tgindex
خموشانه

خموشانه

Статистика
@khamooshaneперсидский

ارتباط با ادمین: https://t.me/BiChatBot?start=sc-61826655

Последний пост
26 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
273
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
206
25 постов
Вовлечённость
75,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
48
1/48двое суток
55
1/72трое суток
59

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 26 июл.556из bita_mim

    شاید بُریده باشی، از این بُریده‌تر شو بر این عفونتِ صبر، اعجاز نیشتر شو #مونا_برزویی @bita_mim

  • میوه‌های ملال تو می‌گریزی و من در غبار رؤیاها هزار پنجره را بی‌شكوه می‌بندم به باغ سبز نوید تو می‌سپارم خویش هزار وسوسه را در ستوه می‌بندم تو می‌گریزی و پیوند روزهای دراز مرا چو قافله‌ی سنگ و سرب می‌گذرد درنگ لحظه‌ی سنگین انتظار چو كوه به چشم خسته‌ی من پای درد می‌فشرد تو می‌گریزی چونان كه آب از سر سنگ ز سنگِ لال نخیزد نه شِكوه نه فریاد تو می‌گریزی چونان كه از درخت، نسیم درختِ بسته نداند گریختن با باد تو می‌گریزی و با من نمی‌گریزی لیك غمِ گریزِ تو بال شكیب می‌شكند چو از نیامدنت بیم می‌كنم با من نگاه سبز تو نقش فریب می‌شكند بیا كه جلوه‌ی بیدار هر چه تنهایی‌ست به نوشخند گوارای مهر خواب كنیم به روی تشنگی بی‌گناه لب‌هامان هزار بوسه‌ی نشكفته را خراب كنیم تو می‌گریزی اما دریغ! می‌ماند خیالِ خسته‌ی شب‌ها و میوه‌های ملال اگر درست بگویم نمی‌توانم باز به دست حوصله بسپارم آرزوی وصال #یدالله_رویایی @khamooshane ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️

  • میوه های ملال شعر و صدای : یدالله رویایی از صفحه اینستاگرام مینور موود @khamooshane ▪️▫️▪️▪️▫️▫️▪️

  • اریک آرکانت (فرانسوی: Eric Arconte‎) (۲۶ دسامبر ۱۹۳۸ – ۲۴ دسامبر ۲۰۰۷) معروف به اریک، موسیقی‌دان، آهنگساز، تنظیم‌کننده و نوازندهٔ برجسته اهل فرانسه بود. او در تنظیم سبک خاصی داشت که بیشتر بر مبنای سبک جاز استوار بود. اریک در ۲۶ دسامبر ۱۹۳۸ در پوئنت-ا-پیتر فرانسه چشم به جهان گشود. «موریس» پدر و «لوگرس» مادر او بود. اریک ۱۲ ساله بود که به همراه خانواده‌اش به پاریس نقل مکان کرد. اریک در تابستان ۱۳۴۴ مقیم تهران شد و در ابتدا کار خود را با گوگوش آغاز کرد. اریک آرکانت به‌عنوان تنظیم‌کننده، تقریباً برای اکثریت خوانندگان کارهای ماندگار و به‌یادماندنی تنظیم کرد. پس از گوگوش، اریک همکاری‌هایش را با ابی، داریوش، رامش، ستار، شاهرخ، حبیب، نوش‌آفرین، مرجان، شهره، لیلا فروهر، مارتیک، عارف، شهرام شب‌پره، فریدون فروغی و … ادامه داد. او در ۱۱ بهمن ۱۳۵۷ تهران را بسوی پاریس ترک کرد و در آنجا فعالیت خود را از سر گرفت. آخرین کار مشهور اریک، ترانه "دوباره می‌سازمت وطن" با صدای داریوش بود که ۵ سال پیش از مرگ اریک منتشر شد. @khamooshane ▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️

  • 9 июл.7623из Khosousi

    گمشده شاعر : بهروز رضوی آهنگساز : فریبرز لاچینی تنظیم کننده : اریک آرکانت خواننده : مرجان

  • 9 июл.7614из Khosousi

    کویر دل شاعر : بهروز رضوی ملودی فرانسوی تنظیم کننده : اریک آرکانت خواننده : مرجان

  • یک شاخه گل ۴۴۶ ماهور آواز: محمدرضا شجریان نوازندگان: احمد عبادی (سه‌تار) غزل آواز: مولانا @khamooshane ▪️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▪️

  • چه خلاف سر زد از ما که درِ سَرای بستی؟ برِ دشمنان نشستی، دلِ دوستان شکستی سرِ شانه را شکستم به بهانه‌ی تطاول که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی ز تو خواهشِ غرامت نکند تنی که کُشتی ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خَستی کسی از خرابه‌ی دل نگرفته باج هرگز تو بر…

  • محمدرضا شجریان گل‌های تازه شماره 151 شوشتری تار: محمدرضا لطفی نی : استاد کسایی @khamooshane ▪️▫️▪️▫️▪️▪️▪️▪️

  • 9 июн.19212из samnyaasa

    کاش بازگشت را بهانه‌ای بود یا سوگ شاعر را گشایشی کاش تشنه‌ی شوریده در سرابی نو می‌نگریست یا توفان در ساعتی سزاوار درمی‌رسید به تو رشک می‌برم، به تو به تو که در سپیده‌دمِ شعفْ جوان بوده‌ای و هرگز مجال نیافته‌ای که به افسون‌های نادمیده دل خوش داری و از نقاب‌های دریده به شگفت آیی چه کنم که باور کنی؟ نه مرا از نواختن پرده‌ای نو پروایی بود و نه نغمه‌گران را بر لب دریغایی لیک ماه رخ ننمود و هر اختری که پی افگندیم نیک نیامد شاید نجات در اشک بود و نمی‌دانستیم شاید بیگانگی‌مان نشانِ بُرنایی بود و دیوانگی‌مان گُواهِ دانایی اما ای گسیخته از منّتِ تن، ای گریخته در تمنای تداعی، سوگند می‌خورم که خون تابناک تو هم طلسم تیره‌چشمان را خواهد شکست و هم رونق دروغزنان را. علیرضا اسماعیل‌پور- ۱۴۰۴/۱۲/۱

  • 31 мая18422из CloseToFeel

    ‍ #گزیده_کتاب #موسیقی_بی_کلام ما دوام آوردیم، عجیب دوام آوردیم. اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدم‌های دیگر.فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدم‌های دیگر. که جایی که آنان راه می رفتند، ما می‌دویدیم، جایی که آن ها می‌دویدند، ما سینه خیز می‌رفتیم. آنان برای رشد و رفاه می‌جنگیدند و ما برای بقا، تمام مردم جهان زندگی می‌کردند و ما، فقط داشتیم «زنده می‌ماندیم»... #عباس_معروفی #سمفونی_مردگان ✌️💚✌️💚 @CloseToFeel

  • 20 февр.21433из kokermag

    در #کوکر بخوانید شهادت می‌دهم ما و حافظۀ سردخانه نوشتۀ نوید پورمحمدرضا تل اجسادْ حافظۀ جمعی را رها نمی‌کند؛ هر چقدر هم تاریخ، تاریخِ فاتحان، بکوشد عددش را تقلیل دهد، مسببش را به عاملی دیگر نسبت دهد، یا در تمامیتش تشکیک کند. تصویر سردخانهْ سند حافظه است، گواهیِ جان‌باختگان، آرشیوِ صدای دردمندان. و مخصوصاً صدا. هر تصویری را صدایی همراهی می‌کند؛ ناله‌ها و ضجه‌های کسی که فرزند، دوست یا عزیزش را گم کرده و اکنون در اتاق‌ها و راهروهای سردخانه در پی ردّی از اوست: چهره‌ای، لباسی، یا شاید تتمه‌‌ای از بویی آشنا. چه آرزویی باید برای او داشت؟ پیدا بکند یا نکند... اعتراف می‌کنم که دردناک‌ترین «پایان باز»‌ی که در تاریخ تصاویر متحرک دیده‌ام متعلق به واقعیتی است که رنج و تعلیقش ورای تصور هر درام سینمایی است: پدر دردمند، دوربین به‌دست، در میان انبوه اجساد، پسرش سپهر را صدا می‌زند. واقعیتِ تصویرِ «سپهر بابا» به خودِ سپهر نمی‌رسد، پیدایش نمی‌کند اما به ده‌ها، بلکه صدها، جانِ کُشته‌شدۀ دیگر شهادت می‌دهد. پدر، که راوی تصاویر است، شهادتش را با پارادوکسی امیدبخش به پایان می‌رساند: «پیدات می‌کنم بابا». لینک خواندن نسخه کامل متن: https://kokermag.com/nsounds-11/ @kokermag #کشتار_دی‌_ماه #حافظه_جمعی #آرشیو

  • 16 февр.22081из SasanAghaei

    💚🤍❤️ ما چگونه ملتی هستیم؟ ۴۷ سال، مزدوران دانشگاهی در گوش جامعه می‌خواندند که: ▫️ لیاقت این مردم همینه، ▫️ حکومت برآیند همین مردم است، ▫️ حکومت به مردمش می‌آید، ▫️ باید تک تک افراد جامعه اصلاح شوند تا حکومت اصلاح شود، ▫️ ایرانیان مشکل فرهنگی دارند، ▫️ مردم، حافظه‌ی تاریخی ندارند، ▫️ ایرانیان در کار جمعی ضعیفند، ▫️ مردم ایران خودباخته و غربزده هستند، ▫️ تاریخ نمی‌خوانند و از تاریخ درس نمی‌گیرند، و اراجیف دیگری از این دست: پوچ، کلیشه و تهی از حقیقت. هدف این حمله به مردم، یک چیز بود: جامعه را از امید داشتن به مردمش، ناامید کنند. شما وقتی ناامید شدید، دیگر دنبال راه‌حل نمی‌گردید، تسلیم شرایط می‌شوید و فکر می‌کنید که سزاوار،‌ چیز بهتری نیستید پس به تکفیر خود و دیگران روی می‌آورید. اما ملت ما تسلیم نشد، سر خم نکرد، به قضا و قدر دل نسپرد، چون در درونش شراره‌ای از امید و باور به خود وجود داشت! این ملت از تاریخش آموخت که ایران هرگز نمی‌بازد، ایران هرگز نمی‌میرد و شکوه و بزرگ بودن، بخشی ا ژنوم هر ایرانی‌ست. امروز که همه چیز به روشنی خورشید نیمروز آشکار شده، به این ملت برخاسته، به این نسل ایران‌خواه که در میهن‌دوستی، رادیکال است، و به این اتحاد بزرگ همه‌ی ایرانیان منهای ۳ فاسد، افتخار کنیم! برای پاس‌داشت آن نیز از همین امروز، پیمان ببندیم که هر بار، هر کس، هر کجا، به هر بهانه، به ملت ما توهینی کرد، بر دهانش بکوبیم! ما نه بی‌عرضه‌ایم، نه بی‌لیاقت، نه فاقد توانایی در کار جمعی و تیمی و نه به قدری خودخواه که نتوانیم متحد شویم. ما تاریخ‌دان و تاریخ‌سازیم، ما بزرگ و متمدن و بافرهنگ‌ترینیم، و به حق ما برتر از بسیاری دیگر از ملت‌هاییم. ما باعظمت، کبیر و اشرافی هستیم درست به اندازه‌ی ستون‌های ۲۲ متری تخت‌جمشید! ✔️ @SasanAghaei 👑 #گزارش_این_روزها

  • 7 февр.22633из hamidsfg2

    محتوای ترانه‌های شروین در بسیاری از موارد حول محور تسلیم‌شدن، عادی‌سازی رنج و سازگاری با فشار می‌چرخه. تصویرهایی مثل «پوتینه رو گلوم، طنابه دور گردنم» یا «خاکم رو بگیر، جونم رو هم بگیر، ولی در نهایت این جنازه‌مه که حرف می‌زنه» ظاهراً اعتراض‌آمیزن، اما در عمق خودشون به پذیرش وضعیتِ بی‌راه‌حل ختم می‌شن؛ جایی که فاعلِ انسانی حذف می‌شه و فقط «تحمل» باقی می‌مونه. حتی در زمان جنگ هم وقتی می‌گه «فرض کن این موشک‌ها ستاره‌ن» از مخاطب می‌خواد با خیال‌پردازی درد رو قابل‌تحمل کنه. این نوع روایت، اکثر مواقع بیشتر به سمت رام‌کردن خشم و فروبردن اعتراض می‌ره، ممنون شروین ولی نه! : آمینو اسید

  • 1 февр.1 0401724

    جنگ بد است؟ عجب! بعد از آن تراژدی خونین، آن فاجعه سیاه و حیرت‌انگیزی که نسل‌ها در اندوهش خواهد گریست، حالا برخی هواداران حاکمیت به جان مردم افتاده‌اند که «جنگ» بلای بزرگی است و ایران را تبدیل به عراق و سوریه و لیبی خواهد کرد. تو گویی حاکمان ایالات متحده گوش به فرمان مردم درمانده ایران نشسته‌اند که بزنند یا نزنند! کشور را به مرز نابودی کشانده‌اند، صنعت و محیط زیست و اقتصاد را ویران کرده‌اند و ملتی را در داغ عزیزترین فرزندانش نشانده‌اند، بعد حالا که در اثر ماجراجویی‌های خودشان شبح جنگ دور تا دور مرزها را گرفته، دوره افتاده‌اند که: «سرباز خارجی، آزادی سوغات نمی‌آورد.» ای حقه‌بازهای دغل‌کار وقیح؛ دیروز و امروز مردم را سوزاندید و حالا پیشاپیش خرابی حاصل از جنگ فردا را هم به پای این ملت زجرکشیده می‌نویسید؟ شرم، چه واژه حقیری است برای توصیف‌تان. آنقدر نادانند که گمان می‌کنند هیچ‌کس نمی‌فهمد راکت و موشک بد است، کشته و زخمی و قحطی و گرسنگی و ناامنی خواهد آورد و نتیجه نهایی‌اش هم روشن نیست. ملت همه اینها را می‌داند، اما ببینید چه هیولای هولناکی بودید که خیلی‌ها از دست‌تان به بمب و باروت اجنبی پناه برده‌اند. این مردم چند دهه، به هر سازتان رقصیدند؛ رای بده، چشم! تکرار کن، چشم! تحریم کن، چشم! سکوت کن، چشم!... شما اما هرگز پشیزی برای آنها ارزش قائل نشدید. همیشه خدا در مقابل ملت دست بسته بی‌پناه، شمشیر غران و بران بودید و هر کجا گامی عقب رفتید، اتفاقا به خاطر سنبه پرزور اجنبی بود. نیم‌قرن به ملی‌گرایی دهان‌کجی کردید و فقط زیر حمله خارجی یاد اشکانیان و هخامنشیان افتادید، غائله حجاب را با آن همه هزینه و تحقیر چنددهه کش دادید و تنها در جنگ دوازده روزه بود که سخنگوی نفرت‌انگیز دولت گفت: «عذر می‌خواهم در این شرایط پیامک حجاب می‌آید.» یک دختر معصوم خودش را جلوی درهای بسته استادیوم آتش زد، اما تا داغ و درفش فیفا به میان نیامد، نپذیرفتید که دویست زن ایرانی بروند یک گوشه بنشینند و فوتبال ببینند. مدنی‌ترین مبارزه این ملت، حضور پنجاه میلیون نفری‌اش در اینستاگرام بود؛ به حرمت این خواست جمعی، فیلترش را که برنداشتید هیچ، هر وقت عشق‌تان کشید کل اینترنت را قطع کردید و خلاص. تنظیم‌کنندگان جدول خاموشی و بی‌آبی روزانه و عرضه‌کنندگان روغن سرطان‌زای یک میلیون تومانی، حالا مردم را از گرسنگی و تخریب زیرساخت‌ها در اثر جنگ حذر می‌دهند. خب البته حمله خارجی کشتار هم دارد، اما شاید بازماندگان دست‌کم جسد عزیزشان را مجانی و محترمانه تحویل بگیرند و فرصت یک سوگواری بی‌دردسر برایش داشته باشند. رسول بهروش

  • 30 янв.23453из Mina_Radmanesh

    اظهار نظر کنید، حرف بزنید، نه مبهم و کنایی و لوس، واضح و رسا حرف بزنید، کنش ورزی کنید، در باقی روزها هیاهوی واگویه‌هایتان گوش کر می‌کرد، چرا حالا «کم گوی و گزیده گو» شدید شیطونها؟ بزدل نباشید، حرف بزنید، حرفی از خودتان، بنویسید، حتی شده با خشم، روایت کنید، تف کنید به این طاعون، لکنت را لعنت کنید. صریح باشید. جیغ بکشید. از فردوسی تا بیضایی، تمام قله‌های ادبیات فارسی به‌خاطر رسا بودن صدایشان جاودانه شدند. زبان فارسی یعنی فصاحت، یعنی فاش‌گویی، یعنی فریاد بلند. اشاره و ایما نکنید. واضح باشید. بزنگاهی است که باید تمام مصادیق بزدلی را شرم‌آور کنیم. در ایام عادی، شما شجاعت به کسی بدهکار نیستید. اکنون اما روز واقعه است، ایام عادی نیست. دو دقیقه پست مدرن نباشید. سپیدسرابازی درنیاورید. شما ساموئل بکت نیستید. اینجا ایران است، جیغ بکشید.

  • 29 янв.221310из darwinsabouri

    🔺شیطان حرف می‌زند، بی‌آنکه چیزی بگوید. 🆔@Darwinsabouri

  • 28 янв.20951из Garajetadayoni

    قرعهٔ ما و بار امانتی که آسمان نتوانست کشید سیاه‌ترین روزها رو سپری کردیم. واضحه که هیچ چیز جز کشتار عزیزانمون ارزش توجه نداره. ما حتی هنوز فرصت نکردیم جوری که شأن چنین فاجعه‌ایه، بهش بپردازیم. اعداد و ارقام از توان پردازش ما در چند روز و هفته خارجه. اما قطعاً تک‌تک‌شون رو خواهیم شناخت. با اتصال قطره‌چکانی به فضای مجازی، سیل عکس و نام‌ها بر حافظه‌مون جاری شده. هنوز نام و چهرهٔ قبلی رو حفظ نکردیم که بعدی و بعدی و بعدی‌ها بر سرمون آوار می‌شه. این نام‌ها، این چهره‌ها و این قصه‌های زندگی و مرگ در دست و ذهن ما امانت می‌مونه، تا زنده‌ایم و بعد که ما هم نبودیم کسانی هستند این امانت رو لای حریرِ حافظهٔ ایرانی نگه دارند. فعلاً پیشاروی این بار عظیم ایستادیم تا آرام آرام نام‌ها و نشان‌ها، چهره‌ها و یادها رو در بایگانیِ وجدان جمعی‌مون ثبت و ضبط کنیم — تا ابد؛ تا بعد از ما؛ تا بعد از بعدی‌های ما؛ تا بعد از همهٔ بعدی‌ها... @Garajetadayoni | گاراژ

  • 25 янв.23541из morakabian

    و ما در بدرقه‌شان بهترینِ ترانه‌هامان را می‌خواندیم و زلال‌ترینِ اشک‌هامان را می‌ریختیم. ما در ‌ابتدای بیداری بودیم و در آستانه‌ی پیروزی. . #محمد_مرکبیان @morakabian

  • ژانر موسیقی: باکلام |تیتراژ سریال صدای: حیدو هدایتی قطعه: تیتراژ فصل دوم سریال وحشی نمی‌خوام که از جون مُو بگذری نمی‌خوام که عمر اضافی کُنم ولی باید اینجا بمونوم رفیق که نامردیا رو تلافی کُنم بمونوم دوباره به دنیا بیام که از مهربونی پشیمون شدم دل پاکُومِه چرک و نفرت گرفت به جون همین شهر طاعون شدم باید حقومه پس بگیرم برم هنوز تیکه‌هام مونده تو چنگشون بشین و دعا کن که رحمُم بیاد که مو زنده برگشتم از جنگشون نوازش نمی‌خوام فقط گوش کن مونه وحشی از بغض و نفرین پُرم پر از خرده شیشه‌ام بکش دستته درسته که آیینه‌ام ولی می‌بُرم

خموشانه — tgindex