- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 36
- 1/48двое суток
- 41
- 1/72трое суток
- 44
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
وای حس میکنم اشتباه کردم. کلا توانایی اینکه بقیه نوشتههام رو بخونن ندارم. همیشه حس بدی دارم، میرم خودم رو گم و گور کنم.
اولینش برای @riiivaaan شاید دوست داشته باشی کلیدواژههایی که از کانالت برداشتم و یادداشت کردم رو بدونی: غم، لاله، بهار، چشمآهویی، وطن، نامه، فروغ، زن، تئاتر، ادبیات پ.ن: خیلی وقته چیزی ننوشتم، برای شروع امیدوارم کمی تا اندکی خوب باشه. @ka_zh_eh
بعد مدتها، به خاطر این چالش میخوام بنویسم. بار آخری که از نوشتن چیزی لذت بردم رو یادم نیست.
به این مناسبت تولد و اون مناسبت بیکار شدنم، دلم میخواد یه چالش دوباره بذارم. این پیام رو فوروارد کنید، من میخوام یه چیزی براتون بنویسم پس میتونید خودتون انتخاب کنید که چی باشه، مثلا سه تا کلیدواژه بهم بدید، یه عکس یا آهنگ بدید، یه نقل قول بدید یا اینکه صرفا اجازه بدید خودم با توجه به کانالتون براتون بنویسم. پ.ن: اگه کانالتون پرایوته، لینکش رو توی دایرکت برام بفرستید. پ.ن۲: خیلی ممنون از همگی، دیگه فوروارد نکنید. 🍓
سه ساله شد، همچنان خیلی دوستش دارم.
چه جوانی ناجالبی
واقعا بعد از بکوب خوندنش، طوری که تمام دیشب خواب شخصیتهاش رو دیدم، حس سنگینی دارم. اینقدر با علاقه خوندمش که حتی یک برش هم ازش براتون ندارم و پایانش، پایانش قلبم رو مچاله کرد. هرچند که از اواسط داستان تونستم پایانش رو حدس بزنم ولی تا آخرش یک امید واهی داشتم دقیقا مثل خود شخصیتها و همین غمگینش کرد. شاید تمام این احساس خاص به خاطر این بود که به عنوان یا جوان ایرانی احساسات مشابهی دارم. #هرگز_رهایم_مکن
#هرگز_رهایم_مکن رو تا اینجا خیلی دوست داشتم. فقط میخوام سریع بخونمش و به پایان برسم تا بفهمم قضیه از چه قراره.
#هرگز_رهایم_مکن رو تا اینجا خیلی دوست داشتم. فقط میخوام سریع بخونمش و به پایان برسم تا بفهمم قضیه از چه قراره.
خودم رو از دور نگاه میکنم، همچین برای کتابی که حتی پول ندارم نسخه فیزیکیاش رو بخرم خوشحال میشم که انگار نه انگار دو روزه از کار بیکار شدم، پول ندارم، تحویل پروژه دارم، ایرانیام. حداقل چند دقیقه جغرافیامون رو یادم میره.
کتاب جدید رو انتخاب کردم: #هرگز_رهایم_مکن قبلا توی دوره قطعی اینترنت، از ایشیگورو غول مدفون رو خوندم و دوستش داشتم. این یکی هم دو دسته نقد داشت، یا به شدت عاشقش شده بودن یا ازش بیزار بودن. با ما همراه باشید.
یکی از دلایلی که باعث میشه یه کتاب رو تموم کنم، اینه که بعدش میتونم کتاب جدید انتخاب کنم. یعنی یه طیف گسترده از کتابهای در دسترس و نخونده هست که میتونم هر کدومشون رو میخوام انتخاب کنم. تنها جایی از زندگیام که خودم روش کنترل و تسلط دارم.
اونقدرها هم دلم نمیخواد بمیرم. فکر کنم فقط خیلی علاقهی خاصی هم به زندگی ندارم. #مراسم_قطع_دست_در_اسپوکن
مروین: من فکر میکنم تو خواستنیای ولی اینو هم فکر میکنم که ذائقهت تو انتخاب دوستپسر خیلی داغونه. #مراسم_قطع_دست_در_اسپوکن
توبی: نمیخواستیم پستفطرتی کنیم، فقط داشتیم سعی میکردیم یه چندصد دلاری سرتون کلاه بذاریم. #مراسم_قطع_دست_در_اسپوکن
همیشه فکر میکنم یه چیز بامزهای در مورد کفش هست. من خیلی کفش ندارم، راستش یه جفت کفش دارم. شبها بعضی وقتها دراز میکشم رو تختم، کفشهامو نگاه میکنم. اونجا تو تاریکی دراز میکشم و از خودم میپرسم اینها همون کفشهاییان که من قراره باهاشون بمیرم؟ #مراسم_قطع_دست_در_اسپوکن
بچهها در وصف #مراسم_قطع_دست_در_اسپوکن همین عکس کفایته.
کوچیکتر که بودم، کتابهای کلاسیک رو میبلعیدم. الآن خیلی برام سخت شده خوندنشون. منظورت چیه که توی ۱۵ سالگی میتونستی صفحهها در توصیف کلیسای نتردام بخونی و خسته نشی؟
فکر کنم ترکیب ویکتور هوگو و دیکنز من رو اینقدر عاشق کتاب خوندن کرد. اصلا الآن یه تکههایی از کتابهای هوگو یادم اومد که واقعا شگفتانگیز بودن، واقعا تاثیرگذارترین کتابهای دنیا. منتها تا حالا کسی رو ندیدم بگه نویسنده مورد علاقهام ویکتور هوگوئه.
همینجور که داشتم این پروژه رو انجام میدادم، به ویکتور هوگو فکر کردم. حس نمیکنید در حقش کملطفی شده؟