𝙹𝚞𝚕𝚢 𝟷𝟿𝟿𝟿
Статистикаاینجا محل درج اندکی پریشانی+باور+طنز+واگویه و بازمانده احساسات نامنقرض «نام نبرده» است.
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Развлечения
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 4
- 1/48двое суток
- 4
- 1/72трое суток
- 4
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
همه از قوی بودنم گفتند؛ ولی او گفت به من تکیه بده..
تا به کی باشی گرفتار امید؟ ناامیدی پیشه کن، آزاد باش... طغرای مشهدی
به غیر از سال ها دلتنگی و تشویش و بی خوابی مگر چیزی میان ماست؟ حاشا کن که حق داری…
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی الّا بر آنکه دارد با دلبری وصالی...
سخت است که از هر جانبی بنبستی باشد و انسان انسانیت خود را پاس دارد. شاهرخ مسکوب، سوگ سیاوش
گویند مرو در پی آن سرو بلند انگشت نمای خلق بودن تا چند؟! بی فایده پندم مده ای دانشمند... من چون نروم؟! که میبرندم به کمند! سعدی
من کجا و آهِ پیدرپی کجا، کز ضعفِ دل ناله را با صد کمند از سینه بالا میکشم فیاض لاهیجی
خوشگلم! لازم نیست همه رو نجات بدی، تو جلیقهی نجات نیستی...
"إياك أن تظن أن الصمت نسيان فالأرض صامتة و في جوفها ألف البركان..." مبادا بپنداری که سکوت، فراموشیست که زمین خاموش است و هزار آتشفشان در توی دارد... فاروق جویده
از تو به غایت، شعر می گویم ولی انگار کافی نیست اینکه به دور از تو دلم را کرده ام بر دار، کافی نیست شب ها به زور قرص می خوابم بدون تو هرچند هرشب من در آغوشم گرفتم تار، کافی نیست گفتی کمی دیگر بمانی ، زود می آیم هرقدر می مانم به پای دوری ات بیدار،کافی نیست وقتی که از اجبار، دوری می کنم از تو طی می کنم روز و شبم با کار، کافی نیست می بوسمت طولانی و با مکث و پرتکرار اما خب این بوسه های گرمِ هر دیدار، کافی نیست هرچند مهرِ توی آغوشت، عزیزم کرد آغوش های کوچک هربار، کافی نیست با تو نشستن، از تو گفتن، با تو خندیدن یا گوشه ای با تو نخی سیگار، کافی نیست من کم نمی خواهم از این قلبی که تب دارد یک لحظه و یک روز هم ای یار، کافی نیست گفتی که دل دادی و دیگر دوستم داری این جمله بر لب هات، بی تکرار، کافی نیست من سخت گیرم یا بدون تو جهان پوچ است؟ دیگر بدان،این لحظه های سخت و طوطی وار،کافی نیست _فاطمه محیا نخستین بامداد ۲۸ تیر ۱۴٠۵
تا وقتی آرامبخش هست، آدم چرا؟
خستگی از حد گذشته چای ليوانی بريز موی خود را باز کن بر روی پيشانی بريز… سید تقی سیدی
ای قلم! تقدیر ما قدری غلط تحریر شد خوشنویسان نقطۀ آواز را نگذاشتند.. #فاضل_نظری
اگر درخت، اگر آسمان، اگر رودم به آنچه سهمِ من از بودن است، خشنودم #فاضل_نظری
از وقتی هوا گرم شده اخلاقم از قبل هم بدتر شده، از دیوار صدا در میاد از من نه.
نازنینی چون تو را دلدادهای باید چو من عشقِ عالمسوز باید، حُسنِ عالمگیر را پارسا تویسرکانی
ضحكتِ... ولکنَّ تلك التنهيدةَ الصغيرَةَ بين الضحكتين، قالت لي كلَّ شيءٍ قبلَ أن تشرَعي في الکلام. «خندیدی... اما آن آهِ کوچکِ میانِ دو خندهات، همهچیز را به من گفت، پیش از آنکه شروع به سخن گفتن کنی.» #مها_لقمان
چه عشق نابلدانی که همنشین تواند… #سید_تقی_سیدی
از هر چه دارم چشم می پوشم اگر دنیا؛ یک شب مرا زانو به زانوی تو بنشاند...! #پانتهآ_صفایی
به حق ریش بریده ی مرلین، چجوری حوصله می کنید تابستون تو این هلاکت انقدر به خودتون برسید؟ من تا آخر فصل گرما در حد نظافت من الایمان در خدمتتون هستم.