tgindex
تریبون محافظه‌کاری

تریبون محافظه‌کاری

Статистика
@iraniconservativeперсидский

کانالی تأسیس کردیم جهت نشر افکار اعتدالی در دفاع از دین، مالکیت خصوصی و آزادی در برابر افکار ضلال و منادیان باد؛ مخصوصاً اسلام‌گرایان و سوسیالیست‌ها و ناسیونالیست‌ها

Последний пост
2 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
230
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
102
23 постов
Вовлечённость
44,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
68
1/48двое суток
77
1/72трое суток
84

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آمار تولد در سال ۱۴۰۴ با ثبت ۸۹۲ هزار تولد به کمترین مقدار در ۷۰ سال اخیر رسید، ۱۰ درصد کمتر از پارسالی که توش رکورد جدید کاهش ثبت شده بود، ازدواج هم به نسبت سال ۱۴۰۱ حدود ۳۰٪ کاهش داشته، به نظر خرد جمعی ایرانیان داره تصمیم درستی تو این اقلیم و شرایط میگیره.…

  • 2 авг.404из Exciton_missile_program

    آمار تولد در سال ۱۴۰۴ با ثبت ۸۹۲ هزار تولد به کمترین مقدار در ۷۰ سال اخیر رسید، ۱۰ درصد کمتر از پارسالی که توش رکورد جدید کاهش ثبت شده بود، ازدواج هم به نسبت سال ۱۴۰۱ حدود ۳۰٪ کاهش داشته، به نظر خرد جمعی ایرانیان داره تصمیم درستی تو این اقلیم و شرایط میگیره. Hadi @hadinik مقصر اول این وضعیت تصمیم گیران مملکت هستند.ایرانی نسل جدید با هر نوع وضعیت اقتصادی ازدواج نخواهد کرد و بچه هم نخواهد آورد. گذشت زمان اجدادشان که با نان خشک بچه تولید میکردند. اگر این روند فرسایشی ادامه یابد، ازدواج نکردن تبدیل به بخش تثبیت شده فرهنگی میشود و اقتصاد خوبم شاید درستش نکند. چنین افتضاحی در اداره کشور، بدون عواقب بلند مدت رد نخواهد شد. @Exciton_missile_program 🚀

  • 27 июл.502из OfficialRezaPahlavi

    چهل و شش سال از درگذشت پدرم می‌گذرد، اما او امروز زنده‌ترین چهره سیاسی در پیشگاه تاریخ و دل ایرانیان است. شعله عشق ملت ایران به او روز به روز بلندتر و فروزان‌تر می‌شود. همان‌طور که جاویدنام مجیدرضا رهنورد به نیابت از میلیون‌ها جوان ایرانی نوشت: «نسلی عاشقت شد، که تو را هرگز ندید». پدرم با تمام وجود، عاشقِ ایران بود. قلب او با طبیعت این خاک می‌تپید و باریدن باران بر دشت‌های ایران، برایش بهترین و زیباترین خبر بود. او در ۲۲ سالگی، کشور را در شرایط دشوار اشغال متفقین تحویل گرفت و با تکیه بر میهن‌پرستی، ایران را به سوی دروازه‌های تمدن بزرگ هدایت کرد. اگر فاجعه ۵۷، مسیر تاریخ ما را منحرف نمی‌کرد، ایران امروز یکی از درخشان‌ترین قطب‌های رفاه و توسعه در جهان بود. هم‌میهنانم، اگر به راه او باور داریم، مسئولیت بزرگی بر دوش ماست. برای وفاداری به نگاه او، ما باید ایران را از این فرقه تبهکار پس بگیریم و آن را دوباره بسازیم. پاینده ایران

  • در تمام مراحل جنگ جمهوری اسلامی با امریکا و اسرائیل که در آن موجودیت حکومت آشکارا مورد تهدید قرار گرفته بود، می‌توان گفت سپاه از هیچ پهپادی به جز شاهد_۱۳۶ استفاده نکرد و به غیر از حضور محدود آرش_۲ ، هیچ یک از پهپادهای دیگر نظام حضور مشهود و موثری نداشتند. تا جایی که ویدئوها و شواهد موجود نشان می‌دهند، تنها این دو پهپاد در جریان جنگ جمهوری اسلامی با بزرگ‌ترین دشمنان ایدئولوژیک خود دیده شدند و این درحالی است که دستگاه پروپاگاندا مملو بود از معرفی پهپادهای جدید و گوناگونی که قرار بود اسرائیل را هدف قرار دهند، اما حالا اثری از آنها نیست.

  • 24 июл.87из anti_hypocrisy

    انتهای عقل سیاسی گونه‌های مختلفی از عقل داریم. یا شاید بهتر باشد بگوییم گونه‌های مختلفی از هوش داریم. عقل معنوی، هوش فلسفی، هوش محاسباتی و چرتکه‌ای، هوش مهندسی، هوش زبانی، هوش ارتباطی، هوش تصویری، حتی هوش موسیقیایی (مانند آفریقایی‌ها و کولی‌ها)، هوش آراستن، عقل زن و‌ خانوادگی، عقل معاش، عقل زندگی سالم، عقل بدن یا sensuality. هرکسی دنبال گم‌شده خویش است. گم‌شده جمع ما ایرانی‌ها، یعنی آن ویتامینی که ابدا به ما نرسیده، عقل فلسفی نیست. عقل اقتصادی و محاسباتی هم نیست. بعضی‌ها ادعا می‌کنند اگر آخرین تفسیر هگل را با برداشت ماکیاولی مخلوط و رنگ ملاصدرا بهش بدهیم به روشنایی می‌رسیم. یکی دیگر ادعا می‌کند مدرسه اقتصاد هاروارد و شیکاگو حلال مشکلات است. این‌ها دکان خودارضایی ذهنی است. با سابقه پنج‌هزار ساله تمدن مسلما نه نظریه بدیع و ثقیلی احتیاج داریم و نه دکان ایده‌فروشی جدیدی و‌ یا نانخوری جدیدی تحت عنوان دانشکده مدیریت و اقتصاد. چطور کسی می‌تواند به انبوه ذهنیات ایرانی ها نگاه کند و نتیجه بگیرد که ما کمبود فلسفه داریم و یا کم چرتکه می‌اندازیم؟ پس آن عقلی که ایرانی گم کرده چیست؟ چرا ایرانی معاصر این طور داغون شده؟ عقلی را که ندارد فعلا اسمش را بگذاریم عقل سیاسی در معنای وسیع آن. توجه کنید که عقل سیاسی به صورت جمع معنی و تجلی پیدا می کند. یعنی یک صفت جمعی است نه انفرادی. نیز عقل سیاسی با هوش سیاست‌بازی خیلی تفاوت است و بعضا متضاد هم هستند. منظور از عقل سیاسی آن است که انگلیسی ها برای وطن خودشان دارند. مدت ها فکر می کردم که این عقلی است که از گفتگو و ارتباط و شناخت و اعتماد جمعی حاصل می‌شود. چون ما ارتباط نداریم آن عقل ضایع شده است. مثلا خیل آنهایی که خود را به ایدئولوژی می‌فروشند در عمر خود گفتگوی سالم بین دو عاقل ندیده‌اند. ایدئولوژی، و پول نفت دو عامل بستن درب مکالمه و کاهش عقل بوده‌اند. بعضی‌ها تریاک و شهرنشینی سریع را هم به معادله اضافه کرده‌اند. در واقع، گویی جنون آمد و عقل را دزدید. این فرار از جنون است که باید دنبالش باشیم نه یک عقل محض مجرد. می توان ادعا کرد که مساله عقل سیاسی فوق با عقل اخلاق در هم آمیخته. ارتباط بدون اعتماد امکان ندارد. مثلا صفات پلید مانند تنگ‌چشمی، تکبر و دروغِ و حرص و درندگی در نسل انقلاب ایران بازتاب یافت و‌ میل به گفتگو و عقل را پایین آورد. اما چه عقل سیاسی را کاملا سکولار غیرمذهبی و مساله ارتباطی بدانیم و چه جنون سیاسی را ناشی از صفات کریه اخلاقی ملت بدانیم، یک سوال باقی می‌ماند: چرا اینقدر ایرانی گند زد؟ حتی در مقایسه با افغانستان و عراق و ترکیه، حتی در مقایسه با گذشته نزدیک خودش یعنی زمان مرحوم ناصرالدین شاه که کلی آدم حسابی داشتیم، و حتی در خارج کشور! ثانیا، آیا واقعا می‌توان گفت که انگلیسی‌ها در تکبر و دروغ و حرص و تنگ‌چشمی از ما اینقدر بهترند؟ ثالثا، تغییر آدم‌ها با اندرز و بدون شمشیر ممکن نیست. پس آیا بهروزی سیاسی اینقدر ناممکن است؟ و سوالات دیگر. پاسخ نهایی این جستجو و پرسش هم ساده است و هم قابل مشاهده و فیزیکی. آن عقل اجتماعی سیاسی انگلیسی که از ما کاملا دریغ و‌ دزدیده شد، چیزی نبود جز سنن و آداب و نهادهای سنتی به خصوص سلطنت. اگر ملکه مورچه‌ها را برداری، خانه‌خرابشان کرده‌ای، ولو با شعر نو و کلاس فلسفه مجانی و پول نفت غرقشان کنی. می‌دانم که انتظار داری قصه‌های هزار و یک شب بشنوی از جمهوری‌خواهان قهرمان و دموکرات‌های آزادیخواه و فلاسفه روشنگر و اقتصاددانان خیرخواه و روشنفکران دلسوخته و عارفان دلواپس با کرامت و خلق آگاه شهیدپرور همیشه در صحنه. برایت متاسفم. حقیقت آن است که این شاه است که جلوی طوفان اراذل و بروز رذایل را می‌گیرد. همیشه همین بوده است. وجود معاویه لعین از خوارج خیلی بهتر بود. در عالم خیال اگر می‌شد یکی از همین اراذل را شاه کرد، به تدریج وضع بهتر می‌شد. احتیاج به ایدئولوژی از بین می‌رفت و همین خودش گشایش بزرگی می‌بود، ولو این گرسنگان سفله حریص دزد در صدر باقی می‌ماندند. نمی‌گویم این انتخاب طبیعی و خوبی است. می‌خواهم اهمیت نهاد را نشان دهم. وجود شاه آداب‌دان بهترین قفل است بر قفس درندگان سیاسی و جنون عامه. این حرف آخر است. @anti_hypocrisy

  • مثل اینکه ونس حسابی کلافه‌ست و از اینکه امریکا داره می‌جنگه و ترامپ بجای عمل کردن به اراجیفش از پیت هگست و روبیو مشاوره می‌گیره فشاری شده

  • 16 июл.100из mwarmonitor

    📝 ساختار پوسیده و مافیایی رژیم، امروز در نقطه‌ای از فروپاشی سیستماتیک قرار گرفته که تمام توهمات ثبات ثروت‌محور آن زیر آوار واقعیت‌ها دفن شده است. شبکه مالی سایه و پالت‌های دلاری غارت‌شده که روزگاری روح‌الله زم ابعاد پنهان آن را افشا می‌کرد و به عنوان پشتوانه بقای نظام در حساب‌های بانکی عمان و روسیه انبار می‌شد، اکنون در برابر بحران جهش‌یافته کنونی کارایی خود را کاملاً از دست داده است. در حالی که جنوب کشور زیر بمباران‌های سهمگین شبانه می‌سوزد و محاصره دریایی همه‌جانبه ارتش آمریکا شریان‌های حیاتی صدور نفت قاچاق را مسدود کرده است، انسداد کامل اقتصادی و فروپاشی معیشت مردم، پوشالی بودن اقتدار ادعایی این فرقه فاسد را بیش از هر زمان دیگری به نمایش گذاشته است؛ سیستمی که ثروت ملی را وجه‌المصالحه بقای خود کرده بود، حالا در تله‌ای خودساخته دست‌وپا می‌زند. 🔸در این میان، ناپدید شدن ناگهانی مجتبی خامنه‌ای و ابهام مطلق در زنده یا مرده بودن او، تیر خلاصی بر پروژه‌ی از پیش طراحی‌شده‌ی جانشینی موروثی و قداست‌سازی‌های پوشالی بیت رهبری ارزیابی می‌شود. شاهزاده در سایه‌ای که میلیاردها دلار از اموال غارت‌شده این ملت را برای روز مبادا و تثبیت تخت پادشاهی‌اش مدیریت می‌کرد، اکنون هیچ اثری از او در صحنه نیست و این غیبت مرگبار، ساختار توتالیتر رژیم را دچار یک خلاء قدرت بی‌سابقه و فلج‌کننده کرده است. حذف یا غیبت او، تمامی برنامه‌ریزی‌های کلان هسته سخت قدرت برای انتقال آرام جانشینی را به یک کابوس هولناک تبدیل کرده و نقاب از چهره کریه و متزلزل ساختاری برداشته که حیاتش به مویی بند است. 🔸این خلاء ناگهانی در راس هرم، آتش یک جنگ قدرت وحشیانه و بیلاجام را در میان باندهای مافیایی درون رژیم شعله‌ور کرده است. کارتل‌های اقتصادی سپاه پاسداران، تکنوکرات‌های فاسد دولتی و حلقه‌های امنیتی بیت، به جای چاره‌جویی برای کشوری که زیر آتش و قحطی دست‌وپا می‌زند، مانند گرگ‌های گرسنه به جان یکدیگر افتاده‌اند تا سهم بیشتری از بقایای این سفره غارت‌شده را تصاحب کنند. ساختار فاسدی که متکی بر مصلحت شخصی و غارت سیستماتیک بود، اکنون در آستانه متلاشی شدن از درون قرار دارد؛ چرا که گسست در زنجیره فرماندهی و سقوط کامل مشروعیت اقتصادی، این رژیم را به یک کشتی شکسته‌ و بی‌ناخدا تبدیل کرده که در طوفان محاصره خارجی و خشم انباشته‌شده داخلی، به سرعت به سمت غرق شدن کامل پیش می‌رود. @mwarmonitor

  • امروز سالگرد روزی است که عبدالکریم قاسم طی کودتایی به سلطنت هاشمی در عراق پایان داد و جمهوری تاسیس کرد. درچنین روزی حکومتی تأسیس شد که تا به امروز نتوانسته آرامش و ثبات اقتصادی و سیاسی را برای عراقی‌ها به ارمغان آورد...

  • پیشنهاد می‌کنم از این به بعد برای اشاره به مساجد حکومتی، از لفظ مسجد استفاده نکنید. کاربرد مسجد در جامعه اسلامی تقرب به خداست و عبادت، اما زیر سایه ج.ا نیم قرن است که به پایگاه آموزش و پرورش تروریست‌های اسلام‌گرای بسیج تبدیل شده و محل برپایی تجمعات توتالیتر و تبلیغ حکومت است، لیاقت این را ندارد که خانه خدا و محراب مومنین خوانده شود و چه بسا که با مسجد نامیدن این پرورشگاه‌های تروریسم، به پروژه اسلام ناب جا زدن ایدئولوژی کثیف ج.ا کمک کنید. من خودم مدت‌هاست این اماکن را مسجد نمی‌نامم به جای آن از عبارت پایگاه بسیج استفاده می‌کنم.

  • خدا رحمتش کند💔

  • سوریه درست می‌شود؟ می‌توان گفت از زمان جنگ جهانی اول و سقوط سلطنت عثمانی، سوریه روی آرامش و ثبات نهادینه‌شده را دیگر ندید. از تغییر حاکمان از ترک به عرب هاشمی و فرانسوی، تا افتادن در دامان حکومت پان‌عرب جمال عبدالناصر و کودتاهای نظامی مکرر. سوریه دیگر نتوانست همان ثبات و رونق بلندمدتی را تجربه کند که در اکثر دوره‌های حکومت پرفراز و نشیب سلاطین عثمانی وجود داشت، مگر در زمان روی کار آمدن حزب بعث، و در رأس آنها خاندان اسد که توانستند سال‌ها بر سوریه حکمرانی کنند، اما با آن ایدئولوژی و آن شیوه رهبری نمی‌شد کشوری آزاد و آباد، لااقل در سطح و اندازه‌ای که در زمان عثمانی بود، ساخت. تاریخ معاصر این کشور پر است از افکار و متفکرین ضلال، تا جایی که پژوهشگران تاریخ سوریه مجبورند مدام نام‌هایی چون اکرم الحورانی، خالد بکداش، میشل عفلق، صلاح‌الدین بیطار، جمال عبدالناصر، حافظ اسد، مصطفی السباعی، ابومصعب السوری، ابوبکر البغدادی و ... را بخواند و تاریخ جنبش‌ها و حکومت‌های سوسیالیست‌های چپ، سوسیالیست‌های پان‌عرب‌ ناصری یا بعثی، اسلام‌گرایان سنی اخوان‌المسلمین، القاعده و دولت اسلامی عراق و شام (داعش) که گل سرسبد این فهرست است، تا همین محور مقاومت ایران که با مشارکت فعالانه در جنگ داخلی، نوع جدیدی از اسلام‌گرایی را به تاریخ سوریه وارد کرد را مطالعه کنند. حالا هم که زمام امور سوریه در دست احمد الشرع است، کسی که رهبر اصلی انقلاب سوریه محسوب می‌شود پس از جدایی از داعش و سپس القاعده، به جبهه مخالفان داعش تبدیل شد و همزمان با نیروهای حکومت اسد، محور مقاومت، داعش، روسیه، آمریکا و شبه‌نظامیان قسد(SDF) درگیر بود و حالا پس از سقوط رژیم بعث اسد، قدرتمندترین مرد سوریه است. او از همان ابتدا تلاش‌هایی جدی در راستای تعدیل وجهه بین‌المللی سوریه و برقراری روابط دیپلماتیک دوستانه با همه کشورها (به جز ایران و اسرائیل) آغاز کرد و در سیاست خارجی، آن رویکرد اسلام‌گرایانه معروف و ستیزه‌جو را که در حکومت‌های اسلام‌گرا نظیر جمهوری اسلامی ایران، امارت اسلامی افغانستان، داعش و القاعده (که خود الشرع زمانی عضو آنها بوده) وجود دارد را از حکومت جدید سوریه ندیدیم. دولت موقت سوریه وعده اصلاحات اقتصادی و حرکت به سمت اقتصاد بازار آزاد را داده است. در امور داخلی و قضایی، شریعت نقش پررنگ‌تری نسبت به سابق پیدا کرده، به‌خصوص در مسائل خانواده، احوال شخصیه و برخی مسائل اخلاقی. اما هنوز نشانه‌ای از جایگزینی کامل نظام حقوقی مدرن با یک نظام فقهی کامل و ایدئولوژیک وجود ندارد و حکومت انقلابی در این قضیه هم تا حد زیادی محافظه‌کاری پیشه کرده است. البته میزان موفقیت این تغییرات در صورت تثبیت نهادها، جاافتادن خط مشی مشخصی در شیوه رفتار با مخالفان و تضمین حقوق همه سوری‌ها (فارغ از تعصبات مذهبی و قومی) مشخص خواهد شد. همانطور که پیشتر گفتیم، سوریه پسا عثمانی غرق در افکار ضلال و بی‌ثباتی شد و هیچ‌گاه دولتی دموکراتیک (آنطور که من و شما معتقدیم باید وجود داشته باشد) نداشته است و به نظر من، اداره‌ کنونی با توجه به پیشینه تاریخی سوریه معاصر در امر سیاست، می‌تواند کشور را به گونه بهتری نسبت به حکومت‌های قبلی اداره کند.

  • تریبون محافظه‌کاری pinned «تغییر نام‌های شهرها در زمان رضاشاه تغییر نام شهرها از اسامی محلی و آشنا (که پیش‌تر در مکاتبات رسمی و ادارای هم به کار می‌رفتند) به نام‌های ایرانی‌‌تر(!) و دولت‌پسند، یکی دیگر از سیاست‌های پرشمار حکومت رضاشاه در راستای تمرکز هر چه بیشتر امور در دست دولت بود…»

  • ⚜ عراقچی: توافق نهایی با آمریکا بدون خروج نیروهای اسرائیلی از لبنان ممکن نیست سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، اعلام کرد: «تا زمانی که نیروهای اسرائیلی از لبنان خارج نشوند، هیچ توافق نهایی با ایالات متحده حاصل نخواهد شد. همچنین، مذاکرات تا زمان اجرای…

  • 7 июл.115из cataphract1

    ⚜ عراقچی: توافق نهایی با آمریکا بدون خروج نیروهای اسرائیلی از لبنان ممکن نیست سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، اعلام کرد: «تا زمانی که نیروهای اسرائیلی از لبنان خارج نشوند، هیچ توافق نهایی با ایالات متحده حاصل نخواهد شد. همچنین، مذاکرات تا زمان اجرای بند مربوط به لبنان در تفاهم‌نامه از سر گرفته نخواهد شد.» ✒️#LT 📃@Cataphract1

  • تغییر نام‌های شهرها در زمان رضاشاه تغییر نام شهرها از اسامی محلی و آشنا (که پیش‌تر در مکاتبات رسمی و ادارای هم به کار می‌رفتند) به نام‌های ایرانی‌‌تر(!) و دولت‌پسند، یکی دیگر از سیاست‌های پرشمار حکومت رضاشاه در راستای تمرکز هر چه بیشتر امور در دست دولت بود…

  • تغییر نام‌های شهرها در زمان رضاشاه تغییر نام شهرها از اسامی محلی و آشنا (که پیش‌تر در مکاتبات رسمی و ادارای هم به کار می‌رفتند) به نام‌های ایرانی‌‌تر(!) و دولت‌پسند، یکی دیگر از سیاست‌های پرشمار حکومت رضاشاه در راستای تمرکز هر چه بیشتر امور در دست دولت بود که کاملاً با اهداف و افکار ناسیونالیستی رایج مطابقت داشت. اوج این سیاست، در سال ۱۳۱۴ ه.ش و زیر نظر فرهنگستان زبان و ادب فارسی اجرا شد، در زمان نخست‌وزیری محمدعلی فروغی که همزمان ریاست فرهنگستان را نیز بر عهده داشت. شهرها که وطن کوچک‌تر مردم بودند و نام آنها با گذر تاریخ و طی قرن‌ها تدریجاً در زبان محاوره‌ای و حافظه تاریخی مردم جاافتاده‌ بود، ناگهان و با یک دستور از تهران، به نامی مبدل می‌گشت که ساکنان بومی برای اولین بار آن را می‌شنیدند. دیگر نام شهرشان، وطنشان همان چیزی نبود که از زمان یادگیری تکلم می‌شناختند و سال‌ها صدا می‌زدند، بلکه حالا چند مرد پایتخت‌نشین که به نام دولت فعالیت می‌کردند، به مدد قدرتی که داشتند توانسته بودند نام شهر آباء و اجدادشان را یکباره به دلخواه خود تغییر دهند. دولت به گمان خود، می‌خواست نام شهرها را ملی کند و این کار در راستای هدف بزرگ‌تری بود که حکومت رضاشاه از بدو تولد تا زمان سقوط دنبال می‌کرد: ملت‌سازی ملت را که ایران از هزاران سال پیش داشت، ایران یک دولت هزاران ساله بود که اقوام و قبایل متعددی زیر پرچم آن زندگی می‌کردند و آن اقوام بودند که ملت ایران را تشکیل می‌دادند. منتها ملت از دید ناسیونالیست‌های ایرانی آن زمان چیزی نبود که سال‌های سال در فلات ایران وجود داشت؛ تصور آنها از ملت، با تعاریفی که یکی از جریان‌های ناسیونالیستی قرن نوزدهمی اروپا ارائه می‌دادند، شباهت‌های انکارناپذیری داشت، تعاریفی که بر زبان و قوم واحد، و دولت مقتدر تأکید می‌کردند. نام‌ شهرهایی که به نظر دولت به اندازه کافی ملی و ایرانی نبودند و زیادی با هویت، زبان و فرهنگ محلی پیوند داشتند، تغییر کرد. یکی از مناطقی که این سیاست در آن با جدیت و همت بسیار زیادی اجرا شد، خوزستان بود؛ استانی که عمده ساکنین بومی جنوب، مرکز و غرب آن عرب بودند و طبیعتاً شهرهایشان هم نام عربی داشتند نه فارسی. درنتیجه، دولت نام عبادان را به آبادان، محمره را به خرمشهر، فلاحیه را به شادگان، خفاجیه را به سوسنگرد و بساتین را به بستان تغییر داد. با گذشت حدود یک قرن از این سیاست و تلاش‌های حکومت‌های ایران از آن زمان تا به حال، مردم هنوز هم نام شهرشان را از یاد نبرده‌اند، در میان بسیاری از ساکنان بومی، نام‌های قدیمی همچنان رایج است. هنوز محمره برای ساکنان بومی‌اش همان محمره است ، هنوز هم نام فلاحیه برای ساکنینش جاافتاده‌تر از شادگان است و این راجع به دیگر شهرها هم صدق می‌کند. حکومت ایران در عصر نوین هرگز نفهمید که برخی نام‌ها حتی اگر ریشه عربی، ترکی یا مغولی داشته باشند بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت محلی و تاریخ این مملکت هستند و به هیچ وجه غیر ایرانی نیستند و اتفاقاً کاملا با ایران سازگارند، ایرانی که از همان آغاز ملتی غیر یکپارچه داشته است. تاریخ به ما آموخت: مردم‌اند که تصمیم می‌گیرند چه نامی را به رسمیت بشناسند و کدام اسم را به کار ببرند، چنانچه ج.ا نتوانست مسجد شاه را مسجد امام، و نقش جهان را میدان امام کند.

  • در چنین روزی بود که ایالات متحده تأسیس شد. نظامی که نه برای گسترش سلطه و تفاخر به قدرت، بلکه با هدف صیانت از آزادی و کرامت انسان بنیاد گزارده شد. کشوری که از همان آغاز، ملتی به معنای متعارف مبتنی بر قومیت، زبان یا تاریخ مشترک نداشت، بلکه مجموعه‌ای از افراد بودند که نقطه اشتراکشان زندگی در سرزمینی بود که خود یا پدرانشان به شوق حیاتی شرافتمندانه و بهتر برگزیدند و چنان از انتخاب خود راضی بودند که آن سرزمین تازه را وطن نامیده و در راه آن کوشیدند. روز تأسیس ایالات متحده امریکا را به هر کسی که رویای بنیادگزاری نظامی مسئول، قانونمند و آزادیخواه را در سر می‌پروراند شادباش می‌گویم.

  • الان در راس‌الخیمه در امارات، که شهریست بسیار محافظه‌کارتر و «سنتی‌تر» از دبی یا ابوظبی، دارند بزرگ‌ترین کازینوی خاورمیانه را می‌سازند! همه هم راضی و خوشحال! آن وقت، آیا عرب‌ها از سکولار شدن ایران بیم دارند؟ اصلا سنی‌ها که شیعیان را خیلی داخل اسلام نمی‌دانند.…

  • 2 июл.109из jenabegav

    الان در راس‌الخیمه در امارات، که شهریست بسیار محافظه‌کارتر و «سنتی‌تر» از دبی یا ابوظبی، دارند بزرگ‌ترین کازینوی خاورمیانه را می‌سازند! همه هم راضی و خوشحال! آن وقت، آیا عرب‌ها از سکولار شدن ایران بیم دارند؟ اصلا سنی‌ها که شیعیان را خیلی داخل اسلام نمی‌دانند. حالا یک ترک یا عرب یا پاکستانی غصه بخورد که ایرانی‌ها یک وقت سکولار نشوند! یا در حالیکه خودش به دینش چسبیده، گمان کند که سکولار شدن موجب قدرت ایرانی می‌شود! البته، همانطور که قبلاً گفته شد، الان مردم عادی از ترک و عرب و پاکستانی، رژیم ایران را تحسین می‌کند، زیرا که خوشحال از این اند که تعدادی ابله ایرانی (از نوعی دیگر از خود....پنداران) پیدا شده‌اند که هزینه ایستادگی جلوی اسراییل و آمریکا را می‌دهند. چون خود آن عرب و پاکی و ترک غرورشان جریحه‌دار شده، ولی به اندازه خرج ویسکی آخر هفته‌شان حاضر نیستند هزینه ضدیت با اسرائیل و آمریکا را بدهند. در هر حال، این ربطی به این تخیلات که «اینها از ایران سکولار می‌ترسند» ندارد!

  • 2 июл.912из TheSoundofWaves

    بدبینیِ فراگیر به ما این احساس را می‌دهد که از دیگران داناتر، هوشیارتر و متفاوت‌تریم؛ حتی زمانی که همراه با هم‌میهنان خود در مردابِ بی‌تفاوتی فرو رفته‌ایم. چنین ذهنیتی در جوامعی که زیر سلطهٔ حکومت‌های استبدادی زندگی می‌کنند، بیش از هر جای دیگری دیده می‌شود. حکومت‌های توتالیتر می‌کوشند نسبت به همه‌چیز ــ از مسائل اجتماعی و فرهنگی گرفته تا زبان، سیاست و روابط انسانی ــ بذر بدبینی بکارند. یکی از مهم‌ترین اهداف آنان، پرورش مردمی است که پیش از آن‌که هر نیروی اصلاح‌گر یا نجات‌بخشی فرصتی برای شناخته شدن پیدا کند، به‌دلیل همین بدبینیِ فراگیر او را طرد یا نابود کنند و این رفتار را نشانهٔ «هوشیاری» و «تفکر انتقادی» خود بدانند. این بدبینیِ مصنوعی، افراد کم‌آگاهی را با توهمِ دانایی می‌فریبد. هرچند چنین فضایی در نهایت به خود نظام حاکم نیز آسیب‌های فراوانی وارد می‌کند، اما تا زمانی که منافع ناشی از بی‌اعتمادی عمومی از هزینه‌های آن بیشتر باشد، حکومت‌های استبدادی به بازتولید و گسترش آن ادامه می‌دهند.  --- تیموتی اسنایدر، در برابر استبداد •• Politics

تریبون محافظه‌کاری — tgindex