کانون ادبی رویش
Статистикаمن به چشمهای بیقرار تو قول میدهم؛ ریشههای ما به آب، شاخههای ما به آفتاب خواهد رسید... ما دوباره سبز 💚 خواهیم شد... کانون ادبی هنری دانشکده دندانپزشکی علوم پزشکی تهران 🔗اینستاگرام کانون رویش kanoonrooyesh 🌱ارتباط با ما @amintaleby
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Медицина
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 55
- 1/48двое суток
- 63
- 1/72трое суток
- 67
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
۹ آگوست روز جهانی عاشقان کتاب 🖼ادوارد مانه @kanoone_rooyesh
رئیس محترم دانشکدهی دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران جناب آقای دکتر بهمن سراج با سلام و احترام؛ با توجه به نگرانیهای ایجادشده دربارهی کنارهگیری و استعفای جناب آقای دکتر محمدعلی کشواد، معاونت فرهنگی دانشکده، به علت فشارهای وارده، از حضرتعالی تقاضا داریم ضمن حمایت از ادامهی فعالیت ایشان، تدابیر لازم را برای حفظ این سرمایهی ارزشمند علمی و مدیریتی اتخاذ فرمایید و اجازه ندهید شرایط موجود به توقف همکاری ایشان با مجموعه منجر شود. همهی ما اذعان داریم که ایشان همواره در طول دوران مسئولیت خود علیرغم شرایط پیچیده، همیشه جانب انصاف را رعایت کردهاند و در جهت اعتلای سطح فرهنگی دانشکده قدم برداشتهاند. اطمینان داریم که استمرار حضور ایشان، موجب اعتلای سطح فرهنگی دانشکدهی دندانپزشکی و دانشجویان آن خواهد بود و موجب حفظ ثبات، کیفیت و پویایی در فضای فرهنگی دانشگاه میشود. پیشاپیش از حسن توجه و عنایت حضرتعالی سپاسگزاریم. با احترام، جمعی از دانشجویان، اساتید و کارکنان دانشکدهی دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران پینوشت: اساتید محترم و دانشجویان گرامی دانشگاه علومپزشکی تهران در صورت تمایل میتوانند با امضا کردن فرمهایی که به صورت فیزیکی به دستشان رسیده است یا مراجعه به این لینک، با ارائه کد پرسنلی یا شماره دانشجویی این نامه را امضا کنند.
جلال خالقیمطلق شاهنامهپژوه و مصحح برجسته شاهنامه درگذشت @kanoone_rooyesh
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟ @kanoone_rooyesh
بهارا تلخ منشین، خیز و پیش آی گره وا کن ز ابرو، چهره بگشای بهارا خیز و زان ابر سبک رو بزن آبی به روی سبزه ی نو سر و رویی به سرو و یاسمن بخش نوایی نو به مرغان چمن بخش بر آر از آستین دست گل افشان گلی بر دامن این سبزه بنشان گریبان چاک شد از ناشکیبان برون آور گل از چاک گریبان نسیم صبحدم، گو نرم برخیز گل از خواب زمستانی برانگیز بهارا بنگر این دشت مشوش که می بارد بر آن باران آتش بهارا بنگر این خاک بلاخیز که شد هر خاربن چون دشنه خون ریز بهارا بنگر این صحرای غمناک که هر سو کشته ای افتاده بر خاک بهارا بنگر این کوه و در و دشت که از خون جوانان لاله گون گشت بهارا دامن افشان کن ز گلبن مزار کشتگان را غرق گل کن بهارا از گل و می آتشی ساز پلاس درد و غم در آتش انداز بهارا شور شیرینم برانگیز شرار عشق دیرینم برانگیز بهارا شور عشقم بیشتر کن مرا با عشق او شیر و شکر کن گهی چون جویبارم نغمه آموز گهی چون آذرخشم رخ برافروز مرا چون رعد و توفان خشمگین کن جهان از بانگ خشمم پر طنین کن بهارا زنده مانی، زندگی بخش به فروردین ما فرخندگی بخش هنوز اینجا جوانی دلنشین است هنوز اینجا نفس ها آتشین است مبین کاین شاخه ی بشکسته خشک است چو فردا بنگری، پر بید مشک است مگو کاین سرزمینی شوره زار است چو فردا در رسد، رشک بهار است بهارا باش کاین خون گل آلود بر آرد سرخ گل چون آتش از دود بر آید سرخ گل، خواهی نخواهی وگر خود صد خزان آرد تباهی بهارا شاد بنشین، شاد بخرام بده کام گل و بستان ز گل کام اگر خود عمر باشد، سر بر آریم دل و جان در هوای هم گماریم میان خون و آتش ره گشاییم ازین موج و ازین توفان بر آییم دگربارت چو بینم، شاد بینم سرت سبز و دلت آباد بینم به نوروز دگر، هنگام دیدار به آیین دگر آیی پدیدار @kanoone_rooyesh
без подписи
چهل روز از رفتنت گذشت، بهرام خان بیضایی! «و من مردمی را میشناسم که هنوز میگویند؛ آرش باز خواهد گشت.» ----------------------------- این جنگ را من نخواستم. من خودم بازیچهی این پیکارم. آنگاه که باید یگانه میبودند بیگانگی کردند؛ هرکس خود را اندیشید. هر یک به راه خود رفت. بسا پهلوان نامآور که تنها ماند. بسا تنهای تناور که به خاک افتاد. دلاوران کجا هستند؟ آری این بیداد از ماست و بیدادگران مائیم. تنها شکست بودشان که هماواز کرد. اینک سنگ بر سنگ مویه میکند که ما را از بند ایشان رها کنید. چه جای درنگ؟ گوش من بر بهانهها بستهست، و من با تو میفرمایم ای کشواد که خردمندی، هر چِت دلاوریست گردآور، این تو این پیمان. 📚 آرش ✍️ بهرام بیضایی @kanoone_rooyesh
🔲 دکتر نیکزاد جاوید درگذشت دکتر نیکزاد جاوید از پیشگامان پروستودنتیکس در ایران و آخرین رییس دانشکده دندانپزشکی تهران پیش از انقلاب به دیار باقی شتافت. دکتر جاوید نقش ویژهای در شکلگیری علم نوین دندانپزشکی در ایران داشت و واسطه تحصیل شمار زیادی از چهرههای حال حاضر دندانپزشکی ایران در کشور آمریکا بود. او در دهههای آخر عمر خود در کشور آمریکا طبابت و تدریس میکرد @dandanechannel
ولی او (استالین) دلسوز هممیهنانش است. اگر مردم دلیل مصیبتهای خود را ندانند، به شکل مضاعفی احساس بدبختی میکنند. و او تصمیم میگیرد پیشاپیش مقصران بدبختیهای آینده را به مردم کشور معرفی کند. دشمنان گناهکار توجیه همیشگی همهی مصیبتهای مردم روسیه بودند. استالین به یاد میآورد که حکومت تزار در جنگ جهانی اول بهسرعت توجیه قابلدرکی برای ناکامیهای ژنرالهای بیمایهاش پیدا کرده بود: جاسوسان. و ملت با خوشحالی این توجیه را پذیرفت. اینک توجیه جدیدی به فکر او رسیده بود: خرابکاران. مهندسان باید خرابکار میشدند. کارشناسانی که تحصیلات خود را در زمان تزار به پایان رسانده بودند، طبیعتاً از دیکتاتوری پرولتاریا نفرت دارند و خرابکاری میکنند! محاسبهی استالین درست بود: نفرت کور تودههای کمسواد نسبت به تحصیلکردگان و روشنفکران موجب بازگشت آن شعار محبوب میشد: بزن! 📚 استالین ✍️ ادوارد رادزینسکی، ترجمهی آبتین گلکار @kanoone_rooyesh
طاقت بيار، طاقت! كه پهلوانی جز طاقت نيست. چون تو را شكنجه میكنند بايد كه بر ايشان بخندی و اگر نتوانی خنديد، آب دهان بر رويشان بيفكنی و اگر آب دهان نتوانستی افكند، ناسزايشان بگویی و اگر ناسزا نتوانستی، دندان خشم بفشری و اگر دندان خشم فشردن نتوانی، مباد بنالی! كه ايشان از تو همين خواهند. و اگر بيش خواهند، مباد بگریی! كه چون بگریی آنگاه است كه ايشان بر تو بخندند... 📚 قصههای میر کفنپوش ✍ بهرام بیضایی @kanoone_rooyesh
شکست دنکیشوت از آسیاب بادی
...در آن هنگام سی تا چهل آسیاب بادی در آن دشت دیدند و همین که چشم دنکیشوت به آنها افتاد به مهتر خود گفت: بخت بهتر از آنچه خواست ماست کارها را روبراه میکند. تماشا کن سانچو، هم اینک در برابر ما سی دیو بیقواره قد علم کردهاند و من در نظر دارم با همهی ایشان نبرد کنم و هر چند تن که باشند همه را به درک بفرستم. با غنیمتی که از آنان بهچنگ خواهیم آورد کمکم غنی خواهیم شد، چه این خود جنگی بر حق است و پاک کردن جهان از لوث وجود این دودمان کثیف در پیشگاه خداوند تعالی عبادتی عظیم محسوب خواهد شد. سانچو پانزا پرسید: کدام دیو؟ اربابش جواب داد: همانها که تو آنجا بازوان بلندشان را میبینی، چون در میان ایشان دیوانی هستند که طول بازوانشان تقریبا به دو فرسنگ میرسد. سانچو در جواب گفت: احتیاط کنید ارباب، آنچه ما از دور میبینیم دیوان نیستند بلکه آسیابهای بادی هستند و آنچه بهنظر ما بازو مینماید پرههای آسیاب است که چون از وزش باد بهحرکت درآید سنگ آسیاب را نیز با خود میگرداند. دنکیشوت گفت: معلوم است که تو از ماجراهای پهلوانی سررشته نداری. من به تو میگویم اینها دیو هستند. اگر میترسی کنار بکش و در آن دم من یکتنه نبردی بیمانند و هراسانگیز با ایشان آغاز میکنم تو دعا بخوان. دیو بودن آسیابهای بادی چنان بر لوح ضمیر دنکیشوت نقش بسته بود نه تنها فریادهای مهترش سانچو را نمیشنید بلکه وقتی هم به نزدیکی آسیابهای بادی رسید باز نتوانست به حقیقت پی ببرد. سپس در پناه سپر خود با نیزه آماده به حمله، چهار نعل میتازاند و بر نخستین آسیاب بادی که در جلو او بود میتازد. لیکن در هماندم که پهلوان با یک ضربت محکم نیزه پرهی آسیاب را سوراخ میکند، باد با چنان خشمی پره را میگرداند که نیزه تکهتکه میشود و اسب و اسبسوار را بدنبال خود از جا میکند و بحالی پریشان و نزار آنسوتر بر خاک میغلتاند. 📚 دنکیشوت ✍ سروانتس @kanoone_rooyesh
«شهرناز: تو، چشمهها شوریدی و شکستی و خون کردی و آشفتی و خشکاندی. تو درخت بریدی ضحاک! درختی که هر برگ آن جداگانه جانی داشت. و هر شاخه میوه جداگانه داد یا گلی…» 📚 شب هزارویکم ✍ بهرام بیضایی @kanoone_rooyesh
درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را. ای زبردستِ زیردستآزار گرم تا کی بماند این بازار؟ به چه کار آیدت جهانداری؟ مردنت بِهْ که مردمآزاری 📚 گلستان، باب اول، در سیرت پادشاهان ✍ سعدی @kanoone_rooyesh
قلم را در مرکّب فرو بردم و بر کاغذ آوردم، از آن خون بر صفحه جاری شد. پوستِ کاغذ شکافت؛ خونِ هزار کس در هر سطر میجوشید. 📚 طومار شیخ شرزین ✍ بهرام بیضایی @kanoone_rooyesh
که نِفرین بر این تخت و این تاج باد! بر این کُشتن و شور و تاراج باد! داستان رستم و اسفندیار مضمون این بیت را نباید تنها به اختلاف میان اسپندیار با گشتاسپ محدود کرد، بلکه کتایون کلّاً به تخت و تاج که در اینجا نماد قدرت و رسیدن بدان مستلزم جنگ و خونریزی و ویرانگری و ستم و چپاول است، لعنت میفرستد و از این رو یکی از شاهبیتهای شاهنامه است. سپستر همین سخن را از زبان پشوتن نیز میشنویم. (ب ۱۴۱۴) 📚 گزارش شاهنامه ✍️ جلال خالقی مطلق @kanoone_rooyesh
Part 8 Kayhan kalhor اندوهی غریب در وجودم رخنه کرده است؛ اندوهی که هنوز از نامیدنِ آن پرهیز میکنم، گویی هر نامی بیش از آنکه روشن کند، از آنچه اکنون هست، فرو میکاهد. ملال را از سر گذراندهام، حسرت را، و گاه آن بازگشتِ بیصدا و سوزانِ درون به خویشتن را؛ اما هرگز این حالت را، نه با چنین سکونِ فرسایندهای. امروز این سنگینیِ خاموش مرا فراگرفته است؛ سنگینیای که نیرو نمیطلبد، اما میماند، و در آن، معناهای آشنا، تاریخها و روزهایی که زمانی نشانه بودند، به شکلی مسخشده فرو میریزند، و مرا بیهیاهو، از دیگران جدا میکند. Françoise Sagan
شب است و چهرهی میهن سیاهه... @kanoone_rooyesh
без подписи
без подписи