اینفوتوپیا | پدرام الوندی
Статистикаپدرام الوندی | اینفوتوپیا | گذرگاه رسانه و فناوری 💻
- Последний пост
- 28 июл.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Технологии
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 53
- 1/48двое суток
- 60
- 1/72трое суток
- 65
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بارنز اند نوبل و تیکتاک؛ وقتی الگوریتم مشتری را به کتابفروشی میآورد فرض کنید مدیر یک کتابفروشی بزرگ هستید و ناگهان میبینید کتابی که سالها از انتشارش گذشته، دوباره فروش میرود. نه چاپ تازهای در کار است، نه کمپین تبلیغاتی ناشر و نه خبری از نویسنده. بااینحال، مشتریان یکی پس از دیگری سراغ همان کتاب را میگیرند. در سال ۲۰۲۰ مدیران بارنز اند نوبل با چنین وضعیتی روبهرو شدند. آثاری مانند «نغمهٔ آشیل» و «هر دو در نهایت میمیرند» پس از سالها دوباره به صدر فروش بازگشتند. این اتفاق با منطق معمول صنعت نشر سازگار نبود؛ صنعتی که عادت دارد بر «فرانتلیست»، یعنی کتابهای تازهمنتشرشده، تمرکز کند. اینبار اما نیرویی بیرون از سازوکار سنتی نشر، کتابهای قدیمی را دوباره به مرکز بازار میآورد. رد این تقاضا به تیکتاک و هشتگ بوکتاک میرسید. در بوکتاک، کاربران و خالقان محتوا کتابها را نه بر اساس برنامهٔ ناشر، بلکه بر پایهٔ تجربهٔ شخصی خود معرفی میکردند: شخصیتی که آنها را به گریه انداخته بود، داستانی که ذهنشان را درگیر کرده بود یا کتابی که احساس میکردند زندگیشان را تغییر داده است. در این فضا، یک کتاب دهساله میتوانست برای میلیونها کاربر به اندازهٔ اثری که همان هفته منتشر شده، تازه باشد. بوکتاک مرز میان کتاب تازه و قدیمی را کمرنگ کرد و به کتابهای رسوبکرده در انبار ناشران و قفسههای پشتی کتابفروشیها فرصت دوبارهای داد. این تجربه برای ما در ایران ناآشنا نیست. در فروشگاههای شهرکتاب بارها دیدهایم که انتشار یک ویدئو در اینستاگرام یا معرفی کتاب در برنامههای تلویزیونی چگونه از روز بعد تقاضا ایجاد میکند. گاهی مشتری نام کتاب را نمیداند و به همان برنامه ارجاع میدهد: یک نیروی بیرونی، مسیر ورود او به فروشگاه را ساخته است. اما بخش مهم ماجرا این بود که بارنز اند نوبل با این تقاضای تازه چه کرد. واکنش ساده میتوانست افزایش موجودی چند عنوان و قراردادن آنها در قفسه باشد. میزهای بوکتاک را در فروشگاهها شکل داد؛ میزهایی که کتابهای مطرحشده در تیکتاک را کنار هم قرار میدادند. این میزها به نقطهٔ اتصال دو جهان تبدیل شدند: جهان سریع و الگوریتمی شبکههای اجتماعی و جهان آرام و گفتوگوییِ کتابفروشی. مخاطب کتاب را در ویدئویی کوتاه میدید، سپس وارد فروشگاه میشد و همان عنوان را روی میز بوکتاک پیدا میکرد. اما تجربه همانجا پایان نمییافت. کنار آن کتاب، آثار مشابهی قرار داشت که کتابفروشی انتخاب کرده بود. فروشنده نیز میتوانست کتاب دیگری پیشنهاد دهد یا مخاطب را به نویسنده و ژانری تازه هدایت کند. الگوریتم مشتری را تا درِ فروشگاه میآورد، اما از آن لحظه به بعد، تجربه را کتابفروش ادامه میداد. شبکههای اجتماعی جای کتابفروشی را نگرفتند؛ برای آن ورودی تازهای ساختند. فروشگاه، بهجای مقاومت، ترند دیجیتال را به تجربهای فیزیکی تبدیل کرد. امروز بخشی از انتخاب کتاب بیرون از کتابفروشی اتفاق میافتد؛ در یک برنامهٔ تلویزیونی، پادکست، صفحهٔ یک بلاگر یا ویدئویی کوتاه. اما کتابفروشی همچنان میتواند جایی باشد که این علاقهٔ اولیه در آن عمیقتر شود و به کشف کتابهای دیگر بینجامد. در این الگو، شبکهٔ اجتماعی رقیب فروشگاه فیزیکی نیست. شبکهٔ اجتماعی جرقه را میزند و کتابفروشی آن را به تجربه تبدیل میکند؛ جایی که الگوریتم گفتوگو را آغاز میکند، اما انتخاب نهایی هنوز میان خواننده و کتابفروش شکل میگیرد.
روباه شنی؛ جایزه نوجوانان به کتابها همکارانم در مؤسسه شهرکتاب از سال گذشته جایزه تازهای را در حوزهٔ کتاب نوجوانان پایهگذاری و برنامهریزی کردهاند به نام روباه شنی. خلاصه ماجرای روباه شنی ما هم این است که در کنار جایزه قدیمیترِ «لاکپشت پرنده» که کتابهای برگزیده گروهی از داوران خُبرهٔ حوزهٔ کودک و نوجوان است، اینبار جایزهای به انتخاب خود نوجوانان و با داورانی از سراسر ایران به کتابهای برگزیده داده شود. به این ترتیب خود بچههای کتابخوان کتابی را که دوست دارند انتخاب میکنند و نشان روباه شنی به آن کتاب تعلق میگیرد. امروز فراخوان دورهٔ دوم این جایزه برای ناشران منتشر شده است. متن آن را در ادامه میآورم، اگر ناشر هستید یا ناشری را میشناسید که برای بچههای ۱۱ تا ۱۸ ساله کتاب منتشر کرده است، لطفا این فراخوان را ببینید و برایش بفرستید. مراحل بعدی را هم از سایت جایزه یا از تلگرام مؤسسه شهرکتاب میتوانید دنبال کنید. ⬇️ ⬇️ ⬇️ دومین دوره جایزه روباه شنی، با هدف شنیدن و بازتاب صدای نوجوانان و با تأکید بر نقش فعال آنان در انتخاب کتابهایی که میخوانند و دوست دارند، از ۱۵ مرداد برگزار میشود. این جایزه با تمرکز بر مشارکت مستقیم نوجوانان در فرآیند داوری و رأیگیری، به دنبال معرفی آثاری است که بیشترین ارتباط را با تجربه زیسته، دغدغهها و سلیقههای نوجوانان برقرار میکنند. از ناشران محترم دعوت میشود حداکثر سه عنوان کتاب برگزیده خود را در حوزههای شعر و داستان که طبق سایت خانه کتاب برای اولین بار در سال ۱۴۰۲ یا ۱۴۰۳ منتشر شدهاند و مناسب رده سنی ۱۱ تا ۱۸ سال هستند، برای بررسی و قرار گرفتن در فهرست پیشنهادی ناشران، به دبیرخانه ارسال کنند. 📍 آدرس دبیرخانه: خیابان شریعتی، بالاتر از مطهری، نبش کوچه کلاته، پلاک ۷۶۵، مؤسسه شهرکتاب، طبقه دوم، واحد کودک و نوجوان 📭 کد پستی: ۱۶۳۹۶۶۶۵۱۱ 📞 09906414070
کتابخانهای که نماد جنبش تسخیر والاستریت شد در سپتامبر ۲۰۱۱ و در جریان جنبش تسخیر والاستریت در پارک زوکوتی (در قلب منطقه مالی نیویورک) یک دانشجوی کتابداری، جعبهای مقوایی و پر از کتاب را گوشهٔ پارک میگذارد. چند هفته بعد، مجمع عمومی جنبش تصمیم میگیرد این جعبه را به یک نهاد تبدیل کند: «کتابخانه مردمی». کتابداری به نام بتسی فِیگین هم مسؤولیت ادارهٔ آن را برعهده میگیرد. آنچه در ادامه رخ میدهد اما جالبتر است؛ این ایده در روزها و هفتههای بعد به یکی از پدیدههای مهم جنبش تسخیر والاستریت تبدیل میشود. مجموعه کتابهای این کتابخانه در کمتر از دو ماه به بیش از ۵,۵۰۰ جلد میرسد. کتابهایی که شهروندان، نویسندگان و ناشران اهدا میکنند و شامل طیف متنوعی از کتابهای مقدس همه ادیان تا آثاری از سراسر طیفهای سیاسی و از شعر تا کتاب کودک را در بر میگیرد. همزمان کتابداران حرفهای داوطلب، تکتک کتابها را در سامانه LibraryThing فهرستنویسی میکنند. نظام امانت هم کاملاً مبتنی بر اعتماد شکل میگیرد: هر کتابی را میخواهی بردار، هر وقت خواستی برگردان. در همین حال پتی اسمیت، خواننده و نویسنده، چادری به کتابخانه هدیه میدهد که به «قلعه پتی» معروف میشود. بامداد ۱۵ نوامبر ۲۰۱۱، پلیس نیویورک به دستور شهردار پارک را تخلیه میکند و کل مجموعهٔ کتابها به کامیونهای زباله منتقل میشود. از کل مجموعه، تنها حدود هزار جلد بعداً از انبار سازمان پسماند شهری بازمیگردد که بخش بزرگی از همانها هم غیرقابل استفاده نیست. واکنشها اما فراتر از جنبش میرود. انجمن کتابداران آمریکا انحلال این کتابخانه را «غیرقابل قبول» میخواند و اعلام میکند کتابخانهها سنگبنای دموکراسیاند و باید از آنها محافظت شود. کتابداران هم همان شب مجموعهٔ جدیدی میسازند، سپس واحدهای سیار راه میاندازند و در تظاهرات فریاد میزنند: «کتابخانه مردمی ۳.۰، سیار و در خیابانها!» کتابداران در مه ۲۰۱۲ علیه شهرداری، شهردار و رؤسای پلیس و سازمان پسماند شکایت میکنند؛ با این استدلال که نابودی کتابخانه، متممهای اول، چهارم و چهاردهم قانون اساسی آمریکا — آزادی بیان، مصونیت اموال از توقیف خودسرانه و حق دادرسی عادلانه — را نقض کرده است. سرانجام در آوریل ۲۰۱۳ شهرداری نیویورک میپذیرد بابت مجموع خسارات آن شب ۳۶۶,۷۰۰ دلار بپردازد که سهم کتابخانه از آن، ۴۷ هزار دلار است. داستان کتابخانه مردمی در پارک زوکوتی نشان داد کتاب فراتر از یک «محصول فرهنگی»، زیرساختی برای انسجام، همدلی و آگاهی است. جنبشی که هیچ رهبر و ساختمان و بودجهای نداشت، برای اثبات جدیبودنش کتابخانه ساخت. کتابخانه به آن جنبش چیزی داد که هیچ بیانیهای نمیتوانست بدهد: مشروعیت، حافظه و تصویری از جامعهای که میخواست بسازد و کسانی که آن شب برای تخلیه یک پارک آمده بود، در حافظه عمومی و در دادگاه، بیش از هر چیز بابت «کتابها» هزینه دادند. روی لبهٔ کتابهایی که از آن شب جان به در بردند، هنوز عبارت «کتابخانهٔ تسخیر والاستریت» دیده میشود. این حروف همیشه گواه آن چیزی خواهد بود که کتابخانه بود. واقعیت این است که اگر کتاب صرفاً یک کالای فرهنگی بود، کتابخانه مردمی به اولین نهاد یک جنبش بیرهبر، تبدیل نمیشد و در میان فهرست تخریبی پلیس نیویورک هم قرار نمیگرفت. این موقعیتی است که باید در صنعت نشر برای حفظ آن بکوشیم و قدردان آن باشیم و با اتکای به آن مرز باریک میان این صنعت و کسبوکارهای دیگر را پررنگ کنیم.
الگوی مصرف فرهنگی در میان دانشجویان؛ درسهایی از یک پژوهش برای صنعت نشر 📌روزهایی که گذشت، مشغول خواندن کتاب «مطالعات مصرف فرهنگی» نوشتهٔ دکتر محمد رضایی بودم؛ پژوهشی دربارهٔ زیستِ فرهنگی دانشجویان ایرانی. در بخش مربوط به مصرف فرهنگی کتاب، تصویری از کلیشهٔ همیشگی «جوانها کتاب نمیخوانند» ارائه میشود که به نظرم قابل تأمل است. بر اساس این پژوهش، مهمترین الگوهایی که دانشجویان را به سمت کتابخوانی میکشاند، اینها هستند: ۱. خانواده و کودکی پژوهش میگوید که ریشهٔ عادت کتابخوانی در خانه شکل میگیرد: پدر و مادری که خودشان میخوانند، خواهر و برادری که الگو میشوند و تشویق به خرید کتاب از سالهای کودکی. براین اساس کتابخوانی پیش از آنکه انتخاب فردی باشد، منشی است که از میدان زندگی شخصی فرد ریشه میگیرد. ۲. گروههای دوستی و محیط دانشگاه برای دانشجویان عضویت در جمعی که خواندن برایش ارزش است، هویت متمایزی میسازد. دانشجویان در این پژوهش با عضویت در حلقههای کتابخوانی خود را متعلق به یک گروه دوستانِ فرهیخته تعریف میکنند و همین تعلق، موتور خواندنِ بیشتر و پرشورتر میشود. ۳. توانایی سخنگفتن یکی دیگر از انگیزههای مطرحشده در پژوهش این بود که پاسخگویان گفتند از «خواندن» برای اینکه در جمع حرفی برای گفتن داشته باشند، بهره میگیرند. کتاب برای آنها ابزار تولید گفتار و برساختن هویت است؛ موضوعی که گاهی مهمتر از خودِ محتوای کتاب میشود. ۴. حرکت علیه واقعیت روزمره موضوع چهارم که به نظر میرسد به مرور اهمیت بیشتری نیز مییابد این است که دانشجویان هدفشان از مطالعه را تابآوردن در برابر گزندگی زندگی روزمره از طریق پناهبردن به جهان کتابها (بهویژه رمان) اعلام کردهاند. دکتر رضایی این یافته را «حرکت علیه واقعیت زیست روزمره» مینامد. ۵. کارکرد جبرانی برای گروهی دیگر از پاسخگویان کتابها جایگزین فقدانهایی هستند که با آن مواجهاند: آرامشی را که در بیرون نیست در کتابها جستوجو میشود. یک جمعبندی برای امروز به جز اینها، روی دیگر سکه که میتوان به این پژوهش افزود، موانعی است مثل بیحوصلگیِ فرهنگی (شاید تا حدی برآمده از ذهن الگوریتمیشده)، هزینهٔ بالای خرید کتاب (به خصوص در ۶ ماه اخیر)، و «تکلیفیشدن خواندن» به خصوص برای نوجوانان و جوانان تا جایی که درسهای جزوهمحور دانشگاهی و مدرسهای، خواندنِ آزاد را به حاشیه میراند و سلطهٔ اصلی با اتاق تکثیر جزوه است تا کتابخانه دانشکده. و اما در نهایت: نکتهٔ کلیدی این پژوهش — برای ما اهالی نشر و برای هر کسی که دلش میخواهد کتاب خوانده شود — این است: کتابخوانی محصول تبلیغ نیست؛ محصول زمینه است: خانهای که در آن کتاب خوانده میشود، جمعی که خواندن در آن ارزش است، و محیطی که خواندن در آن معنا دارد. موانعی هم که برشمردیم — از بیحوصلگی فرهنگی تا قیمت کتاب و جزوهمحوریِ آموزش — در واقع همان جاهایی هستند که این زمینه کمرنگ شده است. پس شاید بهجای پرسیدنِ «چرا نمیخوانند»، بهتر باشد بپرسیم: در خانه، در جمع دوستان، و در دانشگاه و در فضاهای دیگر از جمله کتابفروشیها، کتابخانهها و فضاهای عمومی، چه زمینههایی میتوانیم برای خواندن بسازیم؟
یــــکی از موانع کمتر دیدهشده در تحول دیجیتال سازمانها، نه کمبود فناوری است، نه حتی کمبود بودجه؛ بلکه چیزی است که میتوان آن را «تصورات جاافتاده از کار درست» نامید. هر سازمانی، پیش از آنکه با نرمافزارها و فرایندهایش کار کند، با تصویرهای ذهنی خود از نظم، کنترل، تخصص، بهرهوری و موفقیت کار میکند. به همین دلیل، گاهی یک ایده جدید نه به دلیل ضعف فنی، بلکه به این دلیل پس زده میشود که با تصور غالب از «کار حرفهای» سازگار نیست. پیر لمونیه، انسانشناس فناوری، در بحث درباره نسبت فرهنگ و فناوری در کتاب «مبانی انسانشناسی فناوری» به نمونهای از صنعت هوانوردی اشاره میکند: هواپیمایی با ایدهای متفاوت که از نظر فنی میتوانست مزیتهایی داشته باشد، اما چون با تصور جاافتاده بسیاری از خلبانها از اینکه «یک هواپیمای خوب باید چه شکلی باشد» هماهنگ نبود، با تردید و مقاومت روبهرو شد (هواپیمای مدل Cessna 337 از شرکت Skymaster که یک موتورش در جلوی هواپیمای بود و یک موتور در انتهای آن). در این مورد مسئله فقط طراحی نبود؛ مسئله این بود که فناوری جدید باید از سدِ تصویر ذهنی کاربرانش (یعنی خلبانها) عبور میکرد. این همان نقطهای است که فناوری از مهندسی صرف بیرون میآید و وارد قلمرو فرهنگ، ادراک و معنا میشود. در تحول دیجیتال هم همین اتفاق میافتد. یک داشبورد، یک سامانه، یک مدل هوش مصنوعی یا یک فرایند تازه، اگر با تصورات پایهای مدیران و کارکنان درباره اختیار، اعتماد، نظارت، تجربه مشتری یا «کار درست» تعارض پیدا کند، پیش از آنکه آزموده شود، شکست میخورد. امروز که حل مسئله بیش از همیشه به اجماعسازی وابسته است و بخش مهمی از رقابتها و حتی جنگها صورت شناختی پیدا کردهاند، ایده جدید در سازمان فقط نباید درست باشد؛ باید بتواند نسبت خود را با تصورات جاافتاده توضیح دهد. تحول، از تغییر ابزار شروع نمیشود؛ از تغییر فهم مشترک آغاز میشود. پ.ن. (تصویری که گذاشتم ماکتی از همان هواپیمای متفاوتی است که لمونیه به آن اشاره کرد. با تشکر از چتجیپیتی بابت تولیدش) ——— ⏮️ اینفوتوپیا گذرگاه رسانه و فناوری
گزارش سالانه رویترز و بازتاب آن در عرصهٔ نشر احتمالاً مشاهدههای شما هم تأیید میکنند که این روزها در مواجههٔ با رسانهها «مردم ترجیح میدهند تماشا کنند، نه بخوانند.» حالا در گزارش سالانه اخبار دیجیتال رویترز-آکسفورد یکی از یافتههای محوری گزارش، همین ادعا را تأیید میکند. این گزارش بزرگترین پژوهش سالانهٔ مصرف رسانه در جهان است و هرسال انجام میشود. امسال حدود ۱۰۰ هزار پاسخدهنده در ۴۸ کشور در آن مشارکت میکنند و به نوعی قطبنمای مسیر اخبار دیجیتال در دنیاست. چند عددِ برآمده از این گزارش را با هم ببینیم: 📌 برای اولین بار در هر ۴۸ بازار، اکثریت مردم هر هفته ویدیوی خبری آنلاین تماشا میکنند (۷۷٪ در سطح جهانی). 📌 در ۴۵ کشور از ۴۸ کشور، تماشای خبر آنلاین از تلویزیون هم جلو زده است. 📌 ۵۶٪ از جوانان ۱۸ تا ۲۴ ساله میگویند «هرگز» بهطور منظم روزنامه نخواندهاند. آماری ترسناک که نشان میدهد این نسل با بالا رفتن سن هم عادتهای نسل قبل را پیدا نمیکند. 📌 و نکته تلختر برای تولیدکنندگان محتوای متنی: تمام رشد ویدیو روی پلتفرمهای بزرگ اتفاق افتاده؛ مصرف ویدیو روی سایتهای خودِ رسانهها حتی ۵ درصد کاهش هم داشته است. هرچند ماهیت گزارش درباره «خبر» است، اما پیامش برای ما در صنعت نشر نیز روشن است: رقیب کتاب، کتابی دیگر نیست؛ اسکرول بیپایان ویدیو در پلتفرمهایی مانند تیکتاک و اینستاگرام و یوتیوب ست. مخاطبی داریم که میخواهیم متقاعدش کنیم چهارصد صفحه کتاب بخواند (با در نظر گرفتن افزایش قیمت و سختترشدن حفظ کیفیت این چهارصد صفحه به طور معمول از قبل دستنیافتنیتر شده است)، اما رفتار همین مخاطب نشان میدهد که خبرِ دو دقیقهای را هم ترجیح میدهد «ببیند». از استنتاجهای جبرگرایانه و قطعی بیزارم و نمیخواهم بگویم «خواندن» مرده است یا مثلاً عمر کتاب کاغذی تمام شده است. نه با این موافق نیستم و تجربه تاریخِ تحولات فرهنگی نیز این را تأیید نمیکند، اتفاقاً دادههای موازی نشان میدهد مردم برای فرار از آشوب رسانهای و سربار اطلاعات در فضای سایبری، به کتاب و محتوای متنی پناه میبرند. ولی نتیجهای که از این دادهها میتوان گرفت این است که «دروازه ورود» به کتاب دیگر محتوای متنی نیست و باید تحولی جدی مدلهای بازاریابی برای کتابها و ناشران صورت داد . به نظر میرسد در چنین بازاری ناشری که میخواهد دیده شود، باید داستان کتابهایش را به زبان ویدیو تعریف کند؛ آنجا که مخاطب حضور دارد و وقت میگذارد، نه آنجا که ما دوست داریم باشد و وقت میگذاریم. ——— ⏮️ اینفوتوپیا گذرگاه رسانه و فناوری
پسر ده سالهام این نقاشی را کشیده است. دایناسورها نماد قطعی اینترنت هستند و آن شهابسنگ پیامآور اینترنت آزاد...
📹تعداد مخاطبان سینما با سقوطی چشمگیر از ۵.۶ میلیون نفر در بازه ۱ آذر تا نیمه دی سال گذشته به ۲.۶ میلیون نفر در بازه مشابه امسال رسیده که نشاندهنده ریزش بیش از نیمی از تماشاگران است. 📼این افت شدید، درآمد سینماها را از ۳۱۹ میلیارد تومان در سال ۱۴۰۳ به ۲۰۲ میلیارد تومان در سال جاری تقلیل داده است. 🎞صنعت سینمای ایران سالهاست با تمرکز افراطی بر ژانر کمدی به عنوان تنها پیشران اقتصادی و ضامن بازگشت سرمایه، از تنوعبخشی به سبد محصولات خود بازمانده است. 📽عامل تعیینکننده دیگر، افت کلی وضعیت اقتصادی و معیشتی خانوارهاست که باعث شده سینما از سبد مصرف فرهنگی و تفریحی جامعه حذف شود. 🎥این موضوع زمانی حادتر میشود که بدانیم سینما برای بسیاری از خانوادههای ایرانی، لزوماً یک تفریح مستقل نبوده، بلکه به عنوان جزئی از یک بستهی تفریحی بزرگتر در کنار مراجعه به مالها، پاساژگردی و صرف غذا در فودکورتها تعریف میشد. با تضعیف قدرت خرید و کاهش مراجعه مردم به مراکز تجاری بزرگ، پیوند میان خرید و سینما گسسته شده و سینماها با ریزش مضاعف مخاطب روبهرو شدهاند. 🆔️ @namafar_ir
قاضی دیوان عدالت: نه ساترا نه صداوسیما هیچکدام صلاحیت تنظیمگری نمایش خانگی را ندارند سعید دلفانی، قاضی دیوان عدالت اداری در روزنامه ایران نوشت: 🔹مناقشه بر سر صلاحیت صدور مجوز در حوزه نمایشهای خانگی و «صوت و تصویر فراگیر»، به منازعه حقوقی ـ نهادی بدل شده؛ نزاعی که نمیتوان آن را اختلاف اداری تلقی کرد، بلکه باید بازتابی از تعارض ساختاری میان دو نهاد دانست: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بهعنوان متولی سیاستگذاری فرهنگی و ساترا بهعنوان نهاد نوظهور تنظیمگر رسانهای. 🔹ساترا بهواسطه پیوند نهادی با صدا و سیما در موقعیتی قرار میگیرد که همزمان هم داور قواعد و هم بازیگر بازار است. در حقوق عمومی این همنشینی نقشها بهعنوان وضعیت کلاسیک «تنظیمگر ذینفع» شناخته میشود و پیامد مستقیم آن «تحریف تنظیمگری» (regulatory capture) است. 🔹وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مأموریت ارتقا و حمایت از تولیدات فرهنگی را دارد و بر بستر رویههای اداری شناخته شده امکان رعایت حقوق آیینی ذینفعان را فراهم میآورد. اما ساترا با منطق بازارِ رسانهای و پیوندهای نهادی خود ممکن است انگیزههای متفاوتی در تصمیمگیری وارد کند که با صیانت از منافع عمومی و استقلال ارزیابی محتوایی جمعپذیر نیست. 🔹لذا بهرسمیت شناختن صلاحیت ساترا در وضعیت فعلی معادل قانونیسازی تعارض منافع، تضعیف رقابت منصفانه و دورشدن از الگوی تنظیمگری بیطرف و مبتنی بر قانونمحوری است که بهجای ارتقای کیفیت حکمرانی رسانهای، به تثبیت امتیاز ساختاری و فرسایش اعتماد ذینفعان میانجامد. 🔹این وضعیت صرفاً یک اختلاف نهادی نیست، فرصتی برای بازاندیشی در ساختارهای حقوقی و اداری است؛ برای بازگشت به قانون، شفافسازی مرزهای صلاحیت و تضمین استقلال نهادهای تنظیمگر. با چنین بازاندیشی میتوان منافع عمومی و حقوق بنیادین شهروندان را تضمین و اعتماد فعالان فرهنگی و هنری را بازسازی کرد. ✅ @Khabar_Fouri
📺اقتصاد دادهها در نمایش خانگی گزارش تازه #نمافر نشان میدهد شبکههای نمایش خانگی فقط از «حق اشتراک» پول درنمیآورند. هر کاربر ماهانه بین ۵۷۹ تا ۷۹۶ هزار تومان برای پلتفرمها درآمد ایجاد میکند؛ آن هم از مسیرهایی مثل فروش ترافیک اینترنت، تبلیغات و همکاریهای جانبی. در واقع اقتصاد VOD در ایران بیش از آنکه بر وفاداری به محتوا تکیه داشته باشد، بر مصرف بیشتر و تماشای طولانیتر بنا شده است. نتیجه؟ پلتفرمها نه فقط رسانه، بلکه بازیگران جدی اقتصاد داده و اینترنتاند. ____ ⏮️ اینفوتوپیا گذرگاه رسانه و فناوری
🌐 لکس فریدمن و آینده روزنامهنگاری لکس فریدمن، محقق هوش مصنوعی و پادکستر روسی-آمریکایی است که با شیوه منحصربهفرد خود، به یکی از قدرتمندترین رسانههای انفرادی جهان تبدیل شده است. اقبال به او میتواند مسیر پیش روی خبر و رسانه را تا حدی روشن کند. 📹 صفحه یوتیوب او را ببینید برخلاف رسانههای سنتی که بر اخبار کوتاه و چالش با مهمان تمرکز دارند، فریدمن میزبان گفتگوهای عمیق، بدون ویرایش و بسیار طولانی (۳ تا ۴ ساعت) با چهرههای جنجالی و قدرتمند جهانی است. سبک او مبتنی بر شنیدن صبورانه و ایجاد فضایی آرام است که به مهمان اجازه میدهد بدون نگرانی از مچگیری یا قطع شدن صحبت، پیچیدهترین دیدگاههایش را شرح دهد. در حقیقت او دسترسی را فدای پاسخگویی میکند و راهی نو را پیش روی رسانه میگذارد. 🌐 به سبک او ضدروزنامهنگاری نامدادهاند؛ اینجا را بخوانید از منظر مطالعات رسانه، فریدمن نماد گذار از «خبرنگاری نهادی» به «اینفلوئنسرهای خبری» است. منتقدانش سبک او را به دلیل نپرسیدن سوالات سخت و عدم راستیآزمایی آنی، نقد میکنند و معتقدند او تریبونی امن برای تبلیغات سیاستمداران فراهم میکند؛ اما اقبال میلیونی مخاطبان به او نشان میدهد که نسل جدید مخاطبان، «گفتگوی کامل و خام» را به «گزارشهای خبری ویرایششده توسط رسانهها» ترجیح میدهد و اعتماد عمومی از برندهای خبری بزرگ به سمت شخصیتهای مستقل تغییر مسیر داده است. ____ ⏮️ اینفوتوپیا گذرگاه رسانه و فناوری
📺 نتفلیکس بزرگتر میشود؟ نتفلیکس به عنوان مهمترین بازیگر پلتفرمی صنعت سرگرمی و سینما که به نوعی معمار دنیای استریم و اقتصاد پلتفرمی نمایش به شمار میرود و شاید در ابتدا یک مزاحم تازهوارد برای قدیمیهای صنعت فیلم و سریال بود حالا در آستانه خریدن وارنر برادرز دیسکاوری است و مالک بسیاری از آرشیوهای مهم از جمله دنیای DC - هریپاتر - ماتریکس- ارباب حلقهها و ... خواهد شد. همچنین HBO نیز که به عنوان یک شبکه تلویزیونی کابلیاش از پیشگامان فرهنگ سریالهای تلویزیونی است و با سریالهای به یادماندنیای چون سوپرانوز و بازی تاج و تخت شناخته میشود، به مالکیت یا کنترل نتفلیکس درخواهد آمد. 📺رشد پلتفرمها در حوزههای مختلف در ده سال اخیر بسیاری از بازارها را دستخوش تغییرات جدی کرده است. در حملونقل شهری حضور Uber در مهمانپذیری و گردشگری AirBnB، در آموزش کورسرا سه نمونه نسبتاً آشنا برای همه ما هستند. حالا خبر پیشنهاد نتفلیکس برای خرید وارنربرادرز و ورود پرقدرت این غول پلتفرمی صنعت سرگرمی به حوزه سنتیتر بازار و خرید یکی از برندهای اصلی آن، زمینهساز تحولاتی جدی و البته مبتنی بر اقتصاد پلتفرمی در صنعت سینما و سرگرمی خواهد شد. ◀️پینوشت: دو پیشنهاد دیگری هم قبل و بعد نتفلیکس برای خرید وارنربرادرز دیسکاوری داده شده. یکی توسط صندوق سرمایهگذاری عربستان سعودی! و دیگری توسط استودیوی پارامونت. ____ ⏮️ اینفوتوپیا گذرگاه رسانه و فناوری
توهم کنترل در عصر پلتفرمها سیلوو وایسبورد استاد رسانه دانشگاه جرج واشنگتن که سالها سردبیر ژورنال بینالمللی ارتباطات نیز بود (و کتاب ارتباطات یک پسارشته از او به فارسی ترجمه شده است) در مقالهای با عنوان«Truth is What Happens to News» به خوبی وضعیت کنونی نظام رسانهای در جهان را توصیف میکند. وایسبورد استدلال میکند که بحث فیکنیوز و پساحقیقت بیش از آنکه مسئلهٔ خطای روزنامهنگاران یا ناآگاهی مخاطبان باشد، از فروپاشی نظم قدیم خبر و آشوب در ارتباطات عمومی ناشی میشود: اکوسیستم دیجیتال، دروازهبانی سنتی اخبار را شکسته و «جوامع دانشیِ رقیب» حقیقت را پراکنده و مناقشهآمیز کردهاند. در نتیجه «حقیقت» بیشتر محصولِ آن چیزی است که همراه با خبر اتفاق میافتد (یعنی شیوهی استفاده و معنابخشی مخاطبان)، نه صرفاً قواعد تولید در تحریریهها. استدلال وایسبورد این را به ما نشان میدهد که مشکل کنونی را نمیتوان صرفاً با «سواد رسانهای»، فکتچک کردن یا کنترل و ممیزی پلتفرمی حل کرد و اینها ناکافیاند چون مسئله ریشه در تغییرات ساختاریِ حوزه عمومی دارد. ____ ⏮ اینفوتوپیا گذرگاه رسانه و فناوری
✅ افقهای جدید اقتصاد رسانه در عصر هوش مصنوعیها رویدادی درباره رسانه و هوشمصنوعی در مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن برگزار شده است که گزارش آن را اینجا میتوانید ببینید. 🤖 نکته کلیدی در این همایش که به نظرم مهم آمد این است که از اینکه به «هوش مصنوعی» به عنوانی ابزار کمکی در دست خبرنگار نگاه کنیم و منتظر ورود آن به تحریریهها باشیم. ماجرا چند گام از این هم فراتر رفته است و اکوسیستم هوش مصنوعی محیطی است که خبرنگاری در دلِ آن زندگی میکند. 🔍 درکنار این، عاملهای هوش مصنوعی (AI-Agent) جای جستوجوهای انسانی را گرفتهاند و عملاً ورودی ترافیک به رسانهها در روزهای پایانی خود به عنوان یک مسیر درآمدزایی قطعی است. تحریریهها بیش از همه باید برای تولیدی از نوع جدید آماده باشند. 🖥 موضوعی که در همایش هم به آن پرداخته شده این است که تحریریهها باید استراتژی خود را از «تولید محتوا برای انسانها در وب» به «تولید محتوا برای سیستمهای هوشمند و عاملها» تغییر دهند، بدون اینکه اصول اخلاقی و کیفیت روزنامهنگاری را قربانی کنند. 💰 همچنین در این همایش به این موضوع نیز پرداخته شد که رویکرد جدید در #اقتصادرسانه، صدور مجوز داده (Licensing) است. رسانهها آرشیوهای ارزشمند خود را برای آموزش مدلهای زبانی بزرگ (LLMs) به شرکتهای تکنولوژی میفروشند و به رشد درآمد از طریق هوشمصنوعی متمرکز شدهاند به عنوان یک مسیر پایدار و رو به آینده. ____ ⏮ اینفوتوپیا گذرگاه رسانه و فناوری
📹 بربادرفته: روایتی از روزنامهنگاری شهروندی 🎤 در آغاز، روزنامهنگاری شهروندی بهعنوان ابزاری برای گشودن فضای رسانهای در نظر گرفته میشد؛ راهی برای اینکه مردم عادی بتوانند بدون واسطه به انتشار روایتها و مسائل خود بپردازند. این نوع روزنامهنگاری، مرز میان فرستنده و گیرنده را شکست و رسانه را از انحصار نهادهای حرفهای خارج کرد. در این نگاه، تولید محتوا دیگر صرفاً وظیفه خبرنگار حرفهای نبود، بلکه هر شهروند میتوانست گزارشگر واقعیتهای پیرامون خود باشد. 📹 این الگو، مبتنی بر مشارکت فعال مخاطبان در فرآیند ارتباطی است. بهجای ارسال یکطرفه پیام از بالا (دولت یا رسانهها) به پایین (مردم)، این مدل به تعامل، گفتوگو و شکلگیری معنا در دل رابطه دوسویه متکی است. در بستر روزنامهنگاری شهروندی، ارتباطات مشارکتی بستری است برای دیده شدن صداهایی که در ساختارهای رسمی نادیده گرفته میشوند. 🤖 در سالهای اخیر، گسترش تکنیکهای پیشرفته برای تولید محتوای جعلی (از باتهای توییتری گرفته تا دیپفیکها)، اعتبار روزنامهنگاری شهروندی را زیر سؤال برده است. پروپاگاندای رایانشی تولید و توزیع اطلاعات را به بازی قدرتهای سایبری بدل کرده و اعتماد عمومی را خدشهدار کرده است. این امر به دوگانگی منفی منجر شده: شهروند فعال یا ابزار جنگ شناختی؟ 🕊در حالیکه پیشتر، روزنامهنگاری شهروندی فرصتی برای گسترش افقهای دموکراتیک تلقی میشد، امروز گاه به تهدیدی برای حقیقت و انسجام اجتماعی تبدیل شده است. از آنجا که صحت اطلاعات منتشرشده در این حوزه تضمینشده نیست، بعضی کارشناسان معتقدند این نوع از تولید محتوا بهجای کمک به دموکراسی، آن را دچار آشفتگی کرده است. نگاه تحسینآمیز اولیه، جای خود را به نگاهی انتقادی داده است. 👍 در رسانههای سنتی، اعتبار بر پایه ساختار، سابقه، و مسئولیتپذیری نهادها تعریف میشد. اما در فضای آنلاین، اعتبار میتواند حاصل تعداد لایکها، دنبالکنندهها یا الگوریتمهای پلتفرم باشد. این امر تعریفی نوین و شکننده از «منبع موثق» ایجاد کرده که پیامدهای پیچیدهای برای دموکراسی دارد، بهویژه وقتی کاربران نمیتوانند میان واقعیت و روایت مهندسیشده تمایز قائل شوند. 📰 روزنامهنگاران حرفهای دیگر نمیتوانند صرفاً به رسانههای رسمی اکتفا کنند. آنها ناچارند در فضاهایی که مردم در آن فعالیت دارند، یعنی شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای محلی، حضور مؤثر داشته باشند. این حضور نهتنها به دیدهشدن کمک میکند، بلکه میتواند به ایفای نقش ناظر، صحتسنج، و حتی تسهیلگر گفتوگو در جامعه منجر شود. 📣 روزنامهنگاران نمیتوانند در برابر خیل عظیم کاربران کنشگر، تنها ناظر یا رقیب باشند. بهتر است خود را شریک این اکوسیستم بدانند و نقش خود را از «مخبر» به «تسـهیلگر اطلاعات درست» ارتقا دهند. این همکاری میتواند در قالب صحتسنجی مشارکتی، تربیت مخاطب آگاه، یا همزیستی تحریریههای رسمی و غیررسمی شکل بگیرد. 👎 برای مقابله با گسترش اخبار جعلی و روایتهای تحریفشده، آموزش سواد رسانهای نهفقط برای مخاطبان، بلکه برای خود تولیدکنندگان محتوا نیز حیاتی است. این سواد باید شامل درک فرایندهای تولید پیام، تحلیل انگیزههای رسانهای و توانایی بررسی منبع اطلاعات باشد. بدون ارتقای این توانمندیها، مشارکت رسانهای ممکن است به گمراهی جمعی بینجامد. 📺 رسانههای جمعی در گذشته با ساختار تریبونمحور خود، نوعی ارتباط سلسلهمراتبی و کنترلشده ایجاد میکردند. اما شبکههای اجتماعی، ساختار این ارتباط را افقی کردهاند. دموکراسی در این فضا باید بر گفتوگوی پیوسته، پاسخگویی چندجانبه، و شفافیت نهادی استوار باشد؛ نه صرفاً انتشار پیامهای رسمی از مرکز قدرت. 🚩 ظهور ابزارهای تولید خودکار محتوا، از چتباتها گرفته تا الگوریتمهای توصیهگر، آینده رسانه را بهشدت متحول کرده است. روزنامهنگاری حرفهای برای بقا باید ضمن بهرهگیری از این فناوریها، راهی برای تضمین صحت و اخلاق در انتشار محتوا بیابد. مهمترین چالش آینده، ایجاد توازن بین مشارکت آزاد و مسئولیتپذیری رسانهای خواهد بود. 🔣 و در نهایت در زمانی که ماشینها هم میتوانند «خبر بسازند»، آنچه روزنامهنگار را متمایز میکند، اخلاق، درک زمینه، همدلی، شجاعت و روایتگری متعهدانه است. روزنامهنگاری باید تمرکز خود را از سرعت به عمق، از رقابت به کاوش و از دیدهشدن به اعتماد، تغییر دهد. ➖➖➖ ⏮ اینفوتوپیا گذرگاه رسانه و فناوری
без подписи
📸 هشدار قابهای عمودی برای تحریریهها گزارش سالانه مؤسسه روزنامهنگاری رویترز با عنوان گزارش اخبار دیجیتال به دلیل تداومی که در این سالها داشته است و با ارزیابی منظم سنجههای کلیدی، هر سال بیش از قبل با انباشت این دادهها به فهم مسائل این حوزه کمک میکند. در این دو نمودار میتوان دید که دو شبکه اجتماعی 📱تیک تاک و 😎 اینستاگرام (و به خصوص تیک تاک) در ده سال اخیر چطور سهم مهمی میان مخاطبانشان برای باخبر شدن پیدا کردهاند. شیب تند افزایش توجه به تیک تاک برای کسب خبر و همچنین رشد ملایم اما پایدار اینستاگرام، حتما برای سردبیران رسانهها، سیاستمداران و کنشگران سیاسی و اجتماعی خبر مهمی است. این دو شبکه با ویدیوهای کوتاه و با ضرباهنگ بالا و البته عمودی هم محتوا و هم فرم محتوای خبری را تحول دادهاند. میلیونها مخاطب این روزها به این سبک خبر میخوانند و فقط چند ثانیه برای اسکرول نشدن، زمان هست و بعد از آن مخاطب از قفس استوری/ریلز میپرد. ➖➖➖ ⏮ اینفوتوپیا گذرگاه رسانه و فناوری
Channel name was changed to «اینفوتوپیا | پدرام الوندی»
اوایل ظهور نئوبانکها و سپس نظامهای اعتباردهی و خرید اقساطی از اینکه تکنولوژی به کمک فرایند وامدهی آمده و مردم برای تأمین مالی خُرد دسترسیهای بهتری دارند، خوشحال و به آنها خوشبینتر بودم. مخصوصا که موضوع ضمانت هم در سیستمهای اعتبارسنجی یا سفته الکترونیک عملاً حل و فصل شده است. به مرور اما مبلغ وامها درشتتر شده و با ورود بانکها به عنوان پشتیبان مالی، موضوع سود وامهاو زمان تصفیه آنها هم به میان آمده است. نرخ بالای تورم هم به کمک تیمهای مارکتینگ آمده است. امسال در سیاه بازارِ بلکفرایدی اما رقم واقعی سود وامها عجیب و غریب بود. ۲۰ میلیون تومان خرید اشتراک! برای اعطای وام ۱۰۰ میلیونی با بهره جداگانه ۲۳ درصد! و مدلهایی شبیه به این فراوان بودند. این هم نموداری است که اخیراً دیدم و دقیقتر محاسبه کرده بود. ➖➖➖ ⏮ اینفوتوپیا گذرگاه رسانه و فناوری
آکسفورد برای انتخاب کلمه سال سه واژه را کاندیدا کرده است. یکی از این سه واژه «رِیجبِیت» بود. واژهای درباره پدیده آشنای این روزهای شبکههای اجتماعی که احتمالاً اگر بخواهیم معادلی فارسی برایش پیدا کنیم میشود تعمداً طلبخشم یا طلبنفرت کردن از کسی یا کسانی در شبکههای اجتماعی. اینکه بتوان با ارسال فرستهای (پُستی) باعث خشم قطعی عدهای و واکنش آنها شد و حرص آنها را درآورد. لابد باید «ریجبیت» را بخشی از «اقتصاد توجه» دانست. همان عبارت آشنای «بدنامی بهتر از گمنامی» که این روزها خریدار زیادی در شبکههای اجتماعی دارد. حالا این کلمه در کنار سه کلمه دیگر این شانس را دارد که واژه سال آکسفورد شود. 🔗اینفوتوپیا | گذرگاه رسانه و فناوری