- Последний пост
- 4 мая 2025 г.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Mel: میدونم دنیا قانون داره، ولی خب... منم خلاقیت خودمو دارم، نه؟ هرجا نتونستم راه برم، یه مسیر کشیدم. گاهی با یه مداد، گاهی با خامه قنادی و گاهی با رد پا. آینده مثل یه غار تاریکه که مجبورم دست خالی سراغش برم، ولی خودم هنوز دنبال جادو میگردم؛شاید ته یه کوچه خاکی، یا...
سکوت یک ملکه: همیشه خودم، خودمو از لای آوارِ درد بیرون کشیدم؛اونا فقط دیدن که ایستادم، نه اینکه چطور هر بار از نو ساخته شدم. اما شبایی هست که عقل به سکوت پناه میبره،دل به گریه،و روحم…به فراموشی. اون موقع دیگه نمیفهمم با کی دارم میجنگم. شاید...
Kuro: میدونی؟ بعضی چیزا نه ترمیم میشن، نه فراموش.فقط یه روز میرسه که دیگه نمیخوای براشون بجنگی. سکوت میکنی، نگاهت خالیتر از همیشهست، و اون لحظهست که...
بید نعنا: گاهی باید بذاری همه چیز از دست بره، شاید همین یعنی زندگی. وقتی دیگه نمیتونی چیزی رو کنترل کنی، فقط باید بگذری و منتظر باشی، تا یه روز چیزی بهت برگرده که ...
Mon paradis: همه توی این دنیا دنبال چیزی میگردن که هیچ وقت پیدا نمیکنن. یه لحظهی خاص که فکر میکنن همه چیز درست میشه.اما همیشه...
Be honest: They smile too easily, speak too sweetly; and still wonder why no one takes them seriously. Strange how loud masks can be. But then again, maybe the silence after they fall is what really ...
The loneliness of his soul: همیشه همینطوری بود. هیچوقت به چشمام نگاه نمیکرد. هیچوقت به نظر نمیرسید مخاطب حرفاش من باشم؛ولی نفر سومی هم نبود. حرف زدن باهاش لذتبخش بود. حرفایی فراتر از فرهنگ اون دوره میزد. همیشه همه چیزو میدونست. ولی ماجرای اصلی از وقتی شروع شد که برای اولینبار مسیر نگاهش رو دنبال کردم...
Ven: Okay, I’m stuck juggling game levels, math nightmares, and this girl who lives rent-free in my head.I watch her laugh through a screen, not knowing she’s the only thing holding me together. کنکور’s a prison, the world’s too loud, and I’m tired of pretending. Maybe if I save enough checkpoints, maybe if I level up enough times, she’ll notice. Or maybe...
Maho no katarite: گاهی فقط یه نسیم کافیه تا یه خاطرهی خاکخورده از گوشهی ذهنم بیدار شه. من همونم که از سکوت، ترانه میسازه از دل خستگی، قصه درمیاره و از یه نگاه، هزار تا فرضیه. راستش نمیدونم امشب قراره دوباره کدوم داستانو بنویسم؛ فقط میدونم که…
Forest fairy: خب آره، من عوض شدم. نه چون جهان قشنگتر شده؛ چون خستهم از جنگیدن تو باتلاقِ آدمای اشتباه. دیگه قرار نیست با هر "دوست دارم" ذوق کنم، یا با هر "نمیفهممت" فروبپاشم. منو حالا با چشمهای بسته هم میشه دید. حالا ...
Avante: میخندی، میگی اردکه دیوونس. ولی اون همه چی رو دیده.وقتی من بلند بلند میخندم، ساکتتر میشه. جوری نگام میکنه انگار چیزی رو یادشه که من دارم فراموشش میکنم. اون شبایی که با خودم حرف زدم، فریاد زدم. اون فقط روی آب شنا نکرد،نگام کرد. براش خرده نون میندازم، ولی هیچوقت نمیره. شاید دنبال غذا نیست.شاید داره صبر میکنه واسه روزی که دیگه فیلم بازی نمیکنم و میگم: ...
Dickson: I'm too damn tired to yank your pants over your head, youngster. Anyway, they call me...
Gambling hell: دیگه واقعا از حرفاتون خستم. از کارهای تکراری تون بیزارم.نمیفهمم چرا فقط نمیتونین آروم بمونین. انگار طلسم شدین تا همیشه...
Whybie : امیدوارم دنیا متوجه بشه من هیچوقت به تصمیم خودم این نقشو تو داستان نداشتم. من فقط ...
Blue mind: اینبار باورم کن. حالا من حاضرم همه چیزمو از دست بدم تا تبدیل بشم به...
راستی کامل شده دیالگوتونو بنویسین تو چنلتون یا اگه نخواستین، برا خودم تو ناشناس بفرستین خیلی مشتاقم ببینم ✨
Asuka: And now the guitar has strum its final cord. Keep playing with bloody fingers until...
High in the moonlight: We would always be able to know each other’s mind,without using a word. Do you think that will still work now? Or...
(عکسه صرفا چون جالبه.) چالش! اینو فور کنین هرجا که ببینم، و منم با توجه به حس و حالش براتون دیالوگ خودتونو مینویسم تا کاملش کنین. ممکنه یک خط باشه یا یه پارگراف؛ کاملا بستگی به جو داره. اگر چنلتون پرایوت بود یا کلا کاری داشتید هم ناشناس بیوعه آره خلاصه دیگه.