tgindex
جلیل ملاجوادی

جلیل ملاجوادی

Статистика
@jalilmolajavadiперсидский

این کانال را یکی از دوستداران ایشان تشکیل داد

Последний пост
6 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
151
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
127
22 постов
Вовлечённость
84,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 6 июл.1077из jalilmollajavadi

    без подписи

  • без подписи

  • 30 июн.743из didarbakhishtan

    без подписи

  • 29 июн.773из jalilmollajavadi

    без подписи

  • 27 июн.741из Roohe_bartar

    دو جهان در من می‌گنجند، من در این جهان نمی‌گنجم گوهر لامکان منم ، در کائنات و مکانها نمی‌گنجم. @Roohe_bartar

  • لحظه به صلیب کشیدن نسیمی وشکوهی که در جملاتش دیده میشه

  • 25 июн.712из life_classes

    📚کتاب آفتاب آگاهی تألیف استاد جلیل ملاجوادی ۱۴۶ نکته در باب هوشیاری و راههای افزایش حس حضور 📑🔖تعداد صفحات: ۲۸۹ صفحه 📬قیمت کتاب + هزینه پست: ۵۰,۰۰۰ تومان 📞شماره تماس جهت خرید ۰۹۱۴۳۵۴۲۴۸۲ @life_classes

  • 24 июн.701из didarbakhishtan

    без подписи

  • 21 июн.109из jalilmollajavadi

    http://Telegram.me/didarbakhishtan

  • 24 февр.1561из life_classes

    #معرفی_کتاب 📚کتاب شکوه تماشا در موضوع خودشناسی مشتمل بر چهل داستان کوتاه است. اخرین داستان این کتاب با عنوان‌ ماموریت ذهن شیطانی به بیان رسالت و ماموریت ذهن در قالب داستان کوتاه شیرین می پردازد. 📌لینک خرید کتاب های استاد ملاجوادی 👇👇 https://jalilmollajavadi.ir/shop/ 🍃🍃 @life_classes

  • 23 февр.1202из life_classes

    без подписи

  • 23 февр.1011из life_classes

    ‏فیلم از طرف ..

  • 20 февр.95из Roohe_bartar

    دو جهان در من می‌گنجند، من در این جهان نمی‌گنجم گوهر لامکان منم ، در کائنات و مکانها نمی‌گنجم. @Roohe_bartar

  • https://t.me/jalilmolajavadi

  • 21 дек.1811из Analhaghhoo

    ✨ #شب یلدا از نظر استاد حکیم دینانی https://t.me/Analhaghhoo

  • خاطره ای تکان دهنده از #استاد_شفیعی_کدکنی. نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیاورم. از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق گریه مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم... (استادکدکنی حالا خودش هم گریه می کند...) پدرم بود، مادر هم او را آرام می کرد، می گفت: آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیگذارد ما پیش بچه ها کوچک شویم! فوقش به بچه ها عیدی نمی دهیم!... اما پدر گفت: خانم! نوه های ما، در تهران بزرگ شده اند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما........ 😔 حالا دیگر ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های پدر را از مادرم بپرسم دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود کل پولی که از مدرسه (به عنوان حقوق معلمی) گرفته بودم روی گیوه های پدرم گذاشتم و خم شدم و گیوه های پر از خاکی را که هر روز در زمین زراعی همراه بابا بود بوسیدم. آن سال، همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قدشان.... پدر به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد؛ 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی به مادر داد. اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم فروردین، که رفتم سر کلاس. بعد از کلاس، آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم به اتاقش؛ رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ کهنه گوشه اتاقش درآورد و به من داد. گفتم: این چیست؟ گفت: "باز کنید؛ می فهمید". باز کردم، 900 تومان پول نقد بود! گفتم: این برای چیست؟ گفت: "از مرکز آمده است؛ در این چند ماه که شما اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند؛ برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند." راستش نمی دانستم که این چه معنی می تواند داشته باشد؟! فقط در آن موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید 1000 تومان باشد، نه 900 تومان! مدیر گفت: از کجا می دانی؟ کسی به شما چیزی گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین. در هر صورت، مدیر گفت که از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد. روز بعد، همین که رفتم اتاق معلمان تا آماده بشوم برای رفتن به کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتن شما استعلام کردم، درست گفتی! هزار تومان بوده نه نهصد تومان! آن کسی که بسته را آورده صد تومان آن را برداشته بود که خودم رفتم از او گرفتم؛ اما برای دادنش یک شرط دارم... گفتم: "چه شرطی؟" گفت: بگو ببینم، از کجا این را می دانستی؟! گفتم: هیچ، فقط شنیده بودم که خدا ده برابر کار خیرت را به تو بر می گرداند، گمان کردم شاید درست باشد... 👈بیایید ما هم مروج خیر و برکت باشیم.

  • 10 дек.1501из didarbakhishtan

    نکته ۷ ازکتاب آفتاب آگاهی تالیف جلیل ملاجوادی: آنگاه که ذهن در حالت آگاهی قرار گیرد .بی دغدغه و بی پردازش می شود همچون اقیانوس آرام . آرام می گیرد مستعد دریافت هر نوع ارمغان آسمانی می شود بدین بیان که در حالت آرامش ذهن. هوشیاری تولید می شود و از این تولد. اتصال به نیروی بی کران الهی حاصل می گردد و این تولد و اتصال .ارزشمندترین حادثه ای است که سبب دگرگونی های مهم و اساسی می شود.

  • 8 дек.1702из didarbakhishtan

    💥 احساسات خود را قضاوت نکن هیچ احساسی را به عنوان یک حس “منفی” قضاوت نکن ، به سادگی احساسش کن ؛ بگذار انرژی‌اش در بدنت حرکت کند . در حس ناراحتی خود نفس بکش ، به غمت هوا برسان ، خشمت را مملو از حس حضور کن ؛ خشم خود را با کنجکاوی نرم کن . تو هیچ چیز “منفی”ای پیدا نخواهی کرد ، فقط بخشی گرانبها از وجودت را خواهی یافت که در تمنای پذیرفته شدن است . لازم نیست بر اساسِ آن تمنا عمل کنی یا از آن رخدادی غم انگیز بیافرینی . آن تمنا ، جنبش خداوند است در تو ، نه کمتر و نه بیشتر . پس در برابرش سر خم کن ، احساسش کن ، بگذار انرژی‌اش در بدنت حرکت کند ؛ همچون کودکی به آن عشق بورز تا اسرار خود را برایت فاش کند ... #جف فوستر

  • без подписи

  • 6 дек.1805из daneshnamehmetaphizik

    چشمان انسان و دیگر موجودات.