tgindex
☘️ هشتگ کتاب

☘️ هشتگ کتاب

Статистика
@ketab8tagКнигиперсидский

شیرجه ای در اعماق کتاب ها ⚘ پاسخگویی و سفارش کتاب 👋 @mastaneh_14 ۰۹۳۶۷۸۴۰۵۸۷ برای خدمات رسانی بهتر sms بدید 🔹وبسایت مون : 8tagketab.ir 🔹پیج اینستامون : https://zaya.io/y20wy 🔹کد رهگیری مشتریان تلگرام : @code_8tagketab

Последний пост
15 июн.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 675
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 787
21 постов
Вовлечённость
166,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • داشتم بار سنگین یک احساس عمیق رو به تنهایی به دوش می‌کشیدم. لباس گرم می‌پوشیدم، آرام رانندگی می‌کردم؛ احساس می‌کردم قلبی که تو درونش جا گرفتی رو باید با احتیاط حمل کنم. خودت خبر نداشتی، اما یک قلب دومی داشتی که در سینه‌ی من برای تو می‌تپید. هر چی پیش می‌رفتم احساسم عمیق‌تر می‌شد. به هرچیزی که به تو مربوط می‌شد توجه می‌کردم. بیشتر از هر کسی تو این دنیا می‌شناختمت. اینکه چی خوشحالت می‌کنه، چی ناراحت. سعی می‌کردم پوشش مردانه‌ای که دوست داری متوجه بشم. دوست داشتم به چشمت بیام. در جهان‌های موازی معلق بودم. به هر چیز کوچکی توجه می‌کردم. مثلا یک لبخند تو بهم، تا آسمونا منو بالا می‌برد و احساس می‌کردم خوشبخت‌ترین مرد دنیام. اما کافی بود به یکی دیگه لبخند بزنی، یا طوری که من فکر کنم چیزی بینتونه نگاهش کنی! از آسمونا سقوط می‌کردم و به صخره‌های سخت یک ساحل طوفانی کوبیده می‌شدم و جسد خیسم به مرور خوراک لاشخورا می‌شد. همه‌ی این‌هارو با یک جسم و در یک لحظه باید تجربه می‌کردم. مخصوصا وقتی در جمع دوستانه بودیم؛ باید طبیعی رفتار می‌کردم. لاکپشت نبودن و نداشتن یک لاک تاریک برای پناه بردن در این مواقع، از انسان بودن مکدرم می‌کرد. این افکار همیشه همراهم بود. رفته‌رفته خواب و خوراک برام نذاشت. شبا دیر می‌خوابیدم، نیمه شب بیدار می‌شدم و دیگه خوابم نمی‌برد. اولین چیزی که به ذهنم می‌رسید تو بودی. هر روز متوجه موهای سفید بیشتری روی سر و صورتم می‌شدم. گرسنه می‌شدم اما اشتهای خوردن هیچ غذایی رو نداشتم. همین باعث می‌شد هر روز لاغرتر بشم. استرس زیاد به مرور به معده‌م لطمه زد. تا جایی‌‌که کنار گوشی و کارت بانکی، باید قرص معده هم همراهم می‌بود. باید اقرار کنم؛ دیگه عاشقت نبودم، معتادت شده بودم. چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند این‌ها که من با جان خود کردم وحشی بافقی زندگی دیگه برام معنا نداشت. به‌ندرت متوجه گذر زمان می‌شدم. اینجا بود که به خودم گوش‌زد می‌کردم بالاخره با یک خبر ناگوار از هم خواهم پاشید. اون روز و اون خبر رسید. گفتی هفته‌ی بعد از ایران می‌ری. برای همیشه. با شنیدن این خبر شکستم، فرو ریختم و خرد شدم. شروع کردم به پرسه زدن در خیابان‌های تهران. مقصدی نداشتم فقط می‌رفتم و می‌رفتم. قبل از اینکه آرزو کنم بارون بارید. دوست نداشتم وقتی می‌رسم خونه کسی از خیسی چشم‌هام سوال کنه. درد معده امونم رو بریده بود. دوتا قرص معده که برام باقی مونده بود هم خوردم. انقدر پرسه زدم که پای راستم زخمی شد. اما قلب و مغزم هنوز نیاز به قدم زدن داشت. با دیدنت از مرگ برخاسته بودم و حالا در یک مرگ خودخواسته به تابوت تنهایی‌م بازگشته بودم؛ این‌بار با جسمی آسیب‌دیده. با خودم گفتم؛ قبل از اینکه فرصت کنم به آغاز قصه فکر کنم، تمام شد. من مقصر اصلی آواره شدن کلاغ قصه‌هام. من که از آتش دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده، خون می‌خورم و خاموشم مولانا سلام امیدوارم خوب باشید وقتی اینترنت قطع بود توی وبلاگ های فارسی میچرخیدم و نوشته های آدما رو میخوندم این یکی واقعا منو گرفت و خیلی احساسات مردانه رو خوب نشون داد👌 @ketab8tag📚

  • 20 дек.1 1981718

    آنقدر می بوسمت،که فراموش کنی روزی به خودت قول داده بودی عاشق نشوی! علیرضا اسفندیاری🍃 ~تقدیم به اونایی که به خودشون همچین قولی دادن 😁❤️ @ketab8tag📚

  • 12 дек.1 340254

    نمی تونیم قهوه ای که هرروز صبح مینوشیم رو ترک کنیم ! نمیتونیم یک نخ سیگاری که بعد ناهار دود می کنیم رو ترک کنیم ! 🔻نمیتونیم عصبی بودن مون ترک کنیم ! اون وقت اون معتادی که توی خیابون میبینیم رو زیر لب فحش میدیم که چرا این لندهور اعتیادشو کنار نمیزاره ! یا اگر پسر و دختری بشناسیم که معتاد روابط پرخطر شدند بهشون فحش میدیم که اینا چه حروم زاده های شهوترانی هستند حالا ما نمی پذیریم که خودمونم جز دسته معتادا هستیم ! بنظرم بجای فحش دعا کنیم براشون و برای خودمون که زودتر ترک کنیم ... @ketab8tag📚

  • 21 нояб.1 534124

    یکی از بازیگرای حریم سلطان چند روز پیش عکسی رو منتشر کرد که در سن هشتاد سالگی بسیار پوست صاف و جوونی داشت (جراحی پلاستیک کرده بود) ملت هم اون زیر به به و چه چه راه انداخته بودند فهمیدم که مردم خودشونو گول میزنند که میشه از دست پیری و مرگ فرار کرد وقتی پیر بشیم صورت زیبامون انرژی مون و ارتباطاتمون رو قراره از دست بدیم و توانایی هایی مثل بچه دار شدن ... اونم نه توی هشتاد سالگی قراره نشون هاشو از ۴۰ سالگی ببینیم ! 🔻نتیجه گیری اخلاقیش با خودتون ... @ketab8tag📚

  • 2 нояб.1 6901110

    چه انتظاري مي‌توان از انسان داشت؟ اين موجود كه چنين خصايص عجیبی دارد ... همه‌ نعمتهاي زميني را به پايش بريزيد تا خرخره در سعادت غرقش كنيد هر پنج انگشتتان را هم در عسل فروكنيد و به دهانش بگذاريد چنان از پول بي‌نيازش كنيد كه ديگر جز خوردن و خوابيدن كاري نداشته باشد ولی همين آدم از روي حق‌نشناسی و فقط براي آزار و اذيت به شما صدمه می‌زند و خصومت مي‌ورزد ... از کتاب یادداشت های زیرزمینی اثر فئودور داستایفسکی #یه_قلپ_از_کتاب🍷 @ketab8tag📚

  • آدمی که عاشق میشه حرفاشم عجیب احمقانه و کودکانه میشه خدابیامرز استاد عباس معروفی میگه که : تابستان که می شود دلم شور می زند نکند طعم گیلاس های بازار مرا از یاد تو ببرد @ketab8tag📚

  • می‌گویند کسانی که می‌روند لبه‌ی پرتگاه می‌ایستند انگار خودبه‌خود به ته دره کشیده‌ می‌شوند و به نظر من خیلی از خودکشی‌ها و قتل‌ها فقط به این دلیل اتفاق افتاده که تپانچه دم‌دست بوده است ... 🪡 از این حرف داستایفسکی میشه اینطوری نتیجه گرفت : اگر میخوایم سیگار کمتر بکشیم نباید بسته سیگار توی جیب مون باشه خواستیم دونه ای بخریم اگر باید از آدمی جدا بشیم اول باید عکس ها و شماره شو حذف کنیم اگر میخوایم موقع کار تمرکزمون حفظ بشه اون بازی یا اینستاگرام رو از موبایلمون حذف کنیم 🔻تپانچه رو از دم دست برداریم ... خودمونم الکی گول نزنیم ... اگر باشه سمتش میریم ... @ketab8tag📚

  • اخیرا توی فضای مجازی با واژه  "استاکر" آشنا شدم به آدمایی میگن که نمیتونن علاقه شون رو به زبون بیارند و طرف مقابل رو توی مجازی قایمکی چک میکنند مثلا با پیج فیک استوری هاشونو میبینند افتخار هم میکنند که خیلی عاشق هستند ولی پشت سکوت شون قایم شدن تا درد نه شنیدن رو تجربه نکنند یا مسئولیت یک رابطه رو نپذیرند بدتر از دعوا توی یک رابطه سکوت هست ! نمی‌شه همینطور سکوت کرد و شور و شوق رو در درون نگه داشت و احساس کنیم که این عشق محسوب می‌شه. چون زمانی می‌رسه که یحتمل کار از کار گذشته باشه اگر با این مشکل مواجهید رمان نازنین داستایفسکی رو بخونید کم کم پخته تون میکنه سواد رابطه تون رو میبره بالا و از داستانشم لذت میبرید👌 @ketab8tag📚

  • سلام دوستان عصرتون بخیر 💐 تمامی سفارشات جشنواره ارسال شدن عزیزانی که کد ندارن پیام بدن یا توی کانال کد رهگیری میتونند کد شونو پیدا کنند @code_8tagketab ✅

  • شب کم‌نظیری بود از آن شب‌ها که فقط در شور جوانی ممکن است آسمان به‌قدری پرستاره و روشن بود که وقتی به آن نگاه می‌کردی بی‌اختیار می‌پرسیدی آیا ممکن است چنین آسمانی این همه آدم‌های بدخلق و شهوتران زیر چادر خود داشته باشد؟ از کتاب شب های روشن اثر فئودور داستایفسکی #یه_قلپ_از_کتاب 🍷 @ketab8tag📚

  • 🖤روز عاشورا بود و قرار بود در مراسمی به همین مناسبت در حضور جمعیتی که هم افراد عادی در آن حضور داشتند و هم افراد تحصیل‌کرده و به‌اصطلاح روشنفکر، سخنرانی کنم. آرام وارد مسجد شده و در گوشه‌ای نشستم. نمی‌خواستم فعلاً کسی متوجه حضورم شود. در خلوت خودم،‌ دنبال…

  • برای منم جای سواله آقای داستایفسکی ... واقعا چرا ؟ + کل اینترنت رو گشتم تصویر مناسب تر پیدا نکردم #یه_قلپ_از_کتاب🍷 @ketab8tag📚

  • وقتی میشنوم که شیراز یا تهران یا تبریز رو زدن اولین چیزی که با خودم میگم اینه که چقدر از اون شهر مشتری داشتم که براشون کتاب فرستادم و نگرانتون میشم ... خواهر و برادر عزیزم براتون دعا میکنم که در پناه خدا باشید و آرامش به زندگی همه مون برگرده این پیامم تو کانال میفرستم تا بعد جنگ بمونه یادگاری ✌️ #دلنوشت_ادمین @ketab8tag📚

  • اگر صبح زودتر از من بیدار شدی بوسم کن اما اگر من زودتر بیدار شدم بر سینه‌ات منتظر همان بوسه می‌میرم؟ - زنده یاد عباس معروفی @ketab8tag📚

  • خداوندا، به همه کسانی که امروز به دیدار تو شتافتند رحم کن و به همهٔ این آدم‌ها رحم کن و محفوظ‌شان بدار این تیره‌بختان و آشفته‌حالان را هدایت کن تو راه‌های گوناگون داری، از طریق این راه‌ها نجات‌شان بده. تو سرا پا عشقی، به همگی شادمانی عطا کن! از کتاب برادران کارامازوف اثر فئودور داستایفسکی #یه_قلپ_از_کتاب 🍷 #الهه_حسین_نژاد 🖤 @ketab8tag📚

  • 🟢 دوستانی که در جشنواره‌ی قبلی سفارش دادن: کتاب‌ها دیروز ارسال شد و کد رهگیری بسته‌ها رو توی پیوی فرستادیم... اگر هنوز کد رهگیری‌تون رو نگرفتید، حتما پیام بدید 👋 @mastaneh_14

  • تو رمان شب های روشن داستایفسکی میگه راه میرفتم و زیر لب آواز میخواندم مثل هر آدم خوشحالی که کسی را ندارد تا با او شادی اش را درمیان بگذارد میدونی چقدر باید ریز بین باشی تا همچین چیزی بنویسی ؟ رو دست این بشر ندیدم خدابیامرزتش❤️ @ketab8tag📚

  • آخ که چقدر ته صداش حزن آلود بود! با لرزشی که او سعی می کرد به شکلی پنهانش کند. به بهانه ای تلفن می زدم تا او گوشی را بردارد. عاشق این بودم که زبانش را از سق جدا کند؛ مانند پژواک چکیدن قطره ای آب در غاری خنک بود که آدم در چله تابستان به آن پناه برده باشد ... از کتاب تماما مخصوص اثر زنده یاد عباس معروفی #یه_قلپ_از_کتاب 🍷 @ketab8tag📚

  • عباس معروفی یجا توی رمان سال بلوا میگه : و تمام شب را برای دخترهایی که در تنهایی از خودشان خجالت میکشند گریه کردم بعضی وقتا برای اون آدم مظلوم هایی که بدی روزگار رو دیدن ولی خودشون بد نشدن و کسی بهشون توجه نمیکنه دعا میکنم و براشون غصه میخورم و این حرف عباس معروفی رو با تمام وجود درک میکنم 😅 @ketab8tag📚

  • هروقت استوری میخوام بزارم باید یک ساعت دنبال عکس و متن مناسب بگردم😢 عکس رو باز کنید و از متن و عکس لذت ببرید🍷 #یه_قلپ_از_کتاب @ketab8tag📚