- Последний пост
- 2 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مصاحبه تاریخی و فوق العاده دیدنی و شنیدنی محمدرضا شاهید با سرهنگ مرتضی عشقی پور از افسران گارد جاویدان و محافظین محمدرضا شاه پهلوی در مورد انقلاب سال 57... پاسخ به این پرسش ها : آن شخص نظامی که در فرودگاه به پای شاه می افتد و التماس می کند که شاه از کشور نرود که بود؟ آیا در روز ۱۷ شهریور در میدان ژاله اول تظاهرکنندگان تیراندازی را شروع کردند یا نیروهای نظامی ؟؟ چند نفر در آن روز از دو طرف کشته شد ؟ مقصر حادثه دردناک سینما رکس آبادان چه کسانی بودند؟ #تاریخ_معاصرایران 👇👇👇 📚https://t.me/+F_UAApSmgJM5Njk0
✅ آخرین شهروندِ کشوری که دیگر وجود نداشت! *مکان: ایستگاه فضایی «میر»* *زمان: زمستان ۱۹۹۱* «سرگئی کریکالف» چمدانش را بسته بود تا بعد از ۵ ماه مأموریت فضایی، به زمین برگردد و دخترِ یکسالهاش را در آغوش بگیرد. اما ناگهان پیامِ رادیوییِ عجیبی از مسکو رسید: «سرگئی... ما نمیتوانیم تو را برگردانیم. کشوری که تو را به فضا فرستاد، دیگر وجود ندارد!»* تصور کنید بیرون از سیاره زمین در حال بازگشت به خانه این خبر را دریافت کنید! طنز تلخیست، نه؟! در همان چند ماه، اتحاد جماهیر شوروی روی زمین فروپاشیده بود و به چند کشور تقسیم شده بود.اقتصاد نابود شده و پایگاهِ فرود، حالا در کشورِ جدیدی (قزاقستان) بود که برای اجازه فرود، پولِ کلانی میخواست!و قسمت مسخره داستان این بود که روسیه جدید پولی نداشت! رادیو قطع شد و سرگئی در تاریکیِ بیانتهایِ فضا، واردِ کشندهترین شکنجهیِ روانیِ جهان شد: *«بلاتکلیفیِ مطلق».* آدمها میتوانند اخبارِ بد را تحمل کنند، اما انتظار و بلاتکلیفی، روان را متلاشی میکند. به او میگفتند: «شاید ماهِ بعد معلوم نیست، فقط صبر کن.»سرگئی میدانست که اگر غصه بخورد و چشمانتظارِ اخبارِ زمین بماند، در آن لولهیِ فلزی دیوانه خواهد شد. پس کاری کرد که تنها راهِ زنده ماندن در بلاتکلیفی است: او *«روتینهایِ کوچک»* را جایگزینِ امیدهایِ واهی کرد او هر روز سرِ ساعت بیدار میشد، دو ساعت روی تردمیل میدوید تا عضلاتش تحلیل نرود، فیلترهایِ اکسیژن را تمیز میکرد و با تجهیزاتِ خراب ور میرفت. او ایستگاه را زنده نگه داشت. سرگئی به جایِ نگاه کردن به سیاهیِ ترسناکِ فضا، فقط حواسش به سفت کردنِ پیچ و مهرههایِ جلویِ دستش بود.سرانجام، بعد از *۳۱۱ روز* بلاتکلیفی، یک سفینهیِ آلمانی با پرداختِ هزینهها او را برگرداند.سرگئی در بزرگترین بلاتکلیفیِ تاریخ زنده ماند، چون اجازه نداد تعلیقِ بیرون، روانِ درونش را متوقف کند. این روزها در ایران، خیلی از ما دقیقاً شبیهِ سرگئی شدهایم؛ معلق در یک فضایِ تاریک.چه فرقی میکند وقتی در خانه باشیم ولی هر لحظه، نگران ویران شدن خانه باشیم؟ ما بیشتر از هر کسی شبیه سرگئی هستیم .در خانه مان، اقتصاد بیثبات است، سایه جنگ بر سر ماست. قیمت اجناس هر روز تغییر میکند. آیندهیِ شغلیمان روی هواست و مدام منتظریم ببینیم «بالاخره چه میشود؟». این بلاتکلیفیِ کشنده باعث شده خیلیهایمان در «اتاقِ انتظارِ زندگی» بپوسیم؛ پروژهها را نصفه رها کردهایم، یادگیری را متوقف کردهایم و فقط در شبکههای اجتماعی اخبار را میبلعیم تا شاید روزنهای پیدا شود. اما رفیقِ!! حالا همه چیز در تعلیق است، تو معلق نمان! تو نمیتوانی قیمتِ دلارِ فردا صبح یا اخبارِ خاورمیانه را کنترل کنی، اما میتوانی مهارتت را ارتقا دهی. تو نمیتوانی زمانِ رسیدنِ «سفینهیِ نجات» را تعیین کنی، اما میتوانی فیلترِ روانت را تمیز نگه داری. تو نمیتوانی جلویِ طوفانِ تورم را در این سرزمین عجایب بگیری یا تیترهایِ تاریکِ اخبار را عوض کنی، اما هنوز دستانِ گرمی داری که میتوانی با آنها گلدانِ تشنهیِ اتاقت را آب بدهی یا دستِ عزیزت را بگیری.رفیقِ جان ، اگر امشب در سرمایِ این بلاتکلیفیِ کشنده مچاله شدهای، از تو میخواهم که زل زدن به این سیاهیِ بیرحم را رها کنی.پیچ و مهرههایِ کوچکِ زندگیِ خودت را سفت کن، نگذار سرمایِ بیرون، چراغِ ایستگاهِ روانت را خاموش کند. تو فقط با لجاجتی باشکوه ادامه بده این بلاتکلیفی ابدی نیست. بالاخره این سفینهیِ سرگردان هم به زمین مینشیند و جاذبهیِ زندگی، با عشق تو را در آغوش میکِشد و در گوشت زمزمه میکند: دیدی تمام شد؟چقدر دلمان برایت تنگ شده بود؛ خوشآمدی به خانه!!
۹ سال. یک کت ساده. و ۲۴۶ اسم داخل آسترش. حتی همکاراش به کتش میخندیدن… اما داخل آستر همون کت، اسم ۲۴۶ دانشآموزی نوشته شده بود که او با حقوق خودش بهشون کمک کرده بود درس بخونن. جمعاً بیش از یک میلیون از درآمد شخصیاش رو صرف بورسیه کرده بود. بعضی آدمها بیصدا دنیا رو عوض میکنن. نه با ظاهر، نه با شهرت، بلکه با انتخابهایی که آیندهی بقیه رو میسازه.. قبل از قضاوت، مکث کن. شاید پشت سادهترین ظاهرها، بزرگترین قلبها باشن. 🤍 💬 به ما بپیوندید: 🔹 کانال رشد و توسعه در تلگرام: 👉 t.me/RoshdoTowseh 🔹 WhatsApp Channel: 👉 whatsapp.com/channel/0029Vb4Qg785q08ZOydxqg2c
‼️مهدی مطهرنیا:رئیسجمهور و رهبر و بالاترین مقام کشور باید پاسخگوی مردم ... https://youtube.com/shorts/DHjC9ztXB_A?si=kVOKkzabTtC5EGTC
حتی اگر درختها دوباره شکوفه بدهند و بهار بیاید، درختهای از دست رفته که بیشترین سهم را در دیدن بهار داشتند، هرگز برنمیگردند
#تیکه_کتاب ما بی ایمان نبودیم، منتها میخواستیم به باورهای خودمان و نه باورهایی كه برای ما مقرر شده بود ایمان داشته باشیم... 📕 #درک_یک_پایان ✍🏻 #جولین_بارنز
#تیکه_کتاب احتیاجی نمیبینم بروم کلیسا ، وسایل نقرهاش را ببوسم و به خرج خودم یک مشت دلقک را پروار کنم که خورد و خوراکشان از خود ما بهتر است. چون که خدا را می شود توی جنگل ، توی مزرعه هم نیایش کرد ، یا حتی فقط با تماشای گنبد نیلگون، آن طوری که قدما می کردند. خدای من ، خدای سقراط است ، خدای فرانکلین و ولتر و برانژه... 📕 #مادام_بوواری ✍ #گوستاو_فلوبر
یک سکانس کوتاه و زیبا و بسیار تاثیر گذار از سریال سربداران
در صورت تمایل به اشتراک بگذارید... لطفا
без подписи
والنتاین، سپندارمذگان یا مهرگان نوشته سید جواد طباطبائی می گویند در قرن سوم میلادی در روم باستان فرمانروایی بوده است، بنام کلودیوس دوم. کلودیوس، عقاید عجیبی داشته است. از جمله این که سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بیرحم، وفرمانش به اندازهای قاطع بود، که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام میشود… داستان زیبا ولی آبکی بالا هیچ سند تاریخی ندارد. کلیسای کاتولیک سه قدیس به نام والنتاین شناسایی کرده که هر سه شهید شده اند. ولی حتی آن ها هم، این داستان را تائید نکرده اند. اگر گفتم آبکی برایش دلیل دارم. کلودیوس دوم دو سال حکومت کرد که آن هم بیشتر در میدان جنگ بود. در آن سال ها یعنی ٢٦٨تا ٢٧٠ میلادی، مسیحیت به صورت مخفی بود. و هر کس مسیحی بود با مجازات مرگ روبرو بود. چهل و سه سال بعد کنستانتین مسیحی شد و مسیحیان آزاد شدند. آن وقت ها هم در روم، امپراتور مثل خدا بود. و کسی جرات نداشت از فرمانش سر پیچی کند. از طرف دیگر مسیحیان آن زمان آدم نمی کشتند و وقتی مسیحی می شدند از سربازی فرار می کردند. به نظر می رسد کل داستان در قرن نوزدهم ساخته شده است. گیریم این داستان راست باشد، آن وقت کلی ایراد به جناب والنتاین وارد است. اول این که کشیش کاتولیک خودش را وقف خدا کرده و حق ندارد عا شق شود. جوابم را می دانم، عشق حد و مرز ندارد. حق و تکلیف هم سرش نمی شود. ولی به هر حال جناب والنتاین هم کشیش خوبی نبوده است. دوم، جناب والنتاین، برای بچه دار شدن این خانم ها چه فکری کرده بود؟ این خانم ها وقتی حامله می شدند، می گفتند بچه مال کیست؟ اگر پدر اصلیش را معرفی می کردند، که آ ن بیچاره را می کشتند. بابا دیگه این قدر هم خر تو خر نبوده، هر بچه بی پدری را، نمی شود گردن امپراتور و اطرافیانش انداخت! و به نظر می رسد، سربازان مزدوج از این کار جناب والنتاین، راضی نبودند. و همان ها، او را لو داده اند. چون کس دیگری که خبر نداشته، برای اطمینان خاطرتان و برائت از عمه، عرض می کنم که این جور ازدواج ها یواشکی بوده و عمه ها را دعوت نمی کردند. حرف زیاد است، ولی هر حرفی را نباید زد. کار زیاد بدی نکردند. می خواستند یکی از رسم های رومی را که در احترام به ونوس الهه عشق برگزار می شد، صورت مسیحی به آن بدهند. و اما سپندارمذ آن قدیم ها که ایرانی ها گریه کردن را کاری اهریمنی می دانستند و خیلی دل به نشاط بودند. حدود هزار برابر شیرازی های حالا! اصن یه وضی! تقی به توقی می خورد، جشن می گرفتند و فانتزی هایشان را به حقیقت تبدیل می کردند. توی افق هم گم نمی شدند. اگر هم تقی به توقی نمی خورد، خودشان تق و توق راه می انداختند. و به طور متوسط ماهی دو جشن داشتند. یکی از این جشن ها سپندارمذ یا اسفندگان بود که روز تشکر از مادر مهربان همه ی انسان ها یعنی زمین و نایب بر حقش یعنی زن بود. لابد می پرسید پس آقایان چی؟ در پاسخ باید بگویم که اگر خانم ها دلشان بخواهد، خرید هدیه برای آقایان در این روز، منع قانونی ندارد. ولی آن روزی که همه ی آن ها که یک دیگر را دوست دارند، به هم هدیه می دهند، روز مهرگان است. که از اسمش هم معلوم است. سپندار مذ طبق تقویم قدیم که همه ماه ها سی روز بودند، روز پنجم اسفند بود. که به نظر من، همچنان همان درست است. و با تقویم جدید که شش ماه اول سال سی و یک روزه است، می شود بیست و نهم بهمن! که معنی ندارد اسفندگان در ماه بهمن باشد! به جان عزیزتان، شخص بنده به هیچ وجه من الوجوه، ناراحت نمی شوم که هر دو روز را جشن بگیرید. اصلا والنتاین را هم جشن بگیرید. خوش باشید. کی به کیه!جط
احمد_میدری_وزیر_رفاه: چند برابر شدن قیمتها در #سه_قلم_کالا اتفاق افتاده نه همه اقلام! 🔹جناب میدری بر منکرش لعنت! منتهی اون سه قلم عبارتند از : ۱_جامدات ۲_مایعات ۳_گازها درصورت نیاز به توضیحات بیشتر به کتاب علوم دوم دبستان مراجعه کنید. با سپاس😳😭
تا همين چن وقت پیش حسرت میخوردیم چرا بموقع خونه عوض نکردیم؟ چرا بموقع ماشین نخریدیم. حالا میگیم کاش دیروز یه شونه تخم مرغ خریده بودیم ✍کانال بهلول ☘☘ @bohlolol
🔴 فرهنگستان زبان فارسی: بهجای «شارژ ساختمان» بگویید «سهمانه». Ⓜ️ @masire_farda
ممکنه احمدی نژاد با کسب حداکثر آرا رئیسجمهور بعدی ونزوئلا بشه رزومه خوبی هم داره ✍کانال بهلول ☘☘ @bohlolol
فیلم از طرف سید جواد طباطبایی
سال ۱۳۵۱ بود که او دست به اقدام شجاعانهای در تولید زد. محمدتقی امتیاز کارخانجات خارجی که تولید ابزار برقی میکردند را خرید و دست به کار تولید شد. کلیدپریزها، سرپیچ، دو شاخه، آنتن و فیش تلویزیون از همین کالاهای الکتریکی بودند. سال ۱۳۵۲ کارخانههای کارتن البرز، کاشی پارس و سرامیک البرز را راهاندازی کرد. مخمل و حوله و بلوجین و لباس زیر و جوراب هم تولیدات بعدی او بود که راهاندازی کارخانههایشان را در سال ۱۳۵۴ انجام داد. سال ۱۳۵۶ محمدتقی برخوردار اولین تلویزیونهای رنگی را تحت لیسانس توشیبا و شاوب لورنس و بعد گروندیک تولید کرد. توسعه فعالیتهای تجاری در حال حاضر فرزندان و خانواده محمدتقی برخوردار چندین شرکت معتبر و مطرح در زمینههای مختلف لوازم خانگی در ایران دارند. انقلاب و مصادره اموال به دنبال ملی شدن شرکتها و کارخانجات صنعتی ایران از جمله اموال محمدتقی برخوردار که بعدها در اختیار بنیاد مستضعفان قرار گرفت، او پیش از یک سالگی انقلاب، از ایران خارج شد و این هجرت تا سال ۱۳۷۰ ادامه داشت که به سودای بازپسگیری اموالش به ایران بازگشته بود. حاصل این بازگشت فقط بازپسگیری قطعاتی زمین در رفسنجان و استرداد منزل شخصیاش بود. تقریباً همه هم نسلان کارآفرین محمدتقی برخوردار در جریان مصادره اموالشان رخت خود را از ورطه هولناکی که ایران در آن قرار گرفته بود بیرون کشیدند اما محمدتقی پس از ناکامی در بازپسگیری اموالش، در برابر این سؤال که اگر امروز فعالیت تجاری را شروع میکردی چطور عمل میکردی این جواب را داده بود: یک شرکت تأسیس میکردم و آن را شخصاً اداره میکردم و در جهت گسترشش هیچ اقدامی نمیکردم." محمدتقی برخوردار که تلاش ناموفق زیادی برای بازپسگیری اموالش داشت، در جلسهای با حضور مهدی بازرگان میپرسد: «ما چه گناهی کردهایم، تعداد زیادی کارگر تعلیم دادیم، تعدادی مهندس استخدام و مشغول کار کردیم؟» درگذشت آرامگاه خانوادگی برخوردار برخوردار در سالهای پایانی عمر خود مبتلا به فراموشی شد و در نهایت در تاریخ ۴ مرداد ۱۳۹۰ در منزل شخصی خود در تهران درگذشت. وی را در آرامگاه خانوادگیش در بهشت زهرا به خاک سپردند. یادمان در سال ۱۳۸۸ کتاب زندگی و کارنامه محمد تقی برخوردار- موقعیت تجار و صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی از سوی نشر گام نو منتشر شد. این کتاب شرح حال فعالیتهای تجاری و صنعتی محمدتقی برخوردار، پدر صنعت خانگی مدرن در ایران است. زندگی و کارنامه وی میتواند برخی مشکلات توسعهٔ اقتصادی ایران را از نگاه فعالان اقتصادی نشان دهد ضمن آنکه الگویی بومی در مدیریت و کارآفرینی را نیز ارائه میکند.
محمدتقی برخوردار «حاجی برخوردار» پدر صنایع خانگی ایران . محمدتقی برخوردار (۱۳۰۳–۱۳۹۰ یزد) معروف به «حاجی برخوردار» از کارآفرینان موفق پیش از انقلاب بود. او به پدر صنایع خانگی ایران معروف است. او در ابتدا واردکننده باتری و تلویزیون شاوب لورنس بود ولی پس از آن با تأسیس کارخانجات قوه پارس (اولین تولیدکننده باتری در ایران)، پارس الکتریک (اولین تولیدکننده تلویزیون در ایران) و کارخانجات متعدد دیگر مانند لوازم خانگی پارس پا در راه تولید نهاد. برخوردار یکی از اعضای اتاق بازرگانی تهران بود. فعالیتهای مهم اقتصادی وی تا سال ۱۳۵۷ در ایران ادامه یافت. سپس در جریان مصادرههای ابتدای انقلاب، تمامی کارخانجات و اموال برخوردار مصادره و در اختیار بنیاد مستضعفان قرار گرفت. در مجموعه کارخانجات متعلق به برخوردار بیش از ۲۰,۰۰۰ تن کار میکردند. عباس میلانی او را جزو ۱۰۰ ایرانی اثرگذار معاصر برشمرده است. کارخانهها شرکت قوه پارس: اولین شرکت صنعتی که توسط برخوردار راهاندازی شد. شرکت ری اوواک (Rayovac) یا قوه پارس با سرمایهگذاری مشترک با یک آمریکایی بود. این شرکت که باتری تولید میکرد در سال ۱۳۵۵ وارد بورس شد. پارس الکتریک: شرکت پارسالکتریک در سال ۱۳۴۱ برای تولید تلویزیون و وسایل برقی راهاندازی شد. در بخشهای پژوهش از مهندسان خارجی استفاده میشد که هدف آنها آموزش پرسنل بود. پارس خزر (پارس توشیبا): کارخانه شرکت پارسخزر در سال ۱۳۴۷ در شهر رشت تاسیس شد. این کارخانه انواع لوازم برقی خانه مثل آبمیوهگیری، چرخ گوشت، پنکه، پلوپز و … تولید میکرد. شرکت کاشی پارس: در سال ۱۳۵۲ حاجی برخوردار با همکاری دیگران شرکت کاشی پارس را در شهرک صنعتی قزوین راهاندازی کرد. سرامیک البرز: شرکت تولید سرامیک البرز را در سال ۱۳۵۶ تأسیس کرد. هدف از ایجاد این دو شرکت رشد شهرنشینی در شهرهای بزرگ و افزایش تقاضا برای مصالح ساختمانی بود. کشت و صنعت جیرفت: یکی از مهمترین کشت و صنعتهای کشور توسط حاجی برخوردار در جیرفت راهاندازی شد که بهعنوان بهشت کشاورزی ایران شناخته میشود. شرکت لوازمخانگی پارس: کارخانه پارس در سال ۱۳۵۴ با سرمایه اولیه حدود ۸۰ میلیون تومان و با مشارکت ۱۵ درصدی شرکت جنرال الکتریک آمریکا راهاندازی شد. این کارخانه برای تولید یخچال، فریزر و ماشین لباسشویی که استفاده از آنها در شهرهای بزرگ کمکم داشت همهگیر میشد، تأسیس شد. فرش پارس: شرکت فرش پارس «تولید کننده فرش ماشینی و دارنده شش واحد ریسندگی انواع نخ، گونیبافی، پلی پروپیلن، موکت، فرش ماشینی، موکتبافی، رنگرزی و چاپ موکت» که تمام زیرساخت کارخانه فرش پارس را از انگلستان و سوییس و آلمان آورد. صنایع پوشش: شرکت صنایع پوشش «تولید کننده انواع منسوجات با چهار کارخانه تولید مخمل، ریسندگی، حوله و بلوجین» توسط آقای برخوردار با مشارکت دیگران راه اندازی شد. دوران کودکی، نوجوانی و جوانی محمدتقی برخوردار در خانوادهای تجارت پیشه در یزد به دنیا آمد. بنا به روایتی خانواده او تا قرن نوزدهم میلادی زرتشتی بودند و سپس به اسلام گرویدند. خانواده او، خانوادهای بسیار مذهبی بودند و پدرش از تاجران بزرگ و متدین معروف شهر بود. از دوران جوانی در تجارت خانه پدر در یزد کار میکرد تا ۱۸ سالگی که جهت ادامه تحصیل به تهران آمد. او تمایل چندانی به تحصیل در دانشگاه نداشت و به کارهای دولتی نیز وارد نشد. در تهران حجرهای در سرای امید روبه روی مسجد شاه خرید و به تجارت پرداخت. او در ۳۳ سالگی ازدواج کرد. همسر او قبلاً ازدواج کرده بود و از ازدواج قبلی خود دارای فرزند بود. این امر با معیارهای آن روز جامعه همخوانی نداشت، امّا برخوردار به این مسایل توجهی نداشت. شروع تجارت و تولید برخوردار در جوانی او در ابتدا تنها به صادر کردن پسته اشتغال داشت. در همین زمان شروع به وارد کردن کالاهای مصرفی خانوادهها کرد. چون یکی از اقلام وارداتی او باتری بود، اولین قرارداد تولیدی خود را با شرکت ری او واک آمریکا بست و سپس بلافاصله شرکت قوه پارس را تأسیس کرد. بعد از آن نمایندگی لوازم خانگی رافائل را کسب کرد. در گام بعدی به ژاپن رفت و نمایندگی پنکه توشیبا را بهدست آورد. برخوردار یکی از کسانی است که در تأمین مالی مرکز مطالعات مدیریت ایران نقش مهمی داشت چون آنها نیاز صنایع و کارخانههای رو به رشد ایران را به افراد تحصیل کردهای که دورههای مدیریت هم گذرانده باشند حس میکرد. تأسیس مرکز مطالعات مدیریت ایران توسط حبیب لاجوردی و کمک مالی کارخانهها و صنایع بزرگ انجام شد. نکته جالبی که آدم دربارهٔ برخوردار مشاهده میکند، این است که گسترش صنایعاش هم افقی بود و هم عمودی؛ مثلاً وقتی کارخانه توشیبا را در ایران راه انداخت بعد از مدتی کارخانه چوببری هم برایش خرید یا وقتی شرکت قالیبافی تأسیس کرد در کنارش کارخانه نخریسی هم راه انداخت و یک بانک هم برایش تأسیس کرد.
دایره های نفوذ و نگرانی نوشته سید جواد طباطبائی . نخست یادآوری می کنم که ما یک وقت داریم. یک عمر و یک انرژی و آن ها را باید صرف بهترینمان کنیم. از طرفی ما هیچ اقتداری در مورد گذشته خود نداریم. یعنی نمی توانیم آن را تغییر دهیم. همچنین در مورد آینده مان! اقتدار ما فقط در مورد زمان حال است! که باید صرف بهترین کارهایی کنیم که توان انجامشان را داریم. دایره نفوذمان دقیقا همین جاست! یعنی محدوده ای که در آن توانا هستیم. اینکه چه بخوریم؟، چه بپوشیم؟، سلامتیمان را چگونه حفظ کنیم؟ روابطمان را با دیگران چگونه شکل دهیم؟ رابطه با همسرمان چگونه باشد؟ با پدر و مادرمان چگونه رفتار کنیم؟ چگونه فرزندانمان را تربیت کنیم؟ با همکارانمان چه نوع رابطه ای داشته باشیم؟ با چه روش هایی وظایف شغلیمان را انجام دهیم؟ اوقات فراقتمان را چگونه بگذرانیم و نظایر این ها! ولی دایره نگرانی ها وسیعتر است. و دایره نفوذ را احاطه کرده است! نگرانی هایی در مورد آب و هوا و شرایط اقلیمی، سیاست های جهانی، جنگ ها، اقتصاد کلان، قیمت دلار و طلا، تغییر دادن نظام ها، تغییر دادن نگرش و رفتار دیگران، همگی بخشی از دایره نگرانی هستند، که در مقابل آن ها ناتوانیم. و فکرکردن به آن ها، استرس زا هستند. انسان های موفق کسانی هستند که فقط در دایره نفوذشان حرکت می کنند. رسانه هایی مانند شبکه اینترناشنال کارشان گسترش دامنه نگرانی است! گوش کردن به اخبار روز در حد چند دقیقه خوب است. ولی نشستن و دل دادن به تفسیرهای گوناگون و آه و ناله کردن، رفتار عاقلانه ای نیست! شخص موثر به جای تلف کردن وقتش با مشغول شدن به نگرانی ها، نیرو و وقتش را صرف کارهایی می کند که دانایی و تواناییش را بالا ببرد! مذهبشناس و فیلسوف آلمانی/ آمریکایی به نام «کارل پائول راینهولد نیبور می گوید: پروردگارا، آرامشی ده، تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم، شهامتی ده، تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم، و خردی ده، تا این دو را از هم باز شناسم. شاد و پرتوان باشید.
🄱🄰🅉🄼🄴🄼🄾🅄🅂🄸🄶🄷🄸 مستند «عیّار تنها»_ مرور زندگی و آثار بهرام بیضایی بهرام بیضایی، کارگردان و نمایشنامهنویس برجستهی سینما و تئاتر ایران، روز جمعه پنجم دیماه، همزمان با زادروز ۸۷ سالگیاش در آمریکا درگذشت. «علا محسنی»، نزدیک به پنج سال پیش به سفارش «رادیوفردا» مستندی از زندگی و آثار بیضایی ساخت؛ فیلمی که در آن نکاتی از زندگی شخصی و کاریِ او مطرح میشود که پیش از این، جایی ذکر نشده بود. ✧ کانال بزم موســیقی ✧