بگم؟ این که جرم نیست...
Статистикаیا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان! دکترای مهندسی برق مترجم آدمِ معمولی میاندیشم [و مینویسم] پس هستم؛ "Cogito, ergo sum" Descartes بازنشر مطالب به شرط ذکر منبع بلامانع است؛ نظرات و پیشنهادات خود را اینجا ارسال کنید: inkejormnist@gmail.com
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 22
- Всего постов
- 63
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 33
- 1/48двое суток
- 37
- 1/72трое суток
- 40
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خوب نوشته: https://t.me/entekhab_ir/369773?single و این: https://t.me/jamarannews/533438 ماه اول جنگ، صفحات پایداریچیها رو زیاد دنبال میکردم. باور اکثرشون این بود که "جنگ هرگز نباید متوقف بشه چون نیروهای نظامی ایران عالی عمل کردهن." (غافل از اینکه…
без подписи
جالبه اینها هر چند سال یک بار یهو یادشون میفته دلسوز مردم بشن (چقدر هم لحنها رباتیک و تصنعیه)... زمان احمدینژاد و رئیسی خیلی ساکت بودین و همه چی گل و بلبل بود، چی شد؟!... سه علامت در منافق ظاهرست زان سبب مقهور قهر قاهرست وعدههای او همه باشد خلاف قول او نبْوَد بغیر از کذب و لاف مؤمنان را کم رعایت میکند هم امانت را خیانت میکند نیست در وعده منافق را وفا زان نباشد در رخش نور و صفا از "پندنامه" عطار @inkejormnist
سندروم "استادسازی" یه بنده خدایی در فضای مجازی سالهاست نقد فیلم و سریال به اشتراک میذاره و هرازگاهی هم حرفهای سیاسی میزنه. چند بار میان صحبتهاش گفته "من جدّا حالم از این مرید و مرادبازیِ آخوندها به هم میخوره! یعنی واقعا مشمئزکنندهست!" بعد از حدود دو سال از فعالیتش، به تدریج افراد شروع کردن در قسمت نظرات، او رو "استاد" خطاب کردن (این فرد طبق گفته خودش حتی مدرک دانشگاهی در زمینهی محتوای تولیدیش هم نداره) و او هم کم کم خیلی خوشش اومد و این روزها که هرازگاهی نظرات کاربران رو میخونه، بعد از قرائت واژهی "استاد" در پیام ارسالی مخاطبین، باد خاصی به غبغب میندازه و گل از گلش میشکفه. ظاهرا این بزرگوار، از "مرید و مرادبازی" اونطوری که ادعاش میشه خیلی هم بدش نمیاد! یه روز مفصل راجع به سندروم "استادسازی" از افراد در ایران خواهم نوشت. بمانَد برای بعد. اما یادمون باشه که فارغ از "آخوند" یا "غیر آخوند" افراد، واژهی "استاد" بار بسیار سنگینی داره و بیهوده خرجش نکنیم. هرکه بِستاید تو را، دشنام دِه سود و سرمایه به مُفلِس وام دِه مولانا نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاهداری و آیین سروری داند حافظ @inkejormnist
"من از وقتی یادم میاد گوشهام تیز بود برای کوبیده شدن در و شکستن لیوانها یا صدای داد و فریاد. جای بازی کردنم همیشه یه گوشه توی پذیرایی بود و هر جایی که مامان و بابام نشسته بودن، منتظر و آمادهی قایم شدن بودم. عروسکهام و لوازم مورد علاقهام رو هیچوقت جایی «ولو» نمیکردم، چون ممکن بود بین صحبتهای عاشقانه (!) و خانوادگی پدر و مادرم، خُرد و خاکشیر بشن. از نیم ساعتی که توی حموم بودم، ۲۹ بار در رو باز میکردم ببینم چه خبره و ۲۰ دقیقه زیر دوش دعا میکردم مامان و بابام کمتر دعوا کنن. مهمونیها، مهمونها، مراسم و... همهشون برای من یادآور یه دعواست. حتی الان هم هر لحظه منتظر شروع یه سناریو جدیدم. کی گفته طلاق بزرگترین ظلم به کودکه؟ کی میگه به زور هم دیگه رو تحمل کنیم به خاطر بچهها؟ این فقط یه راه فرار برای شونه خالی کردن از کاریه که ازش میترسن و جامعه محکومش میکنه. یه گریز از به هم نریختنِ وضعیتی که با توجه به ذات انسان بهش «عادت» کردهن. بابام نمیتونست بدون کسی که خونه رو اداره میکنه زندگی کنه و مامانم هم نمیخواست مطلقه باشه و قطعا اگه ذرهای اهمیت برای کسی قائل بودن، خاطرات کودکی و نوجوانی و بزرگسالی من، کلکسیونی از فریاد و ناسزا و تهمت و کتک و شکستن و خراب کردن و گریه نبود. و البته که مثل فیلمها همه چی مربوط به کودکی نمیشه و این روزها هم که بهش میگن «جوانی»، هر روز با اضطراب شدید و قرصهای اعصاب، همچنان فریاد زدن و شکستن وسایل و کوبیدن در و عضو جدید مجموعه تحت عنوانِ «من به خاطر تو تحمل کردم پس تو مدیون منی و ببین من چقد والد خوبی هستم!» ادامه داره. در کل همهی اینها رو گفتم که کاش یکی بعد از خوندنش و فکر کردن بهش به این درک برسه که طلاق گاهی واقعا میتونه نجاتدهندهترین لطفِ والدین به بچهها باشه و لزوما کسی که تو یه خونه با پدر و مادر زندگی میکنه فرد سالم و با تربیتِ گوگولی نیست و به کسی که پدر و مادرش از هم جدا شدن برتری خاصی نداره." ✍وِرتا پ.ن. در راستای گفتههای این بنده خدا و مباحث بیشتر، یه وکیل طلاق نیویورکی هست که تا حالا ازش دو تا مصاحبه دیدهم و خیلی نکات جالبی ازش یاد گرفتهام: https://t.me/inkejormnist/2471 https://t.me/inkejormnist/2685 @inkejormnist
در دوران دبیرستان چندین بار کتاب "چراغها را من خاموش میکنم" زویا پیرزاد رو خوندم و عاشقش بودم. هنوز هم دوستش دارم. داستانِ برشهایی از زندگی یک زن ارمنی خانهدار در آبادان قبل از انقلاب. چند سال بعد که از چند منتقد کاربلد، نقد این کتاب رو شنیدم، یه جملهای بینشون مشترک بود: "این کتاب هیچ نکتهی خاصی نداره!" منظورشون این بود که روزمرگیهای یک زن خانهدار، نه جذابیتی داره و قاعدتا، نه اهمیتی! پس چرا باید ثبت بشه؟... اما در پاسخشون باید بگم که یکی از بیچارگیهای حقیقی انسان مدرن اینه که مدام در زندگی و دنیا برای کشف و ثبت پدیدههای "خاص" و "خارقالعاده" در تکاپو و سرگردانه. از قضا گاهی هم به اونها میرسه، اما سریع دلزده میشه و دنبال خاصها و خارقالعادههای بعدی میگرده. زندگی، "معمولی" و "عادی" نداره. جریان حیات، ذاتا سرشار از عناصر حیرتانگیزه (دربارهی ذات مرگ و حیات پس از مرگ هم اطلاعات ژرف چندانی نداریم اما قطعا سرشار از شگفتیهاست). لذا تا ابد ممنون نویسندگانی هستم که روزمرگیهاشون رو با تمام ظرائف جالب و جذابش ثبت میکنن و خوانندگان رو با تک تک جملات، به واقعیات جریان زندگیِ میلیاردها انسان این کرهی خاکی وصل میکنن. در ستایش ثبت معمولیها، علاوه بر این کتاب، فیلم "به همین سادگی" ساخت ۱۳۸۶ ایران و "روزهای عالی" (Perfect Days) ساخت ۲۰۲۳ کارگردان آلمانی که در ژاپن ساخته رو به همه پیشنهاد میکنم. #کتاب #فیلم @inkejormnist
"همسایه طبقه بالایی همیشه به جای طبقه خودشون، آدرس طبقه ما رو به پیک میده، چند بار هم که این کارش رو بهش تذکر دادم گفت «اگر ناراحتی آیفون رو جواب نده» هفته پیش ساعت ۳ صبح با لگد کوبیدم توی در واحدش و وقتی وحشتزده در رو باز کرد، گفتم «اگر ناراحت شدی باز نکن.» بعضی ها فقط با سیلی بیدار میشن." ✍عموخان "همسایه بالایی، عزیزم، اون مبل مزخرف همونجایی که هست جاش خوبه. اینقدر روی زمین نکشش!" ✍جهیکا "همسایه طبقه بالایی حق پارکینگ نداره. هفته پیش بهم گفت "موتورم رو یه امشب بذارم جلو ماشینت؟" گفتم "باشه." از اون شب هر شب بدون استثتا جلوی ماشینم میذاشت و صبحها راهم رو میبست. امروز طوری پارک کردم که نتونه بذاره. از سر شب تا الان داره تو خونه یورتمه میره و پا میکوبه زمین. لطفِ بیجا آدمها رو اینجوری وقیح میکنه." ✍کاتسوموتو "زشته بریم در خونه همسایه بالایی دوتایی یهو بخونیم "الاغه چرا یورتمه میری؟ دیرت شده عجله داری؟ الاغ خوب و نازنین، سر در هوا سم بر زمین! جون مادرت یه دقیقه بشین. سرم رفت!!" ✍خانم خسته "همسایه بالایی عادت داره حداقل هفتهای سه شب با زنش مفصل دعوا کنه و هر چی فحش از دهنشون درمیاد به همدیگه میگن و ما هم همهی حرفهاشون رو میشنویم. وقتهایی هم که نیستن، پسرشون مهمون میاره و تا ۵ صبح صدای آهنگه و عربده کشیدنهاشون. امروز برای اولین بار بهش گفتم ما دیگه نمیتونیم این همه سر و صدا رو تحمل کنیم و با یه حالت پررو و طلبکاری اومد جلو و چشمهاش از حدقه بیرون زد و گفت "تو میدونی من کیام؟؟" یه عذرخواهی هم نکرد مردکِ ..." ✍داشلو "همسایه بالایی ما وسط جنگ کابینت عوض کرد. هر دفعه که اره روشن میکرد ما قالب تهی می کردیم و سنگر میگرفتیم. الان یه بهش فکر میکنم خندهم میگیره ولی همون موقع واقعا داشتیم سکته میکردیم. کاش لااقل قبلش به همسایهها هشدار میداد." ✍پیمان پ.ن. فکر کنم تا به امروز صدها داستان دربارهی همسایههای بد خوندهم، اون هم در کشوری که صدها و شاید هزاران روایت دربارهی اهمیت فوقالعاده بالای حقوق همسایه داره. کشورمون سرشار از آپارتمانه، اما نه آپارتمانها با استانداردهای درست و تکنولوژی صداگیری درست شدهن و نه غالبا فرهنگ صحیح آپارتماننشینی جاافتاده (گرچه با فراگیری فرهنگ خودمحوری، این معضل در همه جای دنیا افزایش پیدا کرده)... همسایه بد، تا جایی زشت شمرده شده که حضرت علی (ع) از اون به عنوان سختترین بلا و مصیبت یاد میکنن: "جارُ السُّوء اعظمُ الضَّراءِ و اَشَدُّ البَلاءِ؛" "همسایه بد، بزرگترین رنج و سختترین بلا و مصیبت است." (میزان الحکمه، ج ۲، ص ۹۱۸) @inkejormnist
"درس امشب: نگید من محبتم رو زبونم نیست تو رفتارمه! اگر بلد نیستید یاد بگیرید! آدمیزاد «باید» بشنوه که دوست داشتنیه، زیباست و عزیزه...! به قول هوشنگ ابتهاج: در این پریشانی روزگار مبادا فراموش کنی، دوستت دارم..." ارسالی یک بزرگوار (فقط کاش روی ویدئوهای زیبا و آموزنده، موسیقی بلند نمیذاشتن تا صدای افراد رو بهتر بشنویم) صاحب ویدئو: @mahsafazli1372 شب خوش. @inkejormnist
"اگر مدام (خصوصا شبها قبل از خواب) درگیر نشخوار فکری یا بیشفکری (Overthinking) هستید و نمیدونید چطور میشه این مغز پر سر و صدا رو برای لحظاتی خاموش کرد، در این پست قراره که ۱۴ روش کوتاه، موثر و مبتنی بر شواهد واسه غلبه کردن به این مشکل رو با هم مرور کنیم. ۱. با خود نظارتی ببین کی، کجا و در چه شرایطی بیشترین میزان فکر و خیال میاد سراغت؟ و در لحظه مچ خودت رو بگیر؛ مثل اینکه یهو به خودت بیای و بگی "اوه، باز دارم به چیزهای بیخود فکر میکنم". ۲. افکارت رو به چالش بکش. ببین واقعاً کمکی هم بهت میکنن یا نه؟ ۳. نفس عمیق بکش: اجازه بده کورتیزول و نورپینفرین (norepinephrine) بدنت بیاد پایین و بدن از حالت جنگ و گریز (fight or flight) خارج شه و در حالت آرامش قرار بگیره. ۴. یه وقتهایی دنبال راه حل باش. مثلاً به جای اینکه بگی "چرا این اتفاق افتاد؟"، بپرس "الان چی کار میتونم بکنم؟"... ۵. با قلم و کاغذ رفیق باش! یه چند لحظه از روز رو که متوجه شدی بیشترین میزان فکر و خیال رو تو اون لحظات داری انتخاب کن، بشین هرچی به ذهنت میرسه رو بیار روی کاغذ. ۶. ذهنآگاهی و ریلکسیشن رو تمرین کن؛ یعنی سعی کن در لحظهی حال زندگی کنی و تمرکزت رو ببر روی حواس پنجگانهت. ۷. به مغزت قول فکر کردن سر یه ساعت مشخص رو بده! مثلاً وقتی افکار اومدن سراغت خودآگاهانه بگو: الان وقتش نیست، مینویسم روی کاغذ که حوالی ۸ شب به این افکار بپردازم. ۸. وقتی دیدی فکرها ول کنت نیستن!، پاشو یه کاری بکن. قدمی بزن، مشغول صحبت شو، ورزش کن، فیلم مورد علاقهت رو ببین و... ۹. به تصویر بزرگتر زندگیت نگاهی بنداز! ببین این مسئله ۵ سال دیگه چقدر مهمه!؟ اصلا کجای زندگیته! ۱۰. از زاویه دیگه به افکارت نگاه کن: سعی کن فکر و خیالها رو از دید یه آدم دیگه ببینی. اون به جای تو بود چی میگفت؟ چیکار میکرد؟ ۱۱. خودشفقتی رو تمرین کن و با خودت مهربون باش و یه وقتهایی خودت رو بغل کن. مثل والدی که عاشقانه بچهش رو در آغوش میگیره و میگه: "همه اشتباه میکنن، مهم اینه که ازش درس بگیری و تکرارش نکنی، عزیزم." ۱۲. منتقد درونت رو بشناس؛ این رو در درسنامهی عزت نفس کامل بازش کردم. ۱۳. کمک بگیر؛ یه روان امن پیدا کن و از افکارت حرف بزن. نذار بمونن تو سینهت و تبدیل به اضطرابهات شن. و ۱۴. حواست به خوابت، خوراک، تحرک بدنی و اطرافیانت بیشتر باشه. چیزهایی که شاید اهمیت ندی ولی، به شدت روی ما اثر دارن. مخلص کلام اینکه: "بیشفکری یا نشخوار فکری غیر از اینکه خواب رو از چشمات و سلامت روان از زندگیت بگیره، چیزی به زندگیت اضافه نمیکنه! ببین کدوم راه حل برات بیشتر جواب میده و خاموشش کن، قبل از اینکه کاملا فرسودهت کنه." پ.ن. اصل مقاله از بثنی جوبی (Bethany Juby)، دکترای روانشناسی؛ ترجمه (با اندکی ویرایش): دکتر امانی؛ متاسفانه نمیدونم صاحب ویدئو کیه. @inkejormnist
قطار نوشتهها: ✍برده ناخشنود (دکتر آزاده شعبانی) "من در فارسی و کردی هم آدم حاضرجوابی نیستم چه برسد به زبانی دیگر! ولی امروز راضی بودم از خودم :) یک خانم خوشروی آلمانی در قطار کنارم نشست و گفت چقدر دامنت زیباست! من هم تشکر کردم و با خوشرویی وارد گفتوگو شدیم دربارهی آبوهوا و قطار و وضعیت اینترنت! گفت: من به غنا سفر کرده بودم و هر روستای دورافتاده اینترنت پرسرعت داشت ولی آلمان اینترنتش افتضاحه، سپس افزودند: ما هم شبیه کشورهای درحالتوسعه شدیم و شروع کرد خندیدن! از موضع یک سفید آلمانی که دارد به طنز میگوید که وضع ما داره شبیه این بدبختهای کله سیاه میشه... به حساب نادانیاش گذاشتم و چیزی نگفتم که یکدفعه پرسیدند راستی شما اهل کجایید؟ گفتم: ایران! سری به افسوس تکان داد و گفت: مردم بیچارهی ایران، آقای ترامپ خواست آزادی بیاورد برای ایرانیان! گفتم: ما آزادیای که با بمبها بر سرمان ریخته شود، نمیخواهیم! جا خورد و گفت: البته، البته! آزادی باید به دست خود مردم رقم بخوره گفتم: بله! ما خودمان آزادی خودمان را رقم میزنیم نه از بیرون و توسط کشورهای غربی و آمریکا، آمریکاییها کودکان زیادی در ایران کشتند در این جنگ و ... گفت: بله، درسته! ولی خب در کشورهایی مثل افغانستان، ایران و عراق، دولتها مردم را به خاطر افکارشان میکشند... حرفش را قطع کردم و گفتم: مثل آلمان و آمریکا! شوکه شد و زل زد بهم و گفت: نه! ما اینجوری نیستیم، ما دموکراسی داریم! گفتم: ولی همین الان آلمان داره به وسیلهی اسراییل در غزه، کودکان را میکشه! زن آلمانی بیچاره اینقدر مغزش شستوشو داده شده بود شوکه نگاهم کرد و گفت: نه! اسراییل ربطی به آلمان نداره! گفتم: ولی مگه شما تجهیزات نظامی به اسراییل نمیدهید که بچههارو بکشه؟! شوکه نگاهم کرد و موند چی بگه؛ و ادامهی مسیر را به بیرون زل زد و به دموکراسی در غرب فکر کرد..." https://t.me/TheDiscontentedSlave/440 پ.ن. جانا سخن از زبان ما میگویی! انگار تجربهی خودم رو مکتوب کرده بود. امثال ما که منتقد ج.ا. هستیم و همزمان مخالف سلطنتطلبی و مجاهدین خلق و ضدجنگیم، به قول جناب حافظ: "از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود!" از غالب طیفها ناسزا نثارمون میشه ("ضد ولایت فقیه!"، "مذهبی صورتی!" (البته نویسنده مطلب فوق طبق گفته خودش اصلا مذهبی نیست، ولی من خودم زیاد این برچسب بهم خورده)، "پرستوی حکومتی!"، "خائن!"، "استمرارطلب!"، "خونشور" و... ملایمترین القابیَن که میشنویم. نژادپرستیهای واضح و زیرپوستی سفیدپوستان غربی که بمانَد. که البته هیچ خیالی نیست. ما بیدی نیستیم که به این بادهای موسمی بلرزیم و نون رو هم به نرخ روز نمیخوریم. حرفمون یکیه و تا مرگ، پای دفاع از حق خواهیم ایستاد. همین. چون درخت است آدمّی و بیخ، عهد بیخ را تیمار میباید به جهد ... عهد فاسد، بیخ پوسیده بود وز ثِمار و لطف ببریده بود مولانا @inkejormnist
یکی از دوستان راجع به این مطلب: https://t.me/inkejormnist/7217?single گفت: "یکی از دلایل این دُنگی حساب کردنها اینه که برخی از این افراد، ماهی با چند نفر قرار "عاشقانه" میزارن و از نظر مالی براشون نمیصرفه که هر بار خودشون حساب کنن. داستان تلخیه اما واقعیت جامعهست." و بعدش چشمم به این آمار افتاد: "امانالله باطنی، جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعی: "برای بخشهای قابل تاملی از جامعه میل به تجرد تبدیل به سبک زندگی شده است که در برخی موارد حتی والدین نیز از آن حمایت میکنند. برخی طبقات خاص جامعه حتی پا را فراتر نهادهاند به طوریکه برطرف کردن نیازهای عاطفی و حتی جنسی را به صورت منظم در سبک زندگی خود گنجاندهاند اما تعهد در قالب ازدواج رسمی در روابط آن ها جایگاهی ندارد. تجرد قطعی در جامعه ایرانی نه یک انتخاب و نه یک اجبار بلکه بیشتر یک انتخاب اجباری است. حقیقت این است که در این پدیده فرد علاقه به ازدواج دارد، از قرار گرفتن در موقعیت ازدواج بدش نمیآید اما شرایط اجتماعی اجازه ازدواج به او نمیدهد و یا مسوولیت اجتماعی ازدواج را نمیخواهد قبول کند که برای همین میتوان آن را یک انتخاب اجباری تلقی کرد. آمارهای رسمی از وجود بیش از ۱۸ میلیون نفر مجرد قطعی بالای ۴۵ سال و بیش از ۲۴ میلیون مجرد به علت طلاق یا فوت همسر در پهنه جغرافیایی کشور حکایت دارد. تجرد قطعی بر اساس برخی تعریفهای جمعیت شناختی، برای افرادی به کار میرود که بدون حتی یک بار ازدواج، وارد سن ۴۰ سالگی شدهاند. بر اساس دیگر تعریفها و البته به خاطر تغییر سن ازدواج، برخی ورود به سن ۵۰ سالگی که احتمال ازدواج را بطور تقریبی به صفر نزدیک میکند مترادف با تجرد قطعی میدانند." (خبرگزاری ایرنا) پ.ن. اون قسمتی که میگه "برخی طبقات خاص جامعه" خیلی گنگ و نامفهومه. طبقات خاص یعنی چی؟ و چرا آمار دقیقشون رو از طریق نظرسنجیهای بینام (anonymous) درنمیارن؟ اتفاقا این آمار فوقالعاده مهمه، نه صرفا آمارِ "تجرد به معنای متاهل نبودن". خیلیها بین همین مجردها روابط خارج از ازدواج دارن منتها چون در ایران خلاف قانونه، حتی آمار دقیقش رو هم استخراج نمیکنن. @inkejormnist
یه همکار داشتیم که یه جمله همیشه لقلقهی زبانش بود: "من مسیری که همه ۵۰ دقیقه طول میدن طی کنن رو ۲۵ دقیقهای میرونم." هر چقدر بهش میگفتیم "خطرناکه! با جون خودت و مردم بازی نکن!" میگفت "نه بابا، دستفرمونم شاهکاره." چند سالش بود؟ ۲۵ سال. الان کجاست؟ زیر خاک. علت؟ دستفرمون "شاهکارش". بعد از فوتش هم والدینش که وضع مالی خوبی نداشتن مجبور شدن کلی خسارت به ماشینی که پسرشون بهش کوبیده بود پرداخت کنن... @inkejormnist
وضعیت رو نگاه کنید: لیسانس حسابداری، شغل: ناخنکار لیسانس مترجمی، شغل مژهکار لیسانس علوم اجتماعی علامه، شغل: سالندار دانشجوی فیزیک فردوسی، شغل: ناخنکار ✍آمینواسید پ.ن. این ویدئو ظاهرا خیلی فراگیر شده و خیلیها رو خشمگین و/یا ناراحت کرده. به نظرم اولین و مهمترین نکته مربوط به این ویدئو این آماره: درصد زنان بزرگسال شاغل به طور میانگین* در اروپا: ۷۱٪، در چین: ۵۹٪، در آمریکا: ۵۶٪، در ژاپن: ۵۶٪، در کره جنوبی: ۵۵٪،... در ایران (طبق آمار رسمی داخلی): ۱۴٪. چرا ایران رو در این زمینه با این کشورها مقایسه کردم؟ چون درصد زنان دارای تحصیلات دانشگاهی در ایران از همه کشورهای نامبرده بالاتر یا حداقل مساویه، اما سهمشون از بازار کار کشور فوقالعاده پایینتره. علل: وضعیت نامساعد بازار کار در کل کشور، نگاه فرهنگی-اجتماعی به اشتغال زنان، کمبود یا نبودِ فرصتهای شغلی برای زنان، عدم دسترسی به خدمات نگهداری از فرزندان (childcare) برای زنان شاغل و... وقتی به این آمار و دلایلش با دقت نگاه میکنیم، اشتغال این همه خانم تحصیلکرده در شغل بیربط به رشتهشون (گرچه فوقالعاده ناراحتکنندهست) دیگه تعجببرانگیز نیست. البته احتمالا بعضیهاشون واقعا به شغلشون علاقه دارن و عامدانه این نوع کار رو انتخاب کردهن. زنان ایرانی، نیمی از جمعیت کشور رو تشکیل میدن، اما متاسفانه به طور رسمی، همواره در طول تاریخ کشورمون در بازار اشتغال نادیده گرفته شدهن. *این آمار نشاندهندهی درصد زنان شاغل از کل جمعیت زنان کشوره. @inkejormnist
آنقدَر در میزنم این خانه را تا ببینم روی صاحبخانه را! امام رضا علیهالسلام فرمودهاند: "عقل هیچ فرد مسلمانی بدون این ده ویژگی كامل نمیشود: مردم به خِيرش اميدوار باشند؛ همگان از شَرّش در امان باشند؛ خوبی اندک دیگران را بسيار شمارد؛ نيكى بسيار خود را اندک بهحساب آورد؛ از درخواستهای نیازمندان به خود ملول نشود؛ تا وقتی که زنده است از کسب دانش خسته نشود؛ فقر در راه خدا را بیش از توانگرى دوست بدارد؛ ذلت در راه خدا را بر عزت در راه دشمنش ترجیح دهد؛ به گمنامى، بیش از شهرت تمایل داشته باشد؛ هيچ كسی را نبيند جز اينكه گويد او از من بهتر و باتقواتر است." تحفالعقول، صفحه ۴۴۳ شهادت امام رئوف علیهالسلام بر عالمیان تسلیت باد. بزرگترین و ارجحترین حاجتم از ایشان، عاقبت بخیری دنیوی و اخروی هموطنانم و ایرانمان است. https://t.me/MohammadAliAnsari/20839 @inkejormnist
"دیشب "جرات و حقیقت" (truth or dare) بازی کردیم، دیدم اگه بگم حقیقت، ضایع میشم پس بهتره "جرات" باشه! هیچچی، جراتِ من شد: ماچ کردن دست و پای مامانم توی جمع! گفتم "خجالت میکشم حداقل دستِ خالیش کنین!" گفتن "نه، تو قبلا جراتهایی به ما انداختی که آبرو و حیثیت برامون نذاشتی. یالا برو انجام بده! خجالت هم خوب چیزیه پررو!" گفتم "آخه دست و پا با هم واقعا ضایعس!" رفتم پیش مامانم گفتم "مامان خوبی؟" گفت "دوباره چی میخواهی ازم مهربون شدی؟" یهو دستهاش رو گرفتم و ماچ کردم! مامانم ماتش برده بود! بچهها با اشاره میگفتن "پاهاش پاهاش!" نامردها مجبورم کردن سینهخیز پاهاش رو هم ماچ کنم. خدا کسی رو با آتو گیر نندازه! مامانم هنوز توی شوک دستهاش بود که پاهاش رو ماچ کردم و یهو نشست زار زار گریه کرد! از گریهش من هم گریه کردم. نمیدونم چرا اینجوری شد و بقیه هم ناراحت شدن و چشمهاشون پُر اشک شد! مامانم گفت "قلبم رو از سینه جدا کردی!" بعدش هی مامانم رفت یه گوشه با لبخند به کارهاش رسید! انگار صد جون به جونهاش اضافه شده بود! چی فکر میکردیم چی شد! تجربهی عجیبی بود! مامانم این روزها روم خیلی حساس شده و کلا مهربونتر شده!" ✍نسترن تقدیم به مامانهای نازنین؛ بیعقلیها و بیادبیها و تندیها و اذیتها و قدرنشناسیها و... رفتارهای ناپسند ما فرزندان رو به بزرگواریتون ببخشین؛ شرمندهی روی ماهتونیم... پرتو حق است آن معشوق نیست خالق است آن گوییا مخلوق نیست مولانا @inkejormnist
"اشتیاق بیش از حد به ثبت لحظهها با دوربین گوشی، حافظهٔ واقعی ما را ضعیف میکند و توانایی تجربهٔ آرام و بیواسطهٔ زندگی را از ما میگیرد. وقتی در کنسرت، سفر یا حتی جمعهای خانوادگی همیشه یک لنز میان ما و واقعیت فاصله میاندازد، در عمل «در آن لحظه حضور نداریم». در چنین وضعیتی، زندگی واقعی جای خودش را به یک نمایش میدهد؛ ما پیش از هر چیز به این فکر میکنیم که «چطور این صحنه را قاب بگیریم تا برای دیگران جذاب باشد؟» و همین باعث میشود خودمان از تجربهٔ واقعی آن لحظه محروم شویم و به جای یک خاطرهٔ حسی و عمیق، فقط چند تصویر سطحی در حافظهٔ گوشیمان داشته باشیم." ✍کنجکاو کمحوصله پ.ن. "به جای اینکه برای غریبههای آنلاین خاطرات مجازی بسازی، گوشی رو زمین بذار و برای خودت و عزیزانت خاطرات واقعی بساز." شب خوش. @inkejormnist
ای خنک آن را که او ایام پیش مغتنم داند گزارد وام خویش مولانا مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم جَرَس فریاد میدارد که بَربندید مَحمِلها حافظ https://t.me/MohammadAliAnsari/8414 @inkejormnist
به عنوان یک مادر، از این آقا بابت این درد دل صادقانه و توصیههای درجه یکشون ممنونم (متاسفانه اسمشون رو نمیدونم چون ویدئو طبق معمول، بینام و نشان در کانالهای مختلف دست به دست شده). @inkejormnist
"آدم یکم که بزرگ بشه میفهمه «نه یعنی نه» چه کانسپت مهمیه و هرکی هم رعایتش نکنه متاسفانه هنوز بچهست (چه اونی که نه میگه ولی منتظره نازش رو بکشن و چه اونی که نه میشنوه ولی همچنان پیگیره)." ✍بانی سنپای پ.ن. این جملهی طلایی "نه یعنی نه" تقریبا در تمام…
"آدم یکم که بزرگ بشه میفهمه «نه یعنی نه» چه کانسپت مهمیه و هرکی هم رعایتش نکنه متاسفانه هنوز بچهست (چه اونی که نه میگه ولی منتظره نازش رو بکشن و چه اونی که نه میشنوه ولی همچنان پیگیره)." ✍بانی سنپای پ.ن. این جملهی طلایی "نه یعنی نه" تقریبا در تمام زبانها و فرهنگهای دنیا وجود داره. افرادی که در کودکی به وقتش، "نه" نمیشنون، هیچوقت احترام به حریم دیگران رو یاد نمیگیرن و همیشه ناپخته (immature) و خودمحور (egocentric) باقی میمونن. @inkejormnist