- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 63
- 1/48двое суток
- 72
- 1/72трое суток
- 77
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
سالها گذشت… آدمهای زیادی اومدن و رفتن، خاطرههای زیادی ساخته شد، اما یه نفر هنوز همونجاست؛ توی گوشهای از قلبم که هیچکس نتونست جایگزینش بشه. با اینکه بدترین دردها رو ازش کشیدم، با اینکه بارها شکستم و فهمیدم شاید هیچوقت منو اونطور که دوستش داشتم، دوست نداشته… ولی هنوز یه قسمت از وجودم منتظرشه. تلخه که بدونی کسی که بیشتر از همه دوستش داری، شاید هیچوقت مال تو نباشه… اما بعضی عشقها تموم نمیشن، فقط یاد میگیرن ساکت بمونن.
без подписи
تو نباشی، حتی آرامترین شبها بوی دلتنگی میدهند؛ و من هنوز دوستت دارم، آرامتر از همیشه، اما عمیقتر از هر وقت دیگری.
من هنوز میان تمام آدمها دنبال صدای تو میگردم؛ انگار قلبم باور نکرده که عشق هم گاهی باید با یک خداحافظی تمام شود.
без подписи
من حتی تو خوابمم با تموم وجودم دوست دارم. تو خوابمم اگه چیزیت بشه گریه میکنم تو خوابمم ازت مراقبت میکنم. انگاری قراره همیشه تو یاد من بمونی تو همون ادمی هستی که قرار نیست هیچ وقت از دوست داشتنش دست بکشم و تو هم قرار نیست بفهمی چقدر با نبودنت دارم زندگی…
I miss him..
زمین همیشه زیر پای همه بود، اما ماه... فقط برای یک نفر میدرخشید؛ برای همان زمینی که هیچوقت نتوانست لمسش کند. شاید زیباترین عشقها، همانهایی باشند که فاصله نابودشان نمیکند، فقط دلتنگترشان میکند.
روزی با خود فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم دنیا را به آتش می کشم اما امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست و چه میکند
без подписи
یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم شبزنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی تو بیقراری می کنی ، من بیقرارت نیستم پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دور آیینهای رو به توام ، اما کنارت نیستم
شعرهایم جز خودش دست همه چرخید و حیف آن که بایستی بخواند مصرعی از من، نخواند
Ты лучшее воспоминание моего детства
برای زیستن هنوز بهانه دارم من هنوز میتوانم به قلبم که فرسوده است فرمان بدهم که تو را دوست داشته باشد
без подписи
گاهی اوقات به درستی نمیفهمم دلتنگی من بیشتر با خاطر توست یا برای تکه ای از من که در کنار تو جا ماند و هرگز برنگشت؟
گیرم که به هرحال مرا بردهای از یاد گیرم که زمان خاطرهها را به فنا داد گیرم نه تو گفتی، نه شنیدی، نه تو بودی آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد
شاید سختترین لحظه زندگیم پذیرفتن این موضوع بود که من و اون آدم مسیرامون برای همیشه از هم جدا شده و حتی اگه آسمون هم به زمین بیاد دیگه قرار نیست بهم دیگه یه فرصت دوباره بدیم. اما الان که دارم بهش فکر میکنم میبینم تمام اون روزا، اون خاطرات، اتفاقایی که بینمون افتاد برای رشدم و تبدیل شدن به این آدمی که الان شدم لازم بود.
Я скучаю по тебе, моя лучшая ошибка