tgindex
کرامات‌شهدا۱۳۵

کرامات‌شهدا۱۳۵

Статистика
@keramate_shohada69персидский
Последний пост
27 февр.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
29
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 200
−1 за 4 дн.
Сутки
−1
−0,05%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
316
29 постов
Вовлечённость
14,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 29
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهید روز بیست و سه چله ی اشک بر مصائب امام حسین در این چله ی اگر اشک هم نباشه یاد امام حسین هست شهیدحاج‌قاسم‌سلیمانی بانوای:امین‌قدیم @keramate_shohada69

  • دیدم که آقا ابراهیم با چهره ای بسیار نورانی و زیبا، روی یک تپه سر سبز ایستاده! پشت سر او هم درختانی زیبا قرار داشت. بعد متوجه شــدم که دو نفر از دوستان ایشان که آنها را هم میشناختم، در پائین تپه مشغول دست و پا زدن در یک باتلاق هستند! آنها میخواســتند به جائی بروند، اما هرچه دســت و پا میزدند بیشتر در باتلاق فرو میرفتنــد! ابراهیم رو به آنها کرد و فریاد زد و این آیه را خواند: اَین تَذهبون (به کجا میروید؟!) اما آنها اعتنائی نکردند! روز بعد خیلی به این ماجرا فکر کردم. این خواب چه تعبیری داشت؟! پسرم از دانشــگاه به خانه آمد. بعد با خوشحالی به سمت من آمد و گفت: مادر، یک هدیه برایت گرفته ام! بعد هم کتابی را در دست گرفت و گفت: کتاب شهید ابراهیم هادی چاپ شده ... به محض اینکه عکس جلد کتاب را دیدم رنگ از صورتم پرید! پسرم ترسید و گفت: مادر چی شد؟ من فکر میکردم خوشحال میشی؟! جلو آمدم و گفتم: ببینم این کتاب رو... من دقیقًا همین صحنه روی جلد را دیشب دیده بودم! ابراهیم را درست در همین حالت دیدم! بعد مشــغول مطالعه کتاب شدم. وقتی که فهمیدم خواب من رویای صادقه بوده، از طریق همسرم به یکی از بسیجیان آن سالها زنگ زدیم. از او پرسیدیم که از آن دو نفر که من در خواب دیده بودم خبری داری؟ خالصه بعد از تحقیق فهمیدم که آن دو نفر، با همه ی سابقه جبهه و مجاهدت، از حامیان ســران فتنه شــده و در مقابــل رهبر انقلاب موضع گیــری دارند! هرچند خواب دیدن حجت شــرعی نیســت، اما وظیفه دانستم که با آنها تماس بگیرم و ماجرای آن خواب را تعریف کنم. خدا را شــکر، همین رویا اثربخش بود. ابراهیم، بار دیگر، هادی دوستانش شد و ... کتاب سلام بر ابراهیم – ص 233 زندگی‌نامه و خاطرات پهلوان بی‌مزار شهید ابراهیم هادی

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین در دوران دفاع مقدس با همسرم راهی جبهه شدیم. شوهرم در گروه شهید اندرزگو و من امدادگر بیمارستان گیالن غرب بودم. ابراهیم هــادی را اولین بار در آنجا دیدم. یکبار که پیکر چند شــهید را به بیمارســتان آوردند، برادر هادی آمد و گفت: شــما خانمها جلو نیائید! پیکر شهدا متالشی شده و باید آنها را شناسائی کنم. بعدها چند بار نوای ملکوتی ایشــان را شــنیدم. صدای بسیار زیبائی داشت. وقتی مشغول دعا می شد، حال و هوای همه تغییر میکرد. من دیده بودم که بسیجیها عاشق ابراهیم بودند و همیشه در اطراف او پر از نیروهای رزمنده بود. تا اینکه در اواخر سال 1360 آنها به جنوب رفتند و من هم به تهران برگشتم. چند سال بعد داشتیم از خیابان 17 شهریور عبور میکردیم که یکباره تصویر آقاابراهیم را روی دیوار دیدم! من نمیدانســتم که ایشــان شهید و مفقود شده! از آن زمان، هر شــب جمعه به نیت ایشــان و دیگر شــهدا دو رکعت نماز میخوانم. تا اینکه در سال 1388 و در ایام ماجرای فتنه، یک شب اتفاق عجیبی افتاد. در عالم رویا ادامه👇

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین به غير از آب قمقمه، آب ديگري نداشتيم. حاج یونس دستور داد هر كس آب دارد بدهد به اسيرهايي كه از دي شب در محاصره بودند. حدود ۳۶۰ نفر می شدندکه از داخل گِل ها مي آمدند و اسلحه شان را مي انداختند جلوي ما. اولين چيزي كه حاجي گفت اين بود: اينها تشنه اند از دي شب آب نخورده اند به آنها آب بدهيد. می گفت: هيچ كس حق ندارد به طرف آنها تير اندازي كند. تكليف ما ديروز چيز ديگري بود؛ امروز اين ها اسير ما هستند ،تكليف اين است كه مثل يك برادر از آنها پذيرايي كنيم. @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهید زنگی آبادی؛ پاس بخش یا نگهبان؟! برف سنگيني باريده بود و خيلي سرد بود. حاج یونس پاس بخش بود. ساعت دو نيمه شب كه رفتم پست را تحويل بگيرم، ديدم خودش ايستاده به نگهباني. گفتم:از كي تا حالا پاسبخش هم بايد سر پست بيايد؟ با مهرباني گفت: يكي از بچه ها مريض شده بود ،من خودم به جایش پست دادم. به جاي دو نفر نگهباني داده بود. به من هم تعارف مي كرد، جايم پست بدهد. @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهید روز بیست و دوچله ی اشک بر مصائب امام حسین در این چله ی اگر اشک هم نباشه یاد امام حسین هست شهید یونس‌زنگی‌آبادی بانوای:امیرطلاجوران @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهیدمجیدبقایی فاصله بین شوش تا فکه یک ساعت و نیم است. در صندلی های عقب بین حسن باقری و مجید بقایی نشسته بودم. محید همیشه یک قرآن جیبی همراهش بود و در هر فرصتی تلاوت می کرد. توی این فاصله داشت سوره فجر را حفظ می کرد. قرآنش را داد دست من و گفت: ببین درست می خوانم؟ من داشتم حفظ هایش را کنترل می کردم. وقتی رسیدیم به آیات آخر سوره فجر «یَآ أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِى إِلَى‏ رَبِّکَ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِى فِى عِبَادِى وَادْخُلِى جَنَّتِى‏ (۲۷-۳۰)»، رسیدیم به فکه. مجید به حسن گفت: نمی دانم چرا آیات آخر سوره را نمی تونم حفظ کنم. گیر دارد. نمی دانم گیرش چیست؟ حسن با خنده گفت: می دانی گیرش چیست؟ گیرش یک ترکش است. گیرش یک لقمه شهادت است. بابا! یا ایتها النفس المطمئنة در شأن امام حسین (ع) است. شوخی که نیست. راست می گفت حسن. گیر ورود به جمع یاران شهید، خصوصی های خدا، یک لقمه شهادتی بود که در فکه با هم نوش جان کردند. @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهید روز بیست و یک چله ی اشک بر مصائب امام حسین در این چله ی اگر اشک هم نباشه یاد امام حسین هست شهید امیر حاج امینی بانوای:مجیدقناعت جو @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین همه چی کهنه اش خوبه مخصوصا براندازش @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین حضرت رقیه و امام حسین نوکرش را ول نمی‌کند @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهیدمحمد اسلامی ارادت ویژه‌ ای به حضرت رقیه (سلام‌ الله‌ علیها) داشت. و در خوابی، وعده ی شهادت به او داد.و در خواب حضرت رقیه به دنبالش آمده بود @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهید روز بیستم چله ی اشک بر مصائب امام حسین شهید امیر علی حاجی زاده بانوای:حسن‌عطایی @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین روزی که شهید حاجی زاده گناه نکرده را گردن گرفت @keramate_shohada

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهيد حسين جوکار متولد :24/9/1341 شهادت : 11/2/1361 شادگان گوشه ای از وصیت شهید به امت مسلمان ايران و هر فرد که اين نوشته را مي خواند سفارش مي کنم که امام و رهبري خالصانه او را فراموش نکنند و هرگز از حمايت ولايت فقيه دست برندارند. @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهید روز نوزدهم چله ی اشک بر مصائب امام حسین (یا‌امام‌حسن) شهید‌علی‌رضا‌موحددانش‌ بانوای:سیدمهدی‌میرداماد این‌شهیدیک‌دست عجیب‌حاجت‌میدهد @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین مادر شهید احمد متوسلیان به پسرش ملحق شد چشم انتظاری ۴۰ ساله تمام شد @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهید روز 18چله ی اشک بر مصائب امام حسین @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین مرتضی آوینی مستضعفین @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهید «ابراهیم لشکری نژاد» شهیدی است که یکی از لات‌های منطقه را می‌بیند در حالی که چاقویی در دستش بوده و سر خیابان ایستاده و به زن و بچه مردم ناسزا می‌گفته است به او می‌گوید: «توبزرگوارتر از این هستی که چنین رفتارکنی» و آن فرد همان لحظه چاقویش را به ابراهیم داده و برای همیشه این رفتار را ترک می‌کند، برخورد با کرامت و عزت ابراهیم اورابه خود می‌آورد که شأن انسانیش بیش از این حرف‌ها است. این‌ها مصداق و نمونه‌ای کوچک از رفتار یک شهید است، وقتی خوب بنگری می‌بینی، شهدا انسان‌های مانند دیگران بودند فقط یک نکته آنها را از بقیه ممتاز می‌کند، رعایت حریم الهی، در حقیقت سعی در ترک گناه و انجام واجبات، آنچه خداوند فرموده است و رعایت همین نکات انسان را ممتاز می سازد. @keramate_shohada69

  • بسم‌رب‌الشهداوالصدیقین شهید روز ۱۷ چله ی اشک بر مصائب امام حسین شهیدمحمدابراهیم‌همت میگن هرجای روضه ی قمربنی هاشم ابالفضل العباس خونده بشه امام زمان قطعا اونجا سر میزنه @keramate_shohada69