- Последний пост
- 12 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Livestream links for the IBO 2026 Opening Ceremony at 7:30 PM EEST (4:30 PM UTC) today (July 12). • YouTube: https://www.youtube.com/live/EHOHh9vK5lc • Facebook: https://fb.me/e/6l2OTGL8j
یادکرد نکتهای دربارۀ اخلاق علمی پیشتر در همین کانال نوشته بودم: «اخلاق علمی حُکم میکند که اگر کسی مقاله، کتاب یا پایاننامه و رسالۀ ما را ویرایش بنیادین کرد یا نکتۀ علمی مهمی را به ما تذکر داد یا منبع تأثیرگذاری را به ما معرفی کرد، در همان نوشتۀ خود از او تشکر کنیم. تشکر شفاهی بیهوده است. خواننده باید بداند که همۀ نوشتۀ ما ریختۀ قلم خودمان است یا نه.» این دانشجو کوشیدهاست در همۀ نوشتههای خود این روش را به کار بندد و هرجا کسی شفاهی یا پیامکی نکتهای به او گفته، در مقاله یا کتاب خود از او یاد کردهاست. به یاد دارم روزی دوستی که نکتهای به یادم آورده بود گفت آنچه به تو گفتم نکتهای پیشپاافتاده بود و نیاز نبود در نوشتهات نام مرا بیاوری. حق با او بود و خودم آن نکته را پیشتر میدانستم، ولی او بود که آن نکته را به یادم آورد و اگر یادآوری او نبود، فراموش میکردم که آن نکته را در نوشتهام بیاورم. در این موارد باید میان واژههای یادآوری از یک سو و تذکر یا راهنمایی از سوی دیگر تمایز قائل شد. دیگر اینکه ممکن است با دوست یا استادی عکس مشترکی هم داشته باشیم. در تاریخ علم کسی به یاد ندارد که گفته باشند داشتن عکس مشترک با دانشور یا دانشمندی یا حتی داشتن دوستی با او این جواز را به ما میدهد که مطالب او را به نام خود منتشر کنیم یا به «یادآوری»ها و «تذکر»ها و «راهنمایی»های او اشارهای نکنیم. اگر تاکنون به این نکته توجه نداشتهایم، ولی نیتمان انتحال نبوده، چارۀ کار آسان است؛ دستکم در شبکههای اجتماعی میتوانیم فرستههایمان را ویرایش کنیم و نام کسانی را که به ما «یادآوری» و «راهنمایی» کردهاند یا «تذکر» دادهاند یا از نوشتههای آنها بهره بردهایم در فرستهمان بیفزاییم. گاهی عکسها فقط خاطرۀ دیداری معمولی را ثبت کردهاند و نباید دستاویزی قرار بگیرند برای القای تفسیر دلخواهمان به بیننده. ۱۴۰۳/۱۱/۰۱ ▫️فرهاد قربانزاده @azvirayesh
یک دهه یادداشتهای هفتگی! ۱۲ تیر ۱۴۰۵ ✍️ رضا منصوری شاید هم بیش از یک دهه و بیش از ۵۰۰ یادداشت و بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ کلمه که بشود ۲ جلد کتاب. و این علاوه بر مقالهها و کتابهای گذشته و جاری من است. بس نیست؟ مدتی است فکر میکنم چه حرفی دارم که تاکنون نزده باشم. جز تکرار حرفها و ایدهها و نظرهای شخصی خودم در باب علم و سیاستگذاری علم و نیاز روز زبان فارسی. میتوانم موردهایی را پس از حدود پنجاه سال فعالیت جمعبندی کنم. زبان فارسی هر شکی داشتم برطرف شده که تا زبان فارسی را برای بیان مفاهیم نوین آماده نکنیم در بهترین حالت ناقل تفکر جدید خواهیم ماند و به مرحلهء آفرینش فکری نخواهیم رسید. این به معنی نفی زبانی میانجی در جهان نیست. زبان هم در واژه خلاصه نمیشود. بهویژه زبان فارسی که درپذیرش وامواژه بسیار توانا است. شلختگی کنونی کاربران زبان فارسی هم بخشی از شلختگی حاکم بر حکمرانی در ایران است که معلوم نیست کِی پایان یابد. در کمتر زمینهای نشانی از جدیت و وارستگی و آراستگی دیده میشود. شاید علتاش آن است که «رفتن به بهشت» با ظاهری کثیف و شلخته، و زبانی الکن و ناپاکیزه، اشکالی ندارد! سیاستگذاری علم در ایران امری بسیار مهم که فعلا تعطیل است. کوششهایی که خود من در چهل سال گذشته کردم، همراه با بسیاری دیگر، منجر شد به فرایندی از نوع پیشرفت در امتداد خَمِ «اِس»، که در مدیریت بنگاهها رسم است؛ اما حالا، در بالای این خَم، در سکون متمایل به سقوط است. پس نسلی با فکر جدید باید «اِس» جدیدی رقم بزند. حتما این نسل پیدا خواهد شد. بارها نوشتهام که علم در ایران رشد نخواهد کرد مگر در اتصال به بخش دفاعی کشور. پس از آن است که شاید بخش خصوصی میانجی شود برای گسترش آن. شک ندارم نسل جدید به بلوغی خواهد رسید که بیتعارف به این مهم بپردازد. از نهادهای رسمی مانند وزارت عتف و بهداشت انتظاری نمیتوان داشت. کمیسین مجلس و شورای انقلاب فرهنگی بیشتر مانعاند تا مشوق. علم در ایران در محاق است در بهترین شرایط علم مترادف با آموزش عالی گرفته میشود، چه در دانشگاه و چه در بیرون دانشگاه. پس ایران بسیار دردها خواهد کشید تا به بلوغی درخور در درک علم برسد. هرجا دیدید صحبت از نخبگان، صحبت از مرجعیت علمی، و یا صحبت از ارزش برای علم میشود بدانید یا از سر جهل است یا کسی یا نهادی در کمین سوء استفاده. هنوز تا عمق استخوان در توهم ارزش قائل شدن برای علم هستیم. هنوز نمیدانیم معنی آن چیست. هنوز دانشگاههای ما بسیار عقبتر از آن هستند که حرفی جدی در باب علم بتوانند بزنند. جوانههایی دیده میشود اما نهادهای دانشگاهی و سیاسی و فرهنگی ما گولتر از ایناند که عمق فاجعه را دریابند. بعید میدانم زودتر از پنجاه سال دیگر نسلی جدید این حرف را دریابد و توانا شده باشد در نهادینه کردن مفهوم علم مدرن. آنگاه است که امید میرود تعریف دانشگاه و علم و نقش نهادی آن در جامعه معقول شود و کشور و مردم برای آن هزینه کنند. این هم نتیجهگیری کلی من پس از پنجاه سال درگیری در سه زمینهای که عمری علاقه داشتهام و دارم. شاید بعد از این ماهی یکبار- در اولین جمعهء هر ماه- چند کلمهای بنویسم. اما واکنشهای روزمرهام از رویدادها هنوز دلمشغولی من خواهد بود که در جیکستان ایکس خواهم نوشت.
https://bit.ly/4aUrv8L محمد کرامالدینی آیا انسان ذاتاً موجودی خشونتپرور است؟ میگوید: انسان ذاتاً موجودی خشونتدوست است. میگویم: به چه دلیل؟ میگوید: خب، معلوم است. خیلیها از تماشای صحنههای خشونتآمیز فیلمها، مسابقات خشن ورزشی، مانند بوکس یا حتی شنیدنِ روایتهای تاریخیِ جنگ و انتقام لذت میبرند. از تحقیر، تنبیه یا مجازات دیگران احساس خوشی و رضایت میکنند. از تماشای اعدامها و حتی از خشونت کلامیِ تحقیرآمیز در روابط روزمره لذت میبرند و دوست دارند خشونتورزی کنند! میگویم: اینها که گفتی ممکن است در نگاه نخست نشانههایی از خشونتدوستی و خشونتپروری تلقی شوند، اما فراموش نکن که انتخاب طبیعی در انسان نیز همچون دیگر پستاندارانِ اجتماعی، سازوکارهایی برای دفاع، بقا، رقابت و حفاظت از منابع به وجود آمده، ولی خشونت هرگز گرایشی پایدار یا مطلوب نبوده، بلکه ابزاری اضطراری برای بقا بوده است. در عین حال، همان فرایندهای تکاملیِ انخاب طبیعی، ویژگیهایی چون همدلی و همکاری، مراقبت از همنوعان، تمایل به برقراری پیوندهای اجتماعی را نیز تقویت کردهاند و اخلاق را هم شکل دادهاند. اگر به فرمایش شما خشونت ذاتِ غالب انسان میبود، جوامع پایدار انسانی اساساً شکل نمیگرفتند که! میگوید: ولی خشونت برای خیلیها جذاب است! میگویم: آنچه گاه بهاشتباه خشونتدوستی انسان تلقی میشود، یا تخلیهی هیجانیِ کنترلشده است، مثلاً در فیلمها یا ورزش، یا بازسازی کاذبِ احساس قدرتِ ازدسترفته است. این پدیدهها را میتوان جانشینهای روانی دانست، نه شواهدی برای ذات خشونتپرور انسان. انسان نه فرشته است نه دیو، بلکه موجودی است با ظرفیتی دوگانه. اگرچه گاه در شرایط خاص خشونت میورزد، اما بنیانهای همکاری و همدلی در او پایدارترند. بنابراین، اگرچه انسان میتواند در شرایط خاص از خشونت لذت ببرد، اما این لذت ثانویه است، نه نشانهی گرایش ذاتی و مستقل به آزار دیگران. میگوید: پس مدارهای هیجانیِ سریع خشم و واکنش جنگ در دستگاه عصبی را چگونه توجیه میکنی؟ میگویم: مغز انسان دو ظرفیت متضاد اما مکمل دارد: مدارهای هیجانیِ سریع، مانند ترس، خشم و واکنش جنگ یا گریز و مدارهای تنظیمکننده در قشر پیشپیشانی مانند مهار خود، قضاوتهای اخلاقی و آیندهنگری. خشونت معمولاً زمانی بروز میکند که عواملی چون ترس شدید، تحقیر، تهدید، نفرت یا محرومیت فعال و همزمان، سازوکارهای مهار شناختی یا اجتماعی تضعیف شوند. ازاینرو، خشونت بیش از آنکه گرایشی ذاتی به لذت بردن از آزار دیگران باشد، فرایندی واکنشی است. میگوید: پس چرا خشونت در همهی جوامع انسانی یکسان است؟ میگویم: این طور نیست. پژوهشهای انسانشناسی نشان میدهند که میزان خشونت در جوامع مختلف نه تنها یکسان نیست، بلکه بسیار متفاوت است. ریشه ی این تفاوتها بیش از آنکه زیستی باشد، آموزشی، اقتصادی و نمادین است. جوامعی که شأن انسانی را محترم میشمارند، تعارض را از مسیر گفتوگو حل میکنند، برای آن سازوکارهای عادلانه دارند و معمولاً خشونت کمتری میورزند. خشونتپرهیزی هم صفتی آموزشی است. مادرزاد نیست. میگوید: 😐
رمان «از هم جدا نمیشویم» در محیط مجازی «طاقچه» منتشر شد. از هماکنون میتوانید آن را از اپلیکیشن طاقچه تهیه کنید و بخوانید. انتشار کتاب در دنیای مجازی نشانهی سطحی بودن و کمارزشبودن اثر نیست، بلکه به عکس، انتشار در محیطهای مجازی یعنی کتابخوانی بدون قطع درختان، بدون صرف انرژیِ حملونقل، بهدست آوردن بیدرنگ و بیواسطه، فقط با چند کلیک. کتاب مجازی همیشه همراه و در جیب شماست. کمهزینهتر برای زمین، نزدیکتر به شما. بیقطع درختان، بیصرف انرژی حملونقل، همیشه همراه شما، ساده، در دسترس و مسئولانه. https://taaghche.com/book/246090/%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%AC%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85
دزدیدن تکامل از طبیعت
کارل زیمر: جین گودال در ۲۶ سالگی به تانزانیا سفر و بررسی رفتار شامپانزهها را در پارک ملی گومبه استریم آغاز کرد. یافتههای او انقلابی بودند. او نشان داد که شامپانزهها میتوانند ابزار بسازند و از آن استفاده کنند، رفتار اجتماعی پیچیدهای دارند و از اشارات و حرکات برای برقراری ارتباط بهره میبرند و نیز با همکاری متخصصان بیماریهای عفونی، سرنخهایی دربارهی منشأ ویروس HIV در شامپانزهها ارائه داد. گودال علاوه بر کارهای علمی، فعال محیط زیست و محافظت از حیوانات است و بنیاد جین گودال را برای حفاظت از حیات وحش و آموزشهای محیط زیستی تأسیس کرد. حال فرض کنید گودال ۲۶ ساله برای اولین بار به محل میدانی خود رسیده است و قرار است اکتشافات خود را انجام دهد، ولی ناگهان درمییابد که بودجهای که برای تحقیقات نیاز داشته، به دلایل نامعلومی ناپدید شده است. آیا چارهای جز بازگشت به خانه و یافتن شغل دیگری داد؟ داستان ناپدید شدن بودجههای تحقیقاتی هماکنون در ایالات متحده در حال وقوع است. دولت دوم ترامپ، فعالیتهای علمی را دچار هرجومرج کرده است. آزمایشهای بالینی و مطالعات میدانی بلندمدت را ناگهان متوقف کرده است. دانشجویان تحصیلات تکمیلی متوجه شدهاند که حمایت لازم را ندارند. دانشمندان بینالمللی که میتوانستند تخصص خود را به آزمایشگاههای آمریکا ببرند، به طور فزایندهای به دیگر کشورها میروند. پایگاههای دادهای که زیربنای تحقیقاتاند، از وبسایتهای دولت آمریکا حذف میشوند. برخی واژهها، مانند «تغییرات اقلیمی»، ممنوع اعلام شدهاند. وزیر بهداشت و خدمات انسانی هم قول داده که دانشمندان دولتی «اثبات خواند کرد» که تایلنول باعث اوتیسم میشود. ولی روش علم چنین نیست. این اختلال در تاریخ آمریکا بیسابقه است و انعکاسهایی در تاریخ کشورهای دیگر نیز وجود دارد؛ مانند علم شوروی در زمان لیسنکو یا علم آلمان در دههی ۱۹۳۰.
تجربهای از جین گودال (نخستیشناس تازهدرگذشته) از کتاب مرز حیات، کارل زیمر، ترجمهی محمد کرامالدینی: ... اولین مشاهده از رفتار نخستیها در رویارویی با مرگ در دههی ۱۹۶۰ از سوی جین گودال ، طبیعتشناس بریتانیایی که برای زندگی با شمپانزهها به تانزانیا سفر کرده بود، انجام شد. روزی گودال به مشاهدهٔ شمپانزهٔ مادهای که او را اُلی مینامید، پرداخت. اُلی به تازگی زایمان کرده بود؛ اما گودال مشاهد کرد که حال نوزاد او خوب نیست و در این باره چنین نوشت: «هر چهار دست و پای بچه پایین افتاده بودند، شُل و آویزان بودند و تقریباً هر بار که مادرش قدمی برمیداشت، او فریادی میکشید». از آنجا که بچهشمپانزه ضعیفتر از آن بود که بتواند موهای اُلی را در چنگ بگیرد و خود را روی بدن مادر ثابت نگهدارد، اُلی مجبور بود او را با احتیاط روی دست خود بخواباند. مادر او را از درختی بالا برد، روی شاخهای نشست و با احتیاط او را روی پاهای خود گذاشت. ناگهان باد و بارانی شدید در گرفت و به مدت نیم ساعت شمپانزهها و نخستیشناس ما را در بر گرفت. وقتی هوا صاف شد، گودال مشاهده کرد که اُلی از درخت پایین میآید؛ اما صدایی از بچه در نمیآید. این بار، سر بچه هم مانند دستها و پاهایش آویزان بود. گودال متوجه شد که اُلی با نوزادش به گونهای دیگر رفتار میکند. گودال نوشته است: «انگار میدانست که بچه مرده است». حالا، اُلی به جای اینکه نوزاد را روی دست نگه دارد، او را با یک پا یا یک دست آویزان نگه داشته بود و گاه بدن او را به دور گردنش میانداخت. اُلی که در ظاهر سرگردان بود، به مدت دو روز بچه را با خود حمل میکرد. شمپانزههای دیگر به او و نوزاد مردهاش خیره میشدند؛ اما اُلی فقط به فضا خیره بود. سرانجام، گودال رَد او را در میان بیشهای متراکم گُم کرد؛ اما روز بعد اُلی بدون بچه پیدا شد. درک ما و بسیاری از جاندارن دیگر از مفهوم زنده یا مرده بودن ذاتی است و انسان از طریق منطق و استنباط به این درک نمیرسد. درک ما از مرگ مانند نظریهٔ تکاملی داروین یا کشف الکترون از سوی تامسون، محصول تجربه و آزمایش نیست؛ بلکه ریشه در ذات باستانی انسان دارد.
جین گودال
خدمت شما
متاسفانه من در این مراسم فقط به صورت مجازی شرکت خواهم کرد.
без подписи
без подписи
بسیاری از ما پیوسته از داروین سخن میگوییم، بیآنکه کتابش را خوانده باشیم یا در نظریهاش عمیق شده باشیم. این شعرگونه را که با تأثیرپذیری از شعری از احمد شاملو نوشتهام، تقدیم میکنم به شما: هنوز در اندیشهی آن مردِ تنهایم، که در جزیرهای دور در جستوجوی باورهای کهنه بر منقارِ نازکِ سهرهها چشم انداخت ـ تیز، و چیزی گفت که کوهها با صدای سنگینشان تا امروز با حیرتی بیپایان تکرار میکنند. گاه از خود میپرسم: او، بر دفترِ نازکِ زندگی چه نوشت، که آوایش هنوز همچون پژواکی کهن از گلوگاهِ کوههای پیر بازمیگردد؟
محمد کرامالدینی نشانهها و پیامها در همهی سطوح همهی فرمانروهای زنده حضور دارند، از مولکول تا زیستکره. نشانهشناسی زیستی (Biosemiotics) شاخهای نوپدید و میانرشتهای از نشانهشناسی است که به بررسی فرایندهای نشانهای و ارتباطی بین موجودات زنده میپردازد. پایه و اساس این شاخه بر این فرض استوار است که ارتباط از طریق نشانهها، محدود به انسان و زبان انسانی نیست، بلکه این نوع ارتباط در همهی ترازهای حیات، از مولکولها تا زیستکره وجود دارد. نشانه ممکن است مولکول، رفتار، صدا یا ساختاری باشد که در فرایند ارتباط زیستی نقش دارد. موجودات زنده همواره در حال دریافت، رمزگشایی و پاسخ به نشانههای درونی (مانند هورمونها) یا نشانههای بیرونی (مانند نور یا سیگنال شکارچی) هستند. دنیای ادراکی خاص هر موجود زنده جهانزیست نامیده میشود. جهانزیستِ هر جاندار، جهانی است که نشانههای قابل درک برای آن موجود زنده شکل میدهند. نشانهشناسی جانوری، نشانهشناسی گیاهی، نشانهشناسی میکروبی، نشانهشناسی سلولی و مولکولی، نشانهشناسی رشد، نشانهشناسی بومشناختی، نشانهشناسی تکاملی، نشانهشناسی انسانزیستی و نشانهشناسی بیماریها از زیرشاخههای موضوع نشانهشناسی زیستی هستند. به بیان دیگر نشانهها و پیامها در همهی سطوح همهی فرمانروهای زنده حضور دارند، از مولکول تا زیستکره. نشانهشناسی زیستی تلاشی است برای پیوند دادن علوم زیستی با علوم انسانی و فلسفه، بهویژه در زمینهی معنا، آگاهی و فرایندهای ارتباطی و به ما کمک میکند تا زندگی را نه فقط از منظر فیزیکی، بلکه از منظر معنا و تفسیر نیز بفهمیم. پیامرسانی هورمونی میان سلولها مثالی از نشانهشناسی زیستی سلولی و مولکولی است. مانند عملکرد هورمون انسولین در تنظیم قند خون. مولکول انسولین از سلولهای بتای پانکراس ترشح میشود و نشانهای زیستی است. پیامی که انسولین منتقل میکند این است: «سطح گلوکز خون بالاست، سلولها باید گلوکز جذب کنند». گیرندههای خاص انسولین بر سطح سلولهای هدف «زبان» پانکراس را که همان انسولین است، میفهمند، پس از اتصال به انسولین، آبشارهای سیگنالی درونسلولی را فعال میکنند و موجب ورود گلوکز به سلول میشوند. این فرایند کاملاً شبیه به ارتباط میان انسانهاست که طی آن فرستندهی پیام سلولهای پانکراساند، نشانه مولکول انسولین است، گیرنده سلولهای هدف هستند که گیرندههای اختصاصی دارند و پاسخ جذب گلوکز است. مثالهای بسیار زیادی از نشانهشناسی زیستی در دنیای موجودات زنده وجود دارد.
امورش زیستشناسی در جهان امروز میتوان گفت هماکنون آموزش زیستشناسی در سطح جهانی به سمت روشهای نوین و مبتنی بر تکنولوژی پیش میرود. میتوان چند روند مهم را در این زمینه مشاهده کرد: آموزش مجازی و آنلاین: استفاده از پلتفرمهای دیجیتال و دورههای آنلاین برای آموزش زیستشناسی بهویژه پس از پاندمی کرونا افزایش یافته است. این روشها امکان دسترسی به منابع آموزشی غنی را در اختیار دانشآموزان و دانشجویان قرار دادهاند. آموزش مبتنی بر پروژه: این رویکرد بهویژه در رشتههای علمی مثل زیستشناسی برای درگیر کردن دانشآموزان در حل مسائل واقعی و کاربردی مورد توجه قرار گرفته است. در این روش، یادگیری فعال و تفکر انتقادی را تشویق میکنند. استفاده از فناوریهای نوین: نرمافزارهای شبیهسازی و ابزارهای دیجیتال برای مدلسازی مفاهیم پیچیدهی زیستشناسی در حال گسترشاند. این ابزارها به دانشآموزان کمک میکنند تا مفاهیم دشوار مانند فرآیندهای زیستی یا ژنتیکی را بهصورت تعاملی درک کنند. ترکیب زیستشناسی با دیگر علوم: در بسیاری از کشورها، آموزش زیستشناسی بهطور فزایندهای با دیگر علوم مانند فناوری اطلاعات و شیمی ترکیب میشود. این رویکرد چندرشتهای به درک عمیقتر و گستردهتر مفاهیم زیستشناسی کمک میکند. تقویت مهارتهای علمی و عملی: آزمایشهای علمی و کارهای عملی در آزمایشگاهها همچنان بخش جداییناپذیر آموزش زیستشناسیاند. این کارها نهتنها مهارتهای علمی بلکه مهارتهای تحلیلی و تحقیقاتی دانشآموزان را نیز تقویت میکنند.
المپیاد جهانی زیستشناسی همه ساله در کنار مسابقه برای دانشآموزان عضو (۸۰ کشور)، کنفرانسی آموزشی نیز برگزار میکند تا ایدهها و تجربههای اعضا را دربارهی آموزش زیستشناسی در سراسر جهان به اشتراک بگذارد. این جانب به عنوان عضو هیئت ژوری این المپیاد دو بار…
محمد کرامالدینی دزدیدن بیمرگی از خدایان-۱ در قدیمترین اثر ادبیِ برجا ماندهٔ جهان آمده است که «شاه گیلگمش» بر «اوروک» حکومت میکرد. پس از مرگ نابههنگام بهترین دوستش «انکیدو»، ترس از مرگ به جانش افتاد. زاری میکرد که «آیا من هم باید بمیرم»؟ «سیدوری» میخانهدار به او گفت که «زندگی آدمی کوتاه است. فقط خدایان میتوانند جاودان زنده بمانند»[i]. پس گیلگمشِ ناآرام، در جستوجوی اسرار خدایان و کلید جاودانگی به سفری حماسی رفت. او، «اوتناپیشتیم»، یا «نوح میانرودان» را که زندگی جاویدان داشت و با راهنمایی خدای «انکی» قایقی ساخته، آن را با حیوانات پُر کرده و از سیلی بزرگ جان به در برده بود، پیدا کرد. «اوتناپیشتیم» پس از اصرار بسیار، سرانجام نشانیِ «گیاهی شگفت» را که در عمق دریا روییده و جادویی و جوانیبخش است، به «گیلگمش» داد. «گیلگمش» گیاه را یافت؛ اما در راه بازگشت به خانه، ماری نابهکار آن را دزدید. مار دوباره جوان شد. «گیلگمش» نومید به خانه رفت و سرانجام مرگِ اجتنابناپذیرِ خود را پذیرفت. من نیز مانند «گیلگمشِ» مدتها در این اندیشه بودم که چرا زندگی ما باید با سرعت قوس کوتاهی را بین دو گریه در در بیمارستان از سر بگذراند؟ چه شوخی بیرحمانهای که فیبرهای ماهیچههای ما در دههٔ سوم زندگی رو به تحلیل میروند! چرا بسیاری از تواناییهای بدنی ما از اواخر دههٔ سوم زندگی رو به کاهش میگذارند؟ چرا در دههٔ چهارم زندگی هر هشت سال یک بار احتمال فرا رسیدن مرگ دو برابر میشود و از چه رو در آغاز دههٔ پنجم سلولهای ما توانایی ترمیم جهشهای خطرناک را از دست میدهند؟ من تنها نیستم که در این اندیشهام. از زمانی که انسان پا به جهان گذاشته، با مرگ مبارزه کرده است. مرگآگاهی ما را مجبور کرده باشد در حالی که هنوز توانایی دستیابی به آرزوهایمان را داریم، دست از آنها بشوییم. مرگ در بهترین حالت شمشیری دولبه است، هم خوب است، هم بد. [i] David Ferry, Gilgamesh: A New Rendering in English Verse (New York: Farrar, Straus, and Giroux, 1992): 56–57.
هفتاد ساله شدم هفتاد سال گذشت از آن روزی که هوای پاک زادگاهم را با نخستین دَم به درون شُشهایم فروکشیدم، نخستین بازدم را با سر دادن صدای گریه اطلاعرسانی کردم و سپس دیده به روشنی این جهانِ پرنور و زیبا گشودم. بیگمان، در آن چهارشنبهی زیبای بهاری نمیدانستم تا چه اندازه بخت ادامهی زندگی خواهم داشت و نیز بیخبر بودم که فرایند انتخاب طبیعی چه «ژنهای خوبی» نصیبم کرده که خواهم توانست خود را از خطرهای جادهی مینگذاریشدهی زندگی برهانم، تاب بیاورم، نوزادی، کودکی، جوانی و بزرگسالی را پشت سر بگذارم، از پستیها و بلندیهای چند دهه گذر کنم، تا اینجا که هستم، پیش بیایم و به سرنوشت برادران و خواهران هیچسالهام که از بیماریهای گوناگون دوران نوزادی درگذشتهاند، دچار نشوم. باری، لازم است اعتراف کنم آنچه در این هفتاد سالها برایم ارزشمند بوده، نه افتخارها و عنوانها که فرصت اندیشیدن، آموختن، آموزش دادن و همنشینی با انسانهایی بوده که هر یک چراغی در مسیر زندگیام افروختند. من معلم بودهام، اما همواره خود را دانشآموز دانستهام و پیوسته کوشیدهام از زندگی، از طبیعت، از درون کتابها و از دلها و ذهنهای بیدار آدمیان بیاموزم. خرسندم اگر توانسته باشم نقشی هرچند کوچک در مسیر دانش و فرهنگ سرزمینم ایفا کنم. خوشبخت و شکرگزارم اگر صدایم در کلاس درس یا واژههای کتابهایم، روزی انگیزهای یا تلنگری برای دل و ذهنی بوده باشند. هفتاد سالگی برایم نه پایان راه، بلکه مجالی دوباره برای تأمل و یادگیری ژرفتر است. بیگمان در این مسیر خطاهایی داشتهام که از آنها آموختهام. اگر توفیقهایی حاصل شده، نتیجهی لطف خدا و همراهی افراد بسیاری است که باید از آنان سپاسگزار باشم: خانوادهام، استادانم، شاگردانم، دوستان فرهیختهام و همهی آنان که چیزی به من یاد دادهاند. با فروتنی بسیار، این نقطه از مسیر زندگیام را گرامی میدارم و امیدوارم آنچه را که مانده با حضوری مفید سپری کنم. محمد کرامالدینی سوم خرداد ۱۴۰۴
المپیاد جهانی زیستشناسی همه ساله در کنار مسابقه برای دانشآموزان عضو (۸۰ کشور)، کنفرانسی آموزشی نیز برگزار میکند تا ایدهها و تجربههای اعضا را دربارهی آموزش زیستشناسی در سراسر جهان به اشتراک بگذارد. این جانب به عنوان عضو هیئت ژوری این المپیاد دو بار در این کنفرانس سخنرانی کردهام، یک بار در سال ۲۰۱۴ در اندونزی در خصوص زیستشناسی نوین و بار دیگر در سال ۲۰۱۸ در بیستو نهمین المپیاد جهانی زیستشناسی در تهران، دربارهی تجربههایی در آموزش زیستشناسی در ایران. امسال نیز در سی و ششمین المپیاد جهانی زیستشناسی در فیلیپین چنین کنفرانسی خواهیم داشت. موضوع کنفرانس امسال «مدارس متحد» است و معلمان زیست شناسی مدارس دولتی فیلیپین نیز در این کنفرانس حضور خواهند داشت. این کنفرانس آموزشی با حمایت مؤسسهی آموزش علوم وزارت علوم و فناوری فیلیپین برگزار در روز جمعه ۱۲ ژوئیه برگزار خواهد شد و در آن شش سخنرانی در سه موضوع (کلی) پیشبینی شده است: ساعت ۲:۰۰ تا ۲:۵۰ بعدازظهر موضوع اول: فناوری استفاده از فناوریها در کلاسهای زیستشناسی، با وجود منابع محدود ساعت ۳:۰۰ تا ۳:۵۰ بعدازظهر موضوع دوم: روشهای پژوهش تقویت آموزش و تمرین روشهای پژوهشی برای دانشآموزان ساعت ۴:۰۰ تا ۴:۵۰ بعدازظهر موضوع سوم: مفاهیم دشوار سادهسازی مفاهیم دشوار زیستشناسی افسوس که وقت ندارم به دعوتنامهی امسال این کنفرانس برای سخنرانی پاسخ مثبت بدهم. به علاوه، این کنفرانس با جلسهی هماهنگکنندگان کشوری که من باید در آن حضور داشته باشم، همزمان است. با این حال، سعی خواهم کرد گزارشهایی در بارهی این کنفرانس به دست بیاورم و به اشتراک بگذارم.