tgindex
میم عین|MimEyn

میم عین|MimEyn

Статистика
@im_mimeynарабский

مُعَلِّم و مُتَعَلِّم🍃 عربی خوان سابق

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
18
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
арабский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
19
+2 за 2 дн.
Сутки
+2
+11,76%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
15
21 постов
Вовлечённость
78,9%
к подписчикам
Постов в день
2,6
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
12
1/48двое суток
13
1/72трое суток
14

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از هرچی خودکارآمدی و خودناتوان سازی و خودتنظیمیِ بدم میاد ژانگ و لی هم درو کردن این موضوعاتو...

  • بگذار عشق لانه کند کنج سینه‌ات....❤️‍🩹

  • امسال ابلاغم کلاس ششم خورده بلاخره بعد تدریس همه پایه ها و بعد دوسال هر کسی کو دور ماند از اصلِ خویش. باز جوید روزگارِ وصل خویش😌

  • امسال ابلاغم کلاس ششم خورده بلاخره بعد تدریس همه پایه ها و بعد دوسال هر کسی کو دور ماند از اصلِ خویش. باز جوید روزگارِ وصل خویش😌

  • همین الان وضعیت منِ با پایان نامه . بیشتر شبیه پایان زندگیِ تا پایان نامه🫠

  • без подписи

  • امروز ۱۳ اگوست روز چپ دست هاست . انسان هایی که حتی اگر بخوان هم نمیتونن معمولی باشن چون حتی برای دست غالبشون هم روز خاص تو تقویم دارن. چپ دست های عزیز و خاص روزتون مبارک :)

  • 13 авг.14из halaaaaaaal

    زِ درگاهِ رضا کَس نارضا هرگز نمی‌گردد ... -وفایی‌ِشوشتری

  • 🍃🌱

  • فراق افتاده. آری دلم تنگ صحن و سرای شماست چند وقتی است این روسیاه را به درگاهتان نخوانده اید. اما حواسم هست که لطف شما لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه شامل حال خرابم است. اماما ترسم که این فراق تبدیل به حسرت شود.💔 #السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا_علیه_السلام از همه ی کسانی که مشهد مشرف میشن التماس دعا دارم🌹🙏🏻

  • کوچه پس کوچه های حرم نمیدونم چه علاقه ی عجیبیِ که من به این بافت قدیمی دارم از اون گذشته بافت خونه های اواخر دهه شصت تا اواخر هفتاد یعنی این کوچه های قدیمی رو میبینم یه جون به جونام اضافه میشه 🌱

  • 11 авг.14из m_molaie110

    شصت‌وسه سالگیِ مَرد، حالا مهربانی‌هایش را کرده؛ تمام مردان مدنی و بدوی را دست‌کم یک‌بار سفت بغل کرده و بوی عطر مسحورکننده‌ از یقه پیرهنش زیر دماغ همه خزیده؛ همه پسربچه‌ها و دخترکان مسیر خانه تا مسجد را چندباری روی‌ شانه‌های گرمش نشانده؛ با باقلوا و شیر تازه به‌ عیادت اویی که تف به صورتش انداخته بود رفته، با اعوان و انصارش در مجلس ختم کودکانه‌ی گنجشک مرده آن دختربچه که در نخلستان برگزار شد حاضر شده و به دخترک تسلیت گفته. همه حصیرهای پیرزن مشرک بادیه‌نشین را یک‌جا خریده که زیر آفتاب داغ مکه اذیت‌ می‌شوی مادر. دختران قنداق‌پیچ عربی را از گور برداشته که حیف‌ است؛ ببین چه ریحانه خندانی است من ضمانتش میکنم. شصت‌وسه سالگی مرد، حالا سرد و گرم‌هایش را چشیده، زباله و خونابه‌ها از چهره‌ زدوده، از بیست‌نفره سق‌زدن یک خرما توسط یاران غریبش در شعب به‌تمامه شرمندگی شده؛ مرد شمشیرهایش را زده، فتح‌هایش را کرده، یک دندان شکسته و چند زخم و جراحت مردانه بر نازکای تن ظریفش به یادگار برداشته. شصت‌وسه سالگی مرد، ریز بافتن موهای لطیف دخترکش را خوب یادگرفته، به سپیدجامه‌ به خانه بختش فرستاده، داماددار شده، نوه‌های قد و نیم‌قد دارد، مغزبادام؛ مرد، حسابی ریشه‌دوانده. حالا جانشین حکمرانی و هدایت و پیش‌برد امور مملکت وسیعش را هم به‌ مردمش معرفی‌کرده. غسل کرده، کفنش را آماده روی رف گذاشته، دخترش را بوسیده و زرد و بی‌حال رو به‌قبله دراز کشیده. شصت‌وسه سالگی مرد، کارِ ناکرده ندارد. یک ورق وصیت‌نامه هم که بنویسد، خیالش از گمراه نشدن امتش تخت می‌شود و بازدم آخر را هم بیرون می‌دهد و جاری می‌شود. گستاخ‌مرد سیاه‌رویی میگوید رهایش کنید هذیان می‌گوید پیرمرد. چه وصیتی چه کشکی، کسی کاغذ و قلم نیاورد. لازم نکرده. خستگی شصت‌وسه سال توی تن پیرمرد می‌ماند؛ مرد حالا شصت‌وسه سال خستگی است، شصت‌وسه سال بی‌حوصلگی، شصت‌وسه سال بغض؛ میگوید علی جان خسته‌ام، همه‌ این مردم را بیرون کن؛ با خودت دوکلام حرف مردانه دارم... «مهدی مولایی»

  • سر بسته است قتل پیمبر فقط بدان مثل امام‌حسن به خانه، پیمبر شهید شد..

  • без подписи

  • داشتم یه مقاله ای رو میخوندم درباره ی افرادی که خوشنویسی کار میکنن فهمیدم که بعد یه مدت به خاطر قوانین و قائده هاش کمال گرا میشن و این ممکن آسیب بزنه من هیچ موقع(تاکید میکنم هیچ موقع) از خط هایی که مینوشتم خوشم نیومده بر عکس اطرافیان همیشه تعریف میکردن و من همیشه این تعریف رو روی رودربایستی میذاشتم والان دلیلش برام روش شد:) پ.ن:هیچ وقت کلاسی شرکت نکردم فقط تقلید میکردم نحوه ی نوشتن رو!

  • من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می‌کند بدجور ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می‌کند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می‌کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می‌بازیم پسرم روی دستم افتاده ، سپرم دردمی‌کند بد جور مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را بس‌که حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد می‌کند بدجور هرچه کوه بزرگ می‌بینی ، همگی روی دوش من هستند عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می‌کند بدجور تو فقط صبر می‌کنی تجویز ، من فقط صبر می‌کنم یکریز بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می‌کند بدجور بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می‌کند بد جور #مرتضی_خدایگان

  • غم، قانع نیست. هرچه مدارا کنی، ستیز می کند، هرچه عقب‌ بنشینی، پیش می آید. هرچه خالی کنی، پُر می کند.هرچه بگریزی، تعقیب می کند. چون که بنشانی‌اش، می نشیند آرام. چون پر‌و‌بال دهی او را، می پرد بسیار. غم، بیشتر خواه است و سیری ناپذیر. در طلب فضای حیاتی وسیع و…

  • 11 авг.16из alaviaat

    امیرالمومنینﷺ از خصوصیات رسول اکرم تعریف میفرمود: که ناملايمات دنیا پیامبر را به خشم نمى‌آورد؛ اما هنگامى كه پاى حق در ميان بود از شدت خشم كسى او را نمى‌شناخت! و چيزى مانع او نبود، تا آنكه حق را بازستاند... @alaviaat | سنن النبی، جلد۱، ص۲۳

  • ۴۲ روز تا پاییز🍂🍁

  • درباره ی تاثیر پذیری افراد از محیط تاحالا فکر کردین ؟ خیلی برام جالب بود پارسال خرداد تو امتحانات نهایی وقتی یه مدرسه هنرستان حوزه بود خیلی ساده همه ی برگه ها و صورت جلسه ها رو داخل پاکتش میذاشتن و می آوردن حوزه مدیریت و ما تحویل میگرفتیم ولی برای اینکه صورت جلسه‌ های آزمون رو بررسی کنیم کلی باید میگشتیم حالا مدارس خاص مثل استعداد درخشان وقتی میومدن همه چیزی دسته بندی شده داخل کاور مخصوص خودش نظم خاص توی نوشتن و.... نوع ساختار مدرسه حتی روی این چیزهاهم تاثیر میذاره! شاید فکر کنید خوب این کادر مدرسه این شکلیه باید بگم حتی کسایی که دوره ای تو این مدرسه ای کار میکنن جذب ساختارش میشن! جالب بود برام😅