٭طایفه شیرزادی٭
Статистика🔸 کانال طایفه شیرزادی @khlesherega ▪️ ارتباط🔻🔻 @shirzadigrooop 🔹
- Последний пост
- 25 мая
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- ku
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
. تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد مولانا جلالالدین
◾️ ئمشەو کەمێ گلەو بوەس، تاگەر پەشێوی هاڵم شار وە دەرم نەکەێدن، خۆەدی کوورپەێ خێاڵم کوورپەێ خێاڵات م°! خۆسەێ دەقەو سات° م°؟! باوەڕ وە پیم نیەکەیدن، مانڰ بۊە وە شات° م° هەڵەت هەڵەت خۆسەو خەم، خۊن لە چەوم جوور° چەم ڕشێ لە هجران° ت° ڕا لاێ ت°، م° هاتمە! #حمزه_شیرزادی t.me/kalherr ◼️
. هیچ آگاه شدنی بدون رنج نیست... رنج که نباید تو را غمگین کند، رنج قرار است تلنگری باشد که بفهمی زندگیات نیاز به تغییر دارد. آدم وقتی هوشیار میشود که زخم بردارد، مگذار رنج درماندهات کند؛ رنج را تحمل نکن، آن را درک کن. 📕 انسان و سمبولهايش ✍كارل گوستاو يونگ
◾️ ئەگەر واز بکەیم ڕاز° دڵخۆەشی له دڵ° ئەزرەتی دەردە دارمان، تەنیا مەڵهەمێ ئڕا ڕووژەیل° پڕ ئەزاومانە؛ هەرچەن زانیم بێفایدەس وەلێ خەم لە دڵەگان°ڕۊ خۆەشاڵیم... #غفار_مرادپور t.me/kalherr ◼️
▪️با نهایت تاسف و تاثر #درگذشت زندەیاد مردان حسنی از شیرزادی سنگکرمو را به اطلاع میرساند/. ▫️مراسم خاکسپاری متعاقبا اعلام میگردد 🌹روحش شاد و یادش گرامی باد🌹 ⚫️
▪️با نهایت تاسف و تاثر #درگذشت زندەیاد مردان حسنی از شیرزادی سنگکرمو را به اطلاع میرساند/. ▫️مراسم خاکسپاری متعاقبا اعلام میگردد 🌹روحش شاد و یادش گرامی باد🌹 ⚫️
*💫مرحوم جلال طالبانی، رئیس جمهور سابق عراق که به شوخطبعیاش معروف بود، میگوید* : 🗣️ناوقت شب بود که در یک جلسه دولتی نشسته بودم همسرم زنگ زد و گفت: 🌙جلال !ای جلال! کجایی؟ دیر شده، بیا خانه!' گفتم: دارم جلسه میگذرانم گفت: 🗣️تو جلسههستی و به فکر من نیستی؟! اگه دزد بیاد خانه چی کار کنم؟ *🧡گفتم: 'خیالت راحت، برو بخواب. دزد نمیاد، همه دزدا اینجا در جلسه با من نشستن!'* خدا مامو جلال را رحمت کند بسیار بذله گو بود هم وقتی که مخالف صدام بود هم وقتی که رئیس جمهور شد . تعریف می کرد وقتی دانشجوی دانشگاه بغداد بودم بعضی زنگ تفریح ها می رفتم در کیوسکی بیرون دانشگاه، لبی تر می کردم و با صاحب آن دوست شده بودم وقتی به بغداد برگشتم و رئیس جمهور شدم به یکی از پیشمرگه های محافظت گفتم برو ببین آن کیوسک و صاحبش هست. ایشان برگشت گفت بله سنی ازش گذشته و مشغول فروش به دانشجویان است . به محافظ ها گفتم می خواهم ناشناس بروم نزدش . یک روز نزدیک ظهر رفتم گفتم بعد از 34 سال آمده ام یک لبی تر کنم و پول خوبی به اش دادم آمد سر میز با هم لبی تر کردیم گفت اسمت یادم نیست الان چه می کنی گفتم جلال هستم الان رئیس جمهور عراقم زد زیر خنده و گفت بلند شو تا کار دستمان نداده ای برو بد جور مست شده ای یک پیک دیگر بخوری ادعای خدا یی می کنی.
◼️ مراسم تشییع، خاکسپاری و ختم زندەیاد باباخان راستینزاده (خشنودی) از طایفه باپیریان ➖ فرزند: مرحوم علیجان خشنودی ➖ داماد: مرحوم میره شیرزادی از…
◼️ مراسم تشییع، خاکسپاری و ختم زندەیاد علیاکرم بدری ➖ فرزند: مرحوم صحبتالله بدری ➖پدر: رسول، علی، حمزه، اسحاق و ایوب بدری ➖ برادر: پرویز، بهروز، هرمز، جلال، مرحوم فرخ بدری ➖ پدرخانم: میفر عیساپور؛ جهانگیر لطیفی؛…
◼️ مراسم تشییع، خاکسپاری و ختم زندەیاد علیمیر کرمی ➖ فرزند: مرحوم علیآقا ➖پدر: زنون، خلیل و فریاد کرمی ➖ برادر: مرحومان علیمردان، علیشیر، علیرضا و علیخان کرمی ➖ پدرخانم: تیمور نجفی؛ حسین کرمی؛ شهسوار علیخانی…
در حالی که در ایران هوا بهاری شده بوران سنگین و ترسناک برف ماساچوست آمریکارو در بر گرفته
◼️ مراسم تشییع، خاکسپاری و ختم زندەیاد علیاکرم بدری ➖ فرزند: مرحوم صحبتالله بدری ➖پدر: رسول، علی، حمزه، اسحاق و ایوب بدری ➖ برادر: پرویز، بهروز، هرمز، جلال، مرحوم فرخ بدری ➖ پدرخانم: میفر عیساپور؛ جهانگیر لطیفی؛ حمید عزیزی ➖ عموی: امیر، مهدی و علیرضا بدری؛ ماهان و کسرا شیرزادیکیا ➖ دایی: جوانمرگان تیمور و لطفالله حیدرپور؛ منوچهر، حشمتالله، نعمت و تورج فلاحی؛ روحالله، میثم، احسان، رضا، مسعود، آرش، مصیب و رفعت حیدرپور؛ یونس، وحید و سعید صیدی ➖ داماد: حسن و بهمن مهدیپور ➖ پدربزرگ: احسان و حامد عیساپور؛ امیررضا لطیفی؛ امیدرضا عزیزی؛ محمد، سام، آرین و شاهان بدری ➖باجناق: مرحوم کدخدا میرحسن فیضی؛ علیمحمد شاهمرادی؛ سیفالله حدادزاده؛ مظفر عباسی؛ خسرو کرمی؛ ابراهیم ظهرابی ➖ برادرخانم: مرحوم اسماعیل فلاحی؛ محمد حیدرپور؛ مراد حیدرپور؛ حیدر صیدی ➖زمان: دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴ از ساعت ۳ بعداز ظهر ➖مکان: گیلانغرب آرامستان میلَیل ▪️ کانال طایفه شیرزادی @khlesherega ◼️
➖️درسی که هیچ مدرسهای یاد نمیدهد هر روز غذای همکلاسیِ فقیرم را میدزدیدم تا با تحقیرش سرگرم شوم… اما روزی که نامهای را خواندم که مادرش در کیسهی غذا پنهان کرده بود، غذا در دهانم طعم خاکستر گرفت. من ترسناکترین قلدر مدرسه بودم. اسمم سباستین بود. پدرم سیاستمدار بود و مادرم صاحب زنجیرهای از مراکز لوکس سلامت. بهترین کفشها را میپوشیدم، جدیدترین آیفون را داشتم و در قصری بزرگ زندگی میکردم… اما درونم، تنهایی خفهکنندهای لانه کرده بود. قربانیِ همیشگی من پسری بود به نام توماس. دانشآموز بورسیهای با لباسهای کهنه، سر همیشه پایین، و غذایی در یک کیسهی کاغذی قهوهایِ چروک و لکهدار از روغن. هر روز زنگ تفریح، «شوخی» تکراریام را انجام میدادم. کیسه را از دستش میکشیدم، روی میز میرفتم و فریاد میزدم: «بیایید ببینیم شاهزادهی زاغهها امروز چه آشغالی آورده!» توماس هرگز مقاومت نمیکرد. ساکت میایستاد، با چشمانی سرخ، و در دلش دعا میکرد هرچه زودتر تمام شود. غذایش را بیرون میآوردم— گاهی یک موز لهشده، گاهی برنج سرد— و وسط خندهی جمع، در سطل زباله میانداختم. بعد با کارت اعتباریِ بیسقفم میرفتم پیتزا میخریدم. یک سهشنبهی خاکستری، تصمیم گرفتم ت'ح'ق'یر را شدیدتر کنم. کیسه را کشیدم. از همیشه سبکتر بود. با تمسخر گفتم: «امروز خیلی سبکه! چی شده توماس؟ حتی پول برنج هم تموم شده؟» توماس سعی کرد کیسه را پس بگیرد. با صدایی شکسته گفت: «خواهش میکنم سباستین… امروز نه…» همین بیشتر تحریکم کرد. کیسه را جلوی همه برگرداندم. غذایی نیفتاد. فقط… یک تکه نانِ سفت، خالی، و یک کاغذِ تاخورده. بلند خندیدم: «نگاه کنید! نونِ سنگی! مواظب دندوناتون باشید!» کاغذ را برداشتم تا بیشتر مسخره کنم. بازش کردم و نمایشی، با صدای بلند خواندم: «پسر عزیزم: ببخش که امروز نتوانستم پنیر یا کره بخرم. صبحانه نخوردم تا این تکه نان را با خودت ببری. این همهی دارایی ماست تا جمعه که حقوقم را بدهند. آهسته بخور تا سیرکنندهتر باشد. درست را خوب بخوان. تو افتخار و امید منی. با تمام جان دوستت دارم… «مادرت» صدایم خط به خط میلرزید و فرو میریخت. وقتی به امضا رسیدم، سکوتی سنگین حیاط مدرسه را گرفت. به توماس نگاه کردم. بیصدا گریه میکرد و صورتش را از شرم پوشانده بود. به نان روی زمین نگاه کردم. آن نان، آشغال نبود. صبحانهی مادرش بود. فداکاریِ گرسنگیِ تن برای سیر کردن عشق. یادم افتاد کیف غذای چرمیِ ایتالیاییام روی نیمکت مانده؛ پر از ساندویچهای لوکس، نوشیدنیهای وارداتی و شکلاتهای گران. مادرم حتی نمیدانست داخلش چیست؛ خدمتکار آن را آماده کرده بود. و سه روز بود که مادرم از من نپرسیده بود مدرسهام چطور گذشت. از خودم بیزار شدم. من سیر بودم… اما دلم گرسنه. توماس گرسنه بود… اما لبریز از عشقی که مادرش را گرسنه نگه میداشت. به سمتش رفتم. همه منتظر ادامهی تمسخر بودند. اما من زانو زدم. نان را با احترام برداشتم، تمیزش کردم، و همراه نامه در دستش گذاشتم. بعد به سراغ کیفم رفتم، غذای فاخرم را بیرون آوردم و در دامنش گذاشتم. با صدایی گرفته گفتم: «با غذای من غذاتو عوض کن توماس… لطفاً. این نان، از هرچیزی که دارم باارزشتر است.» کنارش نشستم. و برای اولینبار در زندگیام… پیتزا نخوردم. تواضع خوردم. و به خودم قول دادم تا وقتی پولی در جیبم هست، هیچوقت مادری مجبور نشود برای سیر کردن فرزندش از گرسنگیِ خودش بگذرد… حکمت: بعضی کیسهها خالیاند، اما لبریز از کرامت.👏❤️ و بعضی دلها پرند… اما از انسانیت خالی...! 😓😓 https://t.me/ashayeregilanegharb
‼️ لطفــــــاً شعور داشته باشین و تو این وضعیت که همه استرس دارن، برای بچه هاتون ترقه نخرین...
▪️با نهایت تاسف و تاثر #درگذشت زندەیاد میرەبگ کرمی از شیرزادی سنگکرمو را به اطلاع میرساند/. ▫️مراسم خاکسپاری متعاقبا اعلام میگردد 🌹روحش شاد و یادش گرامی باد🌹 ⚫️
▪️با نهایت تاسف و تاثر #درگذشت زندەیاد میرەبگ کرمی از شیرزادی سنگکرمو را به اطلاع میرساند/. ▫️مراسم خاکسپاری متعاقبا اعلام میگردد 🌹روحش شاد و یادش گرامی باد🌹 ⚫️
دەریا ئەگەر بگووشیدەێ چوە لە لێ مینێ؟ کەمێ ماسەو کەمێ ماسی! کۊە ئەگەر بگووشیدەێ؟ کەمێ خاک و کەمێ سان ئاێەم ئەگەر... کەمێ خوەزیەو ، کەمێ ژان. "ڕەزا مەوزوونی" https://t.me/sarmastiha_1
🟩 مجوز خرید سربازی برای سابقه بازنشستگی عشایر و روستاییان صادر شد ▫️ بیمهشدگان صندوق بیمه روستاییان و عشایر میتوانند دو سال خدمت سربازی خود را خریداری و به سابقه بیمه خود برای بازنشستگی اضافه کنند. ▫️ این فرآیند بهصورت کاملاً غیرحضوری و از طریق سامانه roostaa.ir یا اپلیکیشن «بیمه روستا» انجام میشود. ▫️این امکان بر اساس قانون برنامه هفتم توسعه برای روستایاان و عشایر فراهم شده که بر افزایش سابقه و بهبود حقوق بازنشستگی بیمهشدگان اثرگذار است. 📝 روابط عمومی اداره کل امور عشایر استان کرمانشاه https://t.me/ashayeregilanegharb
◼️ مراسم تشییع، خاکسپاری و ختم زندەیاد فرصت خزلی ➖ فرزند: مرحوم عباس شیرزادی ➖ متعلقه: عسکر خوشکام ➖ دخترعموی: شمسالله سنایی، سلمان کاکاییفصیح و آمان صادقی ➖ دخترعمه: خداداد مهرابی؛ مرتضا لطفیزاده؛ علیاصغر خزلی ➖…
◼️ مراسم تشییع، خاکسپاری و ختم زندەیاد احـــد بهجتی ➖ فرزند: مرحوم علیآقا ➖ داماد: مرحوم حاجی مرادی ➖پدر: روحالله، شمسی، مریم، مهین و شهید مجتبا و جوانمرگ ابوذر بهجتی ➖ برادر: صحبت و مرحومان محمد، احمد،…