مجله علمی، ادبی و فرهنگی ژیوار
Статистикаفصلنامه فرهنگی، اجتماعی، ادبی #ژیوار #کوردی_فارسی صاحب امتیاز و مدیر مسئول: محمد رحیم غلامویسی @jivar_j 🔸 🔸راههای ارتباطی: @jiwar1970
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 14
- Всего постов
- 141
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 11
- 1/48двое суток
- 12
- 1/72трое суток
- 13
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔺پیشگیری به از درمان ✍ پژمان حبیبی کنشگری یعنی آگاهانه و هدفمند برای انجام یک تغییر، حل یک مسئله، دفاع از یک ارزش و.... اقدام کردن. خوشبختانه در جامعه کوردستان کنشگران مدنی، محیط زیستی و فرهنگی به وفور یافت میشود. خبر تلخ فوت جوانان اورامانات به علت سقوط ماشین به دره، بارها در شبکههای مختلف اجتماعی دست به دست شده است. بیشتر آحاد مردم خبر چنین حوادث ناگواری را سریع منتشر و با آسیبدیدگان آن ابراز همدردی میکنند. صحنههای بالاآوردن ماشینهای تصادفی در جادههای صعبالعبور کوردستان و درههای اورامان هزاران بار مشاهده و منتشر شده است. رویت چنین صحنههای نه تنها کنشگری جمعی مردم کوردستان برای خدمت به آسیبدیدگان را به رخ جهانیان میکشد بلکه هر وجدان بیدار و مسئولیتپذیری را به وجد میآورد. حالا یک پرسش اساسی این است که چرا ما کوردستانیها کنشگران اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی عالی هستیم ولی برای پیشگیری از روی دادن هزار بارهی چنین اتفاقات ناگواری اقدام اساسی انجام نمیدهیم؟ همه میدانند که به علت طبیعت بکر اورامانات، ثبت جهانی اورامانات و سد داریان مسافران زیادی جذب این خطهی زیبای کوردستان میشوند. همه میدانند جادههای اورامانات شلوغ، صعبالعبور، فاقد ریلهای محافظ و ریسک عبور و مرور در این جادهها خیلی بالاست. همه میدانند که مسئولین ذیربط هیچ اهمیتی به بهینهسازی و ریلگذاری جادههای اورامانات نمیدهند. آیا وقت آن نرسیده است که یک بار برای همیشه به پیشگیری خیلی بیشتر از درمان اهمیت بدهیم؟ آیا وقت آن نرسیده است که جوانان کوردستان بخصوص جوانان فعال، فهیم و دوراندیش مناطق اورامانات با سازماندهی خود در انتخابات شوراها، سرنوشت و مقدرات روستا و شهر خود را در دست بگیرند؟ آیا وقت آن نرسیده است که به عنوان یک مطالبهگر، در قامت شورا، شهردار یا دهیار با لیست کردن نیازمندیهای هر شهر و روستا، بخصوص بهینهسازی جادهها و ریلگذاری جادههای اورامانات، خواب غفلت را برای همیشه از چشمهای مسئولین بربایند؟ وقت آن رسیده است که نسل جدید چشمهایش را خوب بشوید و به طور خاص اتفاقات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی پیرامون خود را پیمایش نماید. @pejmanhabibi
نحوه تقدیر عربستان از بازنشستگان خود
⭕️طرح منفجر کردن سیارکهای خطرناک با بمب اتمی با قدرت ۲۰۰ برابر هیروشیما 📌سیارکها تهدیدی جدی برای تمدن بشری به شمار میروند و در گذشته نیز باعث تغییرات فاجعهبار زیستمحیطی و انقراضهای گسترده شدهاند ♦️دانشمندان چینی مدعی شدهاند مؤثرترین روش را برای کار گذاشتن یک سلاح هستهای در درون یک سیارک بزرگ و انفجار آن یافتهاند تا از برخوردی که ممکن است پیامدهای فاجعهباری برای زمین داشته باشد، جلوگیری کنند. سیارکها تهدیدی جدی برای تمدن بشری به شمار میروند و در گذشته نیز باعث تغییرات فاجعهبار زیستمحیطی و انقراضهای گسترده شدهاند. در سالهای اخیر، ستارهشناسان به طور مرتب سیارکهایی با قطری بین چند ده تا چند صد متر را شناسایی کردهاند که بارها از فاصلهای نزدیک از کنار زمین عبور کردهاند. همچنین تعداد بسیار زیادی از سیارکهای بزرگ در نزدیکی زمین هنوز کشف نشدهاند و زمان هشدار برای برخوردهای احتمالی آنها نیز اغلب از چند روز تا چند هفته است. روشهایی مانند روشی که در ماموریت «دارت» ناسا در سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ آزمایش شد، نمیتوانند در چنین بازه زمانی کوتاهی انحراف موثری در مسیر سیارکهای بزرگی که چند صد متر قطر دارند ایجاد کنند. دانشمندان آکادمی فناوری پرتابگرهای فضایی چین اشاره میکنند که انفجار هستهای موثرترین روش برای نابود کردن مستقیم سیارکهای بزرگ یا منحرف کردن سریع آنها از مدارشان است. پژوهشگران در مقالهای که در مجله «فضا: دانش و فناوری» (Space: Science & Technology) منتشر شده است، استدلال میکنند که این روش در شرایط بسیار بحرانی ممکن است تنها راهکار عملی برای مقابله با سنگهای فضایی بزرگ یا سیارکهایی باشد که زمان هشدار برخورد آنها بسیار کوتاه است. با این حال، در روشهایی که تاکنون مطرح شدهاند، محل برخورد و موقعیت انفجار هستهای روی سیارک را نمیتوان به صورت خودکار انتخاب کرد. این مطالعه جدید، رویکردی تازه برای انفجار یک سلاح هستهای روی یک سیارک بزرگ نزدیک زمین ارائه میکند. پژوهشگران، فضاپیمایی را شبیهسازی کردند که یک ابزار نفوذگر را رها میکند تا دهانهای عمیق در سیارک حفر کند و سپس یک سلاح هستهای را برای انفجار به درون آن هدایت میکند. آنها میزان آسیب واردشده به [جرم] سنگی [یعنی سیارک] بر اثر انفجارهای هستهای با قدرتهای مختلف و قرارگیری بمب در عمقهای متفاوت را بررسی کردند. آنها همچنین تأثیر عواملی مانند ویژگیهای پرتابگر و سرعت برخورد را بررسی کردند. پژوهشگران دریافتند انفجاری با قدرتی معادل ۲۰۰ بمب اتمی هیروشیما میتواند سیارکی با قطر حدود ۱۰۰ متر را به طور کامل متلاشی کند.
✅کاکە پاول دوروف نۆسیەنش: تلێگرام ئارو ۱۳ ساڵە بی😍 فرەتەر جە نیمەو ئی مۆدەتەیە ــــگیانی هەفت ساڵی و نیم— تلێگرام یوو جە دە تۆڕە جەمیەکا ئەوەڵینو دنیا بیەن. "ئاپیە" کە فرەتەرین دانلۆدش جە دنیانە ڕەقەم دان. نەسڵیە چەنی تلێگرامی گۆرە بێنی. هەورامی زوان فرەتەرین هەرمانەش کەردێنی و کارێگەریە وەرچمش بیەن جە پاریزنای و پەرەپەنەدای زوانەکەیما. تلێگرام ئامەیت پەیما موارەک بیەن بەس تەوەلدۆ موارەک. ✍ڕەحیم غۆڵاموەیسی.
بەمن چی مامۆستا کەریم فیدایی
شیخ حسن جهرمی میگوید: در سالی که گذارم به جندیشاپور افتاد، سخنی از محمد مهتاب شنیدم که تا گور بر من تازیانه میزند. دیدمش که زیر آفتاب تموز نشسته، نخ میریسد و ترانه زمزمه میکند. گفتم ای مرد خدا، مرا عاشقی بیاموز تا خدا را همچون عاشقان عبادت کنم. محمد مهتاب گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانهات تو را از غصههای بیشمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زیر نمنم باران، آواز خواندهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز به آسمان نگریستهای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بیخود کرده است که اگر نشستهای برخیزی و اگر ایستادهای بنشینی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچهای، اشک شوق از دیدۀ تو سرازیر کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان است و بگریی چون دیگری گریان است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف میکنی، چشم دوختهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شدهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیدهای و با چشم و گوش و ابروی خویش معاشقت کردهای؟ گفتم: نه. گفت: از من دور شو ای ملعون که سنگ را عاشقی میتوان آموخت، تو را نه. رضا بابایی
بنکەی ژین، شۆڕشێکی ئەرشیوی لە مێژووی کوردستان ئیسماعیل شەمس زاراوەی "شۆڕشی ئەرشیوی" لە مانا فەرمی و مێژوویەکەیدا ئاماژەیە بۆ گۆڕانکارییە بنەڕەتییەکان لە شێوازی کۆکردنەوە، پاراستن و گەیشتن بە بەڵگەنامە مێژووییەکان؛ وەک دروستبوونی ئەرشیفە نەتەوەییە گەورەکان لە سەدەی نۆزدەهەمدا و شۆڕشی دیجیتالیزەکردنی ئەرشیفەکان لە سەدەی بیستەم و بیست و یەکەمدا کە بووە هۆی گۆڕانی پارادایمی مێژوونووسی بنکەی ژین، ناوەندێکی ئەرشیویی ناحکومییە و لە ساڵی ٢٠٠٤ لە شاری سلێمانی بە دەستی دوو برای دڵسۆزی مێژوو و کەلتووری کورد: مامۆستا ڕەفیق ساڵح و مامۆستا سدیق ساڵح دامەزراوە. ئامانجە سەرەکیەکەی کۆکردنەوە، پاراستن و سکانکردنی دەسنووس، ڕۆژنامە، گۆڤار، بەڵگەنامە، کتێب، عەکس و هەر چەشنە داکیۆمێنتێکە لە سەر مێژووی کورد و کوردستان بە مانا گشتیەکەیەتی لە هەر وڵاتێکی جیهان . بنکەی ژین خاوەنی ئەرشیوێکی دیجیتاڵی دەوڵەمەندە و توێژەران دەتوانن کەڵکی لێوەربگرن. بۆ ئێمەی کورد کە ئارشیو بە مانای تازە و مۆدێڕنمان هەر نەبووە، ئارشیوی بنکەی ژین شۆڕشێکی ئارشیوی و مێژوویی بە ئەژمار دێت و بە دڵنیاییەوە دەتوانین ئەوە بسەلمێنین کە مێژووی ئەرشیو لە کوردستان بە پێش و دوای بنکەی ژین دابەش دەبێت. بێجگە ئەرشیو لە بنکەی ژین کتێبخانەیێکی دەوڵەمەند هەیە و کتێبخانەی دەیان کەس لە گەورە پیاوانی مێژووی کورد پێشکەش بەو بنکە کراوە و لە جێگای تایبەت پارێزراوە. هەر توێژەرێک کە پیویستی بە بەڵگە و ڕۆژنامە و گۆڤار و کتێب هەیە ، بەڕێوبەرانی بنکە بە بێ درێخی و بە ڕوویێکی خۆش و گەشاوە لە بەردەستی دەنێن. بنکەی ژین تەنیا مووزەخانە و ئەرشیو و کتێبخانە نیە، بەڵکوو هاوکات کاری لێکۆڵین و توێژینەوەش دەکات و ساڵانە چەند کتێب و گۆڤار و ڕۆژنامە و توێژینەوە لە بنکەی ژین بڵاو دەکرێن. چاپی گۆڤاری ژین کارێکی گرنگی دیکەیە کە بنکەی ژین ئەنجامی دەدات. ئەم گۆڤارە کە بابەتەکانی بە سێ زمانی کوردی،فارسی و عەرەبی بڵاو دەبێنەوە، ماڵێکی گەورەی بۆ توێژەرانی کورد تەرخان کردووە کە بابەتەکانیان بە سێ زمانی کوردی، فارسی و عەرەبی بڵاو بکەن. من وێڕای دەستخۆشی لە مامۆستایانی ئازیز، کاک ڕەفیق و کاک سدیق بۆ هەموو زەحمەتەکانیان فایلی pdf ژمارەی ۱۷ گۆڤاری ژین پێشکەشی خوێنەرانی هێژای کوردستاننامە دەکەم. هیوادارم بە دڵیان بێت و سوودی لێوەربگرن. https://t.me/kurdistanname
📜افتخار میکنم که نیاکانم شبانان کوهستان بودهاند. ✍ اسماعیل شمس 🔺در یادداشت پیشین داستان موسی و شبان را آوردم و آن را بهانه نقدی دوستانه بر برخی سخنان تفرقهافکنانه در شرایط خطیر کنونی قرار دادم. معالاسف برخی کسان صاحب این قلم را به سخره گرفتند و با توصیفم به بزکوهی و ... پاسخی مستند دادند. بهشخصه اگر روزی ناچار شوم بین بز کوهی بودن و انسانی نژادپرست، تفرقهافکن، ناسزاگو و تهمتزن و البته خودشیفه و همهچیزدان یکی را برگزینم، بدون تردید انتخابم بز کوهی است که لااقل نفعی برای مردم داشته باشم.این را از نیای بزرگم شیخ محمدقسیم آموختهام که ۲۵۰ سال پیش نوشته است: "ليت أُمي لم تَلِدنی، ليتنی متُّ صَبِـــيّا/ليتني كنتُ حشیشا،أَكَلَتنی البُهمُ نِيّـــــا" ترجمه: ایکاش مادرم مرا به دنیا نیاورده بود یا کودکی مرده به دنیا آورده بود.ایکاش علف هرزی بودم که گوسفندان، مرا میخوردند. 🔺هرچند مثل مولوی معتقدم: هر درونی که خیالاندیش شد/چون دلیل آری، خیالش بیش شد و مانند سعدی مطمئنم که آهنی را که موریانه بخورد/نتوان برد از او به صِیقَل زنگ/با سیهدل چه سود گفتن وعظ؟/نرود میخِ آهنی، در سنگ، اما در اینجا به دو نکته اشاره و بحث را تمام میکنم. نخست اهانت به کردان به بهانه شبانی کار امروز و دیروز نیست. ٨۰۰ سال پیش اتابک زنگی فارس که از نسل سلغور، غلام ترک اوغوز بود و با سلجوقیان به ایران آمده و در فارس حاکم شده بود، فرمانروای کرد شبانکاره را که بومی منطقه بود، اینگونه خطاب قرار داد: شبانکارگان شوم بیدادگر به یک ره بسوزانم این بوم وبر... به دست شبان چون تویی ناسپاس نمک دزد بیدین و حق ناشناس نیاکان تو تا هزاراسب کو که پشت سپه بود و شاه سبو نیاکان ماشان بپروردهاند سر از همسرانشان بر آوردهاند وگرنه شبان که باشد که تاج نهد بر سر و گوید از تخت عاج؟ تو را پایه پادشاهی نبود ولیکن ز ما پایگاهت فزود ز نخجیر بانی رسیدی به تخت شدی در جهان شاه و پیروز بخت به پیرانه سر سرفرازی کنی ز شاهان خود بی نیازی کنی تو با شهریاری نه اندر خوری همان کلبه داری و زان کمتری شاه شبانکاره با ذکر گذشته زنگیان به سبک او پاسخی تند و تیز داد که من با حذف بخش توهین آمیز آن چند بیت زیر را میآورم : نیاکان ما با فریدون و جم همه شهریار اندر آوازه هم تو او را شبان همی خوانیش چنین خوارمایه همی دانیش شبانی نه عیبی بود پیش او که شاه آفریدون بود خویش او نه کیخسرو اندر شبانکارگی به سر برد چندی به ناچارگی مبر نام شاهان چنین خوارمند مکن گوهر شهریاران نژند(دفتر دلگشا) 🔺نکته دوم، افسوس که شبانی و زندگی صاف و ساده و سالم و صادقانه کوهستان را رها کردم و به شهر آمدم. از کجا میدانستم اینجا برای کسب ثروت، باید رانتی و حرامخوار باشم، در حالی که به خونت تشنهام به گرمی در آغوشت بگیرم، در لباس دوستی و عشق به تو خيانت کنم، در خفا آرزوی مرگت را نمایم و چون به درگاهت آیم برای سلامتی و طول عمرت دعا کنم. با قسم و آوردن قرآن مهمانت کنم و سپس سفره را به خونت رنگین سازم. برای اینکه خوب ديده شوم، تو را بد نشان دهم و برای ارتقا و به عرش رسيدن خودم، نزدیکترین یارانم از جمله تو را به فرش بکشانم. 🔺افسوس و صد افسوس که متمدنان شهری و اهل زر و زور و تزویر که برخی از آنان خود روزگاری مثل من شبان بودند ولی از هول حلیم در دیگ افتادند، دیگر کوهستانی برایم نگذاشتهاند که به آن برگردم و در دشتهای رهایش و ساحل درهها و رودهایش تا قله و بلندایش برج و ویلا و تفرجگاه و ... ساختهاند. هوایش را آلودهاند و زیست بومش را به لجن کشاندهاند و همه را به نام خود کردهاند. من دوست داشتم تمدن و تاریخ باشکوه شهرانه و شاهانه را رها کنم و به کوهستان برگردم و مثل نیاکانم شبانی کنم؛ تا دیگر به خاطر ثروت و قدرت و شهرت، مانند گرگان، انسان را ندرم و نانش را نبرم. مردم به من اعتماد کنند و گوسفندانشان را بدون ترس در اختیارم بگذارند. هوای معطر کوهستان را تنفس کنم، صدای پرندگان را بشنوم و با آنان نی بنوازم و ترانه زندگی بخوانم. روزها و شبها مراقب گوسفندان باشم و گرگان گرسنهای را که از شرق و غرب و دور و نزدیک به طمع دریدن و خوردن آنها به کوهستان حملهور میشوند، ناکام بگذارم و ناامید برگردانم. من میخواستم به کوهستان برگردم و لبنیات و محصولات بیافزودنی و بیسم و خالص تولید کنم و بیغل و غش و ریا و دروغ و دغل به همه بدهم و بیش از این قربانی فرآوردههای مصنوعی شهر نگردم.افسوس که دیگر کوهستانی نیست. 🔺توضیح: بنمایه نکته دوم متنی با نویسنده ناشناس در فضای مجازی است که با برخی تغییرات و اضافات اینجا گذاشتم. طبیعی است که مخاطبان این متن، شهرنشینان عزیز و زحمتکش نیستند، بلکه جماعتی اندک از جمله همان شبانزادگان سابق و اکنون شهریاند که با فراموشی گذشته خود به مردم کرد و البته مقام والای شبانی اهانت میکنند.
🌐داستان شاهان و شیّادان و شبانان/چند نکته درباره شبان نامیدن کردان ✍ اسماعیل شمس 🔸شاید همه داستان موسی و شبان مولوی را شنیدهاید و میدانید که حضرت موسی(ع) پیش از پیامبری شبان حضرت شعیب(ع) بود. براساس آیات ۲۲-۳۲ سوره قصص و ۹-۳۹ سوره طه، موسی پس از آنکه راهی مدین شد و سر راه در آبدادن گوسفندان به دو دختر شعیب کمک کرد به خانه شعیب راه یافت و شعیب از او تعهد گرفت که در قبال ٨ تا ۱۰ سال شبانی یکی از دخترانش را به ازدواج او درآورد و پس از پایان ده سال، عصا به دست و در حال شبانی به پیامبری منصوب شد. وقتی خدا از او پرسید این چوب در دست راستت چیست؟ پاسخ داد: "قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ" ترجمه:گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می زنم، و با آن برگ درختان را برای گوسفندانم فرو می ریزم و مرا در آن نیازهای دیگری هم هست. در منابع حدیثی شیعه و سنی از جمله در صحیح بخاری، باب "رعي الغنم على قراريط" (باب چوپانی گوسفندان در برابر قیراطها) از قول پیامبر اسلام(ص) آمده است: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًّا إِلَّا رَعَى الْغَنَمَ» فَقَالَ أَصْحَابُهُ: وَأَنْتَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ كُنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِيطَ لِأَهْلِ مَكَّةَ». ترجمه: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر آنکه گوسفندچرانی کرد.» اصحاب پرسیدند: «و شما هم؟» فرمود: «بله، من هم در برابر چند قیراط (سکهای به شکل تمر هندی و واحد وزن) برای اهل مکه چوپانی میکردم.» 🔸حضرت موسی پس از مبعوث شدن به پیامبری و کسب همزمان فضیلت و قدرت و معرفت و ورود به شهر و مدنیت، مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفت. مولوی در این باره میگوید: دید موسی یک شبانی را به راه کو همیگفت ای گزیننده اله تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت جامهات شویم شپشهاات کُشم شیر پیشت آورم ای محتشم دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من این نمط بیهوده میگفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید. وقتی موسی فهمید که شبان در حال گفتگو با خداست و او را اینگونه وصف میکند، خطاب به او گفت: ...گفت موسی های بس مُدبِر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی این چه ژاژست این چه کفرست و فُشار پنبهای اندر دهان خود فشار شبان جواب داد : گفت ای موسی دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی جامه را بدرید و آهی کرد تفت سر نهاد اندر بیابانی و رفت... خداوند پس از مشاهده ناراحتی چوپان و سرنهادن او به بیابان، حضرت موسی را سرزنش کرد و شبان را بنده راستین خود خواند و از موسی خواست دل شبان را به دست آورد و از او عذرخواهی کند: وحی آمد سوی موسی از خدا بندهٔ ما را ز ما کردی جدا تو برای وصل کردن آمدی یا برای فَصل کردن آمدی؟ هر کسی را سیرتی بنهادهام هر کسی را اصطلاحی دادهام هندوان را اصطلاحِ هند مدح سندیان را اصطلاحِ سِند مدح... در بیابان در پی چوپان دوید.. عاقبت دریافت او را و بدید گفت مژده ده که دستوری رسید هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه میخواهد دل تنگت بگو کفر تو دین است و دینت نور جان آمنی و ز تو جهانی در امان 🔸آن روشنفکران دینی مولوی خوان و آن نئولیبرالهای ایرانشهری و فلسفهدان که پیرانهسر همدیگر را شیاد خطاب میکردند و میکنند و نیز آن دوستان پانترکی که همیشه نفرتپراکنیهایشان درباره کرد با یک آیه و حدیث شروع میشود، ای کاش فقط یکبار این مطالب را میخواندند. در فایل پیوست نقد مستند نگارنده بر سخنان عبدالکریم سروش درباره شبان و هیچندان خواندن کردان آمده است و عزیزان عضو کانال را به خواندن آن دعوت میکنم. این یادداشت را هم نوشتم تا به دوستان کرد که گاه از شبان نامیدن کردان شرمگین و خشمگین میشوند، بگویم: به این صفت افتخار کنید که خدا شبان را کسی معرفی میکند که کفر او عین دین پیامبرش است و از عذاب هم در امان است، زیرا جهان را برای بندگان خدا ناامن و ناآرام نکرده و همچون طغرل و چنگیز و تیمور و اسکندر و دیگر پادشاهان عالم خون خلق را نریخته و خاک آنان را به زور نگرفته و رشته انسانیت را از هم نگسیخته است. آنان که باید امروز در برابر انصاف و انسانیت عرق شرم بریزند، کسانیاند که خود را نوادگان آن شاهان خونریز میدانند و به وجود آنها افتخار میکنند. اگر روزی در این جهان محکمهای منصفانه برگزار شود طبق قوانین اسلام روشنفکرانه و حتی حقوق بشر غربی و مدنی نولیبرالانه چنان شاهانی باید به جرم نسلکشی و صدها جرم دیگر محاکمه شوند، نه اینکه در جهان جدید به عنوان الگوی جوانان معرفی شوند و آنان که نوای زندگی را نواختهاند، آماج تهمت و توهین قرار گیرند. @kurdistanname
🌐 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ✍ اسماعیل شمس 🔸امروز ۶ سال از آغاز فعالیت کانال کردستاننامه میگذرد. این کانال در ۳ مرداد ۱۳۹۹ شروع به کار کرد و هدف آن تولید دانش آکادمیک و تخصصی در حوزه مطالعات کردی و تاریخ کردستان و کرد بود.در این ۶ سال بیش از ۵۰۰ یادداشت تخصصی درباره ابعاد مختلف تاریخ کردستان با شور و عشق برای مخاطبان کانال نوشتهام و برای یک کلمه آن یک ریال از هیچ جا و هیچ کس نگرفتهام. بالعکس ساعتها و روزها و ماههایی را که میتوانستم صرف کار و کسب درآمد برای خود و خانواده کنم، بیمزد و منت برای این کانال گذاشتهام. هیچ قضاوتی درباره کارم ندارم و آن را به خوانندگان عزیز کانال میسپارم و از آنان خواهش میکنم نقد و نظرشان را درباره مطالب منتشره برایم بفرستند که اگر خواستند در کانال منتشر کنم. 🔸صادقانه بگویم در شرایط جنگی کشور و حال و روز ناخوش مردم به هیچ وجه قصد نوشتن و یادآوری سالگرد تٲسیس کانال را نداشتم، اما چند ساعت پیش مطلبی با عنوان "انگلیس و استفاده استعماری از لغت" کُرد"، نوشته فردی به نام مختاری_نیا در یک کانال تلگرامی منتشر شد که مرا مصمم به نوشتن و همزمان، پاسخ به پرسشی کرد که این روزها مخاطبان به کرات از من میپرسند که چرا کمتر مینویسید؟ لطفاً ابتدا بخشی از یادداشت آن کانال را که جدا کردهام، بخوانید تا پس از آن چند نکته بنویسم و بیش از این مصدع اوقات خوانندگان عزیز نشوم . (...بسیاری از منابع تاریخی و بسیاری از ملل و اقوام مانند اعراب، الوار، تُرکها،حتی مازندرانی ها و تالشی ها به چوپانان و گله داران خود، کُرد می گفتند و هنوز هم در بسیاری از مناطق تُرک از لغت کُرد به جای چوپان و چودار استفاده میکنند حتی در قصه "حسین کُرد شبستری"، مراد از "حسین کُرد"، حسین چوپان و گله دار و گوسفندچران هست که برای اربابش چوپانی می کرد نه اینکه حسین، کُرد باشد.در شاهنامه فردوسي و روایتگری شاهنامه بایسنقری و در داستان ضحاک؛ ما به لغت "کُرد" بر می خوریم؛جوانانِ رهاشده[ظلم ضحاک] که در کوهستانها گرد آمدند با بُزچرانی و گله داری در کوهها زندگی می کردند تا اینکه جمعیت آنها زیاد شد... و فردوسی برای اولین بار نام " کُرد" را [برای آنها]به کار می برد بدون اینکه قومیت و هویت و زبان کُردی منظورش باشد... به مرور زمان لغت کُرد در معنای بزچران، گوسفندچران، چوپان، گله دار و دامدار در متون تاريخي و حتی ادبی عمومیت یافت؛ حتی نظامی گنجوی نیز در ضمن اشعارش لغت: "کُرد" را در معنای چوپان و گله دار و بُزچران و نادان استفاده کرده است...بسیاری از شاهنامه پژوهان ... لغت کُرد مورد نظر فردوسی را در مصراع مذکور، نه به معنای قوم و نژاد کُرد، بلکه در معنای چوپان، چادرنشین، ساده، امّی و اندک فهم تلقی کرده اند. واقعیت تلخ است ولی باید گفت: تا ۲۰۰ سال قبل لغت کُرد در همان معنای اصلی و تاریخی خود یعنی چوپان، گله دار ، بُزچران استفاده می شد تا اینکه پای استعمار پیر به هندوستان و خاورمیانه باز شد؛ انگلیسی ها برای اولین بار لغت کُرد را در معنا و مفهوم قومیت و زبان بر تمامی سورانی زبان ها، کرمانج ها، شیکاک ها استفاده کردند و عمومیت دادند آنهم صرفا بعلت منافع استعماری و ضداسلامی خود نه به دلیل دلسوزی برای طوایف سورانی زبان و شیکاک و گوران و...) 🔸نادرستی این سخنان از منظر تاریخی برای هر آدم عاقلی عیانتر از آن است که نیازمند پاسخ من باشد، اما پرسش بزرگ من این است که چگونه کانالی با مدیران مشخص و چندهزار نفر اعضا در شرایط جنگی و پرالتهاب کشور بدون هیچ سندی به خود اجازه میدهد، هویت تاریخی مردمانی را که همه جهانیان با آن آشنا هستند به سخره گیرد و آن را ساخته استعمار انگلیس برای ضدیت با اسلام بخواند؟ 🔸چند روز پیش کلیپی از فردی دیدم که پلیس او را به سبب نداشتن مدرک تخصصی فیزیوتراپی و مداخله در امور پزشکی بازداشت کرد. در سایر علوم نیز همینطور است و کسی که در مهندسی، شیمی، فلسفه و... تخصص ندارد، مداخله نمیکند. تاریخ هم یک دانش تخصصی است و کسی که فاقد تحصیلات آکادمیک و پژوهش داوریشده و پذیرفته شده توسط متخصصان تاریخ در سطح ملی و جهانی است، حق صدور نظریه تاریخی ندارد. متٲسفانه ورود ناروای غیرمتخصصان به عرصه تاریخ و انتشار روزانه صدها مطلب غلط سبب ایجاد تفرقه میان مردم کشور، گسترش نژادپرستی و بهویژه نفرتپراکنی علیه مردم کرد شده است.در چنین فضایی مرجعیت علمی تاریخ و پژوهشگران تاریخی به حاشیه رفته است و در صورت اظهار نظر توسط همین سوداگران تفرقهافکنی و کاسبان نفرتپراکنی آماج تهمت و توهین قرار میگیرند. 🔸آیا وقت آن نرسیده است که مراجع مسئول همانند آن فرد غیرپزشک که با مداخله در امور پزشکی جان مردم را به خطر میانداخت از کسانی که با تحریف تاریخ سبب بروز کشمکش اجتماعی و اختلافافکنی بین مردم میشوند،بپرسند: کجاست سند ومدرک معتبرت؟
📜میراث گمشده دانشمندان کرد و مسئولیت ما ✍ اسماعیل شمس 🔸جناب آقای دکتر جلالیزاده در کانال شخصی خودشان مطلبی با عنوان "کورددزدی از سوی غیرکوردها" نگاشته و در آن به سرقت میراث فرهنگی و تمدنی دانشمندان کرد توسط ناجی معروف در كتاب "عروبة العلماءالمنسوبين إلىالبلدانالأعجمية" پرداختهاند. این کتاب در سه جلد چاپ شده و لینک دانلود آن همین است: 1) عروبة العلماء المنسوبين إلى البلدان الأعجمية في المشرق الإسلامي (الجزء الأول) https://drive.google.com/open?id=1OSZDMlNv66vFr2Iqi0pniWprT5Im00ln 2) عروبة العلماء المنسوبين إلى البلدان الأعجمية في خراسان (الجزء الثاني) https://drive.google.com/open?id=1V5ff_aH95yi0OHvro0yC95xvC8_ks32m 3) عروبة العلماء المنسوبين إلى البلدان الأعجمية في بلاد الروم والجزيرة وشهرزور واذربيجان (الجزء الثالث) https://drive.google.com/open?id=13-vZqNOOca8tqDr0_ZrLRdwrdlqLKndC 🔸بحث من در این یادداشت؛ البته این نیست و میخواهم به موضوع دیگری بپردازم که از دزدیدهشدن تاریخ و میراث فرهنگی کرد توسط دیگران خطرناکتر است و آن میراث گمشده کردی است که مای کرد خود بانی و باعث گمگشتن آن بودهایم و هستیم. در جایی که روششناسی علمی حاکم باشد به صورت مستند و مستدل میتوان بر توهمات و جعلیات سارقان خط بطلان کشید، اما با یک نسخه خطی که در کتابخانه شخصی خاک میخورد و به تدریج خرد و خمیر میشود، اما مالکش حاضر نیست عکس آن را در اختیار مصحح بگذارد که منتشر شود، چه باید کرد؟ دانشمندانی را که در طول تاریخ آثارشان گم شده یا خودشان به گوشه فراموشی سپرده شدهاند، چگونه میتوان احیا کرد؟ 🔸راه دوری نمیروم و با استناد به این مثل هورامی که "یَز دوورا، گَز نزیکا"[اگر یزد دور است، گز نزدیک است] به میراث گمشده خانواده خودم میپردازم. پیشتر در همین کانال از آثار نیای بزرگم شیخ محمدقسیم کانیمشکانی ساکن در روستای شرکان/هورامان که از مشایخ مردوخی بود، یاد کردهام. آنچه که در تصویر پیوست ملاحظه میفرمایید، شرح رموز رساله منسوب به عضدالدین[ احتمالاً شرح سمرقندی بر الرسالة العضدية في علم الوضع] به قلم " عبدحقیر، محمدرضا فرزند عالم عامل ملا محمد قسیم شرکانی" در سال ١٢٥٧ق/١٢٢٠ش در قریه "دوباد"[روبار/دوباو یا ...] است. ملامحمدرضا از خدا میخواهد همچنانکه او را در فراگیری،نگارش و خواندن این رساله یاری داده است، به او توفیق تعلیم آن را هم عطا فرماید.او از پدرش شیخ محمد قسیم به عنوان استاد ما یاد میکند و معلوم است که رساله را نزد پدر خوانده است. در حاشیه صفحه هم سخن فضیل عیاض نقل شده و در انتها نام کاتب، عبدالمجید، آمده است.جد بزرگ ما ملا محمدقسیم عمر طولانی داشت و آنچنانکه از رساله یکی دیگر از فرزندانش به نام ملاعبدالله مشخص است در سال ١٢٧٩ق/١٢٤١ش درگذشته است. نخستین کتاب او هم تاریخ ١٢٢٠ق/١١٨٤ش را دارد و این، نشان میدهدکه دستکم به مدت ٥٩ سال مشغول تدریس و تٲلیف در روستای شرکان بوده است. از شاگردان مشهور او که دامادش هم بود ملا نذیر تەوێڵێ در هورامان آنسوی مرز در اقلیم کردستان بوده است. 🔸هدف من از ذکر این مطالب چیست؟ خانواده ما و حتی مرحوم خلیفه ابوبکر قانع که بخشی از نسخههای خطی شیخ محمدقسیم نزد او نگهداری میشدند، هیچ اطلاعی از شخصی به نام ملامحمدرضا در میان فرزندان شیخ قسیم نداشتند. در سنت شفاهی مردم روستا و شجرهنامههای چند خانواده منتسب به شیخ هم به هیچ وجه نام ملامحمدرضا به عنوان فرزند او ذکر نشده است. برای نخستین بار من با مشاهده این نسخه و یکی دو کتاب و نشریه عصر قاجار متوجه شدم که ملامحمدقسیم فرزند دانشمندی به نام ملامحمدرضا داشته است. ما حتی از نوع رابطه ملاعبدالمجید(نویسنده حاشیه) با ملامحمدرضا خبر نداریم. نمیدانیم برادر اوست یا برادرزاده و یا فرزندش، اما میدانیم که ملا عبدالمجید به شهر روانسر مهاجرت کرده است و نوادگان او تا به امروز در آنجا حضور دارند. من الان دنبال گمشدهای بهنام ملا محمدرضا میگردم،کسی که در جوانی آنچنان به زبان عربی و علوم دینی مسلط بوده که شرح رساله الوضع عضد ایجی را کتابت و قرائت کرده و آموزش داده است. من هیچ سراغی از او و فرزندان و نوادگان احتمالی او ندارم. تنها ردپای او نام روستای محل کتابت این رساله است و بس. این نکته را گفتم تا هم استدعا کنم اگر کسی اطلاعاتی در این باره دارد مرا مطلع کند و مهمتر از آن؛ طرح این پرسش که چرا دانشمندی که صد و پنجاه سال پیش زیسته است باید فراموش شود و هیچ ردی از او در حافظه تاریخی و شفاهی مردم زادگاه و حتی خاندان و شجرهنامهها نماند؟ راستی در کردستان چند هزار نفر از این ملامحمدرضاها و دانشمندانی که خود ما آنان را گم کردهایم، وجود دارند؟ https://t.me/kurdistanname
گسست اخلاقی || خاموش کردن وجدان ✔️یکی از مهمترین پرسشهای روانشناسی این است که چگونه انسانهای معمولی، که خود را اخلاقمدار و درستکار میدانند، گاهی دست به رفتارهایی میزنند که خودشان نیز آن را غیراخلاقی میشمارند؟ 🔍 پاسخ این پرسش را آلبرت بندورا، روانشناس برجسته، با نظریه گسست اخلاقی (Moral Disengagement) ارائه کرد. او معتقد بود بیشتر انسانها برای حفظ عزتنفس خود، نیاز دارند باور کنند که "آدم خوبی" هستند. بنابراین، پیش از انجام یک رفتار غیراخلاقی، معمولا وجدان خود را بهطور کامل از دست نمیدهند؛ بلکه آن را موقتا دور میزنند. ➖ذهن با استفاده از چند سازوکار شناختی، احساس گناه و خودسرزنشی را کاهش میدهد و رفتار نادرست را برای خود قابلقبول جلوه میدهد. 🔻بندورا هشت سازوکار اصلی برای این فرایند معرفی کرد. ✔️۱. توجیه اخلاقی رفتار نادرست، در خدمت هدفی به ظاهر ارزشمند معرفی میشود. مثلا: "برای حفظ امنیت کشور مجبور بودیم آزادی بعضی افراد را محدود کنیم". ✔️۲. استفاده از واژههای ملایم با تغییر واژهها، زشتی رفتار کمتر به نظر میرسد. مثلا: بهجای "دروغ"، میگوییم "مصلحتاندیشی"؛ یا بهجای "اخراج"، میگوییم "تعدیل نیرو". ✔️۳. مقایسه سودمند رفتار خود را با عملی بسیار بدتر مقایسه میکنیم تا کماهمیت جلوه کند. مثلا: "حداقل من مثل فلانی اختلاس میلیاردی نکردم." ✔️۴. انتقال مسئولیت فرد مسئولیت را به مقام بالاتر یا شرایط نسبت میدهد. "من فقط دستور رئیس را اجرا کردم." ✔️۵. تقسیم مسئولیت وقتی افراد زیادی در یک عمل شریک هستند، هرکس احساس میکند سهم مسئولیتش ناچیز است. "همه این کار را کردند؛ فقط من نبودم." ✔️۶. کماهمیت جلوه دادن پیامدها فرد آسیب رفتار خود را ناچیز یا بیاثر نشان میدهد. "اتفاق خاصی نیفتاد." "کسی واقعا آسیب ندید." ✔️۷. سرزنش قربانی بهجای پذیرش مسئولیت، تقصیر به گردن قربانی انداخته میشود. "اگر خودش آنطور رفتار نمیکرد، این اتفاق نمیافتاد." ✔️۸. غیرانسانی کردن قربانی وقتی طرف مقابل کمتر از یک انسان کامل دیده شود، آزار دادن او آسانتر میشود. در جنگها، نسلکشیها و حتی برخی نزاعهای سیاسی، مخالفان گاهی با واژههایی مانند آفت، حیوان یا انگل توصیف میشوند تا آسیب رساندن به آنان از نظر اخلاقی آسانتر جلوه کند. 📌پیام مهم نظریه بندورا این نیست که انسانها ذاتا غیراخلاقیاند؛ بلکه نشان میدهد ذهن انسان توانایی شگفتانگیزی در توجیه رفتارهای خود دارد. بسیاری از ما، پیش از آنکه وجدانمان را نادیده بگیریم، ابتدا آن را قانع میکنیم که "این بار استثناست" یا "راه دیگری وجود نداشت." ➕مرورهای نظاممند و فراتحلیلهای دو دهه اخیر نیز نشان دادهاند که هرچه گرایش افراد به گسست اخلاقی بیشتر باشد، احتمال بروز رفتارهایی مانند پرخاشگری، تقلب، فساد، قلدری، خشونت و سایر رفتارهای ضداجتماعی نیز افزایش مییابد. ➕شاید مهمترین درس این نظریه آن باشد که بزرگترین تهدید برای اخلاق، نبودِ وجدان نیست؛ بلکه توانایی ما در توجیه کردن کارهای نادرست برای خودمان است. انسان معمولا پیش از آنکه دیگران را فریب دهد، ابتدا خودش را متقاعد میکند که کارش چندان هم اشتباه نبوده است. Albert Bandura (1999). Moral Disengagement in the Perpetration of Inhumanities. جامعهای بهتر بسازیم.
🔴چه کسی عامل وقوع انقلاب اسلامی ۵۷ بود؟ ✍صدایی که شنیده نشد! در سال ۱۳۵۳، ۴ سال پیش از انقلاب ۵۷ ، پروژهای بیسابقه در ایران کلید خورد: «طرح آیندهنگری» هدف این تحقیقاتی شناخت افکار عمومی، نگرش ها و ارزشهای مردم ایران بود. طرح به اجرا درآمد. مجریان طرح دو نفر از جامعهشناسان برجسته کشور:آقایان دکتر مجید تهرانیان دانش آموخته دانشگاه هاروارد و دکتر علی اسدی از سوربن پاریس بودند. اجرای طرح با همکاری مرکز تحقیقات و توسعه رادیو و تلویزیون ملی ایران بود و دوسال بطول انجامید. رضا قطبی، مدیر وقت رادیو و تلویزیون، پس از شنیدن ایده از دکتر تهرانیان، با این طرح ملی «آیندهنگری» موافقت کرد. طرح، شامل نظرسنجی ملی، مصاحبههای عمقی و تجزیه تحلیل دادهها با همکاری گروهی از محققان جامعه شناسی در مرکز ملی مطالعات علمی (CNRS) فرانسه بود. پروژه در ۲۳ شهر و ۵۲ روستا، با جامعه آماری گستردهای انجام شد: ۶۰۰۰ نفر از مخاطبان بالقوه رسانه، ۸۰۰ چهره فرهنگی و سیاسی، ۳۰۰۰ کارمند رادیو تلویزیون، انجام شد. تجزیه و تحلیل دادهها توسط مین کامپوترهای CNRS در فرانسه انجام و نتایج به ایران بازگشت. نتایج، حیرتانگیز بود. تضادی آشکار میان افکار عمومی و تصویری که حکومت شاه از جامعه داشت به چشم می خورد. مردم درگیر "شکاف فرهنگی" ، "فقر آموزشی" ، "نارضایتی سیاسی" و "گرایش روزافزون به مذهب" بودند. در همان سالها، محمدرضا پهلوی از رشد اقتصادی و آینده درخشان ایران و دروازه تمدن سخن میگفت. اما پروژه آیندهنگری نشان داد که توسعه اقتصادی به تنهایی کافی نیست. جامعه، از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، آمادگی این تغییرات سریع را نداشت. فقط ۳۴٪ خانوادهها تلویزیون داشتند، تنها ۴۵٪ باسواد بودند و ۷۵٪ مردان با کار زنان خارج از منزل مخالف بودند. ۷۴٪ مرجع تصمیمگیری خانواده را پدر، پدربزرگ و مادر بزرگ میدانستند؛ نه مادر. جامعهای عمیقاً مردسالار و سنتی. در چنین فضایی، برنامههای هنری مدرن تلویزیون با جامعه ارتباط نمیگرفت. دکتر علی اسدی می نویسد: حتی روشنفکران با پخش برنامه آموزشی «باله» ارتباط نمیگرفتند. درحالیکه بیش از ۲۳٪ مردم سینما را حرام میدانستند. آمار تکاندهنده بود: ۴۲٪ حتی هفتهای یکبار هم حمام نمیرفتند، تنها ۹٪ مردم مرتب کتاب میخواندند و ۳۲٪ میگفتند حتی یک جلد کتاب هم در خانه ندارند. جامعه، از نظر سواد رسانهای و فرهنگی، در نقطه بحرانی بود. در چنین شرایطی، در برابر موج برنامه های مدرن ، مذهب به پناهگاه تبدیل شد: ۹۴٪ مردم در این مطالعه می گفتند که نماز میخواندند، و ۷۹٪ روزه میگرفتند و به کردار مذهبی اهمیت می دادند. تعداد مساجد در تهران طی سه سال از ۷۰۰ به ۱۱۴۰ رسید. فروش کتابهای مذهبی از ۱۰٪ به ۳۳٪ افزایش یافت. پرویز نیکخواه، از مدیران رادیو تلویزیون گفت: «در جوامع مدرن، با شتاب گرفتن برنامه توسعه، از تعداد طلاب کم میشود. اما در ایران برعکس است.» او و هرمز مهرداد نسبت به "رشد گرایشهای مذهبی" و "بیاعتمادی عمومی به نظام" هشدار دادند. در پروژه آیندهنگری، مشخص شد که فقط ۳۰٪ مردم در انتخابات مجلس و ۲۳٪ در انتخابات محلی شرکت کرده بودند. ۷۷٪ پاسخدهندگان اصلاً نمیدانستند مشکل مملکت چیست. مردم، بهشدت از سیاست بیگانه شده بودند. حدود ۹۰٪ دانشجویان، سیاستمداران را ناصالح میدانستند. ۵۰٪ آنها، بزرگترین مشکل کشور را نابرابری، فساد و بیعدالتی میدانستند. اما سیستم سیاسی نپذیرفت. حتی هشدارهای درون حکومتی را هم نادیده گرفت. کنستانتین مژلومیان؛اقتصاد دان و معاون ارمنیتبار سازمان برنامه و بودجه، در جلسهای با حضور شاه فریاد زد: «با این کارها انقلاب میشود. این پولها پا در میآورند و به خیابان میآیند.» شاه پاسخ داد: «در سازمان تو را گل میگیرم!» و این کار را کرد. تهرانیان و اسدی هشدار دادند: «ما گرفتار توسعهی نامتوازنایم.» و توسعه اقتصادی سریع، بدون داشتن زیرساخت فرهنگی، موجب بیاعتمادی، نابرابری و سنتگرایی جامعه، و زمینه انفجار خواهد بود. اما در جلسه ای که برای تشریح این طرح تحت عنوان: "همایش شیراز" در سال ۵۴ برگزار شد، حکومت به جای گوش دادن به پیام این پژوهش ملی، نتایج این نظرسنجی را «غربزده» خواند و کار نظرسنجی با پرسشنامه را بی محتوا تلقی کرد. در سالهای ۵۳-۵۴ جامعهای شکل گرفته بود که هم رفاه اقتصادی و پیشرفت میخواست، هم دل در گرو سنت داشت، هم از سیاست فاصله گرفته بود، هم به مذهب پناه برده بود، و هم فاقد نهادهای مدنی، احزاب برای مشارکت سیاسی بود. و نتیجه آن، وقوع انقلابی تمام عیار بود که خواهان دگرگونی در ساختارهای فرهنگی ؛ اقتصادی و سیاسی بود. تمام. *از کتاب : صدایی که شنیده نشد! دکتر مجید تهرانیان
آگهی استخدام شرکت مینو سال ۱۳۳۸
پزیشکەکان جۆرە نوسینێکیان هەیە ئێمە لێی تێناگەیـن!! ئێمەش جۆرە ئازارێکمان هەیە ئەوان لێی تێناگەنــ 🍁🍁 @Baytohayran
🔴پیشگیری به از درمان ✍یادداشت: پژمان حبیبی- روزنامه نگار 🔸کنشگری یعنی آگاهانه و هدفمند برای انجام یک تغییر، حل یک مسئله، دفاع از یک ارزش و.... اقدام کردن. خوشبختانه در جامعه کوردستان کنشگران مدنی، محیط زیستی و فرهنگی به وفور یافت میشود. خبر تلخ فوت جوانان اورامانات به علت سقوط ماشین به دره، بارها در شبکههای مختلف اجتماعی دست به دست شده است. بیشتر آحاد مردم خبر چنین حوادث ناگواری را سریع منتشر و با آسیبدیدگان آن ابراز همدردی میکنند. صحنههای بالاآوردن ماشینهای تصادفی در جادههای صعبالعبور کوردستان و درههای اورامان هزاران بار مشاهده و منتشر شده است. رویت چنین صحنههای نه تنها کنشگری جمعی مردم کوردستان برای خدمت به آسیبدیدگان را به رخ جهانیان میکشد بلکه هر وجدان بیدار و مسئولیتپذیری را به وجد میآورد. حالا یک پرسش اساسی این است که چرا ما کوردستانیها کنشگران اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی عالی هستیم ولی برای پیشگیری از روی دادن هزار بارهی چنین اتفاقات ناگواری اقدام اساسی انجام نمیدهیم؟ همه میدانند که به علت طبیعت بکر اورامانات، ثبت جهانی اورامانات و سد داریان مسافران زیادی جذب این خطهی زیبای کوردستان میشوند. همه میدانند جادههای اورامانات شلوغ، صعبالعبور، فاقد ریلهای محافظ و ریسک عبور و مرور در این جادهها خیلی بالاست. همه میدانند که مسئولین ذیربط هیچ اهمیتی به بهینهسازی و ریلگذاری جادههای اورامانات نمیدهند. آیا وقت آن نرسیده است که یک بار برای همیشه به پیشگیری خیلی بیشتر از درمان اهمیت بدهیم؟ آیا وقت آن نرسیده است که جوانان کوردستان بخصوص جوانان فعال، فهیم و دوراندیش مناطق اورامانات با سازماندهی خود در انتخابات شوراها، سرنوشت و مقدرات روستا و شهر خود را در دست بگیرند؟ آیا وقت آن نرسیده است که به عنوان یک مطالبهگر، در قامت شورا، شهردار یا دهیار با لیست کردن نیازمندیهای هر شهر و روستا، بخصوص بهینهسازی جادهها و ریلگذاری جادههای اورامانات، خواب غفلت را برای همیشه از چشمهای مسئولین بربایند؟ وقت آن رسیده است که نسل جدید چشمهایش را خوب بشوید و به طور خاص اتفاقات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی پیرامون خود را پیمایش نماید.
سلام مەتلبیە سرو فردوسی ژیوارەنە نریابیرە. موزوعیه اماوه هوشم. جە هزارەو فردوسی جمیل سدقی زهاوی شعر یه منویسو به وزنەو شاهنامه ی و تارانەنە موانوشوە چون شیعر ەکی وەشە بی واتم کیانوش خزمتت بنیەشەرە . هزارە فردوسی : ازمن بە فردوسی سلامی برید پس از عرض حرمت پیامی برید که ای شاعر خفته در زیر خاک نهان از نظر دور از جان پاک فرو ریخت اعجاز از خامه ات بیفزود آنقدر شاه نامه ات سر از خاک بردار و آنگه ببین چه شوری است بهرت روی زمین جهانی برای تو شمع امده برای ثنای تو جمع امده زهر مملکت صد صدا میرسد ز هر سو نوایی جدا می رسد چون پرشد از شعرت زمین و زمان ستودند نام تو در هر زبان هزار است در قبر خود خفته ای زنده است آنچه تو گفته ای صدقی زهاوی اهل سر پل زهاب ساکن بغداد و نماینده پارلمان عراق بوده پس از فوتش ملکالشعرای بهار در سوگ وی چنین سروده ؛ دجله بغداد درمرگ زهاوی خون گریست نی خطا گفتم شرق از نیل تاجیحون گریست اشک ریزان شد عراق از ماتم فرزند خویش همچو یونان کز غم هجران افلاطون گریست ... ✍حەمەشریف عەلیڕمایی
«بلیت بختآزمایی برای فردوسی» وقتی در آغاز قرن چهاردهم خورشیدی سیاستمدارها و نخبگان ایرانی دنبال این بودن که هویت ملی ایرانی رو دوباره بازتعریف و تقویت کنند، اسم فردوسی هم باید بیشتر از قبل زنده میشد. برای این منظور یه نهاد دولتی به وجود اومد: «انجمن آثار ملی» در سال ۱۳۰۵، به دستور رضاشاه تأسیس شد. اولین کاری که انجمن باید داد، زنده کردن نام حماسهسرا و اسطورهپرداز فرهنگ و تاریخ ایران بود: ابوالقاسم فردوسی. نخستوزیر، فروغی، بهعنوان رئیس انجمن و ارباب کیخسرو بهعنوان خزانهدار و دبیر انجمن منصوب شدند. دو ایرانشناس معروف، هرتزفیلد آلمانی و گودار فرانسوی، هم بهعنوان اعضای افتخاری انجمن انتخاب شدند. ولی در عمل، بار اصلی کار بر دوش ارباب کیخسرو بود؛ رئیس زرتشتیان تهران و یکی از سیاستمداران خوشنام ایران بود که از ۱۲۸۸ تا هنگام مرگ در ۱۳۱۹، نماینده زرتشتیها در مجلس بود. تلاش ارباب کیخسرو برای زنده کردن نام فردوسی از همونجا شروع شد. کیخسرو به توس رفت؛ جایی که اون موقع دهی بود با چند قطعه زمین کشاورزی. محل دقیق دفن فردوسی معلوم نبود و دربارهش کلی شک و تردید وجود داشت. ۳۷ سال قبل از اینکه ارباب کیخسرو دست به کار ساخت آرامگاه فردوسی بشه، لُرد کِرزن، جهانگرد و سیاستمدار انگلیسی، درباره قبر فردوسی نوشته بود که یه بنای مخروبه در توس رو اشتباهی «قبر شاعر ملی فردوسی» میدونند. به گفته او، قبر واقعی شاعر بزرگ زیر یه بنای کوچیک بوده که تا هفده سال قبلش محلش کاملاً مشخص بوده، ولی بعد از بین رفته و به جاش یه مزرعه گندم درست شده بود. کیخسرو قبر فردوسی رو پیدا کرد؛ البته نه در اون بنای مخروبهای که بهش «مأمونیه» میگفتند، بلکه در باغی به اسم قائممقام. اون موقع حتی یه جاده درستی از مشهد به توس وجود نداشت. کیخسرو همراه چند کارشناس فرانسوی، این گور رو که کنار دیوارهای خشتی ویران و نزدیک روستایی به اسم اسلامیه بود، پیدا کرد. ماجرا هم این بود که وقتی فردوسی از دنیا رفت، علما او رو مسلمان نمیدونستند و اجازه ندادند در گورستان دفن بشه. برای همین، دخترش پدر رو در زمینی که متعلق به خود فردوسی بود دفن کرد. کیخسرو حدود یه متر از خاک روی اون آرامگاه مخروبه رو برداشت و به یه گور رسید. هرتزفیلد آلمانی و کریم طاهرزاده بهزاد طرحهایی برای ساخت مقبره فردوسی آماده کردند. در نهایت طرح بهزاد پذیرفته شد و بیست هزار تومان برای ساختش در نظر گرفتن. بهزاد در جوانی مشروطهخواه بود و معماری رو در آلمان خونده بود. (برادر حسین بهزاد، نقاش معروف.) ولی جور کردن بیست هزار تومان کار راحتی نبود. اون سالها بودجه کشور خیلی حسابشده و با صرفهجویی بسته میشد. قرار شد ده هزار تومان از محل صرفهجویی در بودجه تأمین بشه و برای ده هزار تومان باقیمونده برگۀ بختآزمایی یا همون لاتاری بفروشن. اما ایده ساخت آرامگاه مخالفانی هم بین نمایندههای مجلس داشت. سیدرضا فیروزآبادی، روحانی خیّری که نماینده تهران بود، عقیده داشت فردوسی فقط یه شاعر بوده و سزاوار چنین بزرگداشتی نیست. از نظر او، اگر قرار بود پولی خرج بشه، بهتر بود خرج اماکن مقدس و زیارتی بشه. در نهایت طرح تصویب شد. ساخت آرامگاه فردوسی هشت سال طول کشید؛ از ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۳. و بدون شک، بخش اصلی اجرای این پروژه بر دوش ارباب کیخسرو بود که مدام بین تهران و مشهد در رفتوآمد بود، در زمانی که اصلاً جاده راحت و مناسبی بین این دو شهر وجود نداشت. در جریان ساخت هم دردسر کم نبود. وسط کار طرح جدیدی که گودار، معمار فرانسوی، داده بود جای طرح بهزاد رو گرفت. وقتی کار ساخت آرامگاه تموم شد، مسئولیت بزرگتری به ارباب کیخسرو واگذار شد: باید مراسم بزرگی با عنوان «هزاره فردوسی» برگزار بشه و مهمانهایی از سراسر دنیا برای این مراسم دعوت بشن. «هزاره فردوسی» در مهر ۱۳۱۳ با حضور ایرانشناسهایی از سراسر دنیا به شکل با شکوهی برگزار شد. ارباب کیخسرو متمول بود و مناعت طبع زیادی داشت. در تمام مدتی که تقریباً همه کارهای انجمن آثار ملی رو انجام میداد، بابت این خدمت حقوق نمیگرفت. حتی وقتی مأموریتهای دولتی دیگهای بهش واگذار میشد، دستمزد دولتی نمیگرفت. یکی از گلایههای ارباب کیخسرو در جریان ساخت آرامگاه فردوسی این بود که احساس میکرد برخی از کسانی که برای کمک بهش وارد کار شده بودن، در هزینهها صادقانه رفتار نمیکنن. خودش در خاطراتش در این باره نوشته: «در مورد افرادی که مأمور کمک به من شده بودند خیالم راحت نبود. هیچ وقت نمیتوانستم فهرست مخارجشان را به دست آورم. وقتی بعضی از هزینهها را کنترل میکردم میدیدم سه یا چهار برابر نوشتهاند.» ارباب کیخسرو در تیرماه ۱۳۱۹ به شکلی مشکوک درگذشت. صبح، جسدش رو در پیادهرو پیدا کردن... پینوشت: منبع اصلی متن کتاب خاطرات ارباب کیخسرو، با ترجمه غلامحسین میرزاصالح، بود. #شاهد_تاریخی @Garajetadayoni | گاراژ
✅نقدی بر عرفان مولانا اشکان بابادی بخشی از مقاله : مولانا مرگ اندیش است. درک او از زندگی، تنها در میل به مرگ و رهایی روح از تن خلاصه میشود. او نابودی جهان را آرزو میکند زیرا گمان میکند که در نبود جهان، شادمانی برای انسان فراهم میشود. در نگاه او ، دنیا زندانی است که باید از آن رها شد. اندیشهی او نه بر ساختن و زیستن در این دنیا، بلکه بر رفتن و رها شدن از آن تأکید دارد.
🟢 آیا انسان ظالم و بدکار سزای عملش را در همین دنیا می بیند ؟! .یکی از دروغ های تسکین دهنده ای که از بچگی به خورد مان دادند این است که : *" اگربدی کنی تقاصش را در همین دنیا پس می دهی"* . *یوسف ویسار یونوویچ جوگا شویلی* معروف به *استالین* فقط در جریان پاکسازی بزرگ در سالهای 1936 تا 1938 شخصا دستور اعدام حدود یک میلیون نفر را داد. تیر باران، اعدام، تبعید به سیبری و مرگ تدریجی در کولاک و سرما. در هلودومور، قحطی عمدی اوکراین در سال 1932 تا 1933 حداقل پنج میلیون نفر از گرسنگی مردند چون استالین دستور داده بود غلاتشان را مصادره کنند و مرزها را ببندند تا کسی نتواند فرار کند. تبعید اجباری چچن ها، اینگوش ها، تاتارهای کریمه، کره ای ها و گروه های دیگر که در مسیر آن صدها هزار نفر جان دادند. مورخان جمع کل قربانیان مستقیم و غیر مستقیم حکومتش را بین *20 تا 25 میلیون نفر* تخمین زده اند. اما تقاصش چه شد؟ استالین تا 74 سالگی با قدرت مطلق حکومت کرد. در ویلای مجللش در سوچی زندگی کرد، غذای گرجستانی مورد علاقه اش را خورد، فیلم های سینمای امریکا و وسترن را تماشا کرد، دخترش *سوتلانا* کنارش بود و پسرش *واسیلی* خلبان ارتش بود که هیچ کس جرات نداشت به او نه بگوید. 5 مارس 1953 در همان ویلا سکته کرد. چهار روز جنازه اش روی زمین افتاده بود و نگهبان ها از ترسشان قدرت باز کردن در را نداشتند مبادا مزاحم پیشوا و رهبر خود شوند. در نهایت او با یک مرگ طبیعی مرد، نه با سرطان یا ایدز و .... ولیکن بدون دادگاه، بدون اعدام و بدون حتی یک روز غذای بد. نه تقاصی، نه تاوانی، نه عدالتی و ...... چه کسی پاسخ جان شیرین کودک پنج ساله ای که در قحطی اوکراین هلاک شد را خواهد داد؟ چه کسی و به چه شکلی میتواند پاسخگوی زجر و عذاب جان فرسای کسی که فقط مخالف اندیشه استالین بود و مانند او فکر می نمی کرد و در سرمای غیر قابل تحمل سیبری در اردوگاه های کار اجباری جان سپرد را بدهد؟! چه کسی میتواند جواب اعدام کسی را که در سخنرانی های استالین و در هنگام کف زدن برای او 5 ثانیه زودتر خسته شده و نشسته است را بدهد !!! فقط یک پیر مرد چاقِ سبیل زمخت که یکی از خون ریزترین حکومتهای تاریخ را ساخت و با آرامش و احترام مرد و تا سال 1980 در بسیاری از کشورهای کمونستی جهان هنوز به عنوان رهبر بزرگ تقدیس می شد. حتی در تشییع جنازه استالین مردم آنقدر زیاد و مشتاق بودند که مراسم تدفین او به یک فاجعه بزرگ انسانی تبدیل شد و تعداد بسیاری در همان مراسم در زیر دست و پای همدیگر له شدند و جان خود را از دست دادند و این یکی از عجیب ترین صحنه های تاریخ قرن بیستم در اثبات سندروم استکهلم بود. پس این همه داستان : *بدی کنی تاوان می دهی و بالاخره یقه ات را می گیرند* برای کیست؟ برای آرام کردن مظلوم ها، برای ساکت نمودن زیر دست ها تا بنشینند و امیدوار باشند که روزی یکی از جایی بیاید و بزند زیر گوش ستمگر.... هیچ تقاصی در کار نیست گویا و ظاهرا عدالتِ کیهانیِ تضمینشده ای وجود ندارد. نه تاریخ چنین چیزی را تأیید میکند، نه سیاست، نه روانشناسی قدرت. استالین، هیتلر، مائو، پولپوت، صدام، قذافی (تا قبل از سقوط)، و دهها دیکتاتور دیگر میلیونها انسان را نابود کردند و بسیاریشان سالها با امنیت، احترام، ثروت و قدرت زندگی کردند و بعضیشان هم با مرگ طبیعی مردند و این دقیقاً همان جایی است که افسانهی «تاوانِ خودکارِ بدی» فرو میریزد. *عدالت فقط وقتی هست که انسانها آن را بسازند نه وقتی که منتظر «مجازات آسمانی» بمانند.* هیچ نیروی متافیزیکی: ۱- استالین را متوقف نکرد ۳- هیتلر را برکنار نکرد ۳- قحطی اوکراین را نجات نداد اینها فقط با : الف) مقاومت انسانی ب) فروپاشی ساختار قدرت ج) آگاهی جمعی متوقف شدند نه با «تاوان خودکار». *پس «چه کسی پاسخ جان از دست رفته هزاران کودک را در قحطی اوکراین میدهد؟»* از نظر واقعی: هیچکس. نه استالین، نه تاریخ، نه دادگاه و نه طبیعت و این دقیقاً همان جایی است که انسان یا: 1. تسلیم پوچی میشود یا 2. تصمیم میگیرد که نگذارد این چرخه تکرار شود همهی بدکاران تاوان نمیدهند. بعضیها سالها با شکم سیر، تخت نرم، احترام و قدرت میمیرند. «تاوانِ حتمیِ بدی» یک اسطورهی تسکیندهنده برای عوام و بی قدرت هاست، نه یک قانون جهانی لا یتغیر. .