- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 38
- 1/48двое суток
- 43
- 1/72трое суток
- 46
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
پریشانی ام به حدی است که ممکن نیست بتوانم مدتی دراز در این حالت بمانم و به سبب تنگدستی به حالت تحقیر در نیفتم شامگاه به خانه بر میگردم و وارد اتاق کارم میشوم. در آستانه اتاق رختهای گردآلود روزانه را میکنم و جامه ای شاهانه بر تن میکنم و با این پوشاک مناسب در محضر بزرگمردان روزگاران باستان گام می نهم با گشاده رویی استقبالم میکنند و در آنجا از یگانه مائده ای که سزاوار من است و برای آن زاییده شده ام بهره ور میگردم در آنجا اجازه دارم که بی هیچ پرده پوشی و واهمه ای با حاضران سخن بگویم و علل کارهایشان را بپرسم و آنان نیز به شیوه ای انسانی پاسخم را میدهند چهار ساعت چنان خود را با ایشان محرم احساس میکنم که از مصاحبتشان خسته نمی شوم و همه غم ها را از یاد میبرم نه از تنگدستی میترسم و نه از مرگ بیمی به خود راه می دهم؛ و چون دانته گفته است که علم پدید نمی آید اگر آدمی آنچه را می اندیشد نگاه ندارد چکیده همه مطالبی را که طی گفتگو با آن بزرگان آموخته ام به روی کاغذ آورده ام و کتابی کوچک با عنوان درباره شهریاری ها تصنیف کرده ام و تا آنجا که توانسته ام هر چه عمیق تر در این موضوع بحث کرده ام که مملکت چیست و بر چند نوع است چگونه میتوان آن را به دست آورد، چگونه میتوان نگاه داشت و به چه علت از دست میرود. گفتارها، نیکولو ماکیاولی.
. شعر را باید بشود در مسجد و میخانه خواند.
1:24
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید چو کشتیام دراندازد میان قُلْزُم پرخون زند موجی بر آن کشتی که تختهتخته بشکافد که هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگون نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را چنان دریای بیپایان، شود بیآب چون هامون شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحرفرسا را کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم که خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیون حضرت مولانا
در باب حواشی اخیر!
без подписи
без подписи
تابه ی جهیزمون یادت میـــآد؟! تابه ی جهیزمون یادت میاد؟ با وفاتر از تو بود سوخت با آتش فقری که مرا میسوزاند ساخت با چربی و چرک هفته و هفت نیمرو ! دسته اش آب شد و رنگش رفت ! بگذریم.... بگذریم از گذر آن همه رویاهایش! حسرت دیدن فر؛ پختن پیتزاهایش ! گاه گاهی از سر بی تابی؛ گریه میکرد ولی تابانه ! آتش فقر مرا میبوسید ! همزمان با دل من میپوسید! دل من ! تابه ی رویاهایمـــــــ....
من گنجشک کجا، پروانه کجا؟ خواستم گرم شوم، شعله پرم را سوزاند. پ.علیپور
جهان پر است از نقش و نگار، اما هیچ نقشی به دلربایی آزادی نیست!
برای اولین بار خاطرات روز صعود تیم ملی را از مجموعه خاطرات دوران اصلاحات ( شنبه ۸آذر ۱۳۷۶) منتشر میکنم. موضوع در هیئت دولت مطرح شده و هر کدام نظری دادند. اینها را در این متن خوانده ام.
عملکرد ضدتروریسم، با برساختن دائمی دیگریِ تروریستی و استثناییسازی فزاینده، خود به نیروی محرکه بازتولید تروریسم بدل میشود.
🇺🇸صحبتهای عجیب یه سرباز آمریکایی خطاب به مردم ایران : اگه حمله هوایی آمریکا تبدیل به حمله زمینی شد، خیلی مواظب باشید و از سربازان آمریکایی فاصله بگیرید؛ چون سپاه قصد داره نیروهاش رو با لباس مبدل، شبیه مردم عادی، وارد شهرها کنه و از این طریق هم به ارتش آمریکا و هم به خود مردم حمله کنه تا تقصیرها رو گردن ارتش آمریکا بندازه. به نظر من، سپاه هیچ شانسی برای مقابله مستقیم با ارتش آمریکا نداره و تنها راهی که براش میمونه، همینه.
جا مانده ایم حوصله شرح قصه نیست. _فاضل نظری
قدرت و جنگ بین حکمان (تالار اول) تعصب و دنبالهروی کورکورانه گرازها توده(تالار دوم) عشق زخمی و رنجآلود که گمان میکردیم راه حل است (تالار سوم) غرق تو، تباهی معلق بی فردا من نشستم پشت ارابه ی مرگم شلاقم از جنس آتیش، جاده ها پر از سرب از آهن اسبم با درد که بی انتها شدیده یه بی راهه از تو جاده ها رمیده بود دستمو کردم تو سیاهی فهمیدم مرز بین دیدن و بلعیدن پدیده رو
من هیچوقت زندانی نبوده ام! ۱. من هیچ وقت زندانی نبوده ام که الان آزاد باشم.من همیشه آزاد بوده ام و هستم.در هشت روز اول زندان، قبل از بمباران اوین که بعد از آن من وارد یک جمع نود و سه نفره زندانی امنیتی شدم، با وجود اینکه در سلول بودم و یک موکت خشک بود و چشم بند و تحقیر و گرما، من بهترین و آزادترین روزهای زندگیم را تجربه کردم.یا در درون خود بودم و به همه آنچه می دانستم فکر میکردم و لذت میبردم و یا گاه با محمود، زندانی افغانستانی که در سلول با من بود حرف میزدم: پسری اهل هرات که فقط دلتنگ خانواده اش بود و نیازش به دیدن دعای من، منو وادار میکرد ساعتها بنشینم و برایش دعا کنم.این بهترین روزهای زندگی من بود: سلول برای کسی که همواره در زندگیش با درون خود زیسته است، بهترین فضای جهان است.سلول همچون درگاه درویشان بود که میشد در آن چله نشینی کرد. ۲. بدترین لحظه های زندان برای من بمباران زندان و اجبار به زیستن با یک جمع نود و سه نفره در سه اتاق نسبتا بزرگ و یک راهرو باریک بود.اگر چه از اینکه مایه امید همه بودم و هر خسته ای که کم میاورد با کلماتم آرامش میگرفت خوشحال بودم، خودم در رنج و عذاب بودم چون سکوتم را از دست داده بودم.بااینحال آن چندین روز زندان بودن در بند جمعی برای من تجربه عملی امید بخشیدن به همه بود: خوشحال بودم که بودنم باعث قوت قلب بقیه بچه ها است. ۳.رفتن دوباره اما به سلول سه نفره در قم حال مرا بهتر کرد.سلول بودنش را دوست داشتم چون خلوتر بود و میتونستم بیشتر با خودم خلوت کنم، اگرچه دیوارهای سلول تیره و تار بود و نور زیادی که به این دیوارها میخورد چشم مرا نابود کرد.باز من بودم و درون خودم و گاه بیرون امدن از خود و امید دادن به دو یار دیگر.بنابراین، من هیچوقت زندان نبوده ام که آزاد شوم: زندان برای من چون اتاق چله نشینی بود برای بهتر فهمیدن خود و دیگران. ۴. من هیچوقت شاغل نبوده ام که الان بیکار باشم.اول اینکه در هر کجا بوده ام فقط پروژه فکری خودم را دنبال کرده ام.دوم اینکه همواره کار بهانه دوستی من با دانشحویانم بوده که حالا همه آنها به نوعی دستگیر من هستند: من زندکی خود را مدیون دانشجویان و مخاطبانم هستم.بنابراین، تنها لطف کسی که مرا ظاهرا بیکار کرده این است که به من وقت بیشتری داده به خودم برسم. ۵. من هیچ وقت سیاسی نبوده ام که حالا به زبان عده ای از ترس، غیر سیاسی شده باشم. من برعکس همواره بدین معنا که ذهنم تنها گرفتار ایجاد پیوند بین افراد جامعه و ممکن کردن همبستگی اجتماعی اخلاقی بوده است، سیاسی ترین افراد بوده ام و هستم: سیاست برای من حکومت و حتی نقد حکومت نیست.سیاست برای من وسعت بخشیدن به وجود انسانها برای تجربه بیشتر خود، دیگری و جهان است.من سیاسی ام چون هدفی جز ایجاد شک و تردید و تحول اخلاقی در انسانها ندارم و این نهایت سیاست در معنای امروزین آن است. ۶. من هیچوقت پولدار نبوده ام که اکنون از کمبود پول بمیرم.به زبان دوستی که همواره معتقد بود ناخودآگاه من بدلیل تجربه فقر در دوران کودکی بر بی پولی استوار است، من همیشه پولی که دارم را زود خرج میکنم تا زود بی پول شم و به زندگی بدون پول بیندیشم.بنابراین، کسی با بی پول کردن من قادر به در هم شکستن من نیست چون ناخودآگاه من با بی پولی من احساس شادی دارد. ۷. من هیچ تعلقی به این جهان ندارم که مرا از مرگ بترسانند.مرگ تنها نیروی شجاعت بخش در زندگی من است: اندیشیدن به مرگ یعنی کسب شجاعت زیستن.چون میدانم روزی میمرم و اصولا موجودی رو به مرگم، مرگ را انتظار نمیکشم، مرگ را دائم احساس میکنم. بنابراین، در این احساس دائمی مرگ هرگز نمی توانم احساس کنم که زندانی بوده ام یا هستم و باید آزاد شوم: من در همه حال آزادم، یک انسان آزاد بی اعتنا به شغل، به پول، به قدرت، به جهل آدمیان، و به مرگ.با همین دلیل تنها چیزی که می تواند در اینجا جهان مرا شاد کند اندیشیدن به عشق، دیگری، ادبیات، هنر، روایت، ایمان، اخلاق، امید و عدالت است. http://t.me/mostafamehraeen
https://www.khabaronline.ir/news/693948/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A2%D9%86%D9%88%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3
تحلیل امروز مسئلهسازی ، دستاورد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دنیای بین الملل عرصه بازی قدرت و امنیت است و بازیگران به دنبال کسب حفظ و نمایش قدرت در نظام بینالمللی هستند در بازی قدرت حفظ آن مهمتر از کسب قدرت است مسئله سازی و ایجاد مسئله که در نهایت تبدیل به مشکل و بحران میشود از ویژگیهای اخیر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است . دستگاه سیاست گذاری دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران به جای حل مسائل و حرکت رو به جلو نه تنها مسائل گذشته را حل نمیکند بلکه مسائل جدید را به آن میافزاید و چیزی که این روند را زیاندهتر میکند دستاوردسازی از حل نکردن مسائل است. عدم پیشبرد مسائل و اتلاف وقت سالهاست که به عنوان پیروزی معرفی میشود در حالی که زمانی که به هدر میرود میتواند توسعه کشور را پیش بگیرد . ماجرای جنگ چهل روزه و تنگه هرمز نمونه بارز مسئله سازی است. در حالی که مذاکرات هستهای قریب به ۲۵ سال است که هنوز حل نشده روی میز است و تحریم فشار شدید اقتصادی و در نهایت جنگ را به ایران تحمیل کرد حال با ایجاد مسئله تنگه هرمز گره جدیدی در روابط دنیا با ایران ایجاد شده است که این بار نه تنها روابط با غرب بلکه با شرق و همسایگان را هدف گرفته است جمهوری اسلامی توانایی حفظ قدرتی که کسب شده را ندارد و همانطور که در ابتدا گفتم بدتر از قدرتمند نبودن از دست دادن قدرت است . تنگهای که فیالحال مسئله روی میز روابط ایران با دنیا ایجاد کرده که حل آن هزینههای بیشماری به ایران وارد میکند که محاصره دریایی نمونه کوچک آن است این نتیجه سیاست خارجی سرشار از اشتباه و ایدئولوگ است که هرگز اصلاح را نمیپذیرد. ابوطالب رحیم پور دانشجوی کارشناسی ارشد سیاستگذاری عمومی خوارزمی تهران https://t.me/+iOAaBFDA4D01OTg0
ما و رادیکالیسم پدیدهای که از بحرانهای سیاسی و جنگ معاصر مشاهده میشود، این است که نیروهای ظاهراً متضاد، در عمل به نتایجی مشابه میرسند. در نگاه نخست، ممکن است تصور شود که رادیکالهای اپوزیسیون و رادیکالهای مستقر در ساختار قدرت در دو جبهه کاملاً متفاوت…
без подписи