن؛ در حقیقت گوهر اسلام را از دست داده است، هرچند به ظواهر و اشکال ظاهری چنگ زده باشد. و این سخن صرفاً ادعایی بی‌دلیل نیست، بلکه دلایل آن در قرآن و سنت فراوان است. رسول خدا (ص) فرموده‌اند: «چهار ویژگی اگر در کسی باشد، او منافق خالص است؛ هرچند نماز بخواند و روزه بگیرد و ادعا کند که مسلمان است. و اگر یکی از این صفات در او باشد، در او بخشی از نفاق هست تا آن را رها کند: وقتی سخن می‌گوید دروغ بگوید، وقتی امانتی به او سپرده شود خیانت کند، وقتی پیمان بندد پیمان‌شکنی کند، و وقتی دشمنی کند از حد بگذرد و فاجرانه رفتار کند.» (روایت متفق‌علیه) ✍ دکتر یوسف الفرضاوی ترجمه : هیوا راشدی

  • ابو عبیده؛ ابرمرد نقابدار سلام بر تو ای ابو عبیده، ای بزرگ‌مرد قهرمان که طنین صدایت رساتر از غرش هر موشکی بود و قدرت کلامت فراتر از هر بمب. هرگاه لب به سخن می‌گشودی، بارقه‌ی امید را در دل مؤمنان روشن می‌کردی و لرزه بر اندام غاصبان صهیونیسم و نظام فاسد جهانی می‌انداختی. جرم تو این بود که اسرار این نظام تباه حاکم بر جهان را آشکار ساختی و پرده از چهره‌ی دروغین آنان برداشتی؛ جرمی نابخشودنی در نگاه صاحبان قدرت. سال‌هاست که این گرگ‌ها در پوستین بره بر مردم می‌تازند، و امروز ماهیت واقعی‌شان برای جهانیان برملا شده است. بی‌خردان امور را تنها با اسباب مادی تحلیل می‌کنند، اما شما ــ آن گروه اندک که قرآن از آن با تعبیر «فئة قليلة» یاد می‌کند ــ با نگاه ایمان و اعتماد به وعده‌های الهی، حقیقت را می‌دیدید. سوگند به خدا، نمی‌دانم چگونه تو را توصیف کنم؛ چرا که شما فرزندان غزه فراتر از واژگانید و والاتر از هر تعبیری. اگر بگویم شجاع بودید، شجاعت در برابر شما کوچک است؛ اگر بگویم صبور، صبر در پیشگاه شما خم می‌شود. تنها می‌دانم شما امت برگزیده‌ی خدایید تا حجتی بر دیگران باشید. شیخ محمد غزالی نقل می‌کند که روزی پس از مدتی فراق، امام حسن‌البنا را در آغوش گرفت و دید که بار مشکلات امت، همچون کوه یخ، جسم او را آب کرده است. من نیز وقتی رنج‌های اهل غزه را مرور کردم و تو را دیدم، همین حال را در تو یافتم؛ چرا که این همه درد و رنج، کوه‌ها را هم متلاشی می‌سازد. تو پیام این ملت ستم‌کشیده را به ما و جهانیان رساندی و بر ما و بر این حاکمان دنیاپرست ــ که حب جاه و مقام، غیرتشان را سست کرده و گوششان را از شنیدن قصه‌ی محنت و رنج شما ناشنوا ساخته است ــ اتمام حجت کردی. حال تو همانند آن مردی است که خداوند در سوره‌ی یاسین از او یاد می‌کند؛ کسی که پیام حق را رساند، شهید شد و سپس در عالم بالا گفت: «يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ.» آری، شما از دردها و رنج‌ها رستید و اکنون در مقام والایی هستید که خداوند به شما عطا کرده است: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * ‏فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِيمٌ،  ‏الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ..» گویی این آیات در شأن شما نازل شده است. خوشا به حالتان که وعده‌ی پروردگار را با دل و جان باور کردید، به ندای آن لبیک گفتید و سبک‌بال به سوی آسمان پر کشیدید. اکنون در نعیم جاودان نزد «ملیک مقتدر» آرام گرفته‌اید. و بدا به حال آنان که متاع اندک دنیا آنان را زمین‌گیر ساخت و شوق پرواز به سوی بهشت بیکران خداوند را از ایشان گرفت. ما باید به حال شما غبطه بخوریم که جان خود را با خدا معامله کردید و سود حقیقی را بردید. در آن روز که همه برانگیخته شویم، خواهیم دانست شما چه اندازه سعادتمند و دیگران چه اندازه زیانکار بودند. من به وعده‌ی خدا ایمان دارم، مگر اینکه ما شرایط تحقق آن را فراهم نکنیم. اما یقین دارم که نصرت الهی در راه است و پیروزی، از آنِ حق خواهد بود. ✍ هیوا راشدی