بسوی کمال
Статистикаسلام نام خداست مدیرگروه:تقویان لیسانس زبان انگلیسی لیسانس روانشناسی عمومی کارشناس ارشدمشاوره خانواده عضوانجمن نظام روانشناسی ومشاوره هدف:کمک به بهداشت وسلامت جسم وروان افراد (رشد وکمال فردی)
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Языки
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 63
- 1/48двое суток
- 72
- 1/72трое суток
- 77
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
فرارسیدن ایام رحلت حضرت محمد مصطفی(ص)، شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی(ع) و شهادت غریبانه هشتمین پیشوای معصوم، حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع)، تسلیت باد. 🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
سیمون وی توجه را نوعی سخاوت میدانست. هرچه بیشتر به این جمله فکر میکنم، بیشتر احساس میکنم که حق با اوست. چون توجه، چیزی نیست که از اضافههای زندگی ببخشیم. توجه یعنی برای لحظهای از مرکزِ جهانِ خودمان کنار برویم. و اجازه دهیم یک انسان، یک درخت، یک اندوه، یک آسمان، یا حتی یک سکوت، خودش را به ما نشان دهد. شاید بسیاری از حقیقتها پنهان نشدهاند. شاید فقط آنقدر مشغول بودهایم که فرصتِ دیدنشان را پیدا نکردهایم. امروز کمی آهستهتر از کنارِ زندگی عبور کن. شاید چیزی یا کسی مدتهاست منتظرِ توجهِ توست. @kamalfardi از کانال در راه درجان
без подписи
💥💥💥💥 کمالگرایی همیشه نشانهی بلندپروازی نیست؛ گاهی شکل شیکِ ترس از کافی نبودن است. کمالگراها معمولاً زیاد تلاش میکنند، دقیقاند، مسئولیتپذیرند و استانداردهای بالایی برای خودشان دارند. اما پشت این تلاشها گاهی یک صدای پنهان وجود دارد اگر بهترین نباشم، پس به اندازه کافی خوب نیستم. کمالگرایی میتواند باعث شود شروع کردن را عقب بیندازیم، از اشتباه کردن بترسیم، موفقیتهایمان را کوچک بشماریم ،دایما درگیر قضاوت ومقایسه گری باشیم و همیشه احساس کنیم هنوز یک قدم تا کافی بودن فاصله داریم. اما یک سؤال چالشبرانگیز اینجاست: اگر کمالگرایی را از خودت بگیری، واقعاً چه چیزی از تو کم میشود؟ و چه چیزی برای اولینبار فرصت نفس کشیدن پیدا میکند? شاید گاهی رشد کردن، نه در بهتر شدن وکامل وایده ال جلوه کردن، بلکه در این است که یاد بگیریم خودمان را با تمام نقصها و ناتمامیهایمان بپذیریم. @kamalfardi
без подписи
تفاوت اوتیسم و ای دی اچ دی @kamalfardi
без подписи
🔴 ❤️ پدرها بی صدا پیر میشوند وقتی وارد آشپزخانه خانه پدرم شدم، او را دیدم؛ مردی هشتاد و هفت ساله با دستهایی لرزان که قوطی کنسرو را در دست گرفته بود و همانطور سرد و بدون گرم کردن، آرامآرام از داخل آن غذا میخورد. بعدها فهمیدم از یک چیز بیشتر از هر چیزی میترسیده؛ اینکه اگر از من کمک بخواهد، او را به خانه سالمندان بفرستم. بیاختیار قوطی فلزی سرد را از دستش گرفتم و گفتم: بابا، چرا حداقل داخل قابلمه گرمش نکردی..؟ لحنم تندتر از چیزی بود که قصدش را داشتم. خسته بودم اما او حتی سرش را بالا نیاورد. بعد از چند لحظه، خیلی آرام گفت: دیگر کار با دکمهها گاز را بلد نیستم، گیج میشوم. همان یک جمله کافی بود تا چیزی در دلم فرو بریزد. ماهها بود که به بهانه مشغله کاری، گرفتاری زندگی و هزار دلیل دیگر، دیدنش را عقب میانداختم. اما حقیقت چیز دیگری بود. دیدن مردی که همیشه تکیهگاهم بود و حالا آرامآرام توانش را از دست میداد، برایم دردناکتر از آن بود که بتوانم با آن روبهرو شوم. تماسهای تلفنی کوتاه ما در حد سلام و علیک و توصیه های پزشکی و سلامتی اش است با خودم فکر میکردم که به فکرش هستم، اما حالا میفهمیدم بیشتر از او، داشتم خودم را از احساس گناه نجات میدادم. صندلی را جلو کشیدم و روبهرویش نشستم. خانه سرد بود. بخاری روی کمترین درجه تنظیم شده بود تا قبض گاز کمتر شود. او هم انگار از آخرین باری که دیده بودمش کوچکتر شده بود. بعد با صدایی لرزان گفت: ببخش پسرم… نخواستم مزاحم زندگیت بشوم. میدانم گرفتار هستی. بعد دستش را روی میز گذاشت و آهسته ادامه داد: فقط نمیخواهم از خانهام بروم. نگاهش به سمت پذیرایی رفت. تمام دنیایش ،خاطراتش همین منزل بود. چند لحظه سکوت کرد و بعد گفت: اگر بگویم به کمک احتیاج دارم، حتماً مرا از این خانه میبری. و اگر از اینجا بروم… دیگر هیچ چیز برایم باقی نمیماند. همینجا فقط منتظر ماندهام. حرفش مثل پتکی بر سرم فرود آمد. ناگهان فهمیدم مدتی طولانی او را نه به چشم پدر، بلکه مثل یک مشکل نگاه کرده بودم؛ مشکلی که باید هرچه زودتر برایش راهحلی پیدا میکردم. فراموش کرده بودم همین مرد سالهای جوانیاش را با سختترین کارها گذرانده تا من آینده بهتری داشته باشم. تمام غرورش حالا در همین استقلال کوچک باقی مانده بود. هیچ بحثی نکردم. فقط بلند شدم، سوپ را داخل قابلمه ریختم و روی شعله گذاشتم. و با هم غذا خوردیم بعد از مدتی طولانی، به پنجره بخارگرفته خیره شد و جملهای گفت که هنوز هم در ذهنم زنده است. هرچه آدم پیرتر میشود، خواستههایش کمتر میشود. دیگر دنبال چیزهای بزرگ نیست. فقط میخواهد احساس کند هنوز برای کسی مهم است. فقط دلش آدمهای خودش را میخواهد. آن لحظه تازه فهمیدم چقدر اشتباه کرده بودم. او با من مخالفت نمیکرد. داشت به آخرین تکههای زندگیاش چنگ میزد. بیش از هر چیز به پسرش احتیاج داشت. کسی که بیسروصدا نامهها و قبضهایش را مرتب کند. کنارش بنشیند. چای بخورد. حرف بزند. و نگذارد سکوت خانه، بوی تنهایی بگیرد. وقتی جوان هستیم، فکر میکنیم عشق یعنی حل کردن همه مشکلات. اما وقتی پدر و مادرمان پیر میشوند، میفهمیم عشق یعنی کنارشان بودن. حتی وقتی هیچ کاری از دستمان برنمیآید. همان روز، تمام فکرهای فرستادنش به خانه سالمندان را کنار گذاشتم. از آن زمان، هر جمعه به دیدنش میروم. بیهیچ بهانهای. گاهی خرید خانه را انجام میدهم. گاهی نوههایش را همراه خودم میبرم تا با سر و صدا و خنده، سکوت خانه را بشکنند. اما بیشتر وقتها فقط کنار هم روی همان مبلهای قدیمی مینشینیم، از خاطرات قدیم میگوید، از سختیهایی که هیچوقت به زبان نیاورده بود و از آرزوهایی که همه را خرج آینده من کرده بود. آن وقت است که بیشتر از همیشه میفهمم پدرها چقدر بیصدا پیر میشوند. خوب میدانم روزی خواهد رسید که آن صندلی برای همیشه خالی بماند.😔 و آن روز، هیچ خانه بزرگتر، هیچ حساب بانکی پرتر و هیچ موفقیت شغلی، حتی یک ساعت از دسترفته کنار پدری را که همه زندگیاش را برای من گذاشت، به من برنخواهد گرداند. اگر پدر و مادرتان هنوز در کنارتان هستند، آنها را به چشم یک مسئولیت یا باری بر دوش خود نبینید. بیشتر از پول، نصیحت یا راهحل، به حضور شما احتیاج دارند. گاهی تنها چیزی که دل یک پدر یا مادر سالخورده را آرام میکند، این است که فرزندش در را باز کند، وارد خانه شود و بگوید: سلام بابا… سلام مامان… امروز فقط دلم خواست چند ساعتی کنارتان باشم. 👈قدر این لحظهها را تا هستند بدانید .♥️ @kamalfardi
без подписи
امیدوارم برای تغییرواصلاح دیرنشده باشه تااخرببینید ونشردهید تاسهمی در بهبودسبک زندگی انسانها داشته باشید ⭐️@kamalfardi
📣📣📣 سلام دوستان انشاله این هفته با موضوع: شفقت خود، از کتاب:تقصیرتو نبود،درخدمتتون هستیم 🕰زمان :صبح پنجشنبه ۱۵ مردادماه ساعت ۱۰تا۱۱ونیم 💒ادرس مکان: احمداباد یا سلمان فارسی، بخارایی۱۵ موسسه پناه هستی نگر 💫مدرس:خانم تقویان روانشناس و کارشناس ارشد مشاوره خانواده ⭐️هزینه هرنفر در هر جلسه: ۱۰۰ هزارتومان شماره کارت جهت واریز ۶۰۳۷ ۶۹۱۵ ۵۵۲۵ ۳۱۵۲ به نام تقویان علاقمندان شرکت دراین جلسه میتوانند واریزی خودرا ازطریق شماره زیر اطلاع دهند ۰۹۳۷۵۱۱۶۰۳۰ 👌فقط ویژه ی بانوان است وظرفیت محدود میباشد ضمنا خرید ومطالعه ی کتاب الزامی نیست 📚@kamalfardi
سلام برحسین اربعین حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) بر تمامی شیعیان و عاشقان آن حضرت تسلیت باد🖤 🆔 @kamalfardi
без подписи
سخت ترین بخش خودشناسی روبرو شدن با زخم هاییه که نقشی در بوجود اومدنشون نداشتی، اما مسئولیت ترمیم کردنشون با توئه... 📚 @kamalfardi
📚@kamalfardi
без подписи
چیزی که رابطه را محکم نگه میدارد، هدیههای بزرگ یا اتفاقهای خاص نیست. همان لحظههای کوچک و تکرارشوندهای است که به رابطه معنا میدهند. دکتر گاتمن به این لحظهها میگوید: 🔺«آیینهای ارتباطی» این آیینها لازم نیست پیچیده باشند. یک فنجان چای کنار هم، غذا خوردن بدون موبایل، چند دقیقه حرف زدن قبل از خواب، یک بوسه موقع خداحافظی، یا یک آغوش وقتی به خانه میرسید. همین کارهای ساده، رابطه را زنده نگه میدارند. هر بار که با محبت سلام میکنید، به حرف هم گوش میدهید، از هم تشکر میکنید، یا چند دقیقه با هم میخندید، احساس امنیت، صمیمیت و اعتماد را در رابطه بیشتر میکنید. شاید این لحظهها خیلی کوچک به نظر برسند، اما وقتی اختلافی پیش میآید، همین نزدیکیهای کوچک هستند که کمک میکنند دوباره به هم نزدیک شوید. رابطهها معمولاً با یک دعوای بزرگ از بین نمیروند. فاصله از جایی شروع میشود که این لحظههای کوچک کمکم حذف میشوند. در دنیای پرسرعت و پر از استرس امروز، گاهی آنقدر درگیر کار و مسئولیت میشویم که بودن کنار هم را فراموش میکنیم. اما رابطههای خوب، با وقتهای زیاد ساخته نمیشوند؛ با توجههای کوچک و تکرارشونده ساخته میشوند. ❤️@kamalfardi
без подписи
🔴 در چین بجای خانه سالمندان دانشگاه سالمندان ساخته اند ☘@kamalfardi