𝙞𝙣𝙨𝙞𝙙𝙚 𝙩𝙝𝙚 𝙢𝙤𝙤𝙣
Статистикаاینجا جاییه که شبها طولانیترن سکوت عمیقتره حرفها از جنس بارون روی شیشه ان اینجا، انعکاس غمهات رو پیدا میکنی و یه دعوته به سکوت و آرامش. یه فرصت برای شنیدن صدای قلبت. بیا با هم، زیر نور ماه، آروم بگیریم :) @insidethemoon1_bot
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 46
- 1/48двое суток
- 52
- 1/72трое суток
- 56
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دلم بد جور گرفته حوصله داشتین دعام کنین🥲
مولانا: شمس، چرا هر چه بیشتر میفهمم، بیشتر احساس تنهایی میکنم؟ شمس: چون حقیقت، آدم را از شلوغی بیهوده جدا میکند. همه توان ماندن در عمق را ندارند. مولانا: پس آدم دلش را به کی بسپارد؟ شمس: به کسی که سکوتت را هم بفهمد، نه فقط حرفهایت را. مولانا: و اگر هیچکس نفهمید؟ شمس: آن وقت خدا کافیست؛ بعضی دلها را فقط آسمان میفهمد.
میدونستید من برای فعال کردن بات پول دادم؟😔😂 اگه میدونستین انق بی توجهی نمیکردین😒 @Insidethemoon1_bot
رباتم درست شددددددد @Insidethemoon1_bot بیاید تبریک بگید😂
اعدام راحت ترین مرگ براشون بود
без подписи
به یاد همه بازمانده های کانال🥲
وصل شدنتون مبارک🙂😂
هست را، گر قدر ندانی می شود بود!
روز ها طولانی ان ولی سال ها ، نه!
میبینمممم کههههه خیلیا انلاین شدننن مبارک باشههه😂
بی تو اونقدرام تاریک نی!
طبق معمول بات قطعه بیاید بگید ببینم کیا وصلید احوال پرسی کنیم https://t.me/HarfChatBot?start=eea1379ccb15
تو مهم بود بمانی که نماندی ، رفتی! جان که باید برود سفت به من چسبیده…
طبق معمول بات قطعه بیاید بگید ببینم کیا وصلید احوال پرسی کنیم https://t.me/HarfChatBot?start=eea1379ccb15
وصل بودنم قابلیت داره کلاهبرداری کنم و فیلترشکن بفروشم😔😂
ولی چه سوت و کوره👨🦯
😅💔🖤
خیلی میخوام اونایی رو ببینم که خدا خدا میکردن آمریکا بزنه بگم الان چرا خفه خون گرفتین سره مدرسه دخترونه؟ چرا خفه خون گرفتین سره نزدیک صد تا دختر بچه؟ هنوزم گوه میخورید و میگید آمریکا خوب مردم ایران رو میخواد؟
روی تکه کاغذی که روی آن اشک هایش خشک شده بود نوشته بود “و اگر هرگز تصمیم به برگشت نگرفتی ، بدان که من با همه ناتوانی و فرسودگی ام هنوز به قامت غایب تو ، همان گونه که در نخستین روز آمدنت بود تکیه میدهم. نه از روی امید بلکه از سرِ سرنوشتی که گویی از پیش نوشته اند: عشقی که نیمه تمام رها میشود ، اما هرگز نمیمیرد…”