هیبت رستمی
Статистикаتنها به نیروی پُرسایی است که می توان به درکی از صیرورت و شدن نایل شد. پرسش زهدانِ تولد مجدد و نوزایش ماست. ارتباط https://t.me/r_heibat
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 74
- 1/48двое суток
- 84
- 1/72трое суток
- 91
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گفتوگوی احمد غلامی با کوروش مرشد- بخش اول دلیل کودتا علیه مصدق کوروش مرشد در مسیر رسیدن به توسعه بر استقلال تأکید دارد. او خاطرهای را نقل میکند که ابراهیم گلستان از حضور مهندس بازرگان در پالایشگاه نفت نقل میکند: مهندس بازرگان از طرف دکتر مصدق به پالایشگاه میرود، در حالی که انگلیسها کار را رها کرده بودند و فکر میکردند ما حتی نمیتوانیم شیرهای پالایشگاه را باز و بسته کنیم. مهندس بازرگان به آنجا رفت، تولید کرد و نفت تصفیهشده را به ایتالیا فروخت و البته ماجراهایی پیش آمد و بعد هم کودتا شد. مرشد به برخورد توأم با پیشداوری روشنفکران آن زمان اشاره میکند، ازجمله ابراهیم گلستان که از نظر او بهلحاظ هوش و استعداد در تاریخ روشنفکری ایران خاص است. تمام مدتی که بازرگان آنجاست آقای گلستان با پیشداوری و تحقیر و تمسخر و مضحکه با او روبرو میشود. مرشد همچنین به کتابی اشاره میکند با نامِ «میراثخوار استعمار» که آن زمان در جریان روشنفکری جدی ایران منتشر شد و کل محتوای آن این است که مصدق جیرهخوار آمریکاییهاست و آمده تا آمریکاییها را جایگزین انگلیسیها کند، که الان دیگر جزو بدیهیات است که این حرفها اشتباه است. مرشد میگوید نمیخواهم بگویم کودتا نتیجه این رفتار جریان روشنفکری است. اما کل دغدغه امروز این است که ما با این استقلال بهعنوان پدیده تمدنی باید چه کنیم. ویدیو کامل را در لینک زیر ببینید https://youtu.be/XKAwm-ZcJpA @sharghdaily sharghdaily.com
💦پیکار در راه آزادی طبقه کارگر! ✍️هیبت رستمی: هایزر به دیدار تیمسار طوفانیان می رود. طوفانیان اظهار می دارد حوادث را کمونیست ها هدایت می کنند و اگر دست و بال آن ها بسته شود مذهبی ها از دولت حمایت خواهند کرد. باور نداشت هموطنان او علیه «اعلیحضرت» قیام کرده باشند. پرسید: آمریکا چه وقت آیت الله خمینی را ساکت خواهد کرد و آیا نمی تواند بخش فارسی «بی بی سی» را خفه کند؟ سپهبد ربیعی هم معتقد بود طراح قضایا کمونیست ها هستند و مذهبی ها توانایی ندارند تظاهراتی با این دقت ترتیب دهند. دریادار حیب اللهی هم مطمئن بود کمونیست ها کمبود سوخت به وجود آورده اند ارتش را فلج کنند و آن چه رخ می دهد پیچیده تر از آنست تراوش مغز ایرانی باشد. 🥕درد و بلاش مین مزغ سرُم! https://t.me/jamalsanatnegar
без подписи
без подписи
без подписи
مجسمۀ خیانت و خیانت مجسم
در شرایط آنومیک و بی هنجاری پرویز پیران گفته است: «ما خودمان را به دست خودمان مخدوش میکنیم». پیران، مسئلۀ جامعۀ ایران را فرهنگی می داند و از آن جا که دچار یک نوع شهرنشینی شتابان شده ایم و شیوۀ زیستن در شهر نمی دانیم، تراژدی فرهنگی شکل می گیرد. وی در نظریۀ «امتناع جامعۀ ایران از مشارکت» به این نتیجه می رسد که: جامعۀ ایران نمی تواند در امور فرهنگی خود مشارکت داشته باشد و آن چه در ایران وجود داشته، همکاریهای خودمحور و تبارمحورست که با تعریف مشارکت همخوان نیست. چنین خصلت فرهنگی همواره یک سازمانشکنی فاجعهآمیز را به همراه داشته است. در باب وضعیت های آنومیک جامعۀ ایرانی می گوید: وقتی شما فرهنگ شهرنشینی ندارید و برای شهرنشینان یک جامعه برنامۀ فرهنگی درخوری نمیریزید، روشنفکری هم از میانتان برنخواهد خاست. این جامعه در نبود روشنفکرانش به سوی شرایط آنومیک و بیهنجاری میل میکند و اساس خود را بر پایۀ خودمحوری بنا می کند و در شرایط بحرانی به حد اعلای خود میرسد. https://t.me/khoraniheibat
شبان - رمگی و حاکمیت ملی آمریت و تحکم از بالا، اطاعت و کُرنش از پایین حاکمان در ایران سقوط نمی کنند، بلکه این ملت ایرانست که پی در پی سقوط می کند. از چالۀ شبانی به چاهِ ویل شبانی دیگری فرو می افتد و تغییرِ شبان را دگرگونی و انقلاب می خواند. تاریخِ یک سدۀ اخیر ایران، تلخی لغزش ها و مرارت لحظات سقوط را با ما در میان می گذارد. هر دم چون غریقی درمانده، به دامان «رستم دستانی» می آویزییم، به طرز اسفناکی در تلۀ طفولیت و صغارت گرفتار می شویم و از طیِ مسیر بلوغ و خودآیینی سر باز می زنیم. مادامی که سیمای قهرمانان و منجیان بر دیوار خانه ها و فراز دست هایمان ظاهر می شود و نامشان در دهان مان می چرخد، یعنی در عصر شبانان منجمد شده ایم و دل از گهواره بر نمی کَنیم. چنان چه آسیب و درد را می شناختیم به سراغ ریشه ها می رفتیم، منطق تحول را در پرتو دیالکتیک ثبات و متغیر می آزمودیم و آرام و آهسته از کوچۀ سنجاقک ها فاصله می گرفتیم. محمد مختاری در مقالۀ «شبان - رمگی و حاکمیت ملی» از محدویت، نارسایی و عوارض فرهنگی می گوید. می نویسد: هرگاه سخن از فرهنگ گفته می شود، بر وجوهِ متعالی تاریخی تأکید و به ارزش های مثبت و غنای فرهنگی و انسانی خویش پرداخته ایم، اما کمتر بر آن بوده ایم که به محدودیت ها و نارسایی این فرهنگ در مواجهه با اقتضاءهای زندگی معاصر، حاکمیت اراده و مشارکت ملی در تعیین سرنوشت خود بپردازیم. مختاری از دریچۀ تحلیل و بازخوانی ادبیات کهن به این دشواره می نگرد، زیرا ادبیات را تبلور باورها، ارزش ها، هنجارها و گرایش های فرهنگ دیرینۀ ایرانی می شناسد و در گسترۀ این ادبیات، عارف، دانشمند اخلاقی، ادیب پندآموز و شاعر تغنی گر، همگی بر اساس هنجار و رابطه ای به عمل و نظر و سخن پرداخته اند که از اعتقاد خدشه ناپذیر به یک ساخت ذهنی، تاریخی و اجتماعی می آید. همگان تسلمِ آنند، در برابرش تمکین می کنند و در رفتار و کلام شان تجلی دارد. مختاری این رابطه و ارزش ویژه را در ذیل اصلی باز می خواند که اصول ها و ارزش ها دیگر بدان منتهی می شود و یا از آن نشأت می گیرند، موضعی که ادبیات کهن ما در هر نوعش، تجلی گاه چرخش و گرایش حولِ چنین محوریست و حرمتش را پاس می دارد. نام این اصل و رابطه را شبان - رمگی می گذارد که به بخشی از جامعه حق مالکیت و معنویت و تعیین سرنوشتِ دیگران می دهد و بخشی دیگر از جامعه را به صورت تابع در می آورد که نیازمند قیمومت و هدایت و ارشادند. خصلت این رابطه به طور کلی بر نابرابری پای می فشارد و انسان در وجه عامش، در حکم کودک صغیریست که به سبب نارسایی و عدم بلوغ ذهنی به قیم نیازمند است و یا در حکم رمه ایست که بدون شبان و چوب دستش از هم می پاشد و هرز و هدر می رود. https://t.me/khoraniheibat
قُمپوزیسیون یا اپوزیسیون جامعۀ ایران راهِ خود را می رود. دکتر صادق شرفکندی: از رضا پهلوی گرفته تا سلطنت طلبان ریز و درشت، دموکرات و غیر دموکرات، همه هدفی جز برگشتن به سیستمی شبیه به زمان شاه ندارند. 👁 عیسی پژمان در سال 1303 در شهر سنندج به دنیا می آید؛ پدرش کرمانشاهی و مادرش سنندجی. تُندبادِ حوادث کتابیست در پیرامون رخدادهای معاصرِ ایران، حاصل گفت و گویِ عرفان قانعی راد با عیسی پژمان است. عیسی پژمان، مأمور ویژۀ شاه و نمایندۀ ساواک در کردستان عراق بود. قبل از کودتای 1958 م عبدالکریم قاسم در عراق، عیسی پژمان به دستور تیمور بختیار به کردستان مسافرت می کند و با لباس غیر نظامی وارد عراق می شود. هنگام کودتا، پژمان در عراق به سر می برد و با فعالان سیاسی شهرهای کردستان ترکیه و سوریه عراق دیدار می کند. پس از بررسی های متعدد متوجه می شود که بهترست روی مسئلۀ کرد و کردستان تمرکز شود و ساواک از کارت کردها علیه حکومت عراق استفاده کند. پژمان در سال 1351 با درجۀ سرهنگی بازنشسته می شود. پس از بازنشستگی و خروج از ساواک هم چنان با کردهای عراق ارتباط دارد. در ایام ریاست ناصر مقدم توسط ساواک دستگیر و به مدت 12ساعت در بازداشت به سر می برد. در بازجویی اش صراحتاً ابراز می دارد که از طرف شخص شاه مأموریت محرمانه داشته است، در حالی که ساواک در جریان دیدار و روابط او با شاه و مأموریت محرمانه اش نبوده است. 👁 پژمان در دوران پس از انقلاب مدتی با ژنرال آریانا و شاهپور بختیار همکاری می کند. در ایام جنگ ایران و عراق و در زمان ریاست جمهوری بنی صدر، یک بار به طور غیر قانونی و محرمانه به ایران می آید و با حسین فردوست دیدار می کند و گزارشی دربارۀ تغییرات اوضاع سیاسی و نظامی برای بختیار تهیه و تذکر می دهد: هر اقدامی علیه ایران بی فایده است و جامعۀ ایران راهِ خود را می رود. در مصاحبه و برخی نوشتارهایش در نشریۀ نیما، اظهار می دارد: عقیده و ایمانی به نیروهای سیاسی خارج از کشور ندارد و آن ها را نه «اپوزیسیون»، بلکه «قُمپوزیسیون می داند. وی در ضمن گفت و گو به مصاحبۀ کشتکر (یکی از رهبران سازمان فدائیان خلق) با دکتر صادق شرفکندی (دبیر کل حزب دموکرات کردستان) اشاره می کند و می گوید: دکتر سعید (شرفکندی) در جمع بندی مصاحبه اش گفت: عدۀ زیادی از کسانی که امروز ادعای دموکراسی می کنند، از رضا پهلوی گرفته تا سلطنت طلبان ریز و درشت، دموکرات و غیر دموکرات، همه هدفی جز برگشتن به سیستمی شبیه به زمان شاه ندارند. این چه فایده ای دارد که بعد از این همه تلاش و مشقت برگردیم به همان که بودیم. اگر قرارست تغییری پیش آید، باید چند یا حداقل یک گام به پیش باشد. https://t.me/khoraniheibat
سُنَّتِ آقایی و نوکری ❗️سنت آقایی و نوکری ریشه دارتر از آنست که بتوان آن را به آسانی برانداخت. دائماً نیازمند شمعِ وجودِ «آقایی» هستیم تا همانند پروانگان عاشق بر گرد آن بچرخیم و طواف کنیم. شعلۀ این شمع فروزان را امکانِ خاموشی نیست، زیرا در رهگذرِ تندباد، جان نثار و نگهبانِ آنیم. هر بار و پس از جوش و خروش و تمنای آزادی به سنتِ آقاپروری بر می گردیم، رسم ادب و بندگی را به جا می آوریم و بساطِ کرنش و تعظیم می گسترانیم. برای برانداختنِ دیکتاتورِ موجود به دیکتاتورِ مطلوب دخیل می بندیم و با خوی دیکتاتوری تنیده در فرهنگ مان در نمی افتیم. ❗️عیسی پژمان در گفت و گو با عرفانی قانعی راد از یک رسم کودکانه در ایران سخن می گوید. «سال های سال در سینماها قبل از شروع فیلم، سلام شاهنشاهی نواخته می شد و مردم می باید برپا می ایستادند. در سینما هم یک سرکار پاسبانی تشریف داشت! به محض این که این ها [کسانی که نمی ایستادند] را می دید با صدای بلند و توپ و تشر، امر به ایستادن و حرکت نکردن می داد. اغلب اتفاق می افتاد که بین تماشاچی و پاسبان هم، کار به مشاجره می کشید. بعد کشان کشان او را به کلانتری جلب و گزارش می داد که به شاهنشاه توهین کرده است». پژمان برای الغای این رسم کودکانه و سنت سیئۀ آقا و نوکری به سرلشکر حسن پاکروان متوسل می شود و به ایشان می گوید: در هیچ کشوری چنین مواردی وجود ندارد که در سینماها سرود ملی یا سرود شاهنشاهی نواخته شود و مردم به احترام سرِ پا بایستند و از او می خواهد چاره ای برای این مشکل بیاندیشند. https://t.me/khoraniheibat
تعریف تروریسم دولت ایالات متحدۀ آمریکا، دولت تروریستی است تروریسم، کنش هایی هستند که ما آن ها را دوست ندارم! از نوام چامسکی می پرسند: به نظر شما روش منطقی تعریف تروریسم چیست؟ چامسکی: طبیعتاً باید از تعاریف رسمی دولت آمریکا استفاده کرد. تعریف عامی که می گوید: استفادۀ محاسبه شده از خشونت برای دست یابی به اهدافی که سرشت سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیک دارند... از راهِ ارعاب، اعمال زور یا القای هراس، اما تعریف دولت ایالات متحده در عمل به خاطر دلالت های آشکارش نادیده گرفته شد. اگر از آن استفاده کنیم، کمابیش به صورت تحقیرآمیزی به این نتیجه می رسیم که دولتِ ایالات متحده، دولت اصلی تروریستی است و دولت ریگان در گسترش تروریسمِ بین الملل دسته داشته است. تعریف عملی ترور باید از دیدِ سیاست گذاران آمریکایی این باشد: ترور، ترور است. در معنای استانداردش اگر آن را بر ما روا دارید، اما اگر ما آن را علیه شما به کار ببندیم، محبت است، مداخلۀ انسان دوستانه است و هدف از آن مهربانیست. تروریسم به صورت کنش هایی است که ما دوستشان نداریم. کنش هایی که ما دوستشـان داریم، تروریسم نیستند. این همان ریاکاريست که در بحث های مربوط به تجاوز یا مداخله هم شاهدش هسـتیم. https://t.me/khoraniheibat
تَعْلیقِ واقعیت در عصر رسانه اَبَرواقعیت (Hyperreality) مفهومیست که توسط ژان بودریار مطرح شد؛ وضعیتی که در آن مرز بین واقعیت و بازنمایی واقعیت از بین می رود و انسان ها با نسخه و تصاویری از واقعیت زندگی می کنند. در این فضا، ما دیگر با خودِ واقعیت سر و کار نداریم، بلکه با نسخههایی از آن روبهرو هستیم که رسانهها، تبلیغات، شبکههای اجتماعی و فرهنگ مصرفی ساختهاند. بودریار می گوید: در جوامع مدرن ما با شبیه واره ها زندگی می کنیم، یعنی روگرفت هایی که: ➖ در ابتدا بازتابی از واقعیتاند ➖ سپس واقعیت را تحریف میکنند ➖ بعد جای واقعیت را میگیرند ➖و در نهایت هیچ ارتباطی با واقعیت ندارند ➖ در مرحله آخر، ما وارد «ابرواقعیت» می شویم. نصر حامد ابوزید در باب رسانه های غربی می نویسد: رسانه های غربی ابزاری برایِ آشفته کردن اندیشه در جوامع غربی و جوامع اسلامی اند. دسته ای از جوامع اسلامی مصرف گرا هر چه را از کانال های غربی پخش می شود، بی هیچ بررسی و پی جویی می پذیرند و می بلعند. در این چهرۀ دروغین اسلام که در غرب ساخته می شود و به جهان اسلام نیز فرستاده می شود، تنها ابن عربی نیست که پنهان می ماند، دیگر فیلسوفان و متکلّمان و ادیبان نیز پنهان می مانند. تنها چهره ای که آشکار می گردد، چهرۀ مردیست تروریست با تفنگ و کارد در دست، پهلو به پهلویِ چهرۀ زنی چادری، پوشیده در حجاب و نقاب. این چهرۀ دروغین، در گفتمان سیاسی غرب تا آن جا اثر گذاشته که سخن از «جنگِ تمدن ها» پیش کشیده و آن را سرنوشتی گریزناپذیر شمرده است. https://t.me/khoraniheibat
قیام علیه دیکتاتوری یا سرمایه داری رفاقتی 🔹«مغالطۀ کُنه و وجه» یا «هیچ نیست به جز»، صفتی مهم را به جای ذاتِ آن می نشاند، به طوری که صفات دیگر تحت شعاع قرار می گیرد و بیش از دو گزینه برای توضیح یک پدیده لحاظ نمی شود. پرهیز از مغالطۀ کنه و وجه کمک می کند که اتفاقات دی ماه 1404را از زاویۀ خیزش فرودستان علیه سرمایه داری رفاقتی در ایران ببنیم و آن را به کنش سیاسیِ صِرف مخالفت با دیکتاتوری فرو نکاهیم. در جریان حوادث دی ماه، بانک ها و فروشگاه های زنجیره ای، تخریب و طعمۀ حریق می شوند. معترضانی که از فشارهای اقتصادی به تنگ آمده بودند، به نمادهای سرمایه داری رفاقتی هجوم آوردند که در پیوند با هم، راه را بر گشایش اقتصادی بسته اند و زندگی حداقلی را از مردم ایران دریغ می دارند. در پسِ این نوع سرمایه داری - که از رابطۀ خویشاوندی و رفیق بازی سود می برد - الیگارش های گردن کلفت و نامریی نشسته اند که در برابر دولت ها می ایستند و هر نوع اصلاح را با شکست بدرقه می کنند. 🔹نویسندگانِ کتاب«سرمایه داری رفاقتی در خاورمیانه»، شورش های مردمی که در سال 2011 به سرنگونی دیکتاتوری های شمال آفریقا منجر شد، صرفاً شورشی علیه دیکتاتوری نمی شمارند، بلکه شورشی علیه سرمایه داری رفاقتی می خوانند؛ رویدادی که تحت عنوان بهار عربی از آن تعبیر می شود. در این اثر، سرمایه داری رفاقتی برای توصیف رابطۀ میان دولت ها و کسب و کارها به کار گرفته می شود. کسب و کارها و سیاست در بیشتر کشورهای در حال توسعه در هم تنیده اند. پیدایش چائبول ها در کره جنوبی، رشد بنگاه های اقتصادی در اندونزی و گسترش منافع تجاری خانوادگی در فیلیپین، نمونه هایی از این وضعیت اند. بر پایۀ این نگاه، رفیق بازی در غیابِ نهادهای سیاسی قدرتمند شکل می گیرد تا دست دولت را از دارایی افراد کوتاه کند، سپس در سایۀ روابط رفاقتی میان نخبگان سیاسی و اقتصادی، ویژه خواری پدید می آید و کسب و کارهای مستقل را - که توانایی تصاحبِ قدرت سیاسی دارند - طرد و حذف می گردند. 🔹مؤلفان آورده اند: در ایران بنگاه های دولتی در آستانۀ فرایندی که به طور معمول به شکل خصوصی سازی کاذب ترسیم می شود به جای خانواده ها به سازمان ها واگذار شد. تقریباً نیمی از کل سهام 331 بنگاهی که در فاصلۀ سال های 68 تا 73 به صورت کامل یا جزئی خصوصی سازی شکل گرفت. توسط سازمان های نیمه دولتی مانند بنیاد شهید، سایر نهادهای انقلابی و شبه دولتی تصاحب شد. اگر چه این سازمان ها عمدتاً خصوصی توصیف می شوند، اما به لحاظ تمام مقاصد و اهداف خود در مرز سیالی میان حوزه های دولتی و خصوصی قرار دارند و دست بالا را در هر دو حوزۀ اقتصاد و سیاست دارند. 🔹به همین دلیل روایت خصوصی سازی در ایران یکی از همان روایت های تغییر ساختار مالکیتی است که مشخصۀ آن افزایش تنوع انواع مالکیت در کشور، به جای تمرکز مالکیت بنگاه ها در دستان یک مالک واحد است. در نتیجه، در آستانۀ خصوصی سازی، شکل نهادی غالب در ایران امروز یکی از مجتمع های تجاری متنوع با مالکیت اشتراکی بنگاه های متعددی است که از طریق پیوندهای رسمی و غیر رسمی به یکدیگر متصل اند. این سازمان های شبه دولتی، تنها علائم نشان دهندۀ قدرت رو به رشد نهادهای برآمده از انقلاب نیست، بلکه محصول اوضاع اضطراری جنگ و تحریم های بین المللی و نیاز به حامیان گسترده ایست که به انقلاب اسلامی ایران پیوند خورده اند. https://t.me/khoraniheibat
در بابِ اطاعت کورکورانه از پیشوا هیچ جنایتی بالاتر از این نیست که در فصلِ تجاوز بیگانه و در میان ویرانه های میهن به جستجوی تاج و تخت برآمد. 🔳کُنشِ مدنی برای تحققِ مطالبات خویش، عرصۀ حُبِّ علی و بُغضِ معاویه نیست. مدنیت به قاعده و قانون چشم می دوزد و در اطرافِ فرد هالۀ قدسی نمی تَنَد. بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور، جمهوری اسلامی را در فهرست حکومت های تمامیت خواه یا توتالیتر می گنجانند و برای رهایی و عبور از جمهوری اسلامی به تمامیت خواهِ دیگری روی می آورند. هیچ از خود نمی پرسند که چرا قاعده را نادیده می گیرند و به ریسمانِ سست و نامطمئنِ وعده های رنگین شخص آویزان می شوند. گذار از رهگذرِ جانشینی، عینِ تعویق و بی التفاتی بدانست. گذار از شخص به شخص دیگر، نشانۀ آشکار عدمِ درک ماهیت دوران گذار است. گذار به واسطۀ شاهِ فرهمند و رهبر کاریزما، تمنایی است که با مقتضیاتِ دوران مدرن ناسازگاری دارد. گِرَوِش به مقتدر، آن سوی واقعیتِ گریز از استقلال و فردانیت را برملا می کند؛ پدیداری که اریک فروم، آن را در ذیل مکانیسم های گریز می آورد. در این مکانیسم، فرد استقلالِ نَفْسِ خویش را از دست می دهد و خود را در نیروی برتر مستحیل می کند که در نهایت به تسلیم و تسلط می انجامد. از این رو، بازارِ ستایش رونق می گیرد و کرکرۀ تالار آگاهی و تأمل بسته می شود. 🔳اریک فروم در فصل شش از کتابِ «گریز از آزادی» روان شناسی نازیسم را مورد توجه قرار می دهد و بر دو نمونۀ خوی قدرت گرا و نوع ماشین خودکار متمرکز می شود. آن گاه به دو نظریه اشار می کند که یکی نازیسم را حاصل تحرکی صرفاً اقتصادی یا پدیده ای صرفاً سیاسی می داند و بر حسب این عقیده، نازیسم نتیجۀ کلاهبرداری و تزویر و زور گروه کوچکی بر اکثریت مردم است. دستۀ دوم اعتقاد دارند که توجیه نازیسم از طریق روان شناسی یا حتی آسیب شناسی امکان پذیرست و در هیتلر به چشم یک دیوانه یا نوروتیک و در پیروانش به دیدۀ دیوانگان و محرومین از تعادل ذهنی می نگرند. فروم، این دو منظر را رد می کند و از دو جنبه به نازیسم می پردازد: اول ساختمان خصلت مردمی که به نازیسم روی می آورند، دوم خصایص روان شناسی ایدئولوژی که در معامله با آن مردم، از این ویژگی ابزاری مؤثر می سازد. 🔳فروم معتقد است: عده ای از مردم بی هیچ گونه مقاومتی شدید در مقابل نازیسم تسلیم شدند، اما ستایش گر ایدئولوژی و روش سیاسی آن نبودند، حال آن که عده ای سخت شیفتۀ آن گشتند و با تعصب، تبلیغش می کردند. نکتۀ دیگر و متعاقبِ روی کارآمدن هیتلر، محرک اصلی برای وفاداری به حکومت نازی، آن بود که برای میلیون ها آلمانی، حکومت هیتلر و آلمان یکی محسوب می شدند، مخالفت با هیتلر، مخالفت با آلمان محسوب می شد و حمله به نازیسم را همچون حمله به آلمان می پنداشتند. ایدئولوژی نازی، روح اطاعت کورکورانه از پیشوا، نفرت در مقابل اقلیت های نژادی و سیاسی را ترویج می نمود. https://t.me/khoraniheibat
مردمان نیاموخته و پدیدارِ اطاعت و سرسپردگی ◾️«مردمانِ نیاموخته» را برابر نهادِ «هَمَجٌ رَعاعٌ» می دانند. مردمان نیاموخته همانند پشه های ریزی هستند که بازیچه و ملعبۀ تندبادها می شوند و از خود اختیاری و اراده ای ندارند. چنین مردمانی در اطرافِ «مُرشدِ اعظم» حلقه می زنند و یاهوکنان و هوراکشان او را تا جایگاهِ خدایی بر می کشند. شوربختانه این اتفاق به تناوب در تاریخ ایران رخ داده، در هر دوری به شکلی دیگر ظاهر می گردد و کهن الگویِ «اطاعتِ» بی چون و چرا را تولید و تثمیر می کند. قزلباشان به فرمان شاه اسماعیل صفوی، مرادبیگ را بر روی آتش کباب کردند و کین توزانه و حریصانه جسد او را بلعیدند. نظام شاه در تاریخ ایلچی چنین آورده است: «مراد بيك تركمان را بر چوبی بسته به آتش كباب ساختند و حكم شد كه غازيان عظام هر كس كه از جمله معتقدانست به قدر نصيب لقمه ای از آن كباب ميل كند. آن گروه ديوسار آدمخوار هجوم كرده، او را چنان خوردند كه نه از گوشت اثر ماند و نه از استخوان. قزلباشان، جنگ جویانی بودند که برای اثبات خلوص ایمانشان در نزدِ مرشدِ اعظم (شاه اسماعیل) جسد دشمن را می خوردند». قزلباشِ قدیم، سر از گور تاریخ برآورده. اینک خود را در لباسِ جدید آراسته و به صحنه آمده است. در پیرامونِ «شاهِ آینده» حلقه می زند و king گویان، مراتب سرسپردگی و بندگی خود را اعلام، مخالفان و دگراندیشان را به قتل و نَهْب و تجاوز به «ما تحت» تهدید می نماید. ◾️دکتر موللی در «مبانی روانکاوی فروید - لکان» می گوید، روح عرفانی و مذهبی بر تمامیت غیر (ارباب) تکیه دارد. یعنی، غیر به مثابۀ حیث خیالی تجلی می کند! اطاعت، تمجید و قدرت مطلقۀ ارباب سه وجه اصلی آن را تشکیل می دهند. هر چه مهتر از اهمیت بیشتر برخوردار باشد، اطاعت از او ابعاد مهم تری به خود گرفته و تمتع فرد به عنوان رعیت یا کهتر ارتفاع و فزونی می گیرد. لذا فرد کمر به خدمت گزاری نسبت به ارباب بسته و اطاعت وی برای او سرچشمۀ تمتعی عظیم می گردد. تعابیری از جمله: چاکریم، شاکریم، مخلصیم، نوکریم، در خدمت حاضریم. بفرمایید، قربان شما و ... از نشانه های چنین رابطه ای هستند. پسوندِ «ایم» که در اکثر این تعارفات وجود دارد، حاکی از آنست که درجۀ اطاعت به حدیست که فرد نمی بایستی آن را به نام شخصی خویش ادا کند. این انطباق افقی در نظر فروید به این معناست که امحای فردی در مقابل مهتر، امریست ضروری. این انحلال در دیگری به منزلۀ ارباب، چنان عظیم و از ماهیت آدمی دورست که توده های منحل شده دیر یا زود به «تخریب» سوق داده می شوند، [بنیان های مدنیت و فرهنگ را از بیخ در می آورند و ویرانه می آفرینند]. https://t.me/khoraniheibat
این خوی غلامی را امکان زدودن نیست در جوامع بی نظم، نظم تابعی از ناظم است. ناظم که می رود، نظم هم فرو می ریزد! پرسه زدن حول محور «اشخاص» از صغارت خودخواسته، کودکی و عدم بلوغ حکایت می کند. از همین رو، جوامع بالغ و قانونمند از یک مقتدر به مقتدری دیگر پناه نمی برند؛ آن چنان که ما پناه می بریم. در این مسابقه، بین عامی و تحصیلکرده، استاد و شاگرد، شهری و روستایی و خارج نشین و داخل نشین تفاوت فاحشی وجود ندارد. این خویِ غلامی و کودکانه را امکانِ زدودن و پاک کردن نیست. تاریخ ما ورق نمی خورد، بلکه به نحوی کمیک تکرار می شود. به سخنِ فردوسی در شاهنامه، «همه کارهای جهان را در است»، ولی انسان ایرانی در میان فراوانی راه ها، از بیراهۀ دخیل به مقتدر می رود و عادت کهن را فرو نمی گذارد. جوامع قانونمند و جوامع مطیع کرامت موللی در کتاب «مبانی روان کاوی فروید - لکان» از تمایز و تفاوت جوامع قانونمند و جوامع مطیع سخن می گوید. اگر این تقسیم بندی را بپذیریم، آن گاه جامعۀ ایرانی، نمونۀ زنده ای از جوامع مطیع را پیش روی ما می گذارد که هرگاه خواهان یا آرزومند تغییرات بنیادیست، به طغیان متوسل می شود و پس از مدتی شور و هیجان به الگوهای اطاعتی پیشین رجعت می کند. 👁در جوامعی که قانون بر آن ها حاکم است، مقام و منزلت، همواره مقوله ایست که بر افراد جامعه تقدم دارد. واجد ساختمانی ماتَقَدم هستند که ثبات آن ها را تضمین می کند و مانع از آن می شود که دستخوش امیال و نیاتِ شخصی این و آن باشد. افراد موجودیتی گذرا دارند و آن چه پیوسته باقی می ماند، همان ساخت اجتماعی است که بر اساس یک سلسله قوانین استوارست و غیریت خود را نسبت به افراد حفظ می کند و از نظر زمانی و تاریخی تداوم و انسجام ساختیِ محکمی در این جوامع وجود دارد. 👁در جوامع مطیع به علت عدم فاصله میان فرد و غیر و به جهت عدم محدودیت و تناهی آن ها نسبت به یکدیگر، فرد به محض احراز یک مقام، وسوسۀ توحید [یگانگی] با آن را پیدا می کند. از این رو، برکناری یا امحاء یک شخصیت مهم ممکن است باعث دگرگونی سیستم و نهادهای آن اجتماع گردد. جوامع مطیع حتی هنگامی که آرزومند تغییرات بنیادی در ساختمان خود هستند، نتیجۀ حاصل طغیانی بیش نیست که پس از مدتی شور و هیجان اجتماعی به الگوهای اطاعتی سابق باز می گردد. https://t.me/khoraniheibat
مُریدانِ عربده کِش تاریخ ایران از رگۀ قطورِ رابطۀ مُراد و مریدی حکایت های تلخ و سهمناک می کند. این رابطۀ هستی برانداز در ادبیات صوفیانه و عارفانۀ ما، طنینی پایدار و سخت جان دارد تا جایی که مراد از سر مَحرمیت و احتشام، مختارست که در جسم کثیف و جانِ لطیف مرید دخل و تصرف نماید و مریدِ سرسپرده نیز منفعل و پذیراست!!! مریدان با اشارۀ مراد، هجوم می آورند، عربده می کشند و دشنام می دهند و با اشارۀ او ساکت می شوند. نشان دردناکِ و ویرانگر چنین رابطۀ دهشتناکی را در قلمرو سیاست و بازی قدرت و جغرافیای ایران دیده ایم و می بینیم (شعبان بی مخ، پری بلنده و رمضان یخی) که به صورت پیاده نظام های چشم و گوش بستۀ ارباب بی مروت دهر یورش می آورند، مدنیت و گفتگو و برهان قویم را با سُخره و تمسخر پاسخ می دهند و مخالفان و منتقدان را به رگبار فحش و ناسزا می بندند. این ها بیشتر همان لوطیان و گنده لات های قدیم اند که به میانجی هنر انگشتانِ خیاطِ حیلت سازِ امروز، کت و شلوار پوشیده اند، کراوات می بندند و بی هیچ ملاحظه و پروایی میله بلندِ پرچمِ شیر و خورشید نشان را در «ما تحت مخالفان» خود فرو می برند و بدسگالان را با سلاحِ پنهان و رعب افکنِ آلت تناسلی می رمانند. https://t.me/khoraniheibat
زادبوم هستی ی زیبا! ناخوش غنوده ای و دلم از گریه بفرسود و بیمِ هم اکنون دَرَم می انبوهد لیک، باز و باز باورم نیست بمیری، تا که مهر می ورزی پرسشِ اصیل پس از افتادن و در مرزهای یأس و تنگنا با شدّتی هم چه تمامتر خودنمایی می کند. آن گاه که موج هیجانات فروکش می کند، ستون آرمان ها فرو می پاشند و پناهگاه و سکونت گاهی به نامِ «زادبوم» وجود ندارد. اگر زادبوم تکیه گاهم نباشد، چیزی را جابجا نمی کنم و نسبتم با قله از دست می رود؛ زادبوم همان گنجینه ایست که نگاهبانِ پیوستۀ اسرارست، از دستبردِ اغیار دُورَش می دارد و در گوش اهل زمان باز می خواند؛ معصومتی که به تناوب تا آستانۀ سقوط پیش می رود، ناگاه از پرتگاه و مهلکه می جهد و اگر اوضاع بر وفق مُراد باشد، گردش را از سر می گیرد. https://t.me/khoraniheibat
ایران و استراتژی جهانی آمریکا دونالد ترامپ از جمهوری اسلامی چه می خواهد و چه انتظاراتی دارد؟ منازعۀ چند دهۀ جمهوری اسلامی ایران و آمریکا، صرفاً یک منازعۀ ایدئولوژیک نیست، بلکه ریشه در گذشتۀ نه چندان دور دارد. روزگاری که ایران بر مدار و محور راهبرد کلان آمریکایی می چرخید. طومار این رابطه با وقوع انقلاب اسلامی در هم پیچید. ایرانِ پیشاانقلاب به مثابهِ سدی بود که آمریکا آن را در برابر نفوذ شوروی بنا کرده بود؛ سدی که توانایی آمریکا را برای مقابله با سیطرۀ اتحاد جماهیر شوروی تقویت می نمود و در راهبردِ دفاع از پیرامونِ آیزنهاور نقشی اثر گذار و کلیدی داشت. می پندارم که در پس و پشتِ تحریم ها و فشارهای حداکثری ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی، شعلۀ بازگشت به وضعیت قبل از انقلاب سوسو می زند و اصرار بر خطر ایران، ذیل نام درصد بالای غنی سازی اورانیوم، بُرد موشک های بالستیک و فعالیت های نهانِ جمهوری اسلامی برای دست یابی به بمب اتمی، خواست و انتظاری بزرگتر نهفته است. آمریکا می خواهد به موقعیت پیش از انقلاب بازگردد و جمهوری اسلامی همان نقشی را برای آمریکا ایفا نماید که شاه و دولت زاهدی پیش از این در خاورمیانۀ همواره آشوبناک برای او ایفا می کردند. 🔘مارک. ج. گازیوروسکی در کتاب «سیاست خارجی آمریکا و شاه» می آورد: رابطۀ دست نشاندگی بین ایران و آمریکا در آغاز بخشی از استراتژی «نگاهِ نو» حکومت آیزنهاور و ابتکار عمل در رویارویی جهانی با اتحاد جماهیر شوروی و در عین حال کاهش هزینه های دفاعی آمریکا بود. هدف اصلی این بود که با تغییر جهت گیری بنیادین نیروهای مسلح آمریکا این کار را با هزینۀ کمتری انجام دهد. نگاهِ نوِ آیزنهاور، کشورهای طرفدار غرب را در امتداد تمامی پیرامون حوزۀ نفوذِ شوروی تقویت می کرد؛ طرحی که ترومن در سال 1950 آغاز کرده بود که به خاطر برنامۀ بازسازی اروپا و جنگ کره متوقف مانده بود. به همین خاطر، آیزنهاور در ذیل روابط دست نشاندگی به مهار خطوط شوروی و چین می اندیشید. در این دوره ایران، پاکستان، تایلند، ویتنام جنوبی و کره جنوبی دست نشاندگان مهمِ آمریکا شدند و توانایی آمریکا برای مقابله با رسوخ شوروی را بالا می بَرد. ایران نیز در استراتژی «دفاع از پیرامونِ» آیزنهاور نقشی کلیدی به عهده گرفت و منابع نفتی ایران و دیگر کشورهای خلیج فارس برای بازسازی اروپای غربی کارکردی حیاتی ایفا می نمود. ایران هم چنین به عنوان پایگاهی برای هدایت عملیات جمع آوری اطلاعات علیه شوروی و جاسوسی، جایگاه خاصی برای آمریکا داشت. 🔘این اهداف با سرنگونی دولت محمد مصدق و تحکیم قدرت فضل الله زاهدی برآورده می شدند و ایران از موضع یک کشور بی طرف و ضعیف به یک رکن ضد کمونیست تبدیل شد. از دولت دست نشاندۀ ایران انتظار می رفت با حفظ ثبات سیاسی داخلی به دفاع از پیرامون یاری رساند. دولت جان اف کندی دیدگاه های بنیانی دولت پیشین را در مورد منافع استراتژیک آمریکا در ایران اتخاذ کرد. دکترین نیکسون سبب شد که ایالات متحدۀ آمریکا با تسلیح سنگین دست نشاندگانِ خود در جهان سوم و تشویق آن ها به نبرد با نیروهای کشورهای وابسته به شوروی، از درگیری مستقیم در جنگ غیر مستقیم با شوروی اجتناب کند. پیرو این آموزه، ایالات متحده مقادیر عظیمی از سلاح های پیچیده به ایران فروخت و شاه را تشویق کرد به صورت پلیس منازعه های منطقه ای بین آمریکا و متحدان شوروی عمل نماید. حکومت کارتر نیز همان رویکرد اساسی نیکسون و فورد در قبال ایران را دنبال می کرد و تلاش های طرفداران حقوق بشر در وزرات خارجه و کنگره برای فشار بر شاه در جهت تن دادن به آزادی های سیاسی را سد می نمود. کمک های اقتصادی آمریکا به ایران در همین منطق قابل توجیه است. آمریکا پس از کودتای 28 مرداد 32، حدود 68 میلیون دلار به دولت کودتا کمک کرد و بیش از یک سوم از مبلغ 200 میلیون دلار درآمد نفتی ایران را - که در اثر محاصرۀ نفتی انگلیس 1951 از دست داده بود - جبران کرد و در مجموع کل کمک آمریکا به ایران در سال مالی 1954 بالغ بر 60 درصد هزینه های حکومت ایران در آن سال بود. https://t.me/khoraniheibat
در اسارت جغرافیا «همۀ رهبران در حصار جغرافیا اسیرند. کوهها، رودخانهها، دریاها و شن و ماسه انتخابهایشان را محدود میکند.» تاریخ، مناسبات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نظام باوری هر ملت یا قومی مانندِ هر روییدنیِ دیگر از جغرافیایش می رُوید؛ جغرافیایی که در پیوند با آسمان سرنوشت مقدر یا تقدیر تاریخی ساکنانش را صیقل می دهد و به منزلۀ یک مانع و متغیر پیشینی از عاملیت و ارادۀ انسان می کاهد. خطوطِ امنیت و ناامنی، پایداری و ناپایداری و کنش و واکنش ها را متعین می نماید و بر بسیاری از آرمان ها و آرزوها و بلندپروازی ها حد می زند. به قول تیم مارشال در کتابِ «در اسارت جغرافیا» زمینی که بر آن زندگی می کنیم، به جنگ ها، قدرت، سیاست و توسعۀ اجتماعی به مردمی که در جهان ساکن اند، شکل می بخشد. سرزمینی که در آن کار می کنیم، فرزندان مان را بزرگ می کنیم، حتی انتخاب هایمان همیشه و تا حدی متأثر از رودخانه ها، کوهستان ها، بیابان ها، دریاچه ها و دریاهایی است که ما را محدود می کنند، چنان که همواره محدود کرده اند. عوامل مختلف جغرافیایی در بخش های مختلف این سیاره بر این مردم اثری تعیین کننده دارند. جغرافیا در حالی که تنهاترین عامل تعیین کننده نیست، اما مغفول ترین عامل نیز هست. نویسنده به چین و هند به عنوان دو کشور پرجمعیت، پهناور و با مرزهای طولانی اشاره می کند که به رغم تفاوت های سیاسی و فرهنگی، تنها یکبار با هم جنگیده اند، جنگی که در سال 1962 میان آن ها رخ داد و بیش از یک ماه ادامه نداشت. چرا بارها با هم نجنگیده اند؟ او پاسخ می دهد: چون مرتفع ترین رشته کوه دنیا میان آن ها قرار دارد و در عمل محالست که ستون های بزرگ نظامی بتوانند از فراز کوه های هیمالیا عبور کنند. هر چند با رشد و پیچیده تر شدن فناوری می شود بر این مانع غلبه کرد، اما این مانع طبیعی کماکان بازدارنده است. ژئوپولتیک بر همه کشورها تأثیر می گذارد و در هر ناحیه ای مصادیق آن را می توان یافت. دیدن جغرافیا به عنوان عاملی تعیین کننده در روند تاریخ بشر ممکنست که بدبینانه تلقی شود، اما طبیعت قدرتمندتر از بشرست و برای تعیین سرنوشتمان نمی توانیم از نقطه ای جلوتر برویم. تکنولوژی تعدیل کنندۀ قواعد نامنعطف جغرافیا هست و قوانین آهنین آن را خم می کند، ولی آن را کنار نمی زند، زیرا ساده ترین واقعیت های فیزیکی، واقعیت های سیاسی را شکل می دهند. https://t.me/khoraniheibat