tgindex
انجمن جامعه شناسی ایران-دفتر دانشگاه ایلام

انجمن جامعه شناسی ایران-دفتر دانشگاه ایلام

Статистика
Последний пост
4 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
242
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
147
24 постов
Вовлечённость
60,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
97
1/48двое суток
111
1/72трое суток
119

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🔸محسن فیض اللهی 🔹زبان رمز آلود سیاسی 👈(کالبد شکافی فرمان قتل امیرکبیر) متن دستور قتل امیرکبیر، یکی از نمونه‌های بارز «زبانِ رمزآلود سیاسی» در دوران قاجار است. در آن دوران، به دلیل ملاحظات سیاسی، سلسله‌مراتب دربار و ترس از ایجاد آشوب یا خشم عمومی، دستورات بسیار حساس، مانند اعدام یا تبعید، هرگز به صورت مستقیم و صریح نوشته نمی‌شدند. اگر بخواهم این متن را از لایه‌های پیچیده ادبی و اصطلاحات دربار خارج کنم، معنای آن چنین می‌شود: «خدمتگزاران و نگهبانانِ دربار، و حاج علی‌خان (از نزدیکان خاص من)، مأمور هستید که به شهر کاشان بروید و میرزا تقی‌خان فراهانی (امیرکبیر) را به راحتی از این دنیا بردارید (او را بکشید). در انجام این کار، اجازه دارید از تمام قدرت و حمایتِ پادشاه استفاده کنید و بدانید که این کار، انجام وظیفه‌ای است که باعث افتخار شما نزد هم‌رده‌های خودتان خواهد بود». برای درک اینکه چرا این جملات انتخاب شده‌اند، باید کلمات کلیدی را کالبدشکافی کنم. ابتدا به کلمهٔ «راحت نماید» می‌پردازم، که به نظر من کنایه‌ٔ اصلی دستور قتل است. در زبان دیپلماتیک و دربار قدیم، برای کارهایی مثل کشتن، از کلماتی استفاده می‌شد که بار معنایی خشونت‌آمیز نداشته باشند. «راحت کردن» یعنی پایان دادن به حضور یک نفر، که در اینجا یعنی اعدام. کلمه بعدی همانا، «بین الاقران مفتخر» است. ناصرالدین شاه در اینجا گفته، این کار را انجام دهید و بدانید که در میان هم‌رده‌ها و مأموران دولتی، به عنوان کسی که وظیفه‌ٔ دشوار (اما لازم از نظر پادشاه) را انجام داده، مورد تحسین و افتخار قرار خواهید گرفت. این نوعی تشویق برای انجام یک جنایت سیاسی است. و کلمه بعدی «به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد» است که به معنای این است که در انجام این مأموریت، پناهگاه و حمایت کاملِ پادشاه (خسروانی) را دارید. ناصرالدین شاه خواسته با گفتن این عبارت بگوید که اگر با مشکلی مواجه شدید یا کسی اعتراض کرد، پادشاه پشت شماست و مسئولیتِ مستقیمِ این عمل را با لحنی غیرمستقیم پذیرفته است. حالا اگر با اقتفای به همان زبانِ رازآلود سیاسی که در ابتدا از آن یاد کردم، پیش برویم، منظور ناصرالدین‌شاه از این نوشتار روشن می‌شود. با منطق زبان راز آلود سیاسی باید گفت، این نوشته‌ای که به ناصرالدین شاه منسوب است، فراتر از یک دستور ساده، رعایت چند استراتژی است که در پایین به صورت کوتاه به آن اشاره می‌کنم. قطعا ناصرالدین‌شاه هم به این زبانِ رمز‌آلود آشنایی داشت، لذا او نمی‌خواسته مستقیماً بنویسد «امیرکبیر را بکشید». او می‌خواست اگر روزی این راز فاش شد، بتواند ادعا کند که دستور مستقیم برای قتل نداده، بلکه دستور به «رفع مشکل» یا «راحت کردن» داده است. این یک نوع فرار از مسئولیت اخلاقی و قانونی است. یا به بیان مفهومی‌تر می‌توانم گفت انجام مسئولیت از طریق واسطه. ناصرالدین شاه، با استفاده از واژگانی مثل «مفتخر» و «مراحم»، دارد یک توجیه اخلاقی برای مأموران دست‌وپا می‌کند. یعنی به مأموران می‌گوید که این کار یک جرم نیست، بلکه یک وظیفه‌ٔ ملی و سیاسی برای حفظ نظم است. او می‌خواهد مأموران با احساس گناه یا ترس، اقدام کنند، نه با میل به جنایت. در کل این متن، یک حکم اعدامِ به‌اصطلاح پوشش‌دار است که هدفش حذفِ یک رقیب سیاسی بزرگ، بدون استفاده از کلماتِ خشن و مستقیم است.

  • استاد محسن فیض اللهی زبان رمز آلود سیاسی (کالبدشکافی فرمان قتل امیر کبیر)

  • با سلام و احترام خدمت جناب آقای دکتر رشیدی عزیز و عرض خسته نباشید محضر دست‌اندرکاران خدوم نشر پرسمان، و «ئه‌نستیتو زانست زاگروس» در پاسداشت این اقدام، یادداشتی از موضعِ پژوهشگر «اندیشۀ‌ سیاسی» و «تاریخِ مفهومی» در بابِ بازگردانیِ اثرِ «قلعه حیوانات» به زبانِ کُردی جنوبی، تقدیم خوانندگانِ شریف، دنبال کنندگان «ئه‌نستیتو زانست زاگروس» و نشر پرسمان می‌‌کنم، باشد که کارگر افتد. به عنوان کسی که پژوهش و فعالیتِ علمی خود را بر حوزه‌هایِ اندیشۀ سیاسی، فلسفهٔ سیاسی و تاریخِ مفهومی متمرکز کرده‌، با مطالعهٔ مشخصاتِ منتشرشده از پروژۀ ترجمۀ رمانِ «قلعه حیوانات» اثر جورج اورول به زبانِ کُردی جنوبی توسط دکتر حجت رشیدی، بر آن هستم تا به تبیینِ اهمیتِ ساختاری و ماهیت این اقدام بپردازم. هرچند هنوز فرصتِ مطالعهٔ مستقیم و بررسیِ جزئیاتِ ادبیِ این متن را نیافته‌ام، اما از منظرِ تحلیلِ مفاهیم و ضرورت‌هایِ معرفتی، این پروژه را صِرف فعالیتی ادبی نمی‌دانم، بلکه آن را «ضرورتِ تحولی» برای زبانِ مقصد می‌‌خوانم. یکی از چالش‌هایِ بنیادین در مسیرِ توسعه‌ْ زبان‌ کُردی، محدود بودنِ منابعِ مکتوب و آثارِ کلاسیک برای مخاطبانِ بزرگسال است. آثاری که بتوانند همزمان نیاز به لذتِ ادبی و ضرورتِ آموزشِ مفاهیمِ عمیق را برآورده سازند. ترجمۀ اثری مشهور مانند «قلعه حیوانات» می‌تواند به خواننده نشان دهد که زبان کُردی جنوبی فقط زبان گفت‌وگوی روزمره نیست، بلکه قادر است روایت بلند را حمل کند، مفاهیم انتزاعی را بیان کند، طنز و تمثیل بسازد و با دیگر زبان‌ها وارد گفت‌وگو شود. این امر به‌ویژه برای نسل جوان و دانشجویان اهمیت دارد. در حوزۀ اندیشۀ سیاسی، مفاهیمی نظیرِ «استثمار»، «سلطه»، «تبلیغات»، «برابری» و «انقلاب» _که هستۀ مرکزیِ اثرِ اورول را تشکیل می‌دهند_ مفاهیمی نیستند که صرفاً از طریقِ انتقالِ معناییِ کلمات، منتقل شوند؛ بلکه این مفاهیم، نیازمندِ بستری از «ظرفیت‌هایِ زبانیِ تخصصی» هستند تا بتوانند در کالبدِ یک زبان، معنایِ خود را تثبیت کنند. از دیدگاهِ تاریخِ مفهومی، یک زبان زمانی به تواناییِ تحلیلِ پدیده‌هایِ پیچیدۀ اجتماعی و سیاسی می‌رسد که بتواند مفاهیمِ انتزاعی را به شکلی دقیق و نظام‌مند در نثرِ خود پذیرا شود. ادبیات ترجمه، یکی از راه‌های مهم رشد و تثبیت زبان‌هاست. هنگامی که آثار شناخته‌شدۀ جهان به کُردی _در معنای عام_ و کُردی جنوبی _در معنای خاص_ ترجمه می‌شوند، این زبان در حوزه‌هایی مانند علوم انسانی، رمان، فلسفۀ سیاسی، ادبیات تمثیلی، نقد اجتماعی و نثر معاصر، امکان بیشتری برای گسترش واژگان و ظرفیت‌های بیانی خود پیدا می‌کند. از این منظر، ترجمه اثر اورول، فقط انتقال یک اثر نیست، بلکه به توسعه و معیارمندشدن زبان مقصد نیز کمک می‌کند. در این راستا، انتخابِ اثرِ «قلعه حیوانات» و تلاشِ دکتر رشیدی در راستای ارائهٔ شرحِ واژگان به زبان کُردی جنوبی بر مبنای کُردی معیار فیلی متداول در ایلام و بغداد، گامی است هوشمندانه در جهتِ توسعه‌ٔ ظرفیت‌هایِ مفهومیِ زبانِ مقصد. این رویکرد، با ایجادِ پیوند میانِ گویش‌ها و ارائۀ معادل‌هایِ دقیق، زیرساخت‌هایِ لازم را برایِ ورودِ مفاهیمِ سیاسی و حقوقی به نثرِ کُردی فراهم می‌سازد. در واقع، این پروژه (به زعم بنده) در حالِ ایجادِ فرصتی است تا زبانِ مقصد، از سطحِ توصیفِ امورِ ملموس، به سطحِ «تحلیلِ مفاهیمِ انتزاعی» ارتقا یابد؛ بنابراین، این ارزیابی ناظر بر اهمیتِ استراتژیکِ این اقدام در جهتِ غنی‌سازیِ «سرمایۀ مفهومیِ». زبانِ کُردی است. با سپاس از دکتر حجت رشیدی، ناشر، و «انستیتو زانست زاگروس» که با نگاهی روشمند، مسیرِ توسعه‌ٔ ظرفیت‌هایِ بیانی و معرفتیِ زبانِ مادری [بخوانید زبان کُردی] را هموار می‌کنند. با اشتیاق، منتظرِ مطالعهٔ مستقیمِ این اثر هستم تا بتوان با نگاهی دقیق‌تر، به ارزشِ علمی و ادبیِ آن پرداخت. با احترامات فائقه محسن فیض‌اللهی تهران، مردادماه ۱۴۰۵

  • یادداشتی از استاد محسن فیض اللهی به پاس انتشار ترجمه کردی رمان قلعه حیوانات توسط دکتر حجت رشیدی

  • без подписи

  • استاد محسن فیض اللهی از منظر «فلسفه‌ٔ وجودی و معرفت‌شناختی» یادداشتی با عنوان "تاملاتی در مرگ آگاهی" در باره «ارزان شدن زندگی» نگاشته اند که تقدیم عزیزان شد. یادداشت زیر ملاحظه ای است از منظر «روایتِ تاریخی و سیاسی" که تقدیم می گردد ناصرالدین شاه  به تحریک عوامل خارجی و مزدوران داخلی، ابتدا امیر کبیر را به بهانه کثرت مشاغل و ایجاد فرصتی برای راحتی ، او را از صدارت عزل کرد و بعدها همان مزدوران از ترس بازگشت امیر کبیر به صدارت ، آنقدر در گوش شاه خواندند و امیر را سعایت کرند که شاه با قتل امیر کبیر موافق ات کرد. ناصرالدین شاه در دستور قتل امیرکبیر از استعاره "راحت نمودن" به جای او را کشتن یا به قتل رساندن استفاده کرده است. گویا در این دیار، مرگ یا کشتن و کشته شدن بیانی استعاری برای راحت شدن است بهروز سپیدنامه پ ن: دستور قتل امیر کبیر: «چاکر آستان ملائک پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت، حاج علی‌خان پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار، مأمور است که به فین کاشان رفته، میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید؛ و در انجام این مأموریت بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد.»

  • گزاره‌ٔ «راحت شد» نیز اعترافِ جمعیِ ماست به این که دیگر نه در زیستن، که در نزیستن، پناهگاهی برای آرامشِ انسان، باقی مانده است.          ┄┅┅┅❅ یادداشت‌‌ها ❅┅┅┅┄ 🔺 ¹). مرگ‌اگاهی، تعبیری که از «سید احمد فردید»، وام گرفته‌ام. احمد فردید را نیز فیلسوفِ شفاهی‌اش نامیده‌اند؛ به این اعتبار که تألیفات کمتری داشته و بیشتر آثار بجای مانده از او همان جلسات شفاهی کلاس‌هایش بوده است، و اگر چیزی نیز از او به جای مانده بیشتر جزوه‌های کلاسی است که شاگردان او، دست به جمع‌آوری آن‌ها یازیده‌اند.فردید، با استفاده از زبانِ «مارتین هایدگر» (از بزرگ‌ترین فیلسوفانِ قرن بیستم و از چهره‌های مورد علاقهٔ احمد فردید) و تلفیقِ آن با سنتِ حکمتِ خسروانی و عرفانِ اسلامی، منظومه‌ای ساخت که در آن، «مرگ‌آگاهی» نه یک مفهومِ اخلاقی، بلکه «مبنایِ اصلیِ تاریخ‌مندیِ انسان» بود. 🔺 ²). برای فهم این مفهوم به کتاب اسفار اربعه، اثر ملاصدرا رجوع کنید. «وعاء ذهن» یعنی آن سطح از گنجایش و ظرفیتِ وجودیِ ذهن که تعیین می‌کند ما چه چیزی را می‌توانیم درک کنیم. اگر ظرفِ ذهن کوچک باشد، ما فقط «اشیایِ مادی» را می‌بینیم؛ اما اگر ظرفِ ذهن (وعاء) به واسطه‌ٔ حرکتِ جوهری و شهود، گسترده شود، می‌تواند «حقیقتِ هستی» را در خود جای دهد. 🔺 ³). اصطلاحی برگرفته از جورج  آگامبن، که یکی از بحث‌برانگیزترین مفاهیم در اندیشه‌ٔ او نیز هست. برای درک این مفهوم، باید ابتدا تفاوت میان دو نوع «زندگی» را که آگامبن از زبان یونانیان وام گرفته، بشناسیم. یعنی «Zoe» (زوئه)، به معنای «زندگیِ بیولوژیک» است. یعنی همان فعالیتِ زیستی که تمام موجودات زنده (حیوان و انسان) دارند (تنفس، غذا خوردن، تولید مثل). این زندگی فاقدِ معنای سیاسی است. نوع دوم «Bios» (بیوس)، به معنای «زندگیِ سیاسی» یا «زندگیِ معنادار» است. یعنی زندگی‌ای که در قالبِ یک جامعه، تحتِ قوانین، حقوق و دارایِ جایگاهِ اجتماعی است. این همان زندگی‌ای است که به انسان «کرامت» و «شهروندی» می‌بخشد. حالا اینجا منظور آگامبن از «حیاتِ برهنه» زمانی پدید می‌آید که این دو معنای زندگی از هم جدا شوند. یعنی زمانی که یک موجود (انسان)، از تمامِ عناصرِ «بیوس» (یعنی حقوق، سیاست، شهروندی و حفاظتِ قانون) «برهنه» می‌شود و تنها آن هسته‌ٔ محضِ زیستی یا همان «زوئه» برای او باقی می‌ماند.

  • زندگی ارزان شده است تأملاتی در «مرگ‌آگاهی»¹ نگارنده: محسن فیض‌اللهی تقدیم به دایی‌ام(عطا‌ رستمی)، که دست تقدیر آن را از ما گرفت. به نظر شما چرا در دوران جدید «مرگ» بیش‌از پیش در دسترس است؟ مدت‌های مدیدی‌ست در جهان موازی با زندگی عادی و تخصصی‌ام، به یکی از مهم‌ترین و چالش برانگیزترین مباحثِ تاریخ فلسفه یعنی «مرگ» اندیشیده و می‌اندیشم، تا شاید بتوانم آن را در توانِ عقل، مفهوم‌پردازی کنم. بی‌شک این پرسش، پرسش از چراییِ در دسترس بودن مرگ، و راحت مردن است. این پرسش از آن دست پرسش‌هایی است که نه تنها مرزهای ذهن را در می‌نوردد، بلکه در ساحت وجودیِ «سوگ»، ریشه‌های عمیقی دارد. از نظر من، که یک‌ دَم از اندیشیدنِ به مرگ غافل نبوده‌ام، این‌گونه اندیشیدن به مرگ‌ را یا «مرگ را فلسفیدن»، همانا مرگ‌آگاهی است. لذا برای من، پرداختن و فلسفیدنِ این مسئله، نیازمند گذار از «مرگِ بیولوژیک» است. در ادامه، کوشش کرده‌‌ام تا وجههٔ دیگر مرگ یعنی «در دسترس بودنِ مرگ» و پارادوکسِ «راحتیِ مرگ»، یا «به راحتی مردن انسان‌ها» در دوران جدید را به «وعاءِ ذهن»² (ظرفِ ذهن) برده و بدان آنگونه که شایسته است بیاندیشم. اینکه در ابتدای این مقال، گفته‌ام که مرگ بیش از پیش در دسترس است، اشاره‌ای دقیق به فروپاشیِ «حریمِ تقدسِ مرگ» در جهان مدرن دارد. در حوزه تخصصِ من، یا راهی که با بزرگان آن علم در حال اندیشیدنم، یعنی در ساحتِ فلسفهٔ سیاسی، وقتی «حیاتِ برهنه»³ به تقلیل‌گراترین شکل خود می‌رسد، مرگ، دیگر واقعه‌ای در پایانِ یک «زیستِ باشکوه» نیست؛ بلکه یک احتمالِ آماری، یک نقصِ فنی در سیستم و یا یک خطای اجرایی در وضعیتِ فعلیِ جهان است. مرگ در دسترس است، چون «معنا» از زیستن رخت بربسته است. وقتی «بودنِ» انسان‌ها به «کار کردن» و «مصرف کردن» تقلیل می‌یابد، در این نگاه سیستمی، آدم‌ها_[حتی جوان ورزشکار یا کودک نوزاد]_ نه یک «موجودیتِ غایت‌مند»، بلکه مثلِ قطعاتِ قابلِ تعویضِ یک ماشین دیده می‌شوند؛ مثلاً آن جوانِ ورزشکار یا آن کودکِ معصوم، در چشمِ این سیستم _[ دنیای جدید]_ نه صاحبِ یک سرنوشتِ منحصر‌به‌فرد، بلکه فقط منابعی هستند که باید از آن‌ها بهره‌برداری کرد. مرگ، در چنین دنیایی، دیگر، یک واقعه‌ٔ تکان‌دهنده و بزرگ نیست، بلکه نتیجه‌ٔ منطقیِ یک نگاهِ ماشینی به جهانِ هستی است. نگاهی که بدن‌ها را فقط در فضا جابه‌جا می‌کند، بدون آنکه به تاریخِ زیستهٔ آن‌ها، به دردها، رویاها و ریشه‌هایشان، ذره‌ای اهمیت بدهد. در واقع، ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که حافظه‌ٔ جمعی‌اش از درکِ عمقِ وجودِ انسان‌ها خالی شده است. اینکه وقتی کسی _به هر دلیل_ فوت می‌شود و بازماندگانش می‌گویند «خوش‌ به حالش که راحت شد»، نشان‌دهنده‌ٔ یک حقیقتِ تلخِ هستی‌شناختی است، یعنی دنیا به مثابه یک «مکانِ سنگین» تصور می‌شود. وقتی فردی را «راحت» می‌خوانیم، در واقع داریم به این اعتراف می‌کنیم که «سنگینیِ هستی» در وضعیت فعلی، از «شوقِ بودن»، یا «شوق زندگی‌کردن» پیشی گرفته است. این «راحتی» نه یک صفت برای مرگ، که یک نقدِ رادیکال به «زندگی» است. از موضعی که من ایستاده و به این موضوع می‌‌پردازم، این جمله بازتابِ نوعی «پوچ‌گراییِ ناخودآگاه» است. جامعه‌ای که مرگ را «راحتی» می‌نامد، جامعه‌ای است که در آن زندگی یا ماندنِ اصیل، دیگر، امکانِ بروز ندارند. مرگ، در این خوانش، نه پایانِ زندگی، که پایانِ رنجِ زیستن در بی‌معنایی است. در این وضعیت، مفهومِ «مرگ در کمین است»، با دقیق‌ترین مضمون خود، متحد می‌شود، به نوعی که گویی از یک چیزِ دور به همسایه‌ٔ نزدیک تبدیل شده است. اگر بخواهم کمی تخصصی‌تر واگویه کنم، مرگ، در اینجا نه یک تصادفِ بیرونی، بلکه یک عنصرِ سازنده در روانِ جمعیِ ماست. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که زمان، در آن پاره‌پاره شده است. وقتی ثباتِ زیستی _از سلامتِ جسمانی تا پایداریِ معیشتی_ از بین می‌رود، مرگ، دیگر به عنوان امرِ غایی در افقِ دور دستِ پیرمردان نیست، بلکه به عنوان امرِ آنی در کنارِ دستِ جوانان نشسته است. مرگ، همسایه‌ٔ دیوار به دیوارِ اکنونِ ماست. در دسترس بودنِ مرگ، نشانی است از اینکه آینده از دست رفته است. وقتی انسان نمی‌تواند برای فردا، طرحی دراندازد، مرگ از پایانِ یک مسیرِ طولانی به بستنِ یک پرونده‌ٔ ناتمام تبدیل می‌شود. برای پرهیز از اطاله کلام در پایان می‌توانم گفت، مرگ، در زمانه‌ٔ ما «در دسترس» شده است، نه به این دلیل که مرگ قوی‌تر شده است، بلکه به این دلیل که «زندگی» ارزان شده است. باری،‌ گرچه تلخ، اما حقیقتی است که در گفتن آن نباید دچار لکنت شد، این‌که: «واقعاًزندگی ارزان شده است». وقتی ارزشِ حیات از ساحتِ اصالت و خلقِ معنا به ساحتِ کالایی‌شدن نزول می‌کند، می‌توان گفت، مرگ، تنها یک خروجِ اضطراری است.

  • 🔹استاد محسن فیض اللهی 🔸تاملاتی در "مرگ آگاهی"

  • без подписи

  • نشست تخصصی طرح موضوع و تحلیل آسیب های اجتماعی نوپدید در ایلام برگزار شد به همت انجمن جامعه شناسی ایران شعبه دانشگاه ایلام ، نشست تخصصی طرح و تحلیل آسیب های اجتماعی نوظهور در ایلام، ساعت 17 روز سه شنبه 6 مرداد 1405 در کتابسرای هامون برگزار گردید. در این نشست که به شیوۀ بحث و تبادل نظر  برگزار شد، صاحب نظرانی از حوزه‌های مختلف جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، رسانه، فعالان فرهنگی و کارشناسان مداخلات اجتماعی حضور داشتند. در آغاز نشست، دکتر بهروز سپیدنامه عضو هیئت علمی گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام به عنوان دبیر جلسه به بیان اهداف و مأموریت‌های شعبه دانشگاهی انجمن جامعه شناسی پرداخت. سپیدنامه، هدف برگزاری این نشست را طرح موضوع آسیب‌های نوظهور در استان ایلام با بهره گیری از تجارب صاحب نظران مداخلات اجتماعی دانستند. وی با اشاره به این که سخنران اصلی این جلسه که از تحصیلکردگان جامعه شناسی و رئیس اورژانس اجتماعی ایلام اند، تلفیق بین تجربۀ زیسته و تجربۀ اندیشیده را عامل مهمی در طرح واقع بینانۀ آسیب های اجتماعی  ذکر کردند. خانم دکتر طاهره فرازمند ، استاد مدعو گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام  و رئیس اورژانس اجتماعی ایلام به عنوان سخنران اصلی این نشست ، طرح موضوع نمودند و به ذکر نمونه هایی از آسیب های اجتماعی که برایند دگرگونی های جدید جامعه اند و تحلیل خاستگاه و پیش ران‌های آن‌ها پرداختند. در  این نشست تخصصی،  صاحب نظران ضمن تأکید بر رهیافت و تحلیل برساختی آسیب‌های اجتماعی و پرهیز از نگاه تقلیل گرایانه و ارزش گذارانه، به تفاوت بارز بین دنیای والدین و فرزندان ، ضرورت تحلیل کارکردی کنش‌های آنان اشاره داشتند. تحلیل شبکه‌ای آسیب های اجتماعی ، تحلیل متقارن آن‌ها  با عنایت به درون فهمی دنیای نسل جدید و توجه به خاستگاه کنش آنان از مواردی بود که در این نشست مطرح شد. شکست نهادی یکی دیگر از مواردی بود که به عنوان پیش ران‌ آسیب ‌های اجتماعی مورد بحث قرار گرفت. از منظر صاحب نظران حاضر در جلسه،  شکست نهادی  به شکست اخلاقی و فرسایش و احیاناً فروپاشی سرمایۀ اجتماعی در جامعه منجر شده است. فرسایش و فروپاشی سرمایۀ اجتماعی ، مشروعیت و مقبولیت هنجارها و ارزش‌های نظام‌های هنجار فرست را کاهش داده و جامعه را به سمت شرایط آنومیک سوق داده است.  شرایطی که آشفتگی یا سرگشتگی اجتماعی پیامد آن است. از منظر صاحب‌نظران، نگاه تاریک به فضای مجازی و تحلیل سوگیرانۀ آن ، تحلیل اجتماعی را با خطا مواجه ساخته است. در جوامع دیگر به دلیل آن که نوجوانان و جوانان راه ها و فرصت های متعددی برای غنی سازی اوقات فراغت خود دارند و سطح رفاه و تأمین اجتماعی در آن جوامع در حد مطلوب است میزان زمان حضور جوانان و نوجوانان در فضای مجازی یک سوم حضور نوجوانان و جوانان ایرانی است. در استان ایلام، پیوند فضای مجازی به فضای حقیقی در ملاقات‌ها،  دوست‌یابی‌ها، شریک گزینی‌ها و روابط نامتعارف از مواردی است که تحلیل آن‌،  نگاهی کارشناسانه می طلبد. شرکت کنندگان در این نشست، جهانی شدن را به عنوان یک ضرورت تلقی کرده و ایلام را منفک از این جریان ندانستند اما بلاتکلیفی بین گذشته و حال و شتابزدگی هایی که برایند آن ها تأخر و لنگش فرهنگی است از دیگر موارد ظهور آسیب های اجتماعی دانستند. حاضرین در نشست، گسترش فرهنگ کتابخوانی و خوانش کتاب را  حرکت فرخنده ای دانستند که امروزه شاهد گسترش آن در کتابسراها و کافه کتاب های ایلام ایم. این اتفاق مبارک به شکل گیری و گسترش حوزه های عمومی منجر خواهد شد. از منظر برخی از صاحب نظران، التفات به ادبیات از ضروریات دنیای جدید است. ادبیات، ذهن ها را پرورش می دهد و انسان‌های تک ساحتی و تک صداپسند را به انسان های منعطف با ذهنی باز و مخالف سنگ مغزی (تحجر) مبدل خواهد ساخت و در سایۀ پرورش چنین ذهن هایی است که می توان به تغییرات اجتماعی مؤثر در جامعه امیدوار شد. پیشنهاد صاحب نظران این بود که در جلسات بعدی، تحدیداً یک آسیب اجتماعی به عنوان موضوع توسط صاحب نظران حوزه های مختلف مورد تبادل نظر قرار گیرد. ارائه راهکارهای اجرایی و سیاستی نیز از ضروریات برگزاری این جلسات است تحلیل تلفیقی صاحب نظران حوزه روان‌شناسی که متکی بر رابطه متقابل بین عاملیت و ساختار است از نکات قابل تأمل این نشست تخصصی بود در پایان این نشست، دکتر یارمحمد قاسمی مدیر دفتر دانشگاهی انجمن جامعه شناسی ایران و استاد تمام گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام ضمن تشکر از حضور صاحب نظران و نیز مدیریت کتابسرای هامون که میزبانی جلسه را به عهده داشتند، بر رسالت انجمن جامعه شناسی در طرح موضوعات و ضرورت توجه مسئولین به آراء صاحب نظران و پیوند بین ساحت نظر و عمل تآکید نمودند. https://t.me/ilamsociologicalapproach

  • без подписи

  • انجمن جامعه شناسی ایران شعبه دانشگاه ایلام برگزار می کند: نشست تخصصی طرح و تحلیل آسیب های اجتماعی نوظهور در ایلام ارائه دهنده: خانم دکتر طاهره فرازمند (استاد مدعو دانشگاه ایلام) زمان: سه شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ مکان: کتابسرای هامون نشانی: ایلام، بلوار آزادی، ابتدای بلوار اصناف

  • 🌹 **برای اکبر عبدی* ✍️ محمد رستمی هانری برگسون، فیلسوف فرانسوی، در کتاب «خنده»، خنده را یک پدیده اجتماعی با کارکردی اصلاح‌کننده می‌داند که برای انعطاف‌پذیری در جامعه ضرورت دارد. این فیلسوف فرانسوی بر این باور است هر جا قالب‌های خشک و مکانیکی، نظیر تکرار، سفتی و عدم انعطاف بر روان و زندگی پویا تحمیل شود، آنگاه خنده میدان‌دار می‌شود تا اشتباهات زندگی را گوشزد کند و زندگی به مسیر خود برگردد. می‌گویند هر آنکه می‌گرید، یک درد دارد و هر آن‌کس که می‌خندد، هزار درد. هنرمندان کمدی از بس دردهای جامعه خود را دقیق هضم کرده‌اند که به خنده روی آورده‌اند. آنان نه فقط به سودای خنداندن دیگران، بلکه به قصد منعطف کردن جریان زندگی اجتماعی و تنوع بخشیدن به آن و نیز اصلاح امور، دست به کارهای خلاقانه می‌زنند. زنده‌یاد اکبر عبدی با بازی در فیلم‌های گوناگون، چنین نقش‌هایی را ایفا نمود. شادی و غم دو سویه طبیعی آدمی‌اند که هر کدام کارکردهای خاص خود را دارند. طنز مابین این دو، غمی در دل و لبخندی بر گونه را روایتگر می‌شود؛ چیزی که اکبر عبدی به‌زیبایی از پسِ آن برآمد. روان او شاد باد، همان‌طور که عمری برای شادی خلایق نقش‌آفرینی کرد. 🇮🇷رسانه طلوع ایلام @tolouilam

  • برای هنرمند گران سنگ، اکبر عبدی استاد محمد رستمی

  • 14 июл.209из iran_sociology

    ✉️⭕️دعوتنامه برای حضور عموم علاقمندان در آیین نکوداشت استاد اسمعیل خلیلی ❇انجمن جامعه‌شناسی ایران، با همکاری جمعی از نهادها و انجمن‌های علمی، به پاس سال‌ها خدمات ارزشمند علمی، پژوهشی و آموزشی، #آیین_نکوداشت_اسمعیل_خلیلی؛ پژوهشگر، اندیشمند برجسته و عضو ادوار هیأت‌مدیره انجمن جامعه‌شناسی ایران را برگزار می‌کند. ✨ در این مراسم، جمعی از استادان، پژوهشگران، دانشجویان، همکاران، اعضای خانواده و علاقه‌مندان، با پاسداشت سال‌ها تلاش علمی و فرهنگی استاد، در برنامه‌هایی مشتمل بر:      🔹 سخنرانی 🔹 اهدای لوح نکوداشت 🔹️پخش کلیپ 🔹 رونمایی از کتاب یادنامه اسمعیل خلیلی حضور خواهند داشت. 📅 زمان: سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ 🕔 ساعت: ۱۶:۰۰ تا ۱۹:۰۰ 📍 مکان: خیابان جلال آل احمد، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، سالن ابن خلدون 💠 حضور برای عموم علاقه‌مندان آزاد است. ☘️ مشتاق دیدار استادان، دانشجویان، پژوهشگران، اعضای انجمن‌های علمی و همه علاقه‌مندان به جامعه‌شناسی در این آیین نکوداشت صمیمانه هستیم. #انجمن_جامعه‌_شناسی_ایران @iran_sociology

  • با توجه به قسمت های منتشر شده به نظر می رسد «بدنام» بیش از آنکه یک ملودرام عاشقانه باشد، روایتی از مناسبات قدرت و سلطه مردانه بر بدن، هویت و سرنوشت یک زن است. یلدا (ستایش رجایی نیا) در ظاهر شخصیت اصلی زن است امادر عمل کمتر فرصت کنشگری مستقل دارد. سرنوشت او عمدتاً توسط تصمیم ها، خواسته ها و رقابت مردانه تعیین می شود. در این روایت، زن نه یک «فاعل اجتماعی» بلکه موضوعی برای تصاحب، حمایت یا کنترل است. این همان چیزی است که بوردیو آن را سلطه نمادین می نامد؛ سلطه ای که بدون اجبار آشکار، در روابط عادی و فرهنگی بازتولید می شود. یلدا در «بدنام» زنی که مدام تلاش می کند خودش رو قوی نشان بدهد اما ظاهرش گاهی حقیقت احساسات یک زن را لو می دهد. لباس های ساختارمند (کت و شلوارهای چندلایه) و رنگ های گرم تصویری از زنی مستقل می سازد که می خواهد در دنیایی مردانه ، جدی گرفته شود. اما در این سریال، زن بیش از آنکه به عنوان یک «فاعل اجتماعی» با اراده و قدرت انتخاب به تصویر کشیده شود به ابزاری برای تحقق خواسته ها، رقابت ها و منافع مردان تبدیل می شود. ارزش زن نه بر پایه فردیت و استقلال او، بلکه بر اساس نسبتش با مردان تعریف می شود؛ گویی هویت او از نگاه مردانه معنا می یابد. آنچه در سریال دیده می شود گذار از سنت به مدرنیته نیست، بلکه همزیستی سنت و مدرنیته است. ظاهر روابط مدرن شده اما منطق قدرت همچنان مردسالارانه باقی مانده است. مردان دیگر الزاماً با زور و اقتدار سنتی سلطه اعمال نمی کنند؛ بلکه از طریق سرمایه اقتصادی، جایگاه اجتماعی، نفوذ عاطفی و روابط پیچیده، همان سلطه را باز تولید می کنند. امیر آقایی (عماد) با بازی جذاب و حرفه ایش، نمونه ای مردی است که میان «همسر» و «زن دیگر» تمایز اخلاقی قائل می شود او برای همسر خود احترام، امنیت و منزلت قائل است. اما این امر مانع از آن نیست که همزمان به دنبال ارضای خواسته های شخصی و روابط خارج از چارچوب زناشویی باشد. در واقع او نوعی استاندارد دوگانه جنسیتی را باز تولید می کند. استانداردی که در آن وفاداری از زن انتظار می رود اما مرد برای خود حق انتخاب های بیشتری قائل است. زن به سوژه ای مستقل تبدیل نمی شود بلکه ابژه ای برای حفظ منزلت مردانه است ( مردانگی هژمونیک، الگویی از مردانگی که برای مرد قدرت، اختیار و آزادی بیشتری نسبت به زن  مشروعیت ایجاد می کند). حسن پورشیرازی با بازی پرقدرش در نقش حاج ابراهیم؛ نماد قدرت سنتی، ثروت و اقتدار است. او با تکیه بر سرمایه اقتصادی و اجتماعی، ساختارهای سلطه را باز تولید می کند. تصویر زن در این اثر از همان ابتدا توهین آمیز و زن ستیزانه است. این تصویر به ابزار فیلمنامه برای تحریک نگاه مردانه، توصیه وقاحت و فروش اروتیسم بدل شده، نگاه مرد به زن را در محدوده اغوا و مصرف جنسی حبس کرده است. رابطه یلدا با اسماعیل (سینا مهراد) نقطه عطف شخصیت اوست. این رابطه بیش از آنکه بر مالکیت استوار باشد، بر شناخت متقابل شکل می گیرد. در این رابطه، اسماعیل خود یلدا را می خواهد نه تصویری که جامعه از او ساخته است. همین امر باعث می شود یلدا به تدریج به هویت و عاملیت خود نزدیک گردد و در این قسمت است که زن به مثابه سوژه دیده می شود. اسماعیل هم یکی خجالت آورترین نمونه های مردی که میل حمایت، غیرت و عقده را با خود می آورد. البته اگر بخواهیم با نگاه روانکاوانه تبیین کنیم واقعیت این است که در سکانس قبرستان یلدا و اسماعیل و حرف های بینشان، نظریه کارل گوستاو یونگ به نمایش گذاشت. اسماعیل به دلیل از دست دادن مادرش در کودکی به قدر کافی مناسبات عاطفی خود را پرورش نداده و وضعیت عاطفی او کودکانه باقی مانده که با آشنا شدن با یلدا انگار فرصتی برای بروز آن بخش خود پیدا می کند. آن بخشی که باعث می شود «بیتا» را نادیده بگیرد. در یلدا که با سختی و کمبودهای فراوان و در جهانی بی ربط به ظرافت زنانه رشد کرده است در این موقعیت او اسماعیل را به عنوان عنصری مقدس در زندگیش می بیند. در نهایت «بدنام» این پرسش بنیادین را پیش روی مخاطب قرار می دهدکه آیا زنان در جامعه امروز همچنان در چارچوب نگاه ابزاری و مالکیت مردانه تعریف می شوند، یا می توانند با اتکا به آگاهی، انتخاب و عاملیت خود، از این چرخه خارج شوند؟ «بدنام» روایت جامعه ای است که در آن، هویت زن میان قدرت، عشق و سلطه به آزمون گذاشته می شود. بنابراین ارزش اصلی سریال در آن است که مخاطب را به بازاندیشی درباره جایگاه زن، مفهوم عشق، قدرت و کرامت انسانی در جامعه معاصر دعوت می کند.

  • بازنمایی زن در میدان قدرت؛ تحلیل جامعه شناختی زن در سریال «بدنام» دکتر زهرا عبداللهی عنوان سریال بدنام به مفهوم بر چسب زنی اجتماعی نزدیک است، جامعه به سرعت افراد به ویژه زنان، را با یک بر چسب تعریف می کند و این بر چسب می تواند بر تمام زندگی آنان سایه بیندازد. جامعه گاهی بیش از آنکه حقیقت را بداند، افراد را قضاوت می کند و همین قضاوت می تواند مسیر زندگی آنها را تغییر دهد. نقش خانواده در شکل گیری شخصیت روابط خانوادگی، شیوه تربیت و تجربه های کودکی در رفتار شخصیت ها پررنگ است؛ انگار سازندگان سریال می خواهند بگویند هیچ رفتاری را نمی توان بدون در نظر گرفن بستر اجتماعی و خانوادگی فهمید؛ هدف حامد عنقا و سید امیر حسینی را می توان در چند سطح بررسی کرد. سریال این ایده را مطرح می کند که انسان ممکن است به دلیل گذشته، خانواده و قضاوت جامعه «بدنام» شود، اما این به معنای محکوم بودن او تا پایان عمر نیست...

  • 28 июн.195из uissa1400

    علوم اجتماعی ایران سوگوار از دست دادن استاد فرهیخته شادروان اسماعیل خلیلی است. استاد خلیلی انسانی شریف، پژوهشگری ژرف‌اندیش، کنشگری خستگی‌ناپذیر در فعالیت‌های علمی انجمنی و ایران دوستی صدیق بود. وی که در سال‌های پایانی دهه پنجاه با دغدغه‌های ایران دوستانه رشته پزشکی را رها و به جامعه‌شناسی روی آورد، تا آخرین ساعات زندگی با رویکردی انتقادی به توسعه ایران و جامعه‌شناسی ایران می‌اندیشید. استاد خلیلی سال‌ها در گروه‌های علمی تخصصی و هیات مدیره انجمن جامعه‌شناسی ایران برای توسعه انجمن و جامعه‌شناسی ایران کوشید و در اولین دوره هیات مدیره اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی ایران به عنوان بازرس منتخب، نقش بارزی در فعالیت‌های اتحادیه داشت. درگذشت استاد خلیلی را به همسر مهربان و فداکار، خانواده محترم، دوستان و همکاران ارجمند و به اجتماع علمی علوم اجتماعی ایران تسلیت عرض می‌کنیم و برایشان شکیبایی آرزومندیم. روان استاد خلیلی شاد و برخوردار از رحمت و مغفرت واسعه الهی و یاد خاطرشان عزیز و گرامی باد. هیات مدیره اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی ایران ۶ تیر ماه ۱۴۰۵ @uissa1400 #اتحادیه_انجمن‌های_علوم_اجتماعی_ایران

  • без подписи