حالا چی ژوزه؟
Статистикаتو فقط داری پیش میری ژوزه؛ اما به کجا؟ ⋆ 𖤓 ⋆˚࿔ @josewhatnowbot
- Последний пост
- 21 окт.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
آن ترک پریچهره که دوش از بر ما رفت آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت؟ تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین کس واقف ما نیست که از دیده چهها رفت بر شمع نرفت از گذر آتش دل، دوش آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت دور از رخ تو دم به دم از گوشهٔ چشمم سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت از پای فتادیم چو آمد غم هجران در درد بمردیم چو از دست دوا رفت دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت. #حافظ.
همه خوب میشوند. تنها مسئله اینجاست که دیگر هیچکس، مثل قبل نمیشود. #سیامک_تقیزاده.
اکنون به نظر میرسد صبورتر شدهام؛ اما در عوض چراغی در وجودم خاموش شدهاست که دوست داشتم تا ابد روشن بماند. ناشناس.
видео или голосовое, без подписи
اولین بار که چشمانش را دیدم، گفتم: خدایا! اندوهش شبیه اندوه من است. ساکت و سرسخت! #محمود_درویش.
видео или голосовое, без подписи
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را در شهر به بدنامی افسانه کند ما را بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد زلفت به سر یک مو در شانه کند ما را زان سلسلهٔ گیسو منشور نجاتم ده زان پیش که زنجیرت دیوانه کند ما را. #امیرخسرو_دهلوی.
یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته. #مولانا.
видео или голосовое, без подписи
باد در زلف تو رقصید و چه بلوایی شد حال، این شهر پر از زلف تماشا دارد. #آرش_شریعتی.
خویش خویش من مرا و هرچه منها بود سوخت کشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم خویش را معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس خوشیابی را گزیدم بس گزیدم خویش را. #معینی_کرمانشاهی.
از تو دل کندم که تمرین شکیبایی کنم تا خودم را تشنه روزی که میآیی کنم آبرویی را که کمکم جمع کردم حاضرم روز دیدار تو یک جا خرج رسوایی کنم از کتاب گیسوانت صفحهای را باز کن تا برایت مو به مو تفسیر زیبایی کنم. #فاضل_نظری.
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر. #مولانا.
آنچه در غیبتت ای دوست به من میگذرد نتوانم که حکایت کنم الا به حضور. #سعدی.
من فقط مشتاق آرامشم، مشتاق اندکی فراموشی. #آلبر_کامو.
در رگ و در ریشهٔ من این همه گرمی ز چیست؟ شور عشقم یا شراب کهنهام یا آتشم؟ #رهی_معیری.
видео или голосовое, без подписи
از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم تا پلهها و تو را گم نکنم؛ کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود. گفتم دستانت را به من بسپار که زمان کهنه شود و بایستد! دستانت را به من سپردی، زمان کهنه شد و مرد. #احمدرضا_احمدی.
کجای این شب هجران، کجای این همه راهی؟ که از دریچه چشمت نمیرسم به نگاهی بگو که از غم عشقت چگونه جان برهانم؟ چگونه این همه غم را به هر طرف بکشانم؟ نه پای رفتن از اینجا، نه طاقتی که بمانم چگونه دست دلم را به دست تو برسانم؟ #غلامرضا_طریقی.
در اندیشهٔ توام، که زنبقی به جگر میپروری و نسترنی به گریبان که انگشت اشارهات به تهدید بازیگوشانه منقار میزند به هوا و فضا را سیراب میکند از شبنم و گیاه. #منوچهر_آتشی.