tgindex
کشکولیات

کشکولیات

Статистика
@kashkooliaatперсидский

امین خیام | عرفان پژوه @aminkhayyam :راه ارتباط

Последний пост
24 окт.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
343
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
305
21 постов
Вовлечённость
88,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 24 окт.391123из nikeghbal_mostafa

    без подписи

  • دعوتی که میخواستم از شما بکنم: طی چند ماه اخیر، یک دوست عزیزی پای اش در زندگی من باز شد که بسیار اصرار کرد که به کارهایم و نوشته هایم، سر و سامان بدهم ایشان مدام پیگیری میکرد و اعلام کرد که هر چه لازم داشته باشی در اختیارت میگذارم، زحمت کشیدند و یک سایتی را برای بنده طراحی کردند.... نهایت با اعلام آمادگی جمعی از دوستان، بنده دیدم دیگر بهانه ای برای در رفتن از زیر بار این کار ندارم و انشالله این مسیر را شروع میکنم چه مسیری؟ من، جان دین را معنویت میدانم و معنویت را روح‌ مشترک همه ادیان میدانم و نگاهم به معنویت، بسیار مادی است!! یعنی معتقدم معنویت باید این دنیایم را بهشت کند، حالم را همینجا خوب کند نه اینکه اثر آن، وعده شود به دنیای بعد از مرگ....... من از معنویت، نه به دنبال ملکوت هستم، نه هپروت! به دنبال این هستم که همین زندگی روزمره ام را دلچسب تر کند، رنجهایم را کمتر کند، تاب آوری ام را بیشتر کند ..... در این مسیر، یافته هایی دارم، همچنان هم در زندگی ام با چالش هایی مواجه هستم که برای حل آن مدام از منظر معنوی، فکر میکنم، چاره اندیشی میکنم، خلاصه هنوز با خودم درگیرم کانال جدیدی که تاسیس شده، متمرکز بر معنویت کاربردی است، معنویت برای یک زندگی بهتر..... آنچه را هم که می‌نویسم به سفرنامه بیشتر شبیه است تا آموزش.. این کانال هم، کشکولیات من می ماند، از سیاست و اجتماع و خاطره های شخصی و.... بدون موضوع بندی در آن یادداشت می‌نویسم اما اگر علاقه مند هستید که بصورت تخصصی در موضوع معنویت کاربردی و مواجهه با چالش های زندگی از منظر معنویت، مطالبی را ببینید و بخوانید در این کانال عضو بشوید: https://t.me/amin_khayyaam ممنونم🌹

  • Channel photo updated

  • Channel name was changed to «کشکولیات»

  • میخواستم مطلبی بنویسم که شنیدم خانم دکتر یاسمن شیرانی خودکشی کردند..... آشنایی من با ایشان به واسطه یکی از دوستانم است...... میدانید که خودکشی در دانشجویان پزشکی بالاست و این یکی از چالش های بزرگ کشور است... میخواستم مطلبی بنویسم و یک خبری بدهم درباره کاری که بزودی شروع میکنم ولی گفتم فعلا این را برای شما بفرستم: راستش را بخواهید من نسبت به همه معلم های دینی، نسبت به همه استادهایی که در دانشگاه اندیشه اسلامی درس میدهند، یک بغض و دلخوری دارم.... چطور این طفل معصوم ها از ۷ سالگی تا ۳۰ سالگی صدها ساعت پای کتاب ها و درس های دینی ما نشسته اند، بعد اینقدر آمار خودکشی شان بالاست.... بله میدانم که خودکشی یک پدیده چندوجهی است و نمی شود تقصیر را گردن یک عامل انداخت اما تجربه من این است که اگر معلم دین، واقعا معلم باشد، اگر کتابی که دست این طفلکی ها میدهیم واقعا کتاب باشد، مثل یک واکسنی آنها را در برابر تهاجم افکار پریشان تا حد زیادی واکسینه میکند..... اما صدافسوس که خانه از پای بست ویران است.......

  • без подписи

  • صحبت از شاملو شد گفتم یک نکته ای را بگویم: من اصلا از افکار شاملو خوشم نمی آید، پر از تاریکی است، حالا کار خدا را ببینید: شاملو قصد خودکشی داشت، در این بین یک دختری به نام آیدا سرکیسیان عاشق شاملو می شود، تا آخر عمر هم مثل پروانه دورش می چرخد، این تنها دلیلی بود که شاملو خودکشی نکرد! صادق هدایت که خودکشی کرد، از سرتاپای نوشتجاتش معلوم است که زندگی جنسی بسامانی نداشته، این یاس و افسردگی صادق هدایت را تشدید کرد بازی های زندگی عجیب است و از عجیبترین بازی های زندگی، آمد و رفت انسانها به ماجرای زندگی ما است......

  • شاملو: خنده اصلی به دله!

  • من اگر دعانویس میشدم، دعانویس موفقی می شدم چون این بیزنس را خوب بلدم😂 بازار این کارها هم هیچ وقت اشباع نمی شود، خلاصه اگر خواستید بیزنس راه بندازید، روی دعانویسی و ابطال طلسم و جادو و هم حساب باز کنید😂

  • без подписи

  • 🌹 سوال های خیابانی من در همان مدت محدودی که لباس روحانیت میپوشیدم، علاقه خاصی داشتم که با این لباس بروم در مترو و اماکن عمومی....‌ سوالات مردم خیلی جالب بود، این سوالات نشان می دهد که مردم وقتی آخوند می بینند یاد چه می افتند؟ من پرتکرارترین ها را میگویم:…

  • 🌹 حکیم سنایی یک بیتی در استغفار دارد خیلی دلنشین است: به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا استسقا یعنی عطش میگوید خدایا اگر با حرص و ولع یک لیوانی را سرکشیدم که نباید میکشیدم، بر من ببخش! بیابان بود و تابستان و عطش و یک لیوان آب خنک......‌ خب قابل پیش بینی است که چه می شود!!! تو شتر دیدی، ندیدی لطفا🌹

  • لذیذ ترین بخش زندگی یک انسان اجمالا خوب، دقایقی بعد از مرگ است مولانا مکرر از شب اول قبر بعنوان شب زفاف یا همان شب عروسی یاد می کند.... ما را زیادی از گناه ترسانده اند، من خودم احساسم این است که وقتی در پیشگاه خدا قرار بگیرم و لیست گناهانم را بشمارند، خدا بعد از شنیدن اکثر گناهان می گوید: «بله، درک ات میکنم، طبیعی بود.... » شرمنده از آنیم که در روز مکافات اندر خور عفو تو نکردیم گناهی!

  • پیر ما، علامه حکیمی می گفت: میخواهم دل باشم، مرز انسان ایشان به معنای واقعی تجسم عشق به انسانیت و رهایی از قید و بندهای خودساخته بود... حتی به نظرم ایشان یکتاپرستی را هم مرز نمی دید، با کمونیست ها و مارکسیست هایی که به خدا اعتقاد نداشتند اما وقف خدمت به مردم بودند، روابط حسنه داشت دختر چه‌گوارا به ایران آمده بود در یکی از دیدارها یکی از چهره های ایران کنایه ای زده بود که: به هر حال چه گوارا خداپرست نبوده.. دختر چه گوارا هم ناراحت شده بود دوستان بلافاصله یک دیداری را با علامه حکیمی ترتیب دادند و علامه حکیمی چنان تمجیدی و تحسینی از چه گوارا کرد که لبخند بر لب دختر چه گوارا نشست خلاصه اینکه این نگاه وسیع کجا و آن نگاهی که میخواهد به اسم دین و مذهب آدم را بیندازد در قوطی و ترشی بیندازد، کجا؟!

  • تجربه زیسته من از حوزه مفصل است، به این ختم کنم که: شخصیتی مثل موسی صدر، کعبه آمال من برای نحوه تعامل با مردم بود.... کسیکه به هیچ مرزی قائل نیست و دلش پر از دغدغه «نوع انسان» است خودش است نه مجموعه ای از آداب و تشریفات و عرف های ساختگی که به زور باید رعایت کند تا مغضوب و مطرود نشود خلاصه این به مذاق من خوش نمی آمد تجربه های خوبی کسب کردم، دوستان خوبی پیدا کردم، اساتید نابی را دیدم بعد هم فصل زندگی ام را ورق زدم

  • без подписи

  • 🌹 سوال های خیابانی من در همان مدت محدودی که لباس روحانیت میپوشیدم، علاقه خاصی داشتم که با این لباس بروم در مترو و اماکن عمومی....‌ سوالات مردم خیلی جالب بود، این سوالات نشان می دهد که مردم وقتی آخوند می بینند یاد چه می افتند؟ من پرتکرارترین ها را میگویم: ۱. تا دلتان بخواهد طلسم و جادو و تعبیر خواب.‌ دستفروش توی مترو می آمد و می‌گفت: حاج آقا من طلسم شده ام، چکار کنم؟! من فکر میکنم اگر یک روحانی در این امور وارد شود، قشنگ ماهی صد میلیون بتواند کاسبی کند! ۲. واسطه گری برای ازدواج و ازدواج موقت...‌ از راننده تاکسی تا طلافروش بازار تا یکم گرم می‌گرفتند بعد می پرسیدند: حالا حاج آقا جسارتا مورد صیغه توی دست و بال ات داری؟! ۳. نوجوانها و جوان‌های پسر هم در ۹۰ درصد موارد سوالاتشان جنسی است. آنهایی هم که دوست دختر داشتند و مذهبی نبودند، معمولا ته دلشان عذاب وجدان داشتند و دوست داشتند از یک روحانی بشنوند: نگران نباش! برو خوش باش! ۴. معمولا پیرمردها سوال شان این است، من تقریبا عین کلماتشان را می‌نویسم: «حاج آقا، آقای خامنه ای این همه فساد و رشوه را در کشور می بیند چرا چیزی نمی گوید چرا در زمان شاه خدا بیامرز، اگر چیزی گران می شد مراجع اعتراض میکردند، چرا الان چیزی نمی گویند؟» ۵. دست انداختن و سوژه کردن آخوند هم یکی از تفریحات سالم مردم کوچه خیابان است، مثلا طرف می گفت: «حاج آقا میگن جیب آخوندها خیلی گشاده؟ چرا؟ این همه جیب میخواید چکار؟ حاج آقا، بنز رو توی پارکینگ پارک کردی و اومدی با مترو حال و هوا عوض کنی؟ حاج آقا باجناق که نداری؟ حاج آقا این همه پارچه روی سرتان اسراف نیست؟ حاج آقا «عمامه جین» هم می‌پوشی؟» البته من هم تیکه ها را جواب میدادم و در این مورد به آخوند فیلم مارمولک شبیه تر بودم، آنها هم جواب را که می‌شنیدند ذوق می‌کردند و رفیق تر می شدند..... در کل این تصویر که مردم به خون روحانیت تشنه هستند، تصویر درستی نیست اگر روحانی، خوب و مردم دار و اهل مدارا و خدمت باشد، خیلی زود همه دور آن جمع می شوند البته بیست سی درصد مردم هم تا روحانی میبینند، انگار قاتل نیاکان و اجدادشان وارد شده و واقعا عصبی می شوند اما حقیقتا اکثریت اینطور نیستند.... ادامه دارد....

  • درودها و سلام ها بر محمد که مبعوث شد برای انسان

  • 🌹 امروز این عکس سامی یوسف را دیدم، یاد همه خاطرات بدم افتادم، اما ماجرا= من بعد از تحصیل در دانشگاه، مدتی رفتم حوزه درس خواندم، در همان ایام یکی از اساتید گفت تو با همین تحصیل رسمی کوتاه، میتوانی لباس روحانیت بپوشی... من هم برایم جذاب بود که لباس علامه طباطبایی، آیت الله بهجت و سایر بزرگان را به تن کنم.....‌ اما خیلی زود نه تنها این لباس را دیگر نپوشیدم، بلکه از حوزه هم بیرون آمدم، چرا دلایلش متعدد است، سعی میکنم به مرور آن را بیان کنم اول اینکه من اصلا در قالب ها و قوانینی که روحانیت برای خودش ترسیم کرده بود، نمیگنجیدم من موسیقی گوش میکردم، تئاتر میرفتم، با همه آدمها حرف میزدم..... یکبار یک خانم بی حجابی از سوئد آمده بود، ساعتها با هم صحبت کردیم و بعد یک عکس یادگاری گرفتیم، من اصلا صحیح نمی‌دانستم به ایشان بگویم لطفا روسری بپوشید تا با شما حرف بزنم، لطفا روسری بیندازید تا با شما عکس بگیرم... بعدا که آن عکس مرا برخی دیدند، چقدر به من حمله کردند...... یکی از اقوام ما‌ حجاب درست و حسابی نداشت، من هم لباس روحانیت تن ام بود و یک مهمانی ای بودیم، بعد از مهمانی چون مسیر ما یکی بود، گفتم من شما را می‌رسانم..... بعدا فهمیدم میزبان ما که یک خانواده خیلی مذهبی بودند، پیش دیگران گریه کرده بود که آقای خیام آبروی مرا پیش همسایه ها برد، مگر یک روحانی می شود کنار یک خانم مانتویی با شال و روسری راه برود، همه همسایه ها گفتند این چه روحانی ای بود........ خلاصه من عطای این لباس را به لقای آن بخشیدم، گفتم بدون لباس روحانیت بهتر میتوانم بنده خدا باشم، در این لباس مدام بنده مردم و حرف مردم هستم..... و این مصیبت ها فقط در ایران و عراق و اینطور کشورها است، چهره های مسلمان در کشورهایی مثل سنگاپور، مالزی، لبنان و... مثل آدم با همه آدمها ارتباط دارند و هیچ کس وااسلاما نمی‌ کند متاسفانه جامعه مذهبی ما در ایران خیلی ایزوله است و هنوز به بلوغی که باید برسد نرسیده.... بماند که نسل جدید فرزندان خانواده های مذهبی با زحمت زیاد و البته هزینه های زیاد در حال شکستن این دیوارهای سخت و محکم هستند....... ادامه دارد......

  • без подписи