tgindex
𝒾𝓃 𝓂𝒴 𝓂𝒾𝓃𝒹🪷

𝒾𝓃 𝓂𝒴 𝓂𝒾𝓃𝒹🪷

Статистика
@inmymind_iперсидский

🪞در جستجوی تعادل؛ بین ریشه ها و دنیای حال ناشناس👇 https://t.me/HarfChatBot?start=dbcbd538dc4b

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
20
Всего постов
30
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
262
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
42
30 постов
Вовлечённость
16,0%
к подписчикам
Постов в день
2,9
всего 30
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
36
1/48двое суток
41
1/72трое суток
44

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • خیلی دوست دارم با ادب باشم ولی اینایی که این وقت شب یا نمیدونم صبح اگزوز موتورشون رو دستکاری میکنن میان تو خیابون بلند بلند با هم حرف میزنن و فوش میدن و عربده میکشن واقعا خرن

  • ادعای ترامپ در مورد ایران: به زودی، من تنگه هرمز را به عنوان قلمرو ایالات متحده اعلام خواهم کرد خوبه این دفعه مشاوراش بهش گفتن نگه تنگه ترامپ 😂

  • 🔴‏مردم ایران با میانگین درآمد ماهیانه ۸۵ دلار در در بین کشورهایی که پایین ترین دستمزد ماهیانه رو میگیرن رتبه ی سوم رو بدست آوردن 🚷 @currency_gold

  • 14 авг.29из Currency_gold

    🔴‏مردم ایران با میانگین درآمد ماهیانه ۸۵ دلار در در بین کشورهایی که پایین ترین دستمزد ماهیانه رو میگیرن رتبه ی سوم رو بدست آوردن 🚷 @currency_gold

  • ولی من دست اون مردم مسئولیت پذیری رو می بوسم که این روزا خودشون بدون هیچ بودجه ای و سر وظیفه رفتن جنوب و دارن سواحل رو از نفت پاکسازی میکنن چقدر بافرهنگین شما آخه

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • عکسای یک اسکیت باز خوش شانس توی خورشید گرفتگی

  • کاش هوش مصنوعی هیچ وقت اختراع نمیشد :(

  • پروژه ای که قبلا با ۳ تا نیروی کارِ متخصص انجام میدادم الان با یک اکانت هوش مصنوعی انجام میدم با یک دهم هزینه و حداقل دو برابر سرعت و اصلا این رو دوست ندارم…

  • پروژه ای که قبلا با ۳ تا نیروی کارِ متخصص انجام میدادم الان با یک اکانت هوش مصنوعی انجام میدم با یک دهم هزینه و حداقل دو برابر سرعت و اصلا این رو دوست ندارم…

  • لحظه شماری می کنم برای دوباره پرواز کردن🪽✨

  • без подписи

  • یکسری مفاهیم از بچگی درون ما شکل می‌گیرن؛ با ما رشد می‌کنن، توی دلمون ریشه می‌دونن، و بعد، کم‌کم خروار خروار خاک روشون می‌شینه؛ اون‌قدر که گاهی یادمون می‌ره روزی چیزی اون زیر بوده. من سال‌ها روز شهادت امام رضا، با خانواده‌ام می‌رفتم پیاده‌روی. اما اگر بخوام صادق باشم، خیلی وقت‌ها برای امام رضا نمی‌رفتم. می‌رفتم چون فامیل جمع می‌شدن. چون جوون‌های فامیل کنار هم بودیم. چون مسیر خوش می‌گذشت. چون چند ساعت راه می‌رفتیم و حرف می‌زدیم و می‌خندیدیم. حتی گاهی از چند روز قبل چشم می‌کشیدم به اون روز؛ نه برای شهادت، نه برای عزاداری، برای اینکه دوباره با دوست‌ها و هم‌سن‌وسال‌هام چند ساعت کنار هم باشیم. هر سال توی مسیری قدم می‌زدم که هزاران نفر برای یک نفر طی می‌کردنش، اما من تقریباً هیچ‌چیز از اون یک نفر نمی‌دونستم. اسمش رو می‌دونستم. قصه‌هایی درباره‌ش شنیده بودم. حتی برای شهادتش کیلومترها راه رفته بودم. اما نمی‌شناختمش. و حالا فکر می‌کنم شنیدنِ یک اسم از کودکی، دوست داشتنش چون خانواده‌ات دوستش دارن، لزوماً به معنای شناختنش نیست. شاید من بیشتر از اینکه این آدم‌ها رو بشناسم، تصویری ازشون به ارث برده بودم. بعد بزرگ شدم. فکر کردم، سؤال کردم، شک کردم، فاصله گرفتم و خروار خروار خاک نشست روی خیلی از چیزهایی که از کودکی جایی درون دلم کاشته شده بودن. تا اینکه خودِ زندگی، بعضی کلمه‌ها رو برای من معنی کرد. من تا امروز مرگ عزیزانم رو ندیدم. من سوگوار بودن رو بلد نبودم. اما بعد از دی، بعد از میناب، بعد از جنگ، چیزی از معنای سوگ رو فهمیدم. فهمیدم می‌شه برای آدمی غمگین شد که هیچ‌وقت ندیدیش. می‌شه اسم کسی رو تا دیروز ندونسته باشی، اما رفتنش چیزی رو درونت تکون بده. فهمیدم بعضی غم‌ها مال یک خانواده نیستن؛ بین هزاران آدم تقسیم می‌شن و هرکسی تکه‌ای از اون غم رو با خودش حمل می‌کنه. شاید همین ذره فهمیدنِ سوگ بود که باعث شد امسال، برای اولین بار، عزاداری برای من شکل دیگه‌ای پیدا کنه. برای اولین بار با خودم فکر کردم: شاید این‌بار بشه اسم منم گذاشت «عزادار». عزادارِ صدای آزادگی؛ حسین (ع). عزادارِ رفتنِ مردی که از حقوق زنان گفت؛ محمد (ص). عزادار پناه دل های عاشق و بی قرار؛ رضا(ع) عزادارِ همه‌ی اون آدم‌هایی که سال‌ها اسمشون رو به عنوان معصوم شنیدم، اما هیچ‌وقت آن‌طور که باید نشناختمشون. هنوز هم نمی‌شناسمشون. هنوز سؤال دارم. هنوز خیلی چیزها رو نمی‌دونم. اما فرق امروز با گذشته شاید اینه که این‌بار خودم می‌خوام بشناسمشون. نه چون از بچگی اسمشون رو شنیدم، نه چون بهم گفته شده باید دوستشون داشته باشم. نه ! خیلی از اون خانواده خیلی از اون دوست ها حالا خودشون از این مسیر برگشتن و دور شدن اما من این‌بار می‌خوام خودم بفهمم این آدم‌ها چه کسانی بودن، برای چی زندگی کردن، برای چی ایستادن، و چرا بعد از این همه قرن هنوز آدم‌هایی برای رفتنشون عزادارن. و شاید همین شناخت، معنای عزاداری رو هم برای من عوض کرد. حالا فکر می‌کنم عزاداری فقط غمگین شدن برای رفتن آدم‌های خوب نیست. برای من، انگار هر بار دست بردن درون خودمه و کنار زدنِ کمی از اون خروار خروار خاکی که دنیا روی دلم نشانده. کمی از بی‌تفاوتی، کمی از خودخواهی، کمی از قضاوت، کمی از خشمی که این دنیا درون آدم جمع می‌کنه. تا شاید زیر این همه خاک دوباره برسم به چیزهایی که سال‌ها پیش، بی‌آنکه بفهمم، درونم کاشته شده بودن: آزادگی، عدالت، مهربانی، و انسان بودن. غمِ دی، غمِ میناب، غمِ جنگ، به من سوگوار بودن رو یاد داد. و یاد گرفتنِ راه و رسمِ سوگواری، کم‌کم به من فهموند عزادار اهل‌بیت بودن یعنی چی. شاید عزاداری همین باشه؛ اینکه غمِ رفتنِ آدم‌های خوب کمکم کنه آدم بهتری برای آدم‌های زنده باشم. و حالا دوباره شهادت امام رضا رسیده. شاید باز هم همون مسیر رو برم. شاید باز هم دوستام کنارم باشن. شاید باز هم با هم حرف بزنیم، بخندیم و مسیر بگذره. اما یک چیز فرق کرده: این‌بار می‌دونم دارم کجا می‌رم. این‌بار می‌خوام قدم بزنم و فکر کنم اصلاً این آدم کی بوده که شهر من، بعد از قرن‌ها، هنوز روز رفتنش این‌طور به حرکت درمیاد؟ شاید سال‌ها در این مسیر راه رفتم، اما این اولین باره که می‌خوام با شناخت در اون قدم بذارم. و گاهی فکر می‌کنم شاید بعضی از ما از اهل‌بیت فاصله نگرفتیم؛ شاید از تصویری فاصله گرفتیم که سال‌ها از اون‌ها برای ما ساخته شده بود، قبل از اینکه فرصتی داشته باشیم خودمون بشناسیمشون. بعضی چیزها رو شاید باید یک‌بار نه با چشمِ کودکی که به ارث برده، که با چشمِ آدمی که حالا خودش می‌تونه انتخاب کنه، از نو دید. و بعضی مسیرها رو هم باید سال‌ها رفت، تا یک روز تازه بفهمی برای چه کسی داری قدم برمی‌داری.

  • без подписи

  • دوستان اگر کسی رو میشناسید که به زبان آلمانی زبان فارسی آموزش بده به صورت آنلاین ممنون میشم بهم معرفی کنید🙏🎀

  • از آدمایی که «به نارنجک میگن نارنجک و حتی نمیدونن بعضی ها بهش میگن نون خامه ای » خوشم میاد🤌😁

  • گر برود جانِ ما در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست؛ دوست تر از جانِ ماست

  • کتاب جدید خریدممم✨🥰