tgindex
=خطاطی=
@khattatiперсидский

Bonjour! ناشناس : https://t.me/BiChatBot?start=sc-331787-Pamv1Gy

Последний пост
26 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
94
−1 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
90
20 постов
Вовлечённость
95,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
28
1/48двое суток
32
1/72трое суток
34

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • [بودهی] آنی بود ، در ها وا شده بود . برگی نه ، شاخی نه ، باغ فنا پیدا شده بود. مرغان مکان خاموش ، این خاموش ، آن خاموش . خاموشی گویا شده بود. آن پهنه چه بود : با میشی ، گرگی همپا شده بود. نقش صدا کم رنگ ، نقش ندا کم رنگ .پرده مگر تا شده بود؟ من رفته ، ما بی ما شده بود. زیبایی تنهاشده بود. هر رودی ، دریا، هر بودی ، بودا شده بود. #سهراب_سپهری

  • ‏تا قیامت برای گریۀ تو ‏شانه دارم...چرا پریشانی...؟ ‏⁧ #محمدشریف ⁩ ⁩

  • حریف باده آن چشم‌های مخموریم نمی‌توان به قدح ساخت بی‌خبر ما را چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیم که خشک شد چو سبو دست زیر سر ما را شده است سینه ما همچو تیغ جوهردار ز بس که آه شکسته است در جگر ما را #صائب_تبریزی

  • مرتضی #امیری_اسفندقه

  • شب طوفانی و ساحل چه دوره چراغ برج بندر سوت و کوره چه خوبه بعد من مرگ مو بگویند نهنگی مرده و دریاش گوره... #لاادری

  • ای شب جدایی، که چون روزم سیاهی، ای شب کن شتابی آخر، ز جان من چه خواهی، ای شب نشان زلف دلبری، ز بخت من سیه تری بلا و غم سراسری، تیره همچون آهی، ای شب کنی به هجر یار من، حدیث روزگار من بری ز کف قرار من، جانم از غم کاهی، ای شب تا که از آن گل، دور افتادم خنده و شادی رفت از یادم، سیه شد روزم بی مه رویش، دمی نیاسودم به سیل اشکم، گواهی ای شب او شب چون گل نهد ز مستی، بر بالین سر من دور از او کنم ز اشک خود، بالین را تر خون دل از بس خوردم، بی او محنت و خواری بردم بی او، مردم بی او بی رخ آن گل، دلم به جان آمد دگر از جانم، چه خواهی ای شب #رهی_معیری #مجید_وفادار #همایون_شجریان

  • ضعیفه ولی خب مزه‌داره #فاضل_نظری

  • هرکسی میکند آیینه طلب اما من میکنم باز تمنای دل سنگت را #بداهه

  • قاصدک هان چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی اما اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار…

  • کتاب یادداشت‌های یک‌دیوانه و هفت قصه دیگر _ماجرای نزاع ایوان ایوانوویچ و ایوان نیکیفورویچ #نیکولای_گوگول

  • صفحه ی حوصله‌مان پر شده حالا چه کنیم؟ همه رفتند ازین شهر بگو ما چه کنیم؟ این مهم نیست که دنیا چه کند با دل ما این مهم است که ما با غم دنیا چه کنیم بر سر جاده ی تردید رهایم نکنی همسفر! راه درازیست بگو ها! چه کنیم ناخدایم شو و فرمان بده دریا موج است باز طوفان شده همبازی دریا چه کنیم زندگی سخت‌ترین مسئله ی ما شده است بعد از این با روش حل معما چه کنیم شب طولانی سردی شده خوابت نبرد خوب تا صبح بیندیش که فردا چه کنیم؟. #نجمه‌_زارع

  • به خواب رفتنم از حسرت هماغوشی‌ست که بهترین هدیه، واقعا فراموشی‌ست... مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2

  • داشتم فکر میکردم درباره موضوعی و این شعر #حافظ در آخر تفکراتم نقش‌بند خیال شد در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی و می ناب و سفینه غزل است جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است..!

  • با مدّعی مگویید ، اسرارِ عشق و مستی تا بی‌خبر بمیرد ، در دردِ خودپرستی عاشق شو اَر نَهْ روزی ، کارِ جهان سرآید ناخوانده نقشِ مقصود ، از کارگاهِ هستی دوش آن صنم چه خوش گفت ، در مجلسِ مُغانَم «با کافران چه کارت؟ گر بت نمی‌پرستی» سلطانِ من خدا را ، زُلفَت شکست ما را تا کِی کُنَد سیاهی ، چندین درازدستی؟ در گوشهٔ سلامت ، مستور چون توان بود تا نرگسِ تو با ما ، گوید رموزِ مستی آن روز دیده بودم ، این فتنه‌ها که برخاست کز سرکشی، زمانی ، با ما نمی‌نشستی عشقت ، به دستِ طوفان ، خواهد سپرد #حافظ چون برق ، از این کشاکش ، پنداشتی که جستی

  • کتاب یادداشت‌های یک‌دیوانه و هفت قصه دیگر _بلوار نیفسکی #نیکولای_گوگول

  • ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد دربدر افتاد هر کس آشنای خود نشد سفره گردون ندارد لقمه ای بی زهر چشم سیر شد از زندگی هر کس گدای خود نشد تا قیامت در حجاب ظلمت جاوید ماند هر که از سوز درون شمع سرای خود نشد آشنای خویش گشتن در وطن افتادن است در غریبی ماند هر کس آشنای خود نشد دوزخ دربسته‌ای با خود به زیر خاک برد هر که در اینجا بهشت دلگشای خود نشد #صائب_تبریزی

  • عشق تو بهر صومعه مستی دارد بازار بتان از تو شکستی دارد! دست غم تو بهر دو عالم برسید الحق که غمت درازدستی دارد... گفتم که مگر غمت بود درمانم کی دانستم که با غمت در مانم؟ او از سر لطف گفت درمان تو چیست گفتم وصلت! گفت بر این در مانم. #مولوی

  • هزار آرزوی سلامت برایت.. هزار آرزوی سلامت برایت... هزار آرزوی سلامت برایت.... هزار آرزوی سلامت برایت.....

  • без подписи

  • قاصدک هان چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی اما اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو، دروغ که فریبی تو، فریب ! قاصدک هان … ولی … آخر … ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟ با توام آی کجا رفتی ؟ آی ! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟ قاصدک ابر های همه عالم شب و روز در دلم می گریند