Volume_Profile
СтатистикаVolume profile منابع ترید به روش کرک پلتفرم بصورت رایگان بوک مپ و سیرا چارت و روش وایکوف
- Последний пост
- 18 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گاهی دنیا شجاعت را بیشتر از عقلانیت تشویق میکند. رولف دوبلی با مثالی ساده اما عمیق، از دو کاپیتان سخن میگوید. کاپیتان اول، کشتیاش را آنقدر به کوه یخ نزدیک میکند که ناگهان با خطر برخورد روبهرو میشود. بعد با اقدامی قهرمانانه، مسافران را نجات میدهد، خودش هم سالم بیرون میآید و همه او را تحسین میکنند. از او فیلم میسازند، داستانش را تعریف میکنند و نامش به عنوان یک قهرمان بر سر زبانها میافتد. اما کاپیتان دوم، عاقلتر است. او از همان ابتدا فاصلهاش را با کوه یخ حفظ میکند، هیچ بحران و حادثهای به وجود نمیآید، مسافران سالم و آرام به مقصد میرسند و سفر بدون دردسر تمام میشود. با این حال، کسی از او حرفی نمیزند. نه تشویقی در کار است، نه فیلمی ساخته میشود و نه کسی او را قهرمان مینامد.
مدتی است که در اکوسیستمِ آموزشی و ابزارهای معاملاتی، شاهدِ رفتارهایی هستیم که نه تنها با اصولِ حرفهای تریدینگ فاصله دارد، بلکه نشاندهنده یک بحرانِ عمیق در این بازار است. وقتی شما از یک «سیستم» یا «ابزار» انتقاد میکنید و بلافاصله با تهدید، تخریب یا برخوردهای عصبی مواجه میشوید، این یک پیامِ صریح دارد: مدلِ تجاری آنها بر پایه «شفافیت» نیست، بلکه بر پایه «فریب» بنا شده است. واقعیت این است: مدلهای تجاریِ رانتی، از «سوالِ دقیق» میترسند. برای آنها، مشتری نباید «فکر» کند؛ مشتری باید «
без подписи
без подписи
без подписи
من طی یک سال اخیر بهصورت مستمر بر روی توسعه و پیادهسازی «ایجنتهای هوش مصنوعی» (AI Agents) در فرآیندهای معاملاتی کار کردهام. نتیجه این تجربه برای من کاملاً شفاف است: هوش مصنوعی دقیقاً شبیه به یک چاقوی جراحی است. اگر نحوه استفاده از آن را ندانید، نه تنها کمکی به شما نمیکند، بلکه دقیقاً دستِ معاملهگر را میبُرد (منجر به ضررهای مهندسینشده و غیرقابلپیشبینی میشود). اما اگر معماریِ استفاده از آن را بلد باشید، هوش مصنوعی از هر ابزار کلاسیکی که تا امروز دیدهاید - از تحلیلهای سنتی گرفته تا پلتفرمهای تخصصی مثل Sierra Chart یا NinjaTrader - قدرتمندتر و دقیقتر عمل میکند. مسئله، جایگزین کردن ابزار نیست؛ مسئله تغییر رویکرد از “تریدِ دستی” به “معماریِ سیستمهای تصمیمساز” است. دلیل راهاندازی این کانال و اشتراکگذاری تجربیاتم، همین است. من قصد ندارم صرفاً شعار بدهم؛ اینجا محل مستندسازی تجربیاتِ واقعیِ من در پیادهسازی این سیستمهاست. پیشنهاد من به شما این است: این حوزه را جدی بگیرید. دنیا به سمتی میرود که ابزارهای سنتی به تنهایی کافی نخواهند بود. فاصله بین تریدرهای سودده و تریدرهایی که بازار آنها را حذف میکند، در سالهای آینده دقیقاً در «کیفیتِ استفاده از ایجنتهای هوشمند» تعریف خواهد شد. در پستهای آینده، جزئیاتِ پیادهسازی، شکستها، موفقیتها و چارچوبهای معماری که در این یک سال به آنها رسیدهام را در اختیار شما میگذارم. مسیر، مسیرِ سادهای نیست، اما مسیرِ درستی است. با احترام، آراز
بازارهای مالی در حال ورود به دورهای هستند که مزیت رقابتی فقط در دانش نیست؛ در توان پردازش، تحلیل چندلایه و تصمیمگیری هوشمند است. هوش مصنوعی قرار نیست جای تحلیلگر را بگیرد، اما بدون تردید، تحلیلگری که از AI استفاده میکند، از کسی که هنوز فقط با روشهای سنتی جلو میرود، جلوتر خواهد بود. نادیده گرفتن AI در بازار، بهمرور فقط یک انتخاب نیست؛ یک عقبماندگی پرهزینه است.
Volume_Profile pinned «در چنین بازاری، نادیده گرفتن هوش مصنوعی فقط بهمعنای «استفاده نکردن از یک ابزار جدید» نیست؛ بلکه بهمعنای پذیرفتنِ عقبماندگی تحلیلی در برابر نسل جدید معاملهگران است. آینده بازارهای مالی، فقط متعلق به تحلیلگران بنیادی یا تکنیکال نیست؛ بلکه متعلق به کسانی…»
در چنین بازاری، نادیده گرفتن هوش مصنوعی فقط بهمعنای «استفاده نکردن از یک ابزار جدید» نیست؛ بلکه بهمعنای پذیرفتنِ عقبماندگی تحلیلی در برابر نسل جدید معاملهگران است. آینده بازارهای مالی، فقط متعلق به تحلیلگران بنیادی یا تکنیکال نیست؛ بلکه متعلق به کسانی است که میتوانند تحلیل بنیادی، تحلیل تکنیکال، مدیریت ریسک و هوش مصنوعی را در یک سیستم تصمیمگیری واحد ترکیب کنند. چند سال بعد، فاصله بین سودآوری پایدار و ضررهای فرسایشی، لزوماً در “استعداد” نخواهد بود؛ بیشتر در “ابزار”، “سرعت پردازش” و “کیفیت تصمیم” تعریف میشود.
اگر هنوز در معاملهگری و تحلیل بازار، هوش مصنوعی را فقط یک ابزار جانبی میبینید، احتمالاً چند سال آینده با واقعیتی روبهرو میشوید که برای جبرانش خیلی دیر شده است. بازار دیگر مثل گذشته نیست. مزیت رقابتی فقط در دانستن چند الگوی تکنیکال، خواندن چند نسبت مالی یا دنبال کردن چند خبر خلاصه نمیشود. امروز، برنده واقعی کسی نیست که فقط بیشتر بداند؛ برنده کسی است که سریعتر، عمیقتر و بدون فرسودگی ذهنی، داده را به تصمیم تبدیل کند. اینجاست که هوش مصنوعی از یک «امکان جذاب» به یک زیرساخت ضروری تبدیل میشود. در تحلیل بنیادی، دیگر فقط مسئله خواندن صورتهای مالی نیست؛ مسئله این است که چه کسی میتواند همزمان دهها گزارش، خبر، جریان نقدینگی، رفتار صنعت، متغیرهای کلان و تغییرات انتظارات بازار را کنار هم بگذارد و از دل آن، یک تصویر قابلاتکا استخراج کند. در تحلیل تکنیکال هم ماجرا فقط تشخیص حمایت و مقاومت یا چند اندیکاتور آشنا نیست؛ مسئله این است که چه کسی میتواند از میان انبوهی از دادههای قیمتی، رفتار تکرارشونده بازار، ساختار نوسان، سناریوهای محتمل و نقاط شکست، یک تصمیم منظمتر و کمخطاتر بسازد. هوش مصنوعی دقیقاً در همین نقطه وارد بازی میشود: نه بهعنوان جایگزین کامل انسان،
پس یکی برای آرمان جنگید، یکی برای بازار. یکی برای بهشت، یکی برای رفاه. و خاک در پایان همه را در یک سکوت مشترک پذیرفت. آنجا دیگر نه حقیقت پیروز بود، نه سرمایه، نه قدرت. فقط آگاهی مانده بود. آگاهی به این راز ساده: انسانها تمام عمر بر سر چیزهایی میجنگند که هنگام مرگ نمیتوانند با خود ببرند.تلخی ماجرا اینجاست که بیشتر مردم از مرگ نمیترسند؛ از شکستن داستانی میترسند که درباره آینده خود ساختهاند. جنگ، بیماری، پیری یا فقدان، آن داستان را پاره میکند و ناگهان یادمان میآورد که ما مالک فردا نیستیم، فقط مهمان امروزیم
رهبران از امنیت سخن میگویند، ایدئولوگها از حقیقت، سرمایهداران از بازار، ژنرالها از بازدارندگی. اما مردم عادی، در همه کشورها، فقط میخواهند صبح از خواب بیدار شوند و مجبور نباشند بهای این واژههای بزرگ را با زندگی خود بپردازند
دیباگِ بقا: از دایناسور تا دیتاسنتر آخرالزمانِ ما با شیپورِ اسرافیل شروع نشد، با «دایناسورِ گوگلکروم» شروع شد. یک «آپدیتِ اجباری» که در آن «ترس از بیخبری» از «ترس از مرگ» سبقت گرفت. جنگ، واقعیتِ عریانِ ماده بود، اما دغدغهی ما در برزخِ قطعی، نه لرزشِ دیوارها، که استوریِ گیرکرده در گلوگاهِ آپلود بود. ما به پوچیِ نهایی رسیدهایم: موجوداتی که زیر سایهی موشک، دنبالِ شارژر میگردند چون هویتشان نه در «آگاهی»، که در «DNS» تعریف شده است. فلسفهی ما حالا در یک خط کد خلاصه میشود: «من پینگ دارم، پس هستم.» ما از مرگ نجات نیافتیم، ما فقط دوباره «آنلاین» شدیم تا با ولعِ یک معتاد، دنیای ویران را «ریفرش» کنیم و مطمئن شویم که این جهنم، خطای ۴۰۴ نیست. ما زنده نیستیم، فقط دوباره به شبکه «Connect» شدهایم. دکارت اگر بود، چنین مینوشت : «من پینگ دارم، پس هستم»؛
در گذرِ کاینات، انسان نه خالق ستارههاست و نه مالک حقیقت، اما جایی میان آنها ایستاده؛ شبیه صورت فلکیای که خودش را هنوز کامل نمیشناسد. هر نقطهاش فرکانسی است، هر لحظهاش مولد انرژی. حتی وقتی در تاریکی فرو میافتد، حتی اگر جهان شبیه جهنم به نظر برسد، هنوز توان تولید نوری کمسو در قعر وجودش باقی میماند؛ نوری که هیچ شیطانی نمیتواند تماماً خاموشش کند. دنیا پر از روایت است. دروغ، معنا، مذهب، امید، فریب. چیزهایی که گاهی ملتها را مریض میکنند و گاهی نجات میدهند. انسان میان این صداها سرگردان است، گاه گول میخورد، گاه بیدار میشود. حقیقت شاید پشت نمادها پنهان شود، پشت عدد، پشت افسانه، پشت علامت. اما خودِ جستوجو بخشی از آگاهی است. نشانه این که ابزار شناخت هرگز کاملاً از او گرفته نشده. کیهان به راه خود میرود؛ ستارهها بدون اجازه ما میسوزند، صورتها شکل میگیرند، زمان عبور میکند. انسان نه سازنده این عظمت است و نه بیارتباط با آن. او آینهای است که جهان در آن دیده میشود. ناقص، محدود، اما آگاه. و شاید همین نقص، همان شکافی است که امکان رشد، انتخاب، و معنا را فراهم میکند. در این میان، زندگی در جزئیات ساده نفس میکشد: گربهای که از دیوار بالا میرود، سگی که پارس میکند، خروسی که سپیده را خبر میدهد. یادآوری این که واقعیت فقط فلسفه نیست، لمس است، حضور است، زیستن است. و انسان، با همه شکها، هنوز میتواند تصمیم بگیرد: میان تاریکی و نور، میان ساختن معنا یا رها کردن آن، میان تبدیل شدن به بازتاب فریب یا حامل عشق. شاید هدف خلق پاسخ آماده نباشد، بلکه توانایی پرسیدن، دیدن، و شکل دادن به مسیر باشد. و نظر آخر من، بدون شعر و تزئین: این متن زیباست، ولی نمادین است. نه نقشه جهان است نه کلید مخفی کاینات. ارزشش در این است که ذهن را باز میکند، نه این که حقیقت نهایی را اعلام کند. اگر چیزی از همه این گفتوگو باقی بماند، این باشد: انسان نه کاملاً گمشده است، نه کاملاً دانا. نه قربانی مطلق توهم، نه صاحب حقیقت مطلق. بین این دو ایستاده. و همین وضعیت نیمهناقص، همان جایی است که آگاهی واقعی اتفاق میافتد. برای موجودی که از غبار ستاره ساخته شده، بد نیست.آراز
# دو ابزاری که واقعاً ارزش دارند (اما کافی نیستند) بدون هیچ ابزاری بدون هیچ پلتفرم خاصی پس از سالها تلاش و آزمون و خطا، دو روش پیدا کردم که واقعاً عصاره زحمتهای من هستند. اینها را با شما به اشتراک میگذارم، اما با یک هشدار بزرگ: حتی اینها هم فقط بخش کوچکی از پازل هستند. ## روش اول: جعبه نوسان (Volatility Box) این ابزار به شما کمک میکند که: - دامنه واقعی نوسان یک دارایی را در بازههای زمانی مختلف شناسایی کنید - سطوح انتظاری حرکت را پیشبینی کنید (نه قیمت، بلکه دامنه حرکت) - نقاط اشباع نوسانی را تشخیص دهید - جایی که احتمال بازگشت بالا است - محیط بازار را بفهمید: آیا در فاز نوسان بالا هستیم یا پایین؟ جعبه نوسان به شما میگوید چه زمانی بازار در حالت عادی است و چه زمانی غیرعادی. این اطلاعات برای تنظیم اندازه پوزیشن و حد ضرر حیاتی است. ## روش دوم: POC Development و شناخت انواع پروفایلها Point of Control (POC) و مطالعه توسعه آن در طول زمان یکی از قدرتمندترین ابزارهایی است که یاد گرفتم: ### انواع پروفایلها و کاربردشان: 1. پروفایل نرمال (Bell-Shaped Profile) - توزیع متعادل حجم - بازار در تعادل نسبی - POC معمولاً پایدار است 2. پروفایل دو قلهای (Bimodal/Double Distribution) - نشاندهنده تردید یا جنگ بین خریداران و فروشندگان - دو ناحیه ارزش جداگانه - POC میتواند شیفت کند 3. پروفایل نامتقارن (Skewed Profile) - یکطرفه بودن بازار - POC به یک سمت کشیده شده - نشانه ترند قوی یا رد شدن سطحی خاص ### توسعه POC (POC Development): - POC صعودی: حجم بالا در حال شیفت به سطوح بالاتر → قدرت خریداران - POC نزولی: ححم بالا در حال شیفت به سطوح پایینتر → قدرت فروشندگان - POC ثابت: تعادل یا محدوده رنج - POC پریدن (Gap): تغییر ناگهانی احساسات بازار این پروفایلها به شما کمک میکنند که: - نواحی ارزش واقعی را شناسایی کنید - بفهمید کجا حجم معاملات متمرکز است - تغییرات ساختاری بازار را زودتر ببینید - نقاط بازگشت احتمالی را پیدا کنید ## اما یک نکته بسیار مهم... این دو ابزار فوقالعاده هستند و میتوانند در آن 1 درصد تحلیل چارت به شما کمک بزرگی کنند. اما: ### برای 99% باقیمانده باید: چندین سال خاک چارت بخورید بله، درست شنیدید. باید: - صدها و هزارها چارت ببینید - صدها معامله انجام دهید - دهها بار ضرر بدهید و از آن یاد بگیرید - احساسات خود را در شرایط مختلف بشناسید - صبر، انضباط و ثبات را تجربه کنید نه فقط بخوانید تجربه چیزی نیست که بشود آموزش داد. تجربه چیزی است که باید کسب کنید: - وقتی اولین بار یک معامله بزرگ را از دست میدهید - وقتی حرص و طمع شما را میبرد - وقتی ترس شما را فلج میکند - وقتی یک فرصت طلایی را میبینید اما جرأت ورود ندارید - وقتی همه میگویند بخر و شما میفهمید باید بفروشید
اما اگر واقعاً میخواهید در این بازار موفق شوید، باید بدانید که ترید حرفهای چه چیزی نیست و چه چیزی هست. ## 20% اول: شناخت عمیق دارایی قبل از هر چیز، باید هر سهم، هر موجودی، هر دارایی که میخواهید معامله کنید را کامل بشناسید: - از نظر نوسان: این دارایی چقدر بیثبات است؟ دامنه نوسان تاریخی آن چقدر بوده؟ - از نظر فاندامنتال: ارزش ذاتی آن چیست؟ درآمدها، سودآوری، بدهیها، جریان نقدی - تأثیر بازارهای مرتبط: این دارایی با چه بازارهای دیگری همبستگی دارد؟ طلا با دلار؟ نفت با سهام انرژی؟ - بتای دارایی: حساسیت آن نسبت به کل بازار چقدر است؟ بتای بالاتر از 1 یعنی نوسان بیشتر از بازار - عوامل کلان اقتصادی: نرخ بهره، تورم، سیاستهای پولی چه تأثیری دارند؟ - رفتار فصلی و چرخهای: آیا الگوهای تکرارشونده وجود دارد؟ این فقط 20% کار است. بدون این شناخت، شما کور در تاریکی راه میروید. ## 20% دوم: ساخت سبد هوشمند حالا که داراییها را شناختید، باید بدانید چطور آنها را کنار هم بچینید: ### اصول ترکیب سبد: - تنوعبخشی واقعی: نه فقط 10 سهم مختلف از یک صنعت، بلکه داراییهای غیرهمبسته - نوسان سبد (Portfolio Volatility): محاسبه انحراف معیار کل سبد، نه فقط داراییهای منفرد - کواریانس و همبستگی: چطور داراییها با هم حرکت میکنند؟ - همبستگی +1: همه با هم بالا یا پایین میروند (خطرناک) - همبستگی -1: برعکس هم حرکت میکنند (ایدهآل برای هج) - همبستگی نزدیک صفر: مستقل از هم (خوب برای تنوع) - وزندهی بهینه: چه درصدی از سبد به هر دارایی اختصاص یابد؟ - روابط در دورانهای مختلف بازار: - بازار صعودی: همبستگیها چطور تغییر میکند؟ - بازار نزولی: آیا همه داراییها با هم سقوط میکنند؟ - دوران بحران: کدام دارایی پناهگاه امن است؟ این هم 20% دیگر. بدون سبد متعادل، یک ضرر بزرگ شما را نابود میکند. ## 10% سوم: مدیریت مارجین و شیفت هوشمند اینجاست که حرفهایها از آماتورها جدا میشوند: ### مدیریت مارجین: - محاسبه دقیق اهرم مجاز: هرگز بیش از ظرفیت خود اهرم نگیرید - سطوح امنیت: مارجین کال کجاست؟ چقدر فاصله امن دارید؟ - استفاده بهینه از سرمایه: نه کماستفاده (سود کم)، نه بیشاستفاده (خطر نابودی) ### استراتژیهای شیفت بین داراییها: - ریبالانس دورهای: برگرداندن سبد به وزنهای اولیه - شیفت تاکتیکال: انتقال سرمایه بر اساس شرایط بازار - هج پویا: محافظت از سبد در برابر سقوطهای ناگهانی - کنترل همبستگی در لحظه: وقتی همبستگیها افزایش مییابد، کاهش اهرم یا خروج موقت - مدیریت نقدینگی: همیشه بخشی نقد نگه دارید برای فرصتها یا اضطرارها این هم 10% دیگر است. بدون مدیریت درست مارجین، یک حرکت غلط شما را از بازی خارج میکند. ## 1% آخر: تحلیل چارت و ابزارهای تکنیکال بله، درست خواندید. فقط 1%. تمام آن الیوتویوها، وایکوفها، هارمونیکها، بوکمپها و... فقط یک درصد از معادله موفقیت هستند. چرا؟ چون: - بازار غیرقابل پیشبینی است - هیچ الگویی 100% کار نمیکند - تایمینگ دقیق تقریباً غیرممکن است - احساسات بازار منطقی نیست ## جمعبندی: 51% کل کار $$20\% + 20\% + 10\% + 1\% = 51\%$$ و 49% باقیمانده؟ شااااانس محض است. بله، درست شنیدید. تقریباً نیمی از نتایج شما به عوامل خارج از کنترلتان بستگی دارد: - یک خبر ناگهانی - یک تصمیم سیاسی غیرمنتظره - یک بحران جهانی - یک تغییر ناگهانی در احساسات بازار ## پیام نهایی شما میتوانید آن 51% را کنترل کنید. اما برای اینکه در بازی بمانید، باید: 1. داراییها را عمیقاً بشناسید (20%) 2. سبد هوشمندی بسازید (20%) 3. مارجین و شیفت را مدیریت کنید (10%) 4. از ابزارهای تکنیکال به اندازه استفاده کنید (1%) و بعد، با فروتنی بپذیرید که 49% باقیمانده در دست شانس است. کسی که این حقیقت را بپذیرد، هرگز سرمایهاش را با توهم "استراتژی طلایی" از دست نمیدهد.
# حقیقتی که کسی به شما نمیگوید من تمام راههای تحلیل را رفتم. از تحلیل تکنیکال گرفته تا تحلیل فاندامنتال، از الیوتویو تا وایکوف، از والیوم پروفایل تا هارمونیکها، از اندیکاتورهای پیچیده تا پرایس اکشن خالص. میخواهم صادقانه بگویم: هیچکدام شما را به ثروت زیاد نمیرسانند. ## واقعیت تلخ بازار درک کنید این را: جایی که پول هست، صداقت نیست. جایی که پول هست، روش مشخص و قطعی نیست. اگر کسی واقعاً روش طلایی پولسازی بلد باشد، هرگز به من و شما یاد نمیدهد. چرا باید بدهد؟ ما انسانها چرا گول میخوریم؟ چرا دائماً دنبال روش معجزهآسا میگردیم؟ چرا فکر میکنیم این دوره، این کتاب، این اندیکاتور، این استراتژی، همان چیزی است که زندگیمان را تغییر میدهد؟ چون ذهن ما به دنبال راهحل ساده است. میخواهیم باور کنیم که یک فرمول جادویی وجود دارد. اما حقیقت این است که در بازارهای مالی، قطعیت وجود ندارد. ## توهم ابزارهای پیشرفته شاید فکر کنید پلتفرمهای حرفهای مثل سیراچارت، نینجاتریدر، بوکمپ یا کوانتاور کلید موفقیت هستند. بله، اینها ابزارهای خوبی هستند، اما نه برای ما. دلیلش چیست؟ تصور کنید یک چاقوی جراحی دقیق به دستتان بدهند و بگویند برو عمل جراحی قلب باز انجام بده. چاقو عالی است، تیز است، استریل است. اما شما هیچ چیز از پزشکی نمیدانید. چون کسی منطق پشت آن را به شما نگفته است. همین اتفاق در ترید میافتد. به ما ابزار میدهند و میگویند این بوکمپ است، این هیتمپ است، این آردرفلو است. اما منطق اصلی پشتش را نمیگویند. و حتی اگر بدانیم، باز هم این تضمین موفقیت نیست. ## مثالی از دنیای واقعی پول درآوردن از ترید را تشبیه کنید به یافتن طلا در یک بیابان بیانتها. همه به شما نقشههای مختلف میفروشند. یکی میگوید برو سمت شرق، یکی میگوید غرب، یکی میگوید حفر عمیق کن، یکی میگوید سطحی بگرد. اما حقیقت این است: اکثر این نقشهها به سراب ختم میشوند. چند نفر طلا پیدا میکنند؟ بله. اما بیشتر مردم فقط انرژی، زمان و پولشان را در بیابان از دست میدهند. ## تنها چیزی که واقعاً مهم است پس چه چیزی باقی میماند؟ اگر استراتژیها کار نمیکنند، اگر ابزارها کافی نیستند، اگر تحلیلها ناقص هستند، پس چه چیزی اهمیت دارد؟ مدیریت ریسک و مدیریت سرمایه. این تنها چیزی است که شما را در این بازار زنده نگه میدارد. نه استراتژیهای پیچیده، نه اندیکاتورهای جادویی، نه ابزارهای گرانقیمت. ترید حرفهای یعنی: - بدانید هر معامله چقدر از سرمایهتان را به خطر میاندازید - بدانید چطور پرتفوی متنوعی بسازید که یک ضرر شما را نابود نکند - بدانید کی باید از بازار بیرون بمانید - بدانید چطور احساساتتان را مدیریت کنید
سلام به دوستان عزیز؛ در مورد آموزش روش وایکوف دورهها و کتابهایی زیادی وجود دارد که اکثراً به زبان اصلی و گران هستند. من چند رویکرد نوین به روش وایکوف و توسعهدهندگان آن را خدمتتان معرفی کردم. به نظر خودم و بر اساس تجربهام، پولسازترین و بهترین روش که تمام بازارها را شامل میشود، وایکوف به روش تام ویلیامز است و سپس وایکوف به روش دیوید وایس. والسلام. در شرایط ناهنجار فعلی، بهترین کار ممکن این است که محتوای آموزشی ارزان و بسیار با کیفیت در اختیار شما قرار گیرد. به همین خاطر تمام تلاشم معطوف به آمادهسازی و تالیف و ترجمۀ کتابهای مفید در این حوزه است که با کمترین هزینه، بیشترین بهره را ببرید. دورۀ آموزشیای را ضبط کرده بودم ولی بخاطر نوسان شدید دلار، کار را رها کردم زیرا هزینۀ دوره سنگین میشود و علاقهای به اجرای آن ندارم مگر اینکه پیامهایی مبنی بر اشتیاق شما دریافت کنم. اما کتابها... یک دورۀ جامع و بینظیر را فقط با تمرکز بر کتاب میتوانید به صورت خودآموز از صفر تا سطح حرفهای آموزش ببینید. اولین مجموعه آماده شده است که شامل دو کتاب آموزشی و 4 جلد کتاب کار است که کتابهای کار حدوداً 4 سال تحلیل مداوم بازار از 2010 تا 2016 با تمرکز بر شاخصهای اس اند پی و نزدک و برخی از جفت ارزهاست که توسط تام ویلیامز ارائه شده است. این مجموعه توسط انتشارات چالش منتشر خواهد شد. در مورد دو کتابی که پیشزمینۀ این مجموعه هستند نیز بعداً توضیح خواهم داد. قصدم این بود که شما را در جریان کارهایم قرار دهم و نوید یک دورۀ آموزشی با کیفیت از طریق کتاب را به شما بدهم. اگر این مجموعه مورد توجه قرار گرفت و کارساز بود آنگاه مجموعۀ دیگری با همین ساختار از دیوید وایس ارائه خواهم کرد. @wyckoffsmart
سلام خوبید امیدوارم شاد و سالم باشید امری هست با من ؟؟؟؟؟؟
برای مدیریت ریسک هم خودش یک دوره مجزا هست از تنظیم پرتفویی و راهکارهای ان برای مدیریت ریسک تا سیگنالهای تکمیلی مدرن برای مدیریت ریسک: بر اساس جستجوی من، قاعده Sahm یکی از دقیقترین ابزارهای مدیریت ریسک است: وقتی میانگین متحرک سهماهه نرخ بیکاری 0.5 درصد یا بیشتر از کمترین مقدار 12 ماه گذشته بالاتر رود، رکود آغاز شده است این قاعده از سال 1959 تنها دو سیگنال اشتباه داشته که از سیگنالهای کلان اقتصادی داریم تا تنظیم پرتفویی و... که ان هم انشالله اگر علاقمند شدید سعی میکنم در اختیارتون بگذارم .موفق باشید و درسلامت و اگاهی