اتاق آینده / شیرعلینیا
Статистикаدعوتيد به خواندن درباره آینده ارتباط با مدير كانال: @jafarshiraliniaa
- Последний пост
- 28 мая
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اتاق آینده / شیرعلینیا pinned «➖ گفتوگو با جعفر شیرعلینیا درباره «جنگ تصویرهای آینده» | پیروزی در جنگ با ایستادن روی مفهوم ایران تثبیت میشود | موشک مهم است اما همراهی مردم با حکومت بازدارندگی میآورد +[خاطرهای از دیدار با آیتالله مجتبی خامنهای در خلال حوادث جنبش زن زندگی آزادی] …»
➖ گفتوگو با جعفر شیرعلینیا درباره «جنگ تصویرهای آینده» | پیروزی در جنگ با ایستادن روی مفهوم ایران تثبیت میشود | موشک مهم است اما همراهی مردم با حکومت بازدارندگی میآورد +[خاطرهای از دیدار با آیتالله مجتبی خامنهای در خلال حوادث جنبش زن زندگی آزادی] جعفر شیرعلینیا پژوهشگر اسناد و راوی جنگ است اما نه آن جنگی که فقط به تبادل آتش محدود است. میگوید «جنگ روایتها» به «جنگ تصویرهای آینده» تغییر ماهیت داده و اگر از این غفلت کنیم، بعید نیست که پیروزی و دستاوردهای میدان جنگ را از دست بدهیم. او در این گفتوگو با انصاف نیوز از کرونایاب مستعان تا ماجرای کاترین شکدم و از جنبش زن زندگی آزادی تا تحولات مدیریتی در صداوسیما و از چمن ورزشگاه آزادی تا حوادث ۸۸ مورد اشاره و بحث قرار گرفت. تبلیغات رسمی از پیروزی ایران در جنگ اسفند سخن میگوید و این شاید غیرقابل اجتناب باشد اما برای مردم عادی که مخاطب رسانههای خارجی هستند، تصویر پیروزی شاید خیلی ملموس نباشد. بنابراین از شما به عنوان راوی و پژوهشگر منصف تاریخ جنگ میپرسم که چه برداشتی از واقعیت میدان دارید؟ تا وقتی جنگ به صورت کامل تمام نشده، سخن گفتن از شکست و پیروزی را باید زودهنگام دانست و تا زمانی که مشخص و روشن شود که جنگ ادامه پیدا نمیکند، من جنگ را تمامشده نمیدانم ولی در مجموع تا امروز عملکرد ایران را موفق میدانم. نکته مهم اما اینجاست که مطالعات ما درباره جنگ و تاریخ جنگ در ۱۰۰ صدوپنجاه سال اخیر، گویای آن است که هر موفقیتی در جنگ میتواند به سرعت به یک ناموفقیت یا حتی شکست تبدیل شود. در روایت یا در اصل ماجرا؟ این دو امروز بیشتر از هر زمان دیگری در هم تنیده است. بنابراین چه در روایت و چه در اصل هر ماجرایی، موفقیت میتواند پایدار نماند و تبدیل به شکست شود. نمونه روشن این ماجرا فتح خرمشهر است. ما در یکسال منتهی به فتح خرمشهر شاید یکی از پرحادثهترین مقاطع تاریخ معاصر ایران را تجربه کردیم. سوم خرداد خرمشهر آزاد شد اما در تیرماه، شکست تلخ رمضان رقم خورد. یعنی از یک موقعیت خیلی موفق و مسلط به یک موقعیت از هم پاشیده میرسد. در جنگ اخیر، البته تا جایی که وصلشدن به اینترنت جهانی و خرید فیلترشکن برای رصد رسانههای بینالمللی اجازه میدهد، کسی در جهان از موفقیت امریکا و اسرائیل حرف نمیزند. این البته به این معنا نیست که دارند از موفقیت کامل ایران سخن میگویند اما بر اساس آنچه در جهان منعکس شده، من ایران را در نقطه موفقیت میبینم. اگر ایران حتی با از دست دادن برخی امتیازات که تجربه هم شده، نقطه پایانی بر این جنگ بگذارد، چیزهایی به دست آوردهایم که به نظر میرسد قبلا این حجم از آگاهی در موردش وجود نداشت. امکان بستن تنگه هرمز را میگویید؟ نه، منظورم فقط تنگه هرمز نیست. در این جنگ مفهوم ایران به یک مفهوم مهم و کاربردی تبدیل شد در حالیکه مطالعات ما از تاریخ جنگ ایران و عراق نشان میدهد در آن مقطع، مفهوم ایران و حتی کلمه ایران اینقدر پررنگ نبوده است. در شبهای گذشته یکی از ذکرهای میادین «رستم تهمتن» بوده. اتفاقی که افتاده به دست آوردن ایران است که حتی مهمتر و پررنگتر از جنگ ۱۲ روزه است. در آن جنگ، به صورت نمادین «ایرانِ صحن امام رضا»ی محمود کریمی پررنگ بود اما در جنگ اخیر، ایران ملیتری داریم و شاهد باور به آن هستیم. پررنگشدن عناصر ملی در تبلیغات رسمی کاملا مشهود است. بله، حتی در پیام نوروزی رهبری جدید هم از واژه نوروز باستانی استفاده شده است. من نمیدانم این اقدام چقدر عامدانه و آگاهانه بوده اما میدانیم رهبری فقید، آیتالله سیدعلی خامنهای در سال ۱۳۷۷ این لفظ را مورد خطاب قرارداده بودند که «نوروز باستانی» نوروزش خوب است اما باستانیاش خوب نیست. این نگاه که خیلی هم موثر بوده، به نظرم کمرنگ شده و به ایرانی رسیدهایم که میشود بر سرش ایستاد. در یک تحلیل خوشبینانه میشود گفت هم مردم از هر رنگ و سلیقه و اعتقاد و باوری پای کار ایران ایستادند و هم حکمرانی درک کرد که مردم فارغ از ایدئولوژی مهم هستند و بدون حمایت حداکثری مردم نمیتواند کشور را و خودش را حفظ کند. البته این در جنگ ۱۲ روزه هم تجربه شد اما تا جایی که من میدانم با وجود تاکید مکرر مقامات کشور که مردم گل کاشتند و حالا نوبت ماست که قدمی برای مردم برداریم، هیچ اتفاق روشنی نیفتاد. اینکه من میگویم هر نقطه موفقیتی میتواند به نقطه شکست تبدیل شود، همین است. بله در جنگ ۱۲ روزه هم حس همدلی و حمایت از ایران ایجاد شد اما ۶ بعدش رسیدیم به اعتراضات و حوادث دیماه. ادامهی این گفتوگو را در لینک زیر بخوانید: https://ensafnews.com/?p=643865 @ensafnews | [بله] [اینستاگرام] [سایت]
اتاق آینده / شیرعلینیا pinned «جنگ پیش رو جعفر شیرعلینیا (بازنشر یادداشت جمعه ۲۷ شهریور امسال) سقوط فاو در ماههای پایانی جنگ با عراق در سال ۶۷، شیرازهی جبههی ایران را از هم پاشید. از سال ۶۶ جبههی شمالغرب جبههی اصلی نبرد زمینی شده بود و بهتدریج از جبههی جنوب غافل شده بودیم. حمله…»
جنگ پیش رو جعفر شیرعلینیا (بازنشر یادداشت جمعه ۲۷ شهریور امسال) سقوط فاو در ماههای پایانی جنگ با عراق در سال ۶۷، شیرازهی جبههی ایران را از هم پاشید. از سال ۶۶ جبههی شمالغرب جبههی اصلی نبرد زمینی شده بود و بهتدریج از جبههی جنوب غافل شده بودیم. حمله به فاو فرماندهان ایرانی را به شدت غافلگیر کرد. به روایت غلامعلی رشید: «تحلیل درستی از توان رزمی دشمن نداشتیم و باورمان شده بود که تلفات فاو (در زمستان ۶۴) و کربلای۵ (در زمستان ۶۵) باعث شده که دشمن تا مدتها کمر راست نکند.» (نشریهی نگین ایران، شماره21، ص121) حسن روحانی در مصاحبه با مصطفی حریری، مستندساز، میگوید از ابتدای صبح که به فاو حمله شد، چند بار به هاشمی گفته که دشمن به فاو حمله کرده اما هاشمی خبر میگرفت و میگفت واقعیت ندارد. آخرین بار هاشمی گفت آقای رضایی گفته است اگر دشمن بخواهد فاو را بگیرد باید بمب اتم بزند. محسن رضایی فرمانده سپاه در جبههی غرب بود و حملهی دشمن به فاو را باور نمیکرد و میگفت: «کسی که میخواهد به فاو حمله بکند با توجه به این شرایط نبایستی تیپ گارد را میآورد اینجا (شاخ شمیران).» بین فرماندهان جا افتاده بود که ارتش عراق برای هر عملیات تهاجمی بزرگ لشکر گارد را به منطقه میآورد. اما آیا واقعا همانطور که فرمانده کل سپاه فکر میکرد لشکر گارد در جبههی شمالغرب بود؟ ژنرال الحمدانی، آخرین فرماندهی گارد ریاستجمهوری عراق، در کتاب «جنگ صدام» میگوید ما ایرانیها را فریب داده بودیم و بهصورت نمایشی نشان دادیم که لشکر گارد به جبههی شمالغرب رفته است. ایرانیها هم باور کرده بودند. برای فریب نخوردن گاه باید به بدیهیترین گزینهها نیز شک کرد. این روزها نیز ممکن است بسیاری از مسائل که در جریان است برای فریب ایران طراحی شده باشد. شاید برای بسیاری بدیهی باشد که حملهی اسرائیل به ایران برای فروپاشی حکومت در همان مرحلهی اول طراحی شده بود، اما همچنان برای پیشگیری از فریب باید به آنچه بدیهی به نظر میرسد نیز شک کرد و شاید طراحی اصلی در این زمینه و تجزیه ایران برای مراحل بعدی باشد. نبرد ایران و مهاجمان بر نبرد هوایی و موشکی متمرکز است، اما آیا این نگرانی وجود ندارد در حالی که همهی چشمها به آسمان است، با یک درگیری زمینی از نقاط مرزی و حتی اطراف تهران، روبهرو شویم؟ و همزمان با این تهاجم، با چند عملیات خرابکارانه در تأسیسات زیربنایی بدنهی اجتماعی نیز درگیر شود. این روزها اصطلاح بالکانیزه کردن ایران (اشاره به مدل تجزیهی یوگسلاوی سابق) به رسانههای جهان راه پیدا کرده است و به نوعی قبح موضوع شکسته شده است. شاید بیش از آنکه نگران آسمان باشیم باید نگران زمین و بدنهی اجتماع باشیم. برای این نگرانی بهترین و موثرترین پدافند همدلی ملی برای دفاع از ایران عزیز است. در چنین شرایطی شاید بهتر است بیش از آنکه نگران توضیح توافق با آژانس برای نمایندگانی باشید که با رأی اندک وارد مجلس شدهاند، دغدغهی توضیح آن برای مردم را داشته باشید. هنوز آتشبس نشده بود که پیشنهاد رفراندوم برای غنیسازی را مطرح کردم و نوشتم: «شواهد بسیاری نشان میدهد این جنگ حاصل یک طراحی و برنامهریزی بسیار بلندمدت است که حتی تمام مراحلش، از حضور در میدان جنگ تا رسانه و چینش فضای دیپلماتیک، از پیش تمرین شده است. در چنین شرایطی حتما برای پایان جنگ و حتی پالسهای پایان دادن طراحیهایی انجام شده است. در این حالت، حتی پایان جنگ با ابتکارعمل دشمن نیز خطرناک است و چه بسا بخشی از طراحی ویرانگر برای ایران عزیزمان باشد.» کمی پس از آتشبس در یادداشتی دیگر نوشتم: «چگونه میتوان همدلی را تثبیت کرد؟ باید تریبون اصلی مقابل مردم باشد و دنیا صدای مردم را بشنود. یک بخش از این کار میتواند در صداوسیما انجام شود. نمایندههای گروههای متنوع فکری مردم ایران نیز به صداوسیما راه پیدا کنند. مکمل این پیشنهاد، که حضور مردم و حرفشان را تثبیت میکند، پیشنهادی است که هفتهی قبل دادم؛ برگزاری رفراندوم یا رفراندومها. فارغ از هر نتیجهای که از رفراندوم به دست میآید، دنیا باید بداند که با نظر تمام ایرانیها روبهروست. برگزاری رفراندوم نهتنها صحنهی داخلی را تحتتاثیر قرار میدهد، که در فضای جهانی نیز چهرهی ایران را تغییر خواهد داد.» برای نجات ایران عزیزمان از بالکانیزه شدن نیاز داریم که حرفهایی داشته باشیم که حمایت اکثریت جمعیت ۹۰ میلیونی ایران را داشته باشد. نمیگویم پالسهایی که دربارهی قدرت موشکی و انسجام ملی میآید غیرواقعی است اما اگر نگران فریبخوردن هستید، در آنچه بدیهی بهنظر میرسد نیز تردید کنید. فراموش نکنیم صهیونیستها ایران بزرگ و یکپارچه را با هر حکومتی تهدیدی برای اسرائیل میدانند. حفظ ایران عزیز ارزش گذشتن از خیلی چیزها را دارد. https://t.me/jafarshiralinia
اتاق آینده / شیرعلینیا pinned «آقای صدا و سیما لطفا نام مرا خط بزنید جعفر شیرعلینیا در سالهای قبل مستند ضعیفی دربارهی ماجرای مکفارلین ساخته شده بود که در تیتراژ پایانی از من هم تشکر شده بود؛ اعتراض خودم را به آنها رساندم و گفتم حق نداشتند از نامم استفاده کنند. آنها میگفتند…»
آقای صدا و سیما لطفا نام مرا خط بزنید جعفر شیرعلینیا در سالهای قبل مستند ضعیفی دربارهی ماجرای مکفارلین ساخته شده بود که در تیتراژ پایانی از من هم تشکر شده بود؛ اعتراض خودم را به آنها رساندم و گفتم حق نداشتند از نامم استفاده کنند. آنها میگفتند چون از کتابم استفاده کردهاند، این کار را انجام دادهاند. به آنها گفتم تشکر در قبال همکاری است و مخاطب شما گمان میکند من با شما همکاری کردهام؛ فقط میتوانستید نام کتاب مرا در بخش منابع بیاورید. مدتی پس از آن، کارگردان محترمی قراری با من گذاشت و صحبتی دربارهی مستندی دربارهی جنگ داشت. من بر اساس تجربهی پیشین، پس از آن جلسه به ایشان پیام دادم: «لطفا جلسهای که با هم داشتیم، به عنوان هماهنگی برای استفاده از کتاب تاریخ جنگ من تلقی نشود. لطفا فعلا جایی از من نام برده نشود تا ببینیم در آینده چه پیش میآید.» پس از آن هم دربارهی این مستند صحبتی با ایشان نداشتم. گویا هماکنون این مستند با نام «روایت هشت سال» از صدا و سیما در حال پخش است. من هنوز آن را ندیدهام اما دوستان خبر دادند که در تیتراژ پایانی نام من در بخش باتشکر آورده شده است. این کار حرفهای نیست؛ بهویژه با توجه به تاکید من به کارگردان محترم، اخلاقی هم نیست. از صدا و سیما میخواهم نام مرا از تیتراژ خط بزنند. در پاسخ به دوستانی که به واسطهی نامم دربارهی این مستند پرسیدهاند میگویم: به نوع روایت صدا و سیما از جنگ خوشبین نیستم اما از آنجا که مستند را ندیدهام نظری دربارهی آن ندارم. https://t.me/jafarshiralinia
اتاق آینده / شیرعلینیا pinned «برسد به دست آیتالله خامنهای اوضاع خوب نیست جعفر شیرعلینیا بخش اول رهبر معظم انقلاب، این جملات را به یاد دارید؟ «معیشت که نبود، دین هم نیست؛ اخلاق هم نیست؛ حفظ عصمت و عفت هم نیست؛ امید هم نیست.» آن روزها جامعه پر بود از سخنانی که رئیسجمهور خاتمی در ترویج…»
برسد به دست آیتالله خامنهای اوضاع خوب نیست جعفر شیرعلینیا بخش دوم رهبر معظم، فقط چند ماه پیش از پذیرش قطعنامه، وقتی در جمع فرماندهان گزارش موفقیتهای عملیات والفجر ۱۰ را شنیدید، سخنرانی کردید و گفتید: «اینجا لطف خدا خیلی بیشتر از کربلای۵ شامل حال شما بود، چون کمتر جنگ کردید. یکجا مثل بدر و خیبر زحمت میکشید ولی نمیشود، ولی یکجا کمتر زحمت میکشید و موفقیت بیشتری حاصل میشود.» شواهدی که از جبههی عراق داریم این است که آن روزها ارتش صدام برای عملیاتهای بزرگ در جبههی جنوب آماده میشد و از همین جهت میخواست ایرانیها دلبسته و مشغول پیروزی در جبههی شمالغرب باشند و حواسشان از جبههی جنوب پرت شود. آن روزها هنوز جبههی ایران را در اوج قدرت میدیدید. در ۲۵ فروردین ۶۷ در یک سخنرانی گفتید که هدفِ جنگ، از بین بردن انقلاب و بعد «کشاندن جمهوری اسلامی به مذاکره با دشمن بود که... بالاترین ذلت برای یک نظام نوپاست و قبول چنین شرایطی ماهیت نظام ضداستکباری ما را زیر سوال خواهد برد. ما صلح را زمانی میپذیریم که متجاوز تنبیه شود.» و تأکید کردید حملههای موشکی دشمن بهخاطر ناتوانی او در میدان نبرد است و «هر روز پیروزیهای جدیدی در جبههها نصیب ملت ایران میشود.» (روزشمار جنگ، ج۵۴، ص۹۰۸ و ۹۰۹، انتشارات مرکز اسناد دفاع مقدس) سه روز بعد از این سخنرانی، با حملهی عراق به فاو، جبههی ایران از هم پاشید. امیر عبادت، از فرماندهان ارتش در آن سالها، وضعیت جبهه را در آن هنگام اینگونه توصیف کرد: «فاو كه سقوط كرد، فرمانده قرارگاه جنوب گفتند نيروها را به فاو بفرستيد.» به روایت او اتوبوسها دانشجویان را سوار کردند تا به منطقه بیاورند اما تا به منطقه برسند؛ «چون فرمانده و مسئولي همراهشان نبود، بين راه كمتر ميشدند و اتوبوسهاي خالي به منطقه ميرسيد.» (تنها در قلاجه، ص۱۴۱) در عرض سه ماه پس از سخنرانی شما، آمار فاجعهباری در جبههی ایران ثبت شد. در چند ماه پایانی جنگ، در شرایطی كه دو نیروی ارتش و سپاه با تجربهی هشت سال جنگ در آن حضور داشتند، آمارها بسیار قابلتأمل است. در سال ابتدایی جنگ، آمار شهدا عدد ۱۲۳۴۵ را نشان میدهد. این عدد در سال ۶۷ که جنگ چند ماه بیشتر در جریان نبود، ۲۱۲۳۰ شهید است. (گزیدههای آماری منتشرشده توسط ادارهکل آمار و اطلاعات بنیاد شهید، ص۴) مقایسهی آمار اسرا در این دو مقطع نیز بسیار تکاندهنده است. بر اساس کتاب تهیهشده در موسسهی پیام آزادگان، آمار اسرای سال اول جنگ حدود ۲۰۰ اسیر است، این آمار برای چند ماه پایانی جنگ به حدود ۲۴هزار اسیر میرسد. این رقم وقتی شگفتانگیزتر میشود که بر اساس آمار همین کتاب، آمار کل اسرای ایران در جنگ حدود ۴۰هزار نفر است. یعنی بیش از نیمی از اسرای کل جنگ مربوط به چند ماه پایانی جنگ در سال ۶۷ است. (شرح قفص، ص۷ و ۲۴) خیلی نگذشت که ازهمپاشیدگی در نیروهای عادی به فرماندهان نیز رسید. به یادداشت سوداگر، از فرماندهان ارشد، دقت کنید. حدود سه ماه پس از سخنرانی شما، او در یادداشتهای روزانهاش در اول تیر نوشته است: «اوضاع هر روز که میگذرد مأیوسکنندهتر میشود و کسی نیست پاسخ این همه سوالات متعدد ما را بدهد. پشت سر هم عقبنشینی میکنیم. روحیهها ضعیف شده است... خدایا تو به داد ما برس. خدایا به حق خمینی ما را ذلت مده.» ۴ تیر ۶۷، پس از سقوط جزایر مجنون نیز نوشت: «حوصله هیچ کاری ندارم و تنها دوست دارم گریه کنم ولی میترسم... خدایا عراق چگونه اینقدر قدرت پیدا کرده است و ما چرا اینقدر ضعیف شدهایم؟ برای ما چه مقدر کردهای؟» (آینههای خاک، ص۳۸۳) مطالعات چندینسالهی من میگوید مسائل اقتصادی مردم در جامعه و ابهامها و پرسشهای بیپاسخ از وضعیت کلان کشور، در آشفتگی پایان جنگ نقشی اساسی داشت. رهبر معظم انقلاب! ایران در جنگ ۱۲روزه موفقیتهای مهمی داشت؛ این موفقیتها قابل تحسین است اما غفلت از مشکلات و دلخوش بودن به موفقیتها بسیار خطرناک است.
برسد به دست آیتالله خامنهای اوضاع خوب نیست جعفر شیرعلینیا بخش اول رهبر معظم انقلاب، این جملات را به یاد دارید؟ «معیشت که نبود، دین هم نیست؛ اخلاق هم نیست؛ حفظ عصمت و عفت هم نیست؛ امید هم نیست.» آن روزها جامعه پر بود از سخنانی که رئیسجمهور خاتمی در ترویج آن نقش زیادی داشت؛ آزادی، کرامت انسانی، اخلاق و... اما شما به نمایندگان مجلس ششم گفتید: «امروز در بعضی از گفتهها و اظهارات، درباره شأن و شخصیت و شرف و کرامت انسان در جامعه صحبت میشود. این بدون شک از اصول اسلامی است؛ اما کدام نقض کرامت انسانی بالاتر از این است که انسانی، رئیس خانوادهای، پدر خانوادهای، در جامعهای که در آن همه چیز هست، نتواند ابتداییترین نیازهای زندگی فرزندانش را تأمین کند؟! کدام تحقیر از این بالاتر است؟! کدام نقض شخصیت و شرف و کرامت انسانی از این بالاتر است؟! صبح تا شب کار کند، در نهایت به من یا به شما یا به آن مسئول دیگر نامه بنویسد که من دو ماه است به خانهام گوشت نبردهام!» ۲۵ سال پیش، نتایج انتخابات مجلس ششم و روی کار آمدن اصلاحطلبان، وعدهی یک مجلس سیاسی و پرچالش را میداد. محور سخنان شما در اولین دیدار با این مجلس دربارهی فقر در جامعه بود. آنروزها اوضاع اقتصادی، وخیم به نظر نمیرسید و به یاد دارم که تحلیلهای شفاهی این بود که این سخنان بیشتر جنبهی سیاسی برای مهار مجلس ششم را دارد. فارغ از درست یا غلط بودن برداشت آن روز ما، این حرفها خیلی به کار این روزها میآید. نمیدانم چقدر از عمق مشکلات اقتصادی مردم باخبرید. خوب است بگویید آمار چکهای برگشتی، نزاعهای پیرامون مسائل اقتصادی، مشکلات خانوادگی، مشکلات سلامت، بهداشت و آموزش را بیپرده برایتان بیاورند. مدتی قبل فریدون جیرانی عزیز، سینماگر شناخته شدهی کشورمان، برای من پیامی فرستاد که از او اجازه گرفتم در یادداشتی از آن استفاده کنم. او در پیامش توضیح میدهد که خبرنگار انقلاب بوده، در متن وقایع اصلی که منجر به انقلاب شد حضور داشته و همواره در میان مردم بوده است. او عصبانیت شدید مردم از حکومت شاه را روایت میکند و میگوید وقتی مقالهی روزنامهی اطلاعات علیه آقای خمینی چاپ شد، در روزنامه پاسخگوی تلفنهای مردمی بود و به خاطر دارد که چقدر عصبانی بودند و فحش میدادند. اما میگوید عصبانیتی که امروز در میان مردم مشاهده میکند، بسیار بیشتر است. جیرانی میگوید آن زمان در خیابان بود و الان هم زمان زیادی را در خیابان و میان مردم سپری میکند؛ «عصبیت جامعه را دوستان باید جدی بگیرند. شاه بحران سیاسی داشت، بحران اجتماعی داشت، بحران اقصادیاش [اما] به این شدتی که الان ما با آن مواجهیم نبود. این بحران اقتصادی الان وحشتناک است.» فراتر از این مشاهدات نیز نشانههای زیادی وجود دارد. بگویید آمار سوءتغذیه در میان کودکان و دانشآموزان را برایتان بیاورند. به عنوان نمونه میتوان به گزارش روزنامهی شرق با عنوان «زخم گرسنگی بر صورت کودکان ایرانی» اشاره کرد و کودکانی که از سوءتغذیه در مدارس غش میکنند و خانوارهایی که سهم پروتئین دریافتیشان بسیار ناچیز شده و دلدردهای فراوان کودکان نازنین کشورمان. اگر این گزارش و گزارشهای مشابه روزنامهی شرق را مورد اعتنا نمیدانید، به سخنان عضو هیئت علمی مرکز پژوهشهای مجلس کنونی توجه کنید که از وجود ۲۶ میلیون نفر فقیر مطلق در کشور خبر میدهد و ۴ میلیون نفر که حتی توانایی تأمین غذای خودشان را ندارند. (دنیای اقتصاد، ۸ آبان ۱۴۰۴) خود این موضوع به اندازهی کافی تکاندهنده است اما فارغ از این، حتی اگر قدرت نظامی هم در اولویت باشد، جای نگرانی است که این آمارها که حتی نیروهای نظامی را هم تحتتأثیر قرار داده، منجر به ازهمپاشیدگی در ایران شود. باید با عمق مشکلات، به تلخترین وجه روبرو شوید وگرنه آگاهی کلی و آماری کافی نیست. بگذارید یک مثال تاریخی که خودتان تجربه کردهاید بیاورم. شما در سالهای جنگ در جریان مشکلات جبهه بودید اما عمق بحران را پس از پذیرش قطعنامه دریافتید؛ وقتی که به جبهه رفتید و در بازدید از یکی از بیمارستانهای مناطق جنگی، رزمندهای یقهی شما را چسبید و رها نمیکرد؛ «یقهی من را گرفته که چرا شما دوسال پیش نیامدید؟ آقا حالا که آمدیم برادر، حالا کوتاه بیا... همانوقت که ما با هم صحبت میکردیم دشمن بمباران کرد که هشداری بود به بنده و ایشان، که حالا اینجا یقهی هم را نگیریم.» ۱۰ مرداد ۶۷، این ماجرا را در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ سپاه تعریف کردید. جلسهی عجیبی بود. فرماندهان از مشکلات و مسائل جنگ گفتند و با اینکه در آن زمان رئیس شورای عالی دفاع بودید، گفتید این شورا کمترین نقش را در طراحی مسائل جنگ دارد. گفتید: «جنگ مسئولیتش با من نیست، حالا هم نبوده، دیروز هم نبوده.» (اسرار مکتوم، ص۷۷ و ۹۴) آن روزها عمق بحران در میان رزمندگان را درک کردید.
اتاق آینده / شیرعلینیا pinned «تحقیر تاریخی مهمتر است یا تحقیر مقطعی؟ از شرایط پس از آزادی خرمشهر تا امروز جعفر شیرعلینیا ترامپ مقامات کشورهای دیگر را دست میاندازد و تحقیر میکند و برخی خوشحالند که رئیسجمهور ما به اجلاس مصر نرفت و تحقیر نشد. گویی مقامات و مردم سایر کشورها غرور ندارند…»
تحقیر تاریخی مهمتر است یا تحقیر مقطعی؟ از شرایط پس از آزادی خرمشهر تا امروز جعفر شیرعلینیا ترامپ مقامات کشورهای دیگر را دست میاندازد و تحقیر میکند و برخی خوشحالند که رئیسجمهور ما به اجلاس مصر نرفت و تحقیر نشد. گویی مقامات و مردم سایر کشورها غرور ندارند و تحقیر شدن برایشان مهم نیست. گاهی مصلحتهای بزرگتر شما را مجبور میکند تحقیرهای مقطعی را بپذیرید. در عالم سیاست نمیتوان منتظر پیشنهادهای عادلانه و منصفانه بود؛ باید طرح داشت و تلاش کرد و به شرایط نسبی مساعد رسید. این روزها طرفداران ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، نگرانی از تجدید قوای صدام و حملهی دوبارهی او و نبودن یک پیشنهاد عادلانه و جدی برای صلح و آتشبس را از دلایل تصمیم برای ادامهی جنگ معرفی میکنند. جالب اینکه دو هفته پس از فتح خرمشهر اسراییل به جنوب لبنان حمله کرد و ایرانیها نیروی نظامی به سوریه فرستادند تا با صهیونیستها بجنگند. آیا میشود همزمان با نگرانی از تجدید قوای صدام، نیروهای نظامی را برای جنگی دیگر فرستاد؟ از سوی دیگر، در آن مقطع پیشنهادهایی برای پایان جنگ مطرح بود اما ایرانیها خودشان را در اوج قدرت میدیدند و پیشنهادهای پایان جنگ به چشمشان نمیآمد. حتی کمی بعد یک شرط عجیب هم به شروط پایان دادن به جنگ اضافه کردند. شرط این بود که عراق باید راهی برای عبور نیروهای زمینی و زرهی ایران برای رسیدن به جبههی جنگ با صهیونیستها بدهد. جالب اینکه صدام اعلام کرد که این شرط را میپذیرد. او از تحرکات ایران دربارهی اسراییل خوشحال به نظر میرسید. صدام هم ارادهی صلح و پایان جنگ نداشت؛ چون پایان جنگ در آن مقطع، تحقیرآمیزترین وجهه را برای صدام میساخت و بهترین وجهه را برای ایران. با تصمیم ایران برای ورود به خاک عراق، صدام توانست حکومتهای عربی و بخشی از افکار عمومی را متقاعد کند که خطر ایران خطری فراتر از عراق است و منطقه و جامعهی عربی را تهدید میکند و او مدافع اعراب است. جان نیکسون، از بازجویان صدام، اشاره کرده است که صدام معتقد بود اگر آیتالله خمینی پشت مرزها متوقف میماند و به خاک عراق ورود نمیکرد، «افکار عمومیِ اکثریت عراقیها را به خودش جلب میکرد... ولی با تغییر جهت، هدف واقعی خودش را نشان داد و گفت هدفش رسیدن به کربلاست و نه مرز.» (بازجویی از صدام، ص۱۶۴). با دلایلی مشابه، آمریکا و شوروی و سایر کشورها نیز پایان حماسی و پیروز را برای ایران نمیپسندیدند و استراتژی اغلب آنها تداوم جنگ بدون برنده بود. و در نهایت جنگ با همین روند تداوم یافت و ختم شد. هماکنون نیز دشمنان ایران نمیخواهند ایران وجههای صلحطلب به نمایش بگذارد. و احتمالا دقیق میدانند که ایران و ایرانی به شرایط تحقیرآمیز حساس است و ایران را در موقعیتهایی قرار میدهند که بیش از آنکه نگران مشکلات فراوانش باشد، نگران حفظ پرستیژ و شعارهایش باشد. نباید غافل بود که ممکن است در نهایت مشکلات، همهی این پرستیژ و شعارها را به یکباره بر باد بدهد و تحقیر تاریخی را رقم بزند. هیچ ملتی دوستدار تحقیر نیست اما گاه شرایط تلخترین اتفاقات را تحمیل میکند. فراتر از آن، این روزها در تیم تحقیقاتیام، گروهی متخصص در حال آمادهسازی آثاری پیرامون تاریخ اسلام هستند و هماکنون به ماجرای صلح امام حسن رسیدهایم. در ماجرای این صلح، معاویه قابل اعتماد نبود. هیچکس شک نداشت که او به همان صلحنامهی ناعادلانه نیز پایبند نخواهد ماند. امتیازاتی که امام حسن به او داد، کم نبود؛ مهمترینش واگذاری خلافت تمام مسلمین به معاویه بود. در آن ماجرا برخی از نزدیکترین یاران اهلبیت، امام حسن را سرزنش کردند که با این صلحنامه مومنین را ذلیل کرده است. به دنبال مشابهتسازی نیستم اما گاهی ناچار به تن دادن به تلخیها هستید. شرایط سختی داریم و ما را گرفتار یک بازی کردهاند. باید این بازی را به هم زد؛ حتی اگر دست انداختن مقطعی مقامات کشورمان را با تلخی تحمل کنیم، باید آقای پزشکیان و وزیر خارجه با برنامهای دقیق در رویدادهایی مانند اجلاس مصر حضور پیدا کنند و از این فرصت، حداقل برای رساندن حرفهای ایران به جهان استفاده کنند. باید طرح مشخص برای معامله با آمریکا پیشنهاد داد و این طرح را رسما اعلام کرد. میتوان از فرصتهایی مانند اجلاس مصر برای توضیح این طرح استفاده کرد. آنها نمیخواهند ایران تریبون داشته باشد و میدانند از چه روشهایی میتوانند کاری کنند که خودمان از تریبون فاصله بگیریم. نگرانی از تحقیر ستوده است اما نگرانی از تحقیر تاریخی مهمتر است. https://t.me/jafarshiralinia
اتاق آینده / شیرعلینیا pinned «کاش پزشکیان به مصر میرفت تعیین سرنوشت جنگ بدون حضور ایران جعفر شیرعلینیا در سال پایانی جنگ با صدام، معاون وزیر خارجه میخواست در مراحل تدوین قطعنامهی ۵۹۸، بهعنوان نمایندهی ایران به نیویورک برود و در جلسات شرکت کند. وزیر خارجه مخالف بود و این موضوع…»
کاش پزشکیان به مصر میرفت تعیین سرنوشت جنگ بدون حضور ایران جعفر شیرعلینیا در سال پایانی جنگ با صدام، معاون وزیر خارجه میخواست در مراحل تدوین قطعنامهی ۵۹۸، بهعنوان نمایندهی ایران به نیویورک برود و در جلسات شرکت کند. وزیر خارجه مخالف بود و این موضوع به چالشی در وزارت خارجه تبدیل شد. (علی خرم، از مقامات وقت وزارت خارجه، مصاحبه با جماران، ۲۸ تیر ۱۳۹۰) ولایتی، وزیر خارجه، از سرسختترین مخالفان قطعنامهی ۵۹۸ بود و حتی به روایت محمدجواد لاریجانی، معاون وقت وزارت خارجه و مسئول پيگيری قطعنامه، ولايتی قطعنامهی ۵۹۸ را قرارداد ترکمنچای و عنصر حرامزاده میدانست و میگفت تا من وزیر خارجهام، اجازه نمیدهم که این قطعنامه قبول شود. جالب اینکه ولایتی، بعدها در کتابش از تاثیرگذاری ایران بر قطعنامهی ۵۹۸ نوشت؛ «وزارت امور خارجهی ایران تلاش وسیع و همهجانبهای را برای تحقق خواستهای ایران بهعمل آورد.» او توضیح میدهد که با سفر معاون و مدیرکل امور بینالملل وزارت خارجه به پایتختهای مختلف، نظرات ایران تا حدی در قطعنامه تامین شده است. (تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی، ص۲۰۴) ایرج همتی در کتاب «دیپلماسی ایران و قطعنامهی ۵۹۸» نشان میدهد که این روایت چندان معتبر نیست و به بولتن دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت خارجه که چند ماه پس از قطعنامه منتشر شده اشاره میکند. در آن بولتن توضیح داده شده که با تحریم جلسات شورای امنیت از سوی ایران، جلسات شورا دربارهی قطعنامه به جلساتی بدون مخالف برای آمریکا و عراق تبدیل شد و «درنتیجهی مانورهای سیاسی که از سوی بقیهی کشورهای مخالف جمهوری اسلامی ایران به عمل آمد قطعنامه به صورت و شکل فعلی آن به تصویب رسید.» (دیپلماسی ایران و قطعنامهی ۵۹۸، ص۱۸۸) با این وجود در کتاب درسی تاریخ دبیرستان که زیر نظر ولایتی تهیه شده است میخوانیم: «در عرصه سیاسی و بینالمللی، وزارت خارجه نوپای جمهوری اسلامی با اقدامهای روشنگرانه خود بهتدریج متجاوز بودن دولت حاکم بر عراق را به دنیا قبولاند. در تیرماه ۶۷ در قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل متحد، برای نخستینبار پس از هفتسال از شروع جنگ، دو خواسته ایران موردتوجه قرار گرفت: عقبنشینی به مرزهای بینالمللی پس از آتشبس و تعیین متجاوز. در نتیجه ایران قطعنامه را پذیرفت.» آیا حضور مستقیم ایران در بحثهای تدوین قطعنامه نتیجهی بهتری نداشت؟ به نظر میرسد در سیاست خارجی ایران گاه مسیرهای طولانیتر و پرهزینهتر بر مسیرهای مستقیم و کمهزینهتر ترجیح داده میشود تا شعارها آسیب نبینند. این روش علاوه بر اینکه به اعتماد مردم آسیب میزند، وزارت خارجه را هم بیخاصیت میکند و اگر مدیریت قوی در راس وزارت خارجه وجود نداشته باشد، این ضعف در وزارتخانه نهادینه میشود و دیپلماتها نیز نمیدانند تا چه حد اختیار دارند. به روایت ظریف، از دیپلماتهای فعال ایران در ماجرای قطعنامه، در یکی از جلسات مهم با نمایندهی ژاپن، دو ساعت بر سر خواستههای ایران چانه زده، اما در پایان دیپلمات ژاپنی گفت: «اگر من به شما تضمین بدهم که من تمام درخواستهای شما را عمل میکنم، شما حاضری قطعنامه را بپذیری؟» ظریف: «با سردرد عجیبی از آنجا بیرون آمدم. چون نمیتوانستم بگویم میپذیرم. اجازه نداشتیم. تقریبا یک ساعت از این دو ساعت را معلق زده بودم که بگویم مثلا همکاری میکنیم... ولی او میگفت به من بگو آره یا نه... و من هم اجازه نداشتم این را بگویم.» (دیپلماسی ایران و قطعنامه ۵۹۸، ص۲۰۱) آیا مسیرهای مستقیم، رسمی و شفاف در دیپلماسی که قابلنقد و اصلاح هستند از مسیرهای پنهانی و غیرمستقیم بهتر نیستند؟ آیا دیپلماسی پنهانی و خارج از وزارت خارجه مردم را از حکومت دورتر نمیکند؟ کاش اجازه داده میشد رئیسجمهور به اجلاس مصر برود؛ اگر بد شد همه به او حمله کنند و اگر خوب شد، در کتاب درسی افتخارش را به اسم دیگران بنویسند. https://t.me/jafarshiralinia
اتاق آینده / شیرعلینیا pinned a video
без подписи
▫️روی سرنیزه نمیتوان نشست ▫️اشتباه پرتکرار تاریخ بریدهای از گفتوگوی جعفر شیرعلینیا با انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف جملهی معروفی منسوب به ناپلئون هست که میگوید با سرنیزه هر کاری میشود کرد اما نمیتوان روی آن نشست. سال ۱۳۶۱ آیتالله خمینی در مخالفت با اعزام نیرو برای جنگ با اسرائیل از فرماندهان نظامی پرسیده بود که اگر منطقهای را بگیرید با توجه به شرایط و فاصله طولانی برای پشتیبانی آیا در مقابل حملات صهیونیستها میتوانید آن منطقه را نگه دارید؟ جواب فرماندهان منفی بود. توجه نکردن به هزینهها و توانایی نگهداری یکی از مسایل مهم و پرآسیب در تاریخ جمهوری اسلامی است. توان گرفتن و تهاجم یک روی مساله است و توان نگه داشتن و دفاع روی دیگر و مهمتر مساله. برای نگه داشتن به تواناییهایی بسیار بیشتر و متنوعتر از توان تهاجمی نیاز است. وضعیت امروز ما ریشههایی در همین موضوع دارد. در بریده این سخنرانی مجازی این مساله را مرور کردهام. @jafarshiralinia
اتاق آینده / شیرعلینیا pinned a video
▫️اسرائیل را دستکم نگیرید جعفر شیرعلی نیا بریدهای از گفتوگوی جعفر شیرعلینیا با انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف ایرانیها خرمشهر را آزاد کرده بودند و خودشان را در اوج قدرت میدیدند. وقتی اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد، نیروی نظامی به سوریه فرستادند تا با صهیونیستها بجنگند. یک شرط عجیب هم به شرایطشان برای پایان دادن به جنگ با صدام اضافه کردند، شرط این بود که عراق باید راهی زمینی برای عبور نیروهای زمینی و زرهی ایران برای رسیدن به جبههی جنگ با صهیونیستها بدهد. با مخالفت آیت الله خمینی نیروها بازگشتند. دلایل او برای مخالفت مهم بود، در بریده این سخنرانی مجازی این دلایل را مرور کردم؛ توجه به آن ها در جنگ اخیر و جنگ پیش رو به کار میآمد و میآید. @jafarshiralinia
اتاق آینده / شیرعلینیا pinned «یک بام و دو هوا در روایت جنگ بودجههای عجیب در جنگ هشتساله جعفر شیرعلینیا ستاریفر، معاون سازمان برنامهوبودجه در کابینهی دوم موسوی، دربارهی دولت و بودجهی جنگ میگوید: «بخش جنگ از بخش غیرجنگ مطالبات جدیتر و همهجانبهتری داشت که بخش غیرجنگ نمیتوانست…»
یک بام و دو هوا در روایت جنگ بودجههای عجیب در جنگ هشتساله جعفر شیرعلینیا ستاریفر، معاون سازمان برنامهوبودجه در کابینهی دوم موسوی، دربارهی دولت و بودجهی جنگ میگوید: «بخش جنگ از بخش غیرجنگ مطالبات جدیتر و همهجانبهتری داشت که بخش غیرجنگ نمیتوانست آنها را برآورده کند. برای اولینبار در کشور یک واگرایی در زمان جنگ صورت گرفت که بریم خدمت حضرت امام و تعدادی مجوز دریافت و بعد خرج کنیم، چندینبار این امر صورت گرفته بود، اما رویه نبود و بعدها شد قاعده که بودجه را رها کنید، خودمان میرویم از بالا میگیریم. در سال 65 درواقع 25 میلیارد تومان پول داغ به اقتصاد تزریق شد؛ پول چاپ کردند. امام فرمودند دولت و نخستوزیری تصمیم بگیرند. بخش جنگ، سازمان مدیریت را تحت فشار قرار دادند که میخواهند حمله با امواج نیروی انسانی کنند که نیاز به غذا و لباس و غیره دارند. قرار شد وقتی منابع را دریافت کردند عملکرد و هزینهشدن این منابع را گزارش دهند. اما نهتنها هیچ گزارشی داده نشد بلکه این میزان پول نیز بازگردانده نشد.» و ادامه میدهد: «در سالهای بعد با بررسیهایی که صورت گرفت مشخص شد این مقدار پول در آن زمان باعث تورم شدید در کشور شد. نهتنها درمورد اهدافی که گفته بودند خرج نشد بلکه پادگانسازی صورت گرفته است. باید توجه داشت در زمان هر جنگی پادگانها موردحمله قرار میگیرند و بعد از جنگ اگر در آن زمان 100 تا پادگان داشته باشند به 70 تا کاهش مییابد، اما در کشور ما بعد از جنگ ظرفیت پادگانها چندین برابر شده بود.»(گزارش سایت رسمی موسسه دین و اقتصاد، سال 94) تورم سال 64، حدود 7 درصد است که در سال 65 به حدود 24 درصد میرسد. فرماندهان اغلب از تریبونهای رسمی از دولتِ زمان جنگ دربارهی عدم توجه به جنگ انتقاد میکنند. از سوی دیگر مضمونِ جنگ با دستخالی نيز ترویج میشود. هرچند حجم حمایتها و کمکها از طرف مقابل و بازبودن دست عراق برای تهیهی نیازهای جنگیاش قابلمقایسه با ایران نیست و ایران با محدودیتهای بسیار سختی روبهرو بوده اما نمیتوان گفت که كشور با دست خالی جنگیده است. موضوع دیگری که در این سالها به آن زیاد اشاره شده این است که فرماندهان در مقابل درخواست آمادهسازی نیرو برای اجرای طرحهای عملیاتیشان با این جواب مواجه شدهاند که ما بند پوتین اینها را هم نمیتوانیم تامین کنیم. در یک موقعیت خاص دربارهی یک تقاضای خاصِ سپاه چنین جملهای گفته شده اما جالب است که این جمله در روایتها به نمادِ جنگ هشتساله تبدیل میشود. سردار رضایی در گفتگویی که سال93 با او داشتیم دربارهی نامهی مشهورش در پایان جنگ که آن را طرحی پنجساله برای پیروزی در جنگ میدانست، معتقد بود هزینههای طرح و امکانات فراوانی که در آن درخواست شده نه تنها برای شکست صدام که برای بیرون کردن آمریکا از خلیجفارس هم بود و «نهایتا 4 میلیارد دلار نمیشد.» (سطرهای ناخوانده، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، ص95) این جملات اینگونه القا میكند که گویا در کشور ارادهای برای پرداخت کمتر از 4 میلیارد دلار برای پیروزی در جنگ وجود نداشته! اما گزارشات جنگی این موضوع را تایید نمیکند، بهعنوان نمونه 20فروردین67، چند ماه قبل از پایان جنگ، رفیقدوست(وزير سپاه) در جلسه با فرمانده سپاه میگوید در دو سه سال گذشته، از چین دو و نیم میلیارد دلار خرید کردهایم: «1/800 ما خرید کردهایم و بقیه ارتش.» این رقم سوای خرید از سایر کشورها است. بخشهای دیگر جلسهی این روز هم نشان میدهد که دست فرماندهان چندان هم بسته نیست. در یکی از این جلسات، دربارهی خرید هواپیما از رومانی بحث میشود که هر کدام پنجونیم میلیون دلار قیمت دارد. رضایی میپرسد: «اینها نفت هم از ما قبول میکنند؟» یعنی به جای پول، نفت بگیرند؟ احمدپور معاون وزير سپاه: «بله همه نفتی هستند.» رضایی: «خوب الحمدلله، بخرید، 100 تا بخرید ازشان.» یعنی 550 میلیون دلار. در همین جلسه از نهاییشدن قراردادهایی با برزیل هم صحبت میشود.(جلد 54 روزشمار جنگ، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه، ص770 تا 780) اینها بخشی از هزینههای جنگ برای دولت است؛ به اینها اضافه کنید: نابودی زیرساختها و صنایع، هزینهی ساماندهی آوارگان جنگی، محیط زیستی كه دستخوش آسیبهای فراوانی میشود بهویژه وقتی جنگ به مناطق حساسی مانند هور کشیده میشود و... برخی علاقه دارند انتقاد از دولت و مسوولان غیرنظامی در زمان جنگ در تریبونهای عمومی و بهشکلی یکطرفه مطرح شود اما انتقاد از خودشان را برنمیتابند و میگویند بحثهای تخصصی نباید در فضاهای عمومی مطرح شود؛ یک بام و دو هوا! (بازنشر به مناسبت چهلوپنجمین سالگشت آغاز جنگ، از کتاب نکتههای تاریخی. ) https://t.me/jafarshiralinia