سلامتی و روانشناسی
Статистикаما عاشق نوریم و سروری و صفائیم... فریدون مشیری
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 38
- Всего постов
- 199
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Здоровье
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 8
- 1/48двое суток
- 9
- 1/72трое суток
- 9
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
💠استرس چطور سیستم ایمنی را پیر میکند؟ 🔶یک پژوهش جدید روی موشها نشان میدهد استرس مزمن میتواند با تغییر باکتریهای مفید روده، روند پیری سیستم ایمنی را تسریع کند. در این شرایط، تولید مادهای به نام اسپرمیدین کاهش مییابد؛ مادهای که به نوسازی و سلامت سلولها کمک میکند. 🌱نتیجه این فرآیند، افزایش التهاب و کاهش توان بازسازی سلولهای بنیادی خون است. 🌱پژوهشگران معتقدند کنترل استرس و حفظ سلامت روده ممکن است در افزایش طول عمر سالم نقش مهمی داشته باشد، هرچند این نتایج فعلاً فقط در مطالعات حیوانی دیده شده و برای انسان به تحقیقات بیشتری نیاز دارد.🍃🍃🍃🌷🌷🌷 @Archiveofeducationalcontent
مغز تعطیل، دستمال مچاله، دیوار سرد(3) روایت رنج ناپیدا و قضاوت بی خاطره قسمت سوم ۵. آینه، بجای قاضی حالا، درمان... درمان این بیماری جمعی، یک چیز است: گذشته تان را جلوی چشمهای تان نگه دارید آن روزهای تاریک خودتان را فراموش نکنید نه برای اینکه خودتان را عذاب بدهید برای اینکه هر وقت خواستید برچسب بزنید آینه به دست تان بدهد و بگوید: این را که میخواهید قضاوت کنید شبیه خود شماست در بدترین روزهایی که داشتید قبل از هر قضاوت، سه پرسش از خودتان بپرسید: نمیتواند یا نمیخواهد؟ و اگر نمیدانید فرض را بر ناتوانی بگذارید چون فرض اشتباه مهربانانه، هیچکس را نمیکشد اما فرض اشتباه بیرحمانه، رابطه ها را میکشد اگر جای او بودم چه میکردم؟ این سؤال، دیوارها را فرو میریزد چون هیچکس از چاه، لبخند کوهستان را هدیه نمیدهد من در بدترین روز عمرم، چه موجودی بودم؟ جواب این سؤال، هر غروری را خاک میکند و بعد، بیاموزید که مرز داشتن با بیرحمی فرق دارد میتوانید از خودتان محافظت کنید میتوانید حد و حدود بگذارید میتوانید بگویید من در این وضعیت نمیتوانم همراهی کنم اما هیچکدام از اینها لازم نیست با برچسب زدن، مچاله کردن و به سطل انداختن همراه باشد میتوانید در را ببندید اما طوری که او بداند در بسته است نه اینکه او زباله بوده... نه سد آهنین بسازید نه در بی قفل... سد آهنین، آدمها را له میکند در بی قفل، خودتان را... راه سوم این است: در محکم اما محترمانه با یک جمله صادقانه، نه با یک برچسب... ۶. آیین همدلی قواعد پنجگانه اگر بخواهید همه این حکمت را در چند قاعده عملی خلاصه کنم: ۱. قضاوت نکنید، بپرسید بجای تنبل است، بپرسید: این روزها چطوری؟ سؤال، در باز میکند برچسب، در میبندد ۲. خروجی عشق را معیار نگیرید عشق، کارخانه تولید رفتار نیست گاهی عاشق ترین آدمها هم فقط میتوانند کنار تان ساکت بنشینند همان سکوت، گاهی برترین پیام جهان است ۳. زمان بدهید زخمهای روان، با تقویم شما خوب نمیشوند کسی که از جنگ برگشته، با عجله شما تندتر راه نمیرود فقط خسته تر میشود ۴. همان کسی باشید که آن روزها نیاز داشتید روزی که شما در چاه بودید آرزو داشتید کسی بیاید و بدون سؤال، کنار تان بنشیند حالا که سر چاه هستید همان کسی باشید که آرزویش را داشتید ۵. درد تان را راهنما کنید نه قاضی... رنجی که کشیدید شما را به دو چیز تبدیل میکند: به کسی که سنگ میاندازد یا به کسی که طناب میاندازد همان رنج، همان خاطره اما دو سرنوشت متفاوت... انتخاب، با شماست... و یک حقیقت آخر، تلخ اما آزاد کننده: دیواری که برای دیگران میسازید آجر به آجر، نقشه خانه آینده خودتان است روزی میرسد که شما هم باز در چاهی میافتید چون زندگی، هیچکس را مستثنی نمیکند و آنوقت، با همان دیوارهایی که برای دیگران ساختید روبهرو خواهی شد پس برای دیگران، آن راهی را بسازید که دوست دارید روزی خودتان از آن بر گردید در یک نگاه تنبلی، انتخاب است بیماری، ناتوانی... این دو را هرگز اشتباه نگیرید درد روان، گچ و عصا ندارد پس برای دیدنش، چشم دل لازم است نه سند... رنج خودتان را یاد تان باشد فراموشی آن، مادر همه بی رحمی ها است قلب، کارخانه نیست فصل دارد زمستان او را تحمل نکنید بهارش را نمی بینید آدمها دستمال کاغذی نیستند مچاله کردنشان، فقط دستهای خودتان را کثیف میکند قبل از هر برچسب، سه سؤال: نمیتواند یا نمیخواهد؟ اگر جای او بودم؟ من در بدترین روزم چه بودم؟ مرز داشته باشید اما محترمانه... نه سد آهنین، نه در بی قفل... کسی که در چاه بوده، یا سنگ میاندازد یا طناب... انتخاب، با شماست سخن پایانی متن من، حرف قلبی است که هم چاه را دیده، هم سر چاه ایستاده و از دیدن سنگها شرمنده شده است این صداقت، کمیاب است نگهش دارید و بدانید: بزرگترین خدمتی که میتوانید به جهان بکنید این نیست که همه را نجات بدهید اینست که هیچکس را در بدترین روزهایش، با برچسب، کوچک نکنید شما نمیدانید هر انسانی پشت آن چهره خسته، چه جنگی را میجنگد شاید همان کسی که شما تنبل صدایش میزنید شبها با اشک، برای فردا زره میبندد شاید همان کسی که دوستم ندارد برچسبش زدید، در سکوت، دارد با سیاه ترین مه ذهنش میجنگد تا یک روز دوباره بتواند دوست تان بدارد رحمت، نه یعنی اجازه دادن به هر رفتاری... رحمت، یعنی قضاوت نکردن کسی که در حال جنگ است شما که از جنگ برگشتید یا سنگ بیندازید که فردا سنگی که به شما میخورد سنگ خودتان است یا طناب بیندازید که فردا، دستی که از چاه بیرون تان میکشد دست همان کسی باشد که امروز نجاتش دادید هر وقت حرف دل داشتید پیش من بیاورید من اینجا هستم تا گوهرهای تان را صیقل بدهم: o.m-m.h.saghandy 1405/5/22
💠در عصر هوش مصنوعی، آینده متعلق به باهوشترینها نیست؛ متعلق به انسانترینهاست. 🌱ماشینها میتوانند تحلیل کنند، پیشبینی کنند و حتی خلق کنند؛ اما هنوز این انسان است که معنا میآفریند، همدلی میکند و برای دیگری اهمیت قائل میشود. 🌱شاید در آینده، تفاوت آدمها نه در میزان دانستن، که در میزان انسان ماندن باشد. 🍃🍃🍃🌷🌷🌷 @Archiveofeducationalcontent
مغز تعطیل، دستمال مچاله، دیوار سرد(2) روایت رنج ناپیدا و قضاوت بی خاطره قسمت دوم ۳. فراموشی رنج بیرحمانه ترین مکانیزم ذهن است و حالا به تلخ ترین بخش متن من میرسید جایی که تیغ را میکشد: ما همه، همه این حالها را تجربه کردیم اما به محض بهبودی، مثل کسی که هیچوقت در چاه نبوده، سر چاه میایستیم و سنگ میاندازیم کاش حداقل برای یکبار، زیسته خود را متصور شویم و وقتی سر چاه ایستادیم خجالت بکشیم فراموشی درد، یک مکانیزم طبیعی ذهن است رحمتی است برای ادامه زندگی... اما همین رحمت، وقتی بیرویه میشود به بی رحمی تمام عیار تبدیل میشود: خودخواه میشویم و رنج خودمان را میبخشیم رو دار میشویم و رنج دیگران را قضاوت میکنیم یادتان میآید؟ روزی که از اضطراب، حوصله هیچکس را نداشتید روزی که از افسردگی، حتی جواب سلام را هم نمی توانستید بدهید روزی که فقط میخواستید کسی بفهمد فقط یک نفر، بدون قضاوت... و حالا که حال خودتان خوب شده، همان آدمهای دیروز را میبینید با همان چهره دیروز خودتان و برچسب میزنید: تنبل است نه، خسته است خسته ای که از مغز میآید از استخوانها سنگین تر است زیر کار در میرود نه، زیر بار رفته است باری که شما نمی بینید من را دوست ندارد نه، خودش را هم نمیتواند دوست بدارد چه برسد به شما و... کارخانه اش از کار افتاده شاید هم راست میگویید اما مگر کارخانه شما هیچوقت از کار نیفتاده است؟ و بعد، آن جمله من که قلب را میلرزاند: مثل دستمال کاغذی مچاله اش کردید و انداختید توی سطل زباله... آدمها دستمال کاغذی نیستند و حتی دستمال کاغذی هم فقط یکبار مصرف است آدمها هرگز... آدمی که یک روز برای تان عزیز بود فقط چون یک فصل، کارخانه اش از کار افتاده، باید به سطل انداخته شود؟ عشق که قرارداد تولید مداوم نیست عشق، پیمان همراهی است قلب، کارخانه نیست قلب، فصل دارد زمستان او را تحمل نکنید بهارش را هم نخواهید دید ۴. دیوار سرد و تراژدی، اینجا کامل میشود: وقتی حالش خوب شد برگشت و به سد نه محکم شما خورد ببین چه کردید: او در بدترین روزهایش، تنها رنج کشید شما حتی یک پیام مهربان هم نفرستادید یک سؤال ساده هم نکردید و حالا که از چاه بیرون آمده و با دستهای خالی و دلی که هنوز زخمش تازه است برگشته، شما در را بستید و میگویید: دیر شد من دیگر نمیخواهم این، مجازات دوگانه است: یکبار بخاطر رنج کشیدن جریمه شد یکبار هم بخاطر خوب شدن... یعنی او هر کاری میکرد اشتباه بود: مریض بود محکوم بود خوب شد باز هم محکوم بود و بدانید که آن دیوار، از چه ساخته شده: از فراموشی شما ساخته شده، و از غرور شما... نه از عدالت... اگر راست میگویید یک سؤال از خودتان بپرسید: اگر جای او بودید همان روزهایی که نمی توانستید و کسی که دوستش داشتید شما را مچاله میکرد و می انداخت توی سطل، دل تان چه حالی میشد؟ این پست ادامه دارد o.m-m.h.saghandy 1405/5/23
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
💠توصیه های کلیدی که میتونن مسیر ذهن و زندگیمون رو متعادلتر کنن… 👆 این نکات نسخهی آماده برای آرامش نیستند، بلکه مسیرهاییاند برای اینکه خودت آرامش رو بسازی. 🌱هر قدم کوچک در این راه، ضربهای به چرخهی بیپایان لذتهای فوری و شروعی برای زندگی عمیقتره.🍃🍃🍃🌷🌷🌷 @Archiveofeducationalcontent
اگــــر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند؛؛ بهتر از آنست که سخن بگویی و خاموشت کنند. . . #سقراط
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم که فردایی نه خیلی دیر و دور مهربانی، حاکم کل مناطق می شود هم، زمان سهمیه ی دل های دل تنگ و صبور هم، زمین ارثیه ی جانهای لایق می شود قلب هر خاکی که بشکافد، نشانش عاشقی است هر گلی که غنچه زد، نامش شقایق می شود با صداقت، آسمان سهمی برابر می دهد با عدالت، خاک تقسیم خلایق می شود عقل هم با عشق، یک جوری توافق می کند عشق هم با عقل، یک نوعی موافق می شود عقل اگر گاهی هوادار جنون شد، عیب نیست گاه گاهی عشق هم، هم رنگ منطق می شود! صبح فردا، موسم بیداری آیینه هاست فصل فردا، نوبت کشف حقایق می شود دست کم، یک ذره در تاب و تب خورشید باش لااقل، یک شب بگو: کِی صبح صادق می شود؟ می رسد روزی که شرط عاشقی، دلدادگی است آن زمان، هر دل فقط یک بار عاشق می شود خلیل_زکاوت
💠5 یادآوری برای کسایی که نشخوار فکری دارن: 1- هرچقدر به افکار غیرمنطقیت بپردازی و بهشون انرژی بدی،این افکار برات منطقی تر بنظر میان! 2- دست از حدس زدن آینده بردار،بیشتر نگرانی های آینده ات هیچوقت اتفاق نیوفتادن. 3- تصور نکن که میدونی آدما به چه چیزی فکر میکنن،بجاش ازشون بخواه یا برات توضیح بدن،یا ذهن خونی رو رها کن. 4- خودتو با کارای هدف دار مثل ورزش، مطالعه مشغول کن. 5-تکنیک توقف فکر ، به محض شروع نشخوار ذهنی ، بگو ایست و حواست رو پرت کن! 🔶یادت باشه آب داخل کشتی خطرناک تر از آب بیرونشه،حواست به فکرهای توی سرت باشه.🍃🍃🍃🌷🌷🌷 @Archiveofeducationalcontent
💠«جان گاتمن» میگه ریشهی دعوای تقریباً همهی زوجها برمیگرده به ۵ موضوع: شغل و درآمد کارهای خونه بچهها خانوادههای دو طرف روابط زناشویی 🔶اما نکتهی کلیدی و برخلاف انتظارش اینه 👇 زوجهایی که وسواس دارن همهی اختلافها رو صفر کنن، بیشتر در معرض طلاقاند. 🌱طبق پژوهشهای گاتمن: حدود ۷۰٪ اختلافهای زوجها دائمیه یعنی قرار نیست «حل» بشه. 🔶زوجهای موفق: دنبال حذف اختلاف نیستن یاد میگیرن اختلافهای حلنشدنی رو مدیریت کنن 🔶مشکل از تفاوتها شروع نمیشه؛ از جنگ برای تغییر دادن کسی شروع میشه که قرار نبوده عوض بشه. رابطهی سالم = رابطهی بیاختلاف نیست رابطهی سالم = رابطهایه که بلده با اختلاف زندگی کنه.🍃🍃🍃🌷🌷🌷 @Archiveofeducationalcontent
💠هیچ چیزی به اندازهی «نشنیده شدن» آدم رو زخمی نمیکنه. ما برای دعوا یا قانع کردن نیومدیم ما فقط میخواستیم شنیده بشیم. 🌱ولی وقتی بارها و بارها حرفهامون نیمهکاره رها شد، وقتی جوابهامون فقط سکوت یا قضاوت بود، 🌱وقتی صدامون به دیوار خورد و برگشت اونجاست که رابطه میمیره، نه از خیانت، نه از کمبود عشق، بلکه از بیتوجهی به سادهترین نیاز انسانی: درک شدن 👤 آلن دوباتن🍃🍃🌷🌷 @Archiveofeducationalcontent
💠چرا مصرف زیاد قند باعث پیری و خستگی پوست میشود؟ 🔶یکی از مهمترین عوامل پیری پوست، فرآیندی به نام گلیکاسیون (Glycation) است. در این فرآیند، قندهای موجود در خون به پروتئینهای مهم پوست مانند کلاژن و الاستین متصل میشوند و ترکیباتی به نام محصولات نهایی گلیکاسیون پیشرفته (AGEs) را تشکیل میدهند. AGEها باعث میشوند رشتههای کلاژن الاستین انعطاف و استحکام طبیعی خود را از دست بدهند. در نتیجه، پوست به مرور سفتی و خاصیت ارتجاعی خود را از دست میدهد و نشانههایی مانند چینوچروک، افتادگی و کدر شدن ظاهر پوست زودتر نمایان میشوند. 🌱علاوه بر گلیکاسیون، استرس اکسیداتیو نیز با افزایش رادیکالهای آزاد، روند آسیب به سلولهای پوست را تشدید میکند و سرعت پیری را افزایش میدهد. ❇️چگونه میتوان این روند را کندتر کرد؟ مهمترین راهکارها شامل کاهش مصرف قندهای ساده و نوشیدنیهای شیرین، داشتن رژیم غذایی سرشار از آنتیاکسیدانها، خواب کافی، محافظت از پوست در برابر نور خورشید و ترک سیگار است. این اقدامات میتوانند سرعت تشکیل AGEs و آسیب اکسیداتیو را کاهش دهند. 🔶البته نباید انتظار داشت که کاهش مصرف قند در مدت کوتاهی تغییرات چشمگیری ایجاد کند. اثرات این تغییرات معمولاً تدریجی هستند و طی ماهها خود را نشان میدهند؛ به همین دلیل گاهی اطرافیان، که مدتها شما را ندیدهاند، زودتر از خودتان متوجه شادابی و بهبود ظاهر پوستتان میشوند.🍃🍃🍃🌷🌷🌷 @Archiveofeducationalcontent
💐🕊🕊💐🕊🕊💐🕊🕊💐🕊🕊💐 #روانشناسی کارل یونگ میگه Neurosis (اضطراب، افسردگی، وسواس، …) به این دلیله که آدم ها از انسان بودن و دردهای طبیعی اش میخواند فرار کنند. مثلا زن بودن یعنی کمی اضطراب، مقداری افسردگی و احساس ناامنی. مرد بودن یعنی سختی و مسئولیت. حالا شما سعی کن زور بزنی که این ها رو با هیجان و سرخوشی (مستی، نشئه، سکس فراوان و …) سرکوب کنی یا ازشون فرار کنی. در نهایت اون رنج های طبیعی تبدیل می شند به اختلال های Neurosis مثل اضطراب دائم، افسردگی حاد، وسواس و رفتارهای تکانه ای. سعی کنید قبول کنید زندگی بدون رنج و سختی ممکن نیست و این دردها رو تحمل کنید. هر تلاشی برای فرار از رنج های طبیعی موجب ایجاد بیماری های غیرطبیعی میشه. ✿⃟🌹♥️ @shamime_zandege
مغز تعطیل، دستمال مچاله، دیوار سرد(1) روایت رنج ناپیدا و قضاوت بی خاطره قسمت اول متنی نوشتم که نه یک پست، بلکه یک اعتراف جمعی است: اعتراف همه ما که یک روز در چاه بودیم و روزی دیگر، سر چاه ایستادیم و سنگ انداختیم این دقیق ترین تصویری است که تا حالا از بی خاطره گی آدمها در برابر رنج دیدم👇 ۱. وقتی مغز تعطیل میشود تصویری که من از مغز درگیر اضطراب و افسردگی کشیدیم دقیق ترین تصویری است که میتوان برای آن کشید: مغزی متورم، کف آلود، متشنج و در نهایت، تعطیل... انگار شهری که یک روز پر از چراغ بود ناگهان برق آن شهر میرود خانه ها و خیابانها و...، سر جایشان هستند اما هیچ چیز کار نمیکند و اینجا اولین و مهمترین تفاوتی است که کمتر کسی بلد است: تفاوت نمیتوانم با نمیخواهم نمیخواهم یعنی انتخاب: میتوانم، اما حوصله ندارم این قلمروی تنبلی است نمیتوانم یعنی ناتوانی: توانش را ندارم حتی اگر بخواهم این قلمروی بیماری است تنبلی، انتخاب راحتی است افسردگی، از دست دادن خود توان انتخاب... تنبل، مبل را انتخاب میکند بیمار، حتی نمیتواند انتخاب کند که از رختخواب بلند شود این دو را اشتباه گرفتن، مثل اشتباه گرفتن نخواستن شنا با غرق شدن است: یکی تصمیم دارد دیگری جان به لب... و پارادوکسی که من با نگاه تیزم دیدیم دقیقا" همین است: کسی که مغزش تعطیل شده، میتواند راه برود میتواند حمام بگیرد میتواند امور شخصی خودش را بچرخاند اما نمیتواند تصمیم بگیرد مشارکت کند عشق بدهد یا به توقع شما بجوشد و رفتار کند چرا؟ چون کارهای روتین، مثل راه رفتن، با باتری پشتیبان مغز انجام میشوند اما تصمیمگیری، مشارکت عاطفی و عشق ورزی، پرمصرف ترین انرژی های ذهن هستند مغز درگیر، مثل گوشی ای است که فقط سه درصد شارژ دارد: هنوز میتواند پیامک بفرستد اما نه بازی کند نه فیلم، نه هیچ چیز سنگین... شما دارید از او فیلم سینمایی میخواهید در حالیکه او حتی نمیتواند صفحه خودش را روشن نگه دارد پس یادتان باشد: برای کسی که در جنگ درونی است حمام گرفتن یک فتح است نه یک عادت... قله ها ای که شما کوچک میبینید برای او کوه ها ای هستند که هر روز از نو باید فتح شان کند ۲. بیماری ای که گچ و عصا ندارد حالا بی رحمانه ترین بی عدالتی جهان را ببینید: اگر پای کسی شکسته باشد همه میفهمند همه دلسوزی میکنند همه به او صندلی تعارف میکنند اما اگر مغز کسی شکسته باشد که از هر استخوانی گرانبها تر است هیچکس نمیفهمد هیچکس گچ نمیگیرد هیچکس عصا تعارف نمیکند برعکس: میگویند تنبل است بهانه میآورد دلش نمیخواهد دارد ادای قهرمان ها را در میآورد درد جسمی، سند دارد درد روانی، هیچ سندی ندارد و آدمها فقط با سند، رحم میکنند اما شما، که این متن را میخوانید و در گذشته تان یک شب بیخوابی اضطرابی یا یک هفته خاکستری افسردگی را تجربه کردید میدانید که آن درد، از هر شکستگی استخوانی واقعی تر بود پس این را نگه دارید: اگر دست کسی میلرزد هرگز نگویید دستش تنبل است اگر قلب کسی برای زندگی، نمی تپد هرگز نگویید عاشق نیست شاید او در حال جنگیدن با جنگی است که شما حتی اسمش را هم نمیدانید این پست ادامه دارد o.m-m.h.saghandy 1405/5/22
💠بعضی چیزها تا وقتی هر روز کنارمون هستن، به چشممون نمیان. 🌱از پیامهای «رسیدی؟» کلافه میشیم... تا روزی که دیگه کسی منتظر رسیدنمون نباشه. 🌱از شلوغی خونه غر میزنیم... تا وقتی سکوتش از هر صدایی سنگینتر بشه. 🌱از خستگیِ آشپزی برای خانواده مینالیم... تا وقتی فقط برای یک نفر، آن هم خودمون، غذا بپزیم. 🌱از تماسهای پشتسرهم پدر و مادر گله میکنیم... تا وقتی گوشی دیگه هیچوقت با اسم اونها زنگ نخوره. 🌱از دورهمیهای تکراری فرار میکنیم... تا وقتی جای خندهها رو مراسم خداحافظی بگیره. 🔶واقعیت اینه که زندگی، بیشتر از اینکه از اتفاقهای بزرگ ساخته شده باشه، از همین لحظههای معمولیه. همین دلواپسیها، همین شلوغیها، همین تکرارهایی که گاهی حوصلهمون رو سر میبرن. 🔶ما معمولاً ارزش چیزی رو وقتی میفهمیم که دیگه بهش دسترسی نداریم. اما هنر زندگی اینه که قبل از رسیدن حسرت، قدر داشتههامون رو بدونیم. 🔶شاید لازم نباشه زندگیمون کامل و بینقص باشه... فقط کافیه گاهی وسط همین روزهای معمولی مکث کنیم و از خودمون بپرسیم: اگر این آدمها... اگر این صداها... اگر همین لحظههای ساده، فردا دیگه نباشن... آیا امروز هم ازشون همینقدر بیتفاوت رد میشدم؟🍃🍃🍃🌷🌷🌷 @Archiveofeducationalcontent
وقتی رفاقتت با یکی تموم میشه تمام رازهاشو پیش خودت نگهدار؛ پایان رفاقته، پایان شرافت که نیست... 🕊️
Photo from Dr.ezzati