کاکائوییت🌸
Статистикаپست های کانال را کپی نکنید تو بهخوان میتونید منو پیدا کنید https://behkhaan.ir/profile/MrymT?inviteCode=0B0gQ4U0W366 جهت ارتباط https://t.me/HarfinoBot?start=972adbcbf35dab5e-13
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 14
- 1/48двое суток
- 16
- 1/72трое суток
- 17
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از کانالها و ما ادمینها عبور کنید دوستان. هیچکس رو در این سطح قبول نداشته باشید. نگاه و روش تحلیلتون رو از امثال ما نگیرید. برید سراغ اساتید و علما. از کانالخوانی عبور کنید. برید کتاب بخونید، سخنرانی بشنوید، سعی کنین خودتون فعالانه اوضاع رو ببینین و اخبار رو دنبال کنین و فکر و تحلیل کنین و از اینجور کارها. منفعل نباشید؛ چون فلانی اینو گفت پس حتما درسته یا عه دیدی فلانی اینو گفت؟ اینا انفعاله. فلانی گفت که گفت. از کجا معلوم دروغ نگفته؟ از کجا معلوم اشتباه نگفته؟ باشه درست گفته اما از کجا معلوم کامل گفته؟ از کجا معلوم جهتدار نگفته؟ باشه درست و کامل گفته اما هیچ زاویه دید دیگهای به این مسئله وجود نداره؟ به قول استاد ما: باز فکر کنید.
اصلا دارم به این فکر میکنم چرا باید تو مسیر رسیدن به خدا باید سختی دید؟ چرا خدا مانع بزاره که مثلا غربال بشه خب مسلمه که تعداد آدمهایی که سمت شیطاننماها میرن بیشترن، چون دلشون نمیخواد سختی ببینن چون اونور راحتیه
چند وقته اینجا نیستم؟ اصلا دیگه شمارش یادم رفته درگیرم درگیر بدو بدو کردن و نرسیدن به چیزهایی که میخوام درگیر خودم و دیگران جنگیدن با خودم و کائنات رسیدم به اون بغض رامین رضاییان که میگفت آخه یبار، دوبار، سه بار، چهاربار، پنجبار کاش همینجا خدا جلوم بود ازش دلیل میخواستم نه پاس دادن به وقتی که معلوم نیست کی تا مثلا حکمتشو دریابم
صبح زود بلند شدی برای خودت چایی سیاه با عطر گلمحمدی دم کنی و بشینی در حالیکه داری کتاب صوتی دانلود میکنی، در سکوت سر صبح کتاب شرق بهشت هم بخونی
این روزا نه دیگه دلم با فیلم دیدنه و نه با سریال دیدن اصلا وقتی چهرهی بازیگرا رو میبینم حالم دگرگون میشه وقتی میبینم بازیگری که تو جزیرهی اپستین کثافتکاری کرده و باز بهش نقش میدن که بازی کنه حس نفرت پیدا میکنم که چطور طرف روش میشه بیاد جلوی دوربین، چطور روش میشه بین مردم باشه. و یا وقتی میبینم بازیگرهایی رو موج پهلویچیها باعث و بانی مرگ اونهمه آدم تو جنگ اخیر شدن و الان بازهم داعیه آزادی وحوشی رو دارن که راه باز میکردن تا ترامپ زودتر حمله کنه چرا باید قیافههای کریهشونو ببینم؟ این روزا دلم میخواد کتاب بخونم دلم میخواد از اون مستندهای گوگولی حیات وحش ببینم اما بازیگر نبینم
این روزا تو بهخوان باشید...
امشب برنامهی «به وقت ایران» یه کلمه رو خیلی تکرار میکرد. ویتنام و من دیگه مثل قبل غریبه و ناآشنا با این کلمه نبودم وقتی که چند ساعت قبلش کتاب «جنگ ویتنام» رو شروع کردم. براساس این ۲۰٪ که خوندم بگم: ویتنام خیلی قبلتر از جنگ با آمریکا، مستعمرهی چین بود. بعد شد مستعمرهی فرانسه بعد که فرانسه درگیر جنگ جهانی اول توسط آلمان شکست خورد ژاپن که متحد آلمان بود ویتنام رو قبضه کرد. بعد که آمریکا رفت سراغ ژاپن و قضیهی هیروشیما و ناکازاکی پیش اومد و ژاپن تسلیم شد و اعلام کرد که دست از همهی مستعمراتش برمیداره دوباره فرانسه اومد سراغ مستعمرهاش، ویتنام اما در اون موقع یا درلابلای این جنگ ویتنام دوپاره شد. فرانسه با ویتنام شمالی میجنگید و توقع داشت جنوبیها کمکش کنن اما جنوبیها بخاطر نزاعی که با فرانسه پیش اومده بود به ثروت رسیده بودن و وضعشون توپ شده بود و براشون مهم نبود شمالیها چی میخوان و چی میگن ویتمینها فرانسویهارو شکست دادن. اما آمریکا با کمونیستی بودن شمالیها و کمونیستی کردن جنوبیها مخالف بودن. پس؟ رفتن سراغ کمک به جنوبیها و با شمالیها میجنگیدن. کشور عجیبیه. دلم براشون میسوزه...
وقتشه کتاب قلعه الموت رو بخونم پس پیش به سوی تاریخ🥲
تو روزهایی که یه عده برای هربار تخریب شدن این مملکت هلهله میکنن، قلعه الموت ثبت جهانی و یونسکو شد. خانم دکتر حمیده چوبک ۲۵ سال عمرش رو گذاشت تا این اتفاق بیفته. خداروشکر واقعا.
پرواز در مه مبدأ تغییر سیاسی تاریخ ایران بود.
دقت کردم امسال خیلی به نمایشنامه خوندن علاقه نشون میدم🫠 درحالی که تا پارسال زورم میومد و حتی درک هم نمیکردم چی میگن کاراکترا
فیلم فروشنده اصغر فرهادی اقتباسی از این کتابه ولی به خودتون جفا نکنید و در اولین فرصت این نمایشنامه رو بخونید تا بفهمید زمین تا آسمون با اون چرت و پرت ساختهشده فاصله داره.
درک کردن از کجا میاد؟ از همونجا که داری کارهایی که ینفر انجام داده رو موشکافی میکنی و بعد میبینی بعضیهاشو خودتم انجام دادی، یا با چیزهایی روبرو شدی که اونم. حرفهایی زده که تو بهشون باور داری یا حتی از ذهن خودتم گذشته. واس همین اونجا میگی چقدر میفهمی که طرف چی میکشه، میفهمی چی میگه و واس همینه که «درک» میکنیش. آخ! من چقدر حرف دارم در مورد این کتاب و آخ! که نمیتونم بعضیهاشو به اشتراک بزارم. ولی تنها میتونم به این بسنده کنم که این کتاب روح منو لمس کرد و ذهنم رو به گذشته برد. ویلی لومان (شخصیت فروشنده) میتونه آینده ماها باشه. آدمی که تو جوانی سر پرشور داشته و کارفرما تا تونست و تا ویلی جوان بود ازش بهره برد و وقتی ویلی پا به سن گذاشت و دیگه سودآوری گذشته رو نداشت به راحتی کنار گذاشتنش. راستش آدم میترسه و بیشتر ایمان میاره به حرف بزرگترها که تا جوانی برو جایی کار کن که بیمهات کنن تا بازنشستگی درست درمون داشته باشی و سر پیری دنبال پول نباشی. در وهلهی بعدی خیلی با بیپ (پسر ارشد ویلی لومان) همزادپنداری کردم. پسری که به دهه ۳۰ سالگی رسیده ولی هنوز نمیدونه چی میخواد، به چی علاقه داره و چطوری پول در بیاره. (البته که فکر میکنم تو دلش تقصیرهارو گردن پدرش انداخت ولی حتی توی همون دعواهای پدر و پسری هم به زبون نیاوردش، که بنظرم منصفانه این بود به زبون میاورد چون در واقع کسی که سر آینده بیپ مثل یک سدّ مانع شد، پدرش بود. پدری که تو یک لحظه حساس ضربه به روح پسر زد و اشتیاق رو ازش سلب کرد و دیگه برای آینده نجنگید و تسلیم شد.) کتاب خیلی خوبی بود و هر چی جلوتر میرفت پختهتر میشد و زندهتر. دوستش داشتم
#کتاب مرگ فروشنده (نمایشنامه) نویسنده: آرتور میلر امتیاز: ۵ کشور: آمریکا
آدم از بغض خفه میشه نماهنگها رو میبینه
آقای مظلوم خداحافظ
(نمیشه غیر معرفی کتاب حرف بزنم) ولی چقدر حالمون بده صعود نکردیم
کتاب رو خیلی دوست داشتم و احساس میکنم یه زمانی باید دوباره بخونم شاید وقتی که پیر شدم🫠💔
تحلیل شخصیت ژانباتیست: یک شخصیت به شدت آرمانگرا که براساس اصولی که تو زندگی یاد گرفته کماکان زندگی میکنه و حتی با اینکه میتونه به جایگاهی که لایقشه برسه اما دست از جمهوری برنمیداره اما چون یک اصل هست که میگه هر انسانی یه قیمتی داره، قیمت ژان هم پادشاهی سوئد بود که وقتی میفهمه ممکنه اعضای لبیرال اونو به راحتی با یکی دیگه جایگزین کنن دست از اون آرمانش برمیداره و حتی اجازهی آزادی بیان رو از مردم سوئد دریغ میکنه که البته حق هم داره تا جوون بود سرش درد میکرد برای جنگیدن برای جمهوری و مقابله با دیکتاتوری اما تو سن ۶۰ سالگی که آدم محافظه کارتر میشه ترجیح داد چیزی که داره رو تو چنگش نگه داره حتی اگه به جایی برسه که فرقی با ناپلئون نکنه.
تحلیل شخصیت دزیره: دزیره یه دختر تاجره اما تجارتی که تو زندگیش بلد بوده فقط معطوف به مغازهی پدرشه و حتی بلد نیست با چاپلوسی و تملقگویی و یادگیری آداب و معاشرت درباری متحدانی رو به خودش جذب کنه. تو زندگی هم عشق ناپلئون رو تو سینهاش داشت و هم علاقهای به ژانباتیست و اگر ژانی وجود نداشت حتما به سمت ناپلئون دوباره کشیده میشد. اما متوجه اینم بود که نه ناپلئون و نه ژان هیچکدوم اونقدری که باید عاشقش نیستن و در وهلهی اول به خودشون و آرمانشون فکر میکنن واس همین منطقی به اوضاع نگاه میکرد. احساس میکنم اون انزوای چندساله نتیجهی دوتا دلشکستگی بود: یکیش بابت ناپلئون بابت انتخاب ژوزفین و دومیش بابت انتخاب ژان که فهمید برای آرمانش حتی میتونه خانوادشو فدا کنه بدون اینکه نظرشونو بپرسه و اگر تو قصر و کاخهایی که بخاطر مقام ژان بهش عطا شده، بمونه این دلشکستگی بزرگتر هم میشه.