یک عدد هِ جیمی پِریم...
Статистикаهِ جیمی... . من؟! مرثیه خوانِ دلِ دیوانه خویشم... .
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 164
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یه پیام یاداوری برای یکی از کارای فردا برا همکارم فرستادم. دارم به گه خوردن میفتم بابتش :/ عجبااااا آدمو به گه خوری میندازن :/
کم ما رو قبول کن، کم ما رو زیاد کن. ان شاالله محرم و صفر سال بعد هم، مشکیپوش عزات باشیم عزیزم. *. ربیعتون مبارک ❤️
واقعا از اینکه قرار نیست برا فردا صبح آلارم بذارم، خوشحالم.
۲۰ مرداد نه تنها تولد خواهرم و همسرمه، بلکه تولد رییسم هم هست. به راستی ۲۰ مردادی ها از جان من چه میخواهند؟! -___-
دیگه این شب خوابیدنا و صبح خواب موندنا و عجله برا تاخیر نخوردن ها رو برنمیتابم 😭
انقدر مرخصی گرفتم این ماه و ماه های قبل، که دیگه حتی نمیتونم فعلنا مرخصی ساعتی بگیرم.
دارویی که ۵ ساله دارم مصرف میکنم یکدفعه نیست شده. داروخونه آشنا سراغ دارید بتونه جور کنه؟ 😭
جمعه واقعا روز کسل کننده اما عجیبیه.
گفتی که غمت مدام باشد، باشد.
دمنوش گذاشتم دم بیاد. دلم میخواست همین دمنوش رو میبردم تو محوطه خوابگاه، این بچه و این دختر هم میومدن، با هم دمنوش میخوردیم و صحبت میکردیم. فکر کنم یه چیزهایی قراره دیگه حسرت بشه برام و تکرار نشه...
یهو الان یادم اومد چندین ماه پیش، یکی استوریمو ریپلای کرد و گفت صورتت داره میترکه از بس تپل شدی، دوباره قلبم خیلی به درد اومد.
میدونم روحاً خیلی خستهتر از این هم بودم و خیلی مونده که بخوام بگم واقعا درموندهم، ولی من خیلی خستهم خداجون، بیا بغلم کن، جوری که قلبمو بچسبونی به قلبت و باهام حرف بزن خدا.
مثل جدت حسین، تبدیل به «معنا» شدی … و معانی هرگز نمیمیرند …
خودم یه ور مریض افتادم، شوهرم یه ور مریض افتاده.
بالاخره اسرائیل نابود خواهد شد...
خودم یه ور مریض افتادم، شوهرم یه ور مریض افتاده.
حسابی سرما خوردم، ولی روم نمیشه فردا رو هم از رییسم مرخصی بگیرم 😭😭😭
حسابی سرما خوردم، ولی روم نمیشه فردا رو هم از رییسم مرخصی بگیرم 😭😭😭
از ساعت ۲ دیشب تو اتوبوسیم و هر چی فحش بلدم رو میخوام به این راننده بدم. اما خب عزیزم، بیابانگردمان کردی، ولی زینب پشیمان نیست...
۰۵/۰۵/۰۶ ؟! کنار قدم های جابر، سوی نینوا رهسپاریم...