tgindex
مجله کسب‌وکار «کارسنج»

مجله کسب‌وکار «کارسنج»

Статистика
@karsanjconsultingперсидский

مجله کسب‌وکار «کارسنج» تولید کننده و ناشر محتوای مدیریتیِ کسب‌وکار درخواست مشاوره 👇🏻 @MonirAhmadKarim تماس مستقیم 0794166015

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
587
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
225
24 постов
Вовлечённость
38,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
113
1/48двое суток
129
1/72трое суток
139

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ⭕️ ۷۱ درصد مدیران جلسات کاری را بی‌فایده می‌دانند! ▪️یک جلسه برگزار کردید که بیش از حد طول کشید. موضوعات زیادی برای بررسی وجود داشت و همه احساس می‌کردند باید نظرشان را بیان کنند. حالا هم خودتان برای جلسه بعدی دیر کرده‌اید و هم اعضای تیم، پس از بازگشت به میز کارشان، باید دوباره به یاد بیاورند پیش از اینکه جلسه کارشان را متوقف کند، مشغول انجام چه کاری بودند. ▪️این نه مشکل تمرکز است و نه مشکل بهره‌وری. این مشکل به نحوه مدیریت شما برمی‌گردد؛ مشکلی که احتمالا هزینه‌ای بسیار بیشتر از آنچه تصور می‌کنید به سازمانتان تحمیل می‌کند. زمانی را که می‌توانستید بازیابی کنید، و تمرکزی که تیم شما برای انجام بهترین کارشان نیاز دارد، وقتی یک ‌بار از بین برود، بازسازی آن نزدیک به نیم ساعت زمان می‌برد و این در هر جلسه اتفاق می‌افتد. ▪️بر اساس پژوهش دانشگاه کالیفرنیا، پس از هر وقفه یا مزاحمت، به‌طور میانگین ۲۳ دقیقه زمان لازم است تا فرد دوباره بتواند به‌طور کامل روی کار خود تمرکز کند. همچنین انجمن روان‌شناسی آمریکا نشان داده که جابه‌جایی بین کارها می‌تواند بهره‌وری کلی را تا ۴۰ درصد کاهش دهد. ۴۰ درصد از بین می‌رود، فقط به این دلیل که مجبور شده‌اید دوباره تمرکز خود را تنظیم کنید. ▪️روان‌شناسان این وضعیت را «باقی‌ماندن توجه» می‌نامند. یعنی وقتی فرد از یک کار به کار دیگری می‌رود، بخشی از تمرکز ذهنی او همچنان در کار قبلی باقی می‌ماند. در نتیجه، افراد در جلسه شما از نظر ذهنی هنوز درگیر کاری هستند که از آن جدا شده‌اند. پس شما در حال مدیریت یک تیم نیستید، بلکه در حال تکه‌تکه کردن آن هستید. ▪️مدیرانی که نسبت به نتیجه‌ها مطمئن نیستند، جلسه برگزار می‌کنند تا احساس کنند کار مفیدی انجام می‌دهند و نشان دهند که در حال «انجام کاری» هستند. مدیرانی که حس می‌کنند دیده نمی‌شوند، جلسه‌های روزانه یا سرپایی برگزار می‌کنند تا حضورشان دیده و شنیده شود. روان‌شناسان سازمانی این‌طور می‌گویند: اگر نمی‌توانید دقیقا مشخص کنید این جلسه قرار است به چه تصمیمی منجر شود، نیازی به آن جلسه ندارید. آن را لغو کنید. ◀️ محافظت از تمرکز ▪️به‌جای گزارش‌های شفاهی وضعیت، از ایمیل‌های کوتاه و مکتوب استفاده کنید. دو پاراگراف متن باعث نمی‌شود کسی ۲۳ دقیقه زمان برای بازیابی تمرکزش از دست بدهد. اگر واقعا جلسه لازم است، ۱۵ دقیقه کاملا کافی است. ▪️برای تیم خود حداقل روزی یک بازه سه‌ساعته کار عمیق بدون وقفه در نظر بگیرید. این بازه سه‌ساعته غیرقابل مذاکره است و قرار نیست جلسه‌ای بین آن برگزار شود. آن را مانند یک تعهد به مشتری در نظر بگیرید، چون در واقع هم همین است. اگر گفته‌اید دوشنبه‌ها جلسه نیست، به آن پایبند بمانید. ✳️ خطرناک‌ترین جلسه‌ای که در تقویم کاری شما وجود دارد، همان جلسه‌ای است که فقط از روی عادت برگزارش می‌کنید. تیم شما بهترین فکرها و تصمیم‌هایش را در همان سکوتی انجام می‌دهد که مدام از آن محرومش می‌کنید؛ آن سکوت را دوباره به آنها بازگردانید. ✍ منبع: Forbes ✅کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ نیمکت ساعت ۳ صبح من صندوقدار یک فروشگاه مواد غذایی هستم. شیفت شب کار می‌کنم از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح. وقتی شب‌ها کار می‌کنی، آدم‌های ثابتی را می‌بینی؛ بی‌خواب‌ها، کارگرهای شیفت شب، آدم‌هایی که شاید نمی‌خواهند به خانه‌های خالی‌شان برگردند. هفته گذشته، مردی ساعت ۲ بامداد از صندوق من رد شد. ۱۷ دلار و ۲۳ سنت خرید کرد و با یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت کرد. وقتی رسیدش را به او دادم، یک دقیقه کامل به آن خیره شد. بعد به من نگاه کرد و گفت: «می‌تونم یه چیز عجیب ازت بخوام؟» گفتم: «حتماً.» گفت: «می‌تونی چیزی روی این رسید بنویسی؟... هر چیزی. فقط چیزی که یک انسان برای یک انسان دیگر نوشته باشه.» گیج شده بودم. گفتم: «مثلاً چی؟» گفت: «هر چیزی؛ اسمت، وضعیت هوا، یه شکلک لبخند... فرقی نمی‌کنه. فقط به یک نشون نیاز دارم که بفهمم امروز یه نفر منو دیده.» این حرف را خیلی معمولی زد، انگار درخواست عجیبی نبود. یه خودکار برداشتم و روی رسیدش نوشتم: *امیدوارم شب خوبی داشته باشی!* *مارکوس* رسید را با دقت تا کرد و داخل کیف پولش گذاشت. گفت: *«ممنونم. تو شش روز گذشته، تو تنها آدمی هستی که با من حرف زده.»* بعد رفت. نمی‌توانستم از فکر آن اتفاق بیرون بیایم. شش روز بدون یک گفتگوی انسانی... چطور ممکن بود؟ شروع کردم بیشتر دقت کردن زنی که ساعت ۳ صبح غذای گربه می‌خرد، هیچ‌وقت حرف نمی‌زند. مردی که ساعت ۴ صبح قهوه و دونات می‌گیرد، همیشه هدفون در گوشش است. دختر نوجوانی که غذای تک‌نفره می‌خرد، همیشه نگاهش پایین است. همه اینجا هستیم همان فروشگاه، همان ساعت‌ها، اما هر کدام در تنهایی خودمان. پس شروع کردم کاری انجام دادن؛ *نوشتن پیام‌های کوچک روی رسیدها:* *«تو مهم هستی!»* *«یک نفر تو را می‌بیند!»* *«امیدوارم فردا روز بهتری باشد.»* و این کار را دو هفته ادامه دادم. هیچ‌کس چیزی نگفت. فکر کردم دارم کار عجیبی انجام می‌دهم. تا اینکه یک شب همان زنِ غذای گربه آمد. ساعت ۳ صبح بود. رسیدش را گرفت، خواند و سرش را بلند کرد. برای اولین بار بعد از هشت ماه، چشم در چشم شدیم. گفت: این‌ها را تو می‌نویسی؟ سرم را تکان دادم. شروع کرد به گریه کردن، همان‌جا پشت صندوق. گفت: «دارم طلاق می‌گیرم. بعد از ۳۲ سال، برای اولین بار تنهایی را تجربه می‌کنم. این یادداشت‌ها تنها حرف‌های مهربانانه‌ای هستند که در چند ماه گذشته شنیده‌ام. همه‌شان را نگه داشته‌ام. چهارده‌تا از آن‌ها را روی یخچالم چسبانده‌ام.» عکسی را در گوشی‌اش نشانم داد. یخچالش پر بود از رسیدهای فروشگاه، با دستخط من روی همه‌شان. گفت: «تو داشتی با من حرف می‌زدی. من فقط نمی‌دانستم چطور جواب بدهم.» نمی‌دانم چطور، اما این موضوع پخش شد. مردی که قهوه می‌خرید، آن دختر نوجوان؛ آن‌ها هم شروع کردند به حرف زدن، با من، با همدیگر. فروشگاهِ ۳ صبح دیگر همان جای قبلی نبود. کمتر تنها بود. آدم‌ها گاهی فقط برای حرف زدن می‌آمدند، نه برای خرید؛ فقط برای اینکه کنار آدم‌هایی باشند که آن‌ها هم وقتی دنیا خواب است، بیدارند. مدیرم متوجه شد. گفت: چرا مردم ساعت ۳ صبح اینجا دور هم جمع می‌شوند؟ گفتم: «تنها هستند. جایی می‌خواهند که بتوانند آنجا باشند.» فکر کردم قرار است به دردسر بیفتم، اما کاری کرد که انتظارش را نداشتم. یک نیمکت جلوی فروشگاه گذاشت و روی آن نوشت: «نیمکت ساعت ۳ صبح! برای هر کسی که جایی برای بودن می‌خواهد.» فقط خواستم اینو بدونی. حالا آن نیمکت هر شب همان‌جاست. آدم‌ها ساعت ۲، ۳ و ۴ صبح می‌آیند وقتی خوابشان نمی‌برد، وقتی تنهایی سنگین می‌شود، وقتی فقط نیاز دارند بدانند یک نفر آن‌ها را می‌بیند. می‌نشینند، حرف می‌زنند، کنار هم هستند. 💡همه‌اش از جایی شروع شد که یک نفر خواست روی یک رسید، چیزی انسانی دریافت کند. چون تنهایی یک همه‌گیری است که خیلی‌ها درباره‌اش حرف نمی‌زنند. چون گاهی دیده شدن، فرق بین دوام آوردن و تسلیم شدن است. من هنوز روی رسیدها می‌نویسم تک‌تکشان را. چون هیچ‌وقت نمی‌دانی چه کسی روزهاست منتظر شنیدن یک جمله از یک انسان دیگر است. نمی‌دانی یخچال چه کسی پر از دستخط توست. نمی‌دانی چه زمانی جملهٔ «شب خوبی داشته باشی»، تنها شب خوبی است که یک نفر تجربه می‌کند. پس می‌نویسم هر بار، برای هر کسی. چون دیده شدن مهم است. چون دیده شدن می‌تواند نجات‌بخش باشد... ✅کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ 31 توصیه برای متقاعد کردن دیگران ● همه دوست دارند حرف بزنند ولی گوش کردن، هنر بزرگ‌تری است. با دقت به صحبت های طرف مقابل گوش کنید. ● سخنان او را قطع نکنید. ● خواسته خود را در ابتدای گفتگو مطرح نکنید. ● با تکرار بعضی از جملات مخاطب خودتان، نشان بدهید که به صحبت‌هایش توجه دارید و او را درک می‌کنید. ● هنگام صحبت کردن از اعداد و ارقام و آمار دقیق استفاده کنید. ● مبالغه و زیاده‌گویی نکنید. ● برای تمام ادعاهای خود مرجع و منبع موثق بیاورید. ● در گفتار خود صادق باشید. اگر دو بار زنگ زده‌اید، نگویید که "صد بار تماس گرفته‌ام". ● از دیگران بدگویی نکنید چون اعتماد شنونده را از دست می دهید. ● برای حرف‌های‌تان از اشخاص مطمئن گواه بیاورید. ● بجای شهود از رویدادهای علمی بهرمند شوید. ● از تجربیات و داستان‌های شخصی خودتان بگویید. ● همیشه لبخند به لب داشته باشید. ● ارتباط چشمی برای گفتگو بسیار مهم است. از آن غافل نشوید. ● شفاف و صریح حرف بزنید و طرف مقابل را به چالش نکشید. ● از مقایسه دو موضوع مرتبط استفاده کنید. ● طرف مقابل را در فشار قرار ندهید. ● دغدغه‌ها و نگرانی‌های او را درک کنید. ● به نتیجه "بُرد-بُرد " فکر کنید و ریسک‌های او را هم در نظر بگیرید. ● قدر‌دان زمانی باشید که به شما اختصاص داده است. ● از حرف‌ها و مثال‌های تکراری پرهیز کنید. ● زمان مصاحبه را مدیریت کنید تا جلسه کسالت آور نشود. ● بر مواضع خود اصرار بیش از اندازه نداشته باشید. ● جملات پایانی را دقیق و حساب شده انتخاب کنید چون زمان بیشتری در ذهن می‌مانند. ● قرار نیست همیشه و در تمام مباحثات موفق شوید، در چنین مواقعی وقت تان را بیهوده تلف نکنید. ● ممکن است حرف‌های نامربوط بشنوید، باید خویشتن دار باشید و عصبانیت خود را کنترل کنید. ● ممکن است در ابتدا استرس و اضطراب داشته باشید. با چند نفس عمیق و سکوت و یا یک سوال از پیش آماده شده فرصت مناسبی برای خودتان ایجاد کنید. ● به خاطر باورها و عقاید طرف مقابل، او را احمق فرض نکنید. ● از جملات دستوری و توهین آمیز پرهیز نمایید. ● شرایط سنی، فیزیکی، مالی و فرهنگی طرف مقابل را در نظر داشته باشید. ● مهمترین هدف شما، متقاعد کردن او و کم کردن مقاومت‌ش در برابر شماست. پس گاهی لازم است به جلسات بعد هم فکر کنید و در یک جلسه تمام فرصت های خود را نسوزانید. ✅کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • 🔺کاری را که در آن ماهر هستید، انجام دهید تا احساس لیاقت و موفقیت کنید. هر کس در یک رشته و یک کار خاص بیشتر موفق است. یکی در آشپزی، یکی خیاطی، دیگری هم در کوهنوردی و ... 🔺نوع کاری که در آن مهارت دارید مهم نیست، بلکه میزان رضایتی که از خودتان بابت انجام دادنش دارید، مهم است. همان وقت که به خودتان دست مریزاد می‌گویید، اعتماد به نفس‌تان جان می‌گیرد. ✅کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ هر کاری در چه ساعتی از روز با موفقیت بیشتری انجام می‌شود؟ آیا برای شما هم پیش آمده با شور و اشتیاق فراوان از خواب بیدار شوید و یک روز کاری را شروع کنید، اما شب که به رختخواب می‌روید احساس کنید اصلاً روز مفیدی نداشته و کار زیادی انجام نداده‌اید. در بیشتر اوقات کاری که انجام می‌دهید مسئله نیست بلکه زمان انجام آن مهم است. ◀️ بهترین زمان برای ورزش: قبل از صبحانه تحقیقات نشان می دهد ورزش صبحگاهی، خصوصاً قبل از صبحانه، بهترین ورزش برای لاغری و کاهش وزن است. ارین برادوین معتقد است دلیل تأثیرگذاری ورزش صبحگاهی روی کاهش وزن و افزایش انرژی این است که بدن از همان ابتدای صبح روی چربی سوزی تنظیم می‌شود. ◀️ بهترین زمان برای سرو قهوه یا چای: بعد از ساعت 9:30 صبح پیشنهاد می کنیم بلافاصله بعد از بیدار شدن یا رفتن به محل کار به سراغ گ قهوه یا پیاله چای نروید. اگر چنین عادتی دارید، هر چه سریع‌تر این رویه را تغییر دهید. یک دانشجوی دکترای عصب شناسی می‌گوید بهترین زمان برای نوشیدن قهوه بعد از ساعت 9:30 صبح است زیرا کورتیزول، هورمون استرس که وظیفه تنظیم انرژی بدن را به عهده دارد معمولاً بین ساعت 8 و 9 صبح ترشح بیشتری دارد پس شما نیازی به خوردن قهوه و تحریک آن ندارید. ◀️ زمان انجام کارهایی که تمرکز زیادی می‌خواهند؛ در بهترین ساعت بیولوژیکی بدن بهترین زمان بیولوژیک بدن BPT، زمانی از روز است که بدن دارای بیشترین سطح انرژی است. هر کسی نمی‌داند BPT بدنش چیست. کریس بیلی، نویسنده‌ کتاب "پروژه‌ بهره‌وری" راه حلی برای این منظور پیشنهاد کرده است. بیلی، کافئین را از برنامه‌ی غذایی خود کنار گذاشت، میزان شکر دریافتی بدنش را کم کرد و از هیچ زنگ هشداری برای بیدار شدنش استفاده نکرد. او به مدت سه هفته میزان انرژی خود را در هر ساعت یادداشت کرد. در نهایت به این نتیجه رسید، BPT های او بین ساعت 10 صبح تا ظهر و 5 تا 8 بعدازظهر هستند. شما هم می‌توانید از این روش استفاده کنید بعد از اطلاع از BPT خودتان، برنامه روزانه‌ خود را تغییر دهید به طوری که سخت‌ترین و اصلی‌ترین کارها را در طول ساعت‌های BPT انجام دهید. ◀️ زمان مناسب برای مصاحبه‌های کاری: یکشنبه ساعت 10:30 صبح اگر می خواهید برای مصاحبه قرار بگذارید، یکشنبه ساعت 10:30 صبح را انتخاب کنید. قطعاً این روز و ساعت برای مصاحبه کننده هم بهترین زمان است. مراقب باشید در ابتدا یا انتهای روز یا بلافاصله قبل یا بعد از غذای چاشت قرار نگذارید. ◀️ بهترین زمان برای استراحت: اواسط صبح پژوهشی انجام شده که اعلام می‌کند بهترین زمان برای استراحت و زنگ تفریح اواسط صبح است. این بدین خاطر است منابع ذهنی فرد معمولاً بعد از بیدار شدن در بالاترین سطح خود قرار دارد. این منابع در طی روز استفاده می‌شوند. در این تحقیق گفته شده است نیاز نیست در مدت زنگ تفریح فعالیت غیر کاری انجام دهید. همین که کاری را انجام دهید که به آن علاقه دارید و خودتان آن را انتخاب کرده‌اید کافی است. ◀️ بهترین زمان برای چرت روزانه: بین ساعت 2 تا 3 بعدازظهر پژوهشی توسط کلینیک مایو انجام شده که نشان می‌دهد، اواسط بعدازظهر بهترین زمان برای چرت روزانه است. این بدین دلیل است که افراد بعد از غذای چاشت کمی احساس خواب‌آلودگی یا کاهش سطح هوشیاری دارند و احتمال تداخل خواب روزانه با خواب شبانه در این ساعات از دیگر ساعت‌های بعدازظهر کمتر است. ◀️ بهترین زمان برای برگزاری جلسه: یکشنبه ساعت 3 بعدازظهر نتایج یک تحقیق نشان می دهد ساعت 3 بعدازظهر یکشنبه (دومین روز هفته‌ کاری) بهترین زمان برای تشکیل جلسات تیمی است، زیرا زمانی است که احتمالاً تمام اعضا حاضر می‌شوند. در مقابل، ابتدای روز بدترین زمان برای برگزاری جلسه مشخص شده است. کیت هریس، پژوهشگر ارشد این تحقیق می‌گوید: "باید به افراد برای آماده شدن زمان بدهیم. اگر جلسه را ساعت 9 صبح برگزار کنیم، شرکت‌کنندگان یا بدون آمادگی وارد جلسه می‌شوند یا روز قبل را به آماده سازی برای جلسه سپری می کنند." ◀️ انجام کارهای خلاقانه: وقتی خسته هستید شاید تصور کنید کارهای خلاقانه را باید وقتی کاملاً هوشیار و پرانرژی هستید انجام دهید، اما پژوهش‌ها خلاف آن را ثابت می کند. پژوهشگران می‌گویند دلیل این مسئله آن است که تمرکز از نیروی بازدارندگی ذهن شرکت کنندگان می‌کاهد و ذهن آن‌ها را برای پالایش اطلاعات غیرضروری از ناخودآگاهشان توانمند می‌سازد. ✍ منبع: businessinsider ✅کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ ویدیوهای کوتاه چقدر در یادگیری تاثیر دارند؟ یک پژوهش جدید که در مجله Communications Psychology منتشر شده، نشان می‌دهد ویدیوهای کوتاه آموزشی ممکن است این احساس را در ما ایجاد کنند که چیز زیادی یاد گرفته‌ایم، اما در مقایسه با ویدیوهای پیوسته، اطلاعات کمتری در حافظه بلندمدت باقی می‌ماند. در این پژوهش، محققان با مقایسه ویدیوهای کوتاه و یک ویدیوی پیوسته با محتوای یکسان، دریافتند افرادی که ویدیوهای کوتاه را دیده بودند، در آزمون‌های حافظه عملکرد ضعیف‌تری داشتند. همچنین اسکن‌های fMRI نشان داد که هنگام تماشای ویدیوهای پیوسته، همزمانی فعالیت شبکه‌های مغزی بیشتر بود. 💡 این به معنی «بی‌فایده بودن» ویدیوهای کوتاه نیست؛ بلکه نشان می‌دهد اگر هدفت یادگیری عمیق و ماندگار است، محتوای پیوسته احتمالاً انتخاب بهتری خواهد بود. ✍ لینک مقاله اصلی: https://www.nature.com/articles/s44271-026-00476-x ✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • 12 июл.132из Marketingcollage

    🛑 چرخه عمر محصول ✅ استراتژی‌هایی قدرتمند برای هریک از مراحل عمر محصول https://t.me/Marketingcollage

  • ⭕️ سه تکنیک علمی برای تقویت انگیزش درونی کارکنان انگیزش درونی پایدارتر نسبت به انگیزش بیرونی است. بر اساس پژوهش‌های انجام یافته، کارکنان با انگیزش درونی بالا تا ۲۸٪ خلاقیت و تعهد سازمانی بیشتری نشان می‌دهند. ◼️در ادامه، سه تکنیک کاربردی ارائه می‌شود: ۱. تقویت حس خودمختاری: به کارکنان آزادی عمل بیشتری در نحوه انجام وظایف بدهید، در حالی که اهداف کلی مشخص باشد. ۲. تقویت حس شایستگی: فرصت‌های یادگیری و بازخورد سازنده ارائه دهید تا کارکنان احساس پیشرفت کنند. ۳. تقویت حس ارتباط: فرهنگ همکاری و تعلق سازمانی را با جلسات تیم‌سازی و ارتباطات شفاف تقویت کنید. ✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ اگر سه نفر شما را اسب خطاب کردند، بروید و یک زین بخرید! ▪️«اگر سه نفر شما را اسب خطاب کردند، بروید و یک زین بخرید!» این یک ضرب‌‌المثل مجارستانی است که دوری کلارک آن را بر سر زبان‌ها انداخت. کلارک، نویسنده و مشاور بازاریابی استراتژیک است و البته «کارشناس برندسازی شخصی». او سال‌هاست که در زمینه وجهه حرفه‌‌ای و برداشت دیگران، تحقیق می‌کند. به اعتقاد او، راز موفقیت حرفه‌‌ای در عصر حاضر، متمایز بودن از دیگران و به زبان حرفه‌‌ای، برندسازی شخصی است. ▪️برند شخصی، وجهه شما در محیط حرفه‌‌ای است. شما سال‌ها تلاش کرده‌‌اید برای خودتان وجهه و اعتباری دست و پا کنید. وقتی اتاق را ترک می‌‌کنید، می‌‌دانید دیگران درباره‌‌ شما چه می‌‌گویند: «او یک بازاریاب خلاق است» یا «فلانی، یک وکیل کارکشته است». اما این تنها مزیت برند شخصی نیست. ▪️طبق نظر دوری کلارک، در دنیای شلوغ و پر همهمه امروز که رقابت در آن به شدت تنگاتنگ است، اگر کارشناس یک حوزه بخواهد از دیگران متمایز شود یا اصطلاحا «به چشم بیاید» تنها راهش این است مدیریت وجهه و برندسازی شخصی را یاد بگیرد. او می‌‌گوید: «برند شخصی شما مثل کارت ویزیتتان است.» ▪️او طی سال‌های اخیر، بارها ناچار شده به دلایل مختلفی مثل از دست دادن شغلش، برند شخصی خود را بازبینی و دوباره تعریف کند. از گزارشگر گرفته تا کارشناس کمپین‌‌های سیاسی، استاد دانشگاه و نویسنده مستقل. همین باعث شد او به حوزه برندسازی شخصی علاقه‌‌مند شود و نهایتا دو کتاب در این‌باره بنویسد. او معتقد است که در بازار متغیر امروز، همه ما باید برندسازی شخصی را بلد باشیم و بتوانیم در صورت نیاز، آن را بازتعریف کنیم. ▪️او با اشاره به این ضرب‌‌المثل مجارستانی «اگر سه نفر شما را اسب خطاب کردند، بروید و یک زین بخرید» تاکید می‌کند که اگر چند نفر، نظری یکسان درباره شما داشتند، باید لحظه‌‌ای مکث کنید. شاید میان تصویر شما از خودتان و تصویر دیگران از شما، شکاف عمیقی وجود داشته باشد. پس باید همواره، نظرات دیگران نسبت به خودمان را زیر نظر داشته باشیم. ▪️او می‌‌گوید: «بارها از خود بپرسید که من از بیرون چطور دیده می‌‌شوم؟ خودم دوست دارم از نگاه دیگران، چه شکلی دیده شوم؟ اگر بتوانید این دو را با یکدیگر همسو کنید، گام مهمی در راستای برندسازی شخصی برداشته‌اید.» او می‌‌گوید: «به برندسازی شخصی به چشم یک پروژه نگاه کنید.» ◼️ برند شخصی، ضامن امنیت شغلی ▪️امروز، اکثر افراد حرفه‌‌ای می‌‌دانند داشتن یک برند شخصی چقدر ارزشمند است. به هر حال، اگر نام شما در سازمان، با یکسری نقاط قوت یا ویژگی‌‌ها گره نخورده باشد، احتمالا در سازمان‌تان نامرئی هستید. شاید الان در این جایگاه با این مشکلی نداشته باشید اما برای پیشرفت، باید خود را به نوعی از دیگران متمایز کنید. ▪️اگر یک برند شخصی قدرتمند داشته باشید، مردم معمولا فرصت‌‌های جدید را به شما پیشنهاد می‌کنند یا دوست دارند با شما کار کنند. یک برند شخصی قدرتمند، مثل بیمه‌‌ای است که به شما امنیت شغلی می‌دهد. ✍ منبع: Harvard Business Review ✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ سی ویژگی یک مُدیر توانمند ■مدیر فردی است: ۱. که شخصیت او جلوتر از تحصیلات او حرکت کند؛ ۲. که تحصیلات داشته باشد و نه مدرک؛ ۳. که خوب درس خوانده باشد؛ ۴. که از حفظ وضع موجود بترسد؛ ۵. که متوجه باشد تمرکز پراکنده زمینه ‌ساز شکست است؛ ۶. که دریافته باشد نزاع‌های اصلی زندگی در درون خود اوست؛ ۷. که میان زندگی شخصی از یک طرف و حرفۀ مدیریتی از طرف دیگر، تعادل ایجاد کند؛ ۸. که سخنان او را دیگران حس کنند و به خاطر بسپارند؛ ۹. که بداند کیفیت در کار، تصادفی نیست؛ ۱۰. که هفت روز هفته و ۲۴ ساعت شبانه ‌روز در حال یادگیری باشد؛ ۱۱. که موفقیت را از قلب شکست‌های مکرر استخراج کند؛ ۱۲. که با خشت هایی که دیگران به او پرتاب می‌کنند، ساختمان بسازد؛ ۱۳. که آگاه باشد خصلت «شجاعت» تمام خصلت‌های دیگر را تضمین می‌کند؛ ۱۴. که با همه پستی‌ها و بلندی‌های زمانه خود، بهترین‌ها را به میراث بگذارد؛ ۱۵. که یاد گرفته باشد دیگران اول باید او را قبول کنند بعد سخنانش را؛ ۱۶. که ریشه معاشرت و ارتباطات مؤثر را در واژگان ساده و جملات کوتاه بداند؛ ۱۷. که آموخته باشد فاصله میان خوب و عالی از قلب او تشعشع می یابد؛ ۱۸. که تا می‌تواند از دمدمی مزاج بودن فاصله می‌گیرد؛ ۱۹. که کمتر در مورد خود صحبت می‌کند و اجازه می‌دهد دیگران در مورد خودشان صحبت کنند؛ ۲۰. که درونی زلال، پرشور و فراخ داشته باشد؛ ۲۱. که طرز برخورد او با انسان‌های دیگر مملو از دقت و ظرافت‌های کلامی و غیرکلامی است؛ ۲۲. که تا می‌تواند در جای خود، تقدیر و تشکر می‌کند؛ ۲۳. که وقت می‌گذارد و با خودش گفت وگو می‌کند؛ ۲۴. که توانمندی او مساوی است با آنکه چه کسانی را جذب می‌کند؛ ۲۵. که فهمیده است انسان‌های دیگر می‌خواهند بدانند او چقدر برای دیگران اهمیت قائل است؛ ۲۶. که از توان‌مندی‌های دیگران برای تحقق اهداف مشترک نهایت بهره‌برداری را می‌کند؛ ۲۷. که بیشتر امتیاز می‌دهد، می‌بخشد و یاد می‌دهد تا آنکه تقاضا و انتظارات داشته باشد؛ ۲۸. که دیگران نحوۀ واکنش و روش تصمیم‌گیری او را تقدیر می‌کنند؛ ۲۹. که تا چه میزان اشتباهات خود را تشخیص می‌دهد، می‌نویسد، دسته ‌بندی و اصلاح می‌کند؛ ۳۰. که از افلاطون شنیده باشد: کار مهم زندگی، تسخیر خود است. ✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • مجله کسب‌وکار «کارسنج» pinned «⭕️ مهارت فکر کردن! یادم میاید که سر درس استراتژی که در دانشکده MBA داشتم، استاد درس، یک روز سر صنف آمد و با تاکید بسیار گفت، لطفا قبل از هر کار مشخصی،فکر کنید؛ فکر کنید؛ فکر کنید. این حرفِ بسیار سادهِ استاد، برای من عجیب بود؛ خب معلوم است که همه فکر میکنیم؛…»

  • ⭕️ مهارت فکر کردن! یادم میاید که سر درس استراتژی که در دانشکده MBA داشتم، استاد درس، یک روز سر صنف آمد و با تاکید بسیار گفت، لطفا قبل از هر کار مشخصی،فکر کنید؛ فکر کنید؛ فکر کنید. این حرفِ بسیار سادهِ استاد، برای من عجیب بود؛ خب معلوم است که همه فکر میکنیم؛ مگر فکر کردن کار سختی است! بعدها که مطالعات و تجربیاتم بیشتر شد، ارزش آن جمله را بسیار زیاد فهمیدم: فهمیدم و اعتقاد دارم که ما آدمها سر یک موضوع مشخص، خیلی کم فکر میکنیم. بنابراین همه چیز را ساده میبنیم و بنابراین قضاوت میکنیم و بنابراین خطا میکنیم. ◼️فکر کردن یک مهارت است؛ و این مهارت شش سطح دارد: ▪️سطوح پایینِ مهارتِ فکر کردن به ترتیب شامل مهارت بخاطر سپاری، مهارت فهمیدن و مهارت اعمال کردن است. کسی که میتواند چیزی را بخاطر بسپارد، کمترین سطح از فکر کردن را دارد و کسی که میفهمد و آنچه را فهمیده میتواند اعمال کند، سطوح بعدی مهارت فکر کردن را دارد. ▪️سطوح بالای مهارت فکر کردن ارزش بالاتری دارند و به ترتیب از ارزش کم به زیاد شامل تحلیل، ارزیابی(Evaluation) و خلق (Creation) هستند. اگر شما بتوانید موضوعی را تحلیل کنید، یعنی میتوانید شناخت خود از موضوع را از جهات مختلف (همه جهات) مکتوب و دسته بندی کنید. اگر شما میتوانید علاوه بر تحلیل کردن، به صورت مستدل در مورد خوبی یا بدی چیزی نظر دهید، شما توان ارزیابی دارید. ▪️اگر بتوانید علاوه بر اینها (دقت کنید علاوه بر اینها!) حرف و روش تازه ای را با تحلیل و ارزیابی، اثبات کنید که بهتر است، شما توان خلق کردن دارید. بنابراین صرف داشتن یک ایده، در ذهن، بصورت شفاهی، و بصورت توفان فکری، حتما یک خلق جدید نیست. یک ایده جدید وقتی قابل خلق است که با تحلیل و ارزیابی در مورد بهتر بودن آن بتوان قضاوت کرد. یک مدیر خوب، باید حداقل توانایی تحلیل خوب را داشته باشد. ✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ مفهوم شایستگی کلیدی (core competency) به زبان ساده ✍️محمد رضا شعبانعلی، استاد مدیریت دانشگاه شریف در خودمان هم چیزی داشته باشیم که رابطه با ما برای دیگران جذاب باشد.  مشخصاً مقصودم از  چیز،  یک توانمندی خاص است. سالها پیش در دفتر ما، خانم زیبایی بودند که صرفاً به دلیل همین ویژگی، مسئولیت فروش یکی از برندها به ایشان واگذار شده بود، انصافاً هم فروش خوبی داشتند. هر کسی هم با شرکت تماس می‌گرفت به جای صحبت با هر یک از ما – که از نظر موقعیت سازمانی برتر از ایشان بودیم – با او صحبت می‌کرد. همیشه به او می‌گفتم: کمی هم برای یادگیری بازرگانی وقت بگذار. کمی هم مشخصات فنی محصولات را بخوان. می‌گفت: محمدرضا Competency من (کلاس زبان رفته بود و به شایستگی می‌گفت Competency) شبکه سازی است. مجموعه بزرگی از دوستانم را ایجاد کرده‌ام و فروش یعنی همین. اما تو بهتر است مشخصات فنی را بخوانی! (احتمالاً به خاطر قیافه‌ام می‌گفت). حدود یک سال بعد، یکی از رقبای ما وارد بازار شد و به تدریج سهم ما در بازار کمتر و کمتر شد. حتی برخی از مشتریان سنتی ما به سراغ شرکت رقیب رفتند. خوب یادم هست که یک بار برای یک جلسه دعوت شدم و نماینده‌ی فروش شرکت رقیب هم درآنجا بود. زیبایی چهره‌ی او را که دیدم و با همکار خودمان مقایسه کردم، به مشتریان حق دادم! ◀️ توانمندی خاص (Core Competncy) چیزی است که تا حد امکان کمیاب باشد، در بلندمدت حفظ شود و ضمناً  با تلاش و کوشش قابل بهبود باشد و چیزی است که ارزش تبادلی بلندمدت داشته باشد.  به معنای اینکه دیگران حاضر باشند برای ایجاد رابطه بلندمدت و بهره‌مند شدن از این توانمندی، تلاش کنند و بخشی از منابع خود را با ما به اشتراک بگذارند. ✍️منبع: روز نوشته های محمد رضا شعبانعلی ✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ همیشه کارها را اینگونه انجام داده ایم! خیلی از کارهایی که انجام می‌دهیم، دلیلش را نمی‌دانیم و به کارمان ادامه می‌دهیم. جالب اینجاست که سئوال هم نمی‌پرسیم. دلیل این سئوال نپرسیدن هم مشخص نیست. آیا از ترس است؟ آیا حوصله سئوال پرسیدن نداریم؟ حال فکر کردن نداریم؟ آیا چون دیگران هم انجام می‌دهند ما هم انجام می‌دهیم؟ چون پدر، مادر یا همکارمان انجام می‌دهند ما هم انجام می‌دهیم؟ و … 🔳 در ادامه، ۴ داستان کوتاه را مرور کنیم. 1️⃣ داستان میمون ها و قفس گروهی از دانشمندان ۵ میمون را داخل قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک زینه و بالای آن زینه موز/کیله گذاشتند. هر زمانی که میمونی برای برداشتن کیله بالای زینه می‌رفت، دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند و به آن‌ها شوک وارد می‌کردند. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮنی ﮐﻪ سعی می‌کرد ﺍﺯ زینه ﺑﺎﻻ برود، ﻣﯿﻤﻮﻥ‌ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ تا می‌توانستند او را کتک می‌زدند. لذا، دیگر هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ای که داشت جرات بالا رفتن از زینه را به خود نمی‌داد. ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﺼﻤﯿﻢ می‌گیرند ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻤﻮنﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩوارد ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ کیله می‌خواهد از زینه ها بالا برود. اما مثل سابق سایر میمون‌ها تا می‌توانستند آن میمون جدید را زیر لت و کوب قرار دادند. ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ لت ﺧﻮﺭﺩﻥ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ یاد ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﺒﺎید ﺍﺯ زینه ها ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ. هر چند دلیل این ممانعت را کماکان نمی‌داند. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺿﻊ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. جالب اینجاست ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ لت و کوب ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (لت خوردن) تکرار شد. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ لت و کوب ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ زینه ها ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ. در نهایت ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭘﻨﺠﻢ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ لت و کوب ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣه ﻣﯿﺎﺑﺪ. ◼️ﺣﺎﻻ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺣتی هیچ کدامشان ﺩﻭﺵ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﺮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ زینه ها ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﮐﺘﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ. اگر ممکن بود آزمایش را ادامه دهیم و فرضاً بتوانیم از میمون‌ها سئوال بپرسیم چرا هر میمونی که سمت زینه می‌رود کتکش می‌زنید، احتمالا جواب آن‌ها یکی از موارد زیر باشد: ▪️نمی‌دانم! این رسم است. همه این کار را می‌کنند. ▪️ﻣﻦ نمی‌دانم! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍﺳت. ▪️باید به آیین و رسوم احترام بگذاری و تبعیت کنی. 2️⃣ گربه معبد در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آنها میشد. بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد. این روال سالها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن معبد شد. سالها بعد استاد بزرگ درگذشت. گربه هم مُرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه ای را درست به جای آورده باشند! 3️⃣ ماهی تابه و سوسیس عروس جوانی به عنوان غذای شب برای تازه داماد، سوسیس پخته می‌کرد. اما پیش از آن‌که سوسیس‌ها را برای سرخ کردن داخل ماهی‌تابه بگذارد، سر و ته آنها را باچاقو می زد. وقتی شوهرش دلیل این کار را از او پرسید، تازه عروس پاسخ داد که مادرش همیشه سوسیس را به همین صورت سرخ می‌کرده است. چندی بعد که عروس و داماد در خانه مادرزن میهمان بودند و با همین غذا از آنها پذیرایی شد، تازه داماد این موضوع را با مادرزن در میان گذاشت و علت را جویا شد. مادرزن شانه ای بالا اندخت و گفت که مادر خودش هم همیشه همین روش را برای سرخ کردن سوسیس به کار می‌برده است! بالاخره تازه‌داماد، این سوال را با مادرکلانِ همسرش در میان گذاشت. مادر کلان لبخندی به لب آورد و به تازه‌داماد زل زد و گفت: چون ماهی‌تابه‌ی من کوچک بود و سوسیسِ درسته در آن جا نمی‌گرفت! 4️⃣ سرباز و نیمکت روزی لویی شانزدهم در محوطه کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید. از او پرسید: «تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟»  سرباز دستپاچه جواب داد: «قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!»  لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید: «این سرباز چرا این جاست؟» افسر گفت: «قربان افسر قبلی نقشه قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم!»  مادر لویی او را صدا زد و گفت: «من علت را میدانم! زمانی که تو ۳ سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند. پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست پررنگ نشود! و از آن روز ۴۱ سال می گذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند!» ◀️ خطرناک ترین جمله ای که می شود در محیط های کاری شنید این است: "همیشه کارها را اینگونه انجام داده ایم!" ✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ اصل «کار ناتمام»؛ بزرگ‌ترین موتور حرکت انسان‌ها یک بینش تکان‌دهنده از اقتصاد رفتاری برای مدیران یکی از کشفیات مهم اقتصاد رفتاری «اثر زیگارنیک» است: ذهن انسان، کارهای ناتمام را بسیار قوی‌تر از کارهای تمام‌شده به یاد می‌سپارد و برای تکمیل آن‌ها انرژی بیشتری تولید می‌کند. اما نکته شگفت‌انگیز اینجاست: مدیرانی که این اصل ساده را در تیم و سازمان خود به‌کار می‌گیرند، بهره‌وری را بدون فشار، چندبرابر می‌کنند. ◼️ چرا این اصل برای مدیران حیاتی است؟ ▪️وقتی کارها را «کاملاً بسته و نهایی» تعریف می‌کنیم، معمولاً انگیزه و انرژی کارکنان بعد از چند ساعت افت می‌کند. ▪️اما وقتی کارها را به شکل «قدم‌های کوچک ناتمام» طراحی می‌کنیم: ▪️ذهن مدام به سمت تکمیل آن کشیده می‌شود ▪️شروع کار بسیار ساده‌تر می‌شود ▪️احتمال رها شدن کار به‌شدت کاهش می‌یابد ▪️احساس پیشرفت در تیم چند برابر می‌شود ◀️ یک مثال کاملاً واقعی در یک شرکت فناوری اروپایی، مدیر پروژه فقط یک تغییر کوچک ایجاد کرد: به‌جای اینکه کارکنان «تسک‌های ۸ ساعته» داشته باشند، آن‌ها را به «۴ بخش ۲ ساعته» تقسیم کرد. نتیجه؟ سرعت اجرای پروژه‌ها ۴۰٪ افزایش یافت و پرکاریِ بی‌فایده ۳۰٪ کاهش پیدا کرد. ذهن‌ها فقط می‌خواستند «قدم ناتمام بعدی» را تکمیل کنند. ⏬ یک تمرین بسیار قدرتمند برای مدیران از امروز فقط ۲ کار انجام دهید: 1️⃣ تمام کارهای بزرگ هفته را به ۳–۵ مرحله کوچک ناتمام تبدیل کنید، نه تسک طولانی، بلکه «قدم‌های نیمه‌تمام که دعوت به ادامه می‌کنند». 2️⃣ هر جلسه، کار را با یک اَکشن ناتمام خاتمه دهید. مثلاً: «تا جلسه بعد، فقط ۱۰ درصدِ کار را جلو ببریم.» این مدل، انرژی پیگیری را در تیم دو برابر می‌کند. انسان‌ها از کامل کردن کار لذت می‌برند، نه از شروع کردنش. اگر یک مدیر بتواند «شروع‌ها را کوچک» و «پیشرفت‌ها را پیوسته» طراحی کند، سازمانش سریع‌تر، چابک‌تر و باانگیزه‌تر حرکت می‌کند. این یک اصل ساده است، اما سازمان‌های بزرگ دنیا روی همین سادگی امپراتوری ساخته‌اند. ✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ ۱۰ اصل اساسی نظریه انتخاب ۱- تنها کسی که ما می‌توانیم رفتارهایش را کنترل کنیم، خودمان هستیم. در واقع ما توانایی کنترل رفتارهای کسی جز خودمان را نداریم. بنابراین باید تا حد امکان به جای تغییر دادن دیگران، روی خودمان کار کنیم. ۲- تنها چیزی که بین ما و دیگران رد و بدل می‌شود، اطلاعات است. این‌که با این اطلاعات چه کنیم، به انتخاب خودمان بستگی دارد. گاهی مواقع این اطلاعات می‌تواند شخصی را به خوشبختی یا نابودی بکشاند. ۳- تمام مشکلات روانشناختی بلندمدت، از جنس «مشکلات در رابطه» هستند. بنابراین باید به فکر اصلاح روابط خود با دیگران باشیم. ۴- مشکل رابطه‌ای، همواره بخشی از زندگی کنونی ما است. ما می‌توانیم از خیلی چیزها آزاد شویم اما هرگز نمی‌توانیم بدون حداقل یک رابطه‌ شخصی رضایت‌بخش، شادمانه زندگی کنیم. ۵- رویدادهای دردناک گذشته، در آن‌چه امروز هستیم نقش مهمی دارند اما مرور دوباره‌ آن‌ها، کمک چندانی به نیاز امروز ما (بهبود رابطه‌ی فعلی‌مان) نمی‌کند. ۶- ما پنج محرک اصلی ژنتیکی داریم: نیاز به زنده ماندن، نیاز به عشق و تعلق خاطر، نیاز به قدرت، نیاز به آزادی، نیاز به تفریح. ۷- ما برای تأمین این نیازها، باید یک یا چند تصویر را در دنیای کیفی خود بهبود دهیم. دنیای کیفی بخشی از دنیای ماست که از مهم‌ترین چیزهایی که می‌دانیم و می‌شناسیم تشکیل شده است. ۸- ما از لحظه‌ تولد تا مرگ، مشغول رفتار کردن هستیم. به صورت کلی رفتار کلی (Total Behavior) از چهار بخش جدایی‌ناپذیر تشکیل شده است: عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی. ۹- رفتارها همیشه باید در قالب فعل یا مصدر بیان شوند و حتماً خودمان فاعل جمله‌ها باشیم. به جای من افسرده شده‌ام یا دچار افسردگی هستم، بگوییم من انتخاب کرده‌ام افسرده باشم، من افسردگی می‌کنم یا خودم را افسرده کرده‌ام. ۱۰- رفتارها همیشه انتخابی است. البته ما روی دو بخش فکر و عمل قدرت انتخاب داریم و فیزیولوژی و احساس به عنوان تابعی از این انتخاب ما، تحت تأثیر قرار می‌گیرند. ✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ قانون پیش ‌پا افتادگی: چرا بر روی مسائل کم‌‌اهمیت، بیشتر تمرکز می‌کنیم؟ تصور کنید در محل کار خود جلسه‌ای ترتیب داده‌اید تا درباره ۲ موضوع مهم بحث کنید. اولین مسأله درباره راه‌هایی است که شرکت می‌تواند میزان انتشار کربن را کاهش دهد. موضوع دوم بحث درباره خرید میزهای جدید برای شرکت است. واضح است که مسأله اول، اهمیت و پیچیدگی بیشتری دارد. اما صحبت درباره خرید کردن یا خرید نکردن میز‌های جدید نسبت به مسأله اول، بسیار راحت‌تر است. در نتیجه بخش عمده‌ای از زمان جلسه ممکن است به امور کم‌اهمیت‌تر اختصاص پیدا کند. این تخصیص نامتناسب زمان به‌ قانون پیش‌پا‌افتادگی معروف است و باعث می‌شود موارد پیچیده، کمتر مورد توجه قرار بگیرند. در واقع ما تمایل داریم زمان بیشتری را صرف مسائل کم‌اهمیت کنیم؛ در حالی که امور مهم‌تر را نادیده می‌گیریم. پس میزان بحث درباره یک موضوع با پیچیدگی و اهمیت آن موضوع نسبت عکس دارد. به‌عبارت دیگر، هر چه یک موضوع، پیچیدگی و اهمیت کمتری داشته باشد، زمان بیشتری صرف بحث و گفتگو درباره آن می‌شود. این قانون اولین بار توسط سیریل نورث‌كوت پاركینسون مطرح شد. او این مفهوم را در سال ۱۹۵۷ در کتاب خود با عنوان «قانون پاركینسون و سایر مطالعات در زمینه مدیریت» بیان كرد. همچنین ۲ سال قبل یعنی در سال ۱۹۵۵ نظریه‌ای را درباره میزان زمانی که صرف یک کار می‌شود، مطرح کرد که به قانون پارکینسون مشهور است. در قانون پارکینسون گفته می‌شود: هر کار به اندازه زمانی که برای آن تخصیص داده شده طول می‌کشد. به این معنی که اگر به فردی یک هفته فرصت داده شود تا یک کار را انجام دهد، انجام آن کار یک هفته طول می‌کشد. با این حال اگر برای انجام همان کار دو هفته به او فرصت داده شود، اتمام کار دو هفته کامل طول خواهد کشید. با توجه به قانون پارکینسون، مدیران (به‌خصوص مدیران فنی) برای اطمینان از اینکه کارها با عملکرد بالایی انجام می‌شوند، باید ابتدا مهلت (Deadline) برای اتمام کار تعیین کرده و سپس فرایند‌های سازمانی را تعریف کنند. پارکینسون بر اساس این نظریه، استنباط‌ها و برداشت‌های مختلفی کرد که یکی از نتایج آن، قانون پیش‌پا‌افتادگی بود. اصطلاح بایک‌شِدینگ (Bikeshedding) یا «ساختن پارکینگ دوچرخه» هم به قانون پیش‌پا‌افتادگی اشاره دارد که در کتاب پارکینسون با یک مثال توضیح داده شده است. در این مثال، یک کمیته فرضی وظیفه دارد درباره ۳ موضوع بحث کند: ▪️︎طرح برای ساخت یک رآکتور بزرگ هسته‌ای ▪️︎ساخت پارکینگ بایسکل ▪️︎بودجه سالانه قهوه برای جلسات ساخت رآکتور هسته‌ای یک مسأله پیچیده است و تعداد کمی از اعضای کمیته با این موضوع آشنا هستند. در نتیجه فقط این افراد درک بیشتری برای این موضوع دارند و می‌توانند به‌راحتی در بحث‌ها شرکت کنند. اما از آنجایی که بقیه اعضای کمیته نظری درباره این مسأله ندارند، نمی‌توانند در بحث‌ها شرکت کنند و به‌راحتی با نظر جمع کنار می‌آیند. بنابراین، پس از گذشت تنها ۲/۵ دقیقه از جلسه سریعاً طرح مربوط به رآکتور هسته‌ای تأیید می‌شود! با این حال، هنوز جلسه تمام نشده و اعضای کمیته باید درباره موضوع‌های دیگر هم تصمیم‌‌ بگیرند. مسأله بعدی ساخت پارکینگ بایسکل است و باید درباره آن تصمیم‌گیری شود. از آنجایی که این موضوع را اکثر افراد به‌خوبی درک می‌کنند، پس زمان زیادی از جلسه حول بحث درباره پارکینگ بایسکل می‌چرخد. سرانجام اعضای کمیته پس از ۴۵ دقیقه بحث درباره دوچرخه بالاخره راهی برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها پیدا می‌کنند. اکنون نوبت آخرین موضوع در لیست جلسه است. این موضوع، کم‌اهمیت‌ترین و آسان‌ترین موضوعی است که در دستور کار قرار دارد. به‌همین دلیل، آن‌ها بیش از ۱ ساعت به‌طور کامل درباره بودجه قهوه بحث می‌کنند. تقریباً هیچ یک از اعضای کمیته، صحبت‌ها و بحث‌های پیرامون ساخت رآکتور را نمی‌فهمیدند. درباره ساخت پارکینگ دوچرخه هم فقط برخی از اعضای کمیته موضوع را درک می‌کردند. اما همه افراد در جلسه تا حد زیادی می‌توانستند درباره بودجه سالانه قهوه اظهارنظر کنند. این مثال نشان می‌دهد که طبق اصل پیش‌پاافتادگی پارکینسون، بسیاری از افراد علاقه دارند که درباره موضوعات کم‌اهمیت و پیش‌پاافتاده بحث کنند. شاید ریشه اصلی این علاقه ترس افراد از بی‌سواد به نظر آمدن یا تنبلی بیش‌ از حد برای تفکر درباره موضوع‌های مهم باشد. چنین رفتارها و رویکردهایی را می‌توان در هر جنبه از زندگی به‌ویژه در شرکت‌ها و جلسه‌های سازمانی مشاهده کرد که همواره از درگیر شدن در بحث‌های تخصصی و عمیق فراری هستند! ✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️قانون موخره‌ها برایان تریسی در کتاب «100 قانون موفقیت در تجارت» می‌نویسد: هر چقدر کارهایی که به اندازه گذشته مهم نیستند را متوقف کنید و وقت کمتری را به آنها اختصاص بدهید، به همان اندازه در مدیریت زمان‌تان موفق‌تر می‌شوید این قانون از آنجایی مهم است که اکثر ما کارهای زیاد و وقت کمی داریم، پس باید برخی کارها را کنار بگذاریم بر اساس این قانون، وقتی زندگی و کسب و کار ما تغییر می‌کند، اولویت‌های ما هم تغییر می‌کنند و در نتیجه با رفتن به مرحله جدیدی از زندگی و یا اخذ مسئولیت‌های جدید، خیلی از کارهایی که در مرحله قبلی دارای اولویت بودند، اهمیت خود را از دست می‌دهند بنابراین باید همواره از خودمان بپرسیم: کدام فعالیت را می‌توانم کنار بگذارم، عقب بیاندازم یا به دیگران واگذار کنم تا وقتم را برای انجام فعالیت‌های مهم‌تر آزاد کنم؟ تنها در این صورت است که می‌توانیم زمان محدودمان را به کارهای نامحدودمان اختصاص بدهیم برای اجرای بهتر این قانون باید این گونه فکر کنیم که وقتی کار جدیدی به فهرست کارهایمان اضافه می‌شود، باید حداقل یک کار قبلی‌مان را از فهرست حذف کنیم تا بتوانیم بین زمان و کارهایمان تعادل ایجاد کنیم ✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️21 فعالیت اصلی یک مدیر بازاریابی ✍️ از کتاب «کاتلر در مدیریت بازار»: یکی از مهم‌ترین ابهامات مدیران بازاریابی، پاسخ به این سوال است: مهم‌ترین وظایف واحد و مدیر بازاریابی چیست؟ در پاسخ به این سوال باید بگویم که مهم‌ترین فعالیت‌های کلیدی یک مدیر بازاریابی عبارتند از: 1-تعیین هدف‌ها و طراحی استراتژی‌های بازاریابی شرکت 2-تجزیه و تحلیل مستمر محیط بازارهای هدف شرکت 3-بخش‌بندی بازارهای بالقوۀ شرکت و تعیین بازارهای هدف آن 4-متمایز کردن محصولات و خدمات شرکت از رقبای آن 5-قیمت‌گذاری و تغییر مستمر قیمت محصولات شرکت با توجه به شرایط بازار و رقبا 6-مدیریت سبد محصولات شرکت به معنای افزودن و کاهش اقلام موجود در آن 7-طراحی و اجرای کمپین‌های تبلیغاتی برای برندها و محصولات شرکت 8-طراحی و اجرای برنامه‌های روابط عمومی برای افزایش محبوبیت برندها و محصولات شرکت 9-طراحی و اجرای برنامه‌های ترویجی برای افزایش فروش برندها و محصولات شرکت 10-برقراری ارتباط مستقیم با مشتریان و شبکه‌های توزیع شرکت 11-مدیریت روابط شرکت با شرکای بازاریابی آن مانند نمایندگی‌ها، شرکت‌های پخش و غیره 12-مدیریت خدمات مشتریان شرکت 13-حفظ یکپارچگی بین برنامه‌ها و کمپین‌های گوناگون شرکت 14-مدیریت کانال‌های توزیع و فروش شرکت 15-یافتن مشتریان و بازارهای جدید برای برندها و محصولات شرکت 16-توسعه و معرفی برندها و محصولات جدید 17-جمع‌آوری اطلاعات و هوشمندی بازاریابی مورد نیاز شرکت 18-مدیریت سبد برندهای شرکت 19-مدیریت تیم‌ها و فروشندگان شرکت 20-مدیریت تیم‌های بازاریابی شرکت 21-ارتقای عملکرد واحد بازاریابی شرکت ✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار

  • ⭕️ قانون اهرم برایان تریسی در کتاب «100 قانون موفقیت در تجارت» می‌نویسد: هدف اصلی ما در مدیریت زمان، این است که «علامت ضربدر» زندگی‌مان باشیم برای این منظور باید این گونه فکر کنیم که مدیریت زمان مساوی است با فعالیت شمارۀ 1 ضربدر فعالیت شمارۀ 2 وقتی به مدیریت زمان این گونه نگاه می‌کنیم، تشویق می‌شویم تا فعالیتی را وارد معادله کنیم که مقدار بیشتری دارد و در نتیجه، حاصل ضرب ما را افزایش می‌دهد بر این اساس، باید زمان‌مان را به فعالیت‌هایی اختصاص بدهیم که اصطلاحاً «نقطۀ شدت» زندگی و کسب و کار ما هستند، به این معنا که می‌توانند تاثیر شگرفی بر نتایج و موقعیت ما داشته باشند برای مثال، همۀ ما می‌دانیم که دنیای آینده، دنیای هوش مصنوعی است. پس اگر بتوانیم مهارت‌مان در استفاده از هوش مصنوعی را افزایش بدهیم، نتایج شگرفی در آینده به دست می‌آوریم برای همین می‌توانیم «یادگیری مهارت استفاده از هوش مصنوعی» را به عنوان «نقطۀ شدت» وارد معادلۀ مدیریت زمان‌مان بکنیم تا بتوانیم خروجی این معادله را افزایش بدهیم در ادبیات مدیریت زمان، به عاملی که «نقطۀ شدت» قدرتمندی دارد، اصطلاحاً عامل «اهرم» هم می‌گویند، به این معنا که به ما کمک می‌کند نتایج بسیار بهتری نسبت به گذشته به دست آوریم برای همین است که ارشمیدس، فیلسوف مشهور یونانی، همیشه می‌گفت: «اگر به من محلی برای ایستادن و اهرمی که به اندازۀ کافی قوی و بلند باشد، بدهید، می‌توانم با آن اهرم جهان را جابه‌جا کنم» بر این اساس اگر می‌خواهیم مدیریت زمان را به خوبی یاد بگیریم، باید اهرم‌های زندگی و کسب و کارمان را بشناسیم و بیشترین زمان‌مان را به آنها اختصاص بدهیم ✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار