🌼 گلستان کرمانشاه 🌼
Статистика- Последний пост
- 26 авг. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 97
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چه برایت بنویسم؟! که هرگاه خواستم برایت بنویسم، احساس کردم که قلبم از جایش کنده خواهد شد تا در سینه تو بنشیند... #غسان_کنفانی
چشمهایت ... خانهی من است وقتی دنیا به ما تنگ میشود و از درد به ستوه میآییم ...! #فاروق_جویده
видео или голосовое, без подписи
هر شکاری شود از جنگلِ شهباز گرفت جز دو چشمت که دل از وی نتوان باز گرفت #نیر_تبریزی
به تو میاندیشم و رویای با تو بودن نه آمدنت وعدهای است برای دیدار نه نیامدنت طاقتی است برای تا تو نبودن. . قلبم را با شاخههای زیتون پیوند میزنم با روسری سفید زیر آفتاب تند ملاقات میایستم آنقدر که هر فردایی فردای دیگری برای دیدار باشد. تو را در شلوغی ذهنم جستجو میکنم کنار آیینهای که هنوز محو نگاه آخر توست...! ✍#زری_محمدپور
видео или голосовое, без подписи
آنقدر تلخی كه من از هجر, امشب ديده ام شربت وصـل ابد شيرين نسـازد كام من #مولانا_لطفی_تبریزی
؏شـق من و تو ؟ ... آه این هم حڪـایتی ست اما، در این زمانه ڪـه درمانده هر ڪـسی از بهر نان شب ، دیڪَـر برای ؏شـق و حڪایت مجال نیست ...!! #هوشنگ_ابتهاج
رفتی و هیچ نفهمیدی که من برای لبخندهای ساختگی بعد از تو، چه گریههایی را به جان خریدم.. #عادل_رستمکلایی👌❤️
می سرایم "تو" و چشمان "تو" را نه سپیدی نه غزل تویی آن شعر دل انگیز و بلند که پر از مثنوی بارانی منم آن شاعر بیدل که فقط برق چشمان تو را می بیند سبک من عاشقی و قافیه ام دلتنگی ست منم آن مست و پریشان نگاهت که دلم "تو" و "احساس تو" را می خواهد #فروغ_فرخزاد
💚 دلبری دارم که نامش ساغر دردانه است خانه اش گلخانه جایش گوشه میخانه است تا سحر ازباده ها مست وغزلخوان میشود بوی عطرش چون نسیمی از گل و گلخانه است #ناشناس
видео или голосовое, без подписи
💚 تو تنها یک اتفاق نبودی تو زندگی بودی شعر بودی مهتاب بودی و گهگداری هم باران تو یک جان تازه برای من بودی #محمـد_بشیرے
видео или голосовое, без подписи
تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد من گرفتار کمندم تو چه دانی که سواری #سعدی
دیدار من و او، چه سرانجام قشنگی: همصحبتی شعله و باد، آتش و اسفند #مژگان_عباسلو
گر در میان نباشد پای وصال جانان مردن چه فرق دارد با زندگانی ما ترک حیات گفتیم کام از لبش گرفتیم الحق که جای رشک است بر کامرانی ما #فروغی_بسطامی .
جهان از چشمهای تو شروع میشود و جايی در امتداد آشفتگیِ موهات به باد میرود...🤍 .
هر کجا گل کرد داغی، بر دل دیوانه سوخت این چراغ بیکسی تا سوخت، در ویرانه سوخت مژدهی وصل تو شد غارتگر آسایشم خواب در چشمم همان شیرینی افسانه سوخت وضع دنیا هیچ بر دیوانه تأثیری نکرد بیشتر این برقِ عبرت خرمن فرزانه سوخت #بیدل_دهلوی
عشـقِ ممنوعه زما جام وفا میخواهد شوکران نوش که این جام جفا میخواهد #مهتاب_مقدم