tgindex
سایه

• کانون ادبی سایه کانون ادبی دانشگاه علوم پزشکی آجا • تاسیس: ۱۳۹۹ • در زندگی مطالعه‌ی دل غنیمت است...🍃 •جهت ارسال آثار و نوشته‌ها: @kanoonadabisaye •صفحه اینستاگرام: @kanoonadabi.saye

Последний пост
26 февр.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Медицина
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
428
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
679
23 постов
Вовлечённость
158,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 26 февр.17221из sarve_azad_kanoon

    درود کانون موسیقی سرو آزاد جهت تکمیل تیم و اعضای خود از دانشجویان جدید الورود و دیگر دانشجویان داوطلب می‌پذیرد. در صورت تمایل مشخصات خود از قبیل نام، نام خانوادگی، رشته و دوره، حوزه فعالیت، سبک و … را به آیدی ادمین کانون سرو آزاد ارسال فرمایید.🌱 🆔: @SarveazadAD 🎶@sarve_azad_kanoon

  • آفتابا چه خبر؟ این همه راه آمده‌ای که به این خاک غریبی برسی؟ ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده ست؟ چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟ نه، چرا می‌پرسم ارغوان خاموش است دیرگاهی‌ست که او خاموش است آشنایانِ زبانش همه رفتند ارغوان ویران است هر دومان ویرانیم ✍🏽 #سایه 🥀| @kanoonadabi_saye

  • در من کسی پیوسته می گرید این من که از گهواره با من بود  این من که با من  تا گور همراه است  دردی ست چون خنجر  یا خنجری چون درد  همزاد ِ خون در دل ابری ست بارانی  ابری که گویی گریه های قرن ها را در گلو دارد  ابری که در من یکریز می بارد  شب های بارانی  او با صدای گریه اش غمناک می خواند  رودی ست بی آغاز و بی انجام  با های های گریه اش در بی کران ِ دشت می راند  پیری حکایت گوست کز کودکی با خود مرا می برُد در باغ های مردمی گریان  اما چه باغی ؟ دوزخی کانجا  هر دم گلی نشکفته می پژمرد مرغی ست خونین بال  کز زیر ِ پر چشمش  اندوهناک ِ سنگباران هاست  او در هوای مهربانی بال می آراست - کی مهربانی باز خواهد گشت ؟  - نه ، مهربانی  آغاز خواهد گشت از عهد ِ آدم  تا من که هر دم  غم بر سر ِ غم می گذارم  آن غمگسار ِ غمگساران را به جان خواندیم وز راه و بی راه  عاشق وش از قرنی به قرنی سوی او راندیم  وان آرزوانگیز ِ عیار  هر روز صبری بیش می خواهد ز عاشق  دیدار را جان پیش می خواهد ز عاشق  وانگه که رویی می نماید  یا چشم و ابرویی پری وار  بازش نمی دانند  نقشش نمی خوانند  دل می گریزانند ازو چون وحشتی افتاده در آیینه ی تار !  هرگز نیامد بر زبانم حرف ِ نادلخواه اما چه گفتم ؟ هر چه گفتم ، آه پای سخن لنگ است و دست واژه کوتاه است  از من به من فرسنگ ها راه است   خاموشم اما  دارم به آواز ِ غم خود می دهم گوش وقتی کسی آواز می خواند  خاموش باید بود  غم داستانی تازه سر کرده ست  اینجا سراپا گوش باید بود :  - درد از نهاد ِ آدمیزاد است !  آن پیر ِ شیرین کار ِ تلخ اندیش  حق گفت ، آری آدمی در عالم ِ خاکی نمی آید به دست ، اما  این بندی ِ آز و نیاز ِ خویش هرگز تواند ساخت آیا عالمی دیگر ؟  یا آدمی دیگر ؟ ... - ای غم ! رها کن قصه ی خون بار ! چون دشنه در دل می نشیند این سخن اما  من دیده ام بسیار مردانی که خود میزان ِ شأن ِ آدمی بودند وز کبریای روح برمیزان ِ شأن ِ آدمی بسیار افزودند  - آری چنین بودند  آن زنده اندیشان که دست ِ مرگ را بر گردن ِ خود شاخ ِ گل کردند  و مرگ را از پرتگاه ِ نیستی تا هستی ِ جاوید پُل کردند  - ای غم ! تو با این کاروان ِ سوگواران تا کجا همراه می آیی ؟  دیگر به یاد ِ کس نمی آید  آغاز ِ این راه ِ هراس انگیز  چونان که خواهد رفت از یاد ِ کسان افسانه ی ما نیز !  - با ما و بی ما آن دلاویز ِ کهن زیباست  در راه بودن سرنوشت ِ ماست روز ِ همایون ِ رسیدن را  پیوسته باید خواست  - ای غم ! نمی دانم  روز ِ رسیدن روزی ِ گام ِ که خواهد بود  اما درین کابوس ِ خون آلود  در پیچ و تاب ِ این شب ِ بن بست  بنگر چه جان های گرامی رفته اند از دست ! دردی ست چون خنجر یا خنجری چون درد  این من که در من  پیوسته می گرید  در من کسی آهسته می گرید ✍🏽 #سایه 🥀| @kanoonadabi_saye

  • без подписи

  • مدعی دید كراواتم و غُرید چو شیر گفت این چیست كه بر گردن توست ای اكبیر گفتمش چاكرتم، نوكرتم، سخت مگیر! می‌كنم پیش تو اقرار كه دارم تقصیر كآنچه اسباب گرفتاری هر مرد و زن است همه تقصیر كراوات من است.!. لكّه غرب به دامان شما اصلا نیست نام دختر كتی و مِرسده و ژیلا نیست كُت خوش‌فرم شما طرح فرنگی‌ها نیست جین آن تازه جوان تحفه‌ی آمریكا نیست این كراوات فقط كار سوئیس و وین است همه تقصیر كراوات من است.!. گر كه سیمرغ نشسته است سر قُلّه قاف كند از یاری مرغان دگر استنكاف گر كه اصناف ندارند اثری از انصاف گر كند بخش خصوصی به خلایق اجحاف گر فلان گردنه در دست فلان راهزن است همه تقصیر كراوات من است.!. آن سخن‌های غم‌انگیز كه مردم گویند آنچه از شدت بحران تورم گویند آنچه از روی تأسف به تألم گویند یا كه از راه تمسخر به تبسّم گویند و آنچه نشخوار زن و مرد به هر انجمن است همه تقصیر كراوات من است.!. گر به هر كوچه زباله است چو خرمن توده گر در این شهر ز بس گشته هوا آلوده دم به دم دود به حلق تو رود یا دوده كارها گر همه پیچیده به هم چون روده جوی‌ها گر همه آكنده ز لای و لجن است همه تقصیر كراوات من است.!. خیط، گر وضع اتوبوس بود داخل خط یا اگر مثل غریقی تو گرانی است چو شط گر خر كل‌حسن از گرسنگی گشته سَقَط اگر آن لامپ كه روزی سه تومن بود فقط این زمان قیمت او بیش‌تر از صد تومن است همه تقصیر كراوات من است.!. ✍🏽 ابوالقاسم حالت ❄️| @kanoonadabi_saye

  • دانی که چنگ و عود چه تَقریر می‌کنند؟ پنهان خورید باده که تَعزیر می‌کنند ناموسِ عشق و رونقِ عُشّاق می‌بَرند عیبِ جوان و سرزنشِ پیر می‌کنند جز قلبِ تیره هیچ نشد حاصل و هنوز باطل در این خیال که اِکسیر می‌کنند گویند رمزِ عشق مگویید و مشنوید مشکل حکایتیست که تَقریر می‌کنند ما از برونِ در شده مغرورِ صد فریب تا خود درونِ پرده چه تدبیر می‌کنند تشویشِ وقتِ پیرِ مغان می‌دهند باز این سالِکان نگر که چه با پیر می‌کنند صد مُلکِ دل به نیم نظر می‌توان خرید خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند قومی به جِدّ و جهد نهادند وصلِ دوست قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند فِی‌الجُمله اعتماد مکُن بر ثباتِ دهر کـ‌این کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند ✍🏽 #حافظ ❄️| @kanoonadabi_saye

  • تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی‌ابزار بنیان‌کن ندارم جز زبانِ دل دلی لبریزِ از مهر تو ای با دوستی دشمن زبان آتش و آهن زبان خشم و خون‌ریزی است زبان قهر چنگیزی است بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید. برادر! گر که می‌خوانی مرا، بنشین برادروار تفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان‌کش برون آید. تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟ اگر جان را خدا داده است چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را به خاک و خون بغلتانی؟ گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی و حق با تو ست ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهم آتشبار نباید جست... اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار تفنگت را زمین بگذار... ✍🏽فریدون مشیری ❄️|@kanoonadabi_saye

  • سخت میگیری و آسان، دوستت دارد کسی دوستش داری؟ نمیدانم ، ولی دلواپسی آنطرف ، آنسوی پرچین یقین و عادتت میکنی از او فرار و باز به او میرسی راه را گم کرده ای ماندی میان عقل و دل دل تلاطم میکند ، منطق خودش را وارسی آخر این راه ، مقصد را اگر دیدی بدان فارغ از دلواپسی ها ، دوستت دارد کسی آرش تواضعی✒ @kanoonadabi_saye

  • 25 дек.1 04645

    مژده ای‌ دل که مسیحا نفسی می‌آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید #حافظ ۲۵ دسامبر، میلاد حضرت مسیح و کریسمس مبارک🎄 ⭐️☃️ ❄️|@kanoonadabi_saye ┄┄┅┅┅❅🌨❄️🌨❅┅┅┅┄┄ 🆔️ @culture_ajaums

  • 21 дек.1 05633

    صبح صادق ندمد تا #شب_یلدا نرود... ✍🏻 #سعدی پ.ن: یلداتون خجسته و روشن🕊 🕊 🕊 ✅@kanoonadabi_saye

  • 3 дек.485101

    ببار امشب که گویی فرق دارد حال من این بار بیا امشب دوباره بر سر چشمم قدم بگذار بیا ای گریه ی هر شب رفیقی تازه آوردم که امشب حرف ها داریم با این پاکت سیگار بیا که گریه خواهم کرد امشب پا به پای او کند شاید صدای گریه هایم مرگ را بیدار  چه آتش بازی تلخی میان ما رقم خورده که میسوزیم و هر شب میکنیم این چرخه را تکرار آهای ای بغض، یا بشکن خودت یا اینکه خواهد شد میان جنگ من با خود ، گلویم بر سرت آوار نمیدانم بگویم خسته ام از دست تو یا نه نمیدانم تو می آیی به کارم یا  طناب دار نه راه پس نه راه پیش ، پر از تردید و تشویشم شده انگار اینجا ، دور تا دورم پر از دیوار من و این بوسه های تلخ باهم ماجرا داریم من و خاکستر و دود و غم و این بغض لاکردار رهایم کن دمت گرم ای رفیق روز ای تلخ که پایم مانده ای اما گذشته کار ما از کار مرا با کام آخر سیر کن از طعم لب هایت تو هم دست مرا ول کن به تنهایی مرا بسپار آرش تواضعی ✒ @kanoonadabi_saye

  • درود خدمت همراهان شعر و ادب پارسی 🌻 برگزاری نشست ادبی و شب شعر 🏛 مکان: دانشکده پرستاری 🕚 تاریخ: سه شنبه یازدهم آذر ماه ساعت ۱۶:۰۰ الی ۱۷:۳۰ جهت کسب اطلاعات بیشتر به آیدی زیر مراجعه کنید @Gooooodmistake منتظر حضور سبزتان هستیم 🌱 🍂| @kanoonadabi_saye

  • « آن‌قدر دلم گرفت که می‌ديدم در غیاب تو همان کوه و تپه، همان پستی و بلندی‌ها، همان درخت‌ها و جوی‌ها هستند، من هم هستم، ولی تو نیستی. » از نامه‌های جلال آل‌احمد به سيمين دانشور ۲آذر زادروز #جلال_آل‌احمد 🍂| @kanoonadabisaye

  • без подписи

  • без подписи

  • 18 нояб.1 10712

    без подписи

  • #گزارش_تصویری برگزاری نشست ادبی همراه معرفی کتاب و اثر خوانی دانشجویان به تاریخ بیست و هفتم آبان ماه 🍂| @kanoonadabisaye

  • درود خدمت همراهان شعر و ادب پارسی 🌻 برگزاری نشست ادبی و شب شعر با محوریت هفته کتابخوانی ، نقد و بررسی آثار 🏛 مکان: سالن رازی ساختمان مرکزی دانشگاه 🕚 تاریخ: سه شنبه بیست و هفتم آبان ماه ساعت ۱۶:۰۰ الی ۱۷:۳۰ جهت کسب اطلاعات بیشتر به آیدی زیر مراجعه کنید @siasarmast منتظر حضور سبزتان هستیم 🌱 🍂| @kanoonadabi_saye

  • به ظاهر دوستم داری ولی بیگانه میمانی تو آن انگور سرمستی که در میخانه میمانی نصیبم از وجود تو نسیمی از عبورت بود شراب ناب سرخی که ، لبِ پیمانه میمانی نمای ناب لبخندت به خاک قلب من گل کرد هوای عطر گیسویی که بر این شانه میمانی شکستی قلب من رفتی ندانستی چه میخواهم گمانم خوب میدانی برم دردانه میمانی روایت میکنم گاهی که پایانی به عشقم نیست خودم را خوب میدانم به جان ، افسانه میمانی محمد امین برشد  ۱۴۰۴/۸/۲۰ در یک غروب پاییزی @kanoonadabi_saye

  • 📖 کتاب خاطرات یک آدم‌کش یک اثر سیاه خواندنی از ادبیات کره جنوبی است. این رمان روایت بازگشت یک کهنه‌کار و قدم زدن در دنیای ذهنی او است که با تمام توان با فراموش شدن می‌جنگد. ذهنی که با وجود فرو رفتن در سیاهی و تباهی پر است از ادبیات و فلسفه و شعر و مدام نقب می‌زند به گذشته پرافتخار و نبوغی که در آن دوران داشته است. اما دریغ و افسوس از این بازگشت که بر خلاف اودیسه گناهکار در پیری به رستگاری و فرزانگی نمی‌رسد و در تباهی مطلق فرو می‌رود و همین نقطه قوت کتاب و نویسنده خلاق آن است که آگاهانه از یک پایان خوش می‌گریزد و خواننده را در پایان کار با هزار پرسش و تردید تنها می‌گذارد. این کتاب همون جور که از عنوانش معلومه، راجب آدمیزاد و سرگذشتش در زندگی بحث می‌کنه. در واقع، بیشتر از آنکه صرفاً درباره‌ی قتل و جنایت باشد، درباره‌ی انسانیت، گناه، پشیمانی و جست‌وجوی معنا در میان تاریکی‌های روح انسان است. خواننده در طول داستان، با لایه‌های مختلف شخصیت اصلی روبه‌رو می‌شود و درمی‌یابد که هر انسان حتی در ظاهر جنایتکار روایتی پنهان از درد و تنهایی در درون خود دارد. #معرفی_کتاب 🍂| @kanoonadabi_saye