tgindex
Karkhoone | کارخانه | کارخونه

Karkhoone | کارخانه | کارخونه

Статистика
@karkhoneперсидский

کارآفرینی به روایتی دیگر... وبسایت: Karkhoone.com توییتر: twitter.com/karkhoone 📌گروه تبلیغاتی عدد: @ADD_ADDS دالان ارتباطی: @channel_kar

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
7 430
+2 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
7 893
22 постов
Вовлечённость
106,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
667
1/48двое суток
764
1/72трое суток
824

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 8 авг.4325из hashtagads

    ↗️ دوره جامع هوش تجاری (Business Intelligence) 📊 تبدیل داده‌های خام به داشبوردهای مدیریتی و بینش‌های کاربردی 📈 آنچه در این دوره آنلاین یاد می‌گیرید: ⏺️ طراحی KPI و داشبوردهای مدیریتی ⏺️ تبدیل داده‌ها به تصمیم‌های هوشمند کسب‌وکار ⏺️Power BI + SQL Server + Data Warehouse 🎓 گواهینامه معتبر مؤسسه توسعه 📌 مشاوره رایگان + مشاهده جزئیات دوره: 👉 https://httb.ir/41xGw ➖➖➖➖ 👥 مناسب برای: 🟢 مدیران و کارشناسان سازمان‌ها 🟢 دانشجویان و فارغ‌التحصیلان همه رشته‌ها 🟢 علاقه‌مندان به ورود به بازار کار هوش تجاری

  • 4 авг.753217из Karkhoone

    ◽️مغزهای فسیل زنگ‌زده "سازمان برنامه، و وسواسی عبث بر اندازه‌گیریِ قطاری که حرکت نمی‌کند" | علی میثمی (دکترای سیاستگذاری نوآوری) ▫️فسیل زنگ نمی‌زند؛ زیرا برای زنگ‌زدن باید هنوز آهنی باقی مانده باشد؛ برای فسیل‌شدن نیز، حیات باید مدت‌ها پیش پایان یافته باشد. بااین‌حال، برخی نهادها به‌طرزی عجیب هر دو کار را هم‌زمان انجام می‌دهند: اندیشه در آنها می‌میرد و ابزارهایشان، از فرط کهنگی، صدا می‌دهند. ▫️بیراه نیست اگر سریال Hell on Wheels را یکی از درخشان‌ترین روایت‌ها از توسعه اقتصادی آمریکا در یکی از بحرانی‌ترین دوره‌هایش بدانیم. آمریکا در میانه جنگ داخلی است و خزانه برای پروژه عظیم راه‌آهن شرق به غرب پول کافی ندارد. دولت لینکلن می‌توانست هزینه هر مایل را حساب کند، کسری بودجه را قرمز نشان دهد و بنویسد: «به علت نبود اعتبار، فعلاً این پروژه شدنی نیست». اما دولت او پرسید: چه امکانات دیگری برای کدام بازیگر جدید در اختیار داریم؟ و سپس دو شرکت ریلی را به بازیگران اصلی این مأموریت ملی تبدیل کرد و حقوق و امتیازاتی استثنایی در اختیارشان گذاشت: به آنها حق عبور و بهره‌برداری از اراضی عمومی و قطعاتی از زمین‌های دو سوی مسیر را داد تا از افزایش ارزش زمین‌ها، هزینه پیشروی خط را تأمین کنند. در واقع، دولت لینکلن فقط منابع موجود را میان دستگاه‌های قدیمی تقسیم نکرد؛ بازیگر تازه‌ای برای یک مأموریت ملی ساخت، و دارایی عمومی را به اهرم تبدیل کرد. دولت لینکلن اجازه نداد بحران و نبود منابع، رؤیای یک ملت را متوقف کند. ▫️اکنون سری به ساختمان مهمی در میدان بهارستان بزنیم: فایل‌های اکسل بی‌شمار، انبوه شاخص‌های عددی، ستون‌های اعتبار مصوب، و درصد تحقق شاخصهای مذکور. البته بیرون ساختمان، بخش‌های حیاتی کشور، از آب و انرژی گرفته تا سرمایه و فناوری، به بن‌بست خورده‌اند؛ اما داخل ساختمان، دغدغۀ همه این است که در اکسل، عدد خانه ۳۷ با عدد خانه ۴۲ همخوانی دارد یا نه. همه اهل فن میدانند که طرح‌های سازمان در میدان عمل مرده‌اند، اما شاخص‌هایشان در فایل اکسل هنوز زنده‌اند. ▫️یک گفتگوی کوتاه با مدیران سازمان برنامه و بودجه، شما را به یقین می‌رساند که فلسفه وجودی این سازمان، سالهاست به سنجش و حسابداری صِرف تقلیل یافته است. این سازمان سالهاست که مسئله‌ای را حل نکرده است اما به‌خوبی بلد بوده است برای مسائل شاخص بسازد؛ بازیگر جدیدی رشد نداده است اما تا دلتان بخواهد از بازیگران فرسوده گزارش خواسته است؛ و آینده را طراحی نکرده است اما بارها و بارها گذشته را با اعداد تازه بازنویسی کرده است. سالهاست که ابزارهای این سازمان، صرفا برای پرکردن شکاف مالی دولت‌ها به کار رفته‌اند و صد افسوس که این ابزارها، کوچکترین ارتباطی با رشد بازیگران جدید برای تحقق رؤیاهای بزرگ نداشته و ندارند. ▫️متاسفانه این ذهن زنگ زده، متعلق به یک دولت یا جناح نیز نبوده است. دهه‌هاست که دولت‌ها با وعده تغییر آمده‌اند، اما خیلی زود گفتارشان به گفتار سازمان برنامه تبدیل شده است: «ردیف ندارد» و «منبع نیست». بیراه نیست اگر بگوییم گویی فراماسونری بی‌نام و قدرتمندی از اذهان فسیل‌شده شکل گرفته است که هر دولت تازه‌نفس را به‌تدریج رام می‌کند. ▫️تجربۀ کشورهای آسیای شرقی نیز نشان داده است که توسعه، هنر ساختن بازیگر و زمین بازی جدید است. کره جنوبی، چائبول‌هایی مانند سامسونگ و هیوندای را به بازیگرانی بزرگ برای اجرای مأموریت‌های صنعتی تبدیل ساخت و ورود آنها به صنایع پرریسک و دارای ارزش افزوده مانند نیمه‌هادی‌ها و الکترونیک را تسهیل کرد. دولت ژاپن نیز، محیطی جدید ساخت که در آن، بانکها، کی‌رتسوها، و زنجیره تأمین‌کنندگان بتوانند ریسک سرمایه‌گذاری بلندمدت، افزایش مقیاس و یادگیری فناورانه را میان خود تقسیم کنند. در چین نیز، به‌ویژه در صنایع ارتباطات وخودروهای برقی و پاک، شرکت‌هایی مانند هواوی و BYD در زمین بازی تازه‌ای رشد کردند که دولت برایشان ساخته بود: برای مثال، BYD در بازاری بالید که دولت با استانداردگذاری، ایجاد شبکه شارژ، اعطای امتیازهای تردد و تبدیل ناوگان عمومی به مشتری اولیه، ریسک ورود به فناوری جدید را کاهش داده بود. در هر سه تجربه، دولت بود که تشخیص داد چه بازیگری برای تحقق رؤیای ملی غایب است و چه مانعی باید از برابرش برداشته شود. ▫️ایران امروز، زیر فشار جنگ، تحریم و فرسایش بسیار سریع سرمایه، قطعاً به آن چیزی که نیاز ندارد یک سازمان حسابداری شاخص‌هاست. بالعکس، ایران امروز، نظیر آن کمیتۀ چهار نفرۀ دهه طلایی ۱۳۴۰، به افرادی دارای حداقلی از خلاقیت نیاز دارد که از دل کمبود، معامله‌های بزرگ بسازند و برای بازیگران جدید و ریسک‌پذیر، زمین بازی جدید طراحی نمایند. ایران امروز به سازمانی با مغزهای فسیل زنگ‌زده که فقط بلد است میزان توقف را دقیق‌تر اندازه بگیرد، نیاز ندارد. ✅ @karkhoone

  • 2 авг.9205из Karkhoone

    سلام دوستان: ✅ما کامیونیتی کارخونه رو راه اندازی کردیم. اگر صاحب گروه و یا کانالی هستید که با حوزه کاری ما مربوط میشه و درخصوص کسب‌و کار و کارآفرینی و تولید و صنعت هست درخواست بدید برای اضافه شدن به این کامیونیتی. این کار هم باعث معرفی دو طرفه میشه و هم محتوای غنی تری رو در اختیار همه‌ مخاطبین عضو این کامیونیتی میزاره. برای اینکار لازم هست عضو یکی از کانال ها یا گروه ما باشید و بعد وارد گروه یا کانالی که مالک اون هستید بشید و گزینه Add To a Community رو بزنید و کارخونه رو انتخاب کنید. توی این مرحله بقیه کامیونیتی های شما هم نمایش داده میشه و بسته به اینکه ادمین اون کامیونیتی باز گذاشته باشه یا بسته باشه چت شما اضافه میشه.

  • без подписи

  • 21 июл.2 041337

    📊 حالا می‌شه مستقیم با دیتابیس شرکت حرف زد یه بخش زیادی از وقتِ ما که تو حوزه‌ی مالی و بازار سرمایه کار می‌کنیم، صرفِ بیرون‌کشیدن گزارش از دیتابیس و اکسل می‌شه؛ یا باید SQL بلد باشی، یا منتظر تیم داده بمونی. یه پلتفرم ایرانی به اسم «همکار داده» (DataCopilot) دقیقاً همین شکاف رو پر کرده: 💬 دیتابیس شرکتت رو وصل می‌کنی و به زبون فارسی ازش سؤال می‌پرسی 🤖 عاملِ هوش مصنوعی خودش ساختار داده‌ها رو می‌خونه، کوئری می‌نویسه و اجرا می‌کنه (فقط خواندنی و بی‌ریسک) و جواب رو ساده توضیح می‌ده 📈 داشبورد و نمودار دلخواهت رو می‌سازی ✨ برای سؤال‌های عمیق‌تر یه حالت «پژوهش چندعاملی» داره که ریشه‌یابی می‌کنه و یه گزارش جمع‌بندی تحویل می‌ده خلاصه اینکه یه تحلیلگر بدون دونستن SQL هم می‌تونه از دلِ داده‌ها جواب بگیره. 🔒 ضمناً اگه امنیت بیشتری می‌خوای و می‌خوای داده‌هات داخل سازمان خودت بمونه، می‌تونی نسخهٔ اختصاصی (On-Premise) روی سرور خودتون درخواست بدی. آدرسشون اینه: 🔗 datacopilot.ir

  • 6 июл. 2025 г.11,6 тыс4722

    من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟ لطف‌ها می‌کنی ای خاکِ دَرَت، تاجِ سرم ای نسیمِ سحری بندگیِ من برسان که فراموش مکن وقتِ دعایِ سحرم خُرَم آن روز کز این مرحله بَربَندَم بار و از سرِ کوی تو پرسند رفیقان خبرم | خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی ✅ @karkhone

  • 22 апр. 2025 г.14,6 тыс758

    🤝 اگر دنبال ارتقای وضعیت شغلی‌تان هستید این فرصت را از دست ندهید! 📝 لطفا جهت شرکت در رویداد رانکس ۱۴۰۴ با مراجعه به این نشانی، ثبت نام بفرمایید. 🔶 رانکس، سکوی پرتابی برای رشد کسب و کار شما ✅  حضور پس از ثبت نام برای عموم آزاد است. 📌ما شرکت می‌کنیم. شما هم اگر خواستید بیایید اونم با تخفیف خوب: کد تخفیف اعضای کارخونه: karkhoone 🌹🔤🔤🔤🌼 @runex_event 🌸 وب سایت | 📱 تلگرام 📱 اینستاگرام | 📱 لینکدین

  • ویرا انرژی، تامین انرژی، تداوم تولید .تامین برق صنایع و مجتمع های تجاری و مسکونی با استفاده از نیروگاه های تولید پراکنده و خود تامین گازی، دیزلی یا خورشیدی .مشاوره، مهندسی، تامین، نگهداری و تعمیرات .برق اضطراری و دائم کار .مولد گازسوز، دیزل ژنراتور، مولدهای دوگانه سوز، پنل های خورشیدی https://www.vira-energy.com/ امید گلزاده 09124574219

  • 16 июл. 2024 г.23,2 тыс5661

    ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر / به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر گرچه در خیل تو بسیار به از ما باشد / ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی / باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر | ابن عبدالله شیرازی علیه الرحمة ✅ @karkhone

  • 26 мая 2024 г.23,4 тыс46232

    باج‌گیری مالک کارخانه‌ای که کارش قانونی و شسته رُفته است با توجه به شعارهای حمایت از تولید ملی و این حرف‌ها ... به دنبال دریافت وام و تسهیلات بانکی دولتی برای توسعه شرکتش با مدارک لازم به بانک سپه مراجعه می‌کند و طرح و وام مورد نیازش را ارائه می‌کند. مبلغ درخواست وام چقدر است؟ ۶۰ میلیون یورو. بانک با پرداخت وام موافقت نمی‌کند یا دست‌کم با پرداخت بخشی کوچکی از آن موافقت می‌کند که برای وام گیرنده به صرفه نیست. مالک شرکت هم طبق روال جاری کشور به دنبال پارتی و آشنایی می‌گردد که سفارشش را به بانک مربوط بکند. از قضا یکی از دوستان دوران دانشگاهش مشاور یکی از نمایندگانِ عضو هیات رئیسه مجلس است. با نا امیدی با دوستش ارتباطی می‌گیرد و ماجرا را شرح می‌دهد. جناب مشاور هم که از رقم وام با خبر می‌شود می‌گوید: "بزار با حاجی یه صحبتی بکنم ببینم چیکار می‌تونه بکنه خبرشو بهت میدم". مشاور با نماینده مجلس و عضو هیات رئیسه مجلس یعنی جناب دکتر حاج سید محسن دهنوی نماینده مردم شریف تهران و ری و شمیرانات و حومه صحبت می‌کند و کسب تکلیف می‌کند. حاجی هم جواب می‌دهد: "حله بگو بیاد". جلسه‌ای با حضور مالک کارخانه و محسن دهنوی و مشاورانش یوسفی و میرحاجی در محل مجلس شورای اسلامی برگزار می‌شود. حاجی می‌گوید: "داداش حله ۶۰ میلیون یورو رو از بانک برات می‌گیرم. اما تو بگو، سهم ما چقدر میشه"؟ مالک کارخانه می‌گوید: " استغفرالله حاجی مگه شما شیفتگان خدمت نیستید! مگه نگفتن حمایت از تولید ملی در سال مشارکت ملی و این حرفا! درصد و سهم چیه دیگه"! حاجی میگه: "داداش سفره انقلاب و این حرفا تک‌خوری که نمی‌شه ما هم باید نون بخوریم"! مالک کارخانه هم موضوع را می‌گیرد و قول پرداخت سهم می‌دهد. پس از مذاکره و چانه‌زنی‌ و بالا و پائین توافق می‌کنند که مالک کارخانه در ازای پی‌گیری برای دریافت وام ۶۰ میلیون یورویی در حدود ۱۰ میلیارد تومان نقداً و ۷ درصد از سهام کارخانه‌اش را به نام دکتر محسن دهنوی و واسطه‌هایش بزند. دست می‌دهند و قرارداد نانوشته امضا می‌شود. دکتر محسن دهنوی با چغازردی مدیرکل بانک بانک سپه تماس می‌گیرد و سفارش آقای مالک کارخانه را می‌کند مدیر کل که از زد و بند پشت پرده بی‌خبر است، روی هوا قول همکاری و مساعدت می‌دهد. واسطه‌های دهنوی به مالک کارخانه پیغام می‌دهند که؛ حاجی سفارشت را کرده است تو هم لطفاً تعهدات مالی‌ات را انجام بده زودتر. مالک کارخانه می‌گوید: "داداش من که هنوز یک یورو وام دریافت نکردم چه تعهدی انجام بدم". واسطه‌های دهنوی وی را تحت فشار می‌گذارند و می‌گویند: "داداش مثل اینکه تو حالیت نیست داری با کی کار می‌کنی! طرف عضو هیات رئیسه مجلس است و یک نطقش در صحن علنی کوه را جابجا می‌کند. کاری نکن حاجی دلخور بشه". با این حال مالک کارخانه تضمین می‌خواهد و پرداختی انجام نمی‌دهد. در ادامه، دکتر محسن دهنوی، مدیر کل بانک سپه چغازردی را به دفترش در مجلس شورای اسلامی احضار می‌کند و در حضور مالک کارخانه با عتاب و خطاب به وی می‌گوید؛ وام را فوراً پرداخت کند. چغازردی هم که ظاهرا آدم بی‌تجربه‌ای نیست قول مساعدت و همکاری می‌دهد و برای بررسی بیشتر فرصت می‌خواهد. در این فاصله واسطه‌های دکتر دهنوی مجدد مالک کارخانه را تحت فشار می‌گذارند که تعهدات مالی‌اش را زودتر انجام دهد. وی نیز ناچاراً وجوهی شامل ۲۷ هزار یورو،۳۰ عدد سکه طلا را نقداً تحویل یوسفی مشاور دکتر محسن دهنوی می‌دهد و همچنین سند دو دستگاه خودرو سراتو و اپتیما و ۷ درصد از سهام کارخانه‌اش را به نام محسن دهنوی و مشاورانش ‌می‌زند (۵ درصد از سهام به نام محسن دهنوی و مشاورانش هر کدام یک درصد خدا برکت). مالک کارخانه پس از پرداخت رشوه با خیال راحت به بانک سپه مراجعه می‌کند که ۶۰ میلیون یورو را دریافت کند که مجدداً با مقاومت چغازردی مواجه می‌شود و وام مورد نظر را به وی پرداخت نمی‌کنند مالک کارخانه اعتراض می‌کند و به چغازردی می‌گوید: "شما به دکتر دهنوی قول دادید وام را پرداخت کنید. پس کو"! چغازردی می‌گوید: "دهنوی بیجا کرده، از کیسه پدرش که نمی‌بخشد وام نداریم اصلاً". مالک کارخانه به واسطه‌های محسن دهنوی پیغام می‌دهد و حرف‌های چغازردی را انتقال می‌دهد. دکتر محسن دهنوی که از حرف‌های چغازردی مطلع می‌شود و از اینکه حرفش را هم نخوانده است موضع‌گیری تندی می‌کند و با این دستاویز که مدیر کل بانک سپه پیر و سالخورده و ناکارآمد است شروع به جوسازی و نامه نگاری بر علیه وی می‌کند و پای وزیر اقتصاد را هم به میان می‌کشد و از آنان توضیح می‌خواهد. وزیر و مسئولین ذی‌ربط جوابی به دهنوی نمی‌دهند. از طرفی مالک کارخانه که رشوه پیشنهادی دهنوی و واسطه‌هایش را پرداخت کرده سخت پیگیر وام است. منبع ادامه مطلب ✅ @karkhone

  • 26 мая 2024 г.11 тыс1834

    پیشنهاد ملی شدن درآمد نفت برای اولین بار | مهرپویا اعلا اگر این حرف را که روزی هزار میلیارد تومان تخفیف نفتی به چین داده می‌شود مبنا بگیریم یعنی در شرایط سیاسی نرمال روزانه چندین برابر آن درآمد نفتی می‌تواند عاید کشور شود. ما حداقل پنج هزار میلیارد تومان را مبنا می‌گیریم که قطعاً بسیار بیشتر است. این پنج هزار میلیارد تومان را میان ۸۵ میلیون نفر تقسیم کنید: روزانه به هر نفر نزدیک ۶۰ هزار تومان می‌رسد؛ یعنی به‌عنوان مثال به یک خانوادۀ سه نفره ماهیانه پنج میلیون و چهارصد هزار تومان می‌رسد. این تازه فقط قسمتی از پول فقط نفت است و درآمد معادن مس، سنگ‌های ساختمانی، طلا، آهن و... را حساب نکردم. نگفتم مثلاً دولت منحل شود و مناسبات آنارکوکاپیتالیستی برقرار شود. هیچ طرح آرمانشهری ندادم. حتی نزدیک به آرمانشهر هم نشدم. ارتش و پلیس و دادگاه و تعدادی خدمات عمومی که در اغلب کشورها رواج دارند کماکان باقی بمانند و هزینۀ آن‌ها با بخشی از درآمد نفت و باقی معادن و قدری مالیات تأمین شود. دهک‌بندی و دردسرهای مربوط به آن هم لازم نیست. آدم‌های ثروتمند اگر خودشان خواستند داوطلبانه سهمیه خود را لغو کنند. اگر هم نخواستند هیچ. هر کسی هم که مایل بود می‌تواند سهام خود را به فروش برساند و قیمت آن را یک‌جا دریافت کند. به این ترتیب حداقل بخشی از صنعت نفت هم به تدریج خصوصی خواهد شد. تنها اتفاقی که در نتیجۀ این ملی شدن صنعت نفت می‌افتد این است که چند وزارت‌خانه و سازمان ایدئولوژیک تعطیل می‌شوند و کارکنان این سازمان‌ها لطف می‌کنند و دیگر به خلق خدمت نمی‌کنند. از فداکاری‌هایی که تا این لحظه انجام داده‌اند کمال سپاسگزاری به عمل می‌آید و به‌منظور جست‌وجوی نفع شخصی و سودجویی رهسپار بخش خصوصی می‌شوند! پولی که حالا به آنها پرداخت می‌شود تا به مردم خدمت کنند مستقیم به حساب مردم واریز شود تا خودشان آن خدمت را با قیمت آزاد از بازار خریداری نمایند. عرضۀ آن خدمات چه از طرف شرکت‌های داخلی و چه واردکنندگان و چه سرمایه‌گذاران خارجی آزاد باشد. قیمت انرژی از جمله بنزین آزاد شود. به نظرتان با این شرایط کسی به آزاد شدن قیمت بنزین اعتراض می‌کند؟ شاید فقط مدتی به یک درصد کوچکی که مثلاً در اسنپ کار می‌کنند قدری فشار وارد شود چون مصرف بنزین بالایی دارند. آنها هم می‌توانند کرایه را افزایش دهند و مسافرانی که می‌خواهند از این خدمات استفاده کنند از همان سهمیۀ حداقل روزی شصت هزار تومانی که دارند بزنند و قیمت کرایه افزایش یافته را بپردازند. آن اکثریتی از مردم که از این خدمات استفاده نمی‌کنند هم می‌توانند پول را به دیگر زخم‌های زندگی خود بزنند. حالا می‌خواهم کمی پیش‌داوری‌های‌تان را دربارۀ هر موضوعی کنار بگذارید و ببینید چه استدلالی علیه این طرح می‌توانید ذکر کنید؟ یک مورد آن را من پیشاپیش ذکر می‌کنم تا تصور نشود به‌ گوش خودم نرسیده است: مثلاً می‌گویند طرح پخش پول میان مردم پوپولیستی است. صریح بگویم این حرف فقط از دهان کسانی بیرون می‌آید که فکر می‌کند خیلی می‌فهمند، ولی در واقع هیچ نمی‌فهمد. اساساً نفس وجود دولت به معنی بازتوزیع منابع است. برای مثال هزینۀ تأمین امنیت یک مصداق بازتوزیع منابع است. یعنی به جای اینکه خود مردم امنیت را بخرند - که طبیعتاً بعضی امنیت گران‌تر و بعضی دیگر امنیت ارزان‌تر خواهند خرید - دولت یک امنیت حداقلی را میان همه توزیع می‌کند. حالا کسی که معتقد است پیشنهاد پخش برابر درآمد نفت میان مردم و کوچک شدن دولت «پوپولیستی» است، اگر به منطق حرف خود پایبند باشد ناچار است اذعان کند که وجود چیزی به نام دولت هم پوپولیستی است! چون دولت اساساً یعنی بازتوزیعِ - اغلب تبعیض‌آمیزِ - منابع. پس فکر می‌کنید چرا چنین طرحی هیچ‌گاه اجرا نمی‌شود؟ هیچ دلیل علمی و منطقی پشت چنین مخالفتی وجود ندارد. تنها دلیل اجرا نشدن این پیشنهاد ساده و بدیهی این است: اقشار محروم و استان‌های فقیرنشین بیشترین نفع و در مقابل اقلیت رانت‌خوار صاحب تریبون و اسلحه بیشترین زیان را از این طرح می‌برند. ✅ @karkhone

  • مكتب اقتصادي "زالو وار" | اميربهادر فولادوند اقتصادهاي ليبرال و كمونيستي، هريك داراي مزايا و معايبي هستند. از جمله مزاياي اقتصاد ليبرال اين است كه؛ با توجه به اينكه متخصصين و صاحبان كالاها و ارائه دهندگان خدمات، كالا و خدمات خود را به "قيمت" نزدیک و متناسب با "ارزش" آن كالا يا خدمات عرضه می كنند، اولا از عنصر اساسي "رضايتمندی" در زندگي بهره مندند و ثانيأ باكيفيت ترين و مرغوب ترين و بهترين خدمات و كالاها را توليد و ارائه ميكنند. از معايب اقتصاد ليبرال نيز اين است كه ; خريداران و بهره گيرندگان كالاها و خدمات، مجبور به پرداخت حداكثر قيمت براي تأمین مايحتاج باكيفيت خود هستند كه البته براي ايشان بدلیل بهره مندی از کیفیت عالی،قابل توجيه است. از مزاياي اقتصاد كمونيستي(البته بیشتر روی کاغذ) نيز اين است كه; خريداران و بهره گيرندگان كالاها و خدمات، با پرداخت حداقل قيمت، مايحتاج نه چندان باكيفيت ولی ارزان خود را تامين مي كنند كه البته براي ايشان نيز بدلیل ارزانی، قابل توجيه است. از جمله معايب اقتصاد كمونيستي نيز اين است كه؛ با توجه به اينكه متخصصين و صاحبان كالاها و ارائه دهندگان خدمات، مجبورند محصولات و خدمات خود را به "قيمت دستوري و مصوب دولت" و نامتناسب با "ارزش" واقعي آن كالا يا خدمات عرضه كنند، اولا از فقدان عنصر اساسي "رضايتمندی" در زندگي رنج ميبرند و ثانيأ خريداران و مصرف كنندگان اين كالاها و خدمات، بي كيفيت ترين و نامرغوب ترين و قلابي ترين خدمات و كالاها را دريافت و مصرف ميكنند و ثالثأ، بازار همواره با مشکلاتی نظیر کمبود و عدم تنوع کالا ها و خدمات مواجه است. اما آنچه كه ما در ايران شاهد هستيم، "اقتصاد زالو وار"ي است كه از عصاره رذائل و تركيبي از معايب هردو اين مكاتب اقتصادي شكل گرفته است، بي آنكه خبري از مزاياي اين دو مكتب در آن باشد، كه همين محروميت حداكثري، ايران را به جهنمي براي ايراني تبديل نموده است. ويژگي عملكرد پيچيده "اقتصاد زالو وار" ايران به اين نحو است كه؛ در ايران، دولت، به عنوان واسطه اي(زالو) ميان خريدار و مصرف كننده از يك سو و توليدكننده و ارائه دهنده از سوي ديگر، عمل نموده و با قيمتگذاري دستوري، كالا و خدمات را با نازلترين قيمت مصوب دولتی(كمونيستي) از توليدكنندگان و ارائه دهندگان خدمات و كالاها خريداري نموده و همان كالا و خدمات را با بالاترين قيمت آزاد(ليبرالي) به مردم مصرف كننده مي فروشد. نهادها، نوچه ها و دلالان رانتخوار وابسته به ايشان نيز با دريافت انواع رانت و مجوزهاي انحصاري به عنوان واسطه ها و عاملين توزيع و پخش دولت، بر اين خوان خون میان تولیدکنندگان و مصرف کنندگان جولان ميدهند و با اين روش زالو وار، بالاترين مابه التفاوت را به عنوان سود نسيب خود مي كند!!!!! سودي كه نه در اقتصاد كمونيستي امكان حصول آن وجود دارد و نه در اقتصاد ليبرالي، امکان وصول آن. نتيجه اين مكتب "اقتصادي زالووار" نيز اين مي شود كه برخلاف دو مکتب مادر خويش(كمونيستي و ليبرال)، نه توليدكننده كالا و ارائه دهنده خدمات از قيمت كالا و خدمات خويش "رضايت" داشته باشند (و به همين دليل نيز كالا و خدمات بي كيفيت توليد مي كنند) و نه مردم خريدار و مصرف كننده اين كالاها و خدمات بي كيفيت و نامرغوب، از آنها "رضايت" داشته باشند!!! در جهنمي كه "اقتصاد زالو وار" براي ايراني در ايران مهيا ساخته، ايراني مجبور است براي بي كيفيت ترين كالاها و خدمات، بالاترين قيمت را بپردازد. در اين جهنم اقتصادی زالو وار، مردم بازندگان اصلی و زالوها نیز برندگان اصلی هستند. ✅ @karkhone

  • انقلاب ما انفجار باد بود تصور کنید می‌توانستید به سال ۵۷ برگردید و در آن غوغا و همهمه، خلق را هشدار دهید. چه می‌توانستید و چه  می‌بایستی گفت؟ که از آخوندها بهراسند؟ یکی از معدود اقشار ضدانقلاب در آن روزگار آخوندهای سنتی و بعضی مراجع تقلید سنتی بودند. به علاوه اینکه چنین اندرزی جلوی چپی‌ها و توطئه‌گران حزب توده را نمی‌گرفت. می‌گفتید که از چپی‌ها و روشنفکران بهراسند؟ عالی، اما این مانع کمونیست‌های عمامه‌به‌سر و ملی‌گراهای احمق نمی‌شد. شاه هم خود را از چشم‌ها انداخته، خلا معنوی ایجاد کرده و خود را نسبت به دروغ‌ها آسیب‌پذیر ‌و بی‌دفاع کرده بود. چه اندرز اخلاقی  می‌شد به آن نسل بی‌قرار مجنون داد؟ انقلاب ۵۷ انفجار بادهای جمع‌شده در صد سال پیش از آن بود. بادهایی که ایده‌فروشان در ذهن مردم در طی صد سال کاشتند و تدریجا به طوفانی مهلک تبدیل شد. کمتر از صد سال طول کشید تا زیر پای مردم خالی شود و کاملا از باورها و نهادهای سنتی و چارچوب عقل متواضع سنتی خود محروم شوند و‌ خود را جای خدا بگذارند و در گرداب توهم کمونیسم غرق شوند. جنس ایرانی همیشه خرده‌شیشه داشته است، چیزی که حاصل سابقه طولانی آن دیار است. تاریخی طولانی از وارد کردن عقاید و ادیان و بعد تغییر اساسی آنها در بسته‌بندی‌های جدید، و راه حق و راستی را چند پاره کردن. اما از خودبیگانگی جدی از دوران مدرن شروع شد. شخصیت خودشیفته و تنگ‌نظر ایرانی مستعد باد بود، اما قدرت گرفتن ایده‌فروش‌ها از مشروطه شروع شد که مشتی دزد فریبکار و بابی و جاسوس و فاسد و متاثر از انقلاب فرانسه یا رادیکال‌های قفقازی، با شعار مرگ بر استبداد و بدون کوچکترین اعتقادی قلبی به آزادی یا اصلاح و بدون هیچ احترامی برای شاه، به تخریب سلطنت سنتی پرداختند و از خود شهید و قهرمان ساختند. بعد در زمان رضاخان اندیشه ابلهانه باستان‌گرایی و ملی‌گرایی از اروپا وارد شد و باد تکبر و توهم سرعتی ناگهانی گرفت و بند مسلمانی گسست. مصدق و ملی‌گراها از این باد استفاده کردند و نحوست خلایق را افزودند. جان کلام ملی‌گرایان سوسیالیست چه بود؟ که مالکیت دولتی بهتر از تجارت آزاد است؛ که مخالفت و دشمنی با داد و ستد ‌‌و‌ مذاکره و مراوده با بیگانگان به معنی وطن‌دوستی است؛ که باید هر آشغال خودی دولتی را با برچسب «ملی» قالب کرد به خلایق فریب‌خورده. نحوستی که مصدق به نگاه ایرانیان و روابط خارجی وارد کرد برای دهه‌ها بر ایرانیان استیلا پیدا کرد و معلوم نیست کی برود. محمدرضا با انقلاب سفید و تمدن بزرگ و ژنرال‌هایش و سوسیالیسم آمرانه و جشن ۲۵۰۰ ساله و تقویم ۲۵۰۰ ساله، پرچم نخوت را تا می‌توانست بالا برد و در بادهای ایرانیان دمید. در همان زمان، روشنفکران توخالی و چپی‌های عقده‌ای میلیون‌ها مطلب جفنگ خنده‌آور در مغز دانشجویان جاهل ریختند. آخر سرو‌کله کمونیست‌های اخوانی و دجالیون پیدا شد که اسلام را نجات دهند و انسان را به مقام انسانیت برسانند و جامعه بی‌طبقاتی توحیدی تاسیس و مقدمات حضور امام زمان را فراهم کنند و قدس را با نفت مجانی فتح کنند. سرانجام طوفان به بار آمد و‌ سفلگان جامعه به رو آمدند و سکان را در دست گرفتند و فلاسفه و وعاظ و شعرا و فقها و اقتصاددانان و عرفا را به خدمت گرفتند تا مردانگی را خفه کنند. باد هنوز می‌وزد. از حکومت رجاله ها که بگذریم ، الان فمینیست‌ها منتظرند تا از زنان فضانورد و قهرمان پرش با نیزه بسازند و باقی‌مانده‌ی شرم و‌ حیا را بسوزانند و خانواده را به هم بریزند که دیگر اثری از مرد ایرانی نماند. یا شاید دوباره نوبت شیعیان غالی و افراطی باشد. یا شاید «اقتصاددان» برنامه‌ریز سوسیال-دموکرات بخواهد فقر را ریشه‌کن کند. در غیاب سنن سیاسی ‌اجتماعی و‌مذهبی، جنس ایرانی را سخت می‌توان به صراط مستقیم آورد. تحصیلات اضافی و زائد دانشگاهی اصلی‌ترین منبع باد است و ایرانیان هرکدام چند تا از این مدارک بی‌فایده در دست دارند. جفنگیات شعر ‌نو‌ و‌ چس‌ناله‌ها هم قفل می‌زند به درب عقل و گفتگو. مشکل ایرانی فقط اغراق در دانش خود نیست، بلکه اغراق در خلوص و اغراق در احساسات نیز است. پس طوفان ادامه پیدا خواهد کرد و ارواح پراکنده را پراکنده‌تر خواهد ساخت. ایرانیان این باد بی‌ریشگی و خودشیفتگی و نحوست را هر جای دنیا که بروند با خود می‌برند، و نتیجتا جمعشان جمع نمی‌شود و نسبت به هم دافعه شدید دارند و هیچ کار گروهی نتوانند کرد جز آنکه هزار صاحب پیدا کند. در غیاب شاه، همه شاه شدند. در غیاب معنویت و مشروعیت سنتی همه به بت دولت و بت «خود» پناه می‌برند. تاریخ اندیشه سیاسی ایرانی در ۱۵۰ سال اخیر چیزی نبوده جز کامل‌ترین کلکسیون باد (تکبر و غرور و توهم و تصنع) در تاریخ جهان. چیزی نبوده جز ایده‌فروشی ‌رذیلانه از سوی دزدان به خلق ناسپاس و جوگیر، تحت لوای مشروطه و مساوات و حقوق بشر و حقوق کارگر و اسلامیسم و ملی‌گرایی و فمینیسم و.... ✅ @karkhone

  • | سید ضیا در ایران تمام طبقات و تمام افراد بدون استثنا- اینکه عرض می‌کنم بدون استثنا مبالغه نیست- همه طرفدار ظلم هستند، اختلاف [فقط] سر این است که ظالم کی باشد. ✅ @karkhone

  • 18 мая 2024 г.11,2 тыс2046

    جبر جغرافیا هر زمان که درگیری فلسطین و اسراییل بالا می گیرد، بحث های زیادی در دنیا ایجاد می شود. بخصوص در کشور ما که همیشه یک پایش در میانه این دعواست. البته خودمانیم از یک پا گذشته و ایران دهه هاست که با تمام وجود در این دعوا درگیر است. به دلیل زیاده روی ج.ا. در هزینه کردن از جیب مردم ایران در این مناقشه در حالیکه اعراب و اهل تسنن در حال عادی سازی روابط با اسراییل هستند و با توجه به خیانت اعراب و فلسطینی ها در حق ایران در طی سال های گذشته، نظر بسیاری در ایران نه تنها به خود فلسطینی ها منفی شده بلکه حتی به حمایت از موضع اسراییل تبدیل شده است. یک جور افراط و تفریط معمول ایرانی! البته همیشه این مساله اساسی هست که واقعا "این دعوا به ما چه؟". اما بعد از سال ها تحصیل و کار در خارج از ایران و برخورد زیاد با یهودی ها، اسراییلی ها، لبنانی ها، سوری ها و بسیار بسیار کمتر با فلسطینی ها، به این نتیجه رسیدم که وقتی از خاورمیانه می آیی نمی توانی بگویی "به من چه؟"! مسایل مذهبی و قومیتی در خاورمیانه مثل بختک بر سر همه هوار است! از منظر اکثریت مردم خاورمیانه، آدم خنثی و بدون موضع وجود ندارد! یعنی زورکی باید موضع داشته باشی! یک راه حل این است که حزب باد باشی و با هر کس، نظراتت را طوری تنظیم کنی که راضی باشد. اما به تجربه فهمیدم که برای خاورمیانه کوفتی، همین هم جواب نمی دهد! بگذارید خاطره ای را بگویم. اوایل که به سوییس آمده بودم برای گواهینامه رانندگی سوییسی، یک مربی رانندگی گرفتم تا به طور عملی با قوانین و لِم های رانندگی در سوییس آشنا بشم. سر قرار، مربی رانندگی بعد از سلام بدون مقدمه پرسید، اهل کجایی؟ من هم گفتم ایران! و خودش منتظر نشد و گفت که من ایتالیاییم اما قلبم با اسراییله!!!( I am Italian but my heart is with Israel) آن زمان ها احمدی نژاد رییس جمهور بود و بیزینس خود را در وراجی مداوم در مورد اسراییل تعریف کرده بود. این هم انگار که با احمدی نژاد یا نماینده اون روبرو شده باشه، در تمام مدت آموزش، با حرارت زیاد در مذمت سیاست های ایران و احمدی نژاد و مظلومیت اسراییل و یهودی ها حرف می زد! من بیشتر شنونده بودم. موضوع حساسی بود. اما از وراجی های ایشان که صدبار از احمدی نژاد بدتر بود به تنگ آمدم و گفتم "بابا من اصلا سیاسی نیستم و اصلا کاری به این چیزا ندارم. خیلی از مردم ایران هم کاری ندارند. احمدی نژاد نماینده من نیست که بخوام جوابگوی کارهاش باشم." بعد به تندی جوابم رو داد! مضمون حرفش این بود که شماها مردم ایران دروغ می گید و به قولی، همتون سر و ته یک کرباس هستید! شما مردم ایران همتون بد و ضدیهودی هستید که احمدی نژاد از شماها دراومده تا اسراییل و یهودی ها رو تهدید کنه! چرا از سوییسی ها احمدی نژاد در نمیاد؟!! حرفش گزنده و تلخ، اما لزوما اشتباه نبود! احمدی نژاد از سوییس و نروژ درنمیاد! اما سوال این که نتانیاهو و صهیونیست های افراطی از دِلِ کی دراومدند؟ با این اوصاف، چرا اسراییلی ها شبیه سوییسی ها نباشند؟! چرا خود این عاقا، سوییسی نباشه و به جای این حرفا، سرش به آموزش دادنش نباشه؟! (البته من این حرف رو نزدم، شوکه بودم) و بعد حرف تکان دهنده ای زد. گفت اگر شماها مردم ایران راست می گید که با احمدی نژاد نیستید، باید برید کشورتون بجنگید و حکومتی بیارید که مدافع اسراییل باشه!! تا آخر دیگه هیچی نگفتم! در تحیر بودم که اساسا چرا در یک جلسه آموزشی رانندگی هزاران کیلومتر آن طرف تر از ایران و اسراییل و فلسطین، آن هم در سوییس، باید برای این حرف ها مغزم سابیده بشه! خیلی عجیب بود! حتی به من چه هم قبول نبود انگاری!😂 باید برم ایران نظام رو به نفع اسراییل براندازم تا جناب عاقا راضی بشه! بعدها با تکرار موارد مشابه فهمیدم فارغ از اینکه من چه نظری دارم، در هر حالت ما به یک عده همیشه بدهکاریم! یک زمان به یهودی ها و اسراییلی ها و یک زمان به اعراب! البته به اعراب همیشه بدهکاریم! چه شاه مدافع اسراییل در قدرت باشد و چه ج.ا. مدافع محور مقاومت! در هر دو حالت مردم ایران بدهکارند و باید برای "رفتارهای مداخله جویانه غیرسازنده حکومتشان" جواب پس بدهند! برای همین همیشه سعی کردم دانشم را از خاورمیانه بخصوص دعوای نفرینی فلسطینی ها و اسراییلی ها بیشتر کنم. پذیرفتم که این جبر جغرافیای من است! با مهاجرت هم از بین نمی رود! زورکیه! چه در ایران و چه در خارج از ایران! توصیه من هم این است که هزینه های این درگیری بخصوص برای مردم ایران بیش از آن چیزی است که فکر کنیم با بی خیالی و "به من چه؟" از سرِ ما می رود. اگر اهل فکر و نظر هستید، بیشتر تاریخ بخوانید. بیشتر آگاه شوید! "آگاهی" تنها راه حل درمان دردهای ایران و اساسا، خاورمیانه است! ادامه مطلب ✅ @karkhone

  • نفت، ذخیره‌ای برای آیندگان؟ ‏«ذخیره برای آیندگان» معرفی کردن نفت یا هر منبع طبیعی دیگر، اگر با هدف مغرضانۀ ایجاد رانت برای عده‌ای خاص مطرح نشود، یک طرز فکر به کلی بی‌معناست: اول، کدام کالاها ذخیره برای آیندگان هستند؟ معیار چیست؟ چرا نفت؟ فرق نفت با بقیۀ معادن چیست؟ چرا مس یا گرانیت ذخیره برای آیندگان نیستند؟ اگر پاسخ این باشد که تمام اینها ذخیره برای آیندگان هستند آنگاه سؤالی که پیش می‌آید این است که پس چه چیزی باقی می‌ماند که ذخیره برای آیندگان نباشد؟ چون هر چیزی که ما مصرف می‌کنیم نهایتاً از زمین حاصل شده است؛ و این دقیقاً سوسیالیسم است. دوم، «آیندگان» هم اینجا مبهم است. تا چند نسل دیگر باید بتوانند از نفت استفاده کنند؟ صد سال دیگر؟ پنجاه سال دیگر؟ پانصد سال دیگر؟ ما نسبت به آیندگانِ چند سال بعد مسئولیم و نسبت به آیندگان چند سال بعد دیگر مسئول نیستیم؟ سوم، این حرف یک پیش‌فرض سوسیالیستی دیگر دارد که البته کاملاً غلط است: اینکه ما می‌دانیم در آینده فعالیت‌های اقتصادی دقیقاً چگونه خواهند بود. ولی ما از کجا می‌دانیم سال ۱۵۰۰ خورشیدی نفت کالای مهمی خواهد بود؟ سال ۱۹۰۰ میلادی همه در جهان تصور می‌کردند ذغال‌سنگ بسیار حیاتی و استراتژیک است، ولی کسی ارزشی برای نفت قائل نبود. تا قبل از ۱۹۱۰ همه چیز عوض شده بود. چه کسی تضمین می‌کند که همین اتفاق برای نفت نیفتد؟ قبل از اینکه استفاده از نفت شیل فراگیر شود تصور می‌کردند قیمت نفت سر به فلک بکشد. دیدیم که این اتفاق نیفتاد. چه تضمینی هست که برای آیندگان چیزی را ذخیره کنیم و بعد معلوم نشود آیندگان اصلاً نیازی به آن ندارند؟ چهارم، این تفکر یک پیش‌فرض غلط سوسیالیستی دیگر هم دارد: اینکه مصرف یکی به معنای عدم مصرف دیگری است. اینکه ثروت انباشته شده در دستان عده‌ای قطعاً از دستان عده‌ای دیگر گرفته شده است. این عقیدۀ غلط را به زمان تعمیم می‌دهند و نتیجه می‌گیرند که مصرف ما در این زمان به معنی عدم مصرف آیندگان است. در صورتی که در مناسبات بازار چنین نیست. در این مناسبات ثروت انباشته شده در دستان یک عده به معنی این است که آنها توانسته‌اند خدمات بهتری به بقیه ارائه دهند. پس اقتصاد قوی در زمان کنونی اتفاقاً به این معنی است که آیندگان زندگی بهتری خواهند داشت. اگر در یک قرن گذشته ایران اقتصاد قوی‌تری داشت و ده برابر آنچه در این صد سال نفت مصرف کرده است نفت مصرف می‌کرد امروز وضع زندگی ما به مراتب بهتر بود. اگر ما از نسل‌های قبلی به جای فقر، ثروت و صنعت قوی به ارث می‌بردیم الان زندگی‌مان بهتر بود یا بدتر؟ در آخر یک نکتۀ جالب این است که این حرف معمولاً از طرف کسانی گفته می‌شود که شعار اقتصاددان بزرگ‌شان - جان مینارد کینز - «در بلندمدت همۀ ما مرده‌ایم» بود. ✅ @karkhone

  • پیش‌خرید | محمود اولاد بارها از من در مورد اینکه آیا پیش‌خرید کردن خوب است، سوال شده‌است. جواب من این بود: اگر یک خودکار 1000 تومانی را گفتند 1200 تومان ولی الان خودکار را ببر، یک ساعت بعد بیا پولش را بده، حتما این کار را بکنید. اما اگر خودکار 1000 تومانی را گفتند 100 تومن ولی الان 100 تومن را بده 5 دقیقه بعد خودکار را تحویل بگیر، مطلقا این کار را نکنید! دلیل: 1- در شرایط تورمی، فروشنده‌ای که پیش‌فروش می‌کند، یا برای تأمین مالی بنگاه خود این کار را انجام می‌دهد و تصورش این است که هزینه این تأمین مالی (ارزان‌تر فروختن و نادیده گرفتن تورم آتی) کمتر از هزینه تأمین مالی از روش‌های دیگر (مانند وام از بانک و ...) است. در این صورت، اگر تورم بیش از تورم انتظاری فروشنده باشد، از سوئی هزینه‌های تولید او بالا می‌رود و از سوی دیگر، قیمت کالایی که قرار است عرضه کند، در بازار بسیار بالاتر از قیمتی است که پیش‌فروش کرده (حتی با لحاظ نرخ بهره). بنابراین به احتمال بسیار زیاد او تلاش خواهد کرد معامله را به هم بزند یا هزینه‌هایی متوجه شما کند. تأخیر در برنامه زمانی تحویل، به هم زدن معامله با حتی پرداخت ضرر و زیان (که عموما کمتر از رشد قیمت ناشی از تورم است)، ناقص تحویل دادن و انواع غش در معامله. نکته مهم اینجاست که بسیاری مواقع، هزینه‌های پیگیری قانونی این تخلفات به قدری بالاست که خریدار تمکین می‌کند یا نهایت غری در فضای مجازی می‌زند! 2- محاسبات فروشنده از ابتدا غلط بوده یا با قصد کلاهبرداری وارد چنین کاری شده بود. این به‌ویژه زمانی است که کالا یا مواد اولیه آن به صورت قاچاق قرار است وارد شود یا مواد اولیه وارداتی است و نرخ ارز روی هزینه تمام شده بسیار مهم و حساس است و فروشنده تازه کار، برآوردی از هزینه‌های ریسک تولید و قاچاق ندارد و قیمت‌های بسیار پائینی را پیشنهاد می‌کند. حتی ممکن است به دلیل عدم دسترسی به روش‌های تأمین مالی مناسب، با علم به پرریسک بودن این کار، از اول در نظر گرفته است که اگر فعالیت به مشکلی خورد، با به هم زدن معامله، یا فرار از صحنه، مسئله را به پیش‌خرید کنندگان منتقل کند. بنابراین، توصیه می‌کنم در ایران به سمت پیش‌خرید نروید. فرقی هم ندارد پیش‌فروش کننده شرکت‌های دولتی باشند یا شرکت‌های خصوصی! ✅ @karkhone

  • | علاء عقیلی 31 ژانویه 2024 خبر امضاء‌ بزرگ‌ترین پروژه مسکونی عراق به نام "علی الوردی" با شرکت "أورا" متعلق به نجیب ساویرس، میلیارد مصری به ارزش چندین میلیارد دلار منتشر شد. بیش از این نیز 5 پروژه به ارزش 400 میلیون دلار به شرکت‌های مصری واگذار شده بود که در یک مورد شرکت مصری موفق به ثبت رکورد اجرا در کوتاه‌ترین مدت زمان ممکن شد. موفقیت سریع شرکت‌های مصر در اتمام پروژه‌ها باعث اقبال دولت عراق به این شرکت‌ها شده است. حال نگاهی به میزان صادرات خدمات فنی مهندسی شرکت‌های ایران به عراق بیاندازیم. خبری در سال 2015 مبنی بر داشتن 101 پروژه به ارزش 4.2 میلیارد دلار منتشر شد. در ژانویه 2024 اعلام شد شرکت‌های ایرانی موفق به اتمام 88 پروژه به ارزش 4 میلیارد دلار در 5 سال حد فاصل سال‌های 2012 تا 2017 توسط 41 شرکت بزرگ بین المللی عمرانی در عراق شده‌اند. یک شرکت، پروژه‌ی به ارزش 2.5 میلیارد دلار. شرکت دیگری چند پروژه به ارزش 450 میلیون دلار، مجموع ارزش پروژهای 2 شرکت 2.950 میلیارد دلار. حال اینکه چند شرکت دیگر مدعی داشتن پروژه‌های به ارزش چند صد میلیون دلار هستند. تعداد قابل توجهی از اِدعا‌ها و اعداد که قابل راستی آزمایی نیستند و تکلیف چندین پروژه‌ی ناتمام با گذشت سال‌ها هنوز معلوم نیست. چندی بیش یک پروژه مسکونی به ارزش 2 میلیارد دلار به شرکت‌های چینی واگذار شد. 3 شرکت قطری پروژهای به ارزش 9.5 میلیارد دلار در سال 2023 در عراق منعقد کردند. یک شرکت سعودی قراردادی به ارزش 1 میلیارد دلار سال گذشته در عراق منعقد کرد. اینها در حالی است که از 2017 تا 2024 خبری از موفقیت شرکت‌های صادر کننده‌ی خدمات فنی مهندسی ایران در عراق اعلام نشده است. ✅ @karkhone

  • پهناورترین کشور جهان، بزرگ‌ترین دارنده تسلیحات هسته‌ای، پدرخوانده بیش از نیمی از جمعیت جهان، برادر بزرگ‌تر و… آنچنان فرو پاشید که دیگر حتی کسی سالروز فروپاشی آن را به یاد ندارد. این عکس لحظه تاریخی است که یلتسین، گورباچف را مجبور می‌کند بیانیه فروپاشی شوروی و استعفای خود را بخواند. گورباچف طفره می‌رود، یلتسین از صندلی بلند می‌شود، به سراغ گورباچف می‌رود و فریاد می‌زند که بخوان و حاشیه نرو، گورباچف راهی ندارد و کاغذی را که جلوی او گذاشته‌اند را می‌خواند. در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ گورباچوف بیانیه فروپاشی را می‌خواند و روز بعد، پارلمان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، انحلال آن را تصویب می‌کند. هفتادسال جنایت، زندان، اعدام و تصفیه، دخالت در کوچک‌ترین امور زندگی مردم، فشارهای ایدئولوژیک و حذف مخالفان، بدون انقلاب، بدون خونریزی، بدون دخالت بیگانه و در اوج قدرت، تمام و شوروی به ۱۵ کشور مستقل جدید تبدیل می‌شود. ✅ @karkhone

  • ‍ دانشجویان ایرانی در دانشگاه های آمریکایی! چرا؟ چقدر؟ | محمدرضا اسلامی دانشگاههای برتر آمریکا عموما دارای جایگاه برتر در رتبه بندیهای بین المللی هستند و لذا ورود به این دانشگاهها پس از عبور از فیلترهای متعدد است. در واقع ورود به این دانشگاهها نوعی «رقابت بین المللی» است میان دانشجویان تحصیلات تکمیلی. حالا یک پله به عقب نگاه کنیم: چرا در مقایسه با دانشگاههای اروپا، شرق آسیا، و حتی کانادا، دانشگاههای آمریکایی در جهان در رتبه های برتر قرار دارند؟ پاسخ به این سوال، کوتاه نیست چون که «صنعت آموزش» یکی از پیچیده ترین صنایع در آمریکاست. چند پاسخ اجمالی: دانشگاههای آمریکا ارتباط تنگاتنگی با صنعت دارند و تعامل صنعت و دانشگاه باعث غنی شدن فرآیند آموزش/تولید علم شده. «اقتصاد دانشگاه» در آمریکا به شکلی است که دانشگاهها منابع درآمدی متنوعی دارند و نهاد دانشگاه از استقلال نسبی برخوردار است (در مقایسه با شرق آسیا و حتی اروپا)؛ و عملا دانشگاه چندان ذیل دولت قرار نمی گیرد. خلاصه تر بگوییم: دانشگاه یک نهاد دولتی نیست. بودجه هایی که بنیاد علوم (NSF) برای پژوهشهای لب مرزی دانش تامین می کند بودجه های هنگفتی است و این باعث شده تا به عنوان «نقش مکمل» در کنار دیگر درآمدهای دانشگاه، به فرآیند تولید علم کمک شود. حالا برگردیم به سوال اول: در هر سال تحصیلی چند دانشجوی ایرانی در آمریکا هستند؟ طی سالهای اخیر در هر سال تحصیلی حدودا ۱۱۰۰۰ (یازده هزار) نفر. عدد درشتی است؟ اگر به خود عدد نگاه کنیم، بله! طی شش سال گذشته هر سال حدود ۱۱۰۰۰ تن از بهترین فارغ التحصیلانِ دانشگاههای کشور در مراکز دانشگاهی آمریکا مشغول به تحصیل شده اند. این یعنی فقط از ۲۰۱۷ تا امروز بیش از ۶۰هزار تن از فرزندان سرزمین ایران. اما بیائید به جای نگاه به قدرمطلق عدد، با نگاهی مقایسه ای به آمار نگاه کنیم: طبق آمار رسمی وزارت علوم آمریکا تعداد دانشجویان بین المللی شاغل به تحصیل در سال تحصیلی گذشته در آمریکا یک میلیون و پنجاه و هفت هزار نفر بوده است. قبل از کرونا بیشتر هم بود. (لینک) جالب اینجاست که بدانیم که اکنون حدود ۳۰۰هزار دانشجوی چینی در آمریکا مشغول به تحصیل هستند و حدود ۲۰۰ هزار دانشجوی هندی. (لینک) حتی کشور ژاپن با وجود آنهمه صنعت و برخورداری از دانشگاههایی مانند توکیوتِک و کیوتو، شانزده هزار دانشجوی تحصیلات تکمیلی در آمریکا دارد. حالا بیاید از منظری دیگر نگاه کنیم: هر کشوری از هر صد هزار نفر، چند نفر دانشجو در آمریکا دارد؟ برای این کار جمعیت دانشجویان را تقسیم بر جمعیت کشور می کنیم و سپس ضربدر ۱۰۰ هزار: ایران از هر صدهزار نفر، ۱۳ نفر، ژاپن ۱۳ نفر، هند ۱۴ نفر و چین ۲۱ نفر.اینجا اعداد سخن می گویند. همیشه عدد، رقم و آمار باعث می شود که از اتاق فکر خود خارج شویم و با واقعیتهای دنیا موجه شویم. اگر از این منظر نگاه کنیم ما با هند، ژاپن برابر هستیم و فقط چین تقریبا ۱.۵ برابر ماست. این باعث می شود که گمان نکنیم قدرمطلق تعداد دانشجویان ایرانی در ایالات متحده عدد بزرگی است. بلکه باعث می شود که بدانیم ابعاد صنعت آموزش در مقیاس بین المللی چقدر بزرگ است و برای تک تک آن یازده هزار دانشجوی کشورمان ارزش قائل شویم. چون آنها کسانی هستند که در یک رقابت نفسگیرِ بین المللی با چینی ها، هندی ها، اروپایی ها، ترکیه ای ها، اعراب و... موفق به حضور در یک آزمایشگاه تراز بین المللی شده اند. دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در آمریکا عموما از خانواده های طبقه متوسط هستند و هیچ کدام با بورسیه تحصیلی دولت ایران مشغول به تحصیل و پژوهش نیستند. با گران شدن دلار و بد شدن شرایط اقتصادی کشورمان، برخی از آنها حتی مقدار اندک پس انداز مثلا دویست-سیصد دلاری خود را برای والدین بازنشسته شان می فرستند. این در حالی است که بن سلمان حدود ۱۶هزار دانشجوی عربستانی را با بورسیه (و با پول نفت) برای تحصیل به آمریکا فرستاده است که می شود ۴۳ نفر به ازای هر صد هزار نفر، یعنی سه برابر دانشجویانی که با جیب خودشان می روند با بورس حکومتی عربستان می روند. (لینک). سوال سخت آخر و حالا یک سوال دیگر: تا اینجا فهمیدیم که میزان حضور دانشجویان ایرانی در آمریکا خارج از نرم نیست. سوال این نیست که چرا می روند؟ سوال این است که چرا برنمی گردند؟ اگر امروز بگویند که یک وجب از خاک ایران به دست بیگانگان افتاد چه قدر ناراحت می شویم؟ نمی گویم بیشتر ولی دست کم به همان اندازه باید ناراحت شد از اینکه یک دانشجوی مستقل باهوش از این مملکت می رود و دیگر باز نمی گردد. ✅ @karkhone