tgindex
کتاب | کتابخوانی نازنین داستایفسکی 💙

کتاب | کتابخوانی نازنین داستایفسکی 💙

Статистика
@ketabkhani1402персидский

✨- از دید من، معنا در زندگی یعنی به گوشه‌ای از این عالم ارزشی اضافه کنی ارتباط با من : @Ketabkhanitina_bot

Последний пост
30 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
773
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
572
20 постов
Вовлечённость
74,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
469
1/48двое суток
537
1/72трое суток
579

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 30 июл.1 364417

    هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند … شعر: فریدون مشیری شعرخوان: رشید کاکاوند

  • ♡۱۴۰۵/۰۵/۰۱♡ 🪦 پنجشنبه، ۲۲:۲۳ اتمام کتاب قلب ضعیف و بوبوک

  • •. این روزها طنز فاخر و سبک فاخر دیگر دارد از بین می‌رود و به جای طنازی و حاضرجوابی بدزبانی و فحاشی می‌کنند.

  • آدم یاد آن لطیفهٔ اسپانیایی می‌افتد. وقتی فرانسوی‌ها دو قرن و نیم پیش برای خودشان دیوانه‌خانه ساختند اسپانیایی‌ها گفتند «این فرانسوی‌ها همهٔ دیوانه‌های‌شان را گرفته‌اند و یک جا انداخته‌اند تا ثابت کنند خودشان عاقل‌اند!» کاملاً هم درست است! اگر یکی دیگر را بیندازی توی دیوانه‌خانه، ثابت نمی‌کند که خودت عاقلی. «فلانی دیوانه شده، پس یعنی ما عاقل‌ایم.» نخیر، هیچ چنین معنایی نمی‌دهد.

  • 🥀- ژنرال دیگر چه صیغه‌ای است؟! بله، آن بالا روی زمین ژنرال بوده، اما این‌جا هیچ‌چیز نیست! سرباز صفر است!» «نخیر، سرباز صفر نیستم… این‌جا هم…» «این‌جا توی تابوتت می‌پوسی و جز دکمهٔ مسی لباست چیزی ازت نمی‌ماند.»

  • •«آدم‌های این روزگار ایده که ندارند، فقط روی کول پدیده‌های جالب و کم‌یاب سوارند.»

  • به نظر من از همه عاقل‌تر کسی است که حداقل یک‌بار در ماه خودش را دیوانه خطاب کند. چنین قدرتی در این روزگار نایاب است! قبلاً دیوانه‌ها حداقل سالی یک‌بار پیش خودشان اعتراف می‌کردند که دیوانه‌اند، اما الآن هیچ از این خبرها نیست.

  • - به‌قدری همه‌چیز را قروقاتی کرده‌اند که دیگر عاقل و دیوانه را نمی‌شود از هم تشخیص داد.

  • «من آدم کم‌رویی‌ام، اما کاری کرده‌اند که از من یک خل‌وچل ساخته‌اند.»

  • 💔• البته این‌جا خیلی راحت آدم‌ها را دیوانه می‌کنند، اما تا حالا کسی را عاقل نکرده‌اند.

  • | به نظر من که اتفاقاً اگر از هیچ‌چیز تعجب نکنی، خیلی احمق‌تری از کسی که همه‌چیز او را به حیرت وامی‌دارد.

  • - در واقع طوری بود که انگار خوشبختی داشت واسیا را له می‌کرد و از بین می‌برد. فکر می‌کرد لایق این سعادت نیست و بالاخره این‌که داشت دنبال دستاویزی می‌گشت تا خودش را از این حالت رها کند.

  • 🥀• مصیبت غریبی چشمان‌شان را غرق اشک می‌کرد! برای چه گریه می‌کردند؟ بدبختی بزرگ‌شان چه بود؟ چرا نمی‌توانستند همدیگر را درک کنند؟…

  • واقعاً که روح آدمیزاد چه عذاب‌هایی باید از سر بگذراند!

  • 🫂• واسیاجان، برادر من، آخر چه‌ات شده؟ چه شده؟ به من بگو. من تو و غصه‌ات را نمی‌توانم درک کنم. چه‌ات شده؟ چه‌ات شده آخر، مرتاضِ نازنینِ من؟ ها؟ همه‌چیز را به من بگو، نگذار چیزی در دلت بماند، همه را بگو. نمی‌شود که آدم این بار گران را تنهایی…

  • «به من نخندید، اما من دیگر جرئت ندارم عاشق کسی بشوم.»

  • 🤍• هر اتفاقی که بیفتد، من کنارت هستم. این را یادت باشد!

  • 🍂- فقط کمی غمگینم آرکادی، حتی خودم هم نمی‌دانم چرا

  • … آخر ببین آدم چه‌طور می‌تواند از هیچ، کوهی از غم‌وغصه بتراشد!

  • • چون تو خوشبختی، دلت می‌خواهد عالم‌وآدم یک‌دفعه خوشبخت بشوند. اگر تنهایی خوش باشی، سختت است و عذاب می‌کشی.