- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 24
- 1/48двое суток
- 27
- 1/72трое суток
- 29
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ز بس فتنه از پیش و پس میرسد به سختی مجال نفس میرسد نه منزل نمایان نه مقصد پدید نه از دور بانگ جرس میرسد صفآرایی لشکر عاشقی به فرماندهان هوس میرسد و میراث پرواز اوج عقاب به بال علیل مگس میرسد به فریاد مستان دلخسته نیز عسس جای فریادرس میرسد گل از باغ دامنکشان میرود که از بام و در خار و خس میرسد اگرچند قحط گل است و نسیم به لب گرچه مشکل نفس میرسد فراوانی است و فراوانی است به هر مرغ چندین قفس میرسد! ۱۳۷۲ - تهران #حسن_حسینی
لکن مواظب باشید کینهٔ پهلوی و اسرائیل نکشاندتان به زیر عبای خامنهای! با توام که میگفتی مواظب باشید کینهٔ خامنهای شما را در آغوش پهلوی و اسرائیل نیندازد! وطن شما فلسطین و تنها دشمن شما اسرائیل است. وطن ما ایران و تنها دشمن ما جمهوری جنایتکار اسلامیست. #زمینی t.me/khedripoetry
بنشین و دروغ گوی و لبخند بزن این چینی تکه تکه را بند بزن هی ماله بکش ماله بکش ماله بکش هی گند بزن گند بزن گند بزن #مهران_خدری #کاسپین به حساب یَکیَکتان میرسیم t.me/khedripoetry
این خاک اهوراییِ پُر گوهر ماست زاینده و پرورنده و مادر ماست اندیشهٔ او تا به ابد در سر ماست ایران عزیز ماست این کشور ماست #مهران_خدری #ایران_ازآن_ماست @khedripoetry
گر همتی از خیل دلیران آید ور نعرهای از بیشهٔ شیران آید سکّان جهان رسد به سکّاندارش سلطانی و سروری به ایران آید #مهران_خدری @khedripoetry
فارغ از اندیشهٔ اسیری خویشم حسرت این ملت اسیر مرا کشت غم ز کم خویش و بیش خلق ندارم غصهٔ این مردم فقیر مرا کشت #مظاهر_مصفا t.me/khedripoetry
احسنت بر عموی عزیزم زلنسکی :))
با فلک دوش به خلوت گلهای میکردم که مرا از کرم تو سبب حرمان چیست این همه جور تو با فاضل و دانا ز چه جا وین همه لطف تو با بیهنر و نادان چیست فلکم گفت که ای خسرو اقلیم سخن با منت بیهده این مشغله و افغان چیست شکر کن شکر که در معرض فضلی که توراست گنج قارون چه بود مملکت خاقان چیست #انوری @raghsevazheha2
آه ای وطنم ای وطنم ای وطنم مهرت ز ازل سرشته با جان و تنم هم گفته و هم نوشتهام بعد از مرگ تا پرچم زیبای تو باشد کفنم #مهران_خدری t.me/khedripoetry
«چنین گفت مجید» بی سوگ و عزا و حزن، با رختِ سپید از شادی و سور، جشنی آرید پدید در رفتنِ من ناله و شیون مکنید در روز وداعِ خود چنین گفت مجید #مهران_خدری #مجیدرضا_رهنورد @khedripoetry
#موقت مرخصی من تمام شد و فردا برمیگردم برازجان. اما سوگند به اسم اعظم آزادی، روز حساب نزدیک است! جایی زباندراز و هجاگوی ظالمان جایی ثناسرای و دعاگوی مردمم مداح تیسپون و خراسان و ری درست! اما نخست خصم قسمخوردهٔ قمم القصه پور کوچک این ملت بزرگ سرباز جانفدای رضاشاه دومم #مهران_خدری #پاینده_ایران #جاوید_شاه دور از مجاوران مکارمنمای قم وز من درود بر شرف بچههای قم t.me/khedripoetry
این بار هوا پس است آغا ریدهست جمهوری اسلامیشان مالیدهست تسلیم، سپس سقوط یا جنگ و سقوط در هر صورت مادرشان گاییدهست #مهران_خدری #انقلاب_ایران t.me/khedripoetry
آن شعلهٔ جاوید که گفتند همینجاست آن خانهٔ خورشید که گفتند همینجاست خورشید درین ملک نمردهست و نمیرد این کشور مهر است سیاهی نپذیرد خورشید درین ملک نمردهست و نمیرد دهقان به شرف میرد و خفّت نپذیرد خورشید درین ملک نمردهست و نمیرد سهل است خراسانی ذلّت نپذیرد #مهران_خدری #خراسان
در صحنهی ظلمانی تاریخ جهان یک لمحه نشد مهر خراسان پنهان صد گونه در او بیرق خورشید شکفت آن از پی این و این به خونخواهی آن «سرزمین خورشید» به هیچ کار نیاید جهان بدون خراسان که چندوچون جهان بوده چندوچون خراسان ز شبستیزیِ قومی سیاهجامه درآمد افق به گاه فلق، شرمگین خون خراسان تمام سهم دو عالم یکیست جنت و اینجا چهار گونه بهشت است در درون خراسان چهار کرسیِ برپا و استوارِ خِرد را به چار شیوه نشاندند بر ستون خراسان درود من به سمرقند و بادغیس مصفا به صبحخندِ بدخشان لعلگون خراسان ز سر گذارد تموچین کین و ترک تعصب ندید رنگ ظفر، دشمن زبون خراسان بسی مطابق بادش بگشت چرخ و پس از آن بماند گردش تاریخ در سکون خراسان شود تفکرِ آبادم از خیال تو ویران مفصل است حدیث تو ای خلاصهٔ ایران سخن دراز شود تا برند نام خراسان مگر خطابه کنم باز در مقام خراسان به توس خفته یکی پورِ شاهنامهبدستش چو ماهتابِ خِرد، روشنای شام خراسان ممات ساخت ابومسلم از حیات بنیظلم- و خواند خطبهی آزادگی بنام خراسان به یمن دولت بیدار و هوشیار دهاقین بلند بود پس از هر نبرد، جام خراسان دمشق و کوفه و بغداد، مرو و بلخ و بخارا قیام بود و قیام از پی قیام خراسان گذشت و یکتنه دهقان پیر توس، برآن شد که ننگ برکَند از ریشه در تمام خراسان کنون که صحنه تهی ماند و گرد حادثه گم شد بر آر دست قضا! چیزی از نیام خراسان که در صلاحِ بشر تا خلاف روی نمودی همیشه رای صواب آمدی کلام خراسان هنوز حرفِ بخاراست وآنچه مانده ازیشان خیال و خاطر سامانیان مباد پریشان سفه سرآید و فرزانگی ز نو ز در آید رود زمانهٔ جادو و دور با هنر آید سپیده باز اذان میکند به گوش نشابور- و باز سکهٔ پیروزهایش معتبر آید به انفعال مباش اینچنین و بیهده منشین درین طریق که اسوار از رهی دگر آید امید آنکه به کردار آن قرون درخشان مگر ز خاکِ خِرد، تخم فضل بارور آید یکی به خرمنِ اوهامدر، شرارِ خِرد زد هنوز دود از آفاق سبزوار برآید بنام آذرِ برزینِ مهر، ختم سخن این- که این دو ساعتِ ظلمت به حکم او بسر آید مرا جز این نبُود مطلبی به درگه یزدان که آرزوی سعادت کنم برای خراسان #مهران_خدری #انقلاب_ایران #خراسان t.me/khedripoetry
آخر به شبِ هول، نشان سحر افتد وین سکه سرانجام به روی دگر افتد نی تیرِ دعا تیرِ عمل کارگر افتد جمهوری اسلامی ازین ملک برافتد وان نیمهخدا بین بهچهصورت دمر افتد این وعدهٔ حق است به آن سید خونخوار کفبردهنآورده ز خشم دی و آبان این قومِ بهجانآمده آید به خیابان هرکس رود از جانب معهود، شتابان خورشیدِ جهانگیر، چو از نو شد تابان یَکیَک ز فقیهان و وکیلان و جنابان ترتیب دهیم اینهمه را سینهٔ دیوار #انقلاب_ایران
رحم کن رحم بر آن قوم که نبود شب و روز در مصیبتشان جز نوحهگری کار دگر رحم کن رحم بر آن قوم که جویند جوین از پس آنکه نخوردندی از ناز شکر رحم کن رحم بر آن قوم که پوشند نمد از پس آنکه ز اطلسشان بودی بستر رحم کن رحم بر آن قوم که رسوا گشتند از پس آنکه به مستوری بودند سمر
Channel photo updated
بعد ازین دست من و دامن اسکندر #انقلاب_ایران #پاینده_کشور_آزادگان #جاوید_شاه
گرت دستیست در پیمان ایران بیا این گوی و این میدان ایران سخنها رفت چیز دیگری نیست فقط جان شما و جان ایران مهران خدری
▪ تعمیرتان خرابی و تدبیرتان فساد آزار اهل دانش و فضل است کارتان بودی اگر حساب و کتابی به کار ملک برکندمی به قوّت از بُن حصارتان خرد و کلان ضعیفکشید و قویستای سنجیدهام حساب صغار و کبارتان اندیشهدزد و کهنهپرستید و ماندهخوار نفرین به طبع قبرکن مردهخوارتان دیدید صبح و شام ستمپیشگان خلق وآگه نکرد گردش لیل و نهارتان از گردش زمان نگرفتید اعتبار بی نور باد دیدهی بیاعتبارتان نه میوهدار بود نه سایهفکن ز بن برکنده باد نخلهی بی برگ و بارتان شعر و ادب زبان و سخن رفت از میان آخر مگر خدای کند برکنارتان عار آیدم که بازشمارم به نزد کس ای ناکسان دون ستم بیشمارتان بار من اوفتاد ببندید بار خویش عار آیدم ز صحبت و از کار و بارتان شرم و شرف به جاه و مقامی فروختید زودا که روزگار کند شرمسارتان نه در خور هجاست حیات پلیدتان نه از در رثاست خلای مزارتان فردا که مهرگان برسد ای کدوبنان آید به یاد طعنه زدن بر چنارتان باور کنید وعدهی حق را که بود راست روزی که اوفتد به جهنّم گذارتان... #مظاهر_مصفا ▪دکتر مظاهر مصفّا ▪@mazahermosaffa